نـC᭄ـوای🍃د‌C᭄لــ
737 subscribers
225 photos
9.97K videos
1 file
6.87K links
طُ هَمانی‌کِه‌دِلَم‌لَک‌زَده‌لَبخَندَش‌را
#کاظم_بهمنی

ارتباط با مدیر کانال
@Moh3n_135
Download Telegram
دارد صبح می‌شود!

بیا بیدار نشویم علاقه

من در خوابِ تو بمانم وُ

تو در خواب‌وخیال وُ

خیالِ خوابِ من

دارد صبح می‌شود هوا

بیابرویم ساحل، درراه نان می‌خریم. وَ نان تازه و داغ

از خانه چای می‌آوریم/

آفتاب نیامده بساطِ استکانِ داغ و بخار چای و بویِ نانِ تازه و طعمِ سفره خواب را می‌چینیم.

نیا آفتاب جان ما تازه خوابِ خانه آمده‌ایم و می‌خواهیم تمامِ آمدنت را
ذره‌ذره هم را ببینیم و لحظه‌لحظه‌ی هم را ببوسیم

نیا آفتاب جان می‌خواهیم کنارِ ماسه‌ها دراز بکشیم و مثلن صبح شود و بیدار شویم

ما تازه به خواب این بازی آمده‌ایم. به خواب این خیال
_سردت نیست؟ پتو می‌خواهی علاقه

-ها...ا! چرا بیدارم کردی داشتم خوابِ تو را می‌دیدم و آفتاب و ساحل و بویِ بخارِ چای را

ای لعنت به من! لعنت به این بد بیداری‌هایِ بیهوده

لعنت به این بد وقت‌هایِ بدموقع

لعنت به من به این آفتاب نیامده!

چرا سردمه... کمی سردم شده/ می‌شه بغلم کنی



ای جان!

دارد صبح می‌شود هوا/ بیا بیدار نشویم

کوله را برداریم و برویم سمتِ کوه/ از باغ‌هایِ چای بالا برویم و از لایِ درخت‌هایِ توسکا رد شویم

اصلن برویم سمتِ سُمام! حالا هوایِ آن‌جا زمستان است. هنوز برف دارد و کُلی برف‌بازی می‌کنیم.

راه می‌رویم، خسته می‌شویم، می‌نشینیم

لایِ برف‌ها بوته‌ها و درخت‌ها می‌دویم. تشنه می‌شویم. چشمه پیدا می‌کنیم آب می‌خوریم. قزل صید می‌کنیم...نه نه! گوه خوردم! غلط کردم بیدار نشو علاقه می‌دانم تو ماهی‌ها را دوست داری و گل‌ها را و بیابان‌ها را

می‌دانم درخت‌ها را عاشقی و...

بیدار نشو علاقه!

بیابرویم به خواب هم. هم را برداریم و برویم به همان روزهایِ نارنج، نارنجی‌هایِ پرتقال

پاییزِ برگ و برگ‌هایِ زرد و زردهایِ رنگ

برویم به‌روزهای رنگارنگ، به فصلِ هزار رنگ و طوفانِ رنگ وُ

رنگ
دارد صبح می‌شود هوا!

بیا به پاییز برویم علاقه

به زنگ

به مدرسه

به نامه‌هایِ لایِ کتاب، به گُل‌هایِ خشک‌شده‌ی لایِ دفترِ انشا،

املا

به پاییز شده است هوا

برویم قدم بزنیم. صدایِ خش‌خش برگ‌ها. صدایِ سکوتِ بینِ ما

قدم‌به‌قدم پاییزها و قدم زدن‌ها و خیابان‌ها گذشت

_ بیا برات انار دون کردم

_گلپر زدی؟

_آره قربونت مگه می‌شه یادم بره طعم دوست داشتنی‌یِ تو رو

_حالا نمی‌خواد خودت رو لوس کنی



تو انار را دوست داشتی! حتا نوشتنِ مشقش را

نقاشی کردن و با دست خوردن وُ
رنگش را

پاییز فصلِ انارهایِ تازه بود، انارهایِ ترشِ چمخاله

فصلِ رنگ و مزه!

