.
از امروز
شنبه ها را
بیش تر از همیشه
دوست دارم...
این که آغاز هفته بفهمی
کسی این چنین دوستت دارد،
تمام زندگی ات
گلستان می شود
نه یک هفته ات...!
#سمیرا_آنالویی
#صبح_بخیر 😍
@Dekogram🎙
از امروز
شنبه ها را
بیش تر از همیشه
دوست دارم...
این که آغاز هفته بفهمی
کسی این چنین دوستت دارد،
تمام زندگی ات
گلستان می شود
نه یک هفته ات...!
#سمیرا_آنالویی
#صبح_بخیر 😍
@Dekogram🎙
Telegram
ﮔﺎﻫﻲ ﺑﺮﮔﺮﺩ ﻭ ﺑﻐﻠﻢ ﮐﻦ ،
ﺑﺮﮔﺮﺩ ﻭ ﺗﻨﮓ ﺑﻐﻠﻢ ﮐﻦ ،
ﻭﻗﺘﻲ ﺣﺎﻓﻈﻪ ﯼ ﺗﻦ ﺑﻴﺪﺍﺭ ﻣﻲﺷﻮﺩ
ﻫﻮﺳﻲ ﻗﺪﻳﻤﻲ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺩﺭ ﺧﻮﻥ ﻣﻲﺩﻭﺩ ،
ﻭﻗﺘﻲ ﻟﺐﻫﺎ ﻭ ﭘﻮﺳﺖ ﯾﺎﺩﺷﺎﻥ ﻣﯽﺁﯾﺪ ،
ﻭ ﺩﺳﺖﻫﺎ ﻫﻮﺍﯼ ﻟﻤﺲ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﻧﺪ ،
ﮔﺎﻫﻲ ﺑﺮﮔﺮﺩ ﻭ ﺑﻐﻠﻢ ﮐﻦ .
ﻭﻗﺘﻲ ﻟﺐﻫﺎ ﻭ ﭘﻮﺳﺖ ﻳﺎﺩﺷﺎﻥ ﻣﻲﺁﻳﺪ
ﻣﺮﺍ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﺑﺒﺮ
ﺩﺭ ﺷﺐ ...
#کنستانتین_کاوافی
@Dekogram🎙
ﺑﺮﮔﺮﺩ ﻭ ﺗﻨﮓ ﺑﻐﻠﻢ ﮐﻦ ،
ﻭﻗﺘﻲ ﺣﺎﻓﻈﻪ ﯼ ﺗﻦ ﺑﻴﺪﺍﺭ ﻣﻲﺷﻮﺩ
ﻫﻮﺳﻲ ﻗﺪﻳﻤﻲ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺩﺭ ﺧﻮﻥ ﻣﻲﺩﻭﺩ ،
ﻭﻗﺘﻲ ﻟﺐﻫﺎ ﻭ ﭘﻮﺳﺖ ﯾﺎﺩﺷﺎﻥ ﻣﯽﺁﯾﺪ ،
ﻭ ﺩﺳﺖﻫﺎ ﻫﻮﺍﯼ ﻟﻤﺲ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﻧﺪ ،
ﮔﺎﻫﻲ ﺑﺮﮔﺮﺩ ﻭ ﺑﻐﻠﻢ ﮐﻦ .
ﻭﻗﺘﻲ ﻟﺐﻫﺎ ﻭ ﭘﻮﺳﺖ ﻳﺎﺩﺷﺎﻥ ﻣﻲﺁﻳﺪ
ﻣﺮﺍ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﺑﺒﺮ
ﺩﺭ ﺷﺐ ...
#کنستانتین_کاوافی
@Dekogram🎙
Telegram
.
دلم برای هم آغوشیِ صمیمیِ تنها یمان
برای نوازش
برای صدا کردنهای تو
برای حرفهای خوب
تنگ شده
صدایم کن!
دلم برای دوست داشتنهای بی انتها
برای شبهای تا صبح ... بدون خواب
برای خودم
برای خودت
پنجرهها و مهتاب
تنگ شده
صدایم کن!
#نیکی_فیروزکوهی
@Dekogram🎙
دلم برای هم آغوشیِ صمیمیِ تنها یمان
برای نوازش
برای صدا کردنهای تو
برای حرفهای خوب
تنگ شده
صدایم کن!
دلم برای دوست داشتنهای بی انتها
برای شبهای تا صبح ... بدون خواب
برای خودم
برای خودت
پنجرهها و مهتاب
تنگ شده
صدایم کن!
