نـC᭄ـوای🍃د‌C᭄لــ
738 subscribers
225 photos
9.96K videos
1 file
6.87K links
طُ هَمانی‌کِه‌دِلَم‌لَک‌زَده‌لَبخَندَش‌را
#کاظم_بهمنی

ارتباط با مدیر کانال
@Moh3n_135
Download Telegram
.

سرمای هیچ زمستونی به سردی خاطره‌ای نیست که هرچی بهش فکر می‌کنی دلتنگ‌تر می‌شی. گاهی خاطره‌هات رو می‌گردی تا دوباره در آغوش بگیریش. دوست داشتن یعنی بغل کردن، یعنی یه‌نفر آغوشش رو بهت هدیه بده. یعنی اجازه بده هروقت خواستی بهش پناه ببری. حالا برای این‌که روح یه‌نفر بُکشی، فقط کافیه آغوشت رو ازش پس بگیری. از سرما می‌میره، به همین سادگی. جهنم هم سرده وقتی کسی رو برای در آغوش کشیدن نداشته باشی.
بغلم کن. محکم و طولانی. انقدر که اگه فردا صبح بیدار نشدم، گرمای تنت رو برای همیشه با خودم به اون دنیا ببرم.

#پویا_جمشیدی

@Dekogram🎙
1
به سراغ من اگر می آیید
پشت هیچستانم
پشت هیچستان جایی است
پشت هیچستان رگ های هوا پر قاصدهایی است
که خبر می آرند از گل واشده دورترین بوته خاک
روی شنها هم نقشهای سم اسبان سواران ظریفی است که صبح
به سرتپه معراج شقایق رفتند
پشت هیچستان چتر خواهش باز است
تا نسیم عطشی در بن برگی بدود
زنگ باران به صدا می آید
آدم اینجا تنهاست
و در این تنهایی سایه نارونی تا ابدیت جاری است
به سراغ من اگرمی آیید
نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد
چینی نازک تنهایی من

👤سهراب سپهری

@Dekogram🎙
1
انگار من پشت میزِ کافه‌ای

در حال خواندن شعری بوده‌ام

و تو در آن سوی میز،

سر بر دستانت گذاشته گوش می‌کرده‌ای...

شِکر کدام شعر عاشقانه را به فنجانت بریزم،

که جور دربیاید با چای چشم های تو؟

معنای پنهان شده در گات‌های زرتشت

که زاینده‌رود از شانه‌ات می‌گذرد!

تنها تو می‌توانی بزرگترین آرزوی مرا

در عکسی به کوچکیِ یک قوطی کبریت

خلاصه کنی!


وقتی گونه‌ات را بر ساعدت تکیه می‌دهی

باران از راست به چپ می‌بارد،

خورشید از چپ به راست طلوع می‌کند

و خطِ فارسی از پایین به بالا نوشته می‌شود...

و من گم می‌کنم دستِ چپ و راستم را

وقتی تو -در عکسی حتا -

کهرباهای دوگانه‌ی چشمانت را به من می‌دوزی!


می‌توانم به احترامِ نگاهت

نظمِ جهان را به هم بزنم!

بنویسم!


بالا

به

پایین

از

را

فارسی

می‌توانم



می‌توانم باران را وادار کنم افقی ببارد

و به خورشید فرمان دهم از چپ به راست طلوع کند

تا تو دوباره همه چیز را عادی ببینی!

همه چیز را به جز من

که دیوانه‌وار

در حال زیر و رو کردن جهانم برای تو

و هرگز به چشمت نمی‌آیم!



#یغما_گلرویی

@Dekogram🎙
.

از صبح‌های دور از تو نگویم،
که مانند است به شب!
که مانند است به اوجِ چله‌ی زمستان !
ابدی جان...
هر شب،
غمت در دل است و عشقت در سر
و هر صبح،
عشقت در دل و خاطره‌ات در سر!

طلوع کن صبحم را،
که عمری‌ست بی خورشید
روزهایم شب می شود
و بی مهتاب،
شب‌هایم روز...

#سيد_على_صالحى

@Dekogram🎙
بادهایِ پشت پنجره
بویِ تو را ندارند
تنها زوزه ایست که تا
چشمک زدنت در آسمان
همراه سگِ ولگرد
رویِ تختِ بی خوابی
با من
هم آغوشی می کند...


