نـC᭄ـوای🍃د‌C᭄لــ
736 subscribers
225 photos
9.97K videos
1 file
6.87K links
طُ هَمانی‌کِه‌دِلَم‌لَک‌زَده‌لَبخَندَش‌را
#کاظم_بهمنی

ارتباط با مدیر کانال
@Moh3n_135
Download Telegram
.

لعنتی را دوست دارم
مثل یک استکان چای کمر باریک است
نزدیکش که میشوم
عطرش مثل دارچین توی سرم میپیچد
توی چشم هایش زل میزنم و دستش را میگیرم
عطر هل، هولم میکند!
و میبوسمش، میبوسمش ...
شیرین مثل نبات!
پس...
الکی نیست؛
خستگی هایم را دور میریزی!
معجون زیبای دوست داشتنی ام!

#حامد_نیازی
#تو🫶

@Dekogram🎙


جمعه هارا باید دم کرد مثل چای,
از همان چای هایی که رنگ تنهایی دارد
وداغیش لبت را میسوزاند
از همان سوز هایی که تمام تنت را به سرما میکشاند وتو خودت را به اغوشت میکشی و بی اختیار دلت برای خودت تنگ میشود آنقدر که چشم هایت لبریز میشود
وروی خاطراتت جاری میشود
وباز این جمعه هم میگذرد بدون
من
باید خودم راپیدا کنم
جا مانده ام !!!درکدام جمعه ....
نمیدانم ....


#آرزوکرامتی

@Dekogram🎙
.
قرار بود يكی از ميان شما
براي كودكان بی‌خواب اين خيابان
فانوس روشنی از رويای نان و ترانه بياورد!

قرار بود يكی از ميان شما
برای آخرين كارتن‌خواب اين جهان
گوشه‌ی لحافی لبريز از تنفس و بوسه بياورد!

قرار بود يكی از ميان شما
بالای گنبد خضرا برود
برود برای ستارگان اين شب خسته دعا كند!

پس چه شد چراغ آن همه قرار و
عطر آن همه نان و
خواب آن همه لحاف؟!

من به مردم خواهم گفت
زورم به اين همه تزوير مكرر نمی‌رسد
حالا سال‌هاست كه
شناسنامه‌های ما را موش خورده است
"فرهاد" مرده است
و "جمعه"
نام مستعار همه هفته‌های ماست...


#سیدعلی_صالحی

@Dekogram🎙
.

از امروز
شنبه ها را
بیش تر از همیشه
دوست دارم...

این که آغاز هفته بفهمی
کسی این چنین دوستت دارد،
تمام زندگی ات
گلستان می شود
نه یک هفته ات...!


#سمیرا_آنالویی
#صبح_بخیر 😍

@Dekogram🎙
ﮔﺎﻫﻲ ﺑﺮﮔﺮﺩ ﻭ ﺑﻐﻠﻢ ﮐﻦ ،

ﺑﺮﮔﺮﺩ ﻭ ﺗﻨﮓ ﺑﻐﻠﻢ ﮐﻦ ،

ﻭﻗﺘﻲ ﺣﺎﻓﻈﻪ ﯼ ﺗﻦ ﺑﻴﺪﺍﺭ ﻣﻲﺷﻮﺩ

ﻫﻮﺳﻲ ﻗﺪﻳﻤﻲ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺩﺭ ﺧﻮﻥ ﻣﻲﺩﻭﺩ ،

ﻭﻗﺘﻲ ﻟﺐﻫﺎ ﻭ ﭘﻮﺳﺖ ﯾﺎﺩﺷﺎﻥ ﻣﯽﺁﯾﺪ ،

ﻭ ﺩﺳﺖﻫﺎ ﻫﻮﺍﯼ ﻟﻤﺲ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﻧﺪ ،

ﮔﺎﻫﻲ ﺑﺮﮔﺮﺩ ﻭ ﺑﻐﻠﻢ ﮐﻦ .

ﻭﻗﺘﻲ ﻟﺐﻫﺎ ﻭ ﭘﻮﺳﺖ ﻳﺎﺩﺷﺎﻥ ﻣﻲﺁﻳﺪ

ﻣﺮﺍ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﺑﺒﺮ

ﺩﺭ ﺷﺐ ...


#کنستانتین_کاوافی

@Dekogram🎙
.


دلم برای هم آغوشیِ صمیمی‌ِ تنها یمان
برای نوازش
برای صدا کردن‌های تو
برای حرف‌های خوب
تنگ شده
صدایم کن!
دلم برای دوست داشتن‌های بی‌ انتها
برای شب‌های تا صبح ... بدون خواب
برای خودم
برای خودت
پنجره‌ها و مهتاب
تنگ شده
صدایم کن!

  
#نیکی_‌فیروزکوهی

@Dekogram🎙
بچه که بودم روش خاصی برای گفتن حرف هایم داشتم !
مهم این بود که هیچ کدامشان ناگفته نمیماند ..
اگر چیزی میخواستم و میدانستم نمیتوانم داشته باشمش یا بزرگ ترها نمیگذارند، با لب و لوچه ی آویزان میرفتم پیشِ مادر که همیشه ی خدا سر اجاق بود ! نفس عمیق میکشیدم، چشمهایم را میبستم، با دست گوشهایم را میگرفتم و خواسته ام را میگفتم .. بعد با نهایت سرعت دور میشدم ... مادر دلش میسوخت، و آن چیز هر چقدر هم که بزرگ و دست نیافتنی بود مالِ من میشد .. !
من نمیدانم .. خودت بگو !
با لب و لوچه ی آویزان
چشم های بسته
گوش های گرفته
چه بگویم ؟
چگونه بخواهمت ؟
که دلت بسوزد ..
که مالِ من بشوی ...

#مریم_قهرمانلو

@Dekogram🎙
.

این روزها اصلا حس شعرم نیست.
کوچه های شهر بوی سنگین حقارت میدهند
سنگ فرشهای خیابان در تعزیه ی پای برهنه ی کودکان شهر است.
هیچ دلی برای این همه ظلم در پی تظلم خواهی نیست.
این روزها هوای شهر سنگین است.بوی سرب و شلاق و خون میدهد.
چوبه های اعدام سرافرازترین ایستادگان تاریخند
این روزهاغمگین غمگینم.
#آشـــــــــــو

@Dekogram🎙
دلتنگی یعنی فکر کردن به پرواز
به خنده‌های بی‌دلیلت در راه خانه
نگاه‌‌های "مال خودمی"ا‌ت در جمع
دلتنگی یعنی کش رفتن آدامس جویده‌ ات
و غوطه‌ور شدن در طعم لب ‌هات
دلتنگی یعنی چشم‌‌های تو امشب سرخ بود
و چشم‌‌های من خیس...

#عباس_معروفی

@Dekogram🎙
دلتنگی را هر چقدر هم که پنهان کنی عاقبت از گوش و چشم و بینی‌ات بیرون میزند. از گوش که بیرون بزند غیر از صدای یار که هر از گاهی از روی توهم به گوشت میرسد نمیشنوی. از چشمت که بیرون بزند جز خاطرات یار که مثل سربازانِ ارتش نازی جلوی چشمت رژه میروند نمیبینی ..
گاهی هم اشک میشود و از چشمهایت سرازیر میشود روی گونه‌هایت ..
از بینی ات که بزند بیرون آنچنان نفست را سنگین میکند که یا وسطِ توهماتت جانت را میگیرد یا وسط تماشای رژه‌ی خاطرات ..
«یا هم در حین خفه کردنِ بغض‌های شبانه‌ات در رختخواب غافل گیرت میکند» ..
دیر یا زود کارت تمام است!
خلاصه بگویم که دلتنگی را هر چقدر هم پنهان کنی خودش را نشان میدهد ..
دلتنگی روی آدمهایی که به این مرض دچارند مثل لنگ‌های بابا لنگ دراز است ..
آنقدر نمایان است که همه به آن نشانه میشناسندشان ..
بابا لنگ دراز ..
آدم دلتنگ ..!
«و عجب نشانه‌ی دلخراشیست این دلتنگی ..»

