.
تو همانی که دلم لک زده لبخندش را
او که هرگز نتوان یافت همانندش را
منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کرد
غزل و عاطفه و روح هنرمندش را
از رقیبان کمین کرده عقب می ماند
هر که تبلیغ کند خوبی دلبندش را
مثل آن خواب بعید است ببیند دیگر
هر که تعریف کند خواب خوشایندش را
مادرم بعد تو هی حال مرا می پرسد
مادرم تاب ندارد غم فرزندش را
عشق با اینکه مرا تجزیه کرده است به تو
به تو اصرار نکرده است فرایندش را
قلب من موقع اهدا به تو ایراد نداشت
مشکل از توست اگر پس زده پیوندش را
حفظ کن این غزلم را که به زودی شاید
بفرستند رفیقان به تو این بندش را :
منم آن شیخ سیه روز که در آخر عمر
لای موهای تو گم کرد خداوندش را
#کاظم_بهمنی
🆔@Dekogram🎙
تو همانی که دلم لک زده لبخندش را
او که هرگز نتوان یافت همانندش را
منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کرد
غزل و عاطفه و روح هنرمندش را
از رقیبان کمین کرده عقب می ماند
هر که تبلیغ کند خوبی دلبندش را
مثل آن خواب بعید است ببیند دیگر
هر که تعریف کند خواب خوشایندش را
مادرم بعد تو هی حال مرا می پرسد
مادرم تاب ندارد غم فرزندش را
عشق با اینکه مرا تجزیه کرده است به تو
به تو اصرار نکرده است فرایندش را
قلب من موقع اهدا به تو ایراد نداشت
مشکل از توست اگر پس زده پیوندش را
حفظ کن این غزلم را که به زودی شاید
بفرستند رفیقان به تو این بندش را :
منم آن شیخ سیه روز که در آخر عمر
لای موهای تو گم کرد خداوندش را
#کاظم_بهمنی
🆔@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
.
تا به حال
برای دلت مادری کرده ای؟
در آغوشش بگیری
و دست نوازشی به سر و رویش بکشی
بگویی :
جان دلم،
غصه نخور، تمام میشود
جان دلم،
بی تاب نشو اینقدر،
روزهای بی حوصلگی ات تمام میشود
پدری چه؟
پدری کرده ای؟
غیرتی شوی
از اینهمه بی تابی اش
صدایت را خش دار کنی و بلندتر،
جوری که از ابهت صدایت بترسد
سرش فریاد بزنی:
که ای دل بی مروت،
بس است
به خودت رحم نداری،
به من پدر رحم کن
رها کن آن بی مذهبی را
که تو را به این روز انداخته
باید برای دلتان
پدری و مادری کنید
هوایش را داشته باشید
این دل را تنها و بی کس نکنید
که مبادا
میان آن همه بغض،
بی دل شوید
#سیما_امیرخانی
.
@Dekogram🎙
تا به حال
برای دلت مادری کرده ای؟
در آغوشش بگیری
و دست نوازشی به سر و رویش بکشی
بگویی :
جان دلم،
غصه نخور، تمام میشود
جان دلم،
بی تاب نشو اینقدر،
روزهای بی حوصلگی ات تمام میشود
پدری چه؟
پدری کرده ای؟
غیرتی شوی
از اینهمه بی تابی اش
صدایت را خش دار کنی و بلندتر،
جوری که از ابهت صدایت بترسد
سرش فریاد بزنی:
که ای دل بی مروت،
بس است
به خودت رحم نداری،
به من پدر رحم کن
رها کن آن بی مذهبی را
که تو را به این روز انداخته
باید برای دلتان
پدری و مادری کنید
هوایش را داشته باشید
این دل را تنها و بی کس نکنید
که مبادا
میان آن همه بغض،
بی دل شوید
#سیما_امیرخانی
.
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
.
به من مى گفت:
"چشم هاى تو مرا به اين روز انداخت.
اين نگاهِ تو كارِ مرا به اينجا كشانده.
تاب و تحمل نگاه هاى تو را نداشتم.
نمى ديدى كه چشم بر زمين مى دوختم؟"
به او گفتم:
"در چشم هاى من دقيق تر نگاه كن!
جز تو هيچ چيزى در آن نيست..."
#بزرگ_علوى
@Dekogram🎙
به من مى گفت:
"چشم هاى تو مرا به اين روز انداخت.
اين نگاهِ تو كارِ مرا به اينجا كشانده.
تاب و تحمل نگاه هاى تو را نداشتم.
نمى ديدى كه چشم بر زمين مى دوختم؟"
به او گفتم:
"در چشم هاى من دقيق تر نگاه كن!
