همچون دریا برای ابر،
همچون ابر برای باران
و همچون باران برای چتر،
هر چیزی درباره چیز دیگری است
و من درباره ی توأم...
#احسان_افشاری
@Dekogram🎙
همچون ابر برای باران
و همچون باران برای چتر،
هر چیزی درباره چیز دیگری است
و من درباره ی توأم...
#احسان_افشاری
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
.
این دنیای کوچک و هفت میلیارد آدم! یعنی تو باور میکنی؟
شمرده ای؟ کی شمرده است؟
جز سیاست مدارها دیدی کسی آدم بشمرد؟ باور نکن نارنجی، باور نکن سبز آبی کبودِ من! باور کن همهی دنیا فقط تویی و برخی دوستان؛ بقیه تکراری اند ..
#عباس_معروفی
@Dekogram🎙
این دنیای کوچک و هفت میلیارد آدم! یعنی تو باور میکنی؟
شمرده ای؟ کی شمرده است؟
جز سیاست مدارها دیدی کسی آدم بشمرد؟ باور نکن نارنجی، باور نکن سبز آبی کبودِ من! باور کن همهی دنیا فقط تویی و برخی دوستان؛ بقیه تکراری اند ..
#عباس_معروفی
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
Forwarded from deklame.net
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
https://deklame.net/hasrat/
#حسرت و دلتنگی
روزی ،
جایی در کنار گوشه همین شهر
دوباره مرا خواهی یافت
نویسنده #هادی_پور_حسین
@yaddashthayeshabane
گویندگان #محسن_میرزایی و #افسون_غفائی
@Dekogram
@talaafsoon
تنظیم و میکس #سمیر_رستگار
@Samirrastejar222
تهیه شده در #سایت_دکلمه
📣 @deklame_net
👥 @group_deklame_net
🗣 @pv_deklame
#حسرت و دلتنگی
روزی ،
جایی در کنار گوشه همین شهر
دوباره مرا خواهی یافت
نویسنده #هادی_پور_حسین
@yaddashthayeshabane
گویندگان #محسن_میرزایی و #افسون_غفائی
@Dekogram
@talaafsoon
تنظیم و میکس #سمیر_رستگار
@Samirrastejar222
تهیه شده در #سایت_دکلمه
📣 @deklame_net
👥 @group_deklame_net
🗣 @pv_deklame
جمعه های انتظار
شعرهای خط خطی ِ ناتمام ..
شکلهای کاغذی ِ
قایق و پرنده و قطار ..
جمعه های دور ..
جمعه های تار ...
#مریم_رضایی_حامی
@Dekogram🎙
شعرهای خط خطی ِ ناتمام ..
شکلهای کاغذی ِ
قایق و پرنده و قطار ..
جمعه های دور ..
جمعه های تار ...
#مریم_رضایی_حامی
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
خانه دلتنگِ غروبی خفه بود
مثلِ امروز که تنگ است دلم
پدرم گفت چراغ
و شب از شب پُر شد
من به خود گفتم یک روز گذشت
مادرم آه کشید؛
«زود بر خواهد گشت.»
ابری آهسته به چشمم لغزید
و سپس خوابم برد
که گمان داشت که هست این همه درد
در کمینِ دلِ آن کودکِ خُرد
آری، آن روز چو می رفت کسی
داشتم آمدنش را باور
من نمی دانستم
معنیِ «هرگز» را
تو چرا بازنگشتی دیگر؟
آه ای واژه ی شوم!
خو نکرده ست دلم با تو هنوز
من پس از این همه سال
چشم دارم در راه
که بیایند عزیزانم، آه
#هوشنگ_ابتهاج
@Dekogram🎙
مثلِ امروز که تنگ است دلم
پدرم گفت چراغ
و شب از شب پُر شد
من به خود گفتم یک روز گذشت
مادرم آه کشید؛
«زود بر خواهد گشت.»
ابری آهسته به چشمم لغزید
و سپس خوابم برد
که گمان داشت که هست این همه درد
در کمینِ دلِ آن کودکِ خُرد
آری، آن روز چو می رفت کسی
داشتم آمدنش را باور
من نمی دانستم
معنیِ «هرگز» را
تو چرا بازنگشتی دیگر؟
آه ای واژه ی شوم!
