.
لطفا بنشین روی بال خیالم
برویم خاطره گردی
انقدر حواسم پرت چشم هایت خواهد شد
که به جای اولین دیدار
میروم به آخرین بوسه...
این بار قول میدهم آنقدر کشش دهم
که چشمهایت را باز کنی و با من بمان را از چشمهایم بخوانی!
برویم؟
#حامد_نیازی
@Dekogram🎙
لطفا بنشین روی بال خیالم
برویم خاطره گردی
انقدر حواسم پرت چشم هایت خواهد شد
که به جای اولین دیدار
میروم به آخرین بوسه...
این بار قول میدهم آنقدر کشش دهم
که چشمهایت را باز کنی و با من بمان را از چشمهایم بخوانی!
برویم؟
#حامد_نیازی
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
ﺁﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎ
ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﻣﻮﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ میکردی
ﺑﺎﺩ ﻭﺯﯾﺪﻥ میگرفت !
ﺍﯾﻦ خشک سالی
ﺑﯽ ﺩﻟﯿﻞ ﻧﯿﺴﺖ
ﻭ ﺟﺰ ﻣﻦ هیچکس
ﺩﻟﯿﻠﺶ ﺭﺍ نمیداند !
ﺑﺎﺩ ﺩﻝ ﺑﺎﺧﺘﻪ ﺑﻮﺩ
ﻭ ﺗﻮ
ﻣﻮﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﮐﻮﺗﺎﻩ کردهای
#نزار_قبانی
@Dekogram🎙
ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﻣﻮﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ میکردی
ﺑﺎﺩ ﻭﺯﯾﺪﻥ میگرفت !
ﺍﯾﻦ خشک سالی
ﺑﯽ ﺩﻟﯿﻞ ﻧﯿﺴﺖ
ﻭ ﺟﺰ ﻣﻦ هیچکس
ﺩﻟﯿﻠﺶ ﺭﺍ نمیداند !
ﺑﺎﺩ ﺩﻝ ﺑﺎﺧﺘﻪ ﺑﻮﺩ
ﻭ ﺗﻮ
ﻣﻮﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﮐﻮﺗﺎﻩ کردهای
#نزار_قبانی
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
راستش من دلم ميخواست تو با بقيه فرق كني!
دوست داشتم اگه همه صبح به صبح يه بار زنگ ميزدن و حالمو ميپرسيدن، تو روزي سه بار زنگ ميزدي تا جوياي حالم شي!
دوست داشتم وقتي مريض ميشم اگه همه بايه پيام بهم توصيه ميكردن كه زودتر برم دكتر، تو سريع خودتو ميرسوندي جلو در خونه و زنگ ميزدي ميگفتي "بيا پايين، با خودم ميريم دكتر"
راستش دلم ميخواست وقتي همه هفته اي يه بار از سر دلتنگي بهم سر ميزدن، تو هفته اي هفت بار دلتنگم ميشدي و به ديدنم ميومدي!
دلم ميخواست
وقتي تولدم ميشد
به جاي اينكه مثل همه ي آدما يه پيغام تبريك بفرستي براي رفع تكليف
به ديدنم ميومدي و از روزا قبل به اين فكر ميكردي كه چجوري ميتوني خوشحالم كني!
خب من دلم ميخواست تو با همه ي آدماي اطرافم فرق كني!
اگر قرار بود مثل "همه" باشي
خب همه بودن!
من دوست داشتم تو "خاص" باشي
نه كسي شبيه به همه!
يه خاصِ تكرار نشدني!
نه كسي كه حرفاش، وجودش، نگاهش
به اندازه همه ي آدما باشه!
تو بايد بيشتر بودي!
بيشتر از همه ي آدما!
اما نبودي!
#نیلوفر_رضایي
@Dekogram🎙
دوست داشتم اگه همه صبح به صبح يه بار زنگ ميزدن و حالمو ميپرسيدن، تو روزي سه بار زنگ ميزدي تا جوياي حالم شي!
دوست داشتم وقتي مريض ميشم اگه همه بايه پيام بهم توصيه ميكردن كه زودتر برم دكتر، تو سريع خودتو ميرسوندي جلو در خونه و زنگ ميزدي ميگفتي "بيا پايين، با خودم ميريم دكتر"
راستش دلم ميخواست وقتي همه هفته اي يه بار از سر دلتنگي بهم سر ميزدن، تو هفته اي هفت بار دلتنگم ميشدي و به ديدنم ميومدي!
دلم ميخواست
وقتي تولدم ميشد
به جاي اينكه مثل همه ي آدما يه پيغام تبريك بفرستي براي رفع تكليف
به ديدنم ميومدي و از روزا قبل به اين فكر ميكردي كه چجوري ميتوني خوشحالم كني!
خب من دلم ميخواست تو با همه ي آدماي اطرافم فرق كني!
اگر قرار بود مثل "همه" باشي
خب همه بودن!
من دوست داشتم تو "خاص" باشي
نه كسي شبيه به همه!
يه خاصِ تكرار نشدني!
نه كسي كه حرفاش، وجودش، نگاهش
به اندازه همه ي آدما باشه!
تو بايد بيشتر بودي!
بيشتر از همه ي آدما!
اما نبودي!
#نیلوفر_رضایي
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
Forwarded from ••°✿✾همسرایان✾✿°••
🏴صلی الله علیک یا ابا عبدالله الحسین🏴
🌸🏴کاری از مجموعه فرهنگی هنری همسرایان🏴🌸
🎼@HAMSOORAYAN🎧
🏴اشعار حسینی(محرم)🏴
#شاعر : #حمیدرضا_یگانه
#گویندگان :
#آرمان_ازل
#حمیدرضا_یگانه
#شقایق_محرابی
#افسون_غفایی
#محسن_میرزایی
🌸@talaafsoon🏴
🌸@Dekogram🏴
🌸@Matnhayeallitar🏴
🌸@Hamid_kanalsher🏴
...
#همسرایان
🌸🏴کاری از مجموعه فرهنگی هنری همسرایان🏴🌸
🎼@HAMSOORAYAN🎧
🏴اشعار حسینی(محرم)🏴
#شاعر : #حمیدرضا_یگانه
#گویندگان :
#آرمان_ازل
#حمیدرضا_یگانه
#شقایق_محرابی
#افسون_غفایی
#محسن_میرزایی
🌸@talaafsoon🏴
🌸@Dekogram🏴
🌸@Matnhayeallitar🏴
🌸@Hamid_kanalsher🏴
...
#همسرایان
Telegram
attach 📎
نه خواب به جانبِ من و
نه من به جانبِ خواب،
معلقم ميانِ مويه و انتظار.
نپرس پريشانِ کدام کرانهای!
کرانه تويی بیکرانهی من!
من ... همان بيدارْخوابِ هميشهام
که بیهوای تو ... بیسواد
که بیهوای تو ... بیکس
که بیهوای تو ... بیحوصله.
پس قرارِ دوشينه را
به کدام دريا سپردهای؟
کدام دريا
که سرابِ اين بيابان است!
سیدعلی صالحی
@Dekogram🎙
نه من به جانبِ خواب،
معلقم ميانِ مويه و انتظار.
نپرس پريشانِ کدام کرانهای!
کرانه تويی بیکرانهی من!
من ... همان بيدارْخوابِ هميشهام
که بیهوای تو ... بیسواد
که بیهوای تو ... بیکس
که بیهوای تو ... بیحوصله.
پس قرارِ دوشينه را
به کدام دريا سپردهای؟
کدام دريا
که سرابِ اين بيابان است!
سیدعلی صالحی
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
مهم نيست اينجا نيستى
تو هر كجاى جهان كه باشى
غروب جمعه كه مى شود
فقط مال منى
انگار غروب روى دوش تو پرواز مى كند
كه تنهايى داغ جمعه
فقط به تو لبخند مى زند
#امیر_وجود
@Dekogram🎙
تو هر كجاى جهان كه باشى
غروب جمعه كه مى شود
فقط مال منى
انگار غروب روى دوش تو پرواز مى كند
كه تنهايى داغ جمعه
فقط به تو لبخند مى زند
#امیر_وجود
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
.
چقدر خوبه
بدون اینکه متوجه بشم
نزدیکم بیای
دستاتو دور گردنم حلقه کنی
اروم منو ببوسی و
زیر گوشم نجوا کنی
دیوونه جووون
من از تو خیلی دیوونه ترم
الان وقتشه
پاییز و با دیوونگیمون متعجب کنم
بعد من برگردم و
محکم بغلت کنم..
#امیر_عباس_خالقوردی
@Dekogram🎙
چقدر خوبه
بدون اینکه متوجه بشم
نزدیکم بیای
دستاتو دور گردنم حلقه کنی
اروم منو ببوسی و
زیر گوشم نجوا کنی
دیوونه جووون
من از تو خیلی دیوونه ترم
الان وقتشه
پاییز و با دیوونگیمون متعجب کنم
بعد من برگردم و
محکم بغلت کنم..
#امیر_عباس_خالقوردی
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
-آدم عاشق باشد و نتواند به کسی بگوید ، غم انگیز نیست؟؟؟
خیلی دلم میخواست روبروی من بنشینی تا بگویم نگاه کن آدم ها چقدر ضعیف میشوند؟!!
چرا فکر نمیکنند؟مگر آدم هر حرفی به زبانش آمد میگوید؟
مثل بچه های لجباز روح آدم را میجَوَند تا حرف خودشان را به کرسی بنشانند.
نه به عشق فکر میکنند نه به گذشته ها...
و یادشان نمیآید که روزی،روزگاری گفتهاند : « دوستت دارم »
عباس_معروفی
سال_بلوا
@Dekogram🎙
خیلی دلم میخواست روبروی من بنشینی تا بگویم نگاه کن آدم ها چقدر ضعیف میشوند؟!!
چرا فکر نمیکنند؟مگر آدم هر حرفی به زبانش آمد میگوید؟
مثل بچه های لجباز روح آدم را میجَوَند تا حرف خودشان را به کرسی بنشانند.
نه به عشق فکر میکنند نه به گذشته ها...
و یادشان نمیآید که روزی،روزگاری گفتهاند : « دوستت دارم »
عباس_معروفی
سال_بلوا
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
...
این سه تا نقطه را برای تو گذاشتهام
عشق من!
همیشه اینها نشانهی سانسور نیست
هزار حرف و تصویر و خاطره
در آن خوابیده
مثل من که وقتی نگاهت کنم
سه نقطه بیشتر نمیبینم
تو
من
و خدا
که از دیوانگی سر به بیابان گذاشت!
عباس_معروفی
@Dekogram🎙
این سه تا نقطه را برای تو گذاشتهام
عشق من!
همیشه اینها نشانهی سانسور نیست
هزار حرف و تصویر و خاطره
در آن خوابیده
مثل من که وقتی نگاهت کنم
سه نقطه بیشتر نمیبینم
تو
من
و خدا
که از دیوانگی سر به بیابان گذاشت!
عباس_معروفی
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
دلم برایت تنگ شده ولی
یک وقت خیال برگشتن نکنی ها!
دوست دارم ببینمت اما برنگرد!
چند روزی ست وقتی میخواهم کسی را صدا بزنم
اسم تو را میبرم!
هر کس هم که نمی دانست جریان من و تو را فهمید!
راستی...
دوستت دارم!
فقط
یک وقت فردا صبح برنگردی!!
لباسی را که برایم خریدی هر پنجشنبه
از طرف تو به خودم هدیه میدهم و خودم را میبوسم و تولدم را تبریک میگویم!
حواست که بود؟گفتم بر نگردی!
این ها را گفتم تا بدانی سخت فراموشت کرده ام !
همین..
#حامد_نیازی
@Dekogram🎙
یک وقت خیال برگشتن نکنی ها!
دوست دارم ببینمت اما برنگرد!
چند روزی ست وقتی میخواهم کسی را صدا بزنم
اسم تو را میبرم!
هر کس هم که نمی دانست جریان من و تو را فهمید!
راستی...
دوستت دارم!
فقط
یک وقت فردا صبح برنگردی!!
لباسی را که برایم خریدی هر پنجشنبه
از طرف تو به خودم هدیه میدهم و خودم را میبوسم و تولدم را تبریک میگویم!
حواست که بود؟گفتم بر نگردی!
این ها را گفتم تا بدانی سخت فراموشت کرده ام !
همین..
#حامد_نیازی
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
ڪارِ هر شـبت است
از خیالِ ڪج و معـوج ذهنـم بیـرون مےزنی
مےآیی و درسـت روبرویم مےنشینے
چشـمانت بزرگـتر از ابعـاد این اتاق مےشوند
و مـرا بہ عمـقِ خـود مےڪشند
مـرا غـرق خودت مےڪنی
و بالاے سـرم با تمام وجـود میخندے بہ مـن و تنهاییام
ڪاش وقتِ رفتن خیـالت را هم با خودت برده بودے....
#مهناز_پوراسد
❤️
@Dekogram🎙
از خیالِ ڪج و معـوج ذهنـم بیـرون مےزنی
مےآیی و درسـت روبرویم مےنشینے
چشـمانت بزرگـتر از ابعـاد این اتاق مےشوند
و مـرا بہ عمـقِ خـود مےڪشند
مـرا غـرق خودت مےڪنی
و بالاے سـرم با تمام وجـود میخندے بہ مـن و تنهاییام
ڪاش وقتِ رفتن خیـالت را هم با خودت برده بودے....
#مهناز_پوراسد
❤️
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
✨
به گمانم بزرگترين دارايي زندگي آدميزاد ، همين دوست هاي ديده و ناديده ،
دوست هاي مجاز ، دوست هاي واقعي هستند.
همين دوستاني كه برايت پيغام مي گذارند ، كه اعلام كنند حواسشان به تو هست ...
همين دوست ها كه با دو سه خط پيغام نشان مي دهند چقدر دلشان پيِ تو ،
دل تو و درد توست. كه چقدر خوب تو را مي خوانند ...
همين دوست ها كه پيگيرند ..
كه نباشي دلگيرند ...
همين دوست ها كه دلتنگ ات مي شوند و بي مقدمه برايت مي نويسند ...
وقت هايي دو سه خط شعر مي فرستند. ، كه بداني خودت ، وجودت ، خوب بودن حال و احوالت براي كسي مهم است .
آدميزاد چه دلخوش ميشود گاهي ،
با همين دو سه خط نوشته ،
دو سه خط پيغام ، از دوستي آن سرِ دنيا .
حس شيريني ست كه بداني بودنت براي كسي اهميت دارد و نبودنت كسي را غمگين مي كند .
وقت هايي هست كه مي فهمي حتي اگر دلت پُر درد است ،
بايد بخندي و شاد باشي ،
تا دوستت را ، جان ِ دلت را ، غمگين نكني.
خواستم بگويم كه چقدر اين دارايي هاي زندگي ام ،
اين دوستان ِ ديده و ناديده ،
برايم پر ارزشند ،
كه چقدر خوب است دارمشان و داشتنشان مي ارزد به همه ي نداشته هاي دنيا...
☘🌻
@Dekogram🎙
به گمانم بزرگترين دارايي زندگي آدميزاد ، همين دوست هاي ديده و ناديده ،
دوست هاي مجاز ، دوست هاي واقعي هستند.
همين دوستاني كه برايت پيغام مي گذارند ، كه اعلام كنند حواسشان به تو هست ...
همين دوست ها كه با دو سه خط پيغام نشان مي دهند چقدر دلشان پيِ تو ،
دل تو و درد توست. كه چقدر خوب تو را مي خوانند ...
همين دوست ها كه پيگيرند ..
كه نباشي دلگيرند ...
همين دوست ها كه دلتنگ ات مي شوند و بي مقدمه برايت مي نويسند ...
وقت هايي دو سه خط شعر مي فرستند. ، كه بداني خودت ، وجودت ، خوب بودن حال و احوالت براي كسي مهم است .
آدميزاد چه دلخوش ميشود گاهي ،
با همين دو سه خط نوشته ،
دو سه خط پيغام ، از دوستي آن سرِ دنيا .
حس شيريني ست كه بداني بودنت براي كسي اهميت دارد و نبودنت كسي را غمگين مي كند .
وقت هايي هست كه مي فهمي حتي اگر دلت پُر درد است ،
بايد بخندي و شاد باشي ،
تا دوستت را ، جان ِ دلت را ، غمگين نكني.
خواستم بگويم كه چقدر اين دارايي هاي زندگي ام ،
اين دوستان ِ ديده و ناديده ،
برايم پر ارزشند ،
كه چقدر خوب است دارمشان و داشتنشان مي ارزد به همه ي نداشته هاي دنيا...
☘🌻
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
گفته بود اولينَش "من" هستم
باورش كردم
افتخار هم ميكردم
اولينِ كسى بودن،آخ كه عجب لذتى دارد!
آهنگ گوش ميكرديم،بغض ميكرد
كافه ميرفتيم،بغض ميكرد
قدم ميزديم،بغض ميكرد
حتى لحظه اى هم كه بوسيدمش،بغض كرد...
يك جاى كار ميلنگيد
"من شبيهِ اولين ها نبودم..."
علي_قاضي_نظام
@Dekogram🎙
باورش كردم
افتخار هم ميكردم
اولينِ كسى بودن،آخ كه عجب لذتى دارد!
آهنگ گوش ميكرديم،بغض ميكرد
كافه ميرفتيم،بغض ميكرد
قدم ميزديم،بغض ميكرد
حتى لحظه اى هم كه بوسيدمش،بغض كرد...
يك جاى كار ميلنگيد
"من شبيهِ اولين ها نبودم..."
علي_قاضي_نظام
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
.
ته تغاری ها...
همیشه دوست داشتنی ترند
مثل همین پنجشنبه های خودمان!
اصلاً جنسشان با تمام روزهای هفته
فرق میکند...
باشیطنتِ تمام می آیند،
مثل یک چایی لب سوز؛
تمام خستگی ات را در می کنند
و می روند...
فقط حیف که
خیلی زود می روند،
این پنج شنبه های دوست داشتنی!
#نرگس_صرافیان_طوفان
@Dekogram🎙
ته تغاری ها...
همیشه دوست داشتنی ترند
مثل همین پنجشنبه های خودمان!
اصلاً جنسشان با تمام روزهای هفته
فرق میکند...
باشیطنتِ تمام می آیند،
مثل یک چایی لب سوز؛
تمام خستگی ات را در می کنند
و می روند...
فقط حیف که
خیلی زود می روند،
این پنج شنبه های دوست داشتنی!
#نرگس_صرافیان_طوفان
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
کجای قصه ؛
نگفته ام دوستت دارم؟!
بگذار فکر کنم
هیچ کجا انگار!
تا یادم می آید،
بهانه هایم هم،
پُر بود از فریاد
فریاد اینکه،
دیوانه!من دیوانه توام!
اما ببخش مرا
انگار همچون کودکی نوزاد بوده ام
که هرچه تقلا می کند
کسی نمی فهمد که شیر می خواهد
که گرمای تن مادر می خواهد ....
اما حالا که می نویسم
بارها بخوان!
بلند بخوان!
دیوانه،
دوستت دارم....
#عادل_دانتیسم
@Dekogram🎙
نگفته ام دوستت دارم؟!
بگذار فکر کنم
هیچ کجا انگار!
تا یادم می آید،
بهانه هایم هم،
پُر بود از فریاد
فریاد اینکه،
دیوانه!من دیوانه توام!
اما ببخش مرا
انگار همچون کودکی نوزاد بوده ام
که هرچه تقلا می کند
کسی نمی فهمد که شیر می خواهد
که گرمای تن مادر می خواهد ....
اما حالا که می نویسم
بارها بخوان!
بلند بخوان!
دیوانه،
دوستت دارم....
#عادل_دانتیسم
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
.
گذراندن جمعه
که هنر نیست!
اگر بتوانی
شنبه را
بعد از شب نخوابیدن ها و
دلتنگی ای که
تو را از پا انداخته است
بگذرانی...
هنر کرده ای!
شنبه ،
امتداد جمعه است
فقط کمی بی رحم تر...!
#فاطمه_بهروزفخر
@Dekogram🎙
گذراندن جمعه
که هنر نیست!
اگر بتوانی
شنبه را
بعد از شب نخوابیدن ها و
دلتنگی ای که
تو را از پا انداخته است
بگذرانی...
هنر کرده ای!
شنبه ،
امتداد جمعه است
فقط کمی بی رحم تر...!
#فاطمه_بهروزفخر
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
"کافه ی دانشگاه"
مدتی بود در کافه ی یک دانشگاه کار میکردم و شب را هم همانجا میخوابیدم
دختر های زیادی می آمدند و میرفتند اما انقدر درگیر فکرم بودم که فرصت نمیکردم ببینمشان.
اما این یکی فرق داشت
وقتی بدون اینکه مِنو را نگاه کند سفارش "لته آیریش کرم "داد ،یعنی فرق داشت!
همان همیشگی من را میخواست
همیشگی ام به وقت تنهایی!
تا سرم را بالا بیاورم رفت و کنار پنجره نشست و کتاب کوچکی از کیفش در آورد و مشغول خواندن شد.
موهای تاب خورده اش را از فرق باز کرده بود و اصلا هم مقنعه اش را نگذاشته بود پشت گوش!
ساده بود، ساده شبیه زن هایی که در داستانهای محمود دولت آبادی دل میبرند!
باید چشمانش را میدیدم اما سرش را بالا نمی آورد.
همه را صدا میکردم قهوه شان را ببرند اما قهوه این یکی را خودم بردم،
داشت شاملو میخواند،
بدون اینکه سرش را بالا بیاورد تشکر کرد.
اما نه!
باید چشمانش را میدیدم
گفتم ببخشید خانوم؟
سرش را بالا آورد و منتظر بود چیزی بگویم
اما چشمان قهوه ای روشن و سبزه ی صورتش همراه با مژه هایی که با تاخیر بازو بسته میشدند فرمان سکوت را به گلویم دوخت، طوری که آب دهانم هم پایین نرفت.
خجالت کشید و سرش پایین انداخت و من هم برگشتم و در بین راه پایم به میز خورد و سینی به صندلی تا لو برود چقدر دست و پایم را گم کرده ام.
از فردا یک تخته سياه کوچک گذاشتم گوشه ای از کافه و شعرهای شاملو را مینوشتم!
هميشه می ایستاد و با دقت شعر ها را میخواند و به ذوقم لبخند میزد.
چند بار خواستم بگویم من را چه به شاملو دختر جان؟!
این ها را مینویسم تا چند لحظه بيشتر بایستی تا بیشتر ببینمت و دل از دلم برود!
شعرهای شاملو به منوی کافه هم کشید و کم کم به در و دیوار و روی میز و...
دیگر کافه بوی شاملو را میداد!
همه مشتری مداری میکردند من هم دختر رویایم مداری!!!
داشتم عاشقش میشدم و یادم رفته بود که باید تا یک ماه دیگر برگردم به شهرستان و پول هایی که در این مدت جمع کرده ام خرج عمل مادرم کنم
داشتم میشدم که نه، عاشق شده بودم و یادم رفت اصلا من را چه به این حرف ها؟ یادم رفته بود باید آرزوهایم را با مشکلات زندگی طاق بزنم
این یک ماهِ رویایی هم با تمام روزهایی که می آمد و کنار پنجره مینشست و لته میخورد تمام شد!
و برای همیشه دل بریدم از بوسه هایی که اتفاق نیفتاد!
مدتی بعد شنیدم بعد از رفتن ام مثل قبل می آمده و مینشسته کنار پنجره و قهوه اش را بدون اینکه لب بزند رها میکرده و میرفته.
یک ترم بعد هم دانشگاهش را کلا عوض کرده بود.
عشق همین است
آدم ها می روند تا بمانند..!
گاهی به آغوش یار
و گاهی از آغوش یار..
#علی_سلطانی
@Dekogram🎙
مدتی بود در کافه ی یک دانشگاه کار میکردم و شب را هم همانجا میخوابیدم
دختر های زیادی می آمدند و میرفتند اما انقدر درگیر فکرم بودم که فرصت نمیکردم ببینمشان.
اما این یکی فرق داشت
وقتی بدون اینکه مِنو را نگاه کند سفارش "لته آیریش کرم "داد ،یعنی فرق داشت!
همان همیشگی من را میخواست
همیشگی ام به وقت تنهایی!
تا سرم را بالا بیاورم رفت و کنار پنجره نشست و کتاب کوچکی از کیفش در آورد و مشغول خواندن شد.
موهای تاب خورده اش را از فرق باز کرده بود و اصلا هم مقنعه اش را نگذاشته بود پشت گوش!
ساده بود، ساده شبیه زن هایی که در داستانهای محمود دولت آبادی دل میبرند!
باید چشمانش را میدیدم اما سرش را بالا نمی آورد.
همه را صدا میکردم قهوه شان را ببرند اما قهوه این یکی را خودم بردم،
داشت شاملو میخواند،
بدون اینکه سرش را بالا بیاورد تشکر کرد.
اما نه!
باید چشمانش را میدیدم
گفتم ببخشید خانوم؟
سرش را بالا آورد و منتظر بود چیزی بگویم
اما چشمان قهوه ای روشن و سبزه ی صورتش همراه با مژه هایی که با تاخیر بازو بسته میشدند فرمان سکوت را به گلویم دوخت، طوری که آب دهانم هم پایین نرفت.
خجالت کشید و سرش پایین انداخت و من هم برگشتم و در بین راه پایم به میز خورد و سینی به صندلی تا لو برود چقدر دست و پایم را گم کرده ام.
از فردا یک تخته سياه کوچک گذاشتم گوشه ای از کافه و شعرهای شاملو را مینوشتم!
هميشه می ایستاد و با دقت شعر ها را میخواند و به ذوقم لبخند میزد.
چند بار خواستم بگویم من را چه به شاملو دختر جان؟!
این ها را مینویسم تا چند لحظه بيشتر بایستی تا بیشتر ببینمت و دل از دلم برود!
شعرهای شاملو به منوی کافه هم کشید و کم کم به در و دیوار و روی میز و...
دیگر کافه بوی شاملو را میداد!
همه مشتری مداری میکردند من هم دختر رویایم مداری!!!
داشتم عاشقش میشدم و یادم رفته بود که باید تا یک ماه دیگر برگردم به شهرستان و پول هایی که در این مدت جمع کرده ام خرج عمل مادرم کنم
داشتم میشدم که نه، عاشق شده بودم و یادم رفت اصلا من را چه به این حرف ها؟ یادم رفته بود باید آرزوهایم را با مشکلات زندگی طاق بزنم
این یک ماهِ رویایی هم با تمام روزهایی که می آمد و کنار پنجره مینشست و لته میخورد تمام شد!
و برای همیشه دل بریدم از بوسه هایی که اتفاق نیفتاد!
مدتی بعد شنیدم بعد از رفتن ام مثل قبل می آمده و مینشسته کنار پنجره و قهوه اش را بدون اینکه لب بزند رها میکرده و میرفته.
یک ترم بعد هم دانشگاهش را کلا عوض کرده بود.
عشق همین است
آدم ها می روند تا بمانند..!
گاهی به آغوش یار
و گاهی از آغوش یار..
#علی_سلطانی
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
من...
عشق را خواب دیده ام...
در خورشید باران می بارید!
در ابر رنگین کمان می جوشید!
در دریا مهتاب پیدا می شد!
و درخت ها شکوفه ی بوسه می دادند!
من...
عاشقی را خواب دیده ام
که چلچله ها دیگر نمی رفتند!
که نسیم،همسایه ام شده بود!
که خدا هر شب مرا پشت پنجره ی اتاقت میبُرد...
و تو از او هم زیباتر بودی!
من در خواب به جایِ تو قدم زدم
به جایِ تو مرا دوست داشتم
به جایِ تو رویِ تنِ پاییز
نوشتم دوستت دارم!
تا صبح این خواب را
تعبیر شده ببینم!
انگار من...
خوابِ یک
دوستت دارمِ پاییزی دیده بودم!
#حامد_نیازی
@Dekogram🎙
عشق را خواب دیده ام...
در خورشید باران می بارید!
در ابر رنگین کمان می جوشید!
در دریا مهتاب پیدا می شد!
و درخت ها شکوفه ی بوسه می دادند!
من...
عاشقی را خواب دیده ام
که چلچله ها دیگر نمی رفتند!
که نسیم،همسایه ام شده بود!
که خدا هر شب مرا پشت پنجره ی اتاقت میبُرد...
و تو از او هم زیباتر بودی!
من در خواب به جایِ تو قدم زدم
به جایِ تو مرا دوست داشتم
به جایِ تو رویِ تنِ پاییز
نوشتم دوستت دارم!
تا صبح این خواب را
تعبیر شده ببینم!
انگار من...
خوابِ یک
دوستت دارمِ پاییزی دیده بودم!
#حامد_نیازی
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
دارد صبح میشود!
بیا بیدار نشویم علاقه
من در خوابِ تو بمانم وُ
تو در خوابوخیال وُ
خیالِ خوابِ من
دارد صبح میشود هوا
بیابرویم ساحل، درراه نان میخریم. وَ نان تازه و داغ
از خانه چای میآوریم/
آفتاب نیامده بساطِ استکانِ داغ و بخار چای و بویِ نانِ تازه و طعمِ سفره خواب را میچینیم.
نیا آفتاب جان ما تازه خوابِ خانه آمدهایم و میخواهیم تمامِ آمدنت را
ذرهذره هم را ببینیم و لحظهلحظهی هم را ببوسیم
نیا آفتاب جان میخواهیم کنارِ ماسهها دراز بکشیم و مثلن صبح شود و بیدار شویم
ما تازه به خواب این بازی آمدهایم. به خواب این خیال
_سردت نیست؟ پتو میخواهی علاقه
-ها...ا! چرا بیدارم کردی داشتم خوابِ تو را میدیدم و آفتاب و ساحل و بویِ بخارِ چای را
ای لعنت به من! لعنت به این بد بیداریهایِ بیهوده
لعنت به این بد وقتهایِ بدموقع
لعنت به من به این آفتاب نیامده!
چرا سردمه... کمی سردم شده/ میشه بغلم کنی
ای جان!
دارد صبح میشود هوا/ بیا بیدار نشویم
کوله را برداریم و برویم سمتِ کوه/ از باغهایِ چای بالا برویم و از لایِ درختهایِ توسکا رد شویم
اصلن برویم سمتِ سُمام! حالا هوایِ آنجا زمستان است. هنوز برف دارد و کُلی برفبازی میکنیم.
راه میرویم، خسته میشویم، مینشینیم
لایِ برفها بوتهها و درختها میدویم. تشنه میشویم. چشمه پیدا میکنیم آب میخوریم. قزل صید میکنیم...نه نه! گوه خوردم! غلط کردم بیدار نشو علاقه میدانم تو ماهیها را دوست داری و گلها را و بیابانها را
میدانم درختها را عاشقی و...
بیدار نشو علاقه!
بیابرویم به خواب هم. هم را برداریم و برویم به همان روزهایِ نارنج، نارنجیهایِ پرتقال
پاییزِ برگ و برگهایِ زرد و زردهایِ رنگ
برویم بهروزهای رنگارنگ، به فصلِ هزار رنگ و طوفانِ رنگ وُ
رنگ
دارد صبح میشود هوا!
بیا به پاییز برویم علاقه
به زنگ
به مدرسه
به نامههایِ لایِ کتاب، به گُلهایِ خشکشدهی لایِ دفترِ انشا،
املا
به پاییز شده است هوا
برویم قدم بزنیم. صدایِ خشخش برگها. صدایِ سکوتِ بینِ ما
قدمبهقدم پاییزها و قدم زدنها و خیابانها گذشت
_ بیا برات انار دون کردم
_گلپر زدی؟
_آره قربونت مگه میشه یادم بره طعم دوست داشتنییِ تو رو
_حالا نمیخواد خودت رو لوس کنی
تو انار را دوست داشتی! حتا نوشتنِ مشقش را
نقاشی کردن و با دست خوردن وُ
رنگش را
پاییز فصلِ انارهایِ تازه بود، انارهایِ ترشِ چمخاله
فصلِ رنگ و مزه!
انگار طعمها در پاییز خوشمزهتر میشوند تا در فصلِ خوشان! شاید چون کمترند
یا بیشتر میریزند
شاید هم چون فصلِ میوههایِ کمیاست؛ اما نه این نیست
پاییز دوستداشتنی است چون تو دوستش داری
مثلِ باران که زیباست، چون تو زیبایی
یا غمگین میشود، چون تو غم داری
بیا به هر فصلی که دوست داری برویم
دارد صبح میشود هوا
علاقهیِ خوبم
علاقه جانِ من
سلام.
#افشین_صالحی
@Dekogram🎙
بیا بیدار نشویم علاقه
من در خوابِ تو بمانم وُ
تو در خوابوخیال وُ
خیالِ خوابِ من
دارد صبح میشود هوا
بیابرویم ساحل، درراه نان میخریم. وَ نان تازه و داغ
از خانه چای میآوریم/
آفتاب نیامده بساطِ استکانِ داغ و بخار چای و بویِ نانِ تازه و طعمِ سفره خواب را میچینیم.
نیا آفتاب جان ما تازه خوابِ خانه آمدهایم و میخواهیم تمامِ آمدنت را
ذرهذره هم را ببینیم و لحظهلحظهی هم را ببوسیم
نیا آفتاب جان میخواهیم کنارِ ماسهها دراز بکشیم و مثلن صبح شود و بیدار شویم
ما تازه به خواب این بازی آمدهایم. به خواب این خیال
_سردت نیست؟ پتو میخواهی علاقه
-ها...ا! چرا بیدارم کردی داشتم خوابِ تو را میدیدم و آفتاب و ساحل و بویِ بخارِ چای را
ای لعنت به من! لعنت به این بد بیداریهایِ بیهوده
لعنت به این بد وقتهایِ بدموقع
لعنت به من به این آفتاب نیامده!