#نیکی_فیروزکوهی
@Dekogram🎙
Telegram
بچه که بودم روش خاصی برای گفتن حرف هایم داشتم !
مهم این بود که هیچ کدامشان ناگفته نمیماند ..
اگر چیزی میخواستم و میدانستم نمیتوانم داشته باشمش یا بزرگ ترها نمیگذارند، با لب و لوچه ی آویزان میرفتم پیشِ مادر که همیشه ی خدا سر اجاق بود ! نفس عمیق میکشیدم، چشمهایم را میبستم، با دست گوشهایم را میگرفتم و خواسته ام را میگفتم .. بعد با نهایت سرعت دور میشدم ... مادر دلش میسوخت، و آن چیز هر چقدر هم که بزرگ و دست نیافتنی بود مالِ من میشد .. !
من نمیدانم .. خودت بگو !
با لب و لوچه ی آویزان
چشم های بسته
گوش های گرفته
چه بگویم ؟
چگونه بخواهمت ؟
که دلت بسوزد ..
که مالِ من بشوی ...
#مریم_قهرمانلو
@Dekogram🎙
مهم این بود که هیچ کدامشان ناگفته نمیماند ..
اگر چیزی میخواستم و میدانستم نمیتوانم داشته باشمش یا بزرگ ترها نمیگذارند، با لب و لوچه ی آویزان میرفتم پیشِ مادر که همیشه ی خدا سر اجاق بود ! نفس عمیق میکشیدم، چشمهایم را میبستم، با دست گوشهایم را میگرفتم و خواسته ام را میگفتم .. بعد با نهایت سرعت دور میشدم ... مادر دلش میسوخت، و آن چیز هر چقدر هم که بزرگ و دست نیافتنی بود مالِ من میشد .. !
من نمیدانم .. خودت بگو !
با لب و لوچه ی آویزان
چشم های بسته
گوش های گرفته
چه بگویم ؟
چگونه بخواهمت ؟
که دلت بسوزد ..
که مالِ من بشوی ...
#مریم_قهرمانلو
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
.
این روزها اصلا حس شعرم نیست.
کوچه های شهر بوی سنگین حقارت میدهند
سنگ فرشهای خیابان در تعزیه ی پای برهنه ی کودکان شهر است.
هیچ دلی برای این همه ظلم در پی تظلم خواهی نیست.
این روزها هوای شهر سنگین است.بوی سرب و شلاق و خون میدهد.
چوبه های اعدام سرافرازترین ایستادگان تاریخند
این روزهاغمگین غمگینم.
#آشـــــــــــو
@Dekogram🎙
این روزها اصلا حس شعرم نیست.
کوچه های شهر بوی سنگین حقارت میدهند
سنگ فرشهای خیابان در تعزیه ی پای برهنه ی کودکان شهر است.
هیچ دلی برای این همه ظلم در پی تظلم خواهی نیست.
این روزها هوای شهر سنگین است.بوی سرب و شلاق و خون میدهد.
چوبه های اعدام سرافرازترین ایستادگان تاریخند
این روزهاغمگین غمگینم.
#آشـــــــــــو
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
دلتنگی یعنی فکر کردن به پرواز
به خندههای بیدلیلت در راه خانه
نگاههای "مال خودمی"ات در جمع
دلتنگی یعنی کش رفتن آدامس جویده ات
و غوطهور شدن در طعم لب هات
دلتنگی یعنی چشمهای تو امشب سرخ بود
و چشمهای من خیس...
#عباس_معروفی
@Dekogram🎙
به خندههای بیدلیلت در راه خانه
نگاههای "مال خودمی"ات در جمع
دلتنگی یعنی کش رفتن آدامس جویده ات
و غوطهور شدن در طعم لب هات
دلتنگی یعنی چشمهای تو امشب سرخ بود
و چشمهای من خیس...
#عباس_معروفی
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
دلتنگی را هر چقدر هم که پنهان کنی عاقبت از گوش و چشم و بینیات بیرون میزند. از گوش که بیرون بزند غیر از صدای یار که هر از گاهی از روی توهم به گوشت میرسد نمیشنوی. از چشمت که بیرون بزند جز خاطرات یار که مثل سربازانِ ارتش نازی جلوی چشمت رژه میروند نمیبینی ..
گاهی هم اشک میشود و از چشمهایت سرازیر میشود روی گونههایت ..