جز تو هيچ چيزى در آن نيست..."
#بزرگ_علوى
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
دوست دارم یک نیمه شب که برایت مینویسم...
از خواب بپری!
غرغر بوی سیگارم را بزنی...
تلو تلو بخوری و بیایی بالای سرم!
یک کام از سیگار نیم کشیده ام بگیری و...
مرا خالق هزار شعر ناب کنی!
نرم تکیه بزنی به صندلی و موهای به هم ریخته ات را صاف کنی...
آرام در گوشم بگویی بس است هر چه از من نوشتی!
کمی از بوسه بنویس!
#حامد_نیازی
@Dekogram🎙
از خواب بپری!
غرغر بوی سیگارم را بزنی...
تلو تلو بخوری و بیایی بالای سرم!
یک کام از سیگار نیم کشیده ام بگیری و...
مرا خالق هزار شعر ناب کنی!
نرم تکیه بزنی به صندلی و موهای به هم ریخته ات را صاف کنی...
آرام در گوشم بگویی بس است هر چه از من نوشتی!
کمی از بوسه بنویس!
#حامد_نیازی
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
معشوقه جان
دردنیایی که فرسنگ هافاصله را بایک زنگ میتوان ازمیان برداشت
نمیتوان فاصله رابهانه کرد
برای رفع این دلتنگی کافیست توهم فقط دل تنگ باشی همچون من
آن ماس ماسک لعنتی ات رابردار
زنگی بزن
دلم لمس صدایت راازپشت هزاران سیم تلفن میخواد
من به همین هم قانع ام
#سودابه_رنجبر
@Dekogram🎙
دردنیایی که فرسنگ هافاصله را بایک زنگ میتوان ازمیان برداشت
نمیتوان فاصله رابهانه کرد
برای رفع این دلتنگی کافیست توهم فقط دل تنگ باشی همچون من
آن ماس ماسک لعنتی ات رابردار
زنگی بزن
دلم لمس صدایت راازپشت هزاران سیم تلفن میخواد
من به همین هم قانع ام
#سودابه_رنجبر
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
چقدر گفتم حالِ همهی ما خوب است و باز
تو حتی باورت نشد!
خُب راستش را بخواهی
آن روز باد میآمد
من هم دروغ گفته بودم به آسمان
يعنی گفته بودم خوبيم، حالمان خوب است،
- اما تو عاقلتر از آنی که باورت شود!
حالا ديدی تا تنفسِ گرمِ ستاره
چند بوسه بدهکارِ دنيا بوديم؟!
با توام!
يک وقت نروی به پروانهی نازنين
از آوازهای پاييزی چيزی بگويی،
به خدا من زندهام هنوز
من تا هفت مرگ وُ
هفت کَفَن از خوابِ اين جهان ...
نخواهم رفت!
مگر ما چقدر بدهکارِ اين لحظهايم؟
گريه نکن عزيزم
بابای غمگينِ تو
تا بازآمدنِ آن پرستوی خسته
به خواب نخواهد رفت.
#سید_علی_صالحی
@Dekogram🎙
تو حتی باورت نشد!
خُب راستش را بخواهی
آن روز باد میآمد
من هم دروغ گفته بودم به آسمان
يعنی گفته بودم خوبيم، حالمان خوب است،
- اما تو عاقلتر از آنی که باورت شود!
حالا ديدی تا تنفسِ گرمِ ستاره
چند بوسه بدهکارِ دنيا بوديم؟!
با توام!
يک وقت نروی به پروانهی نازنين
از آوازهای پاييزی چيزی بگويی،
به خدا من زندهام هنوز
من تا هفت مرگ وُ
هفت کَفَن از خوابِ اين جهان ...
نخواهم رفت!
مگر ما چقدر بدهکارِ اين لحظهايم؟
گريه نکن عزيزم
بابای غمگينِ تو
تا بازآمدنِ آن پرستوی خسته
به خواب نخواهد رفت.
#سید_علی_صالحی
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
کنار تیرِ چراغ برق، زیر شاخه های درخت بیدی که از خانه ای قدیمی بیرون زده بود ایستاده بودم و یک پایم به دیوار و پای دیگرم به زمین منتظر بودم از خانه بیرون بیاید.
باران گرفته بود همه جا را، چشم دوخته بودم به پنجره ی اتاقش و با ولع بوی نمِ بهار را نفس میکشیدم که دیدم تکیه داده به درب و زل زده به صورتم! نگاهش که کردم گفت ده دقیقه است مشغول تماشایت هستم، حواست پرتِ باران بود، شبیه شخصیت های فیلم های ایرانیِ دهه پنجاه دل میبری چرا نامرد؟ گناه ندارم؟
فقط سیگار کنج لبَت کم است!
