نـC᭄ـوای🍃د‌C᭄لــ
736 subscribers
225 photos
9.97K videos
1 file
6.87K links
طُ هَمانی‌کِه‌دِلَم‌لَک‌زَده‌لَبخَندَش‌را
#کاظم_بهمنی

ارتباط با مدیر کانال
@Moh3n_135
Download Telegram
🔹

چند وقتی بود که چشماش یه غمی داشت...
یه غمی که آزارم می داد...
کم حرف شده بود...
مدت ها به یه نقطه خیره می شد و فکر می کرد...
یادمه وقتی ازش پرسیدم چیزی شده که انقدر بهم ریخته ای تو چشمام زل زد و گفت: دلتنگم...
خیلی دلتنگم...
نذاشت بپرسم دلتنگ کی...
دلتنگ چی...
دستمو گرفت و گفت تا حالا به کسی حسادت کردی؟
سرم رو تکون دادم و گفتم نمی دونم...
شاید...
تو چی؟
خندید و گفت آره...
من به خودم حسودیم میشه...
به همون کسی که بودم و دیگه نیستم...
همونی که از یه جایی به بعد عوض شد...
می دونی سخت ترین روزهای زندگی همون روزایی هست که آدم دلتنگ خودش میشه...
حرفاشو درک نمی کردم تا اینکه چند سال بعد روزای سختم شروع شد ...
دلتنگ شدم...
دلتنگ همون کسی که تو گذشته بودم...
دلتنگ همون حس هایی که مدت ها تجربه نکرده بودم...
دلتنگ خنده هایی که مصنوعی نبود...
دلتنگ رویاهایی که هر چی گذشت کمرنگ تر شد...
همون جا بود که فهمیدم فرقی نداره شرایط تغییرت بده
یا سرنوشت یا مسیری که انتخاب می کنی... اگر با گذشت زمان عوض بشی بالاخره یه روز بی رحمترین دلتنگی میاد سراغت...
دلتنگی که هیچ راه فراری نداره...
دلتنگی که هیچوقت تموم نمیشه...
فقط گاهی فراموش میشه ...
همین :)

#حسین_حائریان

@Dekogram🎙
👍1
در میان روزها از "روز دوم" بدم می آید...!
روز دوم بی رحم ترین روز است،
با هیچ کس شوخی ندارد...
در روز دوم همه چیز منطقی است
حقایق آشکار است
و به هیچ وجه نمی توان سر خود شیره مالید...

مثلا روز اول مهر همیشه روز خوبی بود،
آغاز مدرسه بود
و خوشحال بودیم؛
اما امان از روز دوم
تازه می فهمیدیم تابستان تمام شده است...

یا مثلا روز دوم بازگشت از سفر!
روز اول خستگی در می کنیم
حمام مى رویم
اما روز دوم
تازه می فهمیم که سفر تمام شده،
طبیعت،
بگو بخند با دوستان
و عشق و حال تمام شده است...

هرگاه مادربزرگ نزد ما می آمد
و یک هفته می ماند
وقتی که برمی گشت ناراحت می شدیم
اما روز دوم
تازه می فهمیدیم
که "مادر بزرگ رفت" یعنی چه؟

یا وقتی کسی از دنیا می رود
روز اول خدا بیامرز است،
و روز دوم عزیز از دست رفته...

و اما جدایی
روز اول شوکه ایم
و شاید حتی خوشحال باشیم
که زندگی جدیدی در راه است ...
تیریپ مجردی و عشق و حال ور می داریم
اما دریغ از روز دوم
تازه می فهمیم کسی رفته،
تازه می فهمیم حال مان خوب نیست،
تازه می فهمیم تنهایی بد است...

باید روز دوم را خوابید
باید روز دوم را خورد
باید روز دوم را مرد ...

#کیومرث_مرزبان

@Dekogram🎙

با توام
ای لنگر تسکین!
ای تکان‌های دل!
ای آرامش ساحل!
با توام ای نور! ای منشور!
ای تمام طیف‌های آفتابی!
ای کبود ِ ارغوانی!
ای بنفشابی!
با توام ای شور، ای دلشوره‌ی شیرین!

با توام ای شادی غمگین‌!
با توام ای غم!
غم مبهم!
ای نمی‌دانم!
هر چه هستی باش!
اما کاش...
نه، جز اینم آرزویی نیست:
هر چه هستی باش!
اما باش!

#قیصر_امین_پور

🌹دوم اردیبهشت زادروز تولد قیصر امین پور گرامی باد🌹

@Dekogram🎙
.


