.
چه بی تابانه میخواهمت
ای دوریت آزمون تلخ زنده بگوری،
چه بی تابانه تو را طلب میکنم
بر پشت سمندی گویی نوزین
که قرارش نیست
و
فاصله
تجربه ای بیهوده است،
بوی
پیرهنت، اینجا و اکنون،
کوهها در فاصله
سردند
دست در کوچه و بِستر
حضورِ مأنوسِ دست تو را میجوید
و به راه اندیشیدن،
یأس را
رج میزند،
بی نجوای انگشتانت
فقط،
وَ
جهان از هر سلامی خالی است...
شانه ات مجابم میکند
در بِستری که
عشق ،
تشنگی ست
زلال شانه هایت
همچُنانم عطش میدهد
در
بستری ک عشق مجابش این است....
#احمدشاملو❤️
@Dekogram🎙
چه بی تابانه میخواهمت
ای دوریت آزمون تلخ زنده بگوری،
چه بی تابانه تو را طلب میکنم
بر پشت سمندی گویی نوزین
که قرارش نیست
و
فاصله
تجربه ای بیهوده است،
بوی
پیرهنت، اینجا و اکنون،
کوهها در فاصله
سردند
دست در کوچه و بِستر
حضورِ مأنوسِ دست تو را میجوید
و به راه اندیشیدن،
یأس را
رج میزند،
بی نجوای انگشتانت
فقط،
وَ
جهان از هر سلامی خالی است...
شانه ات مجابم میکند
در بِستری که
عشق ،
تشنگی ست
زلال شانه هایت
همچُنانم عطش میدهد
در
بستری ک عشق مجابش این است....
#احمدشاملو❤️
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
.
این که الان کجایی و با کی زیر این بارون لامصب پاییزی قدم میزنی رو نمیدونم.
این که هنوز هم همون کافهی اول خیابون انقلاب میری که دو ساعت دم پنجره بشینی و زل بزنی به بیرون و قهوهت هم سرد بشه رو هم همینطور.
راستی مثل قدیما تا خود اذون صبح که باهام چت میکردی، با محبوب جدیدت به هم پیام میدین و تا "شب بخیر" گفتن های همدیگر رو نشنوین، خوابتون نمیگیره؟
به اونم نصف شب زنگ میزنی و میگی «گشنمه پاشو برام یه چیزی بیار» و بعد مثل من بگه «تا من بیام دم خونتون دیگه وقت ناهاره» و تو هم بزنی زیر خنده و دلش ضعف بره واسه خندههای شیرینت؟!
خیلی وقته که کلی سوال تو ذهنم میپیچه و جواب هیچ کدومشون رو هم نمیدونم.
اما این رو خوب میدونم که یه جایی از این سرزمین و زیر آسمون خدا زندگی میکنی و نفس میکشی.
هنوز هم قلبت عین یه ساعت نو کار میکنه.
فقط خواستم بگم که...
راستش چطور بگم؟
یه چیزی داره روحم رو میخوره.
اینکه...دونستن اینکه هنوز قلبت میتونه عاشق یکی دیگه بشه و هنوز هم میتونی همون حرفای عاشقونه رو به یکی دیگه بگی، مثل یه طناب داریه که دور گردنم انداختن و هر آن ممکنه صندلی رو از زیر پاهام بکشن...
#مجتبی_پورفرخ
@Dekogram🎙
این که الان کجایی و با کی زیر این بارون لامصب پاییزی قدم میزنی رو نمیدونم.
این که هنوز هم همون کافهی اول خیابون انقلاب میری که دو ساعت دم پنجره بشینی و زل بزنی به بیرون و قهوهت هم سرد بشه رو هم همینطور.
راستی مثل قدیما تا خود اذون صبح که باهام چت میکردی، با محبوب جدیدت به هم پیام میدین و تا "شب بخیر" گفتن های همدیگر رو نشنوین، خوابتون نمیگیره؟
به اونم نصف شب زنگ میزنی و میگی «گشنمه پاشو برام یه چیزی بیار» و بعد مثل من بگه «تا من بیام دم خونتون دیگه وقت ناهاره» و تو هم بزنی زیر خنده و دلش ضعف بره واسه خندههای شیرینت؟!
خیلی وقته که کلی سوال تو ذهنم میپیچه و جواب هیچ کدومشون رو هم نمیدونم.
