دلم بی قرار بود
و همرنگ شب سیاه و سرد
تا تو همان فرشتهٔ بی بال و پر
آمدیُ ماه شبهای تاریک من شدی
آغوشت را با دوستت دارم های بی منت، پُر کردی
حال هر شب از دشت پر زه لاله ات
که با بوی بهار نارنج مخلوط شده است
و بین دو لبان توست
غنچه ای را می چینم
با بویش مست می شوم
گاهی هم که آشوب هستم
با شیرینی اش چای قند پهلویم را می نوشم
و گوشهٔ کوچهٔ آغوشت آرام می گیرم
آرام در گوشت میگویم عشقم
تو هم می گوی جانم
این کلمه معجزه می کند
به رویا میروم، کاش می شد ماندهٔ عمرم را در آغوشت اسیر بمانم
چون تو تنها پناهگاه امن من هستی
می خواهم زیر آوار مهربانیت
کنار چشمهایت برایت جان بدم
مرا ببخش که ارتش دست و پا شکستهٔ کلماتم
نمی توانند حق آغوش بهشتی ات را با شعرهایم ادا کنند
#محمدامین_تیمورزاده
@Dekogram🎙
و همرنگ شب سیاه و سرد
تا تو همان فرشتهٔ بی بال و پر
آمدیُ ماه شبهای تاریک من شدی
آغوشت را با دوستت دارم های بی منت، پُر کردی
حال هر شب از دشت پر زه لاله ات
که با بوی بهار نارنج مخلوط شده است
و بین دو لبان توست
غنچه ای را می چینم
با بویش مست می شوم
گاهی هم که آشوب هستم
با شیرینی اش چای قند پهلویم را می نوشم
و گوشهٔ کوچهٔ آغوشت آرام می گیرم
آرام در گوشت میگویم عشقم
تو هم می گوی جانم
این کلمه معجزه می کند
به رویا میروم، کاش می شد ماندهٔ عمرم را در آغوشت اسیر بمانم
چون تو تنها پناهگاه امن من هستی
می خواهم زیر آوار مهربانیت
کنار چشمهایت برایت جان بدم
مرا ببخش که ارتش دست و پا شکستهٔ کلماتم
نمی توانند حق آغوش بهشتی ات را با شعرهایم ادا کنند
#محمدامین_تیمورزاده
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
...
امید ِ وصل ِ تو دارم
به صد نیاز امشب ..
تویی که قدر ِ تو قدر ِ
هزار شب ِ قدر است !..
#مریم_رضایی_حامی
▪️@Dekogram🎙
امید ِ وصل ِ تو دارم
به صد نیاز امشب ..
تویی که قدر ِ تو قدر ِ
هزار شب ِ قدر است !..
#مریم_رضایی_حامی
▪️@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
یک زمان هایی هست که برای بهتر شدنِ حالت ، زمان می خواهی
دلت میخواهد بی هیچ توضیحی گوشه ای بنشینی و بدون دخالت آدم ها باخودت خلوت کنی ، دستی به قفسه ی خاک گرفته ی افکارت بکشی ، تا شاید بتوانی با خودت کنار بیایی و آرامش را به روزهایت برگردانی .
دقیقا نمی دانی چرا ،اما حالت خوب نیست و اگر تمامِ دنیا هم جمع شوند ، نمی توانند برایِ تو کاری کنند
که هر کاری کنند تو خوب نمی شوی ...
گاهی همه چیز دست به دست هم می دهد تا تو به این نتیجه برسی ؛
که یک حرف هایی را نمی توان زد
و یک بغض هایی را نمی توان شکست
گاهی جایی از زندگی قرار می گیری که بعد از آن به تمام آدم های کلافه ای که می خواهند تنها باشند حق می دهی .
همان جایی که خودت هم دقیقا نمی دانی مشکلت با خودت و با دنیا چیست
فقط کمی زمان می خواهی و سکوت ، همین !
#نرگس_صرافیان_طوفان
@Dekogram🎙
دلت میخواهد بی هیچ توضیحی گوشه ای بنشینی و بدون دخالت آدم ها باخودت خلوت کنی ، دستی به قفسه ی خاک گرفته ی افکارت بکشی ، تا شاید بتوانی با خودت کنار بیایی و آرامش را به روزهایت برگردانی .
دقیقا نمی دانی چرا ،اما حالت خوب نیست و اگر تمامِ دنیا هم جمع شوند ، نمی توانند برایِ تو کاری کنند
که هر کاری کنند تو خوب نمی شوی ...
گاهی همه چیز دست به دست هم می دهد تا تو به این نتیجه برسی ؛
که یک حرف هایی را نمی توان زد
و یک بغض هایی را نمی توان شکست
گاهی جایی از زندگی قرار می گیری که بعد از آن به تمام آدم های کلافه ای که می خواهند تنها باشند حق می دهی .
همان جایی که خودت هم دقیقا نمی دانی مشکلت با خودت و با دنیا چیست
فقط کمی زمان می خواهی و سکوت ، همین !
#نرگس_صرافیان_طوفان
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
🍂🍁🍂
باز هم پنجشنبه است!
خودت بگو
دست در دست دلتنگی هایم
در کدامین خیابان بگردم تا قلم و کاغذ
جای خالیت را بهانه نکنند...
همه جای شهر نشان از تو دارد و
شعرهایم، هوای تو...
شفیقه_طهماسبی
☔️🌻
@Dekogram🎙
باز هم پنجشنبه است!
خودت بگو
دست در دست دلتنگی هایم
در کدامین خیابان بگردم تا قلم و کاغذ
جای خالیت را بهانه نکنند...
همه جای شهر نشان از تو دارد و
شعرهایم، هوای تو...
