نـC᭄ـوای🍃د‌C᭄لــ
737 subscribers
225 photos
9.97K videos
1 file
6.87K links
طُ هَمانی‌کِه‌دِلَم‌لَک‌زَده‌لَبخَندَش‌را
#کاظم_بهمنی

ارتباط با مدیر کانال
@Moh3n_135
Download Telegram
💫


مرا تنگ در آغوش بگیر و ببوس.
بوسه‌ ای طولانی
حالا ببوس مرا که فردا دیر است
زندگی همین لحظه‌ست ...
همه‌ چیز از جریان خواهد ایستاد
از گرما از سرما منجمد می‌شود،خاموش می‌شود
هوا کم می‌آورد !
اگر تو، به بوسیدنم خاتمه دهی
گمان کنم خاموش مرده باشم ...!!

#ژاک_پره‌ور

@Dekogram🎙
.

تقصیر او که نیست...
من خیلی دیوانه اش بودم
من خیلی عاشقش بودم
او فقط هراز گاهی دوستم می داشت
هراز گاهی یادم می کرد
اما من گاهی که نه...همیشه دوستش می داشتم
همیشه برایش میمردم
باور کنید حتئ خیلی از اوقات
دقیقاً مثلِ همین الان آنقدر با جان و دلـــم
مشغولِ دوست داشتنش می شوم
که حواسم را شش دانگ پرتِ نبودنش می کنم....
و دلتنگی هایم را از روی گونه هایم
با آستینِ پیراهنم بی صدا پاک می کنم
وگرنه تقصیر او که نیست
من خیلی دیوانه اش هستم....
من خیلی عاشقش بودم

#امید_آذر

@Dekogram🎙
1
.

خدا نصیب ڪند
پیر ڪہ شدیم بہ پاے هم ،
اول هر پاییز دستت را میڪَیرم
میبرم توے جیب ڪُتی ڪہ ساعت یادڪَارے پدر بزرڪَ را
با زنجیر بہ آن وصل ڪرده‌ام ؛

از بالاے قابِ عینڪ خاڪسترےام
نڪَاهت میڪنم و میپرسم :
پیدایشان ڪردے تصدق نڪَاهت؟
قول بده مثل هر سال تعجب ڪنی و بڪَویی چہ را آقـــــــا ؟؟؟

و من با ذوق بڪَویم یڪ مُشت بوسہ از پاییز قبل نڪَہ داشتہ‌ام
بردار دوتایی بچشیم ..!!



#حامد_نیازے

@Dekogram🎙
حرف امشب
و دیشب نیست
من مدت هاست
تو را
از خدا آرزو میکنم...


#علی_سلطانی

@Dekogram🎙
ﻣﯽ ﺑﻮﺳﻢ

ﻭ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﻡ ﮐﻨﺎﺭ

ﺗﻤﺎﻡ ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﺭﺍ

ﺩﺳﺘﻬﺎﯾﺖ ﺭﺍ،

ﻋﺎﺷﻘﯽ ﺍﺕ ﺭﺍ،

ﻫﻤﻪ ﺭﺍ ...

ﻋﺎﺩﺕ ﺍﺣﻤﻘﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﺳﺖ

ﭼﺴﺒﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻧﺪﺍﺭﻣﺸﺎﻥ!



"ﻣﻬﺪﯾﻪ ﻟﻄﯿﻔﯽ"

@Dekogram🎙
.

معجزه جان !
چقدر حیف که نمی شود اسمت رامیان این سطرها بیاورم ...
همه می خوانند خُب ...
همه می فهمند خُب ...
این ها آرزویشان است یکی مثل تو بیاید حالشان را خوب کند ... درست شبیهِ حالِ خوبِ این روزهایِ من ... !
پیدایت کنند بیچاره ام که !
اینها هنوز نمی دانند معجزه ی من ، "معجزه ی من است" !!!
نمی خواهم او را با کسی شریک شوم ...
با هیچ کس ، میفهمی ؟؟!
می دانی چقدر آدمِ بدحال و افسرده درکمین نشسته ؟؟!
من بیش از حد مهربانم ... خودت هم میدانی ...
ولی درموردِ تو نه ... ! خسیسم ... حسودم ... نامهربانم ...
حرف از تو که باشد ، بدجنس ترین آدمِ دنیا منم ... !
نه ... !!!
اسمت را نمی آورم ...
اصلا چه معنی دارد اینهمه آدم چشم به ناموس و معجزه ی آدم داشته باشند ؟!
معجزه ی من ... معجزه ی من است ... !
بروند زحمت بکشند برای خودشان معجزه شان را پیدا کنند ...
همه که قرار نیست با توحالشان خوب شود ... !
اینها آن روی من را ندیده اند ...
اگر ببینم چشمشان دنبالِ توست ،
میان شعرهایم احتکارت میکنم ...
تظاهر میکنم اصلا نبوده ای ...
کوتاه نمی آیم ... هرکار که از دستم بر بیاید خواهم کرد ...
صحبت از دار و ندارِ یک آدمِ احساسی است ! ... الکی که نیست ... !!!