خو نکرده ست دلم با تو هنوز
من پس از این همه سال
چشم دارم در راه
که بیایند عزیزانم، آه
#هوشنگ_ابتهاج
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
...
روز میلاد من است آمدهام دست کشم
به سر و گوشِ عرق کردهی دنیای خودم
قول دادم که در این شعر فقط من باشم
تا خودم با همه خود باشم و تنهای خودم
ردِ انگشتِ تو بر سینهی سیب است هنوز
من غلط کرده و مغضوبِ خداوند شدم
بعد از آن هم که تو با سنگ زدی شیشه شکست
من خریدارِ تن و جای کمربند شدم
شک نکن بیمن از این ورطه گذر خواهی کرد
به نشانی که نماند از بدنم فکر نکن
من که از منطق و دستورِ حقیقت گفتم
به مضامینِ مَجازیِ تنم فکر نکن
باز با این همه هروقت غمی شِیهه کشید
من همین نبشِ چنار و چمنم،فکر نکن
قول دادم که در اندیشهی خود حبس شوم
دل به بالا و بلندای خیالی ندهم
دوست دارم که خودم پشت خودم باشم و بس
به تنِ هیچ عقابی پَر و بالی ندهم
تو که رفتی پیِ تاب و طپش رود، برو
به قدمهای اسیرِ لجنم فکر نکن
من به دستان خودم گورِ خودم را کندم
به پذیرایی و دفن و کفنم فکر نکن
من محالم، تو به ممکن شدنم فکر نکن
و به آلودگیِ پیرهنم فکر نکن
گرچه رو زخمی ام و دستکج و تند زبان
به سر و صورت و دست و دهنم فکر نکن
تو که از منزلِ منقل تبر آوردی باز
هی به آیا بزنم یا نزنم فکر نکن
بختِ نامرد بزن بد به دلت راه نده
به غمانگیزیِ فرزند و زنم فکر نکن
نفسی تازه کن و اره بکِش، شاخه بریز
به غمِ جوجه کلاغی که منم فکر نکن
شک نکن بی من از این ورطه گذر خواهی کرد
به نشانی که نماند از بدنم فکر نکن
من که از منطق و دستورِ حقیقت گفتم
به مضامینِ مَجازیِ تنم فکر نکن
باز با این همه هر وقت غمی شیهه کشید
من همین نبشِ چنار و چمنم، فکر نکن
یا که خاکی به سرِ آینهی بکر کنید
یا از اینجا به غبارِ سخنم فکر کنید
شانه بر شانهی هم پشت به هم ساییدند
خرده شنها صف و صف پشت هم انبوه شدند
مثل واگیرترین حادثه دورم کردند
قطعههای بدنم بافتی از کوه شدند
قد کشیدم سرِ دوشم به لبِ ابر رسید
سر برآوردم و دیدم که چقدر الوندم
عهد کردم که اگر پای کسی فتحم کرد
قامتش را سرِ سبابه ی خود میبندم
عهد کردم که اگر دست کسی لمسم کرد
کولیِ دشت شوم معرکه آغاز کنم
در دلم آهنِ تَف دیدهی بسیاری هست
وای از آن دَم که بخواهم دهنی باز کنم
آنچنان مست کنم روح بچرخد در من
آنچنان نعره زنم سقفِ زمین چاک شود
آنچنان شانه به لرزانم و هی هی بکنم
که برای همهی دشت خطرناک شود
این تهوع که مرا هست تو را خواهد کشت
آنچه من خوردهام از حدِ خودم بیشتر است
میرود بمبِ دلم فاجعه آغاز کند
هر کسی دورتر است، عاقبت اندیشتر است
ناگهان شد که زمین نبضِ جنونش زد و بعد
خونم از حلق به جوش آمد و نابود شدم
در جهانی که پُر از فرضیههای شدن است
واقعا سوختم و باختم و دود شدم
آن که جان کَند و خطر کرد و به بالا نرسید
آن که دائم هوسِ سوختنِ ما میکرد
آن که از هیچ نگاهی به تماشا نرسید
کاش میآمد و از دور تماشا میکرد
زیر خاکسترم انگار دری باز شد و
ساقهی سیب شدم، حسرتِ حوّا برخواست
سیبِ دندانزده از دست تو افتاد به خاک
گرد و خاک از لبهی عِقدِ ثریا برخواست
شاخه در شاخه فریبم،سبدی سیب بچین
دامنی از تبِ گندم ببر و نانش کن
با سکوتی که تو داری سرِ زا میمیری