شفیقه_طهماسبی
☔️🌻
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
#داستانک
«ای کاش دوستت نداشتم»
همیشه به همه میگفت عاشق معشوقهتون نشید، همیشه حرفشو میزد، همیشه میگفت «عاشقش که بشی رفتن شروع میشه» همیشه لفظشو میومد که جدایی اجتناب ناپذیره و اتفاق میُفته ... انقدر گفت و گفت و گفت که رفت توو دلمون حرفاش، انقدر گفت که باور کردیم .. بعد که نوبت خودش شد، همهچی یادش رفت، دل داد، عاشق شد، دل برد، مغلوب شد، دل باخت، دیوونه شد، تموم زندگیش شد یه آدم، تموم دنیاش شد یکی که میگفت محاله از هم دور بشن.. اما حرفای قبلا رو یادش رفته بود، میگن عاشق که میشی کور میشی، راست میگن اما کم گفتن، مراعات کردن، وگرنه که هم کور میشی هم کر میشی هم زبون نفهم میشی، هم بی عقل، هم بیمنطق و....
همهی اینا شده بود، داشت با خودش کلنجار میرفت، یه روز اومد گفت کاش دوسش نداشتم، اونجوری عذاب جفتمون کمتر بود، بهش گفتم یادت رفته حرفاتو؟! فکر میکردی برای خودت قانونات جواب نمیده؟!... واقعیت همونایی بود که توو زمانی که فارغ بودی گفتی، توو عاشقیا همه خوب بلدن حرف بزنن. بارون بود و گونههاش شده بودن یه دشت حاصلخیز،
آروم که گرفت رفت... من موندم و یادآوری تموم اون مدتی که بهت اصرار میکردم شروعش نکنیم، که اشتباهه هر چیزی بیشتر از اینی که الان هستیم و داشتن و بودن برای ما که از دوتا سیارهی دوریم تعریف نشده... یادم میفته اون روزا رو یادم میفته شروعمونو و پیش خودِ الانم هزار بار تکرار میکنم و میگم که «ای کاش دوستت نداشتم»... اما دلم یه نگاه به عقلم میندازه و میگه: «خفهشو موجودِ پر سلولِ عاقلِ بیاحساس» 🙃......
#علی_سید_صالحی
@Dekogram🎙
«ای کاش دوستت نداشتم»
همیشه به همه میگفت عاشق معشوقهتون نشید، همیشه حرفشو میزد، همیشه میگفت «عاشقش که بشی رفتن شروع میشه» همیشه لفظشو میومد که جدایی اجتناب ناپذیره و اتفاق میُفته ... انقدر گفت و گفت و گفت که رفت توو دلمون حرفاش، انقدر گفت که باور کردیم .. بعد که نوبت خودش شد، همهچی یادش رفت، دل داد، عاشق شد، دل برد، مغلوب شد، دل باخت، دیوونه شد، تموم زندگیش شد یه آدم، تموم دنیاش شد یکی که میگفت محاله از هم دور بشن.. اما حرفای قبلا رو یادش رفته بود، میگن عاشق که میشی کور میشی، راست میگن اما کم گفتن، مراعات کردن، وگرنه که هم کور میشی هم کر میشی هم زبون نفهم میشی، هم بی عقل، هم بیمنطق و....
همهی اینا شده بود، داشت با خودش کلنجار میرفت، یه روز اومد گفت کاش دوسش نداشتم، اونجوری عذاب جفتمون کمتر بود، بهش گفتم یادت رفته حرفاتو؟! فکر میکردی برای خودت قانونات جواب نمیده؟!... واقعیت همونایی بود که توو زمانی که فارغ بودی گفتی، توو عاشقیا همه خوب بلدن حرف بزنن. بارون بود و گونههاش شده بودن یه دشت حاصلخیز،
آروم که گرفت رفت... من موندم و یادآوری تموم اون مدتی که بهت اصرار میکردم شروعش نکنیم، که اشتباهه هر چیزی بیشتر از اینی که الان هستیم و داشتن و بودن برای ما که از دوتا سیارهی دوریم تعریف نشده... یادم میفته اون روزا رو یادم میفته شروعمونو و پیش خودِ الانم هزار بار تکرار میکنم و میگم که «ای کاش دوستت نداشتم»... اما دلم یه نگاه به عقلم میندازه و میگه: «خفهشو موجودِ پر سلولِ عاقلِ بیاحساس» 🙃......
#علی_سید_صالحی
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
ماجرا خیلی ساده بود
من فقط رفتم تا عطر بخرم
آقای فروشنده بدون اینکه سوالی بپرسد رفت و شیشه ی عطری آورد
هنوز سلام هم نکرده بودم که یک ژست فرانسوی گرفت و گفت:
ce parfum est cos pour vous
یعنی این عطر خیلی به شما می آید!
بو کردم و دیدم بله همان قبلی ست
گفتم نه اشتباه میکنید این عطر اصلا به من نمی آید! لطفا عوضش کنید.
شیرین باشد و خنک!
با تعجب رفت و عطر دیگری آورد و بدون اینکه بو کنم گفتم همین خوب است
هنگام رفتن گفت ببخشید:
اما سلیقه ی همراهتون بهتر بود، عطر قبلی رو میگم.
خندیدم و زدم بیرون
درست میگفت بنده ی خدا...
اما آن عطر قبلی به من نه! به تو می آمد
به تو می آمد وقتی سرت را روی سینه ام ول میکردی و....
اصلا ولش کن
من فقط آمده بودم این عطر را عوض کنم
مثل چند روز قبل که مدل موهایم را عوض کردم!
یا هفته ی پیش که نحوه ی خندیدنم را!
یا ماه قبل که طرز نگاه کردنم را!
من همه ی چیزهایی که دلت را میبرد، همه ی آن چیزهایی که به تو می آمد را عوض کردم
شاید فردا نوبت خانه و پس فردا شهرم...