سیگاری آتش زدم و به همان سبکی که دلش رفته بود گفتم:
داشتیم پنجره خونتونو دید میزدیم بانو،
حتی اگه بارون بالا بیاد تا سرِ زانو، ما واسه دیدنت منتظر میموندیم، درسته درس مرسِ درست و حسابی نخوندیم،شاگردِ نونوا اکبریم ولی چشم ابرویِ شمارو ازبریم، همیشه گفتن از قدیم....
وسط بداهه گفتن هایم بودم که نگاهی به چپ و راستِ کوچه انداخت و دوید سمتم و سفت بغلم کرد!
درِ گوشش گفتم لباس گرم میپوشیدی جانم، سرما میخوری! مقصدمان نامعلوم است! هوای بهار هم قابل پیش بینی نیست! گاه ابری ست و گاه آفتابی و گاه طوفان و باد و بوران! نکند میانه ی راه سردت شود، بخواهی ادامه ی مسیر همراهی ام نکنی!
میدانی من این مسیر را بدون تو بلد نیستم، همراه تو بودی که قصدِ آمدن کردم، نکند تا آخر این راه همراهی ام نکنی! من در این مسیر انقدر حواسم پرتِ تو شده که راهِ برگشت را هم بلد نیستم، اگر رهایم کنی میانه ی راه بلاتکلیف و سر در گم میمانم.
هوای مسیرمان بهاری ست جانم! کاش لباس گرم میپوشیدی که سردت نشود!
.
از آغوشم که جدا شد زل زد به چشمانم، خنده اش کمرنگ شده بود و در چشمانش ترس و اضطراب موج میزد!
دستانم را محکم چسبید و زدیم به راه، مقصدمان معلوم نبود، نمیدانم کجای مسیر بودیم که باران شدت گرفت، بارانی ام روی دوشش انداختم، نمیدانم کجای مسیر بود که دستانم را رها کرد و دستانش را در جیبش گذاشت، سردش شده بود اما نمی گفت، نمی گفت چون گوشزد کرده بودم هوای مسیرمان بهاری ست اما هوس کرده بود تنش را بدهد به بهار، هوس کرده بود!
نمیدانم کجای مسیر بود که حس کردم قدم هایش با قدم هایم همخوانی ندارد، مسیرمان مه آلود شد، بادِ سردی میوزید، خواستم دوباره دستانش را بگیرم اما کنارم نبود، برگشتم و دیدم با فاصله از من ایستاده، صدایش نامفهوم بود...
میگفت دیگر توان ادامه دادن ندارم، هوس کرده بود تنش را بدهد به بهار، هوس کرده بود، رهایم کرد، مسیر بازگشت را نمی دانستم، سر در گم ماندم و دیگر هیچ وقت هوای بهار را بلد نشدم...
.
#علی_سلطانی
@Dekogram🎙
باران گرفته بود همه جا را، چشم دوخته بودم به پنجره ی اتاقش و با ولع بوی نمِ بهار را نفس میکشیدم که دیدم تکیه داده به درب و زل زده به صورتم! نگاهش که کردم گفت ده دقیقه است مشغول تماشایت هستم، حواست پرتِ باران بود، شبیه شخصیت های فیلم های ایرانیِ دهه پنجاه دل میبری چرا نامرد؟ گناه ندارم؟
فقط سیگار کنج لبَت کم است!
سیگاری آتش زدم و به همان سبکی که دلش رفته بود گفتم:
داشتیم پنجره خونتونو دید میزدیم بانو،
حتی اگه بارون بالا بیاد تا سرِ زانو، ما واسه دیدنت منتظر میموندیم، درسته درس مرسِ درست و حسابی نخوندیم،شاگردِ نونوا اکبریم ولی چشم ابرویِ شمارو ازبریم، همیشه گفتن از قدیم....
وسط بداهه گفتن هایم بودم که نگاهی به چپ و راستِ کوچه انداخت و دوید سمتم و سفت بغلم کرد!
درِ گوشش گفتم لباس گرم میپوشیدی جانم، سرما میخوری! مقصدمان نامعلوم است! هوای بهار هم قابل پیش بینی نیست! گاه ابری ست و گاه آفتابی و گاه طوفان و باد و بوران! نکند میانه ی راه سردت شود، بخواهی ادامه ی مسیر همراهی ام نکنی!
میدانی من این مسیر را بدون تو بلد نیستم، همراه تو بودی که قصدِ آمدن کردم، نکند تا آخر این راه همراهی ام نکنی! من در این مسیر انقدر حواسم پرتِ تو شده که راهِ برگشت را هم بلد نیستم، اگر رهایم کنی میانه ی راه بلاتکلیف و سر در گم میمانم.
