ردپاها
همیشه حرفِ از رفتن نمیزنند
امروز
دو ردپا روی برف ها دیدم
آنقدر نزدیک بهم
که میشد فهمید
جاهایی که جایِ پایشان بیشتر آب شده
همدیگر را بوسیده اند!
حتی فهمیدم
در طول مسیر
"دوستت دارم" های زیادی بهم گفته اند...
👤حمزه کریم تباح فر
@Dekogram🎙
همیشه حرفِ از رفتن نمیزنند
امروز
دو ردپا روی برف ها دیدم
آنقدر نزدیک بهم
که میشد فهمید
جاهایی که جایِ پایشان بیشتر آب شده
همدیگر را بوسیده اند!
حتی فهمیدم
در طول مسیر
"دوستت دارم" های زیادی بهم گفته اند...
👤حمزه کریم تباح فر
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
...
دلم یک برف سنگین می خواهد..
از همان برفهایی که یک شب میخوابیدی وصبح ،
تمام کوچه ها را سفیدی می گرفت!
...
#محسن_صفری
@Dekogram🎙
دلم یک برف سنگین می خواهد..
از همان برفهایی که یک شب میخوابیدی وصبح ،
تمام کوچه ها را سفیدی می گرفت!
...
#محسن_صفری
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
...
چشم هایم اما...
کاش همان پنجره ای بودند
که هر صبح رو به تو باز می شود!
#طاهره_اباذری_هریس
@Dekogram🎙
چشم هایم اما...
کاش همان پنجره ای بودند
که هر صبح رو به تو باز می شود!
#طاهره_اباذری_هریس
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
...
خوب است و عمری خوب می ماند ... مردی که روی از عشق می گیرد
دنیا اگر بد بود و بد تا کرد ... یک مردِ عاشق،خوب می میرد
از بس بدی دیدم به خود گفتم ... باید کمی بد را بلد باشم
من شیرِ پاک از مادرم خوردم ... دنیا مجابم کرد بد باشم
...
#علیرضا_آذر
@Dekogram🎙
خوب است و عمری خوب می ماند ... مردی که روی از عشق می گیرد
دنیا اگر بد بود و بد تا کرد ... یک مردِ عاشق،خوب می میرد
از بس بدی دیدم به خود گفتم ... باید کمی بد را بلد باشم
من شیرِ پاک از مادرم خوردم ... دنیا مجابم کرد بد باشم
...
#علیرضا_آذر
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
🌻🌻
ببوسمت...؟
حافظ
بخوانم...؟
قهوه دم کنم....؟!
بغلت بگیرم....؟
بگو
چه کنم
که از
قاب عکست
بلند شوی و
بیایی و
دوباره
روی
زانوهایم
بخوابی و
من
دوباره
احساس کنم
دنیا
مال من است......؟!!!
#مهین_رضوانی_فرد
@MahinRezvaniFard
@Dekogram🎙
ببوسمت...؟
حافظ
بخوانم...؟
قهوه دم کنم....؟!
بغلت بگیرم....؟
بگو
چه کنم
که از
قاب عکست
بلند شوی و
بیایی و
دوباره
روی
زانوهایم
بخوابی و
من
دوباره
احساس کنم
دنیا
مال من است......؟!!!
#مهین_رضوانی_فرد
@MahinRezvaniFard
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
..
من تو را دوست دارم ،،،
من ، تو را
از خیلی قبلها دوست داشتم,,
قبل از خورشید ،
سحرخیزتر از صبح ،،
قبل از ماه ..
من تو را
دورتر از زمین ،،
نزدیکتر از زمان،
من تو را پیش از شریعت
پیش از سیب ،،
من تو را ممنوعه دوست داشتم
من تو را تا عشق ،،
من تو را تا خدا دوست دارم ...!
#مریم_رضایی_حامی
@Konj_e_tanhaei
@Dekogram🎙
من تو را دوست دارم ،،،
من ، تو را
از خیلی قبلها دوست داشتم,,
قبل از خورشید ،
سحرخیزتر از صبح ،،
قبل از ماه ..