#نرگس_صرافیان_طوفان





@Dekogram🎙
بس است ديگر
هر چه شكستيم و دم نزديم
خوب بودن را بد بلد شده ايم
آنقدر بد
كه هر كه خواست آمد و
تمام عقده ها و دردها و بدبختيهايش را
سر خوبيهايمان خالى كرد و
دست از پا درازتر
يك ويرانه برايمان ساخت و رفت

#امیر_وجود

@Dekogram🎙
چشماتو ببند!
بستی؟
هیس هیچی نگو!
اینو توو ذهنت تصور کن؛
هوا برفیه!
لباس گرم تنته اما سردته!
داری توو ولیعصر قدم میزنی!
تک و تنها!
یه سیگار بهمن هم روشن کردی!
چشمت میخوره به کافه فرهاد!
میری سمتش...
دستگیره رو میگیری که درو باز کنی و بری داخل
اما یه سوالی مانعت میشه:
" اگه تو فرهادی،پس شیرین زندگیت کجاست؟! "
بقیشم بگم؟!
بیخیال!
چشماتو وا کن!
نمیخوام عاشقت کنم!
عاشق که بشی یه جاهاش خوبه اما کلی سختیو باید تحمل کنی
#سید_مصطفی_ساداتی

@Dekogram🎙
🍂🍁🍂


نترس! به زبان بياور!
بنويس كه دلت برايم تنگ شده
اين همه سال، اين همه ماه، اين همه روز
من نوشتم و بى پاسخ ماند
قول ميدهم، همين كه به زبان بياورى
قبلِ از تمام شدنِ جمله ات،
پايينِ پنجره ى اتاقت ايستاده ام
باور كن تنهايىِ پنجشنبه ها،
عجيب سخت ميگذرد!


#علي_قاضي_نظام


☔️🌻
@Dekogram🎙
.

شنیده ام چشم به راه باران پاییزی
کنار پنجره اتاقت می نشینی و بوسه بر سیگار می زنی
خوش به حال سیگارها
شنیده ام تنهایی به کافه می روی
خیابان ها را متر می کنی
بی دلیل می خندی
شنیده ام خواب هایت زمستانی شده اند
روزهایت کوتاه، موهایت کوتاه...
راستی، کنار همیشگی هایت، شب های تنهایی، دلتنگ من هم می شوی؟

#روزبه_معین

@Dekogram🎙
.
این بار برای من
یک‌ سبد بوسه بیاور
پیشانی خواب هایم را ببوس
پیله ی تنهایی من؛
جهانِ‌ اندک من را
همین خیال تو می‌سازد
هر شب
بیا اگر‌
مسیر جهانم را از یاد نبرده ای



#علیرضا_اسفندیاری

@Dekogram🎙
.

چقدر خوبه
بدون اینکه متوجه بشم
نزدیکم بیای
دستاتو دور گردنم حلقه کنی
اروم منو ببوسی و
زیر گوشم نجوا کنی
دیوونه جووون
من از تو خیلی دیوونه ترم
الان وقتشه
پاییز و با دیوونگیمون متعجب کنم
بعد من برگردم و
محکم بغلت کنم

#امیر_عباس_خالقوردی


@Dekogram🎙
- تو چمدونت رو بسته بودی و داشتی فرار می کردی  

+ من نمی خواستم فرار کنم، فقط می خواستم سریع برم. 

- کجا می رفتی با این عجله؟  

+ نمی دونم. 

- پس داشتی فرار می کردی چون می خواستی سریع بری و نمی دونستی کجا می خوای بری. 

+ می خوای که من بگم فرار می کردم؟ آره من داشتم فرار می کردم. اصلا من همیشه دارم فرار می کنم. 

- از چی فرار می کردی؟ 

+ این هم نمی دونم. شاید از خودم...


| کتابفروشی خیابان بیست و یکم شرقی / روزبه معین |

@Dekogram🎙
مرا ببوس...

بگذار پاییز سردرگم شود

که عشق
از او آغاز شد

یا از بوسه‌های تو...

