Forwarded from نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
.
محبوبم!
در این دنیا من محتاج هیچ چیزی نیستم و نخواهم بود. من تنها محتاج توام چنان که مرد لنگی به عصا محتاج باشد. عشق تو در دل من سکونت دارد.
در همة طبقات جانم تویی در سرم، سینهام و پاهایی که یکسره عازم تو هستند.
#محمدصالح_علا
@Dekogram🎙
محبوبم!
در این دنیا من محتاج هیچ چیزی نیستم و نخواهم بود. من تنها محتاج توام چنان که مرد لنگی به عصا محتاج باشد. عشق تو در دل من سکونت دارد.
در همة طبقات جانم تویی در سرم، سینهام و پاهایی که یکسره عازم تو هستند.
#محمدصالح_علا
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
. محبوبم! در این دنیا من محتاج هیچ چیزی نیستم و نخواهم بود. من تنها محتاج توام چنان که مرد لنگی به عصا محتاج باشد. عشق تو در دل من سکونت دارد. در همة طبقات جانم تویی در سرم، سینهام و پاهایی که یکسره عازم تو هستند. #محمدصالح_علا @Dekogram🎙
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
'
قسم به موج،...
به پیچ و واپیچ جاده های چالوس
به سیم تلفن...
به مگنت باز یک "کاست"
به جای پاهای مردانِ مست روی برف
که مستی عین راستی ست...
قسم به پیچ و تاب
به پیچ و تاب...
به پیچ و تاب...
به موهای فرفری ات ...
#حمید_جدیدی
😍🌻😌
@Dekogram🎙
قسم به موج،...
به پیچ و واپیچ جاده های چالوس
به سیم تلفن...
به مگنت باز یک "کاست"
به جای پاهای مردانِ مست روی برف
که مستی عین راستی ست...
قسم به پیچ و تاب
به پیچ و تاب...
به پیچ و تاب...
به موهای فرفری ات ...
#حمید_جدیدی
😍🌻😌
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
'
دوست دارم...
😌🌻
دوست دارم...
😌🌻
'
فرصتی نمانده است...
بیا همدیگر را بغل کنیم...
فردا یا من تو را میکشم
یا تو چاقو را در آب خواهی شست...
همین چند سطر...
دنیا به همین چند سطر رسیده است
به اینکه انسان کوچک بماند بهتر است
به دنیا نیاید بهتر است...
اصلا این فیلم را به عقب برگردان...
آن قدر که پالتوی پوست پشت ویترین
پلنگی شود
که میدود در دشتهای دور
آن قدر که عصاها...
پیاده به جنگل برگردند
و پرندگان...
دوباره بر زمین...
زمین...
نه!
به عقبتر برگرد
بگذار خدا...
دوباره دستهایش را بشوید
در آینه بنگرد...
شاید
تصمیم دیگری گرفت ...
#گروس_عبدالملکیان
@Dekogram🎙
فرصتی نمانده است...
بیا همدیگر را بغل کنیم...
فردا یا من تو را میکشم
یا تو چاقو را در آب خواهی شست...
همین چند سطر...
دنیا به همین چند سطر رسیده است
به اینکه انسان کوچک بماند بهتر است
به دنیا نیاید بهتر است...
اصلا این فیلم را به عقب برگردان...
آن قدر که پالتوی پوست پشت ویترین
پلنگی شود
که میدود در دشتهای دور
آن قدر که عصاها...
پیاده به جنگل برگردند
و پرندگان...
دوباره بر زمین...
زمین...
نه!
به عقبتر برگرد
بگذار خدا...
دوباره دستهایش را بشوید
در آینه بنگرد...
شاید
تصمیم دیگری گرفت ...
