نـC᭄ـوای🍃د‌C᭄لــ
736 subscribers
225 photos
9.97K videos
1 file
6.87K links
طُ هَمانی‌کِه‌دِلَم‌لَک‌زَده‌لَبخَندَش‌را
#کاظم_بهمنی

ارتباط با مدیر کانال
@Moh3n_135
Download Telegram
یک جوری بود که نمیشد دوستش نداشته باشم
رفتارش خیلی دلنشین بود
خنده هایش قند تو دلم آب میکرد
شوخی هایش را که نگـــو !
آخ از نگاهش !
مثل آن نگاه را هیچ جایی ندیده بودم
به نظرم می آمد همه عاشقش هستند ..
با خودم می گفتم مگر میشود کسی تو دنیا باشد که دوستش نداشته باشد ؟
کسی هست که از شوخی هایش از ته دل نخندد؟
کسی هست که نخواهد ساعتها چشم به چهره اش بدوزد؟
اصلا این صورت دلنشین را مگر میشود نخواست؟
صدایش که بهترین موزیک دنیا بود ! ..
آهنگی که در بدترین وضعیت هم اگر می شنیدم امکان نداشت حالم را خوب نکند ..
به همه حسادت میکردم
به همه ی آدم هایی که وقتی نبودم از کنارش رد می شدند
تمام کسانی که حتی یک کلمه با او حرف می زدند ..
گاه و بی گاه نفرین میکردم کسی را که او را تنها می بیند و من کنارش نیستم ..

روزی رسید که ترکم کرد
و مسیر زندگی مان از هم جدا شد !

بعد از مدتها که عکسش را دیدم
فهمیدم اصلا هم زیبا نیست !
رفتارش هم اصلا دلنشین نیست !
شوخی هایش اصلا خنده دار نیست !
و آدم هایی که کنارش هستند هیچ هم آدم های خوشبختی نیستند !
چرا باید از حضور یک آدم معمولی خوشحال باشند و بخواهند ساعتها بهش خیره شوند؟

فاصــــله ی او از یک آدم "خاص" تا یک آدم "معمولی" فقط دوست داشتن من بود ! ..

او معمولی شده بود
چون من دیگر "دوستش نداشتم" ..

#زیور_شیبانی

@Dekogram🎙
عادت کرده بود قبل از خواب برایش
شعر بخوانم یک جوری عادت کرده بود که تا نمیخواندم خوابش نمیبرد.
یادم هست یک شب داشتم از مسافرت بر میگشتم که تلفن همراهم خاموش شدو یک مسیر طولانى
که هیچ گونه دسترسی به تلفن نداشتم
خلاصه پنج صبح بود که رسیدم خانه و تا گوشی را روشن کردم!!دیدم هر پنج دقیقه یک بار پیام داده که:
"من خوابم نمیبره، شعر لدفا"
آخرین پیامش هم برای دو دقیقه پیش بود..
اشکم بی اختیار روی گونه لم داد،دلم میخواست آن لحظه بغلش کنم آن چنان که کل شهرتوان جدا کردنمان را نداشته باشند..
عزیزم نمیدانم باز هم بیدار میمانی یا نه!!
نمیدانم باز هم بی خواب میشوی یا نه!!فقط راستش را اگر بخواهی کلی شعر روی دستم باد کرده..!!
کلی شعر که برای اپراتور میخوانم وقتی میگوید"مشترک مورد نظرت خاموش است"
کلی شعر که این بارمن را بی خواب کرده اند...
کلی شعر که نمیدانم بدون گوش کردنشان چگونه میخوابی؟!!


#علي_سلطانى
🌻
@Dekogram🎙
...
زمان در دستهایمان می لغزید
و تکرار ، واژه ای نامفهوم ..
ما عشق را فارغ از هرچه تردید، از هزار توی آرامش ِ اسطوره ها دزدیده بودیم ..
نسیم ،به حرف ِ ما بود و به جهتِ دلِ ما می وَزید ،،
باران ،به بامِ شانه های ما می بارید ،،
و .. یلدا ، میهمانِ هرشب ِ ما ..
چه طعمی داشت آمیزه ی اشک و آغوش ...