هفت سالم بود که همسایه ما شدند ... توی یک کوچه بن بست بودیم ... ما ته کوچه بودیم بعد ممد حسن اینا و بعد آنها آمدند ...
مادرم دعوایم کرده بود که چرا وقتی بابا نیست تا سر شب بیرونم ...

من هم از خانه بیرون زده بودم که اصلا شناسنامه ام را بده می خواهم بروم ...
قبلا کریم تیزی را دیده بودم که با ننه ی کریم دعوایش شد و این را که گفت ننه کریم به هول و ولایش افتاده بود
اما مادر من که ننه ی کریم نبود .
جارویش را برداشت و سه چهار تا مشتی اش را زد به ناکجایم و بعد رفت تو

آمد کنارم و گفت و

_ چرا با مامانت دعبا میتُنی

نمیدانم توی کدام فیلم استقلال داشتن را یاد گرفته بودم که گفتم
_ نمیذاره استقلال داشته باشم ... بزرگ شدم ... نمیدونه من چند سالمه ؟
با چشمهای مثل گربه اش نگاهم کرد و گفت
_ خب مامانت خیلی چند سالشه تو نباید باهاش دعبا بُتُنی

همان موقع بود که احساس عشق عجیبی به من دست داد ... یعنی نمیدانستم عشق چیست ولی خب دلم میخواست توی خاله بازی هایش بابای عروسک هایش شوم ...
مانند حاج محسن سوار دوچرخه ام شوم بار ببرم بندر و از آنجا برایش پیراهن مخمل بخرم با شال بندری
اما خب توی همه ی قصه های عشقی ممد حسنی هست که وقتی تو بندری بیاید روی زیلو بنشیند و عروسک هایت را ماچ کند و چایی را که حق توست بخورد
و از همان موقع ها یک رقابت عشقی بدوی بین من و ممد حسن شکل گرفت ...

من شیفت صبحی بودم و ممد حسن شیفت ظهر ... هر دو یک نصفه روز را برای عرض اندام وقت داشتیم ... من میرفتم مدرسه و تازه آن موقع ها که دیکته را پانزده میشدم میفهمیدم بعضی کلمات را یک جوری مینویسند که آن جوری که تو میگویی نیست ... برایش میگفتم میدونستی خاهر و خواهر مینویسن ؟؟ بِبنرج را برنج ؟؟ دُمکه را دکمه؟...
او هم کیف میکرد از این همه سوادم ...

ممد حسن اما زور گو بود ... گاهی دعبایش میکرد که چرا دامنت کوتاه است
او هم پیش من گریه میکرد که ممد حسن بد است من نصیحتش میکردم که عیب ندارد تو خوب باش معلممان گفته خدا توی ان دنیا به آدم های خوب میگوید ادخلو جنگل ... میگفت یعنی چه ... میگفتم ادخلو یعنی بفرمایید جنگل هم بهشت است میگفت یعنی مثلا شمال ؟. گفتم نه یه جنگلایی که فقط توی بهشت است

اخرش یک روز با ممد حسن دعبایش شد ... ممد حسن دست کرده بود توی موهایش و آن ها را کشیده بود آخرش هم گفته بود موهات مثل سیم ظرف شوییه
من سیم ظرف شویی هایش را دوست داشتم ... خیلی قشنگ بودند ... آخرش پدرش ماموریت گرفته بود و رفتند ... موقع رفتن یک تار از موهایش را یادگاری داد و قول داد که تا بلد شد بنویسد برایم نامه بفرستد ... تا چند ماه داشتمش منتظر نامه هایش هم بودم ... گذاشته بودمش لای کتاب داستانم ..،بعدش اصلا نفهمیدم چی شد ...
الان حتی اسمش هم یادم نیست ... نمیدانم او مهتاب بود یا خواهرش ...
اما موهای فرش را همیشه در خاطرم داشتم ... خود شاعر هم میگوید چین و شکن زلف یار حلقه دام بلاست ...
حالا یار های من بلاهایشان حلقه حلقه است و تقصیر من هم نیست ... گویا توی طالعم نوشته شده یارش مو فرفری است.