هوای مسیرمان بهاری ست جانم! کاش لباس گرم میپوشیدی که سردت نشود!
.
از آغوشم که جدا شد زل زد به چشمانم، خنده اش کمرنگ شده بود و در چشمانش ترس و اضطراب موج میزد!
دستانم را محکم چسبید و زدیم به راه، مقصدمان معلوم نبود، نمیدانم کجای مسیر بودیم که باران شدت گرفت، بارانی ام روی دوشش انداختم، نمیدانم کجای مسیر بود که دستانم را رها کرد و دستانش را در جیبش گذاشت، سردش شده بود اما نمی گفت، نمی گفت چون گوشزد کرده بودم هوای مسیرمان بهاری ست اما هوس کرده بود تنش را بدهد به بهار، هوس کرده بود!
نمیدانم کجای مسیر بود که حس کردم قدم هایش با قدم هایم همخوانی ندارد، مسیرمان مه آلود شد، بادِ سردی میوزید، خواستم دوباره دستانش را بگیرم اما کنارم نبود، برگشتم و دیدم با فاصله از من ایستاده، صدایش نامفهوم بود...
میگفت دیگر توان ادامه دادن ندارم، هوس کرده بود تنش را بدهد به بهار، هوس کرده بود، رهایم کرد، مسیر بازگشت را نمی دانستم، سر در گم ماندم و دیگر هیچ وقت هوای بهار را بلد نشدم...
.
#علی_سلطانی
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
.
روزهای رفته که برنگشت.
دعاها که اثر نکرد.
فاصلهها که پر نشد.
خوابها که تعبیر نشد.
تو که نیامدی.
تو که مهربان نشدی.
تو حتی نگران هم نشدی.
نیامدی، نشد.
اما تمامِ این سالها به من آموخت دیگر منتظر نباشم.
منتظرِ هیچ قولی،
هیچ حرفی،
هیچ ایدهای،
اندوهِ نداشتنت، به من آموخت آنقدر قدرتمند هستم که از نبودنها و نشدنها، نخواهم مُرد.
آموخت، منتظر نباشم و با اعتماد به خودم جلو بروم نه با تحسین و تشویق دیگران، نه با وابستگی و منتظرِ دیگران بودن و این بزرگترین هدیهی تو بود.
هدیهای که نتوانست مرا به تو نزدیک کند اما توانست مرا به خودم نزدیک كند...
#پونه_مقیمی
@Dekogram🎙
روزهای رفته که برنگشت.
دعاها که اثر نکرد.
فاصلهها که پر نشد.
خوابها که تعبیر نشد.
تو که نیامدی.
تو که مهربان نشدی.
تو حتی نگران هم نشدی.
نیامدی، نشد.
اما تمامِ این سالها به من آموخت دیگر منتظر نباشم.
منتظرِ هیچ قولی،
هیچ حرفی،
هیچ ایدهای،
اندوهِ نداشتنت، به من آموخت آنقدر قدرتمند هستم که از نبودنها و نشدنها، نخواهم مُرد.
آموخت، منتظر نباشم و با اعتماد به خودم جلو بروم نه با تحسین و تشویق دیگران، نه با وابستگی و منتظرِ دیگران بودن و این بزرگترین هدیهی تو بود.
هدیهای که نتوانست مرا به تو نزدیک کند اما توانست مرا به خودم نزدیک كند...
#پونه_مقیمی
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
عاشقم…
اهل همین کوچه بن بست کناری
که تو از پنجره اش پای به قلب من دیوانه نهادی...
تو کجا؟
کوچه کجا؟
پنجره ی باز کجا؟
من کجا؟
عشق کجا؟
طاقت آغاز کجا؟
تو به لبخند و نگاهی
منِ دلداده به آهی
بنشستیم تو در قلب و من خسته به چاهی
گنه از کیست؟
از آن پنجره باز؟
از آن لحظه آغاز؟
از آن چشم گنه کار؟
از آن لحظه دیدار؟
کاش می شد گنه پنجره و لحظه و چشمت
همه بر دوش بگیرم
جای آن یک شب مهتاب
تو را یک نظر از کوچه عشاق ببینم...
رحمان نصر اصفهانی
@Dekogram🎙
اهل همین کوچه بن بست کناری
که تو از پنجره اش پای به قلب من دیوانه نهادی...
