نـC᭄ـوای🍃د‌C᭄لــ
737 subscribers
225 photos
9.97K videos
1 file
6.87K links
طُ هَمانی‌کِه‌دِلَم‌لَک‌زَده‌لَبخَندَش‌را
#کاظم_بهمنی

ارتباط با مدیر کانال
@Moh3n_135
Download Telegram
من حسودم جانم!
حسادتِ من با تو زمين تا آسمان فرق دارد؛
حسادتِ تو بغض ميشود
حسادتِ تو جمع ميشود در قطره اشكى و
آرام آرام سُر ميخورد روى گونه هايت...
با پشت دستهاى مردانه ام پاكشان ميكنم و
تا آخرِ عمر ضمانت ميكنم كه غريبه اى
سببِ خيس شدنِ چشمانت نشود!!

من اما همه چيز را ميريزم توي دلم
شب ها كه به خواب ميروى،
مى آيم كنارِ پنجره و تمامِ حسادت هاى مردانه ام را دود ميكنم!!

ميدانى؟
من به تمامِ آدمهايى كه تو ناخواسته دوستشان دارى حسودم؛
به شاعرى كه با شعرهايش ذوق ميكنى...
به خواننده اى كه ترانه هايش روى لبهايت رژه ميرود...
به بازيگرى كه قند در دلت آب ميكند...
كنارِ تو از تمامِ اينها لذت ميبرم اما در خلوتم
روزى هزاران بار نفرينشان ميكنم!!

خاصيتِ مرد بودن همين است جانم؛
مردها حسادتشان را بروز نميدهند،
جمع ميكنند
و
جمع ميكنند
و شبها در خلوتشان
بدونِ آنكه بويى ببرى
دود ميكنند!!


#علي_قاضي_نظام
#من_حسودم_جانااا😘❤️👌

@Dekogram🎙
.

و شـب
قرارِ عاشقانه ے من است
با آغوشت ...


#سیده_سمیرا_موسوی
🎙#محسن_میرزائی





@Dekogram🎙
خدایا کفر نمی‌گویم،

پریشانم،

چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!

مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی...

#دکتر_علی_شریعتی

@Dekogram🎙
دلتنگی یعنی فکر کردن به پرواز
به خنده‌های بی‌دلیلت در راه خانه
نگاه‌‌های "مال خودمی"ا‌ت در جمع
دلتنگی یعنی کش رفتن آدامس جویده‌ ات
و غوطه‌ور شدن در طعم لب ‌هات
دلتنگی یعنی چشم‌‌های تو امشب سرخ بود
و چشم‌‌های من خیس...

#عباس_معروفی

@Dekogram🎙
-------------

وقتی ماه توو آسمونہ خیالت بیشتر توو سرمہ دلبــــــــر ..

خیالت از خودت دلبـــــــرتر ِ !!
میشینہ رو بہ روم خیره میشہ تو چشمام یہ جورے ڪہ انڪَار میخواد بڪَہ
دوسم داره ..
برعڪس خودت ڪہ «مِی با دڪَران خوردے و با ما دشمنی ڪردے»

خیالت قشنڪَہ دلبر ..
خیالتو از خودت بیشتر دوست دارم ..‌!! مخصوصا شبایی ڪہ توو خوابم میاد و بوے عطرتو میده

راستی دلبر بهت ڪَفتہ بودم شبایی ڪہ ماه توو آسمونہ خیالت بیشتر توو سرمہ ..!!؟


#علی_سید_صالحی



@Dekogram🎙
.

میگَما ...
یَعنی یه ذرّه ام دلِت تَنگ‌‌ نشُده ؟
بابا آفَرین فک می کردَم ...
که شایَد بِتونی وَلی دیگه نَه انقَد...
راستشُ بخوای من نِمی تونَم؛
نِمی تونَم به نبودَنِت عادَت کُنم ..
دستِ خودَم نیست که تقصیر خودته،
خودت اینجوری خواستی‌‌ !
حالا اینجوری...
شَب، طولانی، بیخوابی، گریه ...
نِمیشه که ...
یَعنی مَن نِمی تونم...
تو می تونی .. مَرحَبا !
مَن نَه !
وَلی خُب یه چیزی....
میشه توام نتونی ؟

#مهدیه_صدر
🎙#محسن_میرزائی


🆔@Dekogram
.

دلم نمی‌آید که شب را رها کنم و همین‌طوری بخوابم.
شب قشنگ است.
یک عمر می‌خواهیم توی گور بخوابیم. وقتی هنوز زنده هستم، حیفم می‌آید شب‌ها بخوابم.
شب باید بیدار ماند.
گاهی به‌سلامتی ستاره‌ها شرابِ حافظِ شیراز نوشید. سیگار کشید. حرف زد. گریه کرد.
شب باید کتاب خواند. فیلم دید.
شب باید عاشق شد ...