و بوسه هایمان
بوسه هایمان
بوسه هایمان که به رویا پیوست ..
چقددر مکدّر میکند حالِ آسمانِ دلم را، این فعلهای لعنتی ِ گذشته ...

خداحافظ ! تپش های نامنظم قلبها .!
خداحافظ ! آرامش ِ همگونِ نگاه ها ..!
خداحافظ صبحهای بخیر ِ هرروزم .!
خداحافظ دلخوشی کوچک ِ دستهای من .!

خداحافظ ..!!

حالا یادت را هرروز در گلدان ِ خاطراتم گریه میکنم ،
می دانم نسیم، عطر ِ مرا به آغوشت خواهد رسانید و قاصدک، پیامم را به لبهایت نجوا خواهد کرد که :
" هنوز دوستت دارم " ......

#مریم_رضایی_حامی

@Dekogram🎙
جمعه دلبـر می‌خواهد
دو فنجان چای می‌خواهد
اندکی مکث و بعد
دوستت دارم های فراوان
همین است که زل می‌زنیم به پنجره
و چای از دهان می‌افتد
نداریم
نیست
که دلگیریم

#مریم_قهرمانلو

@Dekogram🎙
"تو به من "توجه" نميكنى،
من يك نفر را ميخواهم،كه تمامِ حواسش جمعِ من باشد"
اين را گفت و رفت...
بى خبر از اينكه
تمامِ خيالم
هر صبح
هر شب
هر روز
بى صدا،
پرسه ميزد حوالىِ خيالَش...
سوادِ نوشتن داشتم،
زبانِ گفتن هم،
ترس داشتم اما...
هر چه بود،
بى صدا
در دلم ميگذشت...
سالها بعد،
كنارِ كسى خواهد بود
كه روزى هزاران بار تصدقش رود،
خيالش اما،
جاىِ ديگر پرسه خواهد زد


#علي_قاضي_نظام


@Dekogram🎙
حس می کنم عاشقانه ای طولانی
با کلماتی آشفته
در ذهنم جیغ می کشند

محبوبه من
کجای چشم هایت سقوط کنم
کلاف گمشده این شاعر سرگشته
باز می شود

غزال چشم خرمایی من
با تمام تو دویده ام
با همه غزال های چشم هایت
در این سال های دیر
در آن سال های دور
شاعر شدم
شکل ناممکنی از شعر
شکل ناممکنی از درد
از زخم
زخمی با کلمات زهرآگین در پهلوی شعرهایم

تف بر تاریخی که تو
و تمام معشوقه های دنیا را
بی شناسنامه می نویسند

بانو
چشم هایت درون کلمات من راه می روند
با شعرهایم می دوند
با من سخن می گویند

من
آشفته ترین شاعر این حوالی
که روی این عاشقانه ها
روزی هزار بار خودش را دار میزند
می میراند

بانو
من در سمت کدام حوصله نشسته ام
با کدام بی خویشتنی
که این چنین شعرهایم درد می کنند
این چنین دست هایم می ریزند
در تن اندام هر چه باد
هر چه طوفان
هر چه خاموشی

خاموشی لب های توست معشوقه من
که سخن نمی گویند
دست های من است
که در شعرهایش
هیچ مردی به جنگ نمی رود.
جنگ در سینه ام ماشه می کشد
ماشه را می چکانم در خودم
شلیک می شوم در امروز
پرتاپ می شوم تا دیروز
دیروز شاعری ست
که از ماضی بعید برگشته
در ماضی مستقبل
در مضارع استمراری نشسته
حذف شده است