انگار طعم‌ها در پاییز خوشمزه‌تر می‌شوند تا در فصلِ خوشان! شاید چون کمترند

یا بیشتر می‌ریزند

شاید هم چون فصلِ میوه‌هایِ کمی‌است؛ اما نه این نیست

پاییز دوست‌داشتنی است چون تو دوستش داری

مثلِ باران که زیباست، چون تو زیبایی

یا غمگین می‌شود، چون تو غم داری

بیا به هر فصلی که دوست داری برویم

دارد صبح می‌شود هوا

علاقه‌یِ خوبم

علاقه جانِ من



سلام.



#افشین_صالحی

@Dekogram🎙
باز هم شب شد
و باز هم
مانده ام با ذهنی که
تو را فال گوش ایستاده....!

#علی_سلطانی

@Dekogram🎙
.

وقتی کسی که عاشقشی رهات می کنه،
بهش لبخند بزن و بذار بره، به این میگن مین گذاری، جدی میگم، دنبالش رفتن هیچ فایده ای نداره!
درسته که بعد از اون، روزها و شب های زیادی با خاطراتش زندگی می کنی، اما خب وقتی که بی دلیل رهات می کنه، حتی اگه با کس دیگه ای هم باشه، یه شب با تمام مهر و علاقه ای که به اون طرف داره، دلش هوس یه عشق واقعی می کنه.
اون وقت شاید تو داری با دوست هات شام می خوری، یا شاید هم داری فیلم نگاه می کنی و اون بی تفاوت به هرچی که گذشته بهت پیام میده، دلم واست تنگ شده!
غافل از اینکه هیچ چیز نمی تونه گذشته رو بر گردونه، هیچ کس نمی تونه گذشته رو جبران کنه.
فقط مثل این می مونه که جفت پا بپره روی اون مین!

روزبه معین

@Dekogram🎙
...
من مسلمانم ؛

اقتدای شعرهای من
چشمهای توست ,,,
و پنجشنبه پیامبر ِ روزهایم...

روزیکه به تو
ایمان آوردم ....!

#مریم_رضایی_حامی

@Dekogram🎙
.

میدونی چیه؟
یه وقتایی انقدر دوست دارم
که حرصم می گیره از خودم؛
از فاصله ى بينمون،
حرصم می گیره وقتی میگی دلتنگی و
نمی تونم بیام دستتو بگیرم خیابونارو بذاریم زیر پامون،
نمی تونم بیام وایسم پایین پنجره ی اتاقت واست بخونم
" آشوووبم آرامشمممم توییییی...."
بعضی وقتا انقدر دوست دارم
که به آیینه ی اتاقت
شونه ی موهات
بالِشِتت
حتی؛
حتی به خودتم حسودیم میشه!
میدونی؛
نگاهت بدجور میکوبه به تیپ و تاپ دلم وقتی یهو برمیگردی سمتم!
یه وقتایی انقدر دوست دارم که نمیخوام بهت بگم
که نکنه خسته شی
دل زده شی
بخوای بری!
بعضی وقتا میگم لعنت بهت که انقد دوس داشتنی هستی!!!


#رضا_کریم_پور


@Dekogram🎙
پاییز دخترک شیطانیست که درست همین موقع ها،عصای مادر بزرگش را کش میرود و کل دنیا را یک شبه به هم میزند!
از سوز گزنده ی صبح هایش بگیر تا رقص برگ های رنگی رنگی مست در باغستان های انگور و خرمالو!
آدم ها هم که انگار منتظرند
برای دیوانه بازی هایشان که زیر باران دست جانی،جانانی را بگیرند و سعدی بخوانند .
دخترک پاییز اما عصرها خسته که میشود بدجوری گرده دلتنگی بغض را می پاشد سر تا پای دلهای ما،تا یادمان نرود این لعنتی پاییز است پاییز؛با غروب هایی سخت و سرد!نمی دانم
شاید این ناز دختر شاعر باشد...