اما این رو خوب میدونم که یه جایی از این سرزمین و زیر آسمون خدا زندگی میکنی و نفس میکشی.
هنوز هم قلبت عین یه ساعت نو کار میکنه.
فقط خواستم بگم که...
راستش چطور بگم؟
یه چیزی داره روحم رو میخوره.
اینکه...دونستن اینکه هنوز قلبت میتونه عاشق یکی دیگه بشه و هنوز هم میتونی همون حرفای عاشقونه رو به یکی دیگه بگی، مثل یه طناب داریه که دور گردنم انداختن و هر آن ممکنه صندلی رو از زیر پاهام بکشن...
#مجتبی_پورفرخ
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
روزی ما دوباره کبوترهایِمان را پیدا خواهیم کرد
و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت .
روزی که کمترین سرود ،
بوسه است
و هَر انسان
برای هر انسان
برادریست ..
#احمد_شاملو
@Dekogram🎙
و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت .
روزی که کمترین سرود ،
بوسه است
و هَر انسان
برای هر انسان
برادریست ..
#احمد_شاملو
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
عـــشق من...
دختری است لاغر کمی گندمی و
زیادی گل ـــ
چشمانش کمی به ستاره ها رفته /
اما ماه است.
باریدن هنر از انگشتانش نیست چون
دستان اش زیادی مهربان تر از هنر است
گرم و ....وگرم و.... گرم.
مثل صدایش...
چشمان عسلی و لبان اناری
زلفکانش بستگی به فصل زنانگی اش دارد..
برای بافتن موهایش یک ابر یلدا وقت
نیاز است.
#سیدمحمدقیصریان
@Dekogram🎙
دختری است لاغر کمی گندمی و
زیادی گل ـــ
چشمانش کمی به ستاره ها رفته /
اما ماه است.
باریدن هنر از انگشتانش نیست چون
دستان اش زیادی مهربان تر از هنر است
گرم و ....وگرم و.... گرم.
مثل صدایش...
چشمان عسلی و لبان اناری
زلفکانش بستگی به فصل زنانگی اش دارد..
برای بافتن موهایش یک ابر یلدا وقت
نیاز است.
#سیدمحمدقیصریان
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
Forwarded from نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
خواستنت تعطیلی ندارد
ولی صبحِ شنبه که میشود
انگار دوباره باید
دوست داشتنت را از سر گرفت...
#رضا_باقری_فرد
@Dekogram🎙
ولی صبحِ شنبه که میشود
انگار دوباره باید
دوست داشتنت را از سر گرفت...
#رضا_باقری_فرد
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
...
سگرمه های آسمان
از دلتنگیهای جمعه،هنوز درهم است،،،
یکی باید بیاید
خنده را به آسمان تعارف بزند،
شمعدانی های پشت پنجره را از انتظار در آوَرَد ،
عشق را از کنجِ پستوی جمعه آزادش کند و..
شعر را بگذارد سر ِ سفره ی شاعرها ،،،
و این
دست ِ تو را میبوسد؛
#شنبه جاان ...!
#مریم_رضایی_حامی
@Dekogram🎙
سگرمه های آسمان
از دلتنگیهای جمعه،هنوز درهم است،،،
یکی باید بیاید
خنده را به آسمان تعارف بزند،
شمعدانی های پشت پنجره را از انتظار در آوَرَد ،
عشق را از کنجِ پستوی جمعه آزادش کند و..
شعر را بگذارد سر ِ سفره ی شاعرها ،،،
و این
دست ِ تو را میبوسد؛
#شنبه جاان ...!
#مریم_رضایی_حامی
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
❤1
...
آخر ِ پاییز شد ،
"جوجهْ شعرهایت" را ببین !
آب و دان ِشان با من بود ..
حالا
"غزلی" شدند برای خودشان ,,
که فقط
تو را
می خوانند ..!
#مریم_رضایی_حامی
@Dekogram🎙
آخر ِ پاییز شد ،
"جوجهْ شعرهایت" را ببین !
آب و دان ِشان با من بود ..
حالا
"غزلی" شدند برای خودشان ,,
که فقط
تو را
می خوانند ..!
