بانو
بی حجاب ترین لباس ات را بپوش
در پر تردد ترین خیابان های شهر قدم بزن
خواهی دید مردان کراوات زده هم مسافر کشی را بغل میکنند
دربست میزنند برای اتاق خواب خانه دومشان
لعنت به کشف حجاب که سخیف ترین واقعه تاریخ بود
این جا آزادی را از افکار تو ربوده اند
این شهر تا خرخره بدهکار تو است
بدهکار است و ککش هم نمیگزد
بدهکار تمام دوستت دارم های نوجوانی ات
عشق پنهان شده در سینه ات
که از ترس برادر و دستان سنگین پدر
پشت گریه های شبانه پنهان شده است
بدهکار تمام ناعدالتی هایی که میبینی و دم نمیزنی
و سالهاست
عاشق میشوی
علاقه می پرورانی
همسر میشوی
و با تکرار همخوابی در خانه آرزوهایت
محکوم می گردی به عادی شدن
به فراموش شدن در پس مادرانگی هایت
تو عاشقانه ترین ملو دارمی هستی...
که مجوز اکران را از او دریغ کرده اند
سرمای نگاهت سالهاست انباشته شده
و با هیچ دروغی گرم نمی شوی
این شهر بوی آرزوهای مدفون شده تو را میدهد
و هنگامی که در پس کوچه هایش قدم میزدم...
تراشه های ذهن بیمارم...
گریه ات در آنسوی پنجره های بسته را دیده اند
دیده اند که رهایم نمیکنند
بانوی سرزمینم...
مردان تنوع طلب را ببخش که به لطف قانون
اینگونه سوار بر اسب بی شرمی میتازند
سوگند به قلم
که هیچ فرهنگ لغتی توان بیان زیبایی تو را ندارد.
#علی_سلطانی
@Dekogram🎙
بی حجاب ترین لباس ات را بپوش
در پر تردد ترین خیابان های شهر قدم بزن
خواهی دید مردان کراوات زده هم مسافر کشی را بغل میکنند
دربست میزنند برای اتاق خواب خانه دومشان
لعنت به کشف حجاب که سخیف ترین واقعه تاریخ بود
این جا آزادی را از افکار تو ربوده اند
این شهر تا خرخره بدهکار تو است
بدهکار است و ککش هم نمیگزد
بدهکار تمام دوستت دارم های نوجوانی ات
عشق پنهان شده در سینه ات
که از ترس برادر و دستان سنگین پدر
پشت گریه های شبانه پنهان شده است
بدهکار تمام ناعدالتی هایی که میبینی و دم نمیزنی
و سالهاست
عاشق میشوی
علاقه می پرورانی
همسر میشوی
و با تکرار همخوابی در خانه آرزوهایت
محکوم می گردی به عادی شدن
به فراموش شدن در پس مادرانگی هایت
تو عاشقانه ترین ملو دارمی هستی...
که مجوز اکران را از او دریغ کرده اند
سرمای نگاهت سالهاست انباشته شده
و با هیچ دروغی گرم نمی شوی
این شهر بوی آرزوهای مدفون شده تو را میدهد
و هنگامی که در پس کوچه هایش قدم میزدم...
تراشه های ذهن بیمارم...
گریه ات در آنسوی پنجره های بسته را دیده اند
دیده اند که رهایم نمیکنند
بانوی سرزمینم...
مردان تنوع طلب را ببخش که به لطف قانون
اینگونه سوار بر اسب بی شرمی میتازند
سوگند به قلم
که هیچ فرهنگ لغتی توان بیان زیبایی تو را ندارد.
#علی_سلطانی
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
فکرش را بکن؛
بگویی صبر کن تا دکمه های پیراهنت را خودم ببندم...
سرم را بالا بگیرم و تو شروع کنی به بستن؛
از پایین تا بالا یکی را جا بیندازی
اخم کنم!
مرا ببوسی...
و با خنده بگویی دوباره !