غزال من
این که دارد رو به خودش
طوفان پیمانه می کند منم
من شاعریست
که در عدالت تو محتوم
محکوم
محاکمه
من بی محکمه مجرمی ست
که باید خودش را دار بزند

محبوبه من
بگذار این شعر
خودش را بتکاند در چشم هایت
چشم هایت را بتکان در چشم هایم
این شاعر
دارد از مشایعت جنازه شعرهایش برمیگردد




#علیرضا_کریمی

@Dekogram🎙
"دختر یعنی...! "

دختر که باشی می شوی رویای بعضی ها...
دختر شدن یعنی همین...دنیای بعضی ها!

سنگ صبور مادر و عشق پدر،یعنی...
یک قلب کوچک می شود دریای بعضی ها

دختر که باشی خواهرت یعنی وجودت هم؛
آغوشِ خواهر می شود معنای بعضی ها

دختر که باشی می شوی جان برادر هم...
یعنی دلیل غیرت زیبای بعضی ها

دختر که باشی می شوی لبخند یک عاشق...
گاهی دلیل گریه ی شبهای بعضی ها

دختر که باشی او اگر دارا نباشد هم...
چون عاشقی پس می شوی سارای بعضی ها

سیبی هوس کردی ولی تنها به یک علت...
باشی همیشه،تا ابد حوای بعضی ها

دخترکه باشی می شوی همسر وگاهی هم،
هم می شوی مادر و هم بابای بعضی ها!

در یک کلام و ساده،وقتی دختری یعنی...
هستی امید و شادی دنیای بعضی ها!

طاهره اباذری هریس

@Dekogram🎙
#دختربابا
من خُرده برده اي از كِسي ندارم
اگه يكي خبط كرد ،ميرم توو دلش واسه چَك اوّل ...
واسه همه دست پيش مي گيرم كه پس نيفتم.
اما با تو يكي ديگه م انگاري
بچه مي شم كنارت ...دروغكي دل پيچه مي گيرم
دروغكي سرم گيجي ويجي ميره ،خلاصه دروغكي ميخوام دورم بگردي...
باتو كه هستم دست پيشي نيست
آخه واست پس ميفتم...
راسّياتش هر بار كه تو همون دروغكي مريض شدنا قربونم رفتي و پاشدي سوپ درست كني واسم
شيطوني خنديدم و كلي قربون صدقه ي گول خوردنات رفتم و هزار بار شاكرِ اوس كريم شدم كه زندگيم گُل كرده از بودنت...
يادته واسه داشتنت ريش گِرو گذاشتم پيش آق بابات؟
راضي ام ...
راضي ام كه الان دارمت و يكي يه دونه ي باباش شده تاج سر زندگيم،،،
مي خواستم يه چي بگمت ،،،!
يه جوري ريشه دُوندي توو دلم كه هيچ درختي توو زمين نَدُونده ...
زابِراتم دختر آق بابات💎

#محمد_حسین_موسوی_تبار

@Dekogram🎙
.


من هر صبح ستایشت را
قبل از گشودن چشمانم
آغاز میکنم ...
مگر میشود چنین
دلداده بود،
و روز را با نامت
شروع نکرد...؟


🌻
@Dekogram🎙
.

اولين بار اتفاقى در يك جمع دوستانه ديدمَش
تمامِ هوش از سَرَم پريده بود
صحبت كه ميكرد،محوِ چشمانش بودم تا كلامَش!
خداخدا ميكردم اتفاقى كه سالها منتظرش بودم "او" باشد كه برايم افتاده...
از خودَش گفت و از خودَم گفتم...
از شلوغى اش گفت و از تنهايى ام...
برايم قانون گذاشت؛
قرار بر اين شد كه دوستىِ مان"معمولى" باشد بدونِ كوچكترين احساسى!
هروقت گوشِ شنوا خواستيم،باشيم براىِ يكديگر...
هربار كه ميديدمَش از يارى برايم سخن ميگفت
كه ميخواستم سر به تَنَش نباشد!
ميگفت: دعا كن كمى بيشتر كنارم باشد...
كمى قَدرَم را بداند...
كمى برايم وقت بگذارد...
دعا روىِ زبانم بود و
در دلم خدا خدا ميكردم اجابت نشود!
من عاشق او بودم و او در فكر ديگرى...
محال ترين اتفاق ممكن بود
ميدانيد؛
تهِ همه ى دوستى هاى معمولى،
بالاخره يك روز
يك جا
ختم ميشود به احساس و اين تناقض دارد با قانونَش
"دوستِ معمولى" كلاهى ست شرعى،
كه سرِ رابطه هايمان ميگذاريم