#فاضل_ترکمن

@Dekogram🎙
.

‍ به قسمت اعتقاد دارید؟ من نداشتم... هیچوقت نداشتم ...ولی شاید قسمت بود که با بزرگترین ترس زندگیم رو به رو بشم...ترس دوباره دیدن کسی که فراموشش کرده بودم ...آره من سخت ترین کار دنیا رو انجام داده بودم... کسی رو فراموش کرده بودم که اسمش قسم راستم بود... کسی که خودش اومده بود تو زندگیم ،خودش زندگیم رو تغییر داده بود و خودش از زندگیم رفته بود...‌ من اصلا اهل این صحبتا نبودم... سرم گرم زندگیم بود... با تنهایی خودم عشق می کردم... ولی خب می دونید هیچ اتفاقی، اتفاقی نمی افته! اومده بود تو زندگیم تا بهم ثابت کنه منم نقطه ضعف های خودم رو دارم!! حالا برگشته بود تا به قول خودش روزای رفته رو جبران کنه...کسی‌که چند سال پیش اعتقاد داشت ما قسمت هم نبودیم حالا می‌گفت قسمت چیه؟

#حسین_حائریان
@Dekogram🎙
1
‍ همین روزا بهش خبر میدن
که من دیگه عوض شدم
دیگه شبا گریه نمیکنم
دیگه بی تابى نمیکنم
قرص پشت قرص نمیخورم
تو دورهمیا ساکت نیستم
یه گوشه نمیشینم

حرف میزنم، لبخند میزنم، شادم
دیگه روزا بی حوصله نیستم

دیگه شبا بی خواب نیستم ،صفحه اش رو چک نمیکنم…
عکساشو نمیبینم

سراغش رو از کسی نمیگیرم..
دیگه هوا که سرد میشه نگرانش نیستم که لباس گرم پوشیدی یا نه….
روز عشق شوخیه برام، دیگه خوابش رو نمیبینم.
اهنگای مشترک حالمو بد نمیکنه
داغون نیستم، میزونم…میزون میزون
همین روزا بهش خبر میدن
میگن فلانی رو یادته!؟ همونی که بهش میگفتی بدرد هم نمیخوریم،
رفت…کجاشو هم نپرس…
رفت پوست بندازه و یه ادم دیگه بشه،
کسی که دیگه راحت نمیشکنه، غر نمیزنه، بغض نمیکنه… خودخوری نمیکنه…
دنبال ماهگرد و سالگرد اتفاقای الکی نیست..
بزرگ شده… آدم شده…
همین روزا بهت خبر میدن اگه خواستی ببینیش

فقط میتونی برى تووو صفحه اش
میتونی عکساشو نگاه بکنی و حسرت اشتباهاتتو بخوری
خیلی حالش خوبه
دیگه یادت نیست… دیگه اونی که فکر میکردی نیست نیست که نیست.
خداحافظ با احترام از طرف
کسی که یه روز آرزوش بودى

الان آرزوته


#حسین_سلیمانی

@Dekogram🎙
1
‏می‌پرسند
جایی را برای رفتن داری ؟
می‌گویم: رفتن که جا نميخواهد
ماندن است
که جا میخواهد و دلی خالی از اندوه
برای رفتن
یک چمدان کوچک،
کمی دلهره،
یک شیشه خالی از عطر!
و دلی که تاب بیاورد !
کافیست

#مژده_خردمندان

@Dekogram🎙
1
.

«دلم برایت تنگ شده خوبِ من»
همين چند كلمه،
جانم را به لب
می رساند هر شب،
تا بنويسم
و برايت ارسال كنم ...



علی قاضی نظام

@Dekogram🎙
1
.

سرمای هیچ زمستونی به سردی خاطره‌ای نیست که هرچی بهش فکر می‌کنی دلتنگ‌تر می‌شی. گاهی خاطره‌هات رو می‌گردی تا دوباره در آغوش بگیریش. دوست داشتن یعنی بغل کردن، یعنی یه‌نفر آغوشش رو بهت هدیه بده. یعنی اجازه بده هروقت خواستی بهش پناه ببری. حالا برای این‌که روح یه‌نفر بُکشی، فقط کافیه آغوشت رو ازش پس بگیری. از سرما می‌میره، به همین سادگی. جهنم هم سرده وقتی کسی رو برای در آغوش کشیدن نداشته باشی.
بغلم کن. محکم و طولانی. انقدر که اگه فردا صبح بیدار نشدم، گرمای تنت رو برای همیشه با خودم به اون دنیا ببرم.

