Forwarded from نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
꧁🌸꧂
#صادق_هدایت میگه:
♥️عاشقی…
باید قسمته آدم بشه…
وقتی شد یهو بخودت میایی میبینی یکی هست با همه فرق میکنه!
صدای پاشو میشناسی!!
وقتی میبینیش آنقدر قلبت تند تند میزنه فکر میکنی الان صداشو همه میشنون
بهت محل نذاره کلافه ای؛وقتی هست خوبی وقتی نیست…
مهم نیست که با هم قهرین یا آشتی ؛ مهم اینکه باشه ؛ پیشت باشه،فقط باشه…
وقتی هم نیست جاشو هیچکس دیگه ای پر نمیکنه……..
واین یعنی بهترین و ناب ترین حس دنیا
اصلا”یعنی…
خود خود زندگی…..👌☺️
🍃🌻
@Dekogram🎙
#صادق_هدایت میگه:
♥️عاشقی…
باید قسمته آدم بشه…
وقتی شد یهو بخودت میایی میبینی یکی هست با همه فرق میکنه!
صدای پاشو میشناسی!!
وقتی میبینیش آنقدر قلبت تند تند میزنه فکر میکنی الان صداشو همه میشنون
بهت محل نذاره کلافه ای؛وقتی هست خوبی وقتی نیست…
مهم نیست که با هم قهرین یا آشتی ؛ مهم اینکه باشه ؛ پیشت باشه،فقط باشه…
وقتی هم نیست جاشو هیچکس دیگه ای پر نمیکنه……..
واین یعنی بهترین و ناب ترین حس دنیا
اصلا”یعنی…
خود خود زندگی…..👌☺️
🍃🌻
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
Ashegh Shodam Raft
Mehdi Torabi
🍂🪵🍂
پرمیکشه باز قلبم برا تو دلخوشی یعنی داری هوام ودارمهوات و...
#مهدی_ترابی
───➺ @Dekogram🎶 ╰──────────────
☔️🌻
پرمیکشه باز قلبم برا تو دلخوشی یعنی داری هوام ودارمهوات و...
#مهدی_ترابی
───➺ @Dekogram🎶 ╰──────────────
☔️🌻
Forwarded from نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
꧁❄️꧂
این هنر پیشه ها میومدن میگفتن محسن مخش تکون خورده!
من به مادرم گفتم : من دلم تکون خورده
نه مخم
مادرم میگفت : گور بابای مخ
تو دلت قدِ...قد صدتا مخ می ارزه
به خدا گفت به همین زمین گفت.
[مادرت نپرسید عاشق کی شدی ؟
نپرسید اسمش چی بود!؟]
مادرا که از آدم چیزی نمیپرسن
همه چیو خودشون میدونن.
#دیالوگ 📽(فیلم ستاره بود)
#خسرو_شکیبایی
#محسن_میرزائی🎙
#اینستاگرامMoh3n.977
#الهه_راد🎙
🌨🌻
@Dekogram
این هنر پیشه ها میومدن میگفتن محسن مخش تکون خورده!
من به مادرم گفتم : من دلم تکون خورده
نه مخم
مادرم میگفت : گور بابای مخ
تو دلت قدِ...قد صدتا مخ می ارزه
به خدا گفت به همین زمین گفت.
[مادرت نپرسید عاشق کی شدی ؟
نپرسید اسمش چی بود!؟]
مادرا که از آدم چیزی نمیپرسن
همه چیو خودشون میدونن.
#دیالوگ 📽(فیلم ستاره بود)
#خسرو_شکیبایی
#محسن_میرزائی🎙
#اینستاگرامMoh3n.977
#الهه_راد🎙
🌨🌻
@Dekogram
Telegram
attach 📎
❤1
نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
꧁❄️꧂ این هنر پیشه ها میومدن میگفتن محسن مخش تکون خورده! من به مادرم گفتم : من دلم تکون خورده نه مخم مادرم میگفت : گور بابای مخ تو دلت قدِ...قد صدتا مخ می ارزه به خدا گفت به همین زمین گفت. [مادرت نپرسید عاشق کی شدی ؟ نپرسید اسمش چی بود!؟] مادرا که…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🍂🪵🍂
صبح لبخند خداست
که درخشان تر
از پرتوهای طلایی خورشید می تابد
و قلب تو را آرام و مصفا میکند
خدایااااا🤲
برای یک روز دیگه "شکرررررت"♥️🙏
☔️🌻
صبح لبخند خداست
که درخشان تر
از پرتوهای طلایی خورشید می تابد
و قلب تو را آرام و مصفا میکند
خدایااااا🤲
برای یک روز دیگه "شکرررررت"♥️🙏
☔️🌻
❤1
Forwarded from نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
.