من تو را
دورتر از زمین ،،
نزدیکتر از زمان،
من تو را پیش از شریعت
پیش از سیب ،،
من تو را ممنوعه دوست داشتم
من تو را تا عشق ،،
من تو را تا خدا دوست دارم ...!
#مریم_رضایی_حامی
@Konj_e_tanhaei
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
...
«سکوت می کند،
سرش تو لاک خودش است،
و دارد هی با خودش بحث می کند...»
او در حال "فراموش کردن" است..
فراموش کردنِ "یک نفر"...
یک رفتار...
و یک دنیا بی توجهی ...
#زیور_شیبانی
@Dekogram🎙
«سکوت می کند،
سرش تو لاک خودش است،
و دارد هی با خودش بحث می کند...»
او در حال "فراموش کردن" است..
فراموش کردنِ "یک نفر"...
یک رفتار...
و یک دنیا بی توجهی ...
#زیور_شیبانی
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
...
من ریزه کاری های بارانم ... در سرنوشتی خیس می مانم
دیگر درونم یخ نمی بندی ... بهمن ترین ماهِ زمستانم
رفتی که من یخچالِ قطبی را ... در آتش دوزخ برقصانم
رفتی که جای شال در سرما ... چشم از گناهانت بپوشانم
اِی چشم های قهوه قاجاری ... بیرون بزن از قعرِ فنجانم
...
#احسان_افشاری
@Dekogram🎙
من ریزه کاری های بارانم ... در سرنوشتی خیس می مانم
دیگر درونم یخ نمی بندی ... بهمن ترین ماهِ زمستانم
رفتی که من یخچالِ قطبی را ... در آتش دوزخ برقصانم
رفتی که جای شال در سرما ... چشم از گناهانت بپوشانم
اِی چشم های قهوه قاجاری ... بیرون بزن از قعرِ فنجانم
...
#احسان_افشاری
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
Forwarded from اتچ بات
#دکلمه_جدید
اجرا: #محسن_میرزایی
نویسنده #احسان_یارمحمدی(عاشق_تنها)
میکس: #آرشام_بند
#تقدیم_به_فرشاد_رحمتی
@dekogram
@Love_only_official
اجرا: #محسن_میرزایی
نویسنده #احسان_یارمحمدی(عاشق_تنها)
میکس: #آرشام_بند
#تقدیم_به_فرشاد_رحمتی
@dekogram
@Love_only_official
Telegram
attach 📎
...
در ازدحام
چشم هایی بلاتکلیف،
جاده های بی مقصد را رج می زنم!
نگاهم خیره به بیکران آبی،
پرنده هایی رقصان
در آبی بلند ،
مصمم
و اصرار به دوست داشتنت...!
کاش می دانستم
کدام پرنده
با بوی تن تو ,
پرواز می کند
که اینطور بی تاب
عاشقانه هایم را در گوش آسمان
فریاد می زنند!!!
#نسیم_محمدی
@Dekogram🎙
در ازدحام
چشم هایی بلاتکلیف،
جاده های بی مقصد را رج می زنم!
نگاهم خیره به بیکران آبی،
پرنده هایی رقصان
در آبی بلند ،
مصمم
و اصرار به دوست داشتنت...!
کاش می دانستم
کدام پرنده
با بوی تن تو ,
پرواز می کند
که اینطور بی تاب
عاشقانه هایم را در گوش آسمان
فریاد می زنند!!!
#نسیم_محمدی
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
دوستی با تو
انگار
افسانه ای ست در قفقاز
پشتِ خدایانِ خورشید
در طولِ فصولِ سرد و سخت...
واژه ها در وجودم
چنان گلوله ی برفی
غرقِ تماشای چشمهای منتظرت هستند
آه...
ژووان
مطلبی ست آن دوردست ها
که از دلتنگی های ِ من
بالا می رود مُدام...