#ناشناس

@Dekogram🎙
یه روز یکی بهم گفت هیچوقت بعد از ساعت 2 شب تصمیم نگیر، فقط بخواب....
پرسیدم چرا؟
گفت که به نظر من یه هورمونی بعد ساعت 2 تو بدنت ترشح میشه که باعث میشه یه تصمیمی بگیری یا یه کاری بکنی که هیچوقت ساعت 7 صبح نمیکنی، بهت جیگر میده تا دیوونه بازی دربیاری، کاری که میکنه اینه که بهت جرعت اینو میده که به یه نفر بگی چقدر دوستش داری یا چقدر دلت براش تنگ شده.
با خودم گفتم پس من هر شب قبل از ساعت 2 میخوابم که هیچوقت درگیر این هورمون نشم...
سالها از اون روز گذشت، ساعت 1:45 شب بود، توی تختم بودم و داشتم بهش فکر میکردم.
دیوونه وار عاشقش بودم و میدونستم که حسم متقابل نیست.
برای بقای دوستیم 1 سال پیش خودم این راز رو نگه داشتم...
همینطور که داشتم فک میکردم و آهنگ گوش میدادم دیدم ساعت شده 2:15 شب...
داشتم فک میکردم چجوری 30 دقیقه اینقدر سریع گذشت که یهو دیدم بهم تکست داد.
گوشیمو برداشتم دیدم میگه که "حالم خوب نیست"
گفتم چرا؟ چی شده؟
گفت "دلم شکسته" و شروع کرد تعریف کردن که چجوری یه پسری رو دوست داشته و چجوری اون پسره دلشو شکسته.
همون بود که حس کردم اون هورمون تو بدنم جاری شده...
تو جوابش یه متن بلند بالا نوشتم...
چیزایی نوشتم که الان نگا میکنم، باورم نمیشه اینا رو من نوشتم.
نوشتم که چقدر دوستش دارم و تو جوابم گفت
"خودت میدونی که، من عاشق یه نفر دیگم"
اینو که گفت به خودم اومدم...
یاد اون بنده خدا افتادم که گفت بعد ساعت 2 هیچ تصمیمی نگیر.
گریه کردم...
براش نوشتم ببخشید، خیلی وقت بود توی دلم بود، بالاخره یه روزی باید میفهمیدی.
ازش خواهش کردم که دوستیشو ازم نگیره.
هیچی نگفت...
یه هفته گذشت و هر دوتامون جوری رفتار کردیم انگار هیچ اتفاقی نیفتاده...
ولی بعده به هفته،
کم کم احساس کردم که دیگه داره کمتر باهام صحبت میکنه،
یه هفته دیگه گذشت...
دیگه حتی سلام هم نمیکرد.
فقط یه نگاه میکرد بهم و منم توی چشاش غرق میشدم.
هر از گاهی هم بهش نگا میکردم، همینطور که میخندید بهم نگا میکرده
الان هم به جای رسیده که حتی جواب تکست هم نمیده...
از یه طرف خیلی ناراحت بودم که از دستش دادم.
از طرف دیگه خیلی خوشحال بودم که بالاخره حرف دلمو زدم.
یه چیزی هم یاد گرفتم...
بعد از ساعت 2 شب... هورمونی توی بدنت ترشح نمیشه بلکه قلبت شروع میکنه به صحبت کردن...
از اون موقع هروقت میخوام تصمیمی رو از ته قلبم بگیرم...
ساعت 2 شب اینکار رو میکنم...
.
| آنتاركتيكا ، هشتاد و نه درجه جنوبي - روزبه معين

@Dekogram🎙
.

روز جمعه باید دست دلت را بگیری بروی یه گوشه خلوت و دنج ،
برایش آرام قصه عشق بخوانی ٬
از چشم هایش از زلف هایش
از چال گونه اش شعر بسرایی
تا آرام بگیرد در پس رفتنش،
وگرنه پژمرده می شود و تا غروب دلتنگی از پس نبودنش طاقت نمی آورد!!


#سجاد_بیرامی


@Dekogram🎙
من فقط مي دانم
دليل زنده ماندن درخت ها
اين صبح هاي فصول
و کودکان کيف هاي تهي از روز
تو هستي
من گياه ندارم
تا از تو با او
گفتگو کنم
اگر در بهار به خانه ي ما آمدي
نام گياهان خانه ات را
با درخت کوچه ي ما بگو.

#احمدرضا_احمدی

@Dekogram🎙
.

پنجشنبه ات بخیر
کُجایی؟!
چِه میکنی؟!

اینجا شلوغ کرده خیالَت،
درونِ من...



شهناز امیرمجاهدی



@Dekogram🎙
شبیه بُغضی که
از یک مسیر طولانی به گلو رسیده باشد،
پنج‌شنبه از راه رسید تا
به جبر تقویم
وعدهٔ دلگیریِ جمعه‌ای را دهد که
غروب غم‌زده‌اش
راه شکستن را
پیش پای بغض‌های مقیم گلو می‌گذارد

#حمیدرضا_هندی
@Dekogram🎙
تا کجا
تا کی به ندیدن باید عادت کرد
هنوز به خود نیامده ام و از دوریت
سوگوارم..
من با تو به آرامش میرسم و تو...
تو نیستی و من خوابِ دریا را نمیبینم
بی تو
تمامِ واژه ها را میسوزانم
لحظه ها را اشک میریزم
و شب هارا بیدار میمانم
فریادهایم از حنجره سر در نمی آرند
سکوتِ جانسوزم
تورا فریاد میزند
نمیدانم چه بنویسم
اما نوشتن تنها راهِ ممکن است
من با تو به آرامش میرسم و
تو
نیستی...

