Forwarded from نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
چه می شد اگر فاصله ها
چونان حبابی لرزان محو می شدند
و به ناگاه برق بی دریغِ
چشم هامان نقش میزد عشق را،
و ایمان می آورد اعجاز را...
چه می شد اگر نبودنت را حکم،
حرام بود و بودنت واجب...
تا ایمان می آوردم به
ربودنِ کیمیای تنت
و کعبه جانت، محبوبه ام...
تا سجده بگذارم عظمت زیبائی ات را تا ابد...
چه می شد اگر شعر میدانستم
و هر آن شراب شورانگیز خیالت را می نوشیدم...
قسم...
قسم، که تنها از عطر پیراهنت
چنان دفتری مى سرودم که
عشاق جهان با خواندنش
لیلی وشان،
مجنون را به گرد خود به سماع اندازند
چه می شد می بودی و دستانم را به عشق می فشردی
آنگاه که لبانم طاقت بردن نام زیبایت را نداشت و مرا در آغوشت جان میبخشیدی...!
آه امشب چرا تمام نمی شود...؟!
مگر هنوز مرا به اسم کوچکم
نخوانده ای عمرِ من ؟!
نگو که من هنوز هم برای تو همان ممنوعه ی قبل ازین نوشته ام ...!!!
❤️
#امیر_فقیه
@Dekogram🎙
چونان حبابی لرزان محو می شدند
و به ناگاه برق بی دریغِ
چشم هامان نقش میزد عشق را،
و ایمان می آورد اعجاز را...
چه می شد اگر نبودنت را حکم،
حرام بود و بودنت واجب...
تا ایمان می آوردم به
ربودنِ کیمیای تنت
و کعبه جانت، محبوبه ام...
تا سجده بگذارم عظمت زیبائی ات را تا ابد...
چه می شد اگر شعر میدانستم
و هر آن شراب شورانگیز خیالت را می نوشیدم...
قسم...
قسم، که تنها از عطر پیراهنت
چنان دفتری مى سرودم که
عشاق جهان با خواندنش
لیلی وشان،
مجنون را به گرد خود به سماع اندازند
چه می شد می بودی و دستانم را به عشق می فشردی
آنگاه که لبانم طاقت بردن نام زیبایت را نداشت و مرا در آغوشت جان میبخشیدی...!
آه امشب چرا تمام نمی شود...؟!
مگر هنوز مرا به اسم کوچکم
نخوانده ای عمرِ من ؟!
نگو که من هنوز هم برای تو همان ممنوعه ی قبل ازین نوشته ام ...!!!
❤️
#امیر_فقیه
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
چه می شد اگر فاصله ها چونان حبابی لرزان محو می شدند و به ناگاه برق بی دریغِ چشم هامان نقش میزد عشق را، و ایمان می آورد اعجاز را... چه می شد اگر نبودنت را حکم، حرام بود و بودنت واجب... تا ایمان می آوردم به ربودنِ کیمیای تنت و کعبه جانت، محبوبه ام... تا…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
'
چه صبح خوشگلی 😍
حال دلتون هم خووشگل و خووب♥️
😌🌻
چه صبح خوشگلی 😍
حال دلتون هم خووشگل و خووب♥️
😌🌻
نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
' چه صبح خوشگلی 😍 حال دلتون هم خووشگل و خووب♥️ 😌🌻
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
...
طعمش مهم نیست!
یا ترش ـ یاشیرین...
همینکه میبوسمت،
همین که دهانم را با طعم شاتوتهای لبت،
باطعم دوست داشتن ات آشنا میکنم،
یعنی عشق، یعنی کیف
یعنی لذت باهم زیستن...
😋🙌😉
#حمید_رها
#محسن_میرزائی
#اینستاگرام_977.moh3n
@Dekogram🎙
طعمش مهم نیست!
یا ترش ـ یاشیرین...
