.
این بار برای من
یک سبد بوسه بیاور
پیشانی خواب هایم را ببوس
پیله ی تنهایی من؛
جهانِ اندک من را
همین خیال تو میسازد
هر شب
بیا اگر
مسیر جهانم را از یاد نبرده ای
#علیرضا_اسفندیاری
@Dekogram🎙
این بار برای من
یک سبد بوسه بیاور
پیشانی خواب هایم را ببوس
پیله ی تنهایی من؛
جهانِ اندک من را
همین خیال تو میسازد
هر شب
بیا اگر
مسیر جهانم را از یاد نبرده ای
#علیرضا_اسفندیاری
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
.
چقدر خوبه
بدون اینکه متوجه بشم
نزدیکم بیای
دستاتو دور گردنم حلقه کنی
اروم منو ببوسی و
زیر گوشم نجوا کنی
دیوونه جووون
من از تو خیلی دیوونه ترم
الان وقتشه
پاییز و با دیوونگیمون متعجب کنم
بعد من برگردم و
محکم بغلت کنم
#امیر_عباس_خالقوردی
@Dekogram🎙
چقدر خوبه
بدون اینکه متوجه بشم
نزدیکم بیای
دستاتو دور گردنم حلقه کنی
اروم منو ببوسی و
زیر گوشم نجوا کنی
دیوونه جووون
من از تو خیلی دیوونه ترم
الان وقتشه
پاییز و با دیوونگیمون متعجب کنم
بعد من برگردم و
محکم بغلت کنم
#امیر_عباس_خالقوردی
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
- تو چمدونت رو بسته بودی و داشتی فرار می کردی
+ من نمی خواستم فرار کنم، فقط می خواستم سریع برم.
- کجا می رفتی با این عجله؟
+ نمی دونم.
- پس داشتی فرار می کردی چون می خواستی سریع بری و نمی دونستی کجا می خوای بری.
+ می خوای که من بگم فرار می کردم؟ آره من داشتم فرار می کردم. اصلا من همیشه دارم فرار می کنم.
- از چی فرار می کردی؟
+ این هم نمی دونم. شاید از خودم...
| کتابفروشی خیابان بیست و یکم شرقی / روزبه معین |
@Dekogram🎙
+ من نمی خواستم فرار کنم، فقط می خواستم سریع برم.
- کجا می رفتی با این عجله؟
+ نمی دونم.
- پس داشتی فرار می کردی چون می خواستی سریع بری و نمی دونستی کجا می خوای بری.
+ می خوای که من بگم فرار می کردم؟ آره من داشتم فرار می کردم. اصلا من همیشه دارم فرار می کنم.
- از چی فرار می کردی؟
+ این هم نمی دونم. شاید از خودم...
| کتابفروشی خیابان بیست و یکم شرقی / روزبه معین |
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
.
دوست داشتن مرزی ندارد!
خودمان را فدای یک رابطه عادی نکنیم...
بدانیم دوست داشتن یک بینهایت است،
حد وسط ندارد!
یک نفر یا دوستمان دارد یا ندارد...
خودمان را بیش از حد معطل آدمهای اشتباهی زندگیمان نکنیم،
هر کسی ماندنی باشد از در برانیاش از دیوار بالا خواهد آمد و تصاحبت خواهد کرد!
کسی هم که پای رفتن داشته باشد،
هزاران بهانه میآورد!
کسی را که در عشق بلاتکلیفتان میکند،
کسی که قدر بودن و ماندنتان را نمیداند،
راهیش کنید!
به قول اخوان ثالث،
برو آنجا که تو را منتظرند...
#بابک_رهام
@Dekogram🎙
دوست داشتن مرزی ندارد!
خودمان را فدای یک رابطه عادی نکنیم...
بدانیم دوست داشتن یک بینهایت است،
حد وسط ندارد!
یک نفر یا دوستمان دارد یا ندارد...
خودمان را بیش از حد معطل آدمهای اشتباهی زندگیمان نکنیم،
هر کسی ماندنی باشد از در برانیاش از دیوار بالا خواهد آمد و تصاحبت خواهد کرد!
کسی هم که پای رفتن داشته باشد،
هزاران بهانه میآورد!
کسی را که در عشق بلاتکلیفتان میکند،
کسی که قدر بودن و ماندنتان را نمیداند،
راهیش کنید!
به قول اخوان ثالث،
برو آنجا که تو را منتظرند...
#بابک_رهام
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
میدانم
حالا سالهاست که دیگر هیچ نامهای به مقصد نمیرسد
حالا بعد از آن همه سال، آن همه دوری
آن همه صبوری
من دیدم از همان سرِ صبحِ آسوده
هی بوی بال کبوتر و
نایِ تازهی نعنای نورسیده میآید
پس بگو قرار بود که تو بیایی و ... من نمیدانستم!