#شیواصداقتنیا

@Dekogram🎙
دعوت کن من و شب را
به خانه ات...
به یک میهمانی سه نفره
در غباری از سکوت
قصه دوست نداشتنم را تعریف کن
به شب تکیه می دهم
و دستهایم را ستون چانه ام می کنم
زل می زنم به چشمهایی که نمی بیند مرا
آرام آرام
به اوج میرسم از طنین صدایت
حتی با شنیدن این قصه تلخ....


#سوده_آریا

@Dekogram🎙
وقتی به تو فکر می کنم
تازه می فهمم چقدر بسیارم من
به این همه اندک!

هرکجا کلمه کم می آورم
تورا بلند به نام کوچکت آواز می دهم
بی برو برگرد
هفت شب و هفت روز تمام
می بینی دارد از آسمان واژه می بارد.

تو محشری دختر...!
من خسته نمی شوم
من همچنان تا آخر دنیا
با تو خواهم آمد.
من همان پیاده پیشگویی هستم
که از ادامه آرام عشق
هرگز توبه نخواهم کرد.

#سید_علی_صالحی

@Dekogram🎙
دلبستگی اعتياد مياره.
اينو از همون لحظه‌ای كه حس می‌كنی کسی بايد باشه و نيست می‌شه فهميد، فقط بديش اينه كه خودت وقتی متوجه می‌شی كه كار از كار گذشته.
يه روزی كه خيلی ديره، می‌فهمی اعتياد به دوست داشتن، نه می‌كُشتت كه راحت بشی، نه كمپ داره تا ترك كنی. فقط مثل شمع می‌سوزونتت كه آب بشی.
يه روزی كه خيلی ديره، سرت رو می‌گيری توی دوتا دستت و به اين فكر می‌كنی كه چطور بعضيا آفريده می‌شن كه شبانه روز دوست داشته بشن، به اين فكر می‌كنی كه چرا به دنيا اومدی كه ديده نشی؟

به كی بگی؟ يه روزی كه نمی‌دونی كـِي بود، با پای خودت رفتی تا توی دنيای يكي ديگه گم بشی. تلخه كه بفهمی هيچ‌كدوم از اين راهها برای رسيدن نبودن. تلخه كه بفهمی، وقتی برگردی بايد حرفات رو به خودت بزنی.

گاهی يه حرفايی رو نمی‌شه زد.
يه اشكايی رو نمی‌شه ريخت.
يه چشمايی رو نمی‌شه شست.
بايد دلبسته باشی تا بفهمی؛
يه دردايی رو تا آخر عمر بايد كشيد.

دلبستگی، اعتياد مياره.

👤 پویا جمشیدی

@Dekogram🎙
.

داشتنت ...
مثل نم نم باران جاده ی شمال ...
مثل مستی بعد از اولین پیک های شراب ...
مثل خواب بعد از ظهر ...
مثل بوسه های تند و یواشکی ...
مثل آهنگهای قدیمی کریسدی برگ ،
مثل دیالوگهای فیلم شب یلدا،
مثل آن بغلی که عاشقت است ، جدا نمی شود ، تنهایت نمی گذارد ...
و مثل برگشتن آدمی که سال ها منتظرش بودی ...
آی می چسبد ،
آی می چسـبــــد!!


منیره یاری پور


@Dekogram🎙
‍ ...
من مسافرم ..

هر صبح
بر بال ِ شعرهایم می نشینم
آسمانها پرواز می کنم
دریاها می نَوَردم
سپیدها می سرایم تا ..
پیدایت کنم ..
راستی
روزه ی مسافر ِ عاشقی که
قصد کرده یک عمر با تو باشد ، چه حکمی دارد ؟

#مریم_رضایی_حامی

@Dekogram🎙
اگر آمدی
خبرم کن
در خانه بمانم
که از اندوه نمیرند
شمعدانی‌های منتظر و ماهی‌های حوض
و لبخندی که بشوق بر لبانم می‌بندد
که تو بیایی ُ کسی خانه نباشد