#علي_قاضي_نظام

@Dekogram🎙
يه كافه
ته يه خيابون پردرخت.

از لابلاي شاخه هاي درختا به سختي آسمون رو پيدا مي كني پاييزه و شاخه ها يجوري همديگه رو بغل كردن كه هيچ تبري دلش نمياد اونا رو از هم جدا كنه !

دلم همون گوشه ي دنج رو ميخواد ته همون كافه با دو صندلي چوبي و دو فنجون قهوه ي تلخ ولي داغ. تو حرف بزني و من نگات كنم .
از عشق مولانا و شمس ...از عطار و داستان سيمرغ ،....سياوش، ...قصه هاي هميشگي همونايي كه ميدونم و سالها برام گفتي...!

بهم بگي: بازم قهوه ت سرد شد .. مثل هميشه!
بهت بگم: تو حرف بزن .من نگات مي كنم.
بخندي و بلند بگي:ديوونه ! اين همه سال منو ديدي و حرفام رو شنيدي خسته نشدي؟!

و من ريز و مدام بخندم و سرمو تكون بدم بعد مثل هميشه نگام كني و بگي : اينبارم سهم منه نه؟!
و فنجون قهوه ي سرد و تلخمو سر بكشي ..! ازم بپرسي : راستي چند تا پاييزه كه مياييم اينجا ؟! انگار همش يه روز بوده ...

و كافه چي بازم برامون همون آهنگ هميشگي رو بذاره .

آروم بگي پاشو عزيزم هوا داره خنك ميشه زودتر بريم ...دستم رو ميندازم دور بازوت و دوتايي مي خنديم . انگشتاي لرزونم رو تو دستات ميگيري و تو جيب پالتوي چرميت فرو ميبري تا گرم بشه . ميگم : اينو بذار كنار ديگه كهنه شده ...يكي جديد برات مي خرم ...مي خندي و ميگي عصات رو يادت نره خانومم بازم جا نذاريش !

از در كافه ميريم بيرون ..برگا زير پامون خرد ميشن ...زرد و نارنجي و قرمز ... كافه چي ميگه به سلامت بازم بيايين . منتظرتونم ..! و هر دو آروم و زير لب با خواننده مي خونيم :

"كي رود رخ ماهت از نظرم نظرم ..به غير نامت كِي نام دگر ببرم اگر تو رو جويم حديث دل گويم بگو كجايي؟ "

كلاغا قار قار ميكنن ، بارون نم نم ميزنه و من ميدونم كه هر دومون به چي فكر ميكنيم ....كدوم ما قراره سالها اين خيابون رو با اون كافه ي دنج ، قهوه ي تلخ ،و صندلي هاي قديمي چوبيش ، با يه عالمه بغض ، تنهايي تجربه كنه...!؟
شال گردنت رو روي سرم ميندازي و ميگي : من سردم نيست بنداز روي سرت .هوا سوز داره.

قلبم تند تند ميزنه .بارون داره شديد ميشه .

سمفوني كلاغا زير بارون چقدر دلنشينه...!