دردت به جانِ بیقرارِ پُر گریهام
پس این همه سال و ماهِ ساکتِ من کجا بودی؟
حالا که آمدی
حرفِ ما بسیار،
وقتِ ما اندک،
آسمان هم که بارانیست ...!
به خدا وقت صحبت از رفتنِ دوباره و
دوری از دیدگانِ دریا نیست!
سربهسرم میگذاری ... ها؟
میدانم که میمانی
پس لااقل باران را بهانه کُن
دارد باران میآید.
مگر میشود نیامده باز
به جانبِ آن همه بینشانیِ دریا برگردی؟
پس تکلیف طاقت این همه علاقه چه میشود؟!
تو که تا ساعت این صحبتِ ناتمام
تمامم نمیکنی، ها!؟
باشد، گریه نمیکنم
گاهی اوقات هر کسی حتی
از احتمالِ شوقی شبیهِ همین حالای من هم به گریه میافتد.
چه عیبی دارد!
اصلا چه فرقی دارد
هنوز باد میآید، باران میآید
هنوز هم میدانم هیچ نامهای به مقصد نمیرسد
حالا کم نیستند، اهلِ هوای علاقه و احتمال
که فرقِ میان فاصله را تا گفتگوی گریه میفهمند
فقط وقتشان اندک و حرفشان بسیار و
آسمان هم که بارانیست ...!
آن روز نزدیک به جادهای از اینجا دور
دختری کنار نردههای نازک پیچکپوش
هی مرا مینگریست
جواب سادهاش به دعوت دریاندیدگان
اشارهی روشنی شبیه نمیآیم تو بود.
مثلِ تو بود و بعد از تو بود
که نزدیکتر از یک سلامِ پنهانی
مرا از بارشِ نابهنگامِ بارانی بیمجال
خبر داد و رفت.
نه چتری با خود آورده بود
نه انگار آشنایی در این حوالیِ ناآشنا ...!
رو به شمالِ پیچکپوش
پنجرههای کوچکِ پلک بستهای را در باد
نشانم داده بود
من منظورِ ماه را نفهمیدم
فقط ناگهان نردههای چوبیِ نازک
پُر از جوانهی بید و چراغ و ستاره شد
او نبود، رفته بود او
او رفته بود و فقط
روسریِ خیس پُر از بوی گریه بر نردهها پیدا بود.
آن روز غروب
من از نور خالص آسمان بودم
هی آوازت داده بودم بیا
یک دَم انگار برگشتی، نگاهم کردی
حسی غریب در بادِ نابَلَد پَرپَر میزد
جز من کسی تُرا ندیده بود
تو بوی آهوی خفته در پناهِ صخرهی خسته میدادی
تو در پسِ جامههای عزادارانِ آینه پنهان بودی
تو بوی پروانه در سایهسارِ یاس میدادی.
یادت هست
زیرِ طاقیِ بازار مسگران
کبوتر بچهی بینشانی هی پَرپَر میزد
ما راهمان را گُم کرده بودیم ریرا!
یادت هست
من با چشمان تو
اندوهِ آزادی هزار پرندهی بیراه را
گریسته بودم و تو نمیدانستی!
آن روز بازار پُر از بوی سوسن و ستاره و شببو بود
من خودم دیدم دعای تو بر بالِ پرنده از پهنهی طاقی گذشت
چه شوقی شبستانِ رویا را گرفته بود،
دعای تو و آن پرندهی بیقرار
هر دو پَرپَر زدند، رفتند
بر قوسِ کاشی شکسته نشستند.
حالا بیا برویم
برویم پای هر پنجره
روی هر دیوار و
بر سنگ هر دامنه
خطی از خوابِ دوستتدارمِ تنهایی را
برای مردمان ساده بنویسیم
مردمان سادهی بینصیبِ من
هوای تازه میخواهند!
ترانهی روشن، تبسم بیسبب و
اندکی حقیقتِ نزدیک به زندگی.
یادت هست؟
گفتی نشانی میهن من همین گندمِ سبز
همین گهوارهی بنفش
همین بوسهی مایل به طعمِ ترانه است؟
ها ریرا ...!
من به خانه برمیگردم،
هنوز هم یک دیدار ساده میتواند
سرآغازِ پرسهای غریب در کوچهْباغِ باران باشد.
#سیدعلی_صالحی
@Dekogram🎙
حالا سالهاست که دیگر هیچ نامهای به مقصد نمیرسد
حالا بعد از آن همه سال، آن همه دوری
آن همه صبوری
من دیدم از همان سرِ صبحِ آسوده
هی بوی بال کبوتر و
نایِ تازهی نعنای نورسیده میآید
پس بگو قرار بود که تو بیایی و ... من نمیدانستم!
دردت به جانِ بیقرارِ پُر گریهام
پس این همه سال و ماهِ ساکتِ من کجا بودی؟
حالا که آمدی
حرفِ ما بسیار،
وقتِ ما اندک،
آسمان هم که بارانیست ...!