#سید_علی_صالحی

@Dekogram🎙
در برابر این همه ستاره‌ی عریان
این همه باران بى سوال،
یا چند آسمان بلند وُ
چند ترانه از خواب کودکى،
تو حاضرى باز آوازى از همان پسینِ پُر بوسه بخوانى!؟
 
من دلم گرفته، خوابم خراب
گهواره ام شکسته است،
حالا چه وقت گفتن از پرنده، از قفس،
از قفس هاى در بسته است!؟
 
پس بیا به خاطر یک گل سرخ،
یک لحظه‌ی درست،
یک یادِ ساده از همان سالِ بوسه ها،
برویم بالاى بالاى آسمان،
پشت پیراهنِ بى الفباى نور،
دست بر پرده خاطراتى از ماه دلنشین بپرسیم:
تو حاضرى باز آوازى از همان شب پر گریه بخوانى!؟
 
ماه هم دلش گرفته، خوابش خراب،
گهواره اش شکسته است.
دیگر چه وقت گفتن از رودِ گریه وُ
آن راز سر بسته است؟!
 
#سید_علی_صالحى.         @Dekogram🎙
.
فرقی ندارد کجایی،اما...
دلت که هوایم را کرد
گل های حیاط را صدا کن حوالی ات نفس بکشند
این هوا
هوای خرداد است
حتی اگر میانه ی زمستان باشی!
دلت که هوایم را کرد
پلکهایت را ببند
کمی به من فکر کن و بعد...
از چشم های قهوه ای ات دو فنجان برایمان بریز!!
دلت که هوایم را کرد
موهایت را بباف
آسمان را سر کن!
رنگین کمان هم روی صورتت میهمان کن و خورشید را بپوش!
دلت که هوایم را کرد صدایم بزن
پنجره را باز کن و چند قدم عقب تر بایست!
من هنوز برای رسیدن به آغوشت کودکانه می دوم!
خلاصه دلت که هوایم را کرد
هوایی ام کن!
حالا این تو،این دلت و این دلم!
بسم الله...

#حامد_نیازی

@Dekogram🎙
دلم بی قرار بود
و همرنگ شب سیاه و سرد
تا تو همان فرشتهٔ بی بال و پر
آمدیُ ماه شبهای تاریک من شدی
آغوشت را با دوستت دارم های بی منت، پُر کردی
حال هر شب از دشت پر زه لاله ات
که با بوی بهار نارنج مخلوط شده است
و بین دو لبان توست
غنچه ای را می چینم
با بویش مست می شوم
گاهی هم که آشوب هستم
با شیرینی اش چای قند پهلویم را می نوشم
و گوشهٔ کوچهٔ آغوشت آرام می گیرم
آرام در گوشت میگویم عشقم
تو هم می گوی جانم
این کلمه معجزه می کند
به رویا میروم، کاش می شد ماندهٔ عمرم را در آغوشت اسیر بمانم
چون تو تنها پناهگاه امن من هستی
می خواهم زیر آوار مهربانیت
کنار چشمهایت برایت جان بدم
مرا ببخش که ارتش دست و پا شکستهٔ کلماتم
نمی توانند حق آغوش بهشتی ات را با شعرهایم ادا کنند

#محمدامین_تیمورزاده

@Dekogram🎙
...
امید ِ وصل ِ تو دارم
به صد نیاز امشب ..

تویی که قدر ِ تو قدر ِ
هزار شب ِ قدر است !..

#مریم_رضایی_حامی


▪️@Dekogram🎙
یک زمان هایی هست که برای بهتر شدنِ حالت ، زمان می خواهی
دلت میخواهد بی هیچ توضیحی گوشه ای بنشینی و بدون دخالت آدم ها باخودت خلوت کنی ، دستی به قفسه ی خاک گرفته ی افکارت بکشی ، تا شاید بتوانی با خودت کنار بیایی و آرامش را به روزهایت برگردانی .
دقیقا نمی دانی چرا ،اما حالت خوب نیست و اگر تمامِ دنیا هم جمع شوند ، نمی توانند برایِ تو کاری کنند
که هر کاری کنند تو خوب نمی شوی ...
گاهی همه چیز دست به دست هم می دهد تا تو به این نتیجه برسی ؛
که یک حرف هایی را نمی توان زد
و یک بغض هایی را نمی توان شکست
گاهی جایی از زندگی قرار می گیری که بعد از آن به تمام آدم های کلافه ای که می خواهند تنها باشند حق می دهی .
همان جایی که خودت هم دقیقا نمی دانی مشکلت با خودت و با دنیا چیست
فقط کمی زمان می خواهی و سکوت ، همین !

#نرگس_صرافیان_طوفان

@Dekogram🎙