#عادل_دانتیسم

@Dekogram🎙
‍ .
دوست داشتن مرزی ندارد!
خودمان را فدای یک رابطه عادی نکنیم...
بدانیم دوست داشتن یک بی‌نهایت است،
حد وسط ندارد!
یک نفر یا دوستمان دارد یا ندارد...
خودمان را بیش از حد معطل آدمهای اشتباهی زندگیمان نکنیم،
هر کسی ماندنی باشد از در برانی‌اش از دیوار بالا خواهد آمد و تصاحبت خواهد کرد!
کسی هم که پای رفتن داشته باشد،
هزاران بهانه می‌آورد!
کسی را که در عشق بلاتکلیفتان میکند،
کسی که قدر بودن و ماندن‌تان را نمیداند،
راهیش کنید!
به قول  اخوان ثالث،
برو آنجا که تو را منتظرند...

#بابک_رهام

@Dekogram🎙
می‌دانم
حالا سالهاست که دیگر هیچ نامه‌ای به مقصد نمی‌رسد
حالا بعد از آن همه سال، آن همه دوری
آن همه صبوری
من دیدم از همان سرِ‌ صبحِ آسوده
هی بوی بال کبوتر و
نایِ تازه‌ی نعنای نورسیده می‌آید
پس بگو قرار بود که تو بیایی و ... من نمی‌دانستم!
دردت به جانِ بی‌قرارِ پُر گریه‌ام
پس این همه سال و ماهِ ساکتِ من کجا بودی؟

حالا که آمدی
حرفِ ما بسیار،
وقتِ ما اندک،
آسمان هم که بارانی‌ست ...!

به خدا وقت صحبت از رفتنِ دوباره و
دوری از دیدگانِ دریا نیست!
سربه‌سرم می‌گذاری ... ها؟
می‌دانم که می‌مانی
پس لااقل باران را بهانه کُن
دارد باران می‌آید.

مگر می‌شود نیامده باز
به جانبِ آن همه بی‌نشانیِ دریا برگردی؟
پس تکلیف طاقت این همه علاقه چه می‌شود؟!
تو که تا ساعت این صحبتِ ناتمام
تمامم نمی‌کنی، ها!؟
باشد، گریه نمی‌کنم
گاهی اوقات هر کسی حتی
از احتمالِ شوقی شبیهِ همین حالای من هم به گریه می‌افتد.
چه عیبی دارد!
اصلا چه فرقی دارد
هنوز باد می‌آید،‌ باران می‌آید
هنوز هم می‌دانم هیچ نامه‌ای به مقصد نمی‌رسد
حالا کم نیستند، اهلِ هوای علاقه و احتمال
که فرقِ میان فاصله را تا گفتگوی گریه می‌فهمند
فقط وقتشان اندک و حرفشان بسیار و
آسمان هم که بارانی‌ست ...!

آن روز نزدیک به جاده‌ای از اینجا دور
دختری کنار نرده‌های نازک پیچک‌پوش
هی مرا می‌نگریست
جواب ساده‌اش به دعوت دریاندیدگان
اشاره‌ی روشنی شبیه نمی‌آیم تو بود.
مثلِ تو بود و بعد از تو بود
که نزدیکتر از یک سلامِ پنهانی
مرا از بارشِ نابهنگامِ بارانی بی‌مجال
خبر داد و رفت.
نه چتری با خود آورده بود
نه انگار آشنایی در این حوالیِ‌ ناآشنا ...!
رو به شمالِ پیچک‌پوش
پنجره‌های کوچکِ پلک بسته‌ای را در باد
نشانم داده بود
من منظورِ ماه را نفهمیدم
فقط ناگهان نرده‌های چوبیِ نازک
پُر از جوانه‌ی بید و چراغ و ستاره شد
او نبود، رفته بود او
او رفته بود و فقط
روسریِ خیس پُر از بوی گریه بر نرده‌ها پیدا بود.


آن روز غروب
من از نور خالص آسمان بودم
هی آوازت داده بودم بیا
یک دَم انگار برگشتی،‌ نگاهم کردی
حسی غریب در بادِ نابَلَد پَرپَر می‌زد
جز من کسی تُرا ندیده بود
تو بوی آهوی خفته در پناهِ صخره‌ی خسته می‌دادی
تو در پسِ جامه‌های عزادارانِ آینه پنهان بودی
تو بوی پروانه در سایه‌سارِ‌ یاس می‌دادی.


یادت هست
زیرِ طاقیِ بازار مسگران
کبوتر بچه‌ی بی‌نشانی هی پَرپَر می‌زد
ما راهمان را گُم کرده بودیم ری‌را!
یادت هست
من با چشمان تو
اندوهِ آزادی هزار پرنده‌ی بی‌راه را
گریسته بودم و تو نمی‌دانستی!