#امیر_فقیه

@Dekogram🎙
🍁
اولین جمعه ی پاییز بود...
خوب میدانست من عاشق این فصلم!
سه روز از دعوای کودکانه مان میگذشت!
سه روز بود یک کلمه هم حرف نزده بودیم.
سه روز بود هر یک ساعت یک بار زنگ میزدم به نزدیک ترین دوستش و آمار تمام رفت و آمدهایش را میگرفتم... .
سه روز سکوت بی سابقه بود برای کسی که هر دو دقیقه یکبار با بهانه های خنده دار زنگ میزد و سوالی صدایم میکرد تا جوابِ جانم نفس بشنود!
من هم از قصد در این سه روز هیچ تماسی نگرفتم که دل دل کند برای بغل کردنم.
از قصد به دیدن اش نرفتم که از این انتظار، بوسه ای بیست ثانیه ای حاصل شود...!
از آن بوسه هایی که تا بند آمدن نفس، لبهایش جدا نمیشد!
اولین جمعه ی پاییز بود...
دیگر طاقتم طاق شده بود از این دوری و داشتم موهایش را از قاب عکسی که در آغوشم بود بو میکشیدم که تلفنم زنگ خورد... .
نزدیک ترین دوستش بود
صدایش لرز داشت
هی قسم می داد که آرام باشم و بعد از کلی مِن و مِن کردن گفت:
نیم ساعت پیش دیدمش که دست غریبه ای رو گرفته بود و به فلان کافه رفت....!
گفت و لابه لای قسم دادن هایش گوشی از دستم افتاد.
اصلا نمیفهمیدم چه شنیده ام
دو سه باری محکم به خودم سیلی زدم که بیدار شو اما این کابوس را در بیداری میدیدم نه خواب!
دلیل سه روز بی تفاوتی اش برایم روشن شده بود... .
با دست و پایِ کرخت راهیِ کافه شدم.
فقط میخواستم ببینم این غریبه کیست ؟
میخواستم ببینم این غریبه اندازه ی من او را بلد است؟!
این غریبه وسطِ حرف هایش یکدفعه مکث میکند که بگوید الهی فدای آرامشِ چشمانت شوم؟
این غریبه....!
به حال جنون سمت کافه میرفتم
به حال دیوانه ای که دویده بود و نفسش بالا نمی آمد!
چند قدم مانده بود برسم اما قلب و دست و پا یاری ام نمیکرد... .
کشان کشان و با چشمانی نیمه باز وارد کافه شدم که ناگهان همگی جیغ کشیدند و مواجه شدم با کِیکِ بزرگی که روی آن نوشته بود اولین جمعه ی پاییزمان مبارک جانا... .
و بعد هم همان آغوش و بوسه ی ناشی از انتظار رخ داد!
میدانست عاشق پاییزم و میخواست اولین جمعه ی پاییزیِ با هم بودنمان را جشن بگیرد!
.
.
حالا اولین جمعه ی پاییز است جانا... .
از آخرین حرف هایت که به تنهایی ام ختم شد، چند ماه و چند روز و چند ساعت میگذرد
اینبار قهرت خیلی طولانی شده عزیزم!
اینبار کنج اتاق، قاب عکس ات مرا در آغوش کشیده و در انتظار غافلگیری ات ثانیه ها را میشمارم!
نمی دانم کجا و با کدام غریبه جشن پاییز گرفته ای
اما میخواهم راهی کافه شوم
با همان حال پریشان
با همان حال پریشان...!

علی سلطانی

@Dekogram🎙
+ کسی که بخواد بره نه چمدون میبنده، نه گوشیش خاموش میشه، نه چیز دیگه! فقط سرد میشه ولی مهربون! همین...

- مگه تا حالا کسی رو دوست داشتی؟

اتوبوس رسیده بود ترمینال، میدونستم اگر بگم رسیدم اونم پا میشه میاد دنبالم، اونم پنج صبح! به خودم گفتم میرم تو نمازخونه ی ترمینال یا یه قدمی میزنم تا بیدار شه... هنوز فکرم تموم نشده بود پیام اومد رو گوشیم که "بیا سمت در پشتی ترمینال!" دختره ی احمق انگار جی پی اس اتوبوس بهش وصل بود! از دور دیدمش از سنگینی کوله پشتی قهوه ای همیشگیش میشد فهمید که بازم دیشب نخوابیده و نهار ظهر رو آماده می کرده و فقط با یه کرم ضد آفتاب آرایشش رو ماست مالی کرده!