از بینی ات که بزند بیرون آنچنان نفست را سنگین میکند که یا وسطِ توهماتت جانت را میگیرد یا وسط تماشای رژهی خاطرات ..
«یا هم در حین خفه کردنِ بغضهای شبانهات در رختخواب غافل گیرت میکند» ..
دیر یا زود کارت تمام است!
خلاصه بگویم که دلتنگی را هر چقدر هم پنهان کنی خودش را نشان میدهد ..
دلتنگی روی آدمهایی که به این مرض دچارند مثل لنگهای بابا لنگ دراز است ..
آنقدر نمایان است که همه به آن نشانه میشناسندشان ..
بابا لنگ دراز ..
آدم دلتنگ ..!
«و عجب نشانهی دلخراشیست این دلتنگی ..»
#پگاه_صنیعی
@Dekogram🎙
گاهی هم اشک میشود و از چشمهایت سرازیر میشود روی گونههایت ..
از بینی ات که بزند بیرون آنچنان نفست را سنگین میکند که یا وسطِ توهماتت جانت را میگیرد یا وسط تماشای رژهی خاطرات ..
«یا هم در حین خفه کردنِ بغضهای شبانهات در رختخواب غافل گیرت میکند» ..
دیر یا زود کارت تمام است!
خلاصه بگویم که دلتنگی را هر چقدر هم پنهان کنی خودش را نشان میدهد ..
دلتنگی روی آدمهایی که به این مرض دچارند مثل لنگهای بابا لنگ دراز است ..
آنقدر نمایان است که همه به آن نشانه میشناسندشان ..
بابا لنگ دراز ..
آدم دلتنگ ..!
«و عجب نشانهی دلخراشیست این دلتنگی ..»
#پگاه_صنیعی
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
رگ های شعر من، بر من،،، الهام،،، می شود
عشق بر اندام و تنم تازیانه می زند
من یوسفم
او زلیخای
شعر من
عاشقم کرده و حد ناشیانه می زند...
یوسفم و تعبیر این خواب وخیال چیست؟
به حال این بهمن باید که گریست!!!
عشق چیست؟
یوسفم و در چال لپش مدفونم من از تعبیر خواب خنده ی الهام
از وحی
از پیامبری
از بودن در رکاب یوسف نبی
محرومم...
#سیده_فرانک_طاهریان
@Dekogram🎙
عشق بر اندام و تنم تازیانه می زند
من یوسفم
او زلیخای
شعر من
عاشقم کرده و حد ناشیانه می زند...
یوسفم و تعبیر این خواب وخیال چیست؟
به حال این بهمن باید که گریست!!!
عشق چیست؟
یوسفم و در چال لپش مدفونم من از تعبیر خواب خنده ی الهام
از وحی
از پیامبری
از بودن در رکاب یوسف نبی
محرومم...
#سیده_فرانک_طاهریان
@Dekogram🎙
Telegram
Forwarded from نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
Telegram
تو را می خواهم و دانم که هرگز
به کام دل در آغوشت نگیرم
تویی آن آسمان صاف و روشن
من این کنج قفس مرغی اسیرم
ز پشت میله های سرد وتیره
نگاه حسرتم حیران به رویت
در این فکرم که دستی پیش آید
و من ناگه گشایم پر به سویت
در این فکرم که در یک لحظه غفلت
از این زندان خامُش پر بگیرم
به چشم مرد زندانبان بخندم
کنارت زندگی از سر بگیرم
در این فکرم من و دانم که هرگز
مرا یارای رفتن زین قفس نیست
اگر هم مرد زندانبان بخواهد
دگر از بهر پروازم نفس نیست
ز پشت میله ها هر صبح روشن
نگاه کودکی خندد به رویم
چو من سر می کنم آواز شادی
لبش با بوسه می آید به سویم
اگر ای آسمان خواهم که یک روز
از این زندان خامُش پر بگیرم
به چشم کودک گریان چه گویم؟
ز من بگذر که من مرغی اسیرم!