همینکه میبوسمت،
همین که دهانم را با طعم شاتوتهای لبت،
باطعم دوست داشتن ات آشنا میکنم،
یعنی عشق، یعنی کیف
یعنی لذت باهم زیستن...
😋🙌😉
#حمید_رها
#محسن_میرزائی
#اینستاگرام_977.moh3n
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
... طعمش مهم نیست! یا ترش ـ یاشیرین... همینکه میبوسمت، همین که دهانم را با طعم شاتوتهای لبت، باطعم دوست داشتن ات آشنا میکنم، یعنی عشق، یعنی کیف یعنی لذت باهم زیستن... 😋🙌😉 #حمید_رها #محسن_میرزائی #اینستاگرام_977.moh3n @Dekogram🎙
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
' دلم براش تنگ شده ☹️ #مهدی_دارابی🎙 #گرشا_رضایی 🎙 😌🌻
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
'
خرمالوی نارنجیِ رسیده ای بودم
روی بالاترین شاخه ی درخت ِ انتهای باغ
و تو کلاغی بودی
که هر روز می آمدی
و مینِشَستی روی شاخه ای که
من از آن آویزان بودم
عادَت کرده بودم به تو
به بودنَت
از تو چه پنهان
عاشِقَت شده بودم
ولی تو
هیچ توجهی به من نمیکردی
کارِ هر روزَت این بود
کمی مینِشَستی
بعد بال میزدی و میرفتی
یک روز
کمی نزدیک تر آمدی
جوری که قلبم به تَپِش افتاد
گفتم نکند با خبر شده از دلم
نگاهِ خاص ِ معناداری به من کردی
جوری که حس کردم
دوست داری
به شهد ِ شیرینِ درونَم نوک بزنی
از خجالت
گونه های نارنجی اَم سُرخ شد
ولی با خودم گفتم
عیبی ندارد
غریبه که نیست
بگذار طَعمَم را بِچِشَد
شاید میخواهد
خیالَش راحت شود از دوست داشتَنَم
و شروع کردی به نوک زدن
و تا میتوانستی
شهد ِ شیرینِ درونَم را چشیدی
تا اینکه سیر شدی
و به یکباره
بال زدی و از جلوی چشمانَم دور شدی
گفتم شاید
شیرینی اَم گَلویش را زده
رفته لَبی تَر کند و آبی بِنوشَد و برگردد
ولی دیدم
سر از شاخه ی آویزانِ باغِ کِناری در آوردی
نِشَستی و شروع کردی
به نوک زدنِ خرمالوی نارَس و کالِ روی درخت
فکر میکردی طعم ِ او
بهتر از طعم ِ من است
نوک اول را که زدی
طعم ِ گَسَش کامَت را تلخ کرد
برعکس منی که
شیرینیِ بیش از حَدَم گلویَت را زد
چند ساعتی گذشت
معلوم بود
طعم ِ چندین خرمالوی دیگر را هم چشیدی
برگشتی به سوی من
ولی نمیدانستی که بعد از رفتَنَت
چند کَرکَس آمدند و به باغ حمله کردند
و هر کدام تا میتوانستند
مرا نوک زدند و رفتند
دیگر نَه چیزی از باغ باقی مانده
و نَه چیزی از وجود ِ من
من از همان اول
اشتباه فکر کرده بودم
که تو با بقیه ی کلاغ ها فرق داری
فکر میکردم دوست داشتَنَت واقعیست
ولی اینطور نبود
حالا دیگر
دیر شده برای پیش ِ من آمدن
راهَت را بگیر و برو
برو پیش ِ همان درخت ها
بنشین کنارِ خرمالوهای کال و نارَس شان
شاید طعم ِ گَس ِ یکی از آن ها
روزی به کامَت شیرین آمد...