خندم گرفت گفتم: حداقل چراغ رو روشن میکردی که تو ابروهات ضد آفتاب نزنی! گفت: "علیک سلام" و بغلم کرد و آروم دم گوشم گفت: "اگر بدونی قیافت توی این سرما چقد دوست داشتنی و مسخره میشه مخصوصا اون دماغت که عین مخزن گردالی ته دماسنج جیوه ای سرخ میشه دلقک خان!"

نفهمیدم چی گفت حواسم پرت بوی موهاش بود و خط اتوی مقنعه ی سورمه ایش که معلوم بود بازم عجله ای اتو زده که دو خطه شده! گفتم: یه روزی میفهمم چطوری این همه فرزی که به همه ی کارات میرسی! من که فقط بخوام یه چمدون ببندم باید نصف روز فکر کنم چی چی بردارم! صدای بوق ممتد آژانسیه تو خیابون بلند شد که یعنی بدو بدو سمت خیابون!

تو ماشین یقه خزدار پالتوی قهوه ای که میشد یه شالگردنم باشه درآورد پیچید دور صورتم و با لحن حرص خوردن مخصوصِ خودش بدون اینکه دندوناش از هم باز شه گفت: سرما نخوری حالا همین امروز! بعد چسبید بهم...

آژانسی آینشو تنظیم کرد و یه نگاه از آینه به ما دوتا، بعد پرسید کجا برم؟ اخم ‌کردم که یعنی سرت بکار خودت باشه و فقط راه بیوفت!
بنده خدا ترسید گفت: آبان هوای اینجا خیلی سرده!

- خنگ خدا کجایی تو؟ حواست با منه؟
میگم کسیو دوست داشتی؟

+نه...

#امیرمهدی_زمانی

@Dekogram🎙
...
هر صبح ،چه ازدحامی ست
دور ِ ضریح ِ
چشمهایت ..!

قبیله " سِحر " می خواهد ،
پاییز " مهر "
و من " شعر " .........

#مریم_رضایی_حامی

@Dekogram🎙
.

صبـح كه ميشود
دلم پَر ميزند براي نگاهت
براي نفس هات
براي بودنت
صبح كه ميشود دوباره يادم مـي افتـد
امروز را هم براي تـو زندگي ميكنم

تـو تنها حرفِ روز هـا و شب هـاي منـي !
بمـان ...

#بهاره_حصاري



@Dekogram🎙
 فکرِ صدا زدنِ تو
با نام خانوادگی من
دل ضعفه‌ای ست
که خدا کند خوب نشود!

#علی_سلطانی
@Dekogram🎙
.


صبح جمعه ات به خیر!
هر کجا هستی ، به یاد من باش
من با تو چای نوشیده ام ،
سفرها کرده ام ،
از جنگل ، از دریا ، 
از آغوش تـــو شعرها نوشته ام

رو به آسمان آبی پرخاطره
از تو گفته ام ، تو را خواسته ام
آه ای رویای گمشده !
هر کجا هستی صبح جمعه ات به خیر!!!




#نيكى_فيروزكوهی

@Dekogram🎙
شما که لیسانس داری، سواد داری، روزنامه‌خونی، بابزرگون می‌شینی حرف می‌زنی، همه‌چی می‌دونی.
بگو از چیه که من دلم گرفته؟

#محمد_صالح‌‌_علا

@Dekogram🎙
بهش گفتم تا حالا توی پاییز، زیر بارون عاشق شدی؟
لبخند تلخی زد و گفت: «نه! اما کسی که خیلی دوست داشتم رو توی پاییز از دست دادم.»
سرم رو یه حالت تاسف تکون دادم و گفتم: «متاسفم، نمی‌خواستم ناراحتت کنم»
خنديد و گفت: «تا ياد دارم برام تصميم گرفتن، من هیچوقت تصمیم‌گیرنده‌ی زندگیم نبودم. دیگه با این شرایط کنار اومدم، نه از چیزی خوشحال می‌شم، نه دیگه هیج اتفاقی می‌تونه ناراحتم کنه.»
نگاهش رو دنبال کردم و گفتم: «هیچوقت دلت براش تنگ شده؟»
سرش رو انداخت پایین و گفت: «زیاد، دقیقا از همون لحظه‌ای که بی‌خداحافظی رفت.»
گفتم: «پس حتما خیلی دلت می‌خواد دوباره ببینیش؟ آره؟»
روش رو برگردوند و گفت: «نه! هیچوقت آرزو نکردم دوباره ببینمش.»
متعجبانه گفتم: «باور نمی‌کنم! امکان نداره دلت واسه کسی تنگ بشه و نخوای ببینیش.»
پشت به من ایستاد، پک عمیقی به سیگارش زد و گفت: «مطمئنم اگه باز ببینمش، دیگه مثل قبل دوستش ندارم. بعضیا با رفتنشون، یه حفره‌ای توی قلبت باز می‌کنن، که حتی اگه خودشون برگردن هم، جای خاليشون پر نمی‌شه.»