نمیدانم
اما بگو ببینم تو قرار است تا کی همراهم باشی؟!
کم کم دارم خودم را هم عوض میکنم...
تو چرا نمیروی از من!؟
هیچ فکر کردی که میتوانستم بروم از یک عطر فروشی دیگر عطر بخرم؟!
اصلا چرا رفتم اینجا هر چند میدانستم من را میشناسد و امکان دارد این حرف ها را بزند
هر چند میدانستم اما رفتم
میدانی....
خودزنی فقط این نیست که
چاقو برداری و بیفتی به جانت
یا خودت را به در و دیوار بزنی
یا چه میدانم
با سر بروی توی شیشه!
گاهی گوش دادنِ یک آهنگ
پیاده روی در یک خیابان
یا همین ماجرای ساده ی خریدن عطر
از خودزنی هم خود زنی تر است....
تو چرا نمیروی از من؟!
#علی_سلطانی
@Dekogram🎙
من فقط رفتم تا عطر بخرم
آقای فروشنده بدون اینکه سوالی بپرسد رفت و شیشه ی عطری آورد
هنوز سلام هم نکرده بودم که یک ژست فرانسوی گرفت و گفت:
ce parfum est cos pour vous
یعنی این عطر خیلی به شما می آید!
بو کردم و دیدم بله همان قبلی ست
گفتم نه اشتباه میکنید این عطر اصلا به من نمی آید! لطفا عوضش کنید.
شیرین باشد و خنک!
با تعجب رفت و عطر دیگری آورد و بدون اینکه بو کنم گفتم همین خوب است
هنگام رفتن گفت ببخشید:
اما سلیقه ی همراهتون بهتر بود، عطر قبلی رو میگم.
خندیدم و زدم بیرون
درست میگفت بنده ی خدا...
اما آن عطر قبلی به من نه! به تو می آمد
به تو می آمد وقتی سرت را روی سینه ام ول میکردی و....
اصلا ولش کن
من فقط آمده بودم این عطر را عوض کنم
مثل چند روز قبل که مدل موهایم را عوض کردم!
یا هفته ی پیش که نحوه ی خندیدنم را!
یا ماه قبل که طرز نگاه کردنم را!
من همه ی چیزهایی که دلت را میبرد، همه ی آن چیزهایی که به تو می آمد را عوض کردم
شاید فردا نوبت خانه و پس فردا شهرم...
نمیدانم
اما بگو ببینم تو قرار است تا کی همراهم باشی؟!
کم کم دارم خودم را هم عوض میکنم...
تو چرا نمیروی از من!؟
هیچ فکر کردی که میتوانستم بروم از یک عطر فروشی دیگر عطر بخرم؟!
اصلا چرا رفتم اینجا هر چند میدانستم من را میشناسد و امکان دارد این حرف ها را بزند
هر چند میدانستم اما رفتم
میدانی....
خودزنی فقط این نیست که
چاقو برداری و بیفتی به جانت
یا خودت را به در و دیوار بزنی
یا چه میدانم
با سر بروی توی شیشه!
گاهی گوش دادنِ یک آهنگ
پیاده روی در یک خیابان
یا همین ماجرای ساده ی خریدن عطر
از خودزنی هم خود زنی تر است....
تو چرا نمیروی از من؟!
#علی_سلطانی
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
حالا که از من دوری
مراقب خودت باش.
مراقب اشک هایت که بی من نریزند.
مراقب دلت که بی من نگیرد.
مراقب خنده هایت که بی من کسی نبیند.
مراقب دست هایت باش.
چشم هایت حتی
این ها همه اش امانت است
پیش تو
حالا که دستم از دست هایت کوتاست
آغوشم از آغوشت دور
مراقب بی قراری هایت باش.
مبادا بی من کسی
آرام جانت شود.
مبادا.....
#عادل_دانتیسم
@Dekogram🎙
مراقب خودت باش.
مراقب اشک هایت که بی من نریزند.
مراقب دلت که بی من نگیرد.
مراقب خنده هایت که بی من کسی نبیند.
مراقب دست هایت باش.
چشم هایت حتی
این ها همه اش امانت است
پیش تو
حالا که دستم از دست هایت کوتاست
آغوشم از آغوشت دور
مراقب بی قراری هایت باش.
مبادا بی من کسی
آرام جانت شود.
مبادا.....
#عادل_دانتیسم
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
وقتی صدای تو را دیدم
از برگهای دفترِ شعرش
بر روی زخمِ کهنهی این سینه
مَرهَم نهادم و آرام گِریستم!
وقتی صدای تو را دیدم
از حادثه نهَراسیدم
عُصیانِ لحظههای سکوتم بود
کهآرام بوسیدی
آرام بوسیدم
رنگِ صدای تو آبی بود
همرنگِ بغضِ چکاوکها
آبیتر از نوایِ خوشِ دریا
یا چون سکوت،پس از رویا
رویای هجرتِ بَرگی خشک
در اِنزوای درختی پیر
رنگ صدای تو آبی بود
آبیترین رنگ،رنگِ بی تکثیر
آری صدای تو را دیدم
آن دم دِگر هیچ نپُرسیدم
ساکن شدم چو موج به این ساحل
بَس مومنانه...
تو را پرَستیدَم!
من با صدای تو آرامَم
آبیترین غزلی که عاشقم با آن
من از صدای تو دلکوکم
نامِ شماست...
حضرتِ باران!
#حامد_نیازی
@Dekogram🎙
از برگهای دفترِ شعرش
بر روی زخمِ کهنهی این سینه
مَرهَم نهادم و آرام گِریستم!