#مریم_رضایی_حامی
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
#جدید
#خودزنی
نویسندگان
#احسان_یارمحمدی{عاشق_تنها}
#سارازمانی_فر
اجرا
#محسن_میرزایی
#سارازمانی_فر
مدیرپخش
#طاها_پارسا
کاری از کمپانی #آرشام_بند
@Love_only_official
@dekogram
@SaraZmr1
#خودزنی
نویسندگان
#احسان_یارمحمدی{عاشق_تنها}
#سارازمانی_فر
اجرا
#محسن_میرزایی
#سارازمانی_فر
مدیرپخش
#طاها_پارسا
کاری از کمپانی #آرشام_بند
@Love_only_official
@dekogram
@SaraZmr1
Telegram
attach 📎
...
پیچیده ای به روزهای من ،
به روزگار ِ من .!
شب ،
خاطراتت را هرس میکنم ..
صبح ،
شادابتر از دیروز ،
در من جوانه می زنی،
عطر می پاشی ،
و هی زیاد می شوی ..
هی زیاد می شوی ..
هی زیاد می شوی .. و
از تمام ِلحظاتم بالا می روی ..
به گمانم
تو با " یاسهای رازقی " نسبتی داری
ای عشق..!
#مریم_رضایی_حامی
😊❤️✌️
@Dekogram🎙
پیچیده ای به روزهای من ،
به روزگار ِ من .!
شب ،
خاطراتت را هرس میکنم ..
صبح ،
شادابتر از دیروز ،
در من جوانه می زنی،
عطر می پاشی ،
و هی زیاد می شوی ..
هی زیاد می شوی ..
هی زیاد می شوی .. و
از تمام ِلحظاتم بالا می روی ..
به گمانم
تو با " یاسهای رازقی " نسبتی داری
ای عشق..!
#مریم_رضایی_حامی
😊❤️✌️
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
Forwarded from Pesare Paeiz🍂
بزودی آلبوم #زمستان_است
با حضور نویسنده و گوینده های نام آشنا
مدیر هماهنگی #سارازمانی_فر
میکس و تنظیم #عاشق_تنها
ـــــ
با حضور نویسنده و گوینده های نام آشنا
مدیر هماهنگی #سارازمانی_فر
میکس و تنظیم #عاشق_تنها
ـــــ
...
مدتها بود که دوستش داشتم.از تهِ دلم و از اعماقِ وجودم.مثل یک روزنه ی امید وسط همه ی مشکلات زندگی!
روزی که به ملاقاتش رفتم بعد از ساعتها حرف زدن،از دختری تعریف کرد که به تازگی با او آشنا شده بود.از زیبایی اش می گفت.از خوب بودنش،و از دست نیافتنی بودنش.
تمام آن لحظات آرام و ساکت نگاهش کردم.حتی سرم را به نشانه ی تایید تکان میدادم.
اما همان موقع و همان ساعت
که به چهره اش لبخند می زدم،دوست داشتنش برای همیشه مُرد...
#زیور_شیبانی
@Dekogram🎙
مدتها بود که دوستش داشتم.از تهِ دلم و از اعماقِ وجودم.مثل یک روزنه ی امید وسط همه ی مشکلات زندگی!
روزی که به ملاقاتش رفتم بعد از ساعتها حرف زدن،از دختری تعریف کرد که به تازگی با او آشنا شده بود.از زیبایی اش می گفت.از خوب بودنش،و از دست نیافتنی بودنش.
تمام آن لحظات آرام و ساکت نگاهش کردم.حتی سرم را به نشانه ی تایید تکان میدادم.
اما همان موقع و همان ساعت
که به چهره اش لبخند می زدم،دوست داشتنش برای همیشه مُرد...
#زیور_شیبانی
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
#درگیر_خیال_توأم📝
"من"
پر از خیال توأم...
تن پوشم
عطر تنت را گرفته!
شب،
آغشته ست
به نفس هایت...
ای عشق دیرین
مرا بلد باش
بند به بندِ عاشقانه هایم
را ورق بزن،
که نه فقط همین لحظه،
بلکه تمام لحظه هایم را
ثانیه به ثانیه
لبریزم از دوست داشتنت،....
#نسیم_محمدی
@Dekogram🎙
"من"
پر از خیال توأم...
تن پوشم
عطر تنت را گرفته!
شب،
آغشته ست
به نفس هایت...