#پویا_جمشیدی

@Dekogram🎙
1
به سراغ من اگر می آیید
پشت هیچستانم
پشت هیچستان جایی است
پشت هیچستان رگ های هوا پر قاصدهایی است
که خبر می آرند از گل واشده دورترین بوته خاک
روی شنها هم نقشهای سم اسبان سواران ظریفی است که صبح
به سرتپه معراج شقایق رفتند
پشت هیچستان چتر خواهش باز است
تا نسیم عطشی در بن برگی بدود
زنگ باران به صدا می آید
آدم اینجا تنهاست
و در این تنهایی سایه نارونی تا ابدیت جاری است
به سراغ من اگرمی آیید
نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد
چینی نازک تنهایی من

👤سهراب سپهری

@Dekogram🎙
1
انگار من پشت میزِ کافه‌ای

در حال خواندن شعری بوده‌ام

و تو در آن سوی میز،

سر بر دستانت گذاشته گوش می‌کرده‌ای...

شِکر کدام شعر عاشقانه را به فنجانت بریزم،

که جور دربیاید با چای چشم های تو؟

معنای پنهان شده در گات‌های زرتشت

که زاینده‌رود از شانه‌ات می‌گذرد!

تنها تو می‌توانی بزرگترین آرزوی مرا

در عکسی به کوچکیِ یک قوطی کبریت

خلاصه کنی!


وقتی گونه‌ات را بر ساعدت تکیه می‌دهی

باران از راست به چپ می‌بارد،

خورشید از چپ به راست طلوع می‌کند

و خطِ فارسی از پایین به بالا نوشته می‌شود...

و من گم می‌کنم دستِ چپ و راستم را

وقتی تو -در عکسی حتا -

کهرباهای دوگانه‌ی چشمانت را به من می‌دوزی!


می‌توانم به احترامِ نگاهت

نظمِ جهان را به هم بزنم!

بنویسم!


بالا

به

پایین

از

را

فارسی

می‌توانم



می‌توانم باران را وادار کنم افقی ببارد

و به خورشید فرمان دهم از چپ به راست طلوع کند

تا تو دوباره همه چیز را عادی ببینی!

همه چیز را به جز من

که دیوانه‌وار

در حال زیر و رو کردن جهانم برای تو

و هرگز به چشمت نمی‌آیم!



#یغما_گلرویی

@Dekogram🎙
.

از صبح‌های دور از تو نگویم،
که مانند است به شب!
که مانند است به اوجِ چله‌ی زمستان !
ابدی جان...
هر شب،
غمت در دل است و عشقت در سر
و هر صبح،
عشقت در دل و خاطره‌ات در سر!

طلوع کن صبحم را،
که عمری‌ست بی خورشید
روزهایم شب می شود
و بی مهتاب،
شب‌هایم روز...

#سيد_على_صالحى

@Dekogram🎙
بادهایِ پشت پنجره
بویِ تو را ندارند
تنها زوزه ایست که تا
چشمک زدنت در آسمان
همراه سگِ ولگرد
رویِ تختِ بی خوابی
با من
هم آغوشی می کند...


تو را
با سمفونیِ ناکوکِ شُر شُرِ باران،
در سلولی سه در چهار
که پنجره اش رو به تجلی باز نیست
کیلومترها در خود قدم میزنم
و صدای گوشخراش زنی
در زیر پنجره
که برای مرگِ صادق بودن ها
زیر گوش شب لالاییِ هدایت می خواند


و من با نگاهِ شاملوی خفته بر دیوار
برای نیلوفرِ گم گشته ای در مرداب
می خوانم
سال هاست که عشق
کنار همان (تیرک راه وند)
به زیر تازیانه مرده است