وقتی صدای تو را دیدم
از حادثه نهَراسیدم
عُصیانِ لحظههای سکوتم بود
کهآرام بوسیدی
آرام بوسیدم
رنگِ صدای تو آبی بود
همرنگِ بغضِ چکاوکها
آبیتر از نوایِ خوشِ دریا
یا چون سکوت،پس از رویا
رویای هجرتِ بَرگی خشک
در اِنزوای درختی پیر
رنگ صدای تو آبی بود
آبیترین رنگ،رنگِ بی تکثیر
آری صدای تو را دیدم
آن دم دِگر هیچ نپُرسیدم
ساکن شدم چو موج به این ساحل
بَس مومنانه...
تو را پرَستیدَم!
من با صدای تو آرامَم
آبیترین غزلی که عاشقم با آن
من از صدای تو دلکوکم
نامِ شماست...
حضرتِ باران!
#حامد_نیازی
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
می گفت عشق مثل یک بیماری میمونه که توو هر آدمی یک جور بروز میکنه. یکی بدبین میشه، یکی مهربون میشه، یکی غمگین میشه، یه سری هم از ترس واگیردار بودن رها می کنن میرن!
من تنها حسی که دارم دلتنگیه، ولی یه سوال مثل خوره افتاده توو سرم، اگه دیگه دلتنگ کسی نشم چی؟
#روزبه_معین
😕✋
@Dekogram🎙
من تنها حسی که دارم دلتنگیه، ولی یه سوال مثل خوره افتاده توو سرم، اگه دیگه دلتنگ کسی نشم چی؟
#روزبه_معین
😕✋
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
بعد از ٤ سال هنوز بايد حواسم را جمع كنم. گاهى كه حواسم پرتِ سكوت خانه مىشود يا نگاهم به عكسى مىافتد و فكرم پى خاطرهايى مىرود، دستهايم به عادت بيست و چند ساله، دو فنجان قهوه درست
میکنند!
خالی کردن فنجان دوم توی ظرفشویی عذاب است ...
#زویا_پیرزاد
از کتاب : یک روز مانده به عید پاک
☕️ ☕️ 😞
@Dekogram🎙
میکنند!
خالی کردن فنجان دوم توی ظرفشویی عذاب است ...
#زویا_پیرزاد
از کتاب : یک روز مانده به عید پاک
☕️ ☕️ 😞
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
قرار نیست که پنج شنبه ها گیج و دلگیر باشد
حالا همسایه ی دیوار به دیوار جمعه هست که باشد!!
تو که بُغ میکنی گنجشک روی کابل هم کِز میکند و نمیخواند
پاشو، پرده را بکش
فاتحه ای بخوان برهمه ی دلتنگیها
گور بابای این دنیا.....
#زهراشعبانی
@Dekogram🎙
حالا همسایه ی دیوار به دیوار جمعه هست که باشد!!
تو که بُغ میکنی گنجشک روی کابل هم کِز میکند و نمیخواند
پاشو، پرده را بکش
فاتحه ای بخوان برهمه ی دلتنگیها
گور بابای این دنیا.....
#زهراشعبانی
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
بی اجازه...
حواسم را پرت کن ته کیفت،
همان جا که شتر با بارش گم میشود!
بی اجازه...
دلم را گره بزن به موهای شرابی ات تا مست شود و پاییز را تلو تلو بخورد!
بی اجازه...
شعرهایم را به نام چشمهایت سند بزن!
بی اجازه...
با قلمم زیر لبهایت خط بکش تا،
حرف بزنی غزل شود و شعر بنویسم عسل!
بی اجازه...
نیمه شب چشم هایت را باز کن تا خورشید برسد!
بی اجازه...
برو وسط یکی از شعر هایم بنشین و بگو...
تا بوسه نگیرم این شعر تمام نمی شود!
بی اجازه...
دلم را ببر و پس نیاور!
بی اجازه...
امشب فال حافظ بگیر و قول بده تعبیرش آغوش من باشد!
بی اجازه مرا ببوس...
بی اجازه...
به خوابم بیا!
بی اجازه...
اصلا بی اجازه عاشقم کن؛
هلاکم کن!
ببین دلبر جان...
مگر شما اجازه میخواهی؟
اجازه ی ما هم دست شماست تصدقت!
راستی بی اجازه آخر این شعر چشمهایم را بگیر و بپرس ...
دوستم داری؟
من هم میگویم ...
بی اجازه با کمال میل،
برای یک عمر...
بله!
#حامد_نیازی
@Dekogram🎙
حواسم را پرت کن ته کیفت،
همان جا که شتر با بارش گم میشود!
بی اجازه...
دلم را گره بزن به موهای شرابی ات تا مست شود و پاییز را تلو تلو بخورد!
بی اجازه...
شعرهایم را به نام چشمهایت سند بزن!
بی اجازه...
با قلمم زیر لبهایت خط بکش تا،
حرف بزنی غزل شود و شعر بنویسم عسل!
بی اجازه...
نیمه شب چشم هایت را باز کن تا خورشید برسد!
بی اجازه...
برو وسط یکی از شعر هایم بنشین و بگو...
تا بوسه نگیرم این شعر تمام نمی شود!
بی اجازه...
دلم را ببر و پس نیاور!
بی اجازه...
امشب فال حافظ بگیر و قول بده تعبیرش آغوش من باشد!
بی اجازه مرا ببوس...
بی اجازه...
به خوابم بیا!
بی اجازه...
اصلا بی اجازه عاشقم کن؛
هلاکم کن!
ببین دلبر جان...
مگر شما اجازه میخواهی؟
اجازه ی ما هم دست شماست تصدقت!
راستی بی اجازه آخر این شعر چشمهایم را بگیر و بپرس ...
دوستم داری؟
من هم میگویم ...
بی اجازه با کمال میل،
برای یک عمر...
بله!
#حامد_نیازی
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
.
لطفاً ناگهانى رُخ بده!
غافلگيرم كن!
لحظه اى اتفاق بيفت كه اصلا فكرش را هم نكنم!
