This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
'
حکم دل ♥️ است👌
😌🌻
حکم دل ♥️ است👌
😌🌻
Forwarded from نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
+ کسی که بخواد بره نه چمدون میبنده، نه گوشیش خاموش میشه، نه چیز دیگه! فقط سرد میشه ولی مهربون! همین...
- مگه تا حالا کسی رو دوست داشتی؟
اتوبوس رسیده بود ترمینال، میدونستم اگر بگم رسیدم اونم پا میشه میاد دنبالم، اونم پنج صبح! به خودم گفتم میرم تو نمازخونه ی ترمینال یا یه قدمی میزنم تا بیدار شه... هنوز فکرم تموم نشده بود پیام اومد رو گوشیم که "بیا سمت در پشتی ترمینال!" دختره ی احمق انگار جی پی اس اتوبوس بهش وصل بود! از دور دیدمش از سنگینی کوله پشتی قهوه ای همیشگیش میشد فهمید که بازم دیشب نخوابیده و نهار ظهر رو آماده می کرده و فقط با یه کرم ضد آفتاب آرایشش رو ماست مالی کرده!
خندم گرفت گفتم: حداقل چراغ رو روشن میکردی که تو ابروهات ضد آفتاب نزنی! گفت: "علیک سلام" و بغلم کرد و آروم دم گوشم گفت: "اگر بدونی قیافت توی این سرما چقد دوست داشتنی و مسخره میشه مخصوصا اون دماغت که عین مخزن گردالی ته دماسنج جیوه ای سرخ میشه دلقک خان!"
نفهمیدم چی گفت حواسم پرت بوی موهاش بود و خط اتوی مقنعه ی سورمه ایش که معلوم بود بازم عجله ای اتو زده که دو خطه شده! گفتم: یه روزی میفهمم چطوری این همه فرزی که به همه ی کارات میرسی! من که فقط بخوام یه چمدون ببندم باید نصف روز فکر کنم چی چی بردارم! صدای بوق ممتد آژانسیه تو خیابون بلند شد که یعنی بدو بدو سمت خیابون!
تو ماشین یقه خزدار پالتوی قهوه ای که میشد یه شالگردنم باشه درآورد پیچید دور صورتم و با لحن حرص خوردن مخصوصِ خودش بدون اینکه دندوناش از هم باز شه گفت: سرما نخوری حالا همین امروز! بعد چسبید بهم...
آژانسی آینشو تنظیم کرد و یه نگاه از آینه به ما دوتا، بعد پرسید کجا برم؟ اخم کردم که یعنی سرت بکار خودت باشه و فقط راه بیوفت!
بنده خدا ترسید گفت: آبان هوای اینجا خیلی سرده!
- خنگ خدا کجایی تو؟ حواست با منه؟
میگم کسیو دوست داشتی؟
+نه...
#امیرمهدی_زمانی
@Dekogram🎙
- مگه تا حالا کسی رو دوست داشتی؟
اتوبوس رسیده بود ترمینال، میدونستم اگر بگم رسیدم اونم پا میشه میاد دنبالم، اونم پنج صبح! به خودم گفتم میرم تو نمازخونه ی ترمینال یا یه قدمی میزنم تا بیدار شه... هنوز فکرم تموم نشده بود پیام اومد رو گوشیم که "بیا سمت در پشتی ترمینال!" دختره ی احمق انگار جی پی اس اتوبوس بهش وصل بود! از دور دیدمش از سنگینی کوله پشتی قهوه ای همیشگیش میشد فهمید که بازم دیشب نخوابیده و نهار ظهر رو آماده می کرده و فقط با یه کرم ضد آفتاب آرایشش رو ماست مالی کرده!
خندم گرفت گفتم: حداقل چراغ رو روشن میکردی که تو ابروهات ضد آفتاب نزنی! گفت: "علیک سلام" و بغلم کرد و آروم دم گوشم گفت: "اگر بدونی قیافت توی این سرما چقد دوست داشتنی و مسخره میشه مخصوصا اون دماغت که عین مخزن گردالی ته دماسنج جیوه ای سرخ میشه دلقک خان!"
نفهمیدم چی گفت حواسم پرت بوی موهاش بود و خط اتوی مقنعه ی سورمه ایش که معلوم بود بازم عجله ای اتو زده که دو خطه شده! گفتم: یه روزی میفهمم چطوری این همه فرزی که به همه ی کارات میرسی! من که فقط بخوام یه چمدون ببندم باید نصف روز فکر کنم چی چی بردارم! صدای بوق ممتد آژانسیه تو خیابون بلند شد که یعنی بدو بدو سمت خیابون!