تو را
با سمفونیِ ناکوکِ شُر شُرِ باران،
در سلولی سه در چهار
که پنجره اش رو به تجلی باز نیست
کیلومترها در خود قدم میزنم
و صدای گوشخراش زنی
در زیر پنجره
که برای مرگِ صادق بودن ها
زیر گوش شب لالاییِ هدایت می خواند


و من با نگاهِ شاملوی خفته بر دیوار
برای نیلوفرِ گم گشته ای در مرداب
می خوانم
سال هاست که عشق
کنار همان (تیرک راه وند)
به زیر تازیانه مرده است


از من چه میخواهی؟؟؟
من سرآپا واژه ام
اما تو به شعر شدنت فکر نکن

#سامان_عبدلی
#مصلوب

@Dekogram🎙
روی کاناپه ولو شده بودم و داشتم بوی قهوه ی کهنه که داغ شده بود را استشمام میکردم.
صدای سکوت از همه جای خانه به گوش میرسید، حتی میشد صدای ذرات معلق موجود در کابینت را هم شنید!
این ساعت از شب که در آن گیج میخوردم اصلا زمان خوبی برای آدم های تنها نیست!
یا باید یک نفر را داشته باشی که حرف های زیر هجده بزنی و چشمانت دو دو بزند یا باید کپه ی مرگت را بگذاری!
اما من در کمال گنگ احوالی در پیج های هنری اینستاگرام چرخ میخوردم.
خیلی اتفاقی به یک پیج برخوردم که جذبم کرد!
نامرد قلم گیرایی داشت و هر چه می خواندی سیر نمیشدی!
در تصاویر و نوشته ها غرق شده بودم که یک چیزی توجهم را جلب کرد!
دختری به نام آذر برای آخرین پست کلی کامنت گذاشته بود!
و همانطور که داشتم نوشته ها را میخواندم هی به کامنت ها اضافه میشد!
انقدر هم کامنت هایش طولانی بود که همان چند کلمه ی اولی که قربان صدقه ی یارو رفته بود را میخواندم و رها میکردم!
محو پیج بودم که تلفن خانه خیلی بی موقع زنگ خورد!
صفحه را بستم و رفتم و تلفن را جواب دادم!
شماره ی ناشناسی بود که هر چه الو گفتم جواب نداد و قطع کرد!
کمی عصبی شدم! این سومین تماس در این دو ساعت بود که پاسخی نمیداد!
دوباره برگشتم به حالت قبل و پیج را باز کردم و دیدم این دختر همانطور بی پروا دارد کامنت میگذارد..!.
در همان حالت عصبی بدون اینکه بخوانم چه نوشته، زیر پست نوشتم خانوم محترم بس کن دیگه! میبینی جوابت رو نمیده انقدر کامنت نذار!
گوشی را خاموش کردم و پرت کردم روی میز!
در تاریکی نشسته بودم و داشتم به صدای نفس های آن مزاحم تلفنی فکر میکردم که گوشی به صدا در آمد!
یک نفر دایرکت پیام داده بود:
آقای محترم صاحب اون پیج فوت شده و اون خانوم نامزدشه که تو این بیست و چند روز! هر شب مدام براش کامنت میذاره!
لطفا دیگه چیزی بهش نگو. گناه داره بنده خدا!
دستانم یخ کرد و لب های خشکید!
دوباره برگشتم به پیجش تا گند کاری ام را پاک کنم که کامنت آخر آذر دلم را لرزاند!
نوشته بود..:
عزیزم شب از نیمه گذشت
زنگ زدم جواب ندادی
پیام دادم جواب ندادی
من میز را رزرو کرده ام و جلوی کافه منتظرم
کافه چی کم کم دارد جمع و جور میکند که برود
خواهشا زودتر خودت را برسان مردم چپ چپ نگاهم میکنند!
بدون تو میترسم
اگر باران بگیرد چه؟
.
.
گوشی را خاموش کردم و داشتم آخرین نخ سیگار را روشن میکردم که دوباره تلفن خانه زنگ زد!
راستش این بار باید به این شماره ی ناشناس و نفسِ شناس بگویم....:
فلانی جان
حرفت را بی ملاحظه بگو
نگذار برای وقتی که دیگر نمیتوانم جوابت را بدهم!

#علی_سلطانی

@Dekogram🎙
1
.