آنجا كه حتى صورتت را هم از ياد برده باشم!
اصلاً تو هر موقع هم كه بيايى
هر گذشته اى هم كه داشته باشى
با ارزشى...
درست مثلِ پيدا كردنِ پولِ مچاله شده
بعد از سال ها در جيبِ لباسم...!
#علی_قاضی_نظام
🍃🌻
@Dekogram🎙
لطفاً ناگهانى رُخ بده!
غافلگيرم كن!
لحظه اى اتفاق بيفت كه اصلا فكرش را هم نكنم!
آنجا كه حتى صورتت را هم از ياد برده باشم!
اصلاً تو هر موقع هم كه بيايى
هر گذشته اى هم كه داشته باشى
با ارزشى...
درست مثلِ پيدا كردنِ پولِ مچاله شده
بعد از سال ها در جيبِ لباسم...!
#علی_قاضی_نظام
🍃🌻
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
🎧🎧🎧🎧🎧
#شعرهای_عاشقانه ❣❣❣
بیا با گامِ دِل دادَن
مَن آن بیتابِ آغوشم
بیا بِشکن سکوتم را
که مَن فریادِ خاموشم
بیا کلّی سُخن دارَم
بیا تا قلبِ ویرانم
جوانم، ظاهرم زیباست
وَلی باطن، چو پیرانم
من آن کوهم، نگاهَم کُن
ترحّم را به دور انداز
مَنم، آن سروِ جاویدان
تَبر داری؟ زَمین انداز
بَهارم، گاه پاییزم
نَگو سَردم، زمستانَم
مَن عُمری دَست میگیرم
وَلی یَخ بَسته دَستانم
به نیش و طَعنۂ یاران
در آتش دودمانم سوخت
ندارَم قصّه ای از عِشق
که نامردی، لبانم دوخت
نپرس از دردِ بی دَرمان
نپرس از مَردِ بی سامان
مَنم، مؤمن به آغوشَت
نترس از فاشِ این ایمان
خُدا روزی نگاهَم کرد
به لبخندی مَرا بوسید
نوازش های زیبایَش
مَرا در پیله ای پیچید
شُدم پروانه ای زیبا
که در گلزار میچرخید
نگاهی نانجیب از غیب
دو بالِ خسته ام را چید
زمین گیرَم، عصایم باش
تو سامانم، پناهم باش
زَمین گرد است و میچرخد
شُروعِ تازۂ مَن باش
شُروعِ تازۂ مَن باش...
به قلم ✍ #حمید_رضا_یگانه
#گویندگان 🎤
#محسن_میرزائی
#افسون_غفائی
#فرشته_محمودی
#حمید_رضا_یگانه
تنظیم و میکس #سمیر_رستگار
@Dekogram
@talaafsoon
@Fereshteh_Mahmudi
@Hamid_kanalsher
@Samirrastejar222
تهیه شده در #صدای_دلها
#شعرهای_عاشقانه ❣❣❣
بیا با گامِ دِل دادَن
مَن آن بیتابِ آغوشم
بیا بِشکن سکوتم را
که مَن فریادِ خاموشم
بیا کلّی سُخن دارَم
بیا تا قلبِ ویرانم
جوانم، ظاهرم زیباست
وَلی باطن، چو پیرانم
من آن کوهم، نگاهَم کُن
ترحّم را به دور انداز
مَنم، آن سروِ جاویدان
تَبر داری؟ زَمین انداز
بَهارم، گاه پاییزم
نَگو سَردم، زمستانَم
مَن عُمری دَست میگیرم
وَلی یَخ بَسته دَستانم
به نیش و طَعنۂ یاران
در آتش دودمانم سوخت
ندارَم قصّه ای از عِشق
که نامردی، لبانم دوخت
نپرس از دردِ بی دَرمان
نپرس از مَردِ بی سامان
مَنم، مؤمن به آغوشَت
نترس از فاشِ این ایمان
خُدا روزی نگاهَم کرد
به لبخندی مَرا بوسید
نوازش های زیبایَش
مَرا در پیله ای پیچید
شُدم پروانه ای زیبا
که در گلزار میچرخید
نگاهی نانجیب از غیب
دو بالِ خسته ام را چید
زمین گیرَم، عصایم باش
تو سامانم، پناهم باش
زَمین گرد است و میچرخد
شُروعِ تازۂ مَن باش
شُروعِ تازۂ مَن باش...
به قلم ✍ #حمید_رضا_یگانه
#گویندگان 🎤
#محسن_میرزائی
#افسون_غفائی
#فرشته_محمودی
#حمید_رضا_یگانه
تنظیم و میکس #سمیر_رستگار
@Dekogram
@talaafsoon
@Fereshteh_Mahmudi
@Hamid_kanalsher
@Samirrastejar222
تهیه شده در #صدای_دلها
Telegram
attach 📎
👍1
صدای کف زدنت کبکهای کیهانی را برای من که زمینی هستم بیدار میکنند.
منی که دست ندارم چگونه کف بزنم؟
ولی شکفته بادا لبان من که نیمهماه نیمرخان تو را شبانه میبوسند.
فدای تو دو چشم من که چشمهای تو را خواب دیدهاند
ببینمت تو کجایی که چهرهات باغیست که از هزار پنجره نور میوزد هر صبح
و شانههای تو آنجا چه ابرهای سپیدی که بر بلندی آنها چه تاجِ چهره چه خورشیدی!
منی که دست ندارم چگونه کف بزنم؟
منی که دست ندارم چگونه کف بزنم؟
به من بگو که کجا میروی پس از آن وقتها که رویاها تعطیل میشوند و ما به گریه رو میآوریم
و گریه به رو ،کجا ؟
و سایه پشت سرت چیست در شب این که شعر من است که از پشت پای تو میآید
چه دستهایی داری شبیه بوسه!