ای عشق دیرین
مرا بلد باش
بند به بندِ عاشقانه هایم
را ورق بزن،
که نه فقط همین لحظه،
بلکه تمام لحظه هایم را
ثانیه به ثانیه
لبریزم از دوست داشتنت،....
#نسیم_محمدی
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
...
فکر کن
به تنهاییِ آخرین انسانِ باقی مانده بر زمین...
فکر کن به من
که بعد از تو
تنهاتر از آخرین انسان باقی مانده بر زمینم!
#طاهره_اباذری_هریس
@Dekogram🎙
فکر کن
به تنهاییِ آخرین انسانِ باقی مانده بر زمین...
فکر کن به من
که بعد از تو
تنهاتر از آخرین انسان باقی مانده بر زمینم!
#طاهره_اباذری_هریس
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
Forwarded from RadioNett🎙 (⚜حامی⚜)
✍🏻#رحیم_معینی_کرمانشاهی
🎙#حمید_رضا_یگانه
@Hamid_kanalsher
🎙 #محسن_میرزایی
@Dekogram
🎶 #حامی
@Hamienayati
کاری از #رادیو_نت🥇
@RadioNett🎙
🎙#حمید_رضا_یگانه
@Hamid_kanalsher
🎙 #محسن_میرزایی
@Dekogram
🎶 #حامی
@Hamienayati
کاری از #رادیو_نت🥇
@RadioNett🎙
Telegram
attach 📎
...
کارِ یک عده آدمِ آهسته
همین است،
یکییکی از خانه بیرون میآیند
یکییکی در پیادهروها به هم میرسند
بعد هم همه باهم
خیابانها را تصرف میکنند
و بی که از شورشِ مهتابیهای شکسته
چیزی یا چراغی(بگویند!)
فقط به تصرفِ استعارهٔ تاریکی
فکر میکنند،
در صورتی که هیچ فعلی مایل به تحمل
پرانتزِ پاکش نیست.
همه باهم...یکییکی میروند
از بازارِ صندوق و ساندیس و ساندویچ
موجودِ موردِ نظر خود را برمیدارند
میآورند میگذارند بالای بازکول،
میگویند بفرمایید آقای دکتر
نوبتِ شماست!
فعلاً این دستمال را بگیر و به دِزدومونا
چیزی نگو!
فقط چشمهای کاکا رستم را ببند،
زحمت است
ما خودمان صندوق رأی را نزد شما میآوریم،
داستانِ کلید و کفگیر و امید و معیشت هم
بماند برای بعد...!
۳۰/آذر/۱۳۹۸
@Dekogram🎙
کارِ یک عده آدمِ آهسته
همین است،
یکییکی از خانه بیرون میآیند
یکییکی در پیادهروها به هم میرسند
بعد هم همه باهم
خیابانها را تصرف میکنند
و بی که از شورشِ مهتابیهای شکسته
چیزی یا چراغی(بگویند!)
فقط به تصرفِ استعارهٔ تاریکی
فکر میکنند،
در صورتی که هیچ فعلی مایل به تحمل
پرانتزِ پاکش نیست.
همه باهم...یکییکی میروند
از بازارِ صندوق و ساندیس و ساندویچ
موجودِ موردِ نظر خود را برمیدارند
میآورند میگذارند بالای بازکول،
میگویند بفرمایید آقای دکتر
نوبتِ شماست!
فعلاً این دستمال را بگیر و به دِزدومونا
چیزی نگو!
فقط چشمهای کاکا رستم را ببند،
زحمت است
ما خودمان صندوق رأی را نزد شما میآوریم،
داستانِ کلید و کفگیر و امید و معیشت هم
بماند برای بعد...!
۳۰/آذر/۱۳۹۸
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
👍1
...
به من میگویند :
شعرهایت بیداد میکند،
نمی دانند من
از روی چشمهای تو مینویسم
من متقلّب ِ بزرگی هستم . . .
#مریم_رضایی_حامی
@Dekogram🎙
به من میگویند :
شعرهایت بیداد میکند،
نمی دانند من
از روی چشمهای تو مینویسم
من متقلّب ِ بزرگی هستم . . .