به خدا وقت صحبت از رفتنِ دوباره و
دوری از دیدگانِ دریا نیست!
سربهسرم میگذاری ... ها؟
میدانم که میمانی
پس لااقل باران را بهانه کُن
دارد باران میآید.
مگر میشود نیامده باز
به جانبِ آن همه بینشانیِ دریا برگردی؟
پس تکلیف طاقت این همه علاقه چه میشود؟!
تو که تا ساعت این صحبتِ ناتمام
تمامم نمیکنی، ها!؟
باشد، گریه نمیکنم
گاهی اوقات هر کسی حتی
از احتمالِ شوقی شبیهِ همین حالای من هم به گریه میافتد.
چه عیبی دارد!
اصلا چه فرقی دارد
هنوز باد میآید، باران میآید
هنوز هم میدانم هیچ نامهای به مقصد نمیرسد
حالا کم نیستند، اهلِ هوای علاقه و احتمال
که فرقِ میان فاصله را تا گفتگوی گریه میفهمند
فقط وقتشان اندک و حرفشان بسیار و
آسمان هم که بارانیست ...!
آن روز نزدیک به جادهای از اینجا دور
دختری کنار نردههای نازک پیچکپوش
هی مرا مینگریست
جواب سادهاش به دعوت دریاندیدگان
اشارهی روشنی شبیه نمیآیم تو بود.
مثلِ تو بود و بعد از تو بود
که نزدیکتر از یک سلامِ پنهانی
مرا از بارشِ نابهنگامِ بارانی بیمجال
خبر داد و رفت.
نه چتری با خود آورده بود
نه انگار آشنایی در این حوالیِ ناآشنا ...!
رو به شمالِ پیچکپوش
پنجرههای کوچکِ پلک بستهای را در باد
نشانم داده بود
من منظورِ ماه را نفهمیدم
فقط ناگهان نردههای چوبیِ نازک
پُر از جوانهی بید و چراغ و ستاره شد
او نبود، رفته بود او
او رفته بود و فقط
روسریِ خیس پُر از بوی گریه بر نردهها پیدا بود.
آن روز غروب
من از نور خالص آسمان بودم
هی آوازت داده بودم بیا
یک دَم انگار برگشتی، نگاهم کردی
حسی غریب در بادِ نابَلَد پَرپَر میزد
جز من کسی تُرا ندیده بود
تو بوی آهوی خفته در پناهِ صخرهی خسته میدادی
تو در پسِ جامههای عزادارانِ آینه پنهان بودی
تو بوی پروانه در سایهسارِ یاس میدادی.
یادت هست
زیرِ طاقیِ بازار مسگران
کبوتر بچهی بینشانی هی پَرپَر میزد
ما راهمان را گُم کرده بودیم ریرا!
یادت هست
من با چشمان تو
اندوهِ آزادی هزار پرندهی بیراه را
گریسته بودم و تو نمیدانستی!
آن روز بازار پُر از بوی سوسن و ستاره و شببو بود
من خودم دیدم دعای تو بر بالِ پرنده از پهنهی طاقی گذشت
چه شوقی شبستانِ رویا را گرفته بود،
دعای تو و آن پرندهی بیقرار
هر دو پَرپَر زدند، رفتند
بر قوسِ کاشی شکسته نشستند.
حالا بیا برویم
برویم پای هر پنجره
روی هر دیوار و
بر سنگ هر دامنه
خطی از خوابِ دوستتدارمِ تنهایی را
برای مردمان ساده بنویسیم
مردمان سادهی بینصیبِ من
هوای تازه میخواهند!
ترانهی روشن، تبسم بیسبب و
اندکی حقیقتِ نزدیک به زندگی.
یادت هست؟
گفتی نشانی میهن من همین گندمِ سبز
همین گهوارهی بنفش
همین بوسهی مایل به طعمِ ترانه است؟
ها ریرا ...!
من به خانه برمیگردم،
هنوز هم یک دیدار ساده میتواند
سرآغازِ پرسهای غریب در کوچهْباغِ باران باشد.
#سیدعلی_صالحی
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
مرا ببخش
که هنوز
گاهی به یادت
خیال می بافم
خاطراتت را نفس می کشم
و دل تنگی هایم را
واژه واژه شعر می کنم.
مرا ببخش
که تمام قرارهای عاشقی مان را
هزاران بار
تنها دور زده ام
ولی هیچ وقت نفهمیدم
دست هایمان چطور از هم جدا شد؟
و چرا اینقدر بی رحمانه
همدیگر را رها کردیم؟
من جا ماندم از زندگی
از آن جایی که عشقت را
هر شب
کنج دیوار تنهایی اتاقم
التماس کردم
اما سهم من نشد!