تو ماشین یقه خزدار پالتوی قهوه ای که میشد یه شالگردنم باشه درآورد پیچید دور صورتم و با لحن حرص خوردن مخصوصِ خودش بدون اینکه دندوناش از هم باز شه گفت: سرما نخوری حالا همین امروز! بعد چسبید بهم...
آژانسی آینشو تنظیم کرد و یه نگاه از آینه به ما دوتا، بعد پرسید کجا برم؟ اخم کردم که یعنی سرت بکار خودت باشه و فقط راه بیوفت!
بنده خدا ترسید گفت: آبان هوای اینجا خیلی سرده!
- خنگ خدا کجایی تو؟ حواست با منه؟
میگم کسیو دوست داشتی؟
+نه...
#امیرمهدی_زمانی
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
Forwarded from نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
Telegram
attach 📎
Forwarded from نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
...
صبحِ جمعه است...
صبحِ یک روز تعطیل
هِی گوشی را چِک میکنم
که ساعت چند کجا باشم؟!
که رنگ پیراهنت را تعیین کنم... .
که صبحم را به خیر کنی!
عیبی ندارد هیچ نگو... .
آنچه عوض دارد گِله ندارد!
آنچه صبح را بر من آشفته کرده.. .
غروب که بشود دلتنگت میکند!
غروب که بشود.. .
هِی از پنجره خیابان را نگاه میکنی
غروب که بشود... .
عطر نرگس در سَرَت میپیچد
غروب که بشود... .
.
.
جمعه است و اصلا حواست نیست
و اصلا حواست پَرت است!
#علی_سلطانی
@Dekogram🎙
صبحِ جمعه است...
صبحِ یک روز تعطیل
هِی گوشی را چِک میکنم
که ساعت چند کجا باشم؟!
که رنگ پیراهنت را تعیین کنم... .
که صبحم را به خیر کنی!
عیبی ندارد هیچ نگو... .
آنچه عوض دارد گِله ندارد!
آنچه صبح را بر من آشفته کرده.. .
غروب که بشود دلتنگت میکند!
غروب که بشود.. .
هِی از پنجره خیابان را نگاه میکنی
غروب که بشود... .
عطر نرگس در سَرَت میپیچد
غروب که بشود... .
.
.
جمعه است و اصلا حواست نیست
و اصلا حواست پَرت است!
#علی_سلطانی
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
... صبحِ جمعه است... صبحِ یک روز تعطیل هِی گوشی را چِک میکنم که ساعت چند کجا باشم؟! که رنگ پیراهنت را تعیین کنم... . که صبحم را به خیر کنی! عیبی ندارد هیچ نگو... . آنچه عوض دارد گِله ندارد! آنچه صبح را بر من آشفته کرده.. . غروب که بشود دلتنگت میکند! غروب…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
'
حال خووب تو با بقیه تقسیم کن
مهربونی خیلی قشنگه ☺️😍
😌🌻
حال خووب تو با بقیه تقسیم کن
مهربونی خیلی قشنگه ☺️😍
😌🌻
Forwarded from نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
من اِسپرسو ، مِسپرسو نمی شناسم،،
یک هورت از همان جوشانده ی
هفت جوش ِ لیمویی ات را بده عصر ِ جمعه ای دلم حال بیاید ...
دو سه لاخ از موهایت را، هم بریز روی پیشانی ات ،
سفیدی ِ چشمهایت را زیر سیاهی ِ موهایت دوست دارم ,,
راستی
نبات جوشانده ام را، هم خودت هَم بزن !
میخواهم صدای جیلینگ جیلینگش را بشنوم ..!
گفته باشم !!! 🤠👌
#مریم_رضایی_حامی
@Dekogram🎙
یک هورت از همان جوشانده ی
هفت جوش ِ لیمویی ات را بده عصر ِ جمعه ای دلم حال بیاید ...
دو سه لاخ از موهایت را، هم بریز روی پیشانی ات ،
سفیدی ِ چشمهایت را زیر سیاهی ِ موهایت دوست دارم ,,
راستی
نبات جوشانده ام را، هم خودت هَم بزن !
میخواهم صدای جیلینگ جیلینگش را بشنوم ..!