#نيلوفر_غفاري

@Dekogram🎙
تو را دوست دارم
چون نان و نمک
چون لبان گُر گرفته از تب
که نیمه‌شبان در التهاب قطره‌ای آب
بر شیر ِ آبی بچسبد

تو را دوست دارم
چون لحظه‌ی شوق ، شبهه ، انتظار و نگرانی
در گشودن بسته‌ی بزرگی
که نمی دانی در آن چیست

تو را دوست دارم
چون سفر نخستین با هواپیما
بر فراز اقیانوس
چون غوغای درونم
لرزش دل و دستم
در آستانه ی دیداری در استانبول

تو را دوست دارم
چون گفتن « شکر خدا زنده‌ام »








#ناظم_حکمت

@Dekogram🎙
جمعه
دختریست

که هیچ مردی
مویش
را نبافته

جمعه
مردیست

که سیگار میکشد

و دکمه
لباسش را

جا به جا
میبندد


#رحمان_مژگانپور

@Dekogram🎙



ماه در آغوش شب به خواب مى رود و
من هنوز بيدارم
مگر مى شود بى تو به خواب رفت
خاطره ها صف مى كشند به خيالم
و من خمار يك لحظه ديدنت
با من چه كردى؟
هيچ چيز جاى خودش نيست
در تنم لحظه ها تب دارند
و من چه بى تابانه
بر شانه هاى سياه شب
با خيال تو سفر خواهم كرد



#امیر_وجود

@Dekogram🎙
شده ايم مثل "آدم آهنى"!
عشقشان را نثارمان ميكنند و بِر و بِر نگاهشان ميكنيم!
اصلاً انگار نه انگار كه طرفمان،
تمامِ غرورش را جمع كرده و زيرِ پايش گذاشته...
تقصيرِ ما نيست...
همه مان يك روز يك جا
قلبمان را به كسى تعارف زديم
كه قرار بود بهمان برگرداند!
اما رفت كه رفت!
حالا ما مانديم
ابرازِ احساساتى كه نثارمان ميشود و
يك به يك برگشت ميخورد!

#علي_قاضي_نظام

@Dekogram🎙
وقتی میگویم "دوستت دارم" ، منظورم این نیست که تو هرجور باشی، با تمام بی‌مهری و بی‌رحمی‌ ات، باز تو را دوست خواهم داشت!
منظورم این نیست که آزارم بده و با من بازی کن و بلاتکلیف و معلق نگهم دار و باز مطمئن باش عاشقت میمانم...

"دوستت دارم" است؛ مجوزِ عذاب که نیست! خونم را که حلالت نکرده‌ام!

وقتی میگویم "دوستت دارم" ، یعنی در همان لحظه، تو توانسته‌ای مرا از احساس سرشار کنی و به دلم این آرزو را بیندازی که کاش این لحظه ابدی بشود...

"دوستت دارم" ، رنگی از لبخندی دارد که آدم دلش میخواهد به درازای عمرش کش بیاید، و این اصلاً شبیه چیزی که تو فکر میکنی نیست!

من شاید آن توِ مهربان و شیرین زبان و عاشقی که لحظه‌های خوشی برایم ساخته را تا ابد دوست داشته باشم؛ اما بنا را اگر بر بی‌رحمی بگذاری و شکستنِ من و غرورم، من هم بنا را میگذارم بر دوست نداشتنت!

#مانگ_میرزایی

@Dekogram🎙
.