ته تغاری ها...
همیشه دوست داشتنی ترند
مثل همین پنجشنبه های خودمان!
اصلاً جنسشان با تمام روزهای هفته
فرق میکند...
باشیطنتِ تمام می آیند،
مثل یک چایی لب سوز؛
تمام خستگی ات را در می کنند
و می روند...
فقط حیف که
خیلی زود می روند،
این پنج شنبه های دوست داشتنی!
#نرگس_صرافیان_طوفان
@Dekogram🎙
ته تغاری ها...
همیشه دوست داشتنی ترند
مثل همین پنجشنبه های خودمان!
اصلاً جنسشان با تمام روزهای هفته
فرق میکند...
باشیطنتِ تمام می آیند،
مثل یک چایی لب سوز؛
تمام خستگی ات را در می کنند
و می روند...
فقط حیف که
خیلی زود می روند،
این پنج شنبه های دوست داشتنی!
#نرگس_صرافیان_طوفان
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
Forwarded from نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
کجای قصه ؛
نگفته ام دوستت دارم؟!
بگذار فکر کنم
هیچ کجا انگار!
تا یادم می آید،
بهانه هایم هم،
پُر بود از فریاد
فریاد اینکه،
دیوانه!من دیوانه توام!
اما ببخش مرا
انگار همچون کودکی نوزاد بوده ام
که هرچه تقلا می کند
کسی نمی فهمد که شیر می خواهد
که گرمای تن مادر می خواهد ....
اما حالا که می نویسم
بارها بخوان!
بلند بخوان!
دیوانه،
دوستت دارم....
#عادل_دانتیسم
@Dekogram🎙
نگفته ام دوستت دارم؟!
بگذار فکر کنم
هیچ کجا انگار!
تا یادم می آید،
بهانه هایم هم،
پُر بود از فریاد
فریاد اینکه،
دیوانه!من دیوانه توام!
اما ببخش مرا
انگار همچون کودکی نوزاد بوده ام
که هرچه تقلا می کند
کسی نمی فهمد که شیر می خواهد
که گرمای تن مادر می خواهد ....
اما حالا که می نویسم
بارها بخوان!
بلند بخوان!
دیوانه،
دوستت دارم....
#عادل_دانتیسم
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
Be Man Nagoo Dooset Daram
Dariush
🍂🪵🍂
نہ من آنم ڪہ تورا زود فراموش ڪند..
نه تو آنی ڪہ مرا خستہ وخاموش ڪند..
من همانم ڪہ براے تو غزل خلق ڪنم..
تو همانی ڪہ مرا عاشق ومدهوش ڪند..
#مولانا
#داریوش
───➺ @Dekogram🎶 ╰──────────────
☔️🌻
نہ من آنم ڪہ تورا زود فراموش ڪند..
نه تو آنی ڪہ مرا خستہ وخاموش ڪند..
من همانم ڪہ براے تو غزل خلق ڪنم..
تو همانی ڪہ مرا عاشق ومدهوش ڪند..
#مولانا
#داریوش
───➺ @Dekogram🎶 ╰──────────────
☔️🌻
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🍂🪵🍂
به من نگو دوست دارم...
که باورم نمیشه.
☔️🌻
به من نگو دوست دارم...
که باورم نمیشه.
☔️🌻
Forwarded from نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
"کافه ی دانشگاه"
مدتی بود در کافه ی یک دانشگاه کار میکردم و شب را هم همانجا میخوابیدم
دختر های زیادی می آمدند و میرفتند اما انقدر درگیر فکرم بودم که فرصت نمیکردم ببینمشان.
اما این یکی فرق داشت
وقتی بدون اینکه مِنو را نگاه کند سفارش "لته آیریش کرم "داد ،یعنی فرق داشت!
همان همیشگی من را میخواست
همیشگی ام به وقت تنهایی!
تا سرم را بالا بیاورم رفت و کنار پنجره نشست و کتاب کوچکی از کیفش در آورد و مشغول خواندن شد.
موهای تاب خورده اش را از فرق باز کرده بود و اصلا هم مقنعه اش را نگذاشته بود پشت گوش!
ساده بود، ساده شبیه زن هایی که در داستانهای محمود دولت آبادی دل میبرند!
باید چشمانش را میدیدم اما سرش را بالا نمی آورد.
همه را صدا میکردم قهوه شان را ببرند اما قهوه این یکی را خودم بردم،
داشت شاملو میخواند،
بدون اینکه سرش را بالا بیاورد تشکر کرد.