فکرش را بکن؛
بگویم بنشین تا ناخن هایت را خودم لاک بزنم !
از راست به چپ یکی را جا بیندازم.
اخم کنی!
ببوسمت...
و با خنده بگویم دوباره!
فکرش را بکن
چه خاطراتِ اتفاق نیفتاده ی زیبایی داریم ما!
بگویی صبر کن تا دکمه های پیراهنت را خودم ببندم...
سرم را بالا بگیرم و تو شروع کنی به بستن؛
از پایین تا بالا یکی را جا بیندازی
اخم کنم!
مرا ببوسی...
و با خنده بگویی دوباره !
فکرش را بکن؛
بگویم بنشین تا ناخن هایت را خودم لاک بزنم !
از راست به چپ یکی را جا بیندازم.
اخم کنی!
ببوسمت...
و با خنده بگویم دوباره!
فکرش را بکن
چه خاطراتِ اتفاق نیفتاده ی زیبایی داریم ما!
Telegram
.
گاهی دلم می خواهد
روی تمام مبلهای یک نفره.....
که فقط برای یک نفر جا دارد
پهلو به پهلو کنارت بنشینم
سفره ی دلم را برایت عاشقانه پهن کنم
و دائم دم گوشت بگویم
دوستت دارم
دوستت دارم
دوستت دارم.....
و بعد آرام و آهسته لبهایم را
روی گودی گردنت بگذارم
و تو دم گوشم یواشکی بگوئی
من بیشتر......
من بیشتر ....،
من بیشتر....دوستت دارم...
دلواپس نباش
#امید_آذر
#تو♥️
@Dekogram🎙
گاهی دلم می خواهد
روی تمام مبلهای یک نفره.....
که فقط برای یک نفر جا دارد
پهلو به پهلو کنارت بنشینم
سفره ی دلم را برایت عاشقانه پهن کنم
و دائم دم گوشت بگویم
دوستت دارم
دوستت دارم
دوستت دارم.....
و بعد آرام و آهسته لبهایم را
روی گودی گردنت بگذارم
و تو دم گوشم یواشکی بگوئی
من بیشتر......
من بیشتر ....،
من بیشتر....دوستت دارم...
دلواپس نباش
#امید_آذر
#تو♥️
@Dekogram🎙
Telegram
بگذار به همهی زبانهایی که میدانی و نمیدانی
بگویم دوستت دارم...
بگذار در جستجوی کلماتی باشم
به حجمِ دلتنگیام برای تو
بگذار به جای تو فکر کنم
به جای تو دلتنگ شوم
به جای تو بگریم و بخندم
و فاصلهی وهم و یقین را از میان بردارم..
#نزار_قبانی
@Dekogram🎙
بگویم دوستت دارم...
بگذار در جستجوی کلماتی باشم
به حجمِ دلتنگیام برای تو
بگذار به جای تو فکر کنم
به جای تو دلتنگ شوم
به جای تو بگریم و بخندم
و فاصلهی وهم و یقین را از میان بردارم..
#نزار_قبانی
@Dekogram🎙
اي خدا تمام بندگانت را به من بده
وچشمانت را ببند
مي خواهم سرنوشت عاشقي ها رقم بزنم
همه را كنار هم بگذارم
همه را بهم برسانم
سفر را حذف كنم
دوري را محو
شعر را مي خواهم آزاد كنم
استعاره و كنايه و كلمه را تمام كنم
به تن زن شير بريزم و عسل
به تن مرد جوي هاي روان
اين را به آن بريزم
آن را درونش بازي دهم
تو فقط چشمانت را ببند
و همه را به من واگذار كن
آغوش را سوگند مي كنم
هم آغوشي را عبادت
و تو خدايي مي كني
بر جهاني پر از عاشقان رسيده
#رنا_التونسی
@Dekogram🎙
وچشمانت را ببند
مي خواهم سرنوشت عاشقي ها رقم بزنم
همه را كنار هم بگذارم
همه را بهم برسانم
سفر را حذف كنم
دوري را محو
شعر را مي خواهم آزاد كنم
استعاره و كنايه و كلمه را تمام كنم
به تن زن شير بريزم و عسل
به تن مرد جوي هاي روان
اين را به آن بريزم
آن را درونش بازي دهم
تو فقط چشمانت را ببند
و همه را به من واگذار كن
آغوش را سوگند مي كنم
هم آغوشي را عبادت
و تو خدايي مي كني
بر جهاني پر از عاشقان رسيده
#رنا_التونسی
@Dekogram🎙
Telegram
.