#مریم_رضایی_حامی
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
اشتباه کردم
درست همان لحظه
که آن واژه لعنتی را به زبان آوردم
باید ب جای دوستت دارم
دست هایت را محکم میگرفتم
و فقط یک بوسه
ميکاشتم روی گونه ات
بعد توی دلم تا ابد دوستت ميداشتم
و تا ابد کنارت میماندم
#فاطمه_جوادی
☘🌻
@Dekogram🎙
اشتباه کردم
درست همان لحظه
که آن واژه لعنتی را به زبان آوردم
باید ب جای دوستت دارم
دست هایت را محکم میگرفتم
و فقط یک بوسه
ميکاشتم روی گونه ات
بعد توی دلم تا ابد دوستت ميداشتم
و تا ابد کنارت میماندم
#فاطمه_جوادی
☘🌻
@Dekogram🎙
☘
گفتی می شه بی خیال من شی
بی اون که فکر کنم گفتم آره...
دروغ گفتم؛
دوست داشتن بی خیالی نمی شناسه...
نه این که نخوام، می خوام...
اما نمی شه، اما نمی تونم ...
#پونه_آزاد
@Dekogram🎙
گفتی می شه بی خیال من شی
بی اون که فکر کنم گفتم آره...
دروغ گفتم؛
دوست داشتن بی خیالی نمی شناسه...
نه این که نخوام، می خوام...
اما نمی شه، اما نمی تونم ...
#پونه_آزاد
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
...
دلم میخواهد روی سقف اتاقم، ابر بکشم، ابر غمگین پاییز.
هر شب باران ببارد روی تن خانه، من تر شوم و از یاد ببرم نیستی.
راه بروم کنار دیوارهای خانه، دست بکشم روی شیشه های پنجره. بایستم به خیابان خلوت نیمه شب نگاه کنم، چشم به راه رسیدنت.
بعد روی شیشه "ها" کنم، با انگشت کوچکم حروف اسم تو را بنویسم و نگاه کنم که کم کم محو می شوی. بین خودمان بماند، کم کم محو شدن منصفانه تر است از این نبودن ممتد ناگهان. دلم میخواهد دوازده گنجشک بخرم، رها کنم در خانه ، روی همه کاشی ها و آجرها و سیمان ها.
همه جا آواز آنها باشد و جان سکوت را بگیرند، قبل از این که نبودنت جانم را بگیرد. دلم میخواهد تلویزیون روشن باشد و تنها تو را نشان بدهد که داری میخندی و چشمانت هم می خندند و طلای گیست ریخته روی کتف گندمیت.
دلم میخواهد باشی.
یادم می آید نیستی.
روی سقف و دیوارهای اتاق، میله های آهنی می کشم کنار هم و به سلول تازه ام خو میکنم ، به تدریج از یاد می برم قرار بوده بیایی.
نامت را از یاد می برم.
بوته خار بی ریشه بیابانگرد می شوم در مسیر باد، سرگردان.
از یاد می روم....
#حمید_سلیمی
@Dekogram🎙
دلم میخواهد روی سقف اتاقم، ابر بکشم، ابر غمگین پاییز.
هر شب باران ببارد روی تن خانه، من تر شوم و از یاد ببرم نیستی.
راه بروم کنار دیوارهای خانه، دست بکشم روی شیشه های پنجره. بایستم به خیابان خلوت نیمه شب نگاه کنم، چشم به راه رسیدنت.
بعد روی شیشه "ها" کنم، با انگشت کوچکم حروف اسم تو را بنویسم و نگاه کنم که کم کم محو می شوی. بین خودمان بماند، کم کم محو شدن منصفانه تر است از این نبودن ممتد ناگهان. دلم میخواهد دوازده گنجشک بخرم، رها کنم در خانه ، روی همه کاشی ها و آجرها و سیمان ها.
همه جا آواز آنها باشد و جان سکوت را بگیرند، قبل از این که نبودنت جانم را بگیرد. دلم میخواهد تلویزیون روشن باشد و تنها تو را نشان بدهد که داری میخندی و چشمانت هم می خندند و طلای گیست ریخته روی کتف گندمیت.
دلم میخواهد باشی.
یادم می آید نیستی.
روی سقف و دیوارهای اتاق، میله های آهنی می کشم کنار هم و به سلول تازه ام خو میکنم ، به تدریج از یاد می برم قرار بوده بیایی.
نامت را از یاد می برم.
بوته خار بی ریشه بیابانگرد می شوم در مسیر باد، سرگردان.
از یاد می روم....
#حمید_سلیمی
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