بغضِ اندوخته را لو بده عصیانش کن
#عليرضا_آذر
@Dekogram🎙
روز میلاد من است آمدهام دست کشم
به سر و گوشِ عرق کردهی دنیای خودم
قول دادم که در این شعر فقط من باشم
تا خودم با همه خود باشم و تنهای خودم
ردِ انگشتِ تو بر سینهی سیب است هنوز
من غلط کرده و مغضوبِ خداوند شدم
بعد از آن هم که تو با سنگ زدی شیشه شکست
من خریدارِ تن و جای کمربند شدم
شک نکن بیمن از این ورطه گذر خواهی کرد
به نشانی که نماند از بدنم فکر نکن
من که از منطق و دستورِ حقیقت گفتم
به مضامینِ مَجازیِ تنم فکر نکن
باز با این همه هروقت غمی شِیهه کشید
من همین نبشِ چنار و چمنم،فکر نکن
قول دادم که در اندیشهی خود حبس شوم
دل به بالا و بلندای خیالی ندهم
دوست دارم که خودم پشت خودم باشم و بس
به تنِ هیچ عقابی پَر و بالی ندهم
تو که رفتی پیِ تاب و طپش رود، برو
به قدمهای اسیرِ لجنم فکر نکن
من به دستان خودم گورِ خودم را کندم
به پذیرایی و دفن و کفنم فکر نکن
من محالم، تو به ممکن شدنم فکر نکن
و به آلودگیِ پیرهنم فکر نکن
گرچه رو زخمی ام و دستکج و تند زبان
به سر و صورت و دست و دهنم فکر نکن
تو که از منزلِ منقل تبر آوردی باز
هی به آیا بزنم یا نزنم فکر نکن
بختِ نامرد بزن بد به دلت راه نده
به غمانگیزیِ فرزند و زنم فکر نکن
نفسی تازه کن و اره بکِش، شاخه بریز
به غمِ جوجه کلاغی که منم فکر نکن
شک نکن بی من از این ورطه گذر خواهی کرد
به نشانی که نماند از بدنم فکر نکن
من که از منطق و دستورِ حقیقت گفتم
به مضامینِ مَجازیِ تنم فکر نکن
باز با این همه هر وقت غمی شیهه کشید
من همین نبشِ چنار و چمنم، فکر نکن
یا که خاکی به سرِ آینهی بکر کنید
یا از اینجا به غبارِ سخنم فکر کنید
شانه بر شانهی هم پشت به هم ساییدند
خرده شنها صف و صف پشت هم انبوه شدند
مثل واگیرترین حادثه دورم کردند
قطعههای بدنم بافتی از کوه شدند
قد کشیدم سرِ دوشم به لبِ ابر رسید
سر برآوردم و دیدم که چقدر الوندم
عهد کردم که اگر پای کسی فتحم کرد
قامتش را سرِ سبابه ی خود میبندم
عهد کردم که اگر دست کسی لمسم کرد
کولیِ دشت شوم معرکه آغاز کنم
در دلم آهنِ تَف دیدهی بسیاری هست
وای از آن دَم که بخواهم دهنی باز کنم
آنچنان مست کنم روح بچرخد در من
آنچنان نعره زنم سقفِ زمین چاک شود
آنچنان شانه به لرزانم و هی هی بکنم
که برای همهی دشت خطرناک شود
این تهوع که مرا هست تو را خواهد کشت
آنچه من خوردهام از حدِ خودم بیشتر است
میرود بمبِ دلم فاجعه آغاز کند
هر کسی دورتر است، عاقبت اندیشتر است
ناگهان شد که زمین نبضِ جنونش زد و بعد
خونم از حلق به جوش آمد و نابود شدم
در جهانی که پُر از فرضیههای شدن است
واقعا سوختم و باختم و دود شدم
آن که جان کَند و خطر کرد و به بالا نرسید
آن که دائم هوسِ سوختنِ ما میکرد
آن که از هیچ نگاهی به تماشا نرسید
کاش میآمد و از دور تماشا میکرد
زیر خاکسترم انگار دری باز شد و
ساقهی سیب شدم، حسرتِ حوّا برخواست
سیبِ دندانزده از دست تو افتاد به خاک
گرد و خاک از لبهی عِقدِ ثریا برخواست
شاخه در شاخه فریبم،سبدی سیب بچین
دامنی از تبِ گندم ببر و نانش کن
با سکوتی که تو داری سرِ زا میمیری
بغضِ اندوخته را لو بده عصیانش کن
#عليرضا_آذر
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
.