ابوالفضل_قنایی
✨🌻
@Dekogram🎙
خرمالوی نارنجیِ رسیده ای بودم
روی بالاترین شاخه ی درخت ِ انتهای باغ
و تو کلاغی بودی
که هر روز می آمدی
و مینِشَستی روی شاخه ای که
من از آن آویزان بودم
عادَت کرده بودم به تو
به بودنَت
از تو چه پنهان
عاشِقَت شده بودم
ولی تو
هیچ توجهی به من نمیکردی
کارِ هر روزَت این بود
کمی مینِشَستی
بعد بال میزدی و میرفتی
یک روز
کمی نزدیک تر آمدی
جوری که قلبم به تَپِش افتاد
گفتم نکند با خبر شده از دلم
نگاهِ خاص ِ معناداری به من کردی
جوری که حس کردم
دوست داری
به شهد ِ شیرینِ درونَم نوک بزنی
از خجالت
گونه های نارنجی اَم سُرخ شد
ولی با خودم گفتم
عیبی ندارد
غریبه که نیست
بگذار طَعمَم را بِچِشَد
شاید میخواهد
خیالَش راحت شود از دوست داشتَنَم
و شروع کردی به نوک زدن
و تا میتوانستی
شهد ِ شیرینِ درونَم را چشیدی
تا اینکه سیر شدی
و به یکباره
بال زدی و از جلوی چشمانَم دور شدی
گفتم شاید
شیرینی اَم گَلویش را زده
رفته لَبی تَر کند و آبی بِنوشَد و برگردد
ولی دیدم
سر از شاخه ی آویزانِ باغِ کِناری در آوردی
نِشَستی و شروع کردی
به نوک زدنِ خرمالوی نارَس و کالِ روی درخت
فکر میکردی طعم ِ او
بهتر از طعم ِ من است
نوک اول را که زدی
طعم ِ گَسَش کامَت را تلخ کرد
برعکس منی که
شیرینیِ بیش از حَدَم گلویَت را زد
چند ساعتی گذشت
معلوم بود
طعم ِ چندین خرمالوی دیگر را هم چشیدی
برگشتی به سوی من
ولی نمیدانستی که بعد از رفتَنَت
چند کَرکَس آمدند و به باغ حمله کردند
و هر کدام تا میتوانستند
مرا نوک زدند و رفتند
دیگر نَه چیزی از باغ باقی مانده
و نَه چیزی از وجود ِ من
من از همان اول
اشتباه فکر کرده بودم
که تو با بقیه ی کلاغ ها فرق داری
فکر میکردم دوست داشتَنَت واقعیست
ولی اینطور نبود
حالا دیگر
دیر شده برای پیش ِ من آمدن
راهَت را بگیر و برو
برو پیش ِ همان درخت ها
بنشین کنارِ خرمالوهای کال و نارَس شان
شاید طعم ِ گَس ِ یکی از آن ها
روزی به کامَت شیرین آمد...
ابوالفضل_قنایی
✨🌻
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
😢1
نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
' خرمالوی نارنجیِ رسیده ای بودم روی بالاترین شاخه ی درخت ِ انتهای باغ و تو کلاغی بودی که هر روز می آمدی و مینِشَستی روی شاخه ای که من از آن آویزان بودم عادَت کرده بودم به تو به بودنَت از تو چه پنهان عاشِقَت شده بودم ولی تو هیچ توجهی به من نمیکردی کارِ…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
...
"امشب"
عاشقانه هایم را بنوش؛
"فردا" خاطره میشوند ،،
لابلای ایکاشها پنهان می مانَند،
پیدایشان نمیکنی
پیدایت نمیکند ....
امشب
شعرهایم را بپوش ؛
هوای عشق
گرمت میکند ...!!
#مریم_رضایی_حامی
@Dekogram🎙
"امشب"
عاشقانه هایم را بنوش؛
"فردا" خاطره میشوند ،،
لابلای ایکاشها پنهان می مانَند،
پیدایشان نمیکنی
پیدایت نمیکند ....
امشب
شعرهایم را بپوش ؛
هوای عشق
گرمت میکند ...!!
#مریم_رضایی_حامی
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