من جا ماندم از زندگی
و سال هاست
که حوالی خیال تو
مُردگی می کنم..!
"سارا قبادی
@Dekogram🎙
که هنوز
گاهی به یادت
خیال می بافم
خاطراتت را نفس می کشم
و دل تنگی هایم را
واژه واژه شعر می کنم.
مرا ببخش
که تمام قرارهای عاشقی مان را
هزاران بار
تنها دور زده ام
ولی هیچ وقت نفهمیدم
دست هایمان چطور از هم جدا شد؟
و چرا اینقدر بی رحمانه
همدیگر را رها کردیم؟
من جا ماندم از زندگی
از آن جایی که عشقت را
هر شب
کنج دیوار تنهایی اتاقم
التماس کردم
اما سهم من نشد!
من جا ماندم از زندگی
و سال هاست
که حوالی خیال تو
مُردگی می کنم..!
"سارا قبادی
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
👍1
فاصله ات را بامن رعایت کن!
من بی جنبه تر از آنم
که در برابر وفور عطر تو مقاومت کنم
و تو را تا آخرین جرعه سر نکشم!
از یک فاصله که نزدیک تر می شوی
ناخودآگاه دست های قلبم
به رویت آغوش وا می کنند و
همه چیز در من از نو آغاز می شود...
فاصله را که بر می داری
دنیا در برابر زیبایی تو
مات می شود و ترس بَرَم می دارد
که نکند غرورم تاب نیاورد و
درون ویرانم برایت پدیدار شود.
شکنجه گر!
برای غرورم هم که شده
فاصله ات را با من رعایت کن!
"مصطفی زاهدی"
@Dekogram🎙
من بی جنبه تر از آنم
که در برابر وفور عطر تو مقاومت کنم
و تو را تا آخرین جرعه سر نکشم!
از یک فاصله که نزدیک تر می شوی
ناخودآگاه دست های قلبم
به رویت آغوش وا می کنند و
همه چیز در من از نو آغاز می شود...
فاصله را که بر می داری
دنیا در برابر زیبایی تو
مات می شود و ترس بَرَم می دارد
که نکند غرورم تاب نیاورد و
درون ویرانم برایت پدیدار شود.
شکنجه گر!
برای غرورم هم که شده
فاصله ات را با من رعایت کن!
"مصطفی زاهدی"
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
ما همدیگر را گم کرده بودیم. انگار کسی دیواری بین ما حایل کرده بود که ما همدیگر را نبینیم. من در تب او میسوختم و او در تب من.
چون نگاههای آتشین او نشان میداد که او به من علاقمند نیست، دیوانه ی من است! و من التماس را در آن چشمها میخواندم.
آن قدر در تماشای من وقت گذاشته بود که زمان را گم کرده بود. یک ساعت،یک سال،چند سال؟زمانی که من از جای خود تکان خوردم و پردهٔ نقاشی به هم خورد،از وقتی صدای خندهٔ خشک و ترسناک پیرمرد قوزی خواب را بر او حرام کرد،دیواری بین ما قرار گرفت و ما همدیگر را گم کردیم.
#عباس_معروفی
@Dekogram🎙
چون نگاههای آتشین او نشان میداد که او به من علاقمند نیست، دیوانه ی من است! و من التماس را در آن چشمها میخواندم.
آن قدر در تماشای من وقت گذاشته بود که زمان را گم کرده بود. یک ساعت،یک سال،چند سال؟زمانی که من از جای خود تکان خوردم و پردهٔ نقاشی به هم خورد،از وقتی صدای خندهٔ خشک و ترسناک پیرمرد قوزی خواب را بر او حرام کرد،دیواری بین ما قرار گرفت و ما همدیگر را گم کردیم.
#عباس_معروفی
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
.
قهوه که میخوری ..
به من گوش بده !
شاید دیگر با هم قهوه نخوریم و
فرصتی نداشته باشیم،
برای گَپ زدن !
نه از تو چیزی میگویم،
نه از خودم !
ما شمالیترین نقطهی عشقیم !
دو سطرِ حاشیهنویسی شُده با مِداد !
دربارهی چیزی بزرگتر ...
و پاکتر از من و تو
حرف میزنم !
عشق...
شاپرکی آمده از بهشت بود،
بر شانههامان نشست ...
و ما پَراندیمش !
ماهی مطّلایی بود آمده از دریا،
ما لِهاَش کردیم !
ستارهیی آبی بود که سوزاندیمش !
#نزار_قبانی
@Dekogram🎙
قهوه که میخوری ..
به من گوش بده !
شاید دیگر با هم قهوه نخوریم و
فرصتی نداشته باشیم،
برای گَپ زدن !
نه از تو چیزی میگویم،
نه از خودم !
ما شمالیترین نقطهی عشقیم !
دو سطرِ حاشیهنویسی شُده با مِداد !