پرنده ای از جنس بلور
شبیه سیمرغ
که از تاریخ باز می گردد
با بالهایی شفاف
مرا از زمین خواهد بُرد
به آن سوی اقیانوس ها
ماورای جزایری مرموز
و نقطه های کور...
آن جا که
سرابی بی انتها
هنگام سقوط
مرا در آغوش خواهد کشید...
#زکریا سمائی
@Dekogram🎙
انگار
افسانه ای ست در قفقاز
پشتِ خدایانِ خورشید
در طولِ فصولِ سرد و سخت...
واژه ها در وجودم
چنان گلوله ی برفی
غرقِ تماشای چشمهای منتظرت هستند
آه...
ژووان
مطلبی ست آن دوردست ها
که از دلتنگی های ِ من
بالا می رود مُدام...
پرنده ای از جنس بلور
شبیه سیمرغ
که از تاریخ باز می گردد
با بالهایی شفاف
مرا از زمین خواهد بُرد
به آن سوی اقیانوس ها
ماورای جزایری مرموز
و نقطه های کور...
آن جا که
سرابی بی انتها
هنگام سقوط
مرا در آغوش خواهد کشید...
#زکریا سمائی
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
...
دلم میخواست تا با تُ صعود کنم....
صعود تا اوج
صعود تا خوشبختی
صعود تا زندگی
ولی ناگاه سقوط کردم...
سقوط ب دره ای ک جز ناکامی چیزی نبود...
#محدثه_حسینی
🙌😢
@Dekogram🎙
دلم میخواست تا با تُ صعود کنم....
صعود تا اوج
صعود تا خوشبختی
صعود تا زندگی
ولی ناگاه سقوط کردم...
سقوط ب دره ای ک جز ناکامی چیزی نبود...
#محدثه_حسینی
🙌😢
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
...
#تو...
به "جان" صدایم کن
من به عشق،
شعر می شوم بیت بیت ..
می نشینم شیرین،
بر سوز ِ سینه ی عاشقترین فاخته ،
پشت ِ پنجره ی اتاقت،
روی مجنون ترین
شاخه ی بید ۰۰۰۰
صدایم کن ..!😍
#مریم_رضایی_حامی
@Dekogram🎙
#تو...
به "جان" صدایم کن
من به عشق،
شعر می شوم بیت بیت ..
می نشینم شیرین،
بر سوز ِ سینه ی عاشقترین فاخته ،
پشت ِ پنجره ی اتاقت،
روی مجنون ترین
شاخه ی بید ۰۰۰۰
صدایم کن ..!😍
#مریم_رضایی_حامی
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
همچون دریا برای ابر،
همچون ابر برای باران
و همچون باران برای چتر،
هر چیزی درباره چیز دیگری است
و من درباره ی توأم...
#احسان_افشاری
@Dekogram🎙
همچون ابر برای باران
و همچون باران برای چتر،
هر چیزی درباره چیز دیگری است
و من درباره ی توأم...
#احسان_افشاری
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
.
این دنیای کوچک و هفت میلیارد آدم! یعنی تو باور میکنی؟
شمرده ای؟ کی شمرده است؟
جز سیاست مدارها دیدی کسی آدم بشمرد؟ باور نکن نارنجی، باور نکن سبز آبی کبودِ من! باور کن همهی دنیا فقط تویی و برخی دوستان؛ بقیه تکراری اند ..
#عباس_معروفی
@Dekogram🎙
این دنیای کوچک و هفت میلیارد آدم! یعنی تو باور میکنی؟
شمرده ای؟ کی شمرده است؟
جز سیاست مدارها دیدی کسی آدم بشمرد؟ باور نکن نارنجی، باور نکن سبز آبی کبودِ من! باور کن همهی دنیا فقط تویی و برخی دوستان؛ بقیه تکراری اند ..