الان فقط نیاز دارم بغلم کنی
حرکتی به قدمت خود بشریت
که معنایش خیلی فراتر از تماس دو بدن است.
در آغوش گرفتن یعنی از حضور تو احساس تهدید نمی کنم،
نمی ترسم این قدر نزدیک باشم،
می توانم آرام بگیرم، در خانه ی خودمم،
احساس امنیت می کنم و کنار کسی هستم که درکم می کند.
می گویند هر بار کسی را گرم در آغوش می گیریم، یک روز به عمرمان اضافه می شود.
پس لطفا مرا بغل کن...



#پائولو_كوئليو

@Dekogram🎙
‌دل من عادت داشت، که بماند یک جا !!
به کجا ؟؟ معلوم است !! به در خانه ی تو...
دل من عادت داشت، که بماند آنجا

پشت یک پرده ی توری،
که تو هرروز آن را به کناری بزنی
دل من ساکن دیوار و دری،
که تو هرروز از آن میگذری
دل من ساکن دستان تو بود ...

دل من گوشه ی یک باغچه بود،
که هرروز به آن مینگری ...
راستی ! دل من را دیدی ؟!
آن را گم کردم ... !

#مهدی_اخوان_ثالث

@Dekogram🎙
‏عشق برای مردها، مثل یک زخم عمیق می‌ماند؛

‏به همین دلیل،
‏بی‌آنکه چرایی‌اش را بدانند،
‏از کسی که بیشتر از همه دوست دارند،
‏می‌گریزند!
‏آن‌ها از این زخم می‌هراسند؛
‏این دست خودشان نیست که بی‌دلیل،
‏همه چیز را ول می‌کنند
‏و
‏می‌روند...
‏⁧#آلبر_كامو

@Dekogram🎙
1
در صبح بخیرهایت چه رازی نهان داری که تا بر زبان می آوری خورشيد در من طلوع می کند!

#فریبا_الف
.

دوست داشتن تو
چیز تازه ای نیست
اما وقتی با صبح همراه میشود
بوی بهار نارنج میدهد
بوی شکوفه های سیب
بوی خوش آشنایی
بوی تازگی
بوی تازگی...

حمید_رها



@Dekogram🎙
.

اگر زمان و مکان در اختیار من بود
ده سال قبل از طوفان نوح عاشقت می‌شدم
و تو می‌توانستی تا قیامت برایم ناز کنی و من کم می‌آوردم و تسلیم می‌شدم.
یکصد سال به ستایش چشمانت می‌گذشت و سی هزار سال سر به ستایش تنت. و تازه در پایان عمر به دلت راه می‌یافتم.
هیچ چیز نگو که می‌خواهم تمام نا‌نوشته‌هایم را یکجا در جانت بریزم بدون کم و کاست...

#آندره_مالرو

@Dekogram🎙


در دور دست ترین جای دلم
آنجا که جای پای هیچ کس نیست

خیال تو آهنگ عاشقی می نوازد
و دلتنگیهایش را یکی یکی

پرچین نگاه آتشین و سرکش تو میکند

ولبهای داغ و سوزان عشقی ابدی
در کویر سایه های خیال انگیز تو
ترک میخورد
هنوز هیچ کوچه باغی را
با هم قدم نزدیم
و روی دیوارهای کاهگلی احساس
دست خطی را به یادگار ننوشتیم

و دلمان را به امواج خروشان
رودخانه ای سرکش نزده ایم

بیا و تکرار شو
اینبار میخواهم تمام راههای نرفته را با تو قدم بزنم
و لبهای سوزان و ترک خورده ام
را با غنچه بوسه هایت التیام بخشم
و دلم را به رودخانه سرکش و خروشان
نگاهت بسپارم

#سوده



@Dekogram🎙
برایم کمی شراب
قدری نگاه معنی دار!
مقداری سیگار
وجبی آغوش
و چند خط #مهدی_موسوی بیاور!
شاید خواستم کمی دق کنم!!





#حامد_نیازی


@Dekogram🎙
...


آنچنان
در کنج ِ سینه ام زیبا نشسته ای که
از تو چه پنهان
از تو چه پنهان
آهسته زیر گوشت می گویم :
" قلبم به تو حسادت می کند ."

گاهی وقتها
صدای نتپیدنش را می شنَوَم .!



#مریم_رضایی_حامی


@Dekogram🎙
.

بیا و
جمعه هایم را
کم کن از تقویمم
در " دوست داشتنت " تعطیلی
معنایی ندارد ...