دربارهی چیزی بزرگتر ...
و پاکتر از من و تو
حرف میزنم !
عشق...
شاپرکی آمده از بهشت بود،
بر شانههامان نشست ...
و ما پَراندیمش !
ماهی مطّلایی بود آمده از دریا،
ما لِهاَش کردیم !
ستارهیی آبی بود که سوزاندیمش !
#نزار_قبانی
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
.
او به من می گوید ای آغوش گرم
مست نازم کن، که من دیوانه ام
من به او می گویم ای ناآشنا
بگذر از من ؛ من تو را بیگانه ام
آه از این دل، آه از این جام امید
عاقبت بشکست و کس رازش نخواند
چنگ شد در دست هر بیگانه ای
ای دریغا، کَس به آوازش نخواند
#فروغ_فرخزاد
@Dekogram🎙
او به من می گوید ای آغوش گرم
مست نازم کن، که من دیوانه ام
من به او می گویم ای ناآشنا
بگذر از من ؛ من تو را بیگانه ام
آه از این دل، آه از این جام امید
عاقبت بشکست و کس رازش نخواند
چنگ شد در دست هر بیگانه ای
ای دریغا، کَس به آوازش نخواند
#فروغ_فرخزاد
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
.
مگر آن خوشه گندم
مگر سنبل
مگر نسرین
تو را دیدند !
که سر خم کرده خندیدند ...
مگر بستان
شمیم گیسوانت را
چو آب چشمه ساران روان نوشید !
مگر گلهای سرخ باغ ریگ آباد
در عطر تن تو غوطه ور گشتند
که سرنشناس و پانشناس !
از خود بی خبر گشتند ....
#حمید_مصدق
@Dekogram🎙
مگر آن خوشه گندم
مگر سنبل
مگر نسرین
تو را دیدند !
که سر خم کرده خندیدند ...
مگر بستان
شمیم گیسوانت را
چو آب چشمه ساران روان نوشید !
مگر گلهای سرخ باغ ریگ آباد
در عطر تن تو غوطه ور گشتند
که سرنشناس و پانشناس !
از خود بی خبر گشتند ....
#حمید_مصدق
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
خاطرم
مكدر از تو
اين آينه
با هيچ دستمالي پاك نميشود
وقتي سهم من
سيب نيم خورده ي خاطراتي ست
كه تو از روزهاي لبخندم دزديده اي!
نه سزاوار بخشايشي
نه مستوجب عِقاب
طناب دار را به گردن خودم مي اندازم
نگران نيستم
نمي ترسم
تو قبلا صندلي را از زير پايم بر داشته اَي
عشق را....
#روشنك_آرامش
@Dekogram🎙
مكدر از تو
اين آينه
با هيچ دستمالي پاك نميشود
وقتي سهم من
سيب نيم خورده ي خاطراتي ست
كه تو از روزهاي لبخندم دزديده اي!
نه سزاوار بخشايشي
نه مستوجب عِقاب
طناب دار را به گردن خودم مي اندازم
نگران نيستم
نمي ترسم
تو قبلا صندلي را از زير پايم بر داشته اَي
عشق را....
#روشنك_آرامش
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
شب كه مى شود
من و باران و لالايى نفسهايم
حرفهايى ست كه
هيچ وقت به تو نگفته ام ..
تو بدان
هر كجاى دنيا كه باشى
باران به خاطر
دوست داشتن تو مى بارد ...
#امیر_وجود
@Dekogram🎙
من و باران و لالايى نفسهايم
حرفهايى ست كه
هيچ وقت به تو نگفته ام ..
تو بدان
هر كجاى دنيا كه باشى
باران به خاطر
دوست داشتن تو مى بارد ...
#امیر_وجود
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
تو در تمام اتفاقهای جهان دست داری
آخرین سرباز،
آخرین گلولهی خشاب را میبوسد وُ
آرزوی تو را...
ملوانی بر بیکران ِدریا،
چشم به انتهای آبی میدوزد وُ
چشمان ِتو را...
عابری خسته،
شالگردنش را از هراس ِباد،
محکمتر گره میزند وُ
موهای تو را...
باران،
تن ِخیابان را میپوشاند وُ
اشکهای تو را...
خورشید،
آسمان را پرواز میکند وُ
خیال ِتو را...
فصلها،
تقویم را خط میزنند وُ
رفتن تو را...
شکوفهای،
بر بلندای هیمالیا میشکفد وُ
لبخند تو را...
آینه،
موهای سپیدش را میشمارد وُ
خاطرات تو را...
ناتمام ِبرفآلود ِبیابان،
گرگ ِتنها را خسته میکند وُ
نبودن تو را...
دو نفر،
طولانیترین خیابان دنیا را قدم میزنند وُ
حسرت تو را...
نیستی وُ
اتفاقها میاُفتند؛
ولی تو در همهشان حضور داری...