#گروس_عبدالملکیان
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
' فرصتی نمانده است... بیا همدیگر را بغل کنیم... فردا یا من تو را میکشم یا تو چاقو را در آب خواهی شست... همین چند سطر... دنیا به همین چند سطر رسیده است به اینکه انسان کوچک بماند بهتر است به دنیا نیاید بهتر است... اصلا این فیلم را به عقب برگردان... آن قدر…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
'
شبتون به عشق ♥️
✨🌻
شبتون به عشق ♥️
✨🌻
Forwarded from نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
صبـح كه ميشود
دلم پَر ميزند براي نگاهت
براي نفس هات
براي بودنت
صبح كه ميشود دوباره يادم مـي افتـد
امروز را هم براي تـو زندگي ميكنم
تـو تنها حرفِ روز هـا و شب هـاي منـي !
بمـان ...
#بهاره_حصاري
@Dekogram🎙
دلم پَر ميزند براي نگاهت
براي نفس هات
براي بودنت
صبح كه ميشود دوباره يادم مـي افتـد
امروز را هم براي تـو زندگي ميكنم
تـو تنها حرفِ روز هـا و شب هـاي منـي !
بمـان ...
#بهاره_حصاري
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
'
این دل وابسته بد به چشات وصله 😍
حال دلتووون خوووب ☺️♥️
😌🌻
این دل وابسته بد به چشات وصله 😍
حال دلتووون خوووب ☺️♥️
😌🌻
نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
' این دل وابسته بد به چشات وصله 😍 حال دلتووون خوووب ☺️♥️ 😌🌻
🌻😌
لعل است یا لبانت، قند است یا دهانت
تا در برت نگیرم،
آروم نمی گیرم☺️♥️
لعل است یا لبانت، قند است یا دهانت
تا در برت نگیرم،
آروم نمی گیرم☺️♥️
'
هنوز صداش تو گوشم بود که میگفت :مهدی جان به شرطی باهات میام بیرون که بچه ی خوبی باشی و اذیتم نکنی
منم با خنده میگفتم :چششم.. خیالت راحت.. این دفعه قولم قوله..
اما سارا منو شناخته بود میدونست که قولم قول نیست
این بار با لحن جدی تری گفت :به خدا خیلی دوسِت دارم اما تورو خدا درکم کن دوست ندارم رابطمون با گناه باشه باور کن بعضی وقتا به گریه می افتم که چرا اینکارو کردم
طاقت اشکای سارا رو نداشتم اما برای منم خیلی سخت بود که بتونم با واقعیت کنار بیام حدود شیش ماهی میشد که باسارا آشنا شده بودم و باهم بیرون میرفتیم دوسه بار اول خودمو نگه داشتم و بهش دست نزدم اما جذبه سارا مثل آهن ربا منو سمت خودش میکشید و نمی تونستم مقاومت کنم
دستش رو میگرفتم تو دستم سارا اصلا دوست نداشت رابطه مون با گناه باشه
کارای من هم از روی هوی و هوس نبود گرمای دستش آرومم میکرد
دقیقا مثل مُسَکِّن..مثل یه آرام بخش قوی
اما بهرحال رابطه مون نامشروع بودو این خواسته ی سارا نبود
همیشه می گفت :درسته نیتمون ازدواجه اما اگه یک درصد به هم نرسیدیم چی؟
همیشه به سارا میگفتم :من فقط یه آرزو دارم و اونم اینه که هیچ وقت دستامون از هم جدا نشه..
خلاصه روزگار با ما مهربون بود و ما به هم رسیدیم
الانم دست سارا تو دستمه با اینکه حدود چهل سال از ازدواجمون گذشته هنوزم دست سارا گرمای همون اوایل آشنایی مون رو داره
با این تفاوت که حالا سارا دست منو میگیره آخه چند سالی میشه که چشمام کم نوره و جلوی پامو به سختی می بینم و هر جا که میریم سارا دستم رو میگیره که یه موقع زمین نخورم
آره.. سارا کم از فرشته نداره..