#حمیدرضا_عبداللهی


@Dekogram🎙
.
اگر دوستم داری ...
تمام و کمال دوست بدار
نه زیر خطی از سایه‌ روشن...
اگر دوستم داری سیاه و سفیدم را...
دوست بدار
و خاکستری و سبز و طلاییو درهم ...
روز دوستم بدار...
شب دوستم بدار...
و در بامداد با پنجره‌‌ای باز...
اگر دوستم داری مرا تکه ‌تکه نکن...
تمام و کمال دوستم بدار ...
یا اصلا دوستم ندار...

#هوگو_ماوریس_کلاوس

@Dekogram🎙
.

من می نویسم و تو
می خوانی...
دوستت دارم هایم را
اینجا حجم تنهایی من
قد تمام روزهایست
که نیامدی
کاش کمی فکر میکردی
به دل من...

آخر تا کجا باید رفت
وقتی تلخ ترین حسرت
دنیا...
گم کردن راهی ست
که رد پای تو را
نقاشی کرده بود..


#سوده

@Dekogram🎙
.

چونان "پَر" کوچکی
جا مانده از پرنده ای تنها
سبک،
لطیف
و نامحسوس
چسبیده ام به گوشه ی پیراهنت...!

"دوستت دارم"
و باد
قبل از آنکه بگویمت ...
مرا از تو دور می کند...


#حمید_جدیدی


🆔@Dekogram🎙
آدمها حالشان که بد میشود میروند سراغ یک چیزی که کمی از حال بدیشان کم کند،یکی میرود معتاد میشود
و فاز میگیرد یکی دیگر،شعر میخواند و فاز میگیرد.

دسته ای سجاده پهن میکنند و فاز میگیرند، یکی که شاید از همه خسته تر است از همان دو رکعتی هم که خوانده پشیمان است و سجاده چندین چند ساله اش را جمع میکند و دنبال جای تازه ای میگردد.

به نظرم حال بدی همه ما بر میگردد به اینکه نمیدانیم با خودمان چند چندیم!
نمیدانیم قرار است روی کدام مدار این دنیا بشکن بزنیم یادمان رفته آمده ایم حال کنیم حظ ببریم، راست و ریست شویم و یکروز هم دسته جمعی برویم بجایی که میگویند انگار خیلی بهتر از اینجاست
اصلن همینکه همه چی همینجا نیست کمی حال خراب آدم را بهتر میکند

القصه؛

وقتی،خرابید وقتی درب و داغانید وقتی دکان دنیاتان کار و کاسبیش خوابیده به تنهایی تان چنگ بزنید به قول دوستی از تنهایی تان طناب ببافید و از آن بالا بیایید.
اکثر آدمهای درست و درمان روزگار که سری توی سرها درآوردند دنیای تنهایی داشتند. یک تنهایی طول و دراز که درآن باقی نماندند یکی شد رودکی یکی شد ارسطو و یکی دیگر مارکز.
حالا شما ببینید از ته تنهایی تان چه در می آید،آن پایین مایین ها نمانید
چرخ این دنیا جز به دست خودتان نمیچرخد،باور کنید
دنبال یک نفر نباشید نجاتتان دهد، گشتم نبود. نگرد،نیست.

@Dekogram🎙
اول راه
هیچ کدام از اهالی این کاروان نمی دانستند
که این بی راهه ی پرغبار
کجایشان خواهد برد.

بعدها
یکی یکی دیدند
قرائت مه آلود ماه
مشکل تر از اشاره به فانوس است

هرچه بود
هوای همین مضمون آشنا
به غربت مان کشید.

اول راه
هیچ حرفی از تحمل پرده داران
پیش نیامده بود،

بعدها دیدیم
پیری که پیشاپیش ما می رفت
عصایش را شکسته اند
فانوس راهش را شکسته اند
نماز بی قضای سربسته اش را شکسته اند.

و ما هیچ از او نپرسیده بودیم
کجا می رویم،چه می کنیم ،چرا اینجاییم.

حالا که یکی یکی
پرده های پوسیده کنار می روند،
خیلی ها از کاروان کلمات کشته ی ما پرهیز می کنند.

با شما کاری ندارم،
از خودم می پرسم:
آیا مردمان بی پرسش ما
مستوجب این همه مویه های بی سرانجام اند؟

سید_علی_صالحی

@Dekogram🎙