#عباس_معروفی
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
Forwarded from deklame.net
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
https://deklame.net/hasrat/
#حسرت و دلتنگی
روزی ،
جایی در کنار گوشه همین شهر
دوباره مرا خواهی یافت
نویسنده #هادی_پور_حسین
@yaddashthayeshabane
گویندگان #محسن_میرزایی و #افسون_غفائی
@Dekogram
@talaafsoon
تنظیم و میکس #سمیر_رستگار
@Samirrastejar222
تهیه شده در #سایت_دکلمه
📣 @deklame_net
👥 @group_deklame_net
🗣 @pv_deklame
#حسرت و دلتنگی
روزی ،
جایی در کنار گوشه همین شهر
دوباره مرا خواهی یافت
نویسنده #هادی_پور_حسین
@yaddashthayeshabane
گویندگان #محسن_میرزایی و #افسون_غفائی
@Dekogram
@talaafsoon
تنظیم و میکس #سمیر_رستگار
@Samirrastejar222
تهیه شده در #سایت_دکلمه
📣 @deklame_net
👥 @group_deklame_net
🗣 @pv_deklame
جمعه های انتظار
شعرهای خط خطی ِ ناتمام ..
شکلهای کاغذی ِ
قایق و پرنده و قطار ..
جمعه های دور ..
جمعه های تار ...
#مریم_رضایی_حامی
@Dekogram🎙
شعرهای خط خطی ِ ناتمام ..
شکلهای کاغذی ِ
قایق و پرنده و قطار ..
جمعه های دور ..
جمعه های تار ...
#مریم_رضایی_حامی
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
خانه دلتنگِ غروبی خفه بود
مثلِ امروز که تنگ است دلم
پدرم گفت چراغ
و شب از شب پُر شد
من به خود گفتم یک روز گذشت
مادرم آه کشید؛
«زود بر خواهد گشت.»
ابری آهسته به چشمم لغزید
و سپس خوابم برد
که گمان داشت که هست این همه درد
در کمینِ دلِ آن کودکِ خُرد
آری، آن روز چو می رفت کسی
داشتم آمدنش را باور
من نمی دانستم
معنیِ «هرگز» را
تو چرا بازنگشتی دیگر؟
آه ای واژه ی شوم!
خو نکرده ست دلم با تو هنوز
من پس از این همه سال
چشم دارم در راه
که بیایند عزیزانم، آه
#هوشنگ_ابتهاج
@Dekogram🎙
مثلِ امروز که تنگ است دلم
پدرم گفت چراغ
و شب از شب پُر شد
من به خود گفتم یک روز گذشت
مادرم آه کشید؛
«زود بر خواهد گشت.»
ابری آهسته به چشمم لغزید
و سپس خوابم برد
که گمان داشت که هست این همه درد
در کمینِ دلِ آن کودکِ خُرد
آری، آن روز چو می رفت کسی
داشتم آمدنش را باور
من نمی دانستم
معنیِ «هرگز» را
تو چرا بازنگشتی دیگر؟
آه ای واژه ی شوم!
خو نکرده ست دلم با تو هنوز
من پس از این همه سال
چشم دارم در راه
که بیایند عزیزانم، آه
#هوشنگ_ابتهاج
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
...