تو کجا؟
کوچه کجا؟
پنجره ی باز کجا؟
من کجا؟
عشق کجا؟
طاقت آغاز کجا؟
تو به لبخند و نگاهی
منِ دلداده به آهی
بنشستیم تو در قلب و من خسته به چاهی
گنه از کیست؟
از آن پنجره باز؟
از آن لحظه آغاز؟
از آن چشم گنه کار؟
از آن لحظه دیدار؟
کاش می شد گنه پنجره و لحظه و چشمت
همه بر دوش بگیرم
جای آن یک شب مهتاب
تو را یک نظر از کوچه عشاق ببینم...
رحمان نصر اصفهانی
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
وارد استخر كه ميخوای بشی معمولا نوك پات رو داخل آب ميزنی تا بسنجی شرايط رو
بعد آروم آروم نرده ها رو ميگيری و وارد ميشی تا بدنت خودش رو با دمای آب وفق بده
بعضی ها اما لباس رو كه درآوردند شيرجه ميزنن داخلش .. حتی عمق آب رو نميسنجند كه مبادا ضربه مغزی نشن
حكايت وارد رابطه شدن های امروزی می مونه!
اول سرد و گرمش رو بچش عمقش رو نگاه كن بعد شروع كن به شنا كردن
خيلی از خفه شدن ها، بخاطر نسنجيدنِ همين عمقِ رابطه هاست
علي قاضي نظام
@Dekogram🎙
بعد آروم آروم نرده ها رو ميگيری و وارد ميشی تا بدنت خودش رو با دمای آب وفق بده
بعضی ها اما لباس رو كه درآوردند شيرجه ميزنن داخلش .. حتی عمق آب رو نميسنجند كه مبادا ضربه مغزی نشن
حكايت وارد رابطه شدن های امروزی می مونه!
اول سرد و گرمش رو بچش عمقش رو نگاه كن بعد شروع كن به شنا كردن
خيلی از خفه شدن ها، بخاطر نسنجيدنِ همين عمقِ رابطه هاست
علي قاضي نظام
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
.
برگرديم به زمان هاى قديم
به ما تكنولوژى نيامده جانم
برايت نامه مينوسم!
از مبدأ معلوم، به مقصدِ نا معلوم
عزيزِ جانم؛ سلام!
كلام را كوتاه ميكنم!
ملالى نيست جز دلتنگى هاى هر شب
و مرورِ تمامِ خاطراتى كه
اى كاش از ذهنَت پاك نشده باشد!
همين!
دلتنگِ "تو"،
"من"
#علي_قاضي_نظام
@Dekogram🎙
برگرديم به زمان هاى قديم
به ما تكنولوژى نيامده جانم
برايت نامه مينوسم!
از مبدأ معلوم، به مقصدِ نا معلوم
عزيزِ جانم؛ سلام!
كلام را كوتاه ميكنم!
ملالى نيست جز دلتنگى هاى هر شب
و مرورِ تمامِ خاطراتى كه
اى كاش از ذهنَت پاك نشده باشد!
همين!
دلتنگِ "تو"،
"من"
#علي_قاضي_نظام
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
سلام.
علاقهیِ خوبم
علاقه جانِ من
خوبی؟
میدانم تو خستهای و من حالَم خوب نیست
تو دوری وُ
من دلتنگ
تو حالِ آمدن داری وُ
وقتش را
نه!
میدانم علاقه
آخر هرچه باشد از جنسِ همیم
جنسی جوری به شدت ناجور!
ما عین همیم علاقه
وَ بیخود نیست اینهمه دوستدار داری
اینهمه دوستت دارند وُ
تو این همه خوبی
خستهایم!
بیا دوباره عاشق شویم
دوباره من دوستت داشته باشم
تو ناز کنی
من عصبی شَم، تو قهر کنی
من نازت را بکشم وُ
تو
نازنینِ من باشی
بیا دوباره عاشق شویم!
دوباره من دنبالَت بگردم و ُ
هرجا کنارت سبز شوم وُ
بگویم:
-هووی سلام
چه اتفاقِ خوبی
باز هم رو دیدم
بستنی دوست داری بخوریم؟
بعد تو بگویی خودتی! هوا زمستان است وُ جز تو
باقی سردشان شده است و بعد ته دلَت شاد باشی
بخندی
قشنگِ خوبم
خستهایم!
کمی میخندیم
حالِمان خوب نیست
باید دوباره عاشق شویم
افشین صالحی
@Dekogram🎙
علاقهیِ خوبم
علاقه جانِ من
خوبی؟
میدانم تو خستهای و من حالَم خوب نیست
تو دوری وُ
من دلتنگ
تو حالِ آمدن داری وُ
وقتش را
نه!
میدانم علاقه
آخر هرچه باشد از جنسِ همیم
جنسی جوری به شدت ناجور!