فرشته ای که تو همه ی سالهای زندگیمون یه بار هم نذاشت که احساس دلتنگی کنم و حالا هم که پیر و زمین گیر شدم مثل پروانه دورم میگرده..
همیشه به خنده میگه :این چه آرزویی بود که تو کردی بعد دهنشو کج میکنه و میگه :من فقط یک آرزو دارم و اونم اینه که هیچ وقت دستامون از هم جدا نشه...
#مهدی_صابری
@Talatom_Atefeha
@Dekogram🎙
هنوز صداش تو گوشم بود که میگفت :مهدی جان به شرطی باهات میام بیرون که بچه ی خوبی باشی و اذیتم نکنی
منم با خنده میگفتم :چششم.. خیالت راحت.. این دفعه قولم قوله..
اما سارا منو شناخته بود میدونست که قولم قول نیست
این بار با لحن جدی تری گفت :به خدا خیلی دوسِت دارم اما تورو خدا درکم کن دوست ندارم رابطمون با گناه باشه باور کن بعضی وقتا به گریه می افتم که چرا اینکارو کردم
طاقت اشکای سارا رو نداشتم اما برای منم خیلی سخت بود که بتونم با واقعیت کنار بیام حدود شیش ماهی میشد که باسارا آشنا شده بودم و باهم بیرون میرفتیم دوسه بار اول خودمو نگه داشتم و بهش دست نزدم اما جذبه سارا مثل آهن ربا منو سمت خودش میکشید و نمی تونستم مقاومت کنم
دستش رو میگرفتم تو دستم سارا اصلا دوست نداشت رابطه مون با گناه باشه
کارای من هم از روی هوی و هوس نبود گرمای دستش آرومم میکرد
دقیقا مثل مُسَکِّن..مثل یه آرام بخش قوی
اما بهرحال رابطه مون نامشروع بودو این خواسته ی سارا نبود
همیشه می گفت :درسته نیتمون ازدواجه اما اگه یک درصد به هم نرسیدیم چی؟
همیشه به سارا میگفتم :من فقط یه آرزو دارم و اونم اینه که هیچ وقت دستامون از هم جدا نشه..
خلاصه روزگار با ما مهربون بود و ما به هم رسیدیم
الانم دست سارا تو دستمه با اینکه حدود چهل سال از ازدواجمون گذشته هنوزم دست سارا گرمای همون اوایل آشنایی مون رو داره
با این تفاوت که حالا سارا دست منو میگیره آخه چند سالی میشه که چشمام کم نوره و جلوی پامو به سختی می بینم و هر جا که میریم سارا دستم رو میگیره که یه موقع زمین نخورم
آره.. سارا کم از فرشته نداره..
فرشته ای که تو همه ی سالهای زندگیمون یه بار هم نذاشت که احساس دلتنگی کنم و حالا هم که پیر و زمین گیر شدم مثل پروانه دورم میگرده..
همیشه به خنده میگه :این چه آرزویی بود که تو کردی بعد دهنشو کج میکنه و میگه :من فقط یک آرزو دارم و اونم اینه که هیچ وقت دستامون از هم جدا نشه...
#مهدی_صابری
@Talatom_Atefeha
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
'
لبخند مهمون لباتون ☺️♥️
😌🌻
لبخند مهمون لباتون ☺️♥️
😌🌻
'
دلم یک زمستان سخت میخواهد،
یک برف،
یک کولاک،
به وسعت تاریخ،
که ببارد...
که ببارد...
که ببارد...
و تمام راهها بسته شوند،
وتوچاره ای،
جز ماندن نداشته باشی
وبمانی....
#بابک_برزویه
❄️🌨
@Dekogram🎙
دلم یک زمستان سخت میخواهد،
یک برف،
یک کولاک،
به وسعت تاریخ،
که ببارد...
که ببارد...
که ببارد...
و تمام راهها بسته شوند،
وتوچاره ای،
جز ماندن نداشته باشی
وبمانی....
#بابک_برزویه
❄️🌨
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