Forwarded from نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
...
پابند کفشهای سیاه سفر نشو
یا دست کم بخاطر من دیرتر برو
دارم نگاه می کنم و حرص می خورم
امشب قشنگ تر شده ای - بیشتر نشو
کاری نکن که بشکنی ...اما شکسته ای
حالا شکستنی ترم از شاخه های مو
موضوع را عوض بکنیم از خودت بگو !
به به مبارک است :دل خوش ! لباس نو
دارند سور وسات عروسی می آورند
از کوچه های سرد به آغوش گرم تو
هی پا به پا نکن که بگویم سفر به خیر
مجبور نیستی که بمانی ... ولی نرو
😢🙌
#مهدی_فرجی
@Dekogram🎙
پابند کفشهای سیاه سفر نشو
یا دست کم بخاطر من دیرتر برو
دارم نگاه می کنم و حرص می خورم
امشب قشنگ تر شده ای - بیشتر نشو
کاری نکن که بشکنی ...اما شکسته ای
حالا شکستنی ترم از شاخه های مو
موضوع را عوض بکنیم از خودت بگو !
به به مبارک است :دل خوش ! لباس نو
دارند سور وسات عروسی می آورند
از کوچه های سرد به آغوش گرم تو
هی پا به پا نکن که بگویم سفر به خیر
مجبور نیستی که بمانی ... ولی نرو
😢🙌
#مهدی_فرجی
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
'
ورزش فقط با آهنگ ایرونی 😍
صبح خوشگلتون بخیر ☺️
😌🌻
ورزش فقط با آهنگ ایرونی 😍
صبح خوشگلتون بخیر ☺️
😌🌻
نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
' ورزش فقط با آهنگ ایرونی 😍 صبح خوشگلتون بخیر ☺️ 😌🌻
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
...
وقتی
از پنجره
بیرون را تماشا می کردم
عطر سیب و
درخت یاس در حیاط،
حوض و شمعدانی هایی که آواز زندگی را سر می دادند
به من نویدِ امید را می دادند،
صدای قدم هایش را می شنیدم
و عطر حضورش را
احساس می کردم،
چشمانش چون خورشید
در وقت صبح
می تابید بر پیکرم
چقدر بوی مهربانی می داد عطر وجودش
در نگاهش یک دنیا عشق موج میزد،
برقِ عجیبی داشت
چشم هایش..!
حس آشنایی از درون
صدایم می زد
او همان است که در خیال هایت شعرِ عشق را می خواند
همان که دست هایش،
صدایش رنگ آرامش شب را
با خود داشت!
در رویاهایش غرق شده بودم
که
نگاهش در قاب چشم هایم نقش بست،
چشم هایم چون ماه می تابید و لبخند می زد
من دیدم،من به چشمانم دیدم
که ماه در اتاق من می تابید!!!
و تن پوشی از
عاشقانه ها در باغچه ی حیاط می رویید!
نگاه مان خیره بر هم،
چشم هایمان در آغوشِ عشق،
موسیقی باران و رقصِ نسیم
عطر پیرهنش بر حریر
پیکرم
غزل ها
می نواخت،
نوازشِ نگاهت
عجیب مرا می کشاند به حوالی
سرزمین امنِ شانه هایت،
آغوشت،
عطرشمعدانی ها وحضورِ پر مهرت
مرا بال می بخشید در هوایی سرشار از
#بودنت..
#نسیم_محمدی
@Dekogram🎙
وقتی
از پنجره
بیرون را تماشا می کردم
عطر سیب و
درخت یاس در حیاط،
حوض و شمعدانی هایی که آواز زندگی را سر می دادند
به من نویدِ امید را می دادند،
صدای قدم هایش را می شنیدم
و عطر حضورش را
احساس می کردم،
چشمانش چون خورشید
در وقت صبح
می تابید بر پیکرم
چقدر بوی مهربانی می داد عطر وجودش
در نگاهش یک دنیا عشق موج میزد،
برقِ عجیبی داشت
چشم هایش..!
حس آشنایی از درون
صدایم می زد
او همان است که در خیال هایت شعرِ عشق را می خواند
همان که دست هایش،
صدایش رنگ آرامش شب را
با خود داشت!
در رویاهایش غرق شده بودم
که
نگاهش در قاب چشم هایم نقش بست،
چشم هایم چون ماه می تابید و لبخند می زد
من دیدم،من به چشمانم دیدم
که ماه در اتاق من می تابید!!!
و تن پوشی از
عاشقانه ها در باغچه ی حیاط می رویید!
نگاه مان خیره بر هم،
چشم هایمان در آغوشِ عشق،
موسیقی باران و رقصِ نسیم
عطر پیرهنش بر حریر
پیکرم
غزل ها
می نواخت،
نوازشِ نگاهت
عجیب مرا می کشاند به حوالی
سرزمین امنِ شانه هایت،
آغوشت،
عطرشمعدانی ها وحضورِ پر مهرت
مرا بال می بخشید در هوایی سرشار از
#بودنت..