روز میلاد من است آمدهام دست کشم
به سر و گوشِ عرق کردهی دنیای خودم
قول دادم که در این شعر فقط من باشم
تا خودم با همه خود باشم و تنهای خودم
ردِ انگشتِ تو بر سینهی سیب است هنوز
من غلط کرده و مغضوبِ خداوند شدم
بعد از آن هم که تو با سنگ زدی شیشه شکست
من خریدارِ تن و جای کمربند شدم
شک نکن بیمن از این ورطه گذر خواهی کرد
به نشانی که نماند از بدنم فکر نکن
من که از منطق و دستورِ حقیقت گفتم
به مضامینِ مَجازیِ تنم فکر نکن
باز با این همه هروقت غمی شِیهه کشید
من همین نبشِ چنار و چمنم،فکر نکن
قول دادم که در اندیشهی خود حبس شوم
دل به بالا و بلندای خیالی ندهم
دوست دارم که خودم پشت خودم باشم و بس
به تنِ هیچ عقابی پَر و بالی ندهم
تو که رفتی پیِ تاب و طپش رود، برو
به قدمهای اسیرِ لجنم فکر نکن
من به دستان خودم گورِ خودم را کندم
به پذیرایی و دفن و کفنم فکر نکن
من محالم، تو به ممکن شدنم فکر نکن
و به آلودگیِ پیرهنم فکر نکن
گرچه رو زخمی ام و دستکج و تند زبان
به سر و صورت و دست و دهنم فکر نکن
تو که از منزلِ منقل تبر آوردی باز
هی به آیا بزنم یا نزنم فکر نکن
بختِ نامرد بزن بد به دلت راه نده
به غمانگیزیِ فرزند و زنم فکر نکن
نفسی تازه کن و اره بکِش، شاخه بریز
به غمِ جوجه کلاغی که منم فکر نکن
شک نکن بی من از این ورطه گذر خواهی کرد
به نشانی که نماند از بدنم فکر نکن
من که از منطق و دستورِ حقیقت گفتم
به مضامینِ مَجازیِ تنم فکر نکن
باز با این همه هر وقت غمی شیهه کشید
من همین نبشِ چنار و چمنم، فکر نکن
یا که خاکی به سرِ آینهی بکر کنید
یا از اینجا به غبارِ سخنم فکر کنید
شانه بر شانهی هم پشت به هم ساییدند
خرده شنها صف و صف پشت هم انبوه شدند
مثل واگیرترین حادثه دورم کردند
قطعههای بدنم بافتی از کوه شدند
قد کشیدم سرِ دوشم به لبِ ابر رسید
سر برآوردم و دیدم که چقدر الوندم
عهد کردم که اگر پای کسی فتحم کرد
قامتش را سرِ سبابه ی خود میبندم
عهد کردم که اگر دست کسی لمسم کرد
کولیِ دشت شوم معرکه آغاز کنم
در دلم آهنِ تَف دیدهی بسیاری هست
وای از آن دَم که بخواهم دهنی باز کنم
آنچنان مست کنم روح بچرخد در من
آنچنان نعره زنم سقفِ زمین چاک شود
آنچنان شانه به لرزانم و هی هی بکنم
که برای همهی دشت خطرناک شود
این تهوع که مرا هست تو را خواهد کشت
آنچه من خوردهام از حدِ خودم بیشتر است
میرود بمبِ دلم فاجعه آغاز کند
هر کسی دورتر است، عاقبت اندیشتر است
ناگهان شد که زمین نبضِ جنونش زد و بعد
خونم از حلق به جوش آمد و نابود شدم
در جهانی که پُر از فرضیههای شدن است
واقعا سوختم و باختم و دود شدم
آن که جان کَند و خطر کرد و به بالا نرسید
آن که دائم هوسِ سوختنِ ما میکرد
آن که از هیچ نگاهی به تماشا نرسید
کاش میآمد و از دور تماشا میکرد
زیر خاکسترم انگار دری باز شد و
ساقهی سیب شدم، حسرتِ حوّا برخواست
سیبِ دندانزده از دست تو افتاد به خاک
گرد و خاک از لبهی عِقدِ ثریا برخواست
شاخه در شاخه فریبم،سبدی سیب بچین
دامنی از تبِ گندم ببر و نانش کن
با سکوتی که تو داری سرِ زا میمیری
بغضِ اندوخته را لو بده عصیانش کن
#عليرضا_آذر
@Dekogram🎙
روز میلاد من است آمدهام دست کشم