و خاک از تو که لبریز میشود ببین چه جلگه ای آنجا که شانه میخورد از بوسهها و نسیم
کدام دست نیی چون تورا زده قط، منظری چنین و خوش خط و خالی!؟
شبیه بوسه چه انگشتهای سبزی داری!
نرو
به من بگو که کجا میروی پس از آن وقتها که رویاها تعطیل میشوند و ما به گریه رو میآوریم
و گریه به رو ،کجا ؟
بمان !
منی که دست ندارم چگونه کف بزنم؟
رضا براهنی
@Dekogram🎙
منی که دست ندارم چگونه کف بزنم؟
ولی شکفته بادا لبان من که نیمهماه نیمرخان تو را شبانه میبوسند.
فدای تو دو چشم من که چشمهای تو را خواب دیدهاند
ببینمت تو کجایی که چهرهات باغیست که از هزار پنجره نور میوزد هر صبح
و شانههای تو آنجا چه ابرهای سپیدی که بر بلندی آنها چه تاجِ چهره چه خورشیدی!
منی که دست ندارم چگونه کف بزنم؟
منی که دست ندارم چگونه کف بزنم؟
به من بگو که کجا میروی پس از آن وقتها که رویاها تعطیل میشوند و ما به گریه رو میآوریم
و گریه به رو ،کجا ؟
و سایه پشت سرت چیست در شب این که شعر من است که از پشت پای تو میآید
چه دستهایی داری شبیه بوسه!
و خاک از تو که لبریز میشود ببین چه جلگه ای آنجا که شانه میخورد از بوسهها و نسیم
کدام دست نیی چون تورا زده قط، منظری چنین و خوش خط و خالی!؟
شبیه بوسه چه انگشتهای سبزی داری!
نرو
به من بگو که کجا میروی پس از آن وقتها که رویاها تعطیل میشوند و ما به گریه رو میآوریم
و گریه به رو ،کجا ؟
بمان !
منی که دست ندارم چگونه کف بزنم؟
رضا براهنی
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
آمدنت شیرین ترین اتفاق جهان خواهد شد!
می دانی؛
من نشسته ام، شمرده ام. دلتنگی اولین حس دنیا نیست. اولین حس یک رابطه نیست. یک رابطه هیچ وقت با دلتنگی شروع نمی شود. من اول تو را می بینم. خوب که نگاهت می کنم در تمام تنم رسوخ می کنی و چنان دلم را می لرزانی که دیگر نگاه هیچ کسی مرا به خودش نمی کشد... چنان نگاهت می کنم که گویی نابینایی بودم که نور وجود تو شفایش بخشیده... خوب که نگاهت می کنم... خوب که نگاهت می کنم دستم را می گذارم زیر چانه ام و به تو فکر می کنم. به وقت هایی فکر می کنم که شراب نگاهت جام خالی وجود مرا پر می کرد. می بینی؟ مستی شرابت در فکر و خیال هم مرا رها نمی کند! به تو فکر می کنم و بعد تمام خیالم آبی می شود و تمام گل بوته های احساسم سبز... به تو فکر می کنم و جهانم روشن می شود. و من که عاشق نورم، پا برهنه به سمت تو می دوم. آخر آنموقع دیگر سر از پا نمی شناسم. همان وقت هایی که به تو فکر می کنم را می گویم. به تو فکر می کنم ... به تو فکر می کنم ... اما نمی دانم به چه چیز تو! تمام مدتی که دستم زیر چانه ام است به تو فکر می کنم ... به تمام خودت و تمام حجم خیالم پر می شود از تو. تویی که دیگر یک توی معمولی برایم نیستی ... تویی که من تمام منیتم را انداخته ام نمی دانم در کدام گوشه ی شهر...
داشتم می گفتم به تو فکر می کنم و می فهمم چقدر نقش تو برای من و دنیاییم پررنگ است و می بینم که چقدر دوستت دارم... دوست داشتن حرف کمی نیست. حرف کمی نیست که کسی را دوست بداری. حرف کمی نیست که بفمهمی دوست داشتن یک آدم چقدر زندگی بخش است. می بینی، توی متفاوت از بقیه، یعنی همین. یعنی تویی که تمام مرا تمام کرده ای و خیال مرا خیالاتی می کنی... حالا که به تو فکر می کنم می بینم در تمام زندگیام چقدر به دنبال حادثه ای از جنس تو بودم: لطیف و بارانی... من به دوست داشتن تو فکر می کنم و تمام نیمکت های دونفره ی شهر جای خالیات را به رخم می کشند. من به دوست داشتن تو فکر می کنم و تنها زیر باران راه می روم و دوباره به این فکر می کنم: "که تو شیرین تری یا حادثه ی باران... در این روز های آلوده".
من تمام خودم را در نبودن تو تمام شده می بینم و سمت نگاهم فقط مسیر برگشتن تو را نشانه می رود. خودش را می گذارد کنار جاده در مسیر شقایق ها و قاصدک های عاشق و منتظر می شود باد بوزد... یادت هست؟ باد همیشه برای ما نشانه ی خوبی بوده است. باد که بوزد سر تو می آید روی شانه های من و دست های من دیگر غربت را به فراموشی می سپرند. من در مسیر جاده می نشینم و زانوهایم را بغل می کنم و باز هم دوباره فکر می کنم. فکر می کنم که چقدر دلتنگم. می بینی من در آستانه ی برگشتنت دلتنگم. نه، چرا دروغ بگویم! من تمام لحظاتم دلتنگ توام. نه شروع رابطه ی ما با دلتنگی بود و نه اولین احساس ما. من بعد ها فهمیدم که چقدر همیشه دلتنگم حتی آن وقت هایی که کنارت می نشستم. من در آستانه ی آمدن تو دلتنگ نیستم. به احساسی بعد از دلتنگی رسیده ام. شاید اسمش بی طاقتی باشد شاید اشتیاق و یا شاید هم... نمی دانم هرچه هست چنان مرا به تب و تاب می اندازد که تمام تنم گر می گرد و آرامشی توام با تشویش را می اندازد به جان خسته از نبودنت...