من آن شمعم که با سوز دل خویش
فروزان می کنم ویرانه ای را
اگر خواهم که خاموشی گزینم
پریشان می کنم کاشانه ای را
شعر "اسیر"
از مجموعه : اسیر
تهران_مرداد ۱۳۳۳
فروغ فرخزاد
@Dekogram🎙
به کام دل در آغوشت نگیرم
تویی آن آسمان صاف و روشن
من این کنج قفس مرغی اسیرم
ز پشت میله های سرد وتیره
نگاه حسرتم حیران به رویت
در این فکرم که دستی پیش آید
و من ناگه گشایم پر به سویت
در این فکرم که در یک لحظه غفلت
از این زندان خامُش پر بگیرم
به چشم مرد زندانبان بخندم
کنارت زندگی از سر بگیرم
در این فکرم من و دانم که هرگز
مرا یارای رفتن زین قفس نیست
اگر هم مرد زندانبان بخواهد
دگر از بهر پروازم نفس نیست
ز پشت میله ها هر صبح روشن
نگاه کودکی خندد به رویم
چو من سر می کنم آواز شادی
لبش با بوسه می آید به سویم
اگر ای آسمان خواهم که یک روز
از این زندان خامُش پر بگیرم
به چشم کودک گریان چه گویم؟
ز من بگذر که من مرغی اسیرم!
من آن شمعم که با سوز دل خویش
فروزان می کنم ویرانه ای را
اگر خواهم که خاموشی گزینم
پریشان می کنم کاشانه ای را
شعر "اسیر"
از مجموعه : اسیر
تهران_مرداد ۱۳۳۳
فروغ فرخزاد
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
.
به انگشتهایت بگو
لبهای مراببوسند
به انگشتهایت بگو
راه بیفتند روی صورتم
توی موهام قدم زدن دراین شب گرم
حالت راخوب میکند
گل من گاهی نفس عمیق بکش
ونگذارتنم ازحسودی بمیرد
#عباس_معروفی
@Dekogram🎙
به انگشتهایت بگو
لبهای مراببوسند
به انگشتهایت بگو
راه بیفتند روی صورتم
توی موهام قدم زدن دراین شب گرم
حالت راخوب میکند
گل من گاهی نفس عمیق بکش
ونگذارتنم ازحسودی بمیرد
#عباس_معروفی
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
"دوستت دارم" را در دستانم میچرخانم ،
از این دست به آن دست .
پس چرا هر وقت میخواهم به دستت بدهم نیستی ؟
چرا اینجا نیستی تا "دوستت دارم" را از جنس خاک کنم ،
از جنس تنم
و با بوسه بپوشانمش بر تنت ؟
بگذار "دوستت دارم" را از جنس نگاه کنم ،
از جنس چشمانم
و تا صبح به نفسهای تو بدوزم ...
#عباس_معروفی
@Dekogram🎙
از این دست به آن دست .
پس چرا هر وقت میخواهم به دستت بدهم نیستی ؟
چرا اینجا نیستی تا "دوستت دارم" را از جنس خاک کنم ،
از جنس تنم
و با بوسه بپوشانمش بر تنت ؟
بگذار "دوستت دارم" را از جنس نگاه کنم ،
از جنس چشمانم
و تا صبح به نفسهای تو بدوزم ...
#عباس_معروفی
@Dekogram🎙
Telegram
تو مدت هاست مرا دوست نداری!
روبه رویم نشسته ای، اما رفته ای...
بی آنکه چمدانت را بسته باشی
بی آنکه خداحافظی کنی یا
برایم دست تکان بدهی...
حرفی نمانده برای گفتن
شعری نمانده که بخوانیم
حوصله ای نمانده که از آن سر
برویم...
تو مدت هاست دوستم نداری...
نگاهت را ندزد!
خودم چمدانت را میبندم...
اشک هایم را تا میکنم،
میگذارم لای لباس هایت...
تکه ای از من به درد
روز های دلتنگی ات میخورد...
فرار میکنم از قتل عام بغض ها...
میروم خودم را به خواب میزنم...
چمدانت را بردار!
خداحافظی ات را بنویس
بعد خودت را بردار
آغوشت را بردار
زندگی ام را بردار
برو...
بیدار می شوم که
دست خطت را بغل کنم!
"عزیزم خداحافظ...
دست هایم را جا میگذارم برای تو...
برای روزهایی که نیستم
اشک هایت را پاک کن
تو مدت هاست مرا دوست نداری!
چمدانت را باز کن...
لباس هایت جیغ میکشند،
اشک هایم
خودکشی دسته جمعی کرده اند،
و تو... دستی نداری
تا جنازه هایشان را به گور بسپاری!
#اهورا_فروزان
@Dekogram🎙
روبه رویم نشسته ای، اما رفته ای...
بی آنکه چمدانت را بسته باشی
بی آنکه خداحافظی کنی یا
برایم دست تکان بدهی...
حرفی نمانده برای گفتن
شعری نمانده که بخوانیم
حوصله ای نمانده که از آن سر
برویم...