ما عین همیم علاقه
وَ بیخود نیست اینهمه دوستدار داری
اینهمه دوستت دارند وُ
تو این همه خوبی
خستهایم!
بیا دوباره عاشق شویم
دوباره من دوستت داشته باشم
تو ناز کنی
من عصبی شَم، تو قهر کنی
من نازت را بکشم وُ
تو
نازنینِ من باشی
بیا دوباره عاشق شویم!
دوباره من دنبالَت بگردم و ُ
هرجا کنارت سبز شوم وُ
بگویم:
-هووی سلام
چه اتفاقِ خوبی
باز هم رو دیدم
بستنی دوست داری بخوریم؟
بعد تو بگویی خودتی! هوا زمستان است وُ جز تو
باقی سردشان شده است و بعد ته دلَت شاد باشی
بخندی
قشنگِ خوبم
خستهایم!
کمی میخندیم
حالِمان خوب نیست
باید دوباره عاشق شویم
افشین صالحی
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
نیمه های شب است
با صدای ضعیفی از آهنگی دلنشین بیدار میشوم
صدا را دنبال میکنم
در آشپزخانه رو به روی پنجره نشسته و دستش را دور لیوانِ چای حلقه زده و در حال تماشای شهر است
لای پنجره را کمی باز گذاشته و خودش را در صندلی جمع کرده
ملافه را دورش میپیچم
لیوان چای را روی میز، کنار غزلیّات سعدی میگذارد و بدون اینکه نگاهم کند دستانم را میگیرد میان دستانش و
میگوید:
بوی عید است...هوای نوبرانه...استشمام نمیکنی؟
شانه هایش را لمس میکنم و میگویم اگر هوای بوسیدن ات بگذارد، اگر بوی موهایت رهایم کند بدم نمی آید...
سرش را بالا می آورد و سوالی نگاهم میکند
ادامه میدهم راستش من در جغرافیای تو زندگی میکنم جانا...
چشمانت تلفیق فصل هاست، آمیزه ای از باران و آفتاب و شکوفه
و همین حالا که اینگونه از ذوقِ بهار آسمان را نشانه رفته ای وُ سعدی میخوانی وُ بنان گوش میکنی، حسرت میخورم که چرا نقاش نیستم تا چشم نوازترین لحظه ی تاریخ در چند سال اخیر را به تصویر بکشم...
بلند میشود و در آغوشم میگیرد وُ میگوید:
جواب تو را سعدی می داند
و شعری زیر لب زمزمه میکند
دستِ چو منی قیامه باشد
با قامتِ چون تویی در آغوش...
#علی_سلطانی
@Dekogram🎙
با صدای ضعیفی از آهنگی دلنشین بیدار میشوم
صدا را دنبال میکنم
در آشپزخانه رو به روی پنجره نشسته و دستش را دور لیوانِ چای حلقه زده و در حال تماشای شهر است
لای پنجره را کمی باز گذاشته و خودش را در صندلی جمع کرده
ملافه را دورش میپیچم
لیوان چای را روی میز، کنار غزلیّات سعدی میگذارد و بدون اینکه نگاهم کند دستانم را میگیرد میان دستانش و
میگوید:
بوی عید است...هوای نوبرانه...استشمام نمیکنی؟
شانه هایش را لمس میکنم و میگویم اگر هوای بوسیدن ات بگذارد، اگر بوی موهایت رهایم کند بدم نمی آید...
سرش را بالا می آورد و سوالی نگاهم میکند
ادامه میدهم راستش من در جغرافیای تو زندگی میکنم جانا...
چشمانت تلفیق فصل هاست، آمیزه ای از باران و آفتاب و شکوفه
و همین حالا که اینگونه از ذوقِ بهار آسمان را نشانه رفته ای وُ سعدی میخوانی وُ بنان گوش میکنی، حسرت میخورم که چرا نقاش نیستم تا چشم نوازترین لحظه ی تاریخ در چند سال اخیر را به تصویر بکشم...
بلند میشود و در آغوشم میگیرد وُ میگوید:
جواب تو را سعدی می داند
و شعری زیر لب زمزمه میکند
دستِ چو منی قیامه باشد
با قامتِ چون تویی در آغوش...
#علی_سلطانی
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
تا حالا شکار رفتی؟ من میرفتم ولی دیگه نمیرم!
آخرین باری که شکار رفتم شکارگوزن بود.
خیلی گشتم تا یه گوزن پیدا کردم.
بهش شلیک کردم، درست زدم به پاش.
وقتی بالای سرش رسیدم هنوزجون داشت. با چشماش داشت التماس می کرد.
نفس می کشید. زیباییش منو تسخیر کرده بود.
حس کردم که اون گوزن می تونه دوست خوبی واسم باشه.