#پگاه_صنیعی

@Dekogram🎙
رگ های شعر من، بر من،،، الهام،،، می شود
عشق بر اندام و تنم تازیانه می زند
من یوسفم
او زلیخای
شعر من
عاشقم کرده و حد ناشیانه می زند...
یوسفم و تعبیر این خواب وخیال چیست؟
به حال این بهمن باید که گریست!!!
عشق چیست؟
یوسفم و در چال لپش مدفونم من از تعبیر خواب خنده ی الهام
از وحی
از پیامبری
از بودن در رکاب یوسف نبی
محرومم...





#سیده_فرانک_طاهریان

@Dekogram🎙
.



صُبح صِدایت کردم ؛
اصلا به روی خودم نیاوَردم که نیستی ..







#عباس_معروفی

@Dekogram🎙
تو را می خواهم و دانم که هرگز
به کام دل در آغوشت نگیرم
تویی آن آسمان صاف و روشن
من این کنج قفس مرغی اسیرم

ز پشت میله های سرد وتیره
نگاه حسرتم حیران به رویت
در این فکرم که دستی پیش آید
و من ناگه گشایم پر به سویت

در این فکرم که در یک لحظه غفلت
از این زندان خامُش پر بگیرم
به چشم مرد زندانبان بخندم
کنارت زندگی از سر بگیرم

در این فکرم من و دانم که هرگز
مرا یارای رفتن زین قفس نیست
اگر هم مرد زندانبان بخواهد
دگر از بهر پروازم نفس نیست

ز پشت میله ها هر صبح روشن
نگاه کودکی خندد به رویم
چو من سر می کنم آواز شادی
لبش با بوسه می آید به سویم

اگر ای آسمان خواهم که یک روز
از این زندان خامُش پر بگیرم
به چشم کودک گریان چه گویم؟
ز من بگذر که من مرغی اسیرم!

من آن شمعم که با سوز دل خویش
فروزان می کنم ویرانه ای را
اگر خواهم که خاموشی گزینم
پریشان می کنم کاشانه ای را




شعر "اسیر"
از مجموعه : اسیر
تهران_مرداد ۱۳۳۳
فروغ فرخزاد

@Dekogram🎙
.

به انگشت‌هایت بگو
لب‌های مراببوسند
به انگشت‌هایت بگو
راه بیفتند روی صورتم
توی موهام قدم زدن دراین شب گرم
حالت راخوب می‌کند
گل من گاهی نفس عمیق بکش
ونگذارتنم ازحسودی بمیرد

#عباس_معروفی

@Dekogram🎙
"دوستت دارم" را در دستانم می‌چرخانم ،
از این دست به آن دست .
پس چرا هر وقت می‌خواهم به دستت بدهم نیستی ؟
چرا اینجا نیستی تا "دوستت دارم" را از جنس خاک کنم ،
از جنس تنم
و با بوسه بپوشانمش بر تنت ؟
بگذار "دوستت دارم" را از جنس نگاه کنم ،
از جنس چشمانم
و تا صبح به نفسهای تو بدوزم ...