گفته باشم !!! 🤠👌
#مریم_رضایی_حامی
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
من اِسپرسو ، مِسپرسو نمی شناسم،، یک هورت از همان جوشانده ی هفت جوش ِ لیمویی ات را بده عصر ِ جمعه ای دلم حال بیاید ... دو سه لاخ از موهایت را، هم بریز روی پیشانی ات ، سفیدی ِ چشمهایت را زیر سیاهی ِ موهایت دوست دارم ,, راستی نبات جوشانده ام را، هم خودت…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
'
میشود غش ڪنم
ضعف ڪنم ، جان بدهم ،جان بشوی
دل بشوے ، یار شوے
حضرت یار ❤️
😌🌻
میشود غش ڪنم
ضعف ڪنم ، جان بدهم ،جان بشوی
دل بشوے ، یار شوے
حضرت یار ❤️
😌🌻
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
'
انرژیتون نیوفته😍
ناز المه💃
😌🌻
انرژیتون نیوفته😍
ناز المه💃
😌🌻
Forwarded from نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
,
چطور می شود???
پائیز باشد، من باشم، عشق باشد،،،
حرف های عاشقانه ی در گوشی تو باشد!!!
بعد جمعه حالش خوب نباشد،
هوا دلگیر باشد،
غروب دیدنی نباشد!!!
مگر می شود،،،
دوست داشته شدن از تو
باشد ووو من در آغوش تو عالی، نباشم.
#فرزانه_طالبی_پور
@Dekogram🎙
چطور می شود???
پائیز باشد، من باشم، عشق باشد،،،
حرف های عاشقانه ی در گوشی تو باشد!!!
بعد جمعه حالش خوب نباشد،
هوا دلگیر باشد،
غروب دیدنی نباشد!!!
مگر می شود،،،
دوست داشته شدن از تو
باشد ووو من در آغوش تو عالی، نباشم.
#فرزانه_طالبی_پور
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
'
الهی هیچکی تو رو ازم نگیره😍💃
😌🌻
الهی هیچکی تو رو ازم نگیره😍💃
😌🌻
'
توے حیاط خانہ اشان بود...
اولین بوسہ ام را میگویم؛
بعد از آن بارها بوسیده شدم،
توے جاهایی عاشقانہ تر و زیباتر،
ولی ضربان قلبم توے حیاط آن خانہ...
...دیگر تڪرار نشد.
توے حیاط ایستاده بودم ،
رفتہ بود از توے خانہ چیزے بیاورد،
صداے در آمده بود و من برگشتہ بودم سمت در،
رو ڪہ برگرداندم بہ سمتِ راهی ڪہ از آن رفتہ بود،
گرمی نفس هایش را حس ڪردم...
و قلبی ڪہ تا آن روز آنقدر تند نزده بود...
رو بہ روے برج ایفل،
توے یڪ هتل پنج ستاره،
اصلا توے خود بهشت،
با زیباترین و بهترین مرد و زن دنیا،
فرقی نمےڪند...
مهم ضربان قلبت است ڪہ یڪ بار تندتر از همیشہ میزند،
فقط یڪبار...
حتی شده توے حیاطِ یڪ خانه قدیمے...
#فاطمه_جوادے
💋🌻
@Dekogram🎙
توے حیاط خانہ اشان بود...
اولین بوسہ ام را میگویم؛
بعد از آن بارها بوسیده شدم،
توے جاهایی عاشقانہ تر و زیباتر،
ولی ضربان قلبم توے حیاط آن خانہ...
...دیگر تڪرار نشد.
توے حیاط ایستاده بودم ،
رفتہ بود از توے خانہ چیزے بیاورد،
صداے در آمده بود و من برگشتہ بودم سمت در،
رو ڪہ برگرداندم بہ سمتِ راهی ڪہ از آن رفتہ بود،
گرمی نفس هایش را حس ڪردم...
و قلبی ڪہ تا آن روز آنقدر تند نزده بود...
رو بہ روے برج ایفل،
توے یڪ هتل پنج ستاره،
اصلا توے خود بهشت،
با زیباترین و بهترین مرد و زن دنیا،
فرقی نمےڪند...
مهم ضربان قلبت است ڪہ یڪ بار تندتر از همیشہ میزند،
فقط یڪبار...
حتی شده توے حیاطِ یڪ خانه قدیمے...
#فاطمه_جوادے
💋🌻
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
' توے حیاط خانہ اشان بود... اولین بوسہ ام را میگویم؛ بعد از آن بارها بوسیده شدم، توے جاهایی عاشقانہ تر و زیباتر، ولی ضربان قلبم توے حیاط آن خانہ... ...دیگر تڪرار نشد. توے حیاط ایستاده بودم ، رفتہ بود از توے خانہ چیزے بیاورد، صداے در آمده بود و من برگشتہ…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM