.
لطفاً ناگهانى رُخ بده!
غافلگيرم كن!
لحظه اى اتفاق بيفت كه اصلا فكرش را هم نكنم!
آنجا كه حتى صورتت را هم از ياد برده باشم!
اصلاً تو هر موقع هم كه بيايى
هر گذشته اى هم كه داشته باشى
با ارزشى...
درست مثلِ پيدا كردنِ پولِ مچاله شده
بعد از سال ها در جيبِ لباسم...!
#علی_قاضی_نظام
🍃🌻
@Dekogram🎙
لطفاً ناگهانى رُخ بده!
غافلگيرم كن!
لحظه اى اتفاق بيفت كه اصلا فكرش را هم نكنم!
آنجا كه حتى صورتت را هم از ياد برده باشم!
اصلاً تو هر موقع هم كه بيايى
هر گذشته اى هم كه داشته باشى
با ارزشى...
درست مثلِ پيدا كردنِ پولِ مچاله شده
بعد از سال ها در جيبِ لباسم...!
#علی_قاضی_نظام
🍃🌻
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
🎧🎧🎧🎧🎧
#شعرهای_عاشقانه ❣❣❣
بیا با گامِ دِل دادَن
مَن آن بیتابِ آغوشم
بیا بِشکن سکوتم را
که مَن فریادِ خاموشم
بیا کلّی سُخن دارَم
بیا تا قلبِ ویرانم
جوانم، ظاهرم زیباست
وَلی باطن، چو پیرانم
من آن کوهم، نگاهَم کُن
ترحّم را به دور انداز
مَنم، آن سروِ جاویدان
تَبر داری؟ زَمین انداز
بَهارم، گاه پاییزم
نَگو سَردم، زمستانَم
مَن عُمری دَست میگیرم
وَلی یَخ بَسته دَستانم
به نیش و طَعنۂ یاران
در آتش دودمانم سوخت
ندارَم قصّه ای از عِشق
که نامردی، لبانم دوخت
نپرس از دردِ بی دَرمان
نپرس از مَردِ بی سامان
مَنم، مؤمن به آغوشَت
نترس از فاشِ این ایمان
خُدا روزی نگاهَم کرد
به لبخندی مَرا بوسید
نوازش های زیبایَش
مَرا در پیله ای پیچید
شُدم پروانه ای زیبا
که در گلزار میچرخید
نگاهی نانجیب از غیب
دو بالِ خسته ام را چید
زمین گیرَم، عصایم باش
تو سامانم، پناهم باش
زَمین گرد است و میچرخد
شُروعِ تازۂ مَن باش
شُروعِ تازۂ مَن باش...
به قلم ✍ #حمید_رضا_یگانه
#گویندگان 🎤
#محسن_میرزائی
#افسون_غفائی
#فرشته_محمودی
#حمید_رضا_یگانه
تنظیم و میکس #سمیر_رستگار
@Dekogram
@talaafsoon
@Fereshteh_Mahmudi
@Hamid_kanalsher
@Samirrastejar222
تهیه شده در #صدای_دلها
#شعرهای_عاشقانه ❣❣❣
بیا با گامِ دِل دادَن
مَن آن بیتابِ آغوشم
بیا بِشکن سکوتم را
که مَن فریادِ خاموشم
بیا کلّی سُخن دارَم
بیا تا قلبِ ویرانم
جوانم، ظاهرم زیباست
وَلی باطن، چو پیرانم
من آن کوهم، نگاهَم کُن
ترحّم را به دور انداز
مَنم، آن سروِ جاویدان
تَبر داری؟ زَمین انداز
بَهارم، گاه پاییزم
نَگو سَردم، زمستانَم
مَن عُمری دَست میگیرم
وَلی یَخ بَسته دَستانم
به نیش و طَعنۂ یاران
در آتش دودمانم سوخت
ندارَم قصّه ای از عِشق
که نامردی، لبانم دوخت
نپرس از دردِ بی دَرمان
نپرس از مَردِ بی سامان
مَنم، مؤمن به آغوشَت
نترس از فاشِ این ایمان
خُدا روزی نگاهَم کرد
به لبخندی مَرا بوسید
نوازش های زیبایَش
مَرا در پیله ای پیچید
شُدم پروانه ای زیبا
که در گلزار میچرخید
نگاهی نانجیب از غیب
دو بالِ خسته ام را چید
زمین گیرَم، عصایم باش
تو سامانم، پناهم باش
زَمین گرد است و میچرخد
شُروعِ تازۂ مَن باش
شُروعِ تازۂ مَن باش...
به قلم ✍ #حمید_رضا_یگانه
#گویندگان 🎤
#محسن_میرزائی
#افسون_غفائی
#فرشته_محمودی
#حمید_رضا_یگانه
تنظیم و میکس #سمیر_رستگار
@Dekogram
@talaafsoon
@Fereshteh_Mahmudi
@Hamid_kanalsher
@Samirrastejar222
تهیه شده در #صدای_دلها
Telegram
attach 📎
👍1
صدای کف زدنت کبکهای کیهانی را برای من که زمینی هستم بیدار میکنند.
منی که دست ندارم چگونه کف بزنم؟
ولی شکفته بادا لبان من که نیمهماه نیمرخان تو را شبانه میبوسند.
فدای تو دو چشم من که چشمهای تو را خواب دیدهاند
ببینمت تو کجایی که چهرهات باغیست که از هزار پنجره نور میوزد هر صبح
و شانههای تو آنجا چه ابرهای سپیدی که بر بلندی آنها چه تاجِ چهره چه خورشیدی!
منی که دست ندارم چگونه کف بزنم؟
منی که دست ندارم چگونه کف بزنم؟
به من بگو که کجا میروی پس از آن وقتها که رویاها تعطیل میشوند و ما به گریه رو میآوریم
و گریه به رو ،کجا ؟
و سایه پشت سرت چیست در شب این که شعر من است که از پشت پای تو میآید
چه دستهایی داری شبیه بوسه!
و خاک از تو که لبریز میشود ببین چه جلگه ای آنجا که شانه میخورد از بوسهها و نسیم
کدام دست نیی چون تورا زده قط، منظری چنین و خوش خط و خالی!؟
شبیه بوسه چه انگشتهای سبزی داری!
نرو
به من بگو که کجا میروی پس از آن وقتها که رویاها تعطیل میشوند و ما به گریه رو میآوریم
و گریه به رو ،کجا ؟
بمان !
منی که دست ندارم چگونه کف بزنم؟
رضا براهنی
@Dekogram🎙
منی که دست ندارم چگونه کف بزنم؟
ولی شکفته بادا لبان من که نیمهماه نیمرخان تو را شبانه میبوسند.
فدای تو دو چشم من که چشمهای تو را خواب دیدهاند
ببینمت تو کجایی که چهرهات باغیست که از هزار پنجره نور میوزد هر صبح
و شانههای تو آنجا چه ابرهای سپیدی که بر بلندی آنها چه تاجِ چهره چه خورشیدی!
منی که دست ندارم چگونه کف بزنم؟
منی که دست ندارم چگونه کف بزنم؟
به من بگو که کجا میروی پس از آن وقتها که رویاها تعطیل میشوند و ما به گریه رو میآوریم
و گریه به رو ،کجا ؟
و سایه پشت سرت چیست در شب این که شعر من است که از پشت پای تو میآید
چه دستهایی داری شبیه بوسه!
و خاک از تو که لبریز میشود ببین چه جلگه ای آنجا که شانه میخورد از بوسهها و نسیم
کدام دست نیی چون تورا زده قط، منظری چنین و خوش خط و خالی!؟
شبیه بوسه چه انگشتهای سبزی داری!
نرو
به من بگو که کجا میروی پس از آن وقتها که رویاها تعطیل میشوند و ما به گریه رو میآوریم
و گریه به رو ،کجا ؟
بمان !
منی که دست ندارم چگونه کف بزنم؟
رضا براهنی
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
آمدنت شیرین ترین اتفاق جهان خواهد شد!
می دانی؛
من نشسته ام، شمرده ام. دلتنگی اولین حس دنیا نیست. اولین حس یک رابطه نیست. یک رابطه هیچ وقت با دلتنگی شروع نمی شود. من اول تو را می بینم. خوب که نگاهت می کنم در تمام تنم رسوخ می کنی و چنان دلم را می لرزانی که دیگر نگاه هیچ کسی مرا به خودش نمی کشد... چنان نگاهت می کنم که گویی نابینایی بودم که نور وجود تو شفایش بخشیده... خوب که نگاهت می کنم... خوب که نگاهت می کنم دستم را می گذارم زیر چانه ام و به تو فکر می کنم. به وقت هایی فکر می کنم که شراب نگاهت جام خالی وجود مرا پر می کرد. می بینی؟ مستی شرابت در فکر و خیال هم مرا رها نمی کند! به تو فکر می کنم و بعد تمام خیالم آبی می شود و تمام گل بوته های احساسم سبز... به تو فکر می کنم و جهانم روشن می شود. و من که عاشق نورم، پا برهنه به سمت تو می دوم. آخر آنموقع دیگر سر از پا نمی شناسم. همان وقت هایی که به تو فکر می کنم را می گویم. به تو فکر می کنم ... به تو فکر می کنم ... اما نمی دانم به چه چیز تو! تمام مدتی که دستم زیر چانه ام است به تو فکر می کنم ... به تمام خودت و تمام حجم خیالم پر می شود از تو. تویی که دیگر یک توی معمولی برایم نیستی ... تویی که من تمام منیتم را انداخته ام نمی دانم در کدام گوشه ی شهر...
داشتم می گفتم به تو فکر می کنم و می فهمم چقدر نقش تو برای من و دنیاییم پررنگ است و می بینم که چقدر دوستت دارم... دوست داشتن حرف کمی نیست. حرف کمی نیست که کسی را دوست بداری. حرف کمی نیست که بفمهمی دوست داشتن یک آدم چقدر زندگی بخش است. می بینی، توی متفاوت از بقیه، یعنی همین. یعنی تویی که تمام مرا تمام کرده ای و خیال مرا خیالاتی می کنی... حالا که به تو فکر می کنم می بینم در تمام زندگیام چقدر به دنبال حادثه ای از جنس تو بودم: لطیف و بارانی... من به دوست داشتن تو فکر می کنم و تمام نیمکت های دونفره ی شهر جای خالیات را به رخم می کشند. من به دوست داشتن تو فکر می کنم و تنها زیر باران راه می روم و دوباره به این فکر می کنم: "که تو شیرین تری یا حادثه ی باران... در این روز های آلوده".
من تمام خودم را در نبودن تو تمام شده می بینم و سمت نگاهم فقط مسیر برگشتن تو را نشانه می رود. خودش را می گذارد کنار جاده در مسیر شقایق ها و قاصدک های عاشق و منتظر می شود باد بوزد... یادت هست؟ باد همیشه برای ما نشانه ی خوبی بوده است. باد که بوزد سر تو می آید روی شانه های من و دست های من دیگر غربت را به فراموشی می سپرند. من در مسیر جاده می نشینم و زانوهایم را بغل می کنم و باز هم دوباره فکر می کنم. فکر می کنم که چقدر دلتنگم. می بینی من در آستانه ی برگشتنت دلتنگم. نه، چرا دروغ بگویم! من تمام لحظاتم دلتنگ توام. نه شروع رابطه ی ما با دلتنگی بود و نه اولین احساس ما. من بعد ها فهمیدم که چقدر همیشه دلتنگم حتی آن وقت هایی که کنارت می نشستم. من در آستانه ی آمدن تو دلتنگ نیستم. به احساسی بعد از دلتنگی رسیده ام. شاید اسمش بی طاقتی باشد شاید اشتیاق و یا شاید هم... نمی دانم هرچه هست چنان مرا به تب و تاب می اندازد که تمام تنم گر می گرد و آرامشی توام با تشویش را می اندازد به جان خسته از نبودنت...
خوب ِ دنیای من!
این روزها دیگر موقع برگشتن توست. بیا که این دل خسته از جای خالیات مدام بهانه ات را می گیرد. یادت هست آن صبح نزدیک شده به آفتاب ظهر که می خواستی بروی. یادت هست چطور خواباندمش که بی صدا بروی و صدای رفتنت بیدارش نکند. اما دیگر حریف بهانه هایش نیستم. من به احساسی بعد از دلتنگی رسیده ام و دیگر جانی برای بی خودت بودن ندارم. بس است این همه نبودن. این روزها موقع، موقع آمدن است.
بیا که بودنت را محتاجم...
#یغما_جوانمرد
@Dekogram🎙
می دانی؛
من نشسته ام، شمرده ام. دلتنگی اولین حس دنیا نیست. اولین حس یک رابطه نیست. یک رابطه هیچ وقت با دلتنگی شروع نمی شود. من اول تو را می بینم. خوب که نگاهت می کنم در تمام تنم رسوخ می کنی و چنان دلم را می لرزانی که دیگر نگاه هیچ کسی مرا به خودش نمی کشد... چنان نگاهت می کنم که گویی نابینایی بودم که نور وجود تو شفایش بخشیده... خوب که نگاهت می کنم... خوب که نگاهت می کنم دستم را می گذارم زیر چانه ام و به تو فکر می کنم. به وقت هایی فکر می کنم که شراب نگاهت جام خالی وجود مرا پر می کرد. می بینی؟ مستی شرابت در فکر و خیال هم مرا رها نمی کند! به تو فکر می کنم و بعد تمام خیالم آبی می شود و تمام گل بوته های احساسم سبز... به تو فکر می کنم و جهانم روشن می شود. و من که عاشق نورم، پا برهنه به سمت تو می دوم. آخر آنموقع دیگر سر از پا نمی شناسم. همان وقت هایی که به تو فکر می کنم را می گویم. به تو فکر می کنم ... به تو فکر می کنم ... اما نمی دانم به چه چیز تو! تمام مدتی که دستم زیر چانه ام است به تو فکر می کنم ... به تمام خودت و تمام حجم خیالم پر می شود از تو. تویی که دیگر یک توی معمولی برایم نیستی ... تویی که من تمام منیتم را انداخته ام نمی دانم در کدام گوشه ی شهر...
داشتم می گفتم به تو فکر می کنم و می فهمم چقدر نقش تو برای من و دنیاییم پررنگ است و می بینم که چقدر دوستت دارم... دوست داشتن حرف کمی نیست. حرف کمی نیست که کسی را دوست بداری. حرف کمی نیست که بفمهمی دوست داشتن یک آدم چقدر زندگی بخش است. می بینی، توی متفاوت از بقیه، یعنی همین. یعنی تویی که تمام مرا تمام کرده ای و خیال مرا خیالاتی می کنی... حالا که به تو فکر می کنم می بینم در تمام زندگیام چقدر به دنبال حادثه ای از جنس تو بودم: لطیف و بارانی... من به دوست داشتن تو فکر می کنم و تمام نیمکت های دونفره ی شهر جای خالیات را به رخم می کشند. من به دوست داشتن تو فکر می کنم و تنها زیر باران راه می روم و دوباره به این فکر می کنم: "که تو شیرین تری یا حادثه ی باران... در این روز های آلوده".
من تمام خودم را در نبودن تو تمام شده می بینم و سمت نگاهم فقط مسیر برگشتن تو را نشانه می رود. خودش را می گذارد کنار جاده در مسیر شقایق ها و قاصدک های عاشق و منتظر می شود باد بوزد... یادت هست؟ باد همیشه برای ما نشانه ی خوبی بوده است. باد که بوزد سر تو می آید روی شانه های من و دست های من دیگر غربت را به فراموشی می سپرند. من در مسیر جاده می نشینم و زانوهایم را بغل می کنم و باز هم دوباره فکر می کنم. فکر می کنم که چقدر دلتنگم. می بینی من در آستانه ی برگشتنت دلتنگم. نه، چرا دروغ بگویم! من تمام لحظاتم دلتنگ توام. نه شروع رابطه ی ما با دلتنگی بود و نه اولین احساس ما. من بعد ها فهمیدم که چقدر همیشه دلتنگم حتی آن وقت هایی که کنارت می نشستم. من در آستانه ی آمدن تو دلتنگ نیستم. به احساسی بعد از دلتنگی رسیده ام. شاید اسمش بی طاقتی باشد شاید اشتیاق و یا شاید هم... نمی دانم هرچه هست چنان مرا به تب و تاب می اندازد که تمام تنم گر می گرد و آرامشی توام با تشویش را می اندازد به جان خسته از نبودنت...
خوب ِ دنیای من!
این روزها دیگر موقع برگشتن توست. بیا که این دل خسته از جای خالیات مدام بهانه ات را می گیرد. یادت هست آن صبح نزدیک شده به آفتاب ظهر که می خواستی بروی. یادت هست چطور خواباندمش که بی صدا بروی و صدای رفتنت بیدارش نکند. اما دیگر حریف بهانه هایش نیستم. من به احساسی بعد از دلتنگی رسیده ام و دیگر جانی برای بی خودت بودن ندارم. بس است این همه نبودن. این روزها موقع، موقع آمدن است.
بیا که بودنت را محتاجم...
#یغما_جوانمرد
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
Forwarded from اتچ بات
خدا کند یک اتفاق خوب بیافتد وسط زندگیمان
آری همینجا
وسط بی حوصلگی های روزانه مان ،
نگرانی های شبانه مان ،
وسط زخم های دلمان
آنجا که زندگی را هیچوقت زندگی نکردیم ..
یک اتفاق خوب بیفتد
که خاطرات سالها جنگیدن و خواستن و نرسیدن از یادمان برود…
آنگونه که یک اتفاق خوب
همین الان ؛
همین ساعت ؛
همین حالا ؛
از پشت کوه های صبرمان طلوع کند و
غروب همه غصه هایمان باشد
طلوعی که غروبش همیشه خیر است…
#معین_هدایتی
@Dekogram🎙
آری همینجا
وسط بی حوصلگی های روزانه مان ،
نگرانی های شبانه مان ،
وسط زخم های دلمان
آنجا که زندگی را هیچوقت زندگی نکردیم ..
یک اتفاق خوب بیفتد
که خاطرات سالها جنگیدن و خواستن و نرسیدن از یادمان برود…
آنگونه که یک اتفاق خوب
همین الان ؛
همین ساعت ؛
همین حالا ؛
از پشت کوه های صبرمان طلوع کند و
غروب همه غصه هایمان باشد
طلوعی که غروبش همیشه خیر است…
#معین_هدایتی
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
Forwarded from اتچ بات
تو را باید کمی بیشتر دوست داشت
کمی بیشتر از یک همراه
کمی بیشتر از یک همسفر
کمی بیشتر از یک آشنای ناشناس!
تو را باید...
اندازه تمام دلشوره هایت
اندازه اعتماد کردن ات
تو را باید با تمام حرف هایی که در چشمانت موج میزند
با تمام رازهایی که در سینه داری دوست داشت
تو را باید همانند یک هوای ابری
یک شب بارانی
یک آهنگ قدیمی
یک شعر تمام نشدنی
همانند یک ملو درامِ کلاسیکِ عاشقانه ی فرانسوی
همانند یک آواره ی عاشق دوست داشت!
تو را باید هنگامی که موهایت را تاب میدهی
هنگامی که پشت پنجره ی اتاقِ خاطرات ات...
چشم میدوزی به برگ هایِ روانِ پاییز
هنگامی که دیوار شب را با سکوت ات میشکنی
هنگامی که آغوشی میخواهی از جنس آرامش
تو را باید فراتر از لمسِ تَن ات دوست داشت
فراتر از اختلالات هورمونی!
برای دوست داشتنت باید غرور را رها کرد!
دخترانِ ماه سرزمینم
روزتان مبارک❤️
#علی_سلطانی
@Dekogram🎙
کمی بیشتر از یک همراه
کمی بیشتر از یک همسفر
کمی بیشتر از یک آشنای ناشناس!
تو را باید...
اندازه تمام دلشوره هایت
اندازه اعتماد کردن ات
تو را باید با تمام حرف هایی که در چشمانت موج میزند
با تمام رازهایی که در سینه داری دوست داشت
تو را باید همانند یک هوای ابری
یک شب بارانی
یک آهنگ قدیمی
یک شعر تمام نشدنی
همانند یک ملو درامِ کلاسیکِ عاشقانه ی فرانسوی
همانند یک آواره ی عاشق دوست داشت!
تو را باید هنگامی که موهایت را تاب میدهی
هنگامی که پشت پنجره ی اتاقِ خاطرات ات...
چشم میدوزی به برگ هایِ روانِ پاییز
هنگامی که دیوار شب را با سکوت ات میشکنی
هنگامی که آغوشی میخواهی از جنس آرامش
تو را باید فراتر از لمسِ تَن ات دوست داشت
فراتر از اختلالات هورمونی!
برای دوست داشتنت باید غرور را رها کرد!
دخترانِ ماه سرزمینم
روزتان مبارک❤️
#علی_سلطانی
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
Forwarded from اتچ بات
پنجشنبه ها
هوای عشق رساناتر است!
هر کجا که هستی;
کمی
"دوستت دارم"
خیراتم کن...
دلم برای
زندگی تنگ شده است!!!
#راحله_جمالیان
@Dekogram🎙
هوای عشق رساناتر است!
هر کجا که هستی;
کمی
"دوستت دارم"
خیراتم کن...
دلم برای
زندگی تنگ شده است!!!
#راحله_جمالیان
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
Forwarded from اتچ بات
جمعه...
تنهایی نمیچسبد،
جمعه یار میخواهد،
باران میخواهد،
دلبر و دلدار میخواهد،
جمعه کسی را میخواد
که همراه تمام عاشقانه هایت شود
اگر دلت گرفت کسی را میخواهد که روزت را شیرین کند..
جمعه هیچ وقت تنهایی نمیچسبد..
#صبور_پورزارع
@Dekogram
تنهایی نمیچسبد،
جمعه یار میخواهد،
باران میخواهد،
دلبر و دلدار میخواهد،
جمعه کسی را میخواد
که همراه تمام عاشقانه هایت شود
اگر دلت گرفت کسی را میخواهد که روزت را شیرین کند..
جمعه هیچ وقت تنهایی نمیچسبد..
#صبور_پورزارع
@Dekogram
Telegram
attach 📎
Forwarded from اتچ بات
✍ #حزین_لاهیجی
🎙 اجرای مشترک
#حمید_رضا_یگانه & #محسن_میرزائی
@Hamid_kanalsher
@Dekogram
تنظیم و میکس
#آرمان_ازل
کاری از گروه فرهنگی هنری #همسرایان
🎙 اجرای مشترک
#حمید_رضا_یگانه & #محسن_میرزائی
@Hamid_kanalsher
@Dekogram
تنظیم و میکس
#آرمان_ازل
کاری از گروه فرهنگی هنری #همسرایان
Telegram
attach 📎
Forwarded from اتچ بات
با تواَم عشق قسم خورده ی پنهانی ِمن
با تواَم بی خبر از حال و پریشانی ِ من
با تواَم لعنتیِ خالي از احساس بفهم
بی قرارت شده ام شاعره ی خاص بفهم
لعنتی خسته ام از دوری و بی تاب شدن
پای دلگیرترین خاطره ها آب شدن
لعنتی خسته ام از حال بدم، زخم نزن
بی تو محکوم به حبس ابدم، زخم نزن
باورم كن كه به چشمان تو معتاد منم
پادشاهی كه به جنگ آمد و افتاد منم
قافیه باختم و شعر سرودم یعنی
به هر آن كس كه تو را دید، حسودم یعنی...
نفسم بندِ تو و درد مرا می خواند
بعدِ تو حسرت دنیا به دلم می ماند...
#پویاجمشیدی
@Dekogram🎙
با تواَم بی خبر از حال و پریشانی ِ من
با تواَم لعنتیِ خالي از احساس بفهم
بی قرارت شده ام شاعره ی خاص بفهم
لعنتی خسته ام از دوری و بی تاب شدن
پای دلگیرترین خاطره ها آب شدن
لعنتی خسته ام از حال بدم، زخم نزن
بی تو محکوم به حبس ابدم، زخم نزن
باورم كن كه به چشمان تو معتاد منم
پادشاهی كه به جنگ آمد و افتاد منم
قافیه باختم و شعر سرودم یعنی
به هر آن كس كه تو را دید، حسودم یعنی...
نفسم بندِ تو و درد مرا می خواند
بعدِ تو حسرت دنیا به دلم می ماند...
#پویاجمشیدی
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
Forwarded from اتچ بات
هنگامی که از رسیدن به تو ناامید شدم
خودم را زدم به فراموشی
اما کجای این فراموشی به فراموشی می ماند؟ وقتی هر شب به وقت تنهایی ام سراغی از خاطراتت می گیرم
لب پنجره می ایستم
خیره به نقطه ای نامعلوم
میبینمت که می خندیدی که می رقصیدی که در آغوشم آرام می شدی
فرق زیادی ست جانم
فرق زیادی ست بین کسی که فراموش می کند با کسی که خودش را به فراموشی می زند...!
#علی_سلطانی
@Dekogram🎙
خودم را زدم به فراموشی
اما کجای این فراموشی به فراموشی می ماند؟ وقتی هر شب به وقت تنهایی ام سراغی از خاطراتت می گیرم
لب پنجره می ایستم
خیره به نقطه ای نامعلوم
میبینمت که می خندیدی که می رقصیدی که در آغوشم آرام می شدی
فرق زیادی ست جانم
فرق زیادی ست بین کسی که فراموش می کند با کسی که خودش را به فراموشی می زند...!
#علی_سلطانی
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
Forwarded from نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
انگار من پشت میزِ کافهای
در حال خواندن شعری بودهام
و تو در آن سوی میز،
سر بر دستانت گذاشته گوش میکردهای...
شِکر کدام شعر عاشقانه را به فنجانت بریزم،
که جور دربیاید با چای چشم های تو؟
معنای پنهان شده در گاتهای زرتشت
که زایندهرود از شانهات میگذرد!
تنها تو میتوانی بزرگترین آرزوی مرا
در عکسی به کوچکیِ یک قوطی کبریت
خلاصه کنی!
وقتی گونهات را بر ساعدت تکیه میدهی
باران از راست به چپ میبارد،
خورشید از چپ به راست طلوع میکند
و خطِ فارسی از پایین به بالا نوشته میشود...
و من گم میکنم دستِ چپ و راستم را
وقتی تو -در عکسی حتا -
کهرباهای دوگانهی چشمانت را به من میدوزی!
میتوانم به احترامِ نگاهت
نظمِ جهان را به هم بزنم!
بنویسم!
بالا
به
پایین
از
را
فارسی
میتوانم
میتوانم باران را وادار کنم افقی ببارد
و به خورشید فرمان دهم از چپ به راست طلوع کند
تا تو دوباره همه چیز را عادی ببینی!
همه چیز را به جز من
که دیوانهوار
در حال زیر و رو کردن جهانم برای تو
و هرگز به چشمت نمیآیم!
#یغما_گلرویی
@Dekogram🎙
در حال خواندن شعری بودهام
و تو در آن سوی میز،
سر بر دستانت گذاشته گوش میکردهای...
شِکر کدام شعر عاشقانه را به فنجانت بریزم،
که جور دربیاید با چای چشم های تو؟
معنای پنهان شده در گاتهای زرتشت
که زایندهرود از شانهات میگذرد!
تنها تو میتوانی بزرگترین آرزوی مرا
در عکسی به کوچکیِ یک قوطی کبریت
خلاصه کنی!
وقتی گونهات را بر ساعدت تکیه میدهی
باران از راست به چپ میبارد،
خورشید از چپ به راست طلوع میکند
و خطِ فارسی از پایین به بالا نوشته میشود...
و من گم میکنم دستِ چپ و راستم را
وقتی تو -در عکسی حتا -
کهرباهای دوگانهی چشمانت را به من میدوزی!
میتوانم به احترامِ نگاهت
نظمِ جهان را به هم بزنم!
بنویسم!
بالا
به
پایین
از
را
فارسی
میتوانم
میتوانم باران را وادار کنم افقی ببارد
و به خورشید فرمان دهم از چپ به راست طلوع کند
تا تو دوباره همه چیز را عادی ببینی!
همه چیز را به جز من
که دیوانهوار
در حال زیر و رو کردن جهانم برای تو
و هرگز به چشمت نمیآیم!
#یغما_گلرویی
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
تمامِ فانوس هایِ جهان را هم که
روشن کنی ،
شب- شب است !
مرا ببوووس ...
آدم دلش که روشن باشد ، تمام شب هایِ تاریخ را هم طاقت می آورد...
#معصومه_صابر
@Dekogram🎙
روشن کنی ،
شب- شب است !
مرا ببوووس ...
آدم دلش که روشن باشد ، تمام شب هایِ تاریخ را هم طاقت می آورد...
#معصومه_صابر
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
Forwarded from اتچ بات
سرکلاس بودم که پیامش روی صفحه ی گوشی نقش بست!
نیشم تا بناگوش باز شد
به رسم عادت اسمم را صدا زده بود!
پاسخم یک دقیقه به تاخیر میافتاد پشت هم بیست پیام میداد که کجایی و چرا جواب نمیدهی وُ گریه وُ قهر وُ فحش وُ از این قبیل!
نه اینکه شک داشته باشد، نه!
فقط این سبکی دل بردن را بلد بود، شیرین لوس میشد، اداهایش نمک داشت، خلاصه ملس بود ناکس!
چند لحظه گوشی را خاموش کردم که عصبانی شود و منت بکشم!
اما هیچ خبری نبود!
زدم بیرون و شماره اش را گرفتم...یک بوق دو بوق سه وُ چهار وُ پنج...که جواب داد
این جانم گفتن یعنی اکراه داشتم جوابت را بدهم
اما با همین جانم گفتناش از خر هم خرتر شدم و بی سلام و الو گفتم قربانت بشوم یا فدا فدا ؟!
اصلا نگفت خدا نکند اصلا دلش هم نریخت
گفت تلفنی نمیتوانم، پیام میدهم!
نگران بودم و منتظر خبری ناگوار!
یا نمیتوانست حرف بزند یا خجالت میکشید نفس به نفس بگوید یا...یاخدا یعنی چه شده بود ؟!
داشتم ناخون میجویدم که پیام داد
خیلی بی مقدمه گفت تمام...دیگر نمیتوانیم ادامه بدهیم.
خیلی حرف ها را بی مقدمه گفت، داشت بی مقدمه دفنم میکرد.
دلیل نخواستم و گفتم تمام. خدا حافظ.
گفتم خداحافظ که یک ساعتِ دیگر زنگ بزند و بخندد و بگوید خوب شوکی بهت وارد کردم و این ها...!
هر روز سر ساعت 7، قرارِ تماس داشتیم اما خبری نشد
تنها که شدم صورتم تب کرد...نمیخواستم یادم بیاید که چند وقتی ست رفتارش عوض شده...نمیخواستم قبول کنم!
یعنی چه که تمام شد؟
دلیل خواستم و هی حرف زد و ابله فرضم کرد.
نه...انگار جدی بود.
هر چه میگفتم...هر چه منطق میآوردم حرفِ لامنطق خودش را میزد.
بی دلیل قصد رفتن داشت اما نباید کم میآوردم، باید میجنگیدم باید نگه اش میداشتم...خب با رفتنش فقط نمیرفت که، جان میبرد! دل میبرد! نگاه میبرد و از همه بدتر خاطره میگذاشت
نباید تسلیم میشدم، گفتم باید برای آخرین بار ببینمت...سر همان اولین قرار!
گفتم ببینم اش تا شاید حرف و شعر و بوسه یادش بیافتد و دلش دوباره برایم بلرزد.
آمد، از همیشه زیباتر آمد.
اما نه! بی تفاوت بود...دلش که نلرزید هیچ، دست و تن من را هم با سردیِ نگاهش لرزاند!
میلرزیدم و حتی گرفتن دستانش هم آرامم نمیکرد!
خنده دار بود
هی از من فاصله میگرفت!
من تا مرگ یک قدم فاصله داشتم و او میگفت دیرم شده!
کودک که بودم به هنگام ترس، آقای معلم را به خدا و امام و قرآن قسم میدادم خطکشم نزند!
ترسیده بودم و به خدا و امام و قرآن قسمش دادم که با رفتنش کتک که چه! اعدامم نکند.
اما نمیشنید
رفت
ادای ماندن را در آوردم
و برای همیشه
در آخرین قرار جا ماندم...
#علی_سلطانی
@Dekogram🎙
نیشم تا بناگوش باز شد
به رسم عادت اسمم را صدا زده بود!
پاسخم یک دقیقه به تاخیر میافتاد پشت هم بیست پیام میداد که کجایی و چرا جواب نمیدهی وُ گریه وُ قهر وُ فحش وُ از این قبیل!
نه اینکه شک داشته باشد، نه!
فقط این سبکی دل بردن را بلد بود، شیرین لوس میشد، اداهایش نمک داشت، خلاصه ملس بود ناکس!
چند لحظه گوشی را خاموش کردم که عصبانی شود و منت بکشم!
اما هیچ خبری نبود!
زدم بیرون و شماره اش را گرفتم...یک بوق دو بوق سه وُ چهار وُ پنج...که جواب داد
این جانم گفتن یعنی اکراه داشتم جوابت را بدهم
اما با همین جانم گفتناش از خر هم خرتر شدم و بی سلام و الو گفتم قربانت بشوم یا فدا فدا ؟!
اصلا نگفت خدا نکند اصلا دلش هم نریخت
گفت تلفنی نمیتوانم، پیام میدهم!
نگران بودم و منتظر خبری ناگوار!
یا نمیتوانست حرف بزند یا خجالت میکشید نفس به نفس بگوید یا...یاخدا یعنی چه شده بود ؟!
داشتم ناخون میجویدم که پیام داد
خیلی بی مقدمه گفت تمام...دیگر نمیتوانیم ادامه بدهیم.
خیلی حرف ها را بی مقدمه گفت، داشت بی مقدمه دفنم میکرد.
دلیل نخواستم و گفتم تمام. خدا حافظ.
گفتم خداحافظ که یک ساعتِ دیگر زنگ بزند و بخندد و بگوید خوب شوکی بهت وارد کردم و این ها...!
هر روز سر ساعت 7، قرارِ تماس داشتیم اما خبری نشد
تنها که شدم صورتم تب کرد...نمیخواستم یادم بیاید که چند وقتی ست رفتارش عوض شده...نمیخواستم قبول کنم!
یعنی چه که تمام شد؟
دلیل خواستم و هی حرف زد و ابله فرضم کرد.
نه...انگار جدی بود.
هر چه میگفتم...هر چه منطق میآوردم حرفِ لامنطق خودش را میزد.
بی دلیل قصد رفتن داشت اما نباید کم میآوردم، باید میجنگیدم باید نگه اش میداشتم...خب با رفتنش فقط نمیرفت که، جان میبرد! دل میبرد! نگاه میبرد و از همه بدتر خاطره میگذاشت
نباید تسلیم میشدم، گفتم باید برای آخرین بار ببینمت...سر همان اولین قرار!
گفتم ببینم اش تا شاید حرف و شعر و بوسه یادش بیافتد و دلش دوباره برایم بلرزد.
آمد، از همیشه زیباتر آمد.
اما نه! بی تفاوت بود...دلش که نلرزید هیچ، دست و تن من را هم با سردیِ نگاهش لرزاند!
میلرزیدم و حتی گرفتن دستانش هم آرامم نمیکرد!
خنده دار بود
هی از من فاصله میگرفت!
من تا مرگ یک قدم فاصله داشتم و او میگفت دیرم شده!
کودک که بودم به هنگام ترس، آقای معلم را به خدا و امام و قرآن قسم میدادم خطکشم نزند!
ترسیده بودم و به خدا و امام و قرآن قسمش دادم که با رفتنش کتک که چه! اعدامم نکند.
اما نمیشنید
رفت
ادای ماندن را در آوردم
و برای همیشه
در آخرین قرار جا ماندم...
#علی_سلطانی
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
باز هم شب شد
و باز هم خودم را به هر راهی میزنم
ختم میشود به تو
مشخصاً به چشمانت...
#علی_سلطانی
@Dekogram🎙
و باز هم خودم را به هر راهی میزنم
ختم میشود به تو
مشخصاً به چشمانت...
#علی_سلطانی
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
.
جمعه ها
انگار دلم مستقل میشود، خود مختار میشود
می رود و می آید و خودش را به در و دیوار میکوبد
به یاد می آورد، خاطره هم می زند،
معجونی می سازد که سر دلمان بماند!
جمعه ها عصر دلم در دلش رخت می شوید،
دلش هم در من!
جمعه ها عصر دلم یواشکی هایش را هوار میزند!
ولی خب...
ما که تحویل نمی گیریم ذلیل مرده را!
ما که از این دنیا زیاد کشیدیم عزیز
این یکی هم..
#حامد_نیازی
@Dekogram🎙
جمعه ها
انگار دلم مستقل میشود، خود مختار میشود
می رود و می آید و خودش را به در و دیوار میکوبد
به یاد می آورد، خاطره هم می زند،
معجونی می سازد که سر دلمان بماند!
جمعه ها عصر دلم در دلش رخت می شوید،
دلش هم در من!
جمعه ها عصر دلم یواشکی هایش را هوار میزند!
ولی خب...
ما که تحویل نمی گیریم ذلیل مرده را!
ما که از این دنیا زیاد کشیدیم عزیز
این یکی هم..
#حامد_نیازی
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
نه
نگران نباش !
از کنارت که رد میشوم
طور عجیبی ادای غریبگی در می آورم
که خودم هم شک میکنم
این تپیدن های نا منظم قلب و
این آشوب دلم
به خاطر توست !!