میتونستم نزدیک خونه یه جای دنج واسش درست کنم.
خوب که فکر کردم با خودم گفتم که اون گوزن واسه همیشه لنگ میزنه و وقتی منو ببینه یاد بلایی میفته که سرش آوردم.
از التماس چشماش فهمیدم بهترین لطفی که میتونم در حقش بکنم اینکه یه گلوله صاف تو قلبش شلیک کنم.
تو هیچوقت نمیتونی با کسی که زخمیش کردی دوست باشی...
#روزبه_معین
@Dekogram🎙
آخرین باری که شکار رفتم شکارگوزن بود.
خیلی گشتم تا یه گوزن پیدا کردم.
بهش شلیک کردم، درست زدم به پاش.
وقتی بالای سرش رسیدم هنوزجون داشت. با چشماش داشت التماس می کرد.
نفس می کشید. زیباییش منو تسخیر کرده بود.
حس کردم که اون گوزن می تونه دوست خوبی واسم باشه.
میتونستم نزدیک خونه یه جای دنج واسش درست کنم.
خوب که فکر کردم با خودم گفتم که اون گوزن واسه همیشه لنگ میزنه و وقتی منو ببینه یاد بلایی میفته که سرش آوردم.
از التماس چشماش فهمیدم بهترین لطفی که میتونم در حقش بکنم اینکه یه گلوله صاف تو قلبش شلیک کنم.
تو هیچوقت نمیتونی با کسی که زخمیش کردی دوست باشی...
#روزبه_معین
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
معلوم نیست بهار و درخت نارنج زیر گوش هم چه چیزی را نجوا می کنند که اینچنین مستانه و از ته دل می خندند
درخت نارنج یادت رفته است...
از قدیم گفته اند صدای خنده ی دختر نباید بپیچد توی دل کوچه؟
باز که صدای خنده ی بهار می آید
باز که دارید می خندید؟
نمی خواهم پشت سر تو و بهار یک کلاغ چهل کلاغ کنند و برایتان حرف در بیاورند...
کمی یواش
قدری آهسته تر
فهمیدم ...
عاشق دختر بهار شده ای و شکوفه داده
ای
حال که پای عشق و عاشقی در میان است بگذار هر چه می خواهند، بگویند...
عشقتان پاینده
روزگارتان سبز
خنده هایتان همیشگی
سالتان نکو
#پونه_آزاد
@Dekogram🎙
درخت نارنج یادت رفته است...
از قدیم گفته اند صدای خنده ی دختر نباید بپیچد توی دل کوچه؟
باز که صدای خنده ی بهار می آید
باز که دارید می خندید؟
نمی خواهم پشت سر تو و بهار یک کلاغ چهل کلاغ کنند و برایتان حرف در بیاورند...
کمی یواش
قدری آهسته تر
فهمیدم ...
عاشق دختر بهار شده ای و شکوفه داده
ای
حال که پای عشق و عاشقی در میان است بگذار هر چه می خواهند، بگویند...
عشقتان پاینده
روزگارتان سبز
خنده هایتان همیشگی
سالتان نکو
#پونه_آزاد
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
.
شب به شب
دلتنگتر میشوم
بدون آنکه به یاد بیاورم چرا.
مگر قرار نبود فراموشم شوی
پس چرا هنوز هم هر شب
دلم برای "شب بخیر"هایت تنگ میشود
باور کن، مقصر من نیستم
این تویی که در سرم، بینهایت پُر رنگی.
#سيدعلی_صالحی
@Dekogram🎙
شب به شب
دلتنگتر میشوم
بدون آنکه به یاد بیاورم چرا.
مگر قرار نبود فراموشم شوی
پس چرا هنوز هم هر شب
دلم برای "شب بخیر"هایت تنگ میشود
باور کن، مقصر من نیستم
این تویی که در سرم، بینهایت پُر رنگی.
#سيدعلی_صالحی
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
.
خواستم بگم بيا منو ببر حبس كن تو بغلت. نگفتم. دكتر گفته نگم.
گفته تمرين بی حرفی كنم.
گفته نگاه كنم و ساكت بمونم تا نفسای تندم دوباره آروم بشه.
بهت نگفتم. هيچی نگفتم.
ولی خوب بود اگه حبسم مي كردی تو بغلت.
خسته ام خيلی. خوابم نميبره شب ها.
اگه خوابم ببره خواب می بينم موهاتو ريختی رو صورتت ميخندی.
نميشه كه. نميشه.
راست ميگه دكتر. هيچی نگفتن بهتره از نصفه گفتن. زياد بخند، زياد برقص . همين ديگه. همين....