داشت برایم شعر میخواند
که پریدم میان یکی از مصرع ها و گفتم:
بوسه دارید؟
ابروهایش را گره زد و با لبخند نگاهم کرد!
تکرار کردم شما بوسه دارید!؟
از آن بوسه ها که انتها ندارند!
که دوستت دارم هایم را لابه لایش بچشی و بفهمی!
از آن بوسه ها که دهانم را طوری پر کند
از گوشه ی لبهایم بچکد روی لباسم؛
گل کند،شکوفه بزند،بهار برسد!
از آن بوسه ها که تا ماه ها لبهایم را بچشم و با لبخند بگویم چقدر شیرینی!
خندید...
خندید و با چشم های بسته نگاهم کرد!
خندید و با لب بسته دیوانه خطابم کرد!
بلند گفت: دوستت دارم مجنون جان!
و من از خوشی میان شعری که میخواند
قافیه در قافیه،ردیف شدم!
زندگی انگار این بود؛
دو مصرع،کنار هم،یک شاه بیت!
با طعم بوسه!
#حامد_نیازی
@Dekogram🎙
داشت برایم شعر میخواند
که پریدم میان یکی از مصرع ها و گفتم:
بوسه دارید؟
ابروهایش را گره زد و با لبخند نگاهم کرد!
تکرار کردم شما بوسه دارید!؟
از آن بوسه ها که انتها ندارند!
که دوستت دارم هایم را لابه لایش بچشی و بفهمی!
از آن بوسه ها که دهانم را طوری پر کند
از گوشه ی لبهایم بچکد روی لباسم؛
گل کند،شکوفه بزند،بهار برسد!
از آن بوسه ها که تا ماه ها لبهایم را بچشم و با لبخند بگویم چقدر شیرینی!
خندید...
خندید و با چشم های بسته نگاهم کرد!
خندید و با لب بسته دیوانه خطابم کرد!
بلند گفت: دوستت دارم مجنون جان!
و من از خوشی میان شعری که میخواند
قافیه در قافیه،ردیف شدم!
زندگی انگار این بود؛
دو مصرع،کنار هم،یک شاه بیت!
با طعم بوسه!
#حامد_نیازی
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
...
دنيای غمانگيزِ نادرستی داريم
خيلیها سهمشان را
در اشتباهِ يک باورِ ساده از دست دادهاند
خيلیها رفتهاند رو به راهی دور
که نه دريچهای چشم به راه وُ
نه دريايی که پيشِ رو!
عبور از اين همه هياهو
دشوار است
معلوم نيست اين قهقهی کدام کبادهکشِ کور است
که نمیگذارد حتی باد
هقهقِ خاموشِ زنانِ سرزمين مرا بشنود.
حيف که شاعرم!
چقدر دلم برای سردادنِ يک شعارِ ساده
لک زده است:
زنده باد پرندگانی که نيمساعتِ پيش
از بالای اين باديه
سمتِ سايههای بالادست ...
(نمیدانم رفتند يا بازآمدند!)
گريه کنيد رويانديدگانِ جنوبیترين ترانههای من!
کسی نيست
کسی نيامده
کسی نمیآيد
من اين راز را از مويههای مادرم آموختهام.
خستهام کردهاند
ديگر از هيچ کسی نخواهم پرسيد:
اين که اين همه خسته
اين که اين همه خودفروش
اين که اين همه نااميد
اين که ...
اين که ... قرار ما نبود!