اما نه!
باید چشمانش را میدیدم
گفتم ببخشید خانوم؟
سرش را بالا آورد و منتظر بود چیزی بگویم
اما چشمان قهوه ای روشن و سبزه ی صورتش همراه با مژه هایی که با تاخیر بازو بسته میشدند فرمان سکوت را به گلویم دوخت، طوری که آب دهانم هم پایین نرفت.
خجالت کشید و سرش پایین انداخت و من هم برگشتم و در بین راه پایم به میز خورد و سینی به صندلی تا لو برود چقدر دست و پایم را گم کرده ام.
از فردا یک تخته سياه کوچک گذاشتم گوشه ای از کافه و شعرهای شاملو را مینوشتم!
هميشه می ایستاد و با دقت شعر ها را میخواند و به ذوقم لبخند میزد.
چند بار خواستم بگویم من را چه به شاملو دختر جان؟!
این ها را مینویسم تا چند لحظه بيشتر بایستی تا بیشتر ببینمت و دل از دلم برود!
شعرهای شاملو به منوی کافه هم کشید و کم کم به در و دیوار و روی میز و...
دیگر کافه بوی شاملو را میداد!
همه مشتری مداری میکردند من هم دختر رویایم مداری!!!
داشتم عاشقش میشدم و یادم رفته بود که باید تا یک ماه دیگر برگردم به شهرستان و پول هایی که در این مدت جمع کرده ام خرج عمل مادرم کنم
داشتم میشدم که نه، عاشق شده بودم و یادم رفت اصلا من را چه به این حرف ها؟ یادم رفته بود باید آرزوهایم را با مشکلات زندگی طاق بزنم
این یک ماهِ رویایی هم با تمام روزهایی که می آمد و کنار پنجره مینشست و لته میخورد تمام شد!
و برای همیشه دل بریدم از بوسه هایی که اتفاق نیفتاد!
مدتی بعد شنیدم بعد از رفتن ام مثل قبل می آمده و مینشسته کنار پنجره و قهوه اش را بدون اینکه لب بزند رها میکرده و میرفته.
یک ترم بعد هم دانشگاهش را کلا عوض کرده بود.
عشق همین است
آدم ها می روند تا بمانند..!
گاهی به آغوش یار
و گاهی از آغوش یار..
#علی_سلطانی
@Dekogram🎙
مدتی بود در کافه ی یک دانشگاه کار میکردم و شب را هم همانجا میخوابیدم
دختر های زیادی می آمدند و میرفتند اما انقدر درگیر فکرم بودم که فرصت نمیکردم ببینمشان.
اما این یکی فرق داشت
وقتی بدون اینکه مِنو را نگاه کند سفارش "لته آیریش کرم "داد ،یعنی فرق داشت!
همان همیشگی من را میخواست
همیشگی ام به وقت تنهایی!
تا سرم را بالا بیاورم رفت و کنار پنجره نشست و کتاب کوچکی از کیفش در آورد و مشغول خواندن شد.
موهای تاب خورده اش را از فرق باز کرده بود و اصلا هم مقنعه اش را نگذاشته بود پشت گوش!
ساده بود، ساده شبیه زن هایی که در داستانهای محمود دولت آبادی دل میبرند!
باید چشمانش را میدیدم اما سرش را بالا نمی آورد.
همه را صدا میکردم قهوه شان را ببرند اما قهوه این یکی را خودم بردم،
داشت شاملو میخواند،
بدون اینکه سرش را بالا بیاورد تشکر کرد.
اما نه!
باید چشمانش را میدیدم
گفتم ببخشید خانوم؟
سرش را بالا آورد و منتظر بود چیزی بگویم
اما چشمان قهوه ای روشن و سبزه ی صورتش همراه با مژه هایی که با تاخیر بازو بسته میشدند فرمان سکوت را به گلویم دوخت، طوری که آب دهانم هم پایین نرفت.
خجالت کشید و سرش پایین انداخت و من هم برگشتم و در بین راه پایم به میز خورد و سینی به صندلی تا لو برود چقدر دست و پایم را گم کرده ام.
از فردا یک تخته سياه کوچک گذاشتم گوشه ای از کافه و شعرهای شاملو را مینوشتم!
هميشه می ایستاد و با دقت شعر ها را میخواند و به ذوقم لبخند میزد.
چند بار خواستم بگویم من را چه به شاملو دختر جان؟!
این ها را مینویسم تا چند لحظه بيشتر بایستی تا بیشتر ببینمت و دل از دلم برود!