از من چه میخواهی؟؟؟
من سرآپا واژه ام
اما تو به شعر شدنت فکر نکن

#سامان_عبدلی
#مصلوب

@Dekogram🎙
روی کاناپه ولو شده بودم و داشتم بوی قهوه ی کهنه که داغ شده بود را استشمام میکردم.
صدای سکوت از همه جای خانه به گوش میرسید، حتی میشد صدای ذرات معلق موجود در کابینت را هم شنید!
این ساعت از شب که در آن گیج میخوردم اصلا زمان خوبی برای آدم های تنها نیست!
یا باید یک نفر را داشته باشی که حرف های زیر هجده بزنی و چشمانت دو دو بزند یا باید کپه ی مرگت را بگذاری!
اما من در کمال گنگ احوالی در پیج های هنری اینستاگرام چرخ میخوردم.
خیلی اتفاقی به یک پیج برخوردم که جذبم کرد!
نامرد قلم گیرایی داشت و هر چه می خواندی سیر نمیشدی!
در تصاویر و نوشته ها غرق شده بودم که یک چیزی توجهم را جلب کرد!
دختری به نام آذر برای آخرین پست کلی کامنت گذاشته بود!
و همانطور که داشتم نوشته ها را میخواندم هی به کامنت ها اضافه میشد!
انقدر هم کامنت هایش طولانی بود که همان چند کلمه ی اولی که قربان صدقه ی یارو رفته بود را میخواندم و رها میکردم!
محو پیج بودم که تلفن خانه خیلی بی موقع زنگ خورد!
صفحه را بستم و رفتم و تلفن را جواب دادم!
شماره ی ناشناسی بود که هر چه الو گفتم جواب نداد و قطع کرد!
کمی عصبی شدم! این سومین تماس در این دو ساعت بود که پاسخی نمیداد!
دوباره برگشتم به حالت قبل و پیج را باز کردم و دیدم این دختر همانطور بی پروا دارد کامنت میگذارد..!.
در همان حالت عصبی بدون اینکه بخوانم چه نوشته، زیر پست نوشتم خانوم محترم بس کن دیگه! میبینی جوابت رو نمیده انقدر کامنت نذار!
گوشی را خاموش کردم و پرت کردم روی میز!
در تاریکی نشسته بودم و داشتم به صدای نفس های آن مزاحم تلفنی فکر میکردم که گوشی به صدا در آمد!
یک نفر دایرکت پیام داده بود:
آقای محترم صاحب اون پیج فوت شده و اون خانوم نامزدشه که تو این بیست و چند روز! هر شب مدام براش کامنت میذاره!
لطفا دیگه چیزی بهش نگو. گناه داره بنده خدا!
دستانم یخ کرد و لب های خشکید!
دوباره برگشتم به پیجش تا گند کاری ام را پاک کنم که کامنت آخر آذر دلم را لرزاند!
نوشته بود..:
عزیزم شب از نیمه گذشت
زنگ زدم جواب ندادی
پیام دادم جواب ندادی
من میز را رزرو کرده ام و جلوی کافه منتظرم
کافه چی کم کم دارد جمع و جور میکند که برود
خواهشا زودتر خودت را برسان مردم چپ چپ نگاهم میکنند!
بدون تو میترسم
اگر باران بگیرد چه؟
.
.
گوشی را خاموش کردم و داشتم آخرین نخ سیگار را روشن میکردم که دوباره تلفن خانه زنگ زد!
راستش این بار باید به این شماره ی ناشناس و نفسِ شناس بگویم....:
فلانی جان
حرفت را بی ملاحظه بگو
نگذار برای وقتی که دیگر نمیتوانم جوابت را بدهم!

#علی_سلطانی

@Dekogram🎙
1
.

الان فقط نیاز دارم بغلم کنی
حرکتی به قدمت خود بشریت
که معنایش خیلی فراتر از تماس دو بدن است.
در آغوش گرفتن یعنی از حضور تو احساس تهدید نمی کنم،
نمی ترسم این قدر نزدیک باشم،
می توانم آرام بگیرم، در خانه ی خودمم،
احساس امنیت می کنم و کنار کسی هستم که درکم می کند.
می گویند هر بار کسی را گرم در آغوش می گیریم، یک روز به عمرمان اضافه می شود.
پس لطفا مرا بغل کن...



#پائولو_كوئليو

@Dekogram🎙
‌دل من عادت داشت، که بماند یک جا !!
به کجا ؟؟ معلوم است !! به در خانه ی تو...
دل من عادت داشت، که بماند آنجا

پشت یک پرده ی توری،
که تو هرروز آن را به کناری بزنی
دل من ساکن دیوار و دری،
که تو هرروز از آن میگذری
دل من ساکن دستان تو بود ...

دل من گوشه ی یک باغچه بود،
که هرروز به آن مینگری ...
راستی ! دل من را دیدی ؟!
آن را گم کردم ... !

#مهدی_اخوان_ثالث

@Dekogram🎙
‏عشق برای مردها، مثل یک زخم عمیق می‌ماند؛

‏به همین دلیل،
‏بی‌آنکه چرایی‌اش را بدانند،
‏از کسی که بیشتر از همه دوست دارند،
‏می‌گریزند!
‏آن‌ها از این زخم می‌هراسند؛
‏این دست خودشان نیست که بی‌دلیل،
‏همه چیز را ول می‌کنند
‏و
‏می‌روند...
‏⁧#آلبر_كامو

@Dekogram🎙
1
در صبح بخیرهایت چه رازی نهان داری که تا بر زبان می آوری خورشيد در من طلوع می کند!

#فریبا_الف