#سید_علی_صالحی
@Dekogram🎙
دنيای غمانگيزِ نادرستی داريم
خيلیها سهمشان را
در اشتباهِ يک باورِ ساده از دست دادهاند
خيلیها رفتهاند رو به راهی دور
که نه دريچهای چشم به راه وُ
نه دريايی که پيشِ رو!
عبور از اين همه هياهو
دشوار است
معلوم نيست اين قهقهی کدام کبادهکشِ کور است
که نمیگذارد حتی باد
هقهقِ خاموشِ زنانِ سرزمين مرا بشنود.
حيف که شاعرم!
چقدر دلم برای سردادنِ يک شعارِ ساده
لک زده است:
زنده باد پرندگانی که نيمساعتِ پيش
از بالای اين باديه
سمتِ سايههای بالادست ...
(نمیدانم رفتند يا بازآمدند!)
گريه کنيد رويانديدگانِ جنوبیترين ترانههای من!
کسی نيست
کسی نيامده
کسی نمیآيد
من اين راز را از مويههای مادرم آموختهام.
خستهام کردهاند
ديگر از هيچ کسی نخواهم پرسيد:
اين که اين همه خسته
اين که اين همه خودفروش
اين که اين همه نااميد
اين که ...
اين که ... قرار ما نبود!
#سید_علی_صالحی
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
برای حضرت مادر
خدا را
در نگاهِ زنی به جا آوردم که
خیر ندیدۀ عشق بود.. اما
دست نمیشست از ذاتِ عشقی که
در دلش ریشه دوانده بود..
همان مادری که
چشمِ عشقش همیشه پر آب بود اما
عشق را به کــــودکش هدیه میداد تا
آبروی خدا نریزد پیشِ چشم دنیایی که
دل سپردۀ هوس است..
خدا را
با زنی شناختم که
گرچه آه در بساطِ دل نداشت..، اما
بدهکار نبود به دنیا،
به زندگی..، به خویش،
عشقی را
که از خودش دریغ گشته بود..
#حمیدرضا_هندی
@Dekogram🎙
خدا را
در نگاهِ زنی به جا آوردم که
خیر ندیدۀ عشق بود.. اما
دست نمیشست از ذاتِ عشقی که
در دلش ریشه دوانده بود..
همان مادری که
چشمِ عشقش همیشه پر آب بود اما
عشق را به کــــودکش هدیه میداد تا
آبروی خدا نریزد پیشِ چشم دنیایی که
دل سپردۀ هوس است..
خدا را
با زنی شناختم که
گرچه آه در بساطِ دل نداشت..، اما
بدهکار نبود به دنیا،
به زندگی..، به خویش،
عشقی را
که از خودش دریغ گشته بود..
#حمیدرضا_هندی
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
...
مادر
مرا ببخش
بخاطرشكست هايم
انتخاب هايم
تنهایی هايم
گريه هايم
كه همه بخاطر كس ديگر بود
اما تو غصه ام را خوردی
#الهه_سادات_دانیال
@Dekogram🎙
مادر
مرا ببخش
بخاطرشكست هايم
انتخاب هايم
تنهایی هايم
گريه هايم
كه همه بخاطر كس ديگر بود
اما تو غصه ام را خوردی
#الهه_سادات_دانیال
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
...
پدرم میفرمودند:
خانم!
فرزندمان به سلامتی عاشق شده است
و مادرم آهسته آهسته به نجوا میگفتند:
اسپند دود میکنم...
عشق در خانه ی ما شگون دارد.
#محمد_صالح_علاء
@Dekogram🎙
پدرم میفرمودند:
خانم!
فرزندمان به سلامتی عاشق شده است
و مادرم آهسته آهسته به نجوا میگفتند:
اسپند دود میکنم...
عشق در خانه ی ما شگون دارد.
#محمد_صالح_علاء
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
...
قبلا با یه سری از کلمات با هم آشنا شدیم، مثل دلبری، دلتنگی، دلداری، دل گرمی...
بگذار با یه کلمه جدید آشنات کنم؛
دلمردگی!
وقتی که دیگه دلت عاشق کسی نشه بهش میگن دلمردگی، حالا یک نصیحت هم واست دارم، اگه دل کسی رو کشتی دیگه طرفش نیا.