شعرهای شاملو به منوی کافه هم کشید و کم کم به در و دیوار و روی میز و...
دیگر کافه بوی شاملو را میداد!
همه مشتری مداری میکردند من هم دختر رویایم مداری!!!
داشتم عاشقش میشدم و یادم رفته بود که باید تا یک ماه دیگر برگردم به شهرستان و پول هایی که در این مدت جمع کرده ام خرج عمل مادرم کنم
داشتم میشدم که نه، عاشق شده بودم و یادم رفت اصلا من را چه به این حرف ها؟ یادم رفته بود باید آرزوهایم را با مشکلات زندگی طاق بزنم
این یک ماهِ رویایی هم با تمام روزهایی که می آمد و کنار پنجره مینشست و لته میخورد تمام شد!
و برای همیشه دل بریدم از بوسه هایی که اتفاق نیفتاد!
مدتی بعد شنیدم بعد از رفتن ام مثل قبل می آمده و مینشسته کنار پنجره و قهوه اش را بدون اینکه لب بزند رها میکرده و میرفته.
یک ترم بعد هم دانشگاهش را کلا عوض کرده بود.
عشق همین است
آدم ها می روند تا بمانند..!
گاهی به آغوش یار
و گاهی از آغوش یار..
#علی_سلطانی
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
🔥1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🍂🪵🍂
کاش میشدبانبودن هاکنارآمد....
کاش میشداز یاد برد!
خاطراتِ آدمهای رفته وازیادرفته را
کاش.......
☔️🌻
کاش میشدبانبودن هاکنارآمد....
کاش میشداز یاد برد!
خاطراتِ آدمهای رفته وازیادرفته را
کاش.......
☔️🌻
نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
🍂🪵🍂 کاش میشدبانبودن هاکنارآمد.... کاش میشداز یاد برد! خاطراتِ آدمهای رفته وازیادرفته را کاش....... ☔️🌻
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🍂🪵🍂
در زندگی هیچ چیز مهم تر از این نیست
که قلبا در آرامش باشی
الهی همیشه قلبتون پر از عشق وآرامش باشه.🤲♥️
آدینتون قشنگ ...☺️
☔️🌻
در زندگی هیچ چیز مهم تر از این نیست
که قلبا در آرامش باشی
الهی همیشه قلبتون پر از عشق وآرامش باشه.🤲♥️
آدینتون قشنگ ...☺️
☔️🌻
Forwarded from نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
🍂🍁🍂
تو را
نمیتوانم
از شعرهایم جدا کنم ,,
مثلِ بهارنارنج
از اردیبهشت ,,
مثل باران از پاییز ,,
مثل دلتنگی
از جمعه ,,,
مثل ردّ ِ پا از کویرِ شن ,,
مثل آرامش از چشمهایت ,,
تو را نمیتوانم از شعرهایم جداکنم
مثل عشق از
#دوستت_دارم ....♥️
#مریم_رضایی_حامی
☔️🌻
@Dekogram🎙
@Konj_e_tanhaei
تو را
نمیتوانم
از شعرهایم جدا کنم ,,
مثلِ بهارنارنج
از اردیبهشت ,,
مثل باران از پاییز ,,
مثل دلتنگی
از جمعه ,,,
مثل ردّ ِ پا از کویرِ شن ,,
مثل آرامش از چشمهایت ,,
تو را نمیتوانم از شعرهایم جداکنم
مثل عشق از
#دوستت_دارم ....♥️
#مریم_رضایی_حامی
☔️🌻
@Dekogram🎙
@Konj_e_tanhaei
Telegram
attach 📎
نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
🍂🍁🍂 تو را نمیتوانم از شعرهایم جدا کنم ,, مثلِ بهارنارنج از اردیبهشت ,, مثل باران از پاییز ,, مثل دلتنگی از جمعه ,,, مثل ردّ ِ پا از کویرِ شن ,, مثل آرامش از چشمهایت ,, تو را نمیتوانم از شعرهایم جداکنم مثل عشق از #دوستت_دارم ....♥️ #مریم_رضایی_حامی…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
☔️🌻
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🍂🪵🍂
تو می گویی بلای جان عاشق،
شب هجران و غمهای فراق است؟
ولی چشمان بی تاب تو گوید،
بلای جان عاشق اشتیاق است...
#فریدون_مشیری
☔️🌻
تو می گویی بلای جان عاشق،
شب هجران و غمهای فراق است؟
ولی چشمان بی تاب تو گوید،
بلای جان عاشق اشتیاق است...
#فریدون_مشیری
☔️🌻