چرا سردمه... کمی سردم شده/ میشه بغلم کنی
ای جان!
دارد صبح میشود هوا/ بیا بیدار نشویم
کوله را برداریم و برویم سمتِ کوه/ از باغهایِ چای بالا برویم و از لایِ درختهایِ توسکا رد شویم
اصلن برویم سمتِ سُمام! حالا هوایِ آنجا زمستان است. هنوز برف دارد و کُلی برفبازی میکنیم.
راه میرویم، خسته میشویم، مینشینیم
لایِ برفها بوتهها و درختها میدویم. تشنه میشویم. چشمه پیدا میکنیم آب میخوریم. قزل صید میکنیم...نه نه! گوه خوردم! غلط کردم بیدار نشو علاقه میدانم تو ماهیها را دوست داری و گلها را و بیابانها را
میدانم درختها را عاشقی و...
بیدار نشو علاقه!
بیابرویم به خواب هم. هم را برداریم و برویم به همان روزهایِ نارنج، نارنجیهایِ پرتقال
پاییزِ برگ و برگهایِ زرد و زردهایِ رنگ
برویم بهروزهای رنگارنگ، به فصلِ هزار رنگ و طوفانِ رنگ وُ
رنگ
دارد صبح میشود هوا!
بیا به پاییز برویم علاقه
به زنگ
به مدرسه
به نامههایِ لایِ کتاب، به گُلهایِ خشکشدهی لایِ دفترِ انشا،
املا
به پاییز شده است هوا
برویم قدم بزنیم. صدایِ خشخش برگها. صدایِ سکوتِ بینِ ما
قدمبهقدم پاییزها و قدم زدنها و خیابانها گذشت
_ بیا برات انار دون کردم
_گلپر زدی؟
_آره قربونت مگه میشه یادم بره طعم دوست داشتنییِ تو رو
_حالا نمیخواد خودت رو لوس کنی
تو انار را دوست داشتی! حتا نوشتنِ مشقش را
نقاشی کردن و با دست خوردن وُ
رنگش را
پاییز فصلِ انارهایِ تازه بود، انارهایِ ترشِ چمخاله
فصلِ رنگ و مزه!
انگار طعمها در پاییز خوشمزهتر میشوند تا در فصلِ خوشان! شاید چون کمترند
یا بیشتر میریزند
شاید هم چون فصلِ میوههایِ کمیاست؛ اما نه این نیست
پاییز دوستداشتنی است چون تو دوستش داری
مثلِ باران که زیباست، چون تو زیبایی
یا غمگین میشود، چون تو غم داری
بیا به هر فصلی که دوست داری برویم
دارد صبح میشود هوا
علاقهیِ خوبم
علاقه جانِ من
سلام.
#افشین_صالحی
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
.
وقتی کسی که عاشقشی رهات می کنه،
بهش لبخند بزن و بذار بره، به این میگن مین گذاری، جدی میگم، دنبالش رفتن هیچ فایده ای نداره!
درسته که بعد از اون، روزها و شب های زیادی با خاطراتش زندگی می کنی، اما خب وقتی که بی دلیل رهات می کنه، حتی اگه با کس دیگه ای هم باشه، یه شب با تمام مهر و علاقه ای که به اون طرف داره، دلش هوس یه عشق واقعی می کنه.
اون وقت شاید تو داری با دوست هات شام می خوری، یا شاید هم داری فیلم نگاه می کنی و اون بی تفاوت به هرچی که گذشته بهت پیام میده، دلم واست تنگ شده!
غافل از اینکه هیچ چیز نمی تونه گذشته رو بر گردونه، هیچ کس نمی تونه گذشته رو جبران کنه.
فقط مثل این می مونه که جفت پا بپره روی اون مین!
روزبه معین
@Dekogram🎙
وقتی کسی که عاشقشی رهات می کنه،
بهش لبخند بزن و بذار بره، به این میگن مین گذاری، جدی میگم، دنبالش رفتن هیچ فایده ای نداره!
درسته که بعد از اون، روزها و شب های زیادی با خاطراتش زندگی می کنی، اما خب وقتی که بی دلیل رهات می کنه، حتی اگه با کس دیگه ای هم باشه، یه شب با تمام مهر و علاقه ای که به اون طرف داره، دلش هوس یه عشق واقعی می کنه.
اون وقت شاید تو داری با دوست هات شام می خوری، یا شاید هم داری فیلم نگاه می کنی و اون بی تفاوت به هرچی که گذشته بهت پیام میده، دلم واست تنگ شده!
غافل از اینکه هیچ چیز نمی تونه گذشته رو بر گردونه، هیچ کس نمی تونه گذشته رو جبران کنه.
فقط مثل این می مونه که جفت پا بپره روی اون مین!
روزبه معین
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