نمیگم نبینتت خوب میشه ها،نه! فقط داغ دلش رو تازه نکن!
هنگامی که باران پیانو می نوازد📚
#روزبه_معین
@Dekogram🎙
قبلا با یه سری از کلمات با هم آشنا شدیم، مثل دلبری، دلتنگی، دلداری، دل گرمی...
بگذار با یه کلمه جدید آشنات کنم؛
دلمردگی!
وقتی که دیگه دلت عاشق کسی نشه بهش میگن دلمردگی، حالا یک نصیحت هم واست دارم، اگه دل کسی رو کشتی دیگه طرفش نیا.
نمیگم نبینتت خوب میشه ها،نه! فقط داغ دلش رو تازه نکن!
هنگامی که باران پیانو می نوازد📚
#روزبه_معین
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
...
پدر دوست داشتن را نمیگوید
آنرا نشان میدهد
درست مانند شمعی که میسوزد
تا یک جمعی روشنایی داشته باشند
#سیما_امیرخانی
@Dekogram🎙
پدر دوست داشتن را نمیگوید
آنرا نشان میدهد
درست مانند شمعی که میسوزد
تا یک جمعی روشنایی داشته باشند
#سیما_امیرخانی
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
Forwarded from نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
نه دلت با ما بود، نه گذاشتی دلی واسه ما بمونه.
راه نیومدی باهامون، ماهم که از بس دوییدیم دنبالت جون تو پاهامون نموند.
اون چشای روشنت نه مارو دیدن،
نه گذاشتن ما جز صاحابشون کسی رو ببینیم.
دستامونم که اصن هیچی حالیشون نیست و جز اون دوتا دستِ لامروّتت هر چیزیو پس میزنن.
اصن یه جورِ ناجوری شدیم، تنهاییم ولی هرجا میریم باهامونی.
انگار یهویی رفتنت جون به سرمون کرده که قصد نداریم حالا حالاها جونمونو تحویل بدیم، یا داغیم و هنوز حالیمون نیست.
نه موندنی بودی و نه گذاشتی ما هم مثلِ بقیه ی آدما حداقلش ی ذره واسه خودمون زیرِ پوستِ کوفتیمون که از نبودنت سوخته، بمونیم.
به قول افشین یداللهی: " مرا خسته کردی و خود خسته رفتی
سفرکرده، با خانه ی من چه کردی"
حالا هم یجوری آوار شدیم رو خودمون که از هیچ زلزله و طوفانی باکمون نیست.
مَخلَصِ کلام، فدای سرت همه ی نبودنای تو و نشدنا و نتونستنای من.
فدای اون انحنایِ لبخندت تموم
در به دری هایِ من.
ولی قشنگ ترین بی انصافِ دنیا،
لا اقل بیا و به این جماعت بگو واسه خاطرِ توئه که اینجوری شدیم، که آباد بودیم یه روزی و الان خرابه شدیم.
بیا و بگو که این خراب شده صاحاب داره.
#عادل_رستمکلایی
🙌😢
@Dekogram🎙
راه نیومدی باهامون، ماهم که از بس دوییدیم دنبالت جون تو پاهامون نموند.
اون چشای روشنت نه مارو دیدن،
نه گذاشتن ما جز صاحابشون کسی رو ببینیم.
دستامونم که اصن هیچی حالیشون نیست و جز اون دوتا دستِ لامروّتت هر چیزیو پس میزنن.
اصن یه جورِ ناجوری شدیم، تنهاییم ولی هرجا میریم باهامونی.
انگار یهویی رفتنت جون به سرمون کرده که قصد نداریم حالا حالاها جونمونو تحویل بدیم، یا داغیم و هنوز حالیمون نیست.
نه موندنی بودی و نه گذاشتی ما هم مثلِ بقیه ی آدما حداقلش ی ذره واسه خودمون زیرِ پوستِ کوفتیمون که از نبودنت سوخته، بمونیم.
به قول افشین یداللهی: " مرا خسته کردی و خود خسته رفتی
سفرکرده، با خانه ی من چه کردی"
حالا هم یجوری آوار شدیم رو خودمون که از هیچ زلزله و طوفانی باکمون نیست.