وَ در بینشانترین کنج ِخلوت ِدنیا،
ساعتها، ثانیهها، لحظهها میایستند
تا شاعری،
قهوهاَش را یخ کند وُ
دستهای تو را...
تو
در تمام ِاتفاقهای جهان
دست داری.
#رحمان_نقي_زاده
@Dekogram🎙
آخرین سرباز،
آخرین گلولهی خشاب را میبوسد وُ
آرزوی تو را...
ملوانی بر بیکران ِدریا،
چشم به انتهای آبی میدوزد وُ
چشمان ِتو را...
عابری خسته،
شالگردنش را از هراس ِباد،
محکمتر گره میزند وُ
موهای تو را...
باران،
تن ِخیابان را میپوشاند وُ
اشکهای تو را...
خورشید،
آسمان را پرواز میکند وُ
خیال ِتو را...
فصلها،
تقویم را خط میزنند وُ
رفتن تو را...
شکوفهای،
بر بلندای هیمالیا میشکفد وُ
لبخند تو را...
آینه،
موهای سپیدش را میشمارد وُ
خاطرات تو را...
ناتمام ِبرفآلود ِبیابان،
گرگ ِتنها را خسته میکند وُ
نبودن تو را...
دو نفر،
طولانیترین خیابان دنیا را قدم میزنند وُ
حسرت تو را...
نیستی وُ
اتفاقها میاُفتند؛
ولی تو در همهشان حضور داری...
وَ در بینشانترین کنج ِخلوت ِدنیا،
ساعتها، ثانیهها، لحظهها میایستند
تا شاعری،
قهوهاَش را یخ کند وُ
دستهای تو را...
تو
در تمام ِاتفاقهای جهان
دست داری.
#رحمان_نقي_زاده
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
میشه نری...؟
حداقل حالا نرو، حالا که هوا سرده بذار یه کم بعد
پا که میذارم زمین یخه
به هر چی دست میزنم یخه
رو تخت که دراز می کشم یخه
بذار فکر کنم هستی، فکرم بره سمتِ تو، یخ نبنده
نرو، خب...؟ حالا نرو
یه وقتی برو که دلِ آدم بغل نخواد، لرزِ ش نگیره
یه جوری برو که جات سوز نیاد، آدم نَچاد، عطسش نگیره
بابام میگفت پیر اگه زمستونو رد کنه زنده می مونه
بذار دلِ منم این زمستونو با تو رد کنه، دردش نگیره
نرو، خب...؟ توو این سرما نرو
توو این سوزِ لعنتی که میزنه به استخونا نرو !
▫️پریسا_زابلی_پور
@Dekogram🎙
حداقل حالا نرو، حالا که هوا سرده بذار یه کم بعد
پا که میذارم زمین یخه
به هر چی دست میزنم یخه
رو تخت که دراز می کشم یخه
بذار فکر کنم هستی، فکرم بره سمتِ تو، یخ نبنده
نرو، خب...؟ حالا نرو
یه وقتی برو که دلِ آدم بغل نخواد، لرزِ ش نگیره
یه جوری برو که جات سوز نیاد، آدم نَچاد، عطسش نگیره
بابام میگفت پیر اگه زمستونو رد کنه زنده می مونه
بذار دلِ منم این زمستونو با تو رد کنه، دردش نگیره
نرو، خب...؟ توو این سرما نرو
توو این سوزِ لعنتی که میزنه به استخونا نرو !
▫️پریسا_زابلی_پور
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
بعد جداییمون به بهونه های مختلف بهم زنگ میزد
ی بار میگفت کته رو چجوری میپزن ؟
ی بار طرز کار لباسشویی و میپرسید ؟
ی بار اسم شامپوی همیشگی موهاشو ؟
بهش گفتم چی شده؟
کته پختن و مامانتم بلده ،لباسشویی دفترچه داره ،از رو ظرف قدیمی شامپو اسمشو بخون ،
به جای این بهوونه ها دلیل اصلیتو بگو ...
گفت :نمیخوام فراموشم کنی ،گفت دوس دارم وقتی بهت زنگ میزنم جوابمو بدی چون میدونی گیر کردم ،
گفت بلدم کته بپزم ،اما حس میکنم اگه تو بدونی دارم کته میخورم بهت نزدیک ترم ،گفت میتونم لباسشویی راه بندازم ،اما دلگرم میشم وقتی میفهمی ٧کیلو لباس کثیف دارم ،
گفت فقط دوس دارم حالا ک رفتی باز تو زندگیم باشی ،
دوس دارم هر جا گیر کردم ،مطمئن باشم ک تو جوابمو میدی ...
