نـC᭄ـوای🍃د‌C᭄لــ
739 subscribers
226 photos
9.99K videos
1 file
6.87K links
طُ هَمانی‌کِه‌دِلَم‌لَک‌زَده‌لَبخَندَش‌را
#کاظم_بهمنی

ارتباط با مدیر کانال
@Moh3n_135
Download Telegram
...



وقتی
از پنجره
بیرون را تماشا می کردم
عطر سیب و
درخت یاس در حیاط،
حوض و شمعدانی هایی که آواز زندگی را سر می دادند
به من نویدِ امید را می دادند،
صدای قدم هایش را می شنیدم
و عطر حضورش را
احساس می کردم،
چشمانش چون خورشید
در وقت صبح
می تابید بر پیکرم
چقدر بوی مهربانی می داد عطر وجودش
در نگاهش یک دنیا عشق موج میزد،
برقِ عجیبی داشت
چشم هایش..!
حس آشنایی از درون
صدایم می زد
او همان است که در خیال هایت شعرِ عشق را می خواند
همان که دست هایش،
صدایش رنگ آرامش شب را
با خود داشت!
در رویاهایش غرق شده بودم
که
نگاهش در قاب چشم هایم نقش بست،
چشم هایم چون ماه می تابید و لبخند می زد
من دیدم،من به چشمانم دیدم
که ماه در اتاق من می تابید!!!
و تن پوشی از
عاشقانه ها در باغچه ی حیاط می رویید!
نگاه مان خیره بر هم،
چشم هایمان در آغوشِ عشق،
موسیقی باران و رقصِ نسیم
عطر پیرهنش بر حریر
پیکرم
غزل ها
می نواخت،

نوازشِ نگاهت
عجیب مرا می کشاند به حوالی
سرزمین امنِ شانه هایت،
آغوشت،
عطرشمعدانی ها وحضورِ پر مهرت
مرا بال می بخشید در هوایی سرشار از
#بودنت..

#نسیم_محمدی

@Dekogram🎙
Emza
Sohrab Pakzad
'


تو غایت آرزوی ِ شعرهای دیگرانی
خوانده ام تو را ؛
در شعر زنانی که بارها
بی آنکه شجاعتش را داشته باشندتا نامت را بنویسند،
ازچشم هایت گفته اند،
در پیچش کلمات،شکنج های بازویت را ستوده اند
و اگر از کوه گفته اند
اشاره شان امنیتِ سینه ی تو بوده
اگر از باد نوشته اند
موهایت را وصف کرده اند؛
اما کسی وقت نداشت
کمی همسفره ی شعرهای من شود
من که به آشفتگی هایم اذعان کرده ام و
تمام شعرهایم را
بانام تو امضا کرده ام.


#ویدا_احسان


😌🌻
.

محبوبم!
در این دنیا من محتاج هیچ چیزی نیستم و نخواهم بود. من تنها محتاج توام چنان که مرد لنگی به عصا محتاج باشد. عشق تو در دل من سکونت دارد.
در همة طبقات جانم تویی در سرم، سینه‌ام و پاهایی که یکسره عازم تو هستند.


#محمدصالح_علا

@Dekogram🎙
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
'

قسم به موج،...
به پیچ و واپیچ جاده های چالوس
به سیم تلفن...
به مگنت باز یک "کاست"
به جای پاهای مردانِ مست روی برف
که مستی عین راستی ست...
قسم به پیچ و تاب
به پیچ و تاب...
به پیچ و تاب...
به موهای فرفری ات ...


#حمید_جدیدی

😍🌻😌

@Dekogram🎙
'

فرصتی نمانده است...
بیا همدیگر را بغل کنیم...
فردا یا من تو را می‎کشم
یا تو چاقو را در آب خواهی شست...
همین چند سطر...
دنیا به همین چند سطر رسیده است
به اینکه انسان کوچک بماند بهتر است
به دنیا نیاید بهتر است...
اصلا این فیلم را به عقب برگردان...
آن قدر که پالتوی پوست پشت ویترین
پلنگی شود
که می‎دود در دشت‎های دور
آن قدر که عصاها...
پیاده به جنگل برگردند
و پرندگان...
دوباره بر زمین...
زمین...
نه!
به عقب‎تر برگرد
بگذار خدا...
دوباره دست‎هایش را بشوید
در آینه بنگرد...
شاید
تصمیم دیگری گرفت ...