#پویا_جمشیدی

@Dekogram🎙
.


امشب تمام عاشقان را دست به سر کن
یک امشبی با من بمان با من سحر کن



#محمد_صالح_علاء
🙌😔


@Dekogram🎙
.

هر صبح
یادم می‌رود
كه چقدر دوری،
که چقدر دورم..
هر صبح
از اول "دوستت دارم" 💙


#معصومه_صابر

@Dekogram🎙


همه چيز بايد به وقتش باشد
دلت به آمدن نيست،قبول
احساست را خاك گرفته،قبول
از شكستن مى هراسى،اين هم قبول
اما مصمم اگر شدى به آمدن،
در كنارم بمان!
بمان تا ثابت كنيم،دوست داشتن هنوز هست
بمان تا بريزيم ترسِ تمامِ آدمهاى مثلِ خودَت را
بمان تا پاييز را جورِ ديگر تعريف كنيم
مهم نيست كجاى پاييزيم،
مهم نيست يخبندانِ دوست داشتن ها
مهم ماندنِ توست
مهم ساختن ماست
مصمم اگر شدى به آمدن،
به وقتش بيا جانم!
نه آنقدر زود،
كه لياقتت را نداشته باشم
نه آنقدر دير،
كه دوست داشتن از دهان افتاده باشد!


#علي_قاضي_نظام

@Dekogram🎙
صبح که خودم رو توی آینه نگاه کردم، دیدم یه چین، به چروکای زیر چشمم اضافه شده.
نمی‌دونم از پیریه، یا از دوری. اما هرچی هست من دوسشون دارم. اینا، واقعی‌ترین چیزایی هستند که از تو برام مونده.
این چروکا، چروکای دوست داشتنه.
چروکای منتظر موندنه.
چروکای آب شدنه.
می‌دونی!
آدم، باید یه نفر رو داشته باشه که به پاش پیر شه.

#پویا_جمشیدی
#دلتنگی‌های_احمقانه

@Dekogram🎙
#یواشکی

شاید باورش سخت باش واست
ولی من از همون بار اولی که دیدمت
از همون دفعه اولی که صدات
رو شنیدم و تو حواست نبود ،
عاشق یواشکی هات شدم ،
مثلا حواست نباشه و من یواشکی
نگات کنم ، یا رد خنده هاتو
یواشکی بگیرم و برم تااااا برسم
به خط گوشه چشمات ، و باز
تو حواست نباشه که من چجوری
یواشکی قربون صدقه ات میشم
راستشو بخوای خیلی وقتها اومدم
بهت بگم دوست دارم .
عاشقتم ،
ولی هی دست و دلم لرزید .
هی دلم سُر خورد و لبم رضا نشد
به گفتن دوست دارم .
پس باز پناه بردم به همون
یواشکی های همیشگی خودم
بارها و بارها خیره شدم تو
چشماتو یواشکی گفتم ،
هی دوست دارم
ولی تو اصلا حواست نبود ،
انگاری سرت گرم جایی
دیگه بود ، انگاری تو هم عادت
کردی به این یواشکی های من .

راستی عزیز دلم ؛
یواشکی ، دوست دارم . .

#هادی_پورحسین

@Dekogram🎙
گمان می‌کردم دوست داشتن را از یاد برده‌ام!
باران بی‌صدا میبارد،
و پاییز را می‌توان در درختان کاج جستجو کرد!
اما در دورترین فاصله‌ام به تو
در جایی که به زبان مردمانش بیگانه بودم،
بی آنکه بدانم،
دوستت داشتم.

#مهران_رمضانیان
#دلبر_است_دیگر

😌♥️🙌

@Dekogram🎙