#عباس_معروفی

@Dekogram🎙
تو مدت هاست مرا دوست نداری!
روبه رویم نشسته ای، اما رفته ای...
بی آنکه چمدانت را بسته باشی
بی آنکه خداحافظی کنی یا
برایم دست تکان بدهی...
حرفی نمانده برای گفتن
شعری نمانده که بخوانیم
حوصله ای نمانده که از آن سر
برویم...
تو مدت هاست دوستم نداری...
نگاهت را ندزد!
خودم چمدانت را میبندم...
اشک هایم را تا میکنم،
میگذارم لای لباس هایت...
تکه ای از من به درد
روز های دلتنگی ات میخورد...
فرار میکنم از قتل عام بغض ها...
میروم خودم را به خواب میزنم...
چمدانت را بردار!
خداحافظی ات را بنویس
بعد خودت را بردار
آغوشت را بردار
زندگی ام را بردار
برو...
بیدار می شوم که
دست خطت را بغل کنم!
"عزیزم خداحافظ...
دست هایم را جا میگذارم برای تو...
برای روزهایی که نیستم
اشک هایت را پاک کن
تو مدت هاست مرا دوست نداری!
چمدانت را باز کن...
لباس هایت جیغ میکشند،
اشک هایم
خودکشی دسته جمعی کرده اند،
و تو... دستی نداری
تا جنازه هایشان را به گور بسپاری!

#اهورا_فروزان

@Dekogram🎙
🥀


دلم کَپَک زده، آه
که سطری بنویسم از تنگیِ‌ دل،
همچون مهتاب‌زده‌یی از قبیله‌ی آرش بر چَکادِ صخره‌یی
زِهِ جان کشیده تا بُنِ گوش
به رها کردنِ فریادِ آخرین.

کاش دلتنگی نیز نامِ کوچکی می‌داشت
تا به جانش می‌خواندی:
نامِ کوچکی
تا به مهر آوازش می‌دادی،
همچون مرگ
که نامِ کوچکِ زندگی‌ست
و بر سکّوبِ وداع‌اش به زبان می‌آوری
هنگامی که قطاربان
آخرین سوتش را بدمد
و فانوسِ سبز
به تکان درآید:
نامی به کوتاهیِ‌ آهی
که در غوغای آهنگینِ غلتیدنِ سنگینِ پولاد بر پولاد
به لب‌جُنبه‌یی بَدَل می‌شود:
به کلامی گفته و ناشنیده انگاشته
یا ناگفته‌یی شنیده پنداشته.


#احمد_شاملو

@Dekogram🎙
1
يادت نرود ما به هم احتياج داريم!
باور كن...
براي رسيدن ها و فرار كردن ها
براي ساخته شدن ها و ثبت كردن ها!
ما به هم احتياج داريم
وگرنه من و تو كي را دوست داشته باشيم؟
یا مثلا با كي حالمان خوب شود...
من به تو فكر مي كنم!
به تو احتياج دارم
وگرنه ديگر فكر هم نمي كنم...
واقعيتش را بخواهي من به دليل اعتقاد دارم.
دليلِ من تويي!
تو را نميدانم!

#صابر_ابر

@Dekogram🎙
.

لامذهب دلبرى كردن را از بَر بود؛
ميدانست كجا بايد لبخندى بزند تا
دين و دنيايم را برايش يكجا بدهم
موهايش را طورى روى چشمانش ميريخت
كه هوش و حواس از سرم ميبرد
عطرِ تنش هربار،
نسبتِ مستقيم با حال و هوايش داشت
يك روز گرمِ گرم
يك روز سردِ سرد
ترس داشتم،
ترسِ از دست دادنَش را!
حسود بودم،
به آدمهايى كه قبل از من
تمامِ اين اطوارهايش را ديده بودند
مينشستم ساعتها فكر ميكردم،
كه چند نفر را مثلِ من،
ديوانه ى خودش كرده...
آنقدر فكر ميكردم كه يادم ميرفت دوستش داشته باشم!
كه يادم ميرفت شايد تمامِ اين حس و حال را يک بار فقط در زندگی ام تجربه كنم
درست آنجا كه يادم رفت دستان ضعيف ظريف و زيباى زنانه اش را محكم بگيرم
آرام دستانم را رها كرد
آرام دستانم را...
خودم را...
دوست داشتنم را
رها كرد
رفت
و...
رفت!

#علی_قاضی_نظام

@Dekogram🎙