من بعد اونروز دیگه جوابشو ندادم ،اون باید میفهمید دیگه منی وجود ندارم،آدم ی بار ناامید بشه،بهتره از اینکه هر روز امیدوار به چیز نامعلوم(:
#پویا_رفیعی
@Dekogram🎙
ی بار میگفت کته رو چجوری میپزن ؟
ی بار طرز کار لباسشویی و میپرسید ؟
ی بار اسم شامپوی همیشگی موهاشو ؟
بهش گفتم چی شده؟
کته پختن و مامانتم بلده ،لباسشویی دفترچه داره ،از رو ظرف قدیمی شامپو اسمشو بخون ،
به جای این بهوونه ها دلیل اصلیتو بگو ...
گفت :نمیخوام فراموشم کنی ،گفت دوس دارم وقتی بهت زنگ میزنم جوابمو بدی چون میدونی گیر کردم ،
گفت بلدم کته بپزم ،اما حس میکنم اگه تو بدونی دارم کته میخورم بهت نزدیک ترم ،گفت میتونم لباسشویی راه بندازم ،اما دلگرم میشم وقتی میفهمی ٧کیلو لباس کثیف دارم ،
گفت فقط دوس دارم حالا ک رفتی باز تو زندگیم باشی ،
دوس دارم هر جا گیر کردم ،مطمئن باشم ک تو جوابمو میدی ...
من بعد اونروز دیگه جوابشو ندادم ،اون باید میفهمید دیگه منی وجود ندارم،آدم ی بار ناامید بشه،بهتره از اینکه هر روز امیدوار به چیز نامعلوم(:
#پویا_رفیعی
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
بیخوابیهایِ مُمتدْ
توهمِ داشتنَت
و بارانی که یکتا شاهدِ تنهاییِ مَدفونم بود
قدمهایِ ناموزونْ
پشتِ ایستگاههای تکراری
نگاهِ پژمرده که چقدر بویِ مرگ میدهد
وانمود میکنم که هستی،وانمود میکنم که هستم
وانمود کردن آسان است
این رگها بویِ خون نمیدهند
و این بیخوابی مرا آزرده میکند
تکرارِ یک موسیقی که مُهر شده به ناممان
میتوانستیم تا اَبد زیرِ باران برقصیم
اما تنم خشک است،نگاهم ثابت به رویِ دری که هیچگاه باز نمیشود
سرد است
میگویند رفتهای
میگویند بعد از تو مُردهام،با یک سقوطِ آزاد...
ولی من فقط بیخوابم...
#مهدیس_دانافر
@Dekogram🎙
توهمِ داشتنَت
و بارانی که یکتا شاهدِ تنهاییِ مَدفونم بود
قدمهایِ ناموزونْ
پشتِ ایستگاههای تکراری
نگاهِ پژمرده که چقدر بویِ مرگ میدهد
وانمود میکنم که هستی،وانمود میکنم که هستم
وانمود کردن آسان است
این رگها بویِ خون نمیدهند
و این بیخوابی مرا آزرده میکند
تکرارِ یک موسیقی که مُهر شده به ناممان
میتوانستیم تا اَبد زیرِ باران برقصیم
اما تنم خشک است،نگاهم ثابت به رویِ دری که هیچگاه باز نمیشود
سرد است
میگویند رفتهای
میگویند بعد از تو مُردهام،با یک سقوطِ آزاد...
ولی من فقط بیخوابم...
#مهدیس_دانافر
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
🍂🍁🍂
بعضی ها هستند که یک جوره خاصی هستند،جمله های عاشقانه ی زیادی توی دست و بالشان نیست و شاید برای اینکه اولین دوستت دارم را از زبانشان بشنوی باید ماه ها صبر کنی...!
بارها به دلت شک می افتد که آیا دوستم دارد یا نه؟!
آدم هایی که مثل فیلم های هندی نمیتوانند کارهای عجیب و غریب برایت بکنند اما چیزی توی چشمهایشان است که دلت را قرص می کند. بودن در کنارشان بیشتر از عشق بوی امنیت می دهد. آنقدر خوب هستند که رفته رفته می شوند قلب زندگی مان، اگر نباشند دق می کنیم. حرف اول اسمشان برای ساختن دنیایمان کافیست...آنقدر مهربان هستند که دیوانه وار و با چشمهای بسته عاشقشان می شویم...
با اینکه شاعر نیستند و تا بحال کسی شعری از زبانشان نچیده اما آنقدر دوستمان دارند که روزی شاعر خواهند شد. چشم هایشان کلمه های گنگ را شعر خواهد کرد.
صبح ها برایمان چای شعر دم خواهند کرد و شب ها کنار ماه و ستاره مخاطب خاص شعرهایشان خواهیم شد
برای این بعضی ها باید چشم بسته جان دهی،،، ❤️
#صفا_سلدوزی
@Dekogram🎙
بعضی ها هستند که یک جوره خاصی هستند،جمله های عاشقانه ی زیادی توی دست و بالشان نیست و شاید برای اینکه اولین دوستت دارم را از زبانشان بشنوی باید ماه ها صبر کنی...!