مرداد
ماه بی سر صدایی است،
و جز آفتاب که در حفره سقف ها می پیچد،حقیقت دیگری نیست،
هیچگاه با مرداد احساس راحتی نکرده ام،زیادی ساکت است.
شب ها را انقدر بیدار می مانم و فکر می کنم کاش کسی صدای فرو ریختنم را می شنید ،پشت بی صدایی داستان های عاشقانه چشم هایم را می بندم
و به رویاهایی فکر می کنم که هرچی بیشتر می روی به آن ها نمی رسی؛
و گاهی دلم می خواهد بدانم دیگران هم منتظر اتفاقی هستند که بیفتد؟
شب ها که در حریم امنِ تختشان هستند در خیالشان به کجا می روند؟ 
به همه چیز فکر میکنم...
رویاهای در هم آشفته مرا بیشتر در خود فرو می کشند؛دلم می خواهد باران بگیرد اما
قطره ایی اشک و بعد بخواب می روم..
و چه احمقانه می توانیم به چیزی که خوشحالمان می کند فکر کنیم و ساعت ها اشک بریزیم...
چقدر باید بگذرد؟ چقدر باید از این روز ها بگذرد تا "زمان" که می گویند درستش می کند
تنها کمی مرحم برای فراموشی شود؟
از خودم می پرسم از این در و دیوار ها
چرا دیگر هیچ چیز سر جای خودش نیست؟؟

#امیرمحمد_مصطفی_زاده

@Dekogram🎙
نه قراری برای ملاقات
نه حرفی برای گفتن
نه ذوقی برای خواندنِ کتابی،
من را چه شده بود؟
گوشه ی سرد اتاق زل زده بودم به این احوال سوت وکور
آهنگی که مدام تکرار میشد
صدای عقربه های ساعتی که گذر بی شوق زندگی را نشانم میداد
بشقاب غذایی که دست نخورده باقی مانده بود تا دانه های برنج را با سلیقه در بالکن بچینم
تا شاید پرندگان رهگذر را دعوت کنم به صرف تنهایی ام!
از سر بی حوصلگی سراغ کمد وسیله های قدیمی رفتم
نمی دانم،شاید لا به لای این اجناسِ خاک خورده به دنبال حوصله ی گم شده ام می گشتم
به دنبال روز هایی که به هر بهانه ای لب هایم کِش می آمد و لبخندی شورانگیز نظم پوست صورتم را بر هم میریخت.
هر کدام از این اجناس خاک خورده حامل تکه ای از من بود
حامل خاطره ای که در روزهای بی بازگشت جا مانده بود
چشمم خورد به یک گوشیِ تلفن همراه قدیمی که نمی دانم چه وقت اینجا رهایش کرده بودم.
گوشی را دستم گرفتم و نشستم کف زمین و روشن اش کردم
به رسم عادت همان روزها با تپش قلب و دست هایی عرق کرده یکراست رفتم سراغ پوشه ی پیام ها تا شاید حرفی یا جمله ی دلم را به لرزه بیاندازد
چشمانم را بستم و یکی از پیام ها را بازکردم
بعد از صدا زدن اسمم و چند کلمه قربان صدقه
نوشته بودی
"سرکلاس بند نمیشوم
مدام از پنجره بیرون را نگاه میکنم
آسمان ابری ست و باد میوزد، بوی باران دارد این هوا،
نشسته ایم به نوشتن و استاد مدام تکرار میکند با دلتان بنویسید
من اما دلم پیشِ تو مانده،
چتر نیاری با خودت،بارانی بپوش،عطر همیشگی ات را بزن و کفشی مناسب که پاهایت خسته نشود،میخواهم بی توجه به زمان قدم بزنیم،راستی شاخه گلِ آبی رنگ من فراموش نشود،اواسط خیابان ولیعصر، سر کوچه ی دلبر منتظرت هستم دلبر"
نمیدانم چه شد
بعد از خواندن پیامی که از تاریخ ارسالش سه سال و چند ماه میگذشت
وسط تابستانی گرم، بارانی پوشیدم و با همان سرو وضعی که خواسته بودی زدم به خیابان.
مردم طوری نگاهم میکردند که انگار دوکوچه بالاتر هوا ابری و طوفانی و سرد است امامن فقط بوی پاییز را شنیده بودم.
رسیدم سرِ همان کوچه ی همیشگی
ساعت ها نشستم به انتظارآمدن ات،
راستش با آن قول و قرارهایی که داشتیم اصلن هیچ وقت باور نمیکردم اینگونه فراموش شوی
اما فراموش شده بودیم
چشمانم را بستم تا خنده ات رایادم بیاید
چشمانم را بستم
چشمانت یادم آمد
شاخه گل از دستم افتاد
نمیتوانستم بروم
گفته بودی که منتظرم هستی
در یکی از پیام های آن گوشی لعنتی گفته بودی که منتظرت هستم
اما نیامدی
مانده بودم زیرِ بارانی که نمی بارید
بادی که نمیوزید
.
#علی_سلطانی