خوب ِ دنیای من!
این روزها دیگر موقع برگشتن توست. بیا که این دل خسته از جای خالیات مدام بهانه ات را می گیرد. یادت هست آن صبح نزدیک شده به آفتاب ظهر که می خواستی بروی. یادت هست چطور خواباندمش که بی صدا بروی و صدای رفتنت بیدارش نکند. اما دیگر حریف بهانه هایش نیستم. من به احساسی بعد از دلتنگی رسیده ام و دیگر جانی برای بی خودت بودن ندارم. بس است این همه نبودن. این روزها موقع، موقع آمدن است.
بیا که بودنت را محتاجم...
#یغما_جوانمرد
@Dekogram🎙
می دانی؛
من نشسته ام، شمرده ام. دلتنگی اولین حس دنیا نیست. اولین حس یک رابطه نیست. یک رابطه هیچ وقت با دلتنگی شروع نمی شود. من اول تو را می بینم. خوب که نگاهت می کنم در تمام تنم رسوخ می کنی و چنان دلم را می لرزانی که دیگر نگاه هیچ کسی مرا به خودش نمی کشد... چنان نگاهت می کنم که گویی نابینایی بودم که نور وجود تو شفایش بخشیده... خوب که نگاهت می کنم... خوب که نگاهت می کنم دستم را می گذارم زیر چانه ام و به تو فکر می کنم. به وقت هایی فکر می کنم که شراب نگاهت جام خالی وجود مرا پر می کرد. می بینی؟ مستی شرابت در فکر و خیال هم مرا رها نمی کند! به تو فکر می کنم و بعد تمام خیالم آبی می شود و تمام گل بوته های احساسم سبز... به تو فکر می کنم و جهانم روشن می شود. و من که عاشق نورم، پا برهنه به سمت تو می دوم. آخر آنموقع دیگر سر از پا نمی شناسم. همان وقت هایی که به تو فکر می کنم را می گویم. به تو فکر می کنم ... به تو فکر می کنم ... اما نمی دانم به چه چیز تو! تمام مدتی که دستم زیر چانه ام است به تو فکر می کنم ... به تمام خودت و تمام حجم خیالم پر می شود از تو. تویی که دیگر یک توی معمولی برایم نیستی ... تویی که من تمام منیتم را انداخته ام نمی دانم در کدام گوشه ی شهر...
داشتم می گفتم به تو فکر می کنم و می فهمم چقدر نقش تو برای من و دنیاییم پررنگ است و می بینم که چقدر دوستت دارم... دوست داشتن حرف کمی نیست. حرف کمی نیست که کسی را دوست بداری. حرف کمی نیست که بفمهمی دوست داشتن یک آدم چقدر زندگی بخش است. می بینی، توی متفاوت از بقیه، یعنی همین. یعنی تویی که تمام مرا تمام کرده ای و خیال مرا خیالاتی می کنی... حالا که به تو فکر می کنم می بینم در تمام زندگیام چقدر به دنبال حادثه ای از جنس تو بودم: لطیف و بارانی... من به دوست داشتن تو فکر می کنم و تمام نیمکت های دونفره ی شهر جای خالیات را به رخم می کشند. من به دوست داشتن تو فکر می کنم و تنها زیر باران راه می روم و دوباره به این فکر می کنم: "که تو شیرین تری یا حادثه ی باران... در این روز های آلوده".
من تمام خودم را در نبودن تو تمام شده می بینم و سمت نگاهم فقط مسیر برگشتن تو را نشانه می رود. خودش را می گذارد کنار جاده در مسیر شقایق ها و قاصدک های عاشق و منتظر می شود باد بوزد... یادت هست؟ باد همیشه برای ما نشانه ی خوبی بوده است. باد که بوزد سر تو می آید روی شانه های من و دست های من دیگر غربت را به فراموشی می سپرند. من در مسیر جاده می نشینم و زانوهایم را بغل می کنم و باز هم دوباره فکر می کنم. فکر می کنم که چقدر دلتنگم. می بینی من در آستانه ی برگشتنت دلتنگم. نه، چرا دروغ بگویم! من تمام لحظاتم دلتنگ توام. نه شروع رابطه ی ما با دلتنگی بود و نه اولین احساس ما. من بعد ها فهمیدم که چقدر همیشه دلتنگم حتی آن وقت هایی که کنارت می نشستم. من در آستانه ی آمدن تو دلتنگ نیستم. به احساسی بعد از دلتنگی رسیده ام. شاید اسمش بی طاقتی باشد شاید اشتیاق و یا شاید هم... نمی دانم هرچه هست چنان مرا به تب و تاب می اندازد که تمام تنم گر می گرد و آرامشی توام با تشویش را می اندازد به جان خسته از نبودنت...
خوب ِ دنیای من!
این روزها دیگر موقع برگشتن توست. بیا که این دل خسته از جای خالیات مدام بهانه ات را می گیرد. یادت هست آن صبح نزدیک شده به آفتاب ظهر که می خواستی بروی. یادت هست چطور خواباندمش که بی صدا بروی و صدای رفتنت بیدارش نکند. اما دیگر حریف بهانه هایش نیستم. من به احساسی بعد از دلتنگی رسیده ام و دیگر جانی برای بی خودت بودن ندارم. بس است این همه نبودن. این روزها موقع، موقع آمدن است.
بیا که بودنت را محتاجم...