تو مدت هاست دوستم نداری...
نگاهت را ندزد!
خودم چمدانت را میبندم...
اشک هایم را تا میکنم،
میگذارم لای لباس هایت...
تکه ای از من به درد
روز های دلتنگی ات میخورد...
فرار میکنم از قتل عام بغض ها...
میروم خودم را به خواب میزنم...
چمدانت را بردار!
خداحافظی ات را بنویس
بعد خودت را بردار
آغوشت را بردار
زندگی ام را بردار
برو...
بیدار می شوم که
دست خطت را بغل کنم!
"عزیزم خداحافظ...
دست هایم را جا میگذارم برای تو...
برای روزهایی که نیستم
اشک هایت را پاک کن
تو مدت هاست مرا دوست نداری!
چمدانت را باز کن...
لباس هایت جیغ میکشند،
اشک هایم
خودکشی دسته جمعی کرده اند،
و تو... دستی نداری
تا جنازه هایشان را به گور بسپاری!
#اهورا_فروزان
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
🥀
دلم کَپَک زده، آه
که سطری بنویسم از تنگیِ دل،
همچون مهتابزدهیی از قبیلهی آرش بر چَکادِ صخرهیی
زِهِ جان کشیده تا بُنِ گوش
به رها کردنِ فریادِ آخرین.
کاش دلتنگی نیز نامِ کوچکی میداشت
تا به جانش میخواندی:
نامِ کوچکی
تا به مهر آوازش میدادی،
همچون مرگ
که نامِ کوچکِ زندگیست
و بر سکّوبِ وداعاش به زبان میآوری
هنگامی که قطاربان
آخرین سوتش را بدمد
و فانوسِ سبز
به تکان درآید:
نامی به کوتاهیِ آهی
که در غوغای آهنگینِ غلتیدنِ سنگینِ پولاد بر پولاد
به لبجُنبهیی بَدَل میشود:
به کلامی گفته و ناشنیده انگاشته
یا ناگفتهیی شنیده پنداشته.
#احمد_شاملو
@Dekogram🎙
دلم کَپَک زده، آه
که سطری بنویسم از تنگیِ دل،
همچون مهتابزدهیی از قبیلهی آرش بر چَکادِ صخرهیی
زِهِ جان کشیده تا بُنِ گوش
به رها کردنِ فریادِ آخرین.
کاش دلتنگی نیز نامِ کوچکی میداشت
تا به جانش میخواندی:
نامِ کوچکی
تا به مهر آوازش میدادی،
همچون مرگ
که نامِ کوچکِ زندگیست
و بر سکّوبِ وداعاش به زبان میآوری
هنگامی که قطاربان
آخرین سوتش را بدمد
و فانوسِ سبز
به تکان درآید:
نامی به کوتاهیِ آهی
که در غوغای آهنگینِ غلتیدنِ سنگینِ پولاد بر پولاد
به لبجُنبهیی بَدَل میشود:
به کلامی گفته و ناشنیده انگاشته
یا ناگفتهیی شنیده پنداشته.
#احمد_شاملو
@Dekogram🎙
Telegram
❤1
يادت نرود ما به هم احتياج داريم!
باور كن...
براي رسيدن ها و فرار كردن ها
براي ساخته شدن ها و ثبت كردن ها!
ما به هم احتياج داريم
وگرنه من و تو كي را دوست داشته باشيم؟
یا مثلا با كي حالمان خوب شود...
من به تو فكر مي كنم!
به تو احتياج دارم
وگرنه ديگر فكر هم نمي كنم...
واقعيتش را بخواهي من به دليل اعتقاد دارم.
دليلِ من تويي!
تو را نميدانم!
#صابر_ابر
@Dekogram🎙
باور كن...
براي رسيدن ها و فرار كردن ها
براي ساخته شدن ها و ثبت كردن ها!
ما به هم احتياج داريم
وگرنه من و تو كي را دوست داشته باشيم؟
یا مثلا با كي حالمان خوب شود...
من به تو فكر مي كنم!
به تو احتياج دارم
وگرنه ديگر فكر هم نمي كنم...
واقعيتش را بخواهي من به دليل اعتقاد دارم.
دليلِ من تويي!
تو را نميدانم!
#صابر_ابر
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
.
لامذهب دلبرى كردن را از بَر بود؛
ميدانست كجا بايد لبخندى بزند تا
دين و دنيايم را برايش يكجا بدهم
موهايش را طورى روى چشمانش ميريخت
كه هوش و حواس از سرم ميبرد
عطرِ تنش هربار،
نسبتِ مستقيم با حال و هوايش داشت
يك روز گرمِ گرم
يك روز سردِ سرد
ترس داشتم،
ترسِ از دست دادنَش را!