#نسیم_محمدی
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
... وقتی از پنجره بیرون را تماشا می کردم عطر سیب و درخت یاس در حیاط، حوض و شمعدانی هایی که آواز زندگی را سر می دادند به من نویدِ امید را می دادند، صدای قدم هایش را می شنیدم و عطر حضورش را احساس می کردم، چشمانش چون خورشید در وقت صبح می تابید بر پیکرم چقدر…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Emza
Sohrab Pakzad
'
تو غایت آرزوی ِ شعرهای دیگرانی
خوانده ام تو را ؛
در شعر زنانی که بارها
بی آنکه شجاعتش را داشته باشندتا نامت را بنویسند،
ازچشم هایت گفته اند،
در پیچش کلمات،شکنج های بازویت را ستوده اند
و اگر از کوه گفته اند
اشاره شان امنیتِ سینه ی تو بوده
اگر از باد نوشته اند
موهایت را وصف کرده اند؛
اما کسی وقت نداشت
کمی همسفره ی شعرهای من شود
من که به آشفتگی هایم اذعان کرده ام و
تمام شعرهایم را
بانام تو امضا کرده ام.
#ویدا_احسان
😌🌻
تو غایت آرزوی ِ شعرهای دیگرانی
خوانده ام تو را ؛
در شعر زنانی که بارها
بی آنکه شجاعتش را داشته باشندتا نامت را بنویسند،
ازچشم هایت گفته اند،
در پیچش کلمات،شکنج های بازویت را ستوده اند
و اگر از کوه گفته اند
اشاره شان امنیتِ سینه ی تو بوده
اگر از باد نوشته اند
موهایت را وصف کرده اند؛
اما کسی وقت نداشت
کمی همسفره ی شعرهای من شود
من که به آشفتگی هایم اذعان کرده ام و
تمام شعرهایم را
بانام تو امضا کرده ام.
#ویدا_احسان
😌🌻
Forwarded from نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
.
محبوبم!
در این دنیا من محتاج هیچ چیزی نیستم و نخواهم بود. من تنها محتاج توام چنان که مرد لنگی به عصا محتاج باشد. عشق تو در دل من سکونت دارد.
در همة طبقات جانم تویی در سرم، سینهام و پاهایی که یکسره عازم تو هستند.
#محمدصالح_علا
@Dekogram🎙
محبوبم!
در این دنیا من محتاج هیچ چیزی نیستم و نخواهم بود. من تنها محتاج توام چنان که مرد لنگی به عصا محتاج باشد. عشق تو در دل من سکونت دارد.
در همة طبقات جانم تویی در سرم، سینهام و پاهایی که یکسره عازم تو هستند.
#محمدصالح_علا
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
. محبوبم! در این دنیا من محتاج هیچ چیزی نیستم و نخواهم بود. من تنها محتاج توام چنان که مرد لنگی به عصا محتاج باشد. عشق تو در دل من سکونت دارد. در همة طبقات جانم تویی در سرم، سینهام و پاهایی که یکسره عازم تو هستند. #محمدصالح_علا @Dekogram🎙
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
'
قسم به موج،...
به پیچ و واپیچ جاده های چالوس
به سیم تلفن...
به مگنت باز یک "کاست"
به جای پاهای مردانِ مست روی برف
که مستی عین راستی ست...
قسم به پیچ و تاب
به پیچ و تاب...
به پیچ و تاب...
به موهای فرفری ات ...
#حمید_جدیدی
😍🌻😌
@Dekogram🎙
قسم به موج،...
به پیچ و واپیچ جاده های چالوس
به سیم تلفن...
به مگنت باز یک "کاست"
به جای پاهای مردانِ مست روی برف
که مستی عین راستی ست...
قسم به پیچ و تاب
به پیچ و تاب...
به پیچ و تاب...
به موهای فرفری ات ...
#حمید_جدیدی
😍🌻😌
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
'
دوست دارم...
😌🌻
دوست دارم...
😌🌻
'
فرصتی نمانده است...
بیا همدیگر را بغل کنیم...
فردا یا من تو را میکشم
یا تو چاقو را در آب خواهی شست...
همین چند سطر...
دنیا به همین چند سطر رسیده است
به اینکه انسان کوچک بماند بهتر است
به دنیا نیاید بهتر است...
اصلا این فیلم را به عقب برگردان...
آن قدر که پالتوی پوست پشت ویترین
پلنگی شود
که میدود در دشتهای دور
آن قدر که عصاها...
پیاده به جنگل برگردند
و پرندگان...
دوباره بر زمین...
زمین...
نه!
به عقبتر برگرد
بگذار خدا...
دوباره دستهایش را بشوید
در آینه بنگرد...
شاید
تصمیم دیگری گرفت ...
#گروس_عبدالملکیان
@Dekogram🎙
فرصتی نمانده است...
بیا همدیگر را بغل کنیم...
فردا یا من تو را میکشم
یا تو چاقو را در آب خواهی شست...
همین چند سطر...
دنیا به همین چند سطر رسیده است
به اینکه انسان کوچک بماند بهتر است
به دنیا نیاید بهتر است...
اصلا این فیلم را به عقب برگردان...
آن قدر که پالتوی پوست پشت ویترین
پلنگی شود
که میدود در دشتهای دور
آن قدر که عصاها...
پیاده به جنگل برگردند
و پرندگان...
دوباره بر زمین...
زمین...
نه!
به عقبتر برگرد
بگذار خدا...
دوباره دستهایش را بشوید
در آینه بنگرد...
شاید
تصمیم دیگری گرفت ...
#گروس_عبدالملکیان
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
' فرصتی نمانده است... بیا همدیگر را بغل کنیم... فردا یا من تو را میکشم یا تو چاقو را در آب خواهی شست... همین چند سطر... دنیا به همین چند سطر رسیده است به اینکه انسان کوچک بماند بهتر است به دنیا نیاید بهتر است... اصلا این فیلم را به عقب برگردان... آن قدر…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
'
شبتون به عشق ♥️
✨🌻
شبتون به عشق ♥️
✨🌻