#یغما_جوانمرد
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
Forwarded from اتچ بات
خدا کند یک اتفاق خوب بیافتد وسط زندگیمان
آری همینجا
وسط بی حوصلگی های روزانه مان ،
نگرانی های شبانه مان ،
وسط زخم های دلمان
آنجا که زندگی را هیچوقت زندگی نکردیم ..
یک اتفاق خوب بیفتد
که خاطرات سالها جنگیدن و خواستن و نرسیدن از یادمان برود…
آنگونه که یک اتفاق خوب
همین الان ؛
همین ساعت ؛
همین حالا ؛
از پشت کوه های صبرمان طلوع کند و
غروب همه غصه هایمان باشد
طلوعی که غروبش همیشه خیر است…
#معین_هدایتی
@Dekogram🎙
آری همینجا
وسط بی حوصلگی های روزانه مان ،
نگرانی های شبانه مان ،
وسط زخم های دلمان
آنجا که زندگی را هیچوقت زندگی نکردیم ..
یک اتفاق خوب بیفتد
که خاطرات سالها جنگیدن و خواستن و نرسیدن از یادمان برود…
آنگونه که یک اتفاق خوب
همین الان ؛
همین ساعت ؛
همین حالا ؛
از پشت کوه های صبرمان طلوع کند و
غروب همه غصه هایمان باشد
طلوعی که غروبش همیشه خیر است…
#معین_هدایتی
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
Forwarded from اتچ بات
تو را باید کمی بیشتر دوست داشت
کمی بیشتر از یک همراه
کمی بیشتر از یک همسفر
کمی بیشتر از یک آشنای ناشناس!
تو را باید...
اندازه تمام دلشوره هایت
اندازه اعتماد کردن ات
تو را باید با تمام حرف هایی که در چشمانت موج میزند
با تمام رازهایی که در سینه داری دوست داشت
تو را باید همانند یک هوای ابری
یک شب بارانی
یک آهنگ قدیمی
یک شعر تمام نشدنی
همانند یک ملو درامِ کلاسیکِ عاشقانه ی فرانسوی
همانند یک آواره ی عاشق دوست داشت!
تو را باید هنگامی که موهایت را تاب میدهی
هنگامی که پشت پنجره ی اتاقِ خاطرات ات...
چشم میدوزی به برگ هایِ روانِ پاییز
هنگامی که دیوار شب را با سکوت ات میشکنی
هنگامی که آغوشی میخواهی از جنس آرامش
تو را باید فراتر از لمسِ تَن ات دوست داشت
فراتر از اختلالات هورمونی!
برای دوست داشتنت باید غرور را رها کرد!
دخترانِ ماه سرزمینم
روزتان مبارک❤️
#علی_سلطانی
@Dekogram🎙
کمی بیشتر از یک همراه
کمی بیشتر از یک همسفر
کمی بیشتر از یک آشنای ناشناس!
تو را باید...
اندازه تمام دلشوره هایت
اندازه اعتماد کردن ات
تو را باید با تمام حرف هایی که در چشمانت موج میزند
با تمام رازهایی که در سینه داری دوست داشت
تو را باید همانند یک هوای ابری
یک شب بارانی
یک آهنگ قدیمی
یک شعر تمام نشدنی
همانند یک ملو درامِ کلاسیکِ عاشقانه ی فرانسوی
همانند یک آواره ی عاشق دوست داشت!
تو را باید هنگامی که موهایت را تاب میدهی
هنگامی که پشت پنجره ی اتاقِ خاطرات ات...
چشم میدوزی به برگ هایِ روانِ پاییز
هنگامی که دیوار شب را با سکوت ات میشکنی
هنگامی که آغوشی میخواهی از جنس آرامش
تو را باید فراتر از لمسِ تَن ات دوست داشت
فراتر از اختلالات هورمونی!
برای دوست داشتنت باید غرور را رها کرد!
دخترانِ ماه سرزمینم
روزتان مبارک❤️
#علی_سلطانی
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
Forwarded from اتچ بات
پنجشنبه ها
هوای عشق رساناتر است!
هر کجا که هستی;
کمی
"دوستت دارم"
خیراتم کن...
دلم برای
زندگی تنگ شده است!!!
#راحله_جمالیان
@Dekogram🎙
هوای عشق رساناتر است!
هر کجا که هستی;
کمی
"دوستت دارم"
خیراتم کن...
دلم برای
زندگی تنگ شده است!!!
#راحله_جمالیان
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
Forwarded from اتچ بات
جمعه...
تنهایی نمیچسبد،
جمعه یار میخواهد،
باران میخواهد،
دلبر و دلدار میخواهد،
جمعه کسی را میخواد
که همراه تمام عاشقانه هایت شود
اگر دلت گرفت کسی را میخواهد که روزت را شیرین کند..
جمعه هیچ وقت تنهایی نمیچسبد..
#صبور_پورزارع
@Dekogram
تنهایی نمیچسبد،
جمعه یار میخواهد،
باران میخواهد،
دلبر و دلدار میخواهد،
جمعه کسی را میخواد
که همراه تمام عاشقانه هایت شود
اگر دلت گرفت کسی را میخواهد که روزت را شیرین کند..
جمعه هیچ وقت تنهایی نمیچسبد..
#صبور_پورزارع
@Dekogram
Telegram
attach 📎
Forwarded from اتچ بات
✍ #حزین_لاهیجی
🎙 اجرای مشترک
#حمید_رضا_یگانه & #محسن_میرزائی
@Hamid_kanalsher
@Dekogram
تنظیم و میکس
#آرمان_ازل
کاری از گروه فرهنگی هنری #همسرایان
🎙 اجرای مشترک
#حمید_رضا_یگانه & #محسن_میرزائی
@Hamid_kanalsher
@Dekogram
تنظیم و میکس
#آرمان_ازل
کاری از گروه فرهنگی هنری #همسرایان
Telegram
attach 📎