حسود بودم،
به آدمهايى كه قبل از من
تمامِ اين اطوارهايش را ديده بودند
مينشستم ساعتها فكر ميكردم،
كه چند نفر را مثلِ من،
ديوانه ى خودش كرده...
آنقدر فكر ميكردم كه يادم ميرفت دوستش داشته باشم!
كه يادم ميرفت شايد تمامِ اين حس و حال را يک بار فقط در زندگی ام تجربه كنم
درست آنجا كه يادم رفت دستان ضعيف ظريف و زيباى زنانه اش را محكم بگيرم
آرام دستانم را رها كرد
آرام دستانم را...
خودم را...
دوست داشتنم را
رها كرد
رفت
و...
رفت!
#علی_قاضی_نظام
@Dekogram🎙
لامذهب دلبرى كردن را از بَر بود؛
ميدانست كجا بايد لبخندى بزند تا
دين و دنيايم را برايش يكجا بدهم
موهايش را طورى روى چشمانش ميريخت
كه هوش و حواس از سرم ميبرد
عطرِ تنش هربار،
نسبتِ مستقيم با حال و هوايش داشت
يك روز گرمِ گرم
يك روز سردِ سرد
ترس داشتم،
ترسِ از دست دادنَش را!
حسود بودم،
به آدمهايى كه قبل از من
تمامِ اين اطوارهايش را ديده بودند
مينشستم ساعتها فكر ميكردم،
كه چند نفر را مثلِ من،
ديوانه ى خودش كرده...
آنقدر فكر ميكردم كه يادم ميرفت دوستش داشته باشم!
كه يادم ميرفت شايد تمامِ اين حس و حال را يک بار فقط در زندگی ام تجربه كنم
درست آنجا كه يادم رفت دستان ضعيف ظريف و زيباى زنانه اش را محكم بگيرم
آرام دستانم را رها كرد
آرام دستانم را...
خودم را...
دوست داشتنم را
رها كرد
رفت
و...
رفت!
#علی_قاضی_نظام
@Dekogram🎙
Telegram
یک جوری بود که نمیشد دوستش نداشته باشم
رفتارش خیلی دلنشین بود
خنده هایش قند تو دلم آب میکرد
شوخی هایش را که نگـــو !
آخ از نگاهش !
مثل آن نگاه را هیچ جایی ندیده بودم
به نظرم می آمد همه عاشقش هستند ..
با خودم می گفتم مگر میشود کسی تو دنیا باشد که دوستش نداشته باشد ؟
کسی هست که از شوخی هایش از ته دل نخندد؟
کسی هست که نخواهد ساعتها چشم به چهره اش بدوزد؟
اصلا این صورت دلنشین را مگر میشود نخواست؟
صدایش که بهترین موزیک دنیا بود ! ..
آهنگی که در بدترین وضعیت هم اگر می شنیدم امکان نداشت حالم را خوب نکند ..
به همه حسادت میکردم
به همه ی آدم هایی که وقتی نبودم از کنارش رد می شدند
تمام کسانی که حتی یک کلمه با او حرف می زدند ..
گاه و بی گاه نفرین میکردم کسی را که او را تنها می بیند و من کنارش نیستم ..
روزی رسید که ترکم کرد
و مسیر زندگی مان از هم جدا شد !
بعد از مدتها که عکسش را دیدم
فهمیدم اصلا هم زیبا نیست !
رفتارش هم اصلا دلنشین نیست !
شوخی هایش اصلا خنده دار نیست !
و آدم هایی که کنارش هستند هیچ هم آدم های خوشبختی نیستند !
چرا باید از حضور یک آدم معمولی خوشحال باشند و بخواهند ساعتها بهش خیره شوند؟
فاصــــله ی او از یک آدم "خاص" تا یک آدم "معمولی" فقط دوست داشتن من بود ! ..
او معمولی شده بود
چون من دیگر "دوستش نداشتم" ..
#زیور_شیبانی
@Dekogram🎙
رفتارش خیلی دلنشین بود
خنده هایش قند تو دلم آب میکرد
شوخی هایش را که نگـــو !
آخ از نگاهش !
مثل آن نگاه را هیچ جایی ندیده بودم
به نظرم می آمد همه عاشقش هستند ..