#حميدسليمی
@Dekogram🎙
خواستم بگم بيا منو ببر حبس كن تو بغلت. نگفتم. دكتر گفته نگم.
گفته تمرين بی حرفی كنم.
گفته نگاه كنم و ساكت بمونم تا نفسای تندم دوباره آروم بشه.
بهت نگفتم. هيچی نگفتم.
ولی خوب بود اگه حبسم مي كردی تو بغلت.
خسته ام خيلی. خوابم نميبره شب ها.
اگه خوابم ببره خواب می بينم موهاتو ريختی رو صورتت ميخندی.
نميشه كه. نميشه.
راست ميگه دكتر. هيچی نگفتن بهتره از نصفه گفتن. زياد بخند، زياد برقص . همين ديگه. همين....
#حميدسليمی
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
.
در کنار تو
در کوچه
چهار فصل سال ناگهان گل دادند !
نرگسى در چشمان تو
گل سرخى بر لبان تو
شقایق بر گیسوان تو
اقاقیایى در دستان تو
و من در پیشگاه تو سکوت کردم ....
#احمدرضا_احمدی
@Dekogram🎙
در کنار تو
در کوچه
چهار فصل سال ناگهان گل دادند !
نرگسى در چشمان تو
گل سرخى بر لبان تو
شقایق بر گیسوان تو
اقاقیایى در دستان تو
و من در پیشگاه تو سکوت کردم ....
#احمدرضا_احمدی
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
هنگامی که از رسیدن به تو ناامید شدم
خودم را زدم به فراموشی
اما کجای این فراموشی به فراموشی می ماند؟ وقتی هر شب به وقت تنهایی ام سراغی از خاطراتت میگیرم
لب پنجره می ایستم
خیره به نقطه ای نامعلوم
میبینمت که میخندیدی که میرقصیدی که در آغوشم آرام میشدی
فرق زیادی ست جانم
فرق زیادی ست بین کسی که فراموش میکند با کسی که خودش را به فراموشی میزند...!
#علی_سلطانی
@Dekogram🎙
خودم را زدم به فراموشی
اما کجای این فراموشی به فراموشی می ماند؟ وقتی هر شب به وقت تنهایی ام سراغی از خاطراتت میگیرم
لب پنجره می ایستم
خیره به نقطه ای نامعلوم
میبینمت که میخندیدی که میرقصیدی که در آغوشم آرام میشدی
فرق زیادی ست جانم
فرق زیادی ست بین کسی که فراموش میکند با کسی که خودش را به فراموشی میزند...!
#علی_سلطانی
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
امروز صبح بدون تو از خواب بیدار شدم
بعد هم بدون اینکه سر میز صدای چاقو و بشقابت بلند شود صبحانه خوردم
بدون اینکه بگویی مراقب خودت باش
هنگام رانندگی یا وقتی از خیابان رد میشدم مراقب خودم بودم
مثل همیشه راس ساعت هشت توی محل کارم حاضر شدم
چند کلمه ای هم با همکار پر چانه ام حرف زدم
مثل هر روز چهارمین نخ سیگارم را بعد از ناهار کشیدم
بعد از ترک محل کار توی همان کافه ی شلوغ قهوه ام را خوردم
بعد به عادت هر دوشنبه شب بعد از حمام فیلم دیدم
و قبل از خواب مسواک زدم وموسیقی بی کلام گوش دادم
توی رختخواب به خیلی چیزها فکر کردم تا خوابم ببرد
تو هم یکی شان بودی
حالا میخواهم خبر بدی بدهم
زندگی بدون تو امکان داشت...
📚رازِ رُخشید برملا شد
#علی_سلطانی
@Dekogram🎙
بعد هم بدون اینکه سر میز صدای چاقو و بشقابت بلند شود صبحانه خوردم
بدون اینکه بگویی مراقب خودت باش
هنگام رانندگی یا وقتی از خیابان رد میشدم مراقب خودم بودم
مثل همیشه راس ساعت هشت توی محل کارم حاضر شدم
چند کلمه ای هم با همکار پر چانه ام حرف زدم
مثل هر روز چهارمین نخ سیگارم را بعد از ناهار کشیدم
بعد از ترک محل کار توی همان کافه ی شلوغ قهوه ام را خوردم
بعد به عادت هر دوشنبه شب بعد از حمام فیلم دیدم
و قبل از خواب مسواک زدم وموسیقی بی کلام گوش دادم
توی رختخواب به خیلی چیزها فکر کردم تا خوابم ببرد
تو هم یکی شان بودی
حالا میخواهم خبر بدی بدهم
زندگی بدون تو امکان داشت...
📚رازِ رُخشید برملا شد
#علی_سلطانی
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