به سر و گوشِ عرق کردهی دنیای خودم
قول دادم که در این شعر فقط من باشم
تا خودم با همه خود باشم و تنهای خودم
ردِ انگشتِ تو بر سینهی سیب است هنوز
من غلط کرده و مغضوبِ خداوند شدم
بعد از آن هم که تو با سنگ زدی شیشه شکست
من خریدارِ تن و جای کمربند شدم
شک نکن بیمن از این ورطه گذر خواهی کرد
به نشانی که نماند از بدنم فکر نکن
من که از منطق و دستورِ حقیقت گفتم
به مضامینِ مَجازیِ تنم فکر نکن
باز با این همه هروقت غمی شِیهه کشید
من همین نبشِ چنار و چمنم،فکر نکن
قول دادم که در اندیشهی خود حبس شوم
دل به بالا و بلندای خیالی ندهم
دوست دارم که خودم پشت خودم باشم و بس
به تنِ هیچ عقابی پَر و بالی ندهم
تو که رفتی پیِ تاب و طپش رود، برو
به قدمهای اسیرِ لجنم فکر نکن
من به دستان خودم گورِ خودم را کندم
به پذیرایی و دفن و کفنم فکر نکن
من محالم، تو به ممکن شدنم فکر نکن
و به آلودگیِ پیرهنم فکر نکن
گرچه رو زخمی ام و دستکج و تند زبان
به سر و صورت و دست و دهنم فکر نکن
تو که از منزلِ منقل تبر آوردی باز
هی به آیا بزنم یا نزنم فکر نکن
بختِ نامرد بزن بد به دلت راه نده
به غمانگیزیِ فرزند و زنم فکر نکن
نفسی تازه کن و اره بکِش، شاخه بریز
به غمِ جوجه کلاغی که منم فکر نکن
شک نکن بی من از این ورطه گذر خواهی کرد
به نشانی که نماند از بدنم فکر نکن
من که از منطق و دستورِ حقیقت گفتم
به مضامینِ مَجازیِ تنم فکر نکن
باز با این همه هر وقت غمی شیهه کشید
من همین نبشِ چنار و چمنم، فکر نکن
یا که خاکی به سرِ آینهی بکر کنید
یا از اینجا به غبارِ سخنم فکر کنید
شانه بر شانهی هم پشت به هم ساییدند
خرده شنها صف و صف پشت هم انبوه شدند
مثل واگیرترین حادثه دورم کردند
قطعههای بدنم بافتی از کوه شدند
قد کشیدم سرِ دوشم به لبِ ابر رسید
سر برآوردم و دیدم که چقدر الوندم
عهد کردم که اگر پای کسی فتحم کرد
قامتش را سرِ سبابه ی خود میبندم
عهد کردم که اگر دست کسی لمسم کرد
کولیِ دشت شوم معرکه آغاز کنم
در دلم آهنِ تَف دیدهی بسیاری هست
وای از آن دَم که بخواهم دهنی باز کنم
آنچنان مست کنم روح بچرخد در من
آنچنان نعره زنم سقفِ زمین چاک شود
آنچنان شانه به لرزانم و هی هی بکنم
که برای همهی دشت خطرناک شود
این تهوع که مرا هست تو را خواهد کشت
آنچه من خوردهام از حدِ خودم بیشتر است
میرود بمبِ دلم فاجعه آغاز کند
هر کسی دورتر است، عاقبت اندیشتر است
ناگهان شد که زمین نبضِ جنونش زد و بعد
خونم از حلق به جوش آمد و نابود شدم
در جهانی که پُر از فرضیههای شدن است
واقعا سوختم و باختم و دود شدم
آن که جان کَند و خطر کرد و به بالا نرسید
آن که دائم هوسِ سوختنِ ما میکرد
آن که از هیچ نگاهی به تماشا نرسید
کاش میآمد و از دور تماشا میکرد
زیر خاکسترم انگار دری باز شد و
ساقهی سیب شدم، حسرتِ حوّا برخواست
سیبِ دندانزده از دست تو افتاد به خاک
گرد و خاک از لبهی عِقدِ ثریا برخواست
شاخه در شاخه فریبم،سبدی سیب بچین
دامنی از تبِ گندم ببر و نانش کن
با سکوتی که تو داری سرِ زا میمیری
بغضِ اندوخته را لو بده عصیانش کن
#عليرضا_آذر
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