با خودم می گفتم مگر میشود کسی تو دنیا باشد که دوستش نداشته باشد ؟
کسی هست که از شوخی هایش از ته دل نخندد؟
کسی هست که نخواهد ساعتها چشم به چهره اش بدوزد؟
اصلا این صورت دلنشین را مگر میشود نخواست؟
صدایش که بهترین موزیک دنیا بود ! ..
آهنگی که در بدترین وضعیت هم اگر می شنیدم امکان نداشت حالم را خوب نکند ..
به همه حسادت میکردم
به همه ی آدم هایی که وقتی نبودم از کنارش رد می شدند
تمام کسانی که حتی یک کلمه با او حرف می زدند ..
گاه و بی گاه نفرین میکردم کسی را که او را تنها می بیند و من کنارش نیستم ..
روزی رسید که ترکم کرد
و مسیر زندگی مان از هم جدا شد !
بعد از مدتها که عکسش را دیدم
فهمیدم اصلا هم زیبا نیست !
رفتارش هم اصلا دلنشین نیست !
شوخی هایش اصلا خنده دار نیست !
و آدم هایی که کنارش هستند هیچ هم آدم های خوشبختی نیستند !
چرا باید از حضور یک آدم معمولی خوشحال باشند و بخواهند ساعتها بهش خیره شوند؟
فاصــــله ی او از یک آدم "خاص" تا یک آدم "معمولی" فقط دوست داشتن من بود ! ..
او معمولی شده بود
چون من دیگر "دوستش نداشتم" ..
#زیور_شیبانی
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
عادت کرده بود قبل از خواب برایش
شعر بخوانم یک جوری عادت کرده بود که تا نمیخواندم خوابش نمیبرد.
یادم هست یک شب داشتم از مسافرت بر میگشتم که تلفن همراهم خاموش شدو یک مسیر طولانى
که هیچ گونه دسترسی به تلفن نداشتم
خلاصه پنج صبح بود که رسیدم خانه و تا گوشی را روشن کردم!!دیدم هر پنج دقیقه یک بار پیام داده که:
"من خوابم نمیبره، شعر لدفا"
آخرین پیامش هم برای دو دقیقه پیش بود..
اشکم بی اختیار روی گونه لم داد،دلم میخواست آن لحظه بغلش کنم آن چنان که کل شهرتوان جدا کردنمان را نداشته باشند..
عزیزم نمیدانم باز هم بیدار میمانی یا نه!!
نمیدانم باز هم بی خواب میشوی یا نه!!فقط راستش را اگر بخواهی کلی شعر روی دستم باد کرده..!!
کلی شعر که برای اپراتور میخوانم وقتی میگوید"مشترک مورد نظرت خاموش است"
کلی شعر که این بارمن را بی خواب کرده اند...
کلی شعر که نمیدانم بدون گوش کردنشان چگونه میخوابی؟!!
#علي_سلطانى
☘🌻
@Dekogram🎙
شعر بخوانم یک جوری عادت کرده بود که تا نمیخواندم خوابش نمیبرد.
یادم هست یک شب داشتم از مسافرت بر میگشتم که تلفن همراهم خاموش شدو یک مسیر طولانى
که هیچ گونه دسترسی به تلفن نداشتم
خلاصه پنج صبح بود که رسیدم خانه و تا گوشی را روشن کردم!!دیدم هر پنج دقیقه یک بار پیام داده که:
"من خوابم نمیبره، شعر لدفا"
آخرین پیامش هم برای دو دقیقه پیش بود..
اشکم بی اختیار روی گونه لم داد،دلم میخواست آن لحظه بغلش کنم آن چنان که کل شهرتوان جدا کردنمان را نداشته باشند..
عزیزم نمیدانم باز هم بیدار میمانی یا نه!!
نمیدانم باز هم بی خواب میشوی یا نه!!فقط راستش را اگر بخواهی کلی شعر روی دستم باد کرده..!!
کلی شعر که برای اپراتور میخوانم وقتی میگوید"مشترک مورد نظرت خاموش است"
کلی شعر که این بارمن را بی خواب کرده اند...
کلی شعر که نمیدانم بدون گوش کردنشان چگونه میخوابی؟!!
#علي_سلطانى
☘🌻
@Dekogram🎙
Telegram
...
زمان در دستهایمان می لغزید
و تکرار ، واژه ای نامفهوم ..
ما عشق را فارغ از هرچه تردید، از هزار توی آرامش ِ اسطوره ها دزدیده بودیم ..