بارها به دلت شک می افتد که آیا دوستم دارد یا نه؟!
آدم هایی که مثل فیلم های هندی نمیتوانند کارهای عجیب و غریب برایت بکنند اما چیزی توی چشمهایشان است که دلت را قرص می کند. بودن در کنارشان بیشتر از عشق بوی امنیت می دهد. آنقدر خوب هستند که رفته رفته می شوند قلب زندگی مان، اگر نباشند دق می کنیم. حرف اول اسمشان برای ساختن دنیایمان کافیست...آنقدر مهربان هستند که دیوانه وار و با چشمهای بسته عاشقشان می شویم...
با اینکه شاعر نیستند و تا بحال کسی شعری از زبانشان نچیده اما آنقدر دوستمان دارند که روزی شاعر خواهند شد. چشم هایشان کلمه های گنگ را شعر خواهد کرد.
صبح ها برایمان چای شعر دم خواهند کرد و شب ها کنار ماه و ستاره مخاطب خاص شعرهایشان خواهیم شد
برای این بعضی ها باید چشم بسته جان دهی،،، ❤️
#صفا_سلدوزی
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
حرفِ کهنه ای ست
حرفِ ماقبل است
ماقبل دیدن ات
حرف زمانی که
زندگی روی آرامی داشت
زمانی که با ذره ذره ی قلم ام
حسابِ نگاهت را پس نمیدادم
و از بند بندِ وجودم
فریادِ دوست داشتنت بلند نمیشد
من با این همه اِهِنُ و تُلُپ
مقابل چند ثانیه دلبری ات
قاعده را باختم
و تو
به راحتیِ هر چه تمام تر
کلاهِ عقلم را برداشتی
و با چشمانت گاوبندی کردی
تا روزگارم را دلتنگ کنی
حالا مدتی ست
با من به سینما می آیی
و نمیگذاری از فیلم چیزی بفهمم!
پشت چراغ قرمز زل میزنی به چشمانم
تا راننده ی خودروی عقبی فریاد بزند
هی فلان فلان شده چراغ سبز شد!
شبها رویِ سینه ام لم میدهی
تا گیسویِ بافته شده ات را
مو به مو باز کنم
تا دل از دل ببری!
بودنت را انکار نکن...
کمی غیر قابل پیش بینی بود اما
همانند شبنمی آرمیده رویِ گلبرگی زمخت
بر دل نشسته ای
و این اتفاقِ سبزی ست
که در دنیای کویری ام رخ داده است!
#علی_سلطانی
@Dekogram🎙
حرفِ ماقبل است
ماقبل دیدن ات
حرف زمانی که
زندگی روی آرامی داشت
زمانی که با ذره ذره ی قلم ام
حسابِ نگاهت را پس نمیدادم
و از بند بندِ وجودم
فریادِ دوست داشتنت بلند نمیشد
من با این همه اِهِنُ و تُلُپ
مقابل چند ثانیه دلبری ات
قاعده را باختم
و تو
به راحتیِ هر چه تمام تر
کلاهِ عقلم را برداشتی
و با چشمانت گاوبندی کردی
تا روزگارم را دلتنگ کنی
حالا مدتی ست
با من به سینما می آیی
و نمیگذاری از فیلم چیزی بفهمم!
پشت چراغ قرمز زل میزنی به چشمانم
تا راننده ی خودروی عقبی فریاد بزند
هی فلان فلان شده چراغ سبز شد!
شبها رویِ سینه ام لم میدهی
تا گیسویِ بافته شده ات را
مو به مو باز کنم
تا دل از دل ببری!
بودنت را انکار نکن...
کمی غیر قابل پیش بینی بود اما
همانند شبنمی آرمیده رویِ گلبرگی زمخت
بر دل نشسته ای
و این اتفاقِ سبزی ست
که در دنیای کویری ام رخ داده است!
#علی_سلطانی
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
✨
میگویم شب بخیر
بخوان:
یک روز دیگر هم سر شد با دوست داشتنت،
بخوان آرزوی امشبم هم تو بودی،
بخوان این شبها برای بخیر شدن به یکی مثلِ تو نیاز دارد...
من میگویم شب بخیر،
تو بگو من هم دوستت دارم ...
✍️#فاطمه_جوادی
🎙#محسن_میرزائی
☘🌻
@Dekogram
میگویم شب بخیر
بخوان:
یک روز دیگر هم سر شد با دوست داشتنت،
بخوان آرزوی امشبم هم تو بودی،
بخوان این شبها برای بخیر شدن به یکی مثلِ تو نیاز دارد...
من میگویم شب بخیر،
تو بگو من هم دوستت دارم ...
✍️#فاطمه_جوادی
🎙#محسن_میرزائی
☘🌻
@Dekogram
Telegram
attach 📎