آن روز بازار پُر از بوی سوسن و ستاره و شب‌بو بود
من خودم دیدم دعای تو بر بالِ پرنده از پهنه‌ی طاقی گذشت
چه شوقی شبستانِ رویا را گرفته بود،
دعای تو و آن پرنده‌ی بی‌قرار
هر دو پَرپَر زدند، رفتند
بر قوسِ کاشی شکسته نشستند.

حالا بیا برویم
برویم پای هر پنجره
روی هر دیوار و
بر سنگ هر دامنه
خطی از خوابِ دوستت‌دارمِ تنهایی را
برای مردمان ساده بنویسیم
مردمان ساده‌ی بی‌نصیبِ من
هوای تازه می‌‌خواهند!
ترانه‌ی روشن، تبسم بی‌سبب و
اندکی حقیقتِ نزدیک به زندگی.

یادت هست؟
گفتی نشانی میهن من همین گندمِ سبز
همین گهواره‌ی بنفش
همین بوسه‌ی مایل به طعمِ ترانه است؟
ها ری‌را ...!
من به خانه برمی‌گردم،
هنوز هم یک دیدار ساده می‌تواند
سرآغازِ‌ پرسه‌ای غریب در کوچهْ‌باغِ باران باشد.

#سیدعلی_صالحی

@Dekogram🎙
مرا ببخش
که هنوز
گاهی به یادت
خیال می بافم
خاطراتت را نفس می کشم
و دل تنگی هایم را
واژه واژه شعر می کنم.
 
مرا ببخش
که تمام قرارهای عاشقی مان را
هزاران بار
تنها دور زده ام
ولی هیچ وقت نفهمیدم
دست هایمان چطور از هم جدا شد؟
و چرا اینقدر بی رحمانه
همدیگر را رها کردیم؟
 
من جا ماندم از زندگی
از آن جایی که عشقت را
هر شب
کنج دیوار تنهایی اتاقم
التماس کردم
اما سهم من نشد!
 
من جا ماندم از زندگی
و سال هاست
که حوالی خیال تو
مُردگی می کنم..!
 
"سارا قبادی

@Dekogram🎙
👍1
فاصله ات را بامن رعایت کن!
من بی جنبه تر از آنم
که در برابر وفور عطر تو مقاومت کنم
و تو را تا آخرین جرعه سر نکشم!
از یک فاصله که نزدیک تر می شوی
ناخودآگاه دست های قلبم
به رویت آغوش وا می کنند و
همه چیز در من از نو آغاز می شود...
فاصله را که بر می داری
دنیا در برابر زیبایی تو
مات می شود و ترس بَرَم می دارد
که نکند غرورم تاب نیاورد و
درون ویرانم برایت پدیدار شود.
شکنجه گر!
برای غرورم هم که شده
فاصله ات را با من رعایت کن!



"مصطفی زاهدی"

@Dekogram🎙
ما همدیگر را گم کرده بودیم. انگار کسی دیواری بین ما حایل کرده بود که ما همدیگر را نبینیم. من در تب او می‌سوختم و او در تب من.
چون نگاه‌های آتشین او نشان می‌داد که او به من علاقمند نیست، دیوانه ی من است! و من التماس را در آن چشم‌ها می‌خواندم.
آن قدر در تماشای من وقت گذاشته بود که زمان را گم کرده بود. یک ساعت،یک سال،چند سال؟زمانی که من از جای خود تکان خوردم و پردهٔ نقاشی به هم خورد،از وقتی صدای خندهٔ خشک و ترسناک پیرمرد قوزی خواب را بر او حرام کرد،دیواری بین ما قرار گرفت و ما همدیگر را گم کردیم.


#عباس_معروفی

@Dekogram🎙
.

قهوه‌ که‌ می‌خوری‌ ..
به‌ من‌ گوش‌ بده‌ !
شاید دیگر با هم‌ قهوه‌ نخوریم‌ و
فرصتی‌ نداشته‌ باشیم‌،
برای‌ گَپ‌ زدن‌ !
نه‌ از تو چیزی‌ می‌گویم‌،
نه‌ از خودم‌ !
ما شمالی‌ترین‌ نقطه‌ی‌ عشقیم‌ !
دو سطرِ حاشیه‌نویسی‌ شُده‌ با مِداد !
درباره‌ی‌ چیزی‌ بزرگ‌تر ...
و پاک‌تر از من‌ و تو
حرف‌ می‌زنم‌ !
عشق‌...
شاپرکی‌ آمده‌ از بهشت‌ بود،
بر شانه‌هامان‌ نشست‌ ...
و ما پَراندیمش‌ !
ماهی‌ مطّلایی‌ بود آمده‌ از دریا،
ما لِه‌اَش‌ کردیم‌ !
ستاره‌یی‌ آبی‌ بود که‌ سوزاندیمش‌ !

#نزار_قبانی

@Dekogram🎙