#گروس_عبدالملکیان

@Dekogram🎙
صبـح كه ميشود
دلم پَر ميزند براي نگاهت
براي نفس هات
براي بودنت
صبح كه ميشود دوباره يادم مـي افتـد
امروز را هم براي تـو زندگي ميكنم

تـو تنها حرفِ روز هـا و شب هـاي منـي !
بمـان ...

#بهاره_حصاري

@Dekogram🎙
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
'

این دل وابسته بد به چشات وصله 😍

حال دلتووون خوووب ☺️♥️

😌🌻
نـC᭄ـوای🍃د‌C᭄لــ
' این دل وابسته بد به چشات وصله 😍 حال دلتووون خوووب ☺️♥️ 😌🌻
🌻😌

لعل است یا لبانت، قند است یا دهانت
تا در برت نگیرم،
آروم نمی گیرم☺️♥️
'


هنوز صداش تو گوشم بود که می‌گفت :مهدی جان به شرطی باهات میام بیرون که بچه ی خوبی باشی و اذیتم نکنی
منم با خنده میگفتم :چششم.. خیالت راحت.. این دفعه قولم قوله..
اما سارا منو شناخته بود میدونست که قولم قول نیست
این بار با لحن جدی تری گفت :به خدا خیلی دوسِت دارم اما تورو خدا درکم کن دوست ندارم رابطمون با گناه باشه باور کن بعضی وقتا به گریه می افتم که چرا اینکارو کردم
طاقت اشکای سارا رو نداشتم اما برای منم خیلی سخت بود که بتونم با واقعیت کنار بیام حدود شیش ماهی میشد که باسارا آشنا شده بودم و باهم بیرون میرفتیم دوسه بار اول خودمو نگه داشتم و بهش دست نزدم اما جذبه سارا مثل آهن ربا منو سمت خودش می‌کشید و نمی تونستم مقاومت کنم
دستش رو میگرفتم تو دستم سارا اصلا دوست نداشت رابطه مون با گناه باشه
کارای من هم از روی هوی و هوس نبود گرمای دستش آرومم می‌کرد
دقیقا مثل مُسَکِّن..مثل یه آرام بخش قوی
اما بهرحال رابطه مون نامشروع بودو این خواسته ی سارا نبود
همیشه می گفت :درسته نیتمون ازدواجه اما اگه یک درصد به هم نرسیدیم چی؟
همیشه به سارا میگفتم :من فقط یه آرزو دارم و اونم اینه که هیچ وقت دستامون از هم جدا نشه..
خلاصه روزگار با ما مهربون بود و ما به هم رسیدیم
الانم دست سارا تو دستمه با اینکه حدود چهل سال از ازدواجمون گذشته هنوزم دست سارا گرمای همون اوایل آشنایی مون رو داره
با این تفاوت که حالا سارا دست منو میگیره آخه چند سالی میشه که چشمام کم نوره و جلوی پامو به سختی می بینم و هر جا که میریم سارا دستم رو میگیره که یه موقع زمین نخورم
آره.. سارا کم از فرشته نداره..
فرشته ای که تو همه ی سال‌های زندگیمون یه بار هم نذاشت که احساس دلتنگی کنم و حالا هم که پیر و زمین گیر شدم مثل پروانه دورم میگرده..
همیشه به خنده میگه :این چه آرزویی بود که تو کردی بعد دهنشو کج میکنه و میگه :من فقط یک آرزو دارم و اونم اینه که هیچ وقت دستامون از هم جدا نشه...

#مهدی_صابری

@Talatom_Atefeha
@Dekogram🎙