مَخلَصِ کلام، فدای سرت همه ی نبودنای تو و نشدنا و نتونستنای من.
فدای اون انحنایِ لبخندت تموم
در به دری هایِ من.
ولی قشنگ ترین بی انصافِ دنیا،
لا اقل بیا و به این جماعت بگو واسه خاطرِ توئه که اینجوری شدیم، که آباد بودیم یه روزی و الان خرابه شدیم.
بیا و بگو که این خراب شده صاحاب داره.
#عادل_رستمکلایی
🙌😢
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
Forwarded from نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
Telegram
attach 📎
.
هر سالی که میگذرد
تکه ای از ما در آن سال جا میماند
تو را نمیدانم
اما من در سالی که گذشت
مثل تکه های یک پازل به هم ریختم
و در این واپسین لحظات
هر چه جستجو میکنم
نمیدانم کدام تکه ام در کدام لحظه جا مانده!
که اینگونه سردرگم و دلتنگ به سر میبرم
#علی_سلطانی
@Dekogram🎙
هر سالی که میگذرد
تکه ای از ما در آن سال جا میماند
تو را نمیدانم
اما من در سالی که گذشت
مثل تکه های یک پازل به هم ریختم
و در این واپسین لحظات
هر چه جستجو میکنم
نمیدانم کدام تکه ام در کدام لحظه جا مانده!
که اینگونه سردرگم و دلتنگ به سر میبرم
#علی_سلطانی
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
🔥
هر سال
تمدید می کنم
دوست داشتنت را
در چهارشنبه ای
پر از
سور و آتش و عشق ...
#مریم_رضایی_حامی
@konj_e_tanhaei
@Dekogram🎙
هر سال
تمدید می کنم
دوست داشتنت را
در چهارشنبه ای
پر از
سور و آتش و عشق ...
#مریم_رضایی_حامی
@konj_e_tanhaei
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
...
دستت را به من بده
نترس !
با هم خواهیم پَرید .
من از روی رویاهایی که رو به باد وُ
تو از روی بوته هایی که باران پَرَست .
امید و علاقه ی من از تو ،
اندوه و اضطرابِ تو از من .
واژه ها ، کتاب ها و ترانه های من از تو ،
سکوت ، هراس و تنهایی تو از من .
حضور ، حیات و حوصله ی من از تو ،
تَراخُم ، تشنگی و کسالتِ تو از من .
هلهله ، حروف ، هر چه هستِ من از تو ،
درد ، بلا و بی کسی های تو از من.
#سید_علی_صالحی
@Dekogram
دستت را به من بده
نترس !
با هم خواهیم پَرید .
من از روی رویاهایی که رو به باد وُ
تو از روی بوته هایی که باران پَرَست .
امید و علاقه ی من از تو ،
اندوه و اضطرابِ تو از من .
واژه ها ، کتاب ها و ترانه های من از تو ،
سکوت ، هراس و تنهایی تو از من .
حضور ، حیات و حوصله ی من از تو ،
تَراخُم ، تشنگی و کسالتِ تو از من .
هلهله ، حروف ، هر چه هستِ من از تو ،
درد ، بلا و بی کسی های تو از من.
#سید_علی_صالحی
@Dekogram
Telegram
attach 📎
Forwarded from ••°✿✾همسرایان✾✿°••
🎼 #سال_نو_مبارک
نویسنده؛ #حمید_رضا_یگانه
گویندگان؛
#حمید_رضا_یگانه
#افسون_غفایی
#آرمان_ازل
#شقایق_مهرابی
#محسن_میرزایی
تنظیم و میکس؛
#آرمان_ازل
کاری از مجموعۂ
فرهنگی هنری #همسرایان
💢 #نوروز_۱۳۹۹_خورشیدی 💢
@HAMSOORAYAN
نویسنده؛ #حمید_رضا_یگانه
گویندگان؛
#حمید_رضا_یگانه
#افسون_غفایی
#آرمان_ازل
#شقایق_مهرابی
#محسن_میرزایی
تنظیم و میکس؛
#آرمان_ازل
کاری از مجموعۂ
فرهنگی هنری #همسرایان
💢 #نوروز_۱۳۹۹_خورشیدی 💢
@HAMSOORAYAN
Telegram
attach 📎