@Dekogram🎙
#آیدا...!!!

آنچه به تو می‌دهم عشق من نیست؛بلکه تو خود، عشق منی.تویی که عشق را در من بیدار می‌کنی و اگر بخواهم این نکته را آشکارتر بگویم، می‌بایست گفته باشم که من "زنی" نمی‌جویم،
من جویای آیدای خویشم.

#آیدا را می‌جویم تا زیباترین لحظات زندگی را چون نگین گران‌بهایی بر این حلقه‌ی بی‌قدر و بهای روزان و شبان بنشاند.
#آیدا را می‌جویم تا با تن خود رازهای شادی را با تن من در میان بگذارد.

#آیدا را می‌جویم تا مرا به "دیوانگی" بکشاند؛که من در اوج "دیوانگی" بتوانم به قدرت‌های اراده‌ی خود واقف شوم؛که من در اوج غرایز برانگیخته‌ی خود بتوانم شکوه انسانیت را بازیابم و به محک زنم؛ که من بتوانم آگاه شوم.

#آیدا! این که مرا به سوی تو می‌کشد عشق نیست، شکوه توست؛و آنچه مرا به انتخاب تو برمی‌انگیزد،نیاز تن من نیست،یگانگی ارواح و اندیشه های ماست.

#احمد_شاملو

"از نامه های "احمد شاملو" به آیدا"
کتاب: مثل خون در رگ‌های من

@Dekogram🎙
دلم آنچنان یک دوست ناب و بکر
میخواهد,
که همه ام را از نگاهم بخواند..
از چشمانم,
از حرفهایِ هنوز نگفته ام....
دلم آنچنان میخواهد کنارش فرسنگها قدم بزنم,
از همه چیز بگویم
و او هیچ نگوید,
فقط گوش کند,
با من ذوق کند
با من بغض کند با من بخندد و با من همه یِ راههایِ امده و نیامده را طی کند....
فرقی نمیکند از چه جنسی,
در چه سنی,
در چه شخصی...
فقط کنارم که مینشیند رفیقِ شفیقم باشد,
من حرف بزنم او نگاه کند...
من دست رویِ پاهاش بزارم, و او دستانم را بگیرد,
کسی که مرا مثلِ یک کتاب بخواند,
با ذوقِ فروان,
با شوقِ فراوان تر,
چه فرقی میکند از چه فرقه ای, دینی و کشوری باشد,
چه فرقی میکند در کدام پستِ دولتی مشغول است,
یا که ماشین زیرِ پایش چه و چه باشد,
مهم اینست با من رویِ نیمکتی بنشیند,
من برایش چای بریزم و بگویم...مگر تقسیم شدنِ روح,...
ربطی به سن و سال ادم ها هم دارد؟

#فرگل_مشتاقی

@Dekogram🎙
ترسم از آدم‌هائیه که مثل تاکسی باهات برخورد می‌کنن !
آدم‌هایی که بی هوا وارد زندگی میشن، با عجله حرف از دوست داشتن می‌زنند و برای پیش رفتن شتاب دارند ...!
لعنتی‌ها می‌خوان فرار کنن، می‌خوان فراموش کنن !
و وقتی هم می‌بینن به اندازه کافی دور شدن، بی مقدمه میگن : ممنون، پیاده میشم ...!

روزبه_معین

@Dekogram🎙