نگران نباش
از کنارت که رد میشوم
طوری دندانهایم را روی هم میفشارم
که دهانم غلط کند
به اعتراف دوست داشتنت
باز شود
و دستانم را طوری
درون جیبهام حبس میکنم
که به شوق گرفتن دستهات
از تنم جدا نشوند !!
نگران نباش
هیچ کس نخواهد فهمید
این آبادیه از درون ویران
تمام حجم درونش را
وقف داشتنت کرده است
نه
لطفاً
نگران من هم نباش
خوب بودن را
خوب بلد شده ام بازی کنم ...
#هستی_دارایی
@Dekogram🎙
نگران نباش !
از کنارت که رد میشوم
طور عجیبی ادای غریبگی در می آورم
که خودم هم شک میکنم
این تپیدن های نا منظم قلب و
این آشوب دلم
به خاطر توست !!
نگران نباش
از کنارت که رد میشوم
طوری دندانهایم را روی هم میفشارم
که دهانم غلط کند
به اعتراف دوست داشتنت
باز شود
و دستانم را طوری
درون جیبهام حبس میکنم
که به شوق گرفتن دستهات
از تنم جدا نشوند !!
نگران نباش
هیچ کس نخواهد فهمید
این آبادیه از درون ویران
تمام حجم درونش را
وقف داشتنت کرده است
نه
لطفاً
نگران من هم نباش
خوب بودن را
خوب بلد شده ام بازی کنم ...
#هستی_دارایی
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
.
دلم بی قرار بود
و همرنگ شب سیاه و سرد
تا تو همان فرشتهٔ بی بال و پر
آمدیُ ماه شبهای تاریک من شدی
آغوشت را با دوستت دارم های بی منت، پُر کردی
حال هر شب از دشت پر زه لاله ات
که با بوی بهار نارنج مخلوط شده است
و بین دو لبان توست
غنچه ای را می چینم
با بویش مست می شوم
گاهی هم که آشوب هستم
با شیرینی اش چای قند پهلویم را می نوشم
و گوشهٔ کوچهٔ آغوشت آرام می گیرم
آرام در گوشت میگویم عشقم
تو هم می گوی جانم
این کلمه معجزه می کند
به رویا میروم، کاش می شد ماندهٔ عمرم را در آغوشت اسیر بمانم
چون تو تنها پناهگاه امن من هستی
می خواهم زیر آوار مهربانیت
کنار چشمهایت برایت جان بدم
مرا ببخش که ارتش دست و پا شکستهٔ کلماتم
نمی توانند حق آغوش بهشتی ات را با شعرهایم ادا کنند
#محمدامین_تیمورزاده
@Dekogram🎙
دلم بی قرار بود
و همرنگ شب سیاه و سرد
تا تو همان فرشتهٔ بی بال و پر
آمدیُ ماه شبهای تاریک من شدی
آغوشت را با دوستت دارم های بی منت، پُر کردی
حال هر شب از دشت پر زه لاله ات
که با بوی بهار نارنج مخلوط شده است
و بین دو لبان توست
غنچه ای را می چینم
با بویش مست می شوم
گاهی هم که آشوب هستم
با شیرینی اش چای قند پهلویم را می نوشم
و گوشهٔ کوچهٔ آغوشت آرام می گیرم
آرام در گوشت میگویم عشقم
تو هم می گوی جانم
این کلمه معجزه می کند
به رویا میروم، کاش می شد ماندهٔ عمرم را در آغوشت اسیر بمانم
چون تو تنها پناهگاه امن من هستی
می خواهم زیر آوار مهربانیت
کنار چشمهایت برایت جان بدم
مرا ببخش که ارتش دست و پا شکستهٔ کلماتم
نمی توانند حق آغوش بهشتی ات را با شعرهایم ادا کنند
#محمدامین_تیمورزاده
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
.
عاشقانه هایم کجا
به پای صبح بخیرهایت میرسد
تو لب باز کنی...
تمام غزل های دنیا
از صبح بخیر هایت میریزد...
#لیلا_صابری_منش
#صبح_بخیر_دلبر_جان
☺️❤️
@Dekogram
عاشقانه هایم کجا
به پای صبح بخیرهایت میرسد
تو لب باز کنی...
تمام غزل های دنیا
از صبح بخیر هایت میریزد...
#لیلا_صابری_منش
#صبح_بخیر_دلبر_جان
☺️❤️
@Dekogram
Telegram
attach 📎
.
همیشه غایبِ من، همیشه حاضری ..
مثل بغض
بر سینهام نشستهای ..
مثل ابر در آسمانم، مثل وهم در جانم،
زمان را شکستهای ..
همیشه غایبِ من ،همیشه حاضری،
تا پلک میزنم
سرازیر میشوی ...
#عباس_معروفی
@Dekogram🎙
همیشه غایبِ من، همیشه حاضری ..
مثل بغض
بر سینهام نشستهای ..
مثل ابر در آسمانم، مثل وهم در جانم،
زمان را شکستهای ..
همیشه غایبِ من ،همیشه حاضری،
تا پلک میزنم
سرازیر میشوی ...
#عباس_معروفی
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
_
خورشید را بگو
که نتابد ز پشت ابر
چون صبح من
به خندهات آغاز میشود...
#فاطمه_دشتی
#دلبر_جان
😊🌞
@Dekogram🎙
خورشید را بگو
که نتابد ز پشت ابر
چون صبح من
به خندهات آغاز میشود...
#فاطمه_دشتی
#دلبر_جان
😊🌞
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