نسیم ،به حرف ِ ما بود و به جهتِ دلِ ما می وَزید ،،
باران ،به بامِ شانه های ما می بارید ،،
و .. یلدا ، میهمانِ هرشب ِ ما ..
چه طعمی داشت آمیزه ی اشک و آغوش ...
و بوسه هایمان
بوسه هایمان
بوسه هایمان که به رویا پیوست ..
چقددر مکدّر میکند حالِ آسمانِ دلم را، این فعلهای لعنتی ِ گذشته ...
خداحافظ ! تپش های نامنظم قلبها .!
خداحافظ ! آرامش ِ همگونِ نگاه ها ..!
خداحافظ صبحهای بخیر ِ هرروزم .!
خداحافظ دلخوشی کوچک ِ دستهای من .!
خداحافظ ..!!
حالا یادت را هرروز در گلدان ِ خاطراتم گریه میکنم ،
می دانم نسیم، عطر ِ مرا به آغوشت خواهد رسانید و قاصدک، پیامم را به لبهایت نجوا خواهد کرد که :
" هنوز دوستت دارم " ......
#مریم_رضایی_حامی
@Dekogram🎙
زمان در دستهایمان می لغزید
و تکرار ، واژه ای نامفهوم ..
ما عشق را فارغ از هرچه تردید، از هزار توی آرامش ِ اسطوره ها دزدیده بودیم ..
نسیم ،به حرف ِ ما بود و به جهتِ دلِ ما می وَزید ،،
باران ،به بامِ شانه های ما می بارید ،،
و .. یلدا ، میهمانِ هرشب ِ ما ..
چه طعمی داشت آمیزه ی اشک و آغوش ...
و بوسه هایمان
بوسه هایمان
بوسه هایمان که به رویا پیوست ..
چقددر مکدّر میکند حالِ آسمانِ دلم را، این فعلهای لعنتی ِ گذشته ...
خداحافظ ! تپش های نامنظم قلبها .!
خداحافظ ! آرامش ِ همگونِ نگاه ها ..!
خداحافظ صبحهای بخیر ِ هرروزم .!
خداحافظ دلخوشی کوچک ِ دستهای من .!
خداحافظ ..!!
حالا یادت را هرروز در گلدان ِ خاطراتم گریه میکنم ،
می دانم نسیم، عطر ِ مرا به آغوشت خواهد رسانید و قاصدک، پیامم را به لبهایت نجوا خواهد کرد که :
" هنوز دوستت دارم " ......
#مریم_رضایی_حامی
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
جمعه دلبـر میخواهد
دو فنجان چای میخواهد
اندکی مکث و بعد
دوستت دارم های فراوان
همین است که زل میزنیم به پنجره
و چای از دهان میافتد
نداریم
نیست
که دلگیریم
#مریم_قهرمانلو
@Dekogram🎙
دو فنجان چای میخواهد
اندکی مکث و بعد
دوستت دارم های فراوان
همین است که زل میزنیم به پنجره
و چای از دهان میافتد
نداریم
نیست
که دلگیریم
#مریم_قهرمانلو
@Dekogram🎙
"تو به من "توجه" نميكنى،
من يك نفر را ميخواهم،كه تمامِ حواسش جمعِ من باشد"
اين را گفت و رفت...
بى خبر از اينكه
تمامِ خيالم
هر صبح
هر شب
هر روز
بى صدا،
پرسه ميزد حوالىِ خيالَش...
سوادِ نوشتن داشتم،
زبانِ گفتن هم،
ترس داشتم اما...
هر چه بود،
بى صدا
در دلم ميگذشت...
سالها بعد،
كنارِ كسى خواهد بود
كه روزى هزاران بار تصدقش رود،
خيالش اما،
جاىِ ديگر پرسه خواهد زد
#علي_قاضي_نظام
@Dekogram🎙
من يك نفر را ميخواهم،كه تمامِ حواسش جمعِ من باشد"
اين را گفت و رفت...
بى خبر از اينكه
تمامِ خيالم
هر صبح
هر شب
هر روز
بى صدا،
پرسه ميزد حوالىِ خيالَش...
سوادِ نوشتن داشتم،
زبانِ گفتن هم،
ترس داشتم اما...
هر چه بود،
بى صدا
در دلم ميگذشت...
سالها بعد،
كنارِ كسى خواهد بود
كه روزى هزاران بار تصدقش رود،
خيالش اما،
جاىِ ديگر پرسه خواهد زد
#علي_قاضي_نظام
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