لعنتی را دوست دارم
مثل یک استکان چای کمر باریک است
نزدیکش که میشوم
عطرش مثل دارچین توی سرم میپیچد
توی چشم هایش زل میزنم و دستش را میگیرم
عطر هل، هولم میکند!
و میبوسمش، میبوسمش ...
شیرین مثل نبات!
پس...
الکی نیست؛
خستگی هایم را دور میریزی!
معجون زیبای دوست داشتنی ام!
#حامد_نیازی
#تو🫶
@Dekogram🎙
لعنتی را دوست دارم
مثل یک استکان چای کمر باریک است
نزدیکش که میشوم
عطرش مثل دارچین توی سرم میپیچد
توی چشم هایش زل میزنم و دستش را میگیرم
عطر هل، هولم میکند!
و میبوسمش، میبوسمش ...
شیرین مثل نبات!
پس...
الکی نیست؛
خستگی هایم را دور میریزی!
معجون زیبای دوست داشتنی ام!
#حامد_نیازی
#تو🫶
@Dekogram🎙
Telegram
✨
جمعه هارا باید دم کرد مثل چای,
از همان چای هایی که رنگ تنهایی دارد
وداغیش لبت را میسوزاند
از همان سوز هایی که تمام تنت را به سرما میکشاند وتو خودت را به اغوشت میکشی و بی اختیار دلت برای خودت تنگ میشود آنقدر که چشم هایت لبریز میشود
وروی خاطراتت جاری میشود
وباز این جمعه هم میگذرد بدون
من
باید خودم راپیدا کنم
جا مانده ام !!!درکدام جمعه ....
نمیدانم ....
#آرزوکرامتی
@Dekogram🎙
جمعه هارا باید دم کرد مثل چای,
از همان چای هایی که رنگ تنهایی دارد
وداغیش لبت را میسوزاند
از همان سوز هایی که تمام تنت را به سرما میکشاند وتو خودت را به اغوشت میکشی و بی اختیار دلت برای خودت تنگ میشود آنقدر که چشم هایت لبریز میشود
وروی خاطراتت جاری میشود
وباز این جمعه هم میگذرد بدون
من
باید خودم راپیدا کنم
جا مانده ام !!!درکدام جمعه ....
نمیدانم ....
#آرزوکرامتی
@Dekogram🎙
Telegram
.
قرار بود يكی از ميان شما
براي كودكان بیخواب اين خيابان
فانوس روشنی از رويای نان و ترانه بياورد!
قرار بود يكی از ميان شما
برای آخرين كارتنخواب اين جهان
گوشهی لحافی لبريز از تنفس و بوسه بياورد!
قرار بود يكی از ميان شما
بالای گنبد خضرا برود
برود برای ستارگان اين شب خسته دعا كند!
پس چه شد چراغ آن همه قرار و
عطر آن همه نان و
خواب آن همه لحاف؟!
من به مردم خواهم گفت
زورم به اين همه تزوير مكرر نمیرسد
حالا سالهاست كه
شناسنامههای ما را موش خورده است
"فرهاد" مرده است
و "جمعه"
نام مستعار همه هفتههای ماست...
#سیدعلی_صالحی
@Dekogram🎙
قرار بود يكی از ميان شما
براي كودكان بیخواب اين خيابان
فانوس روشنی از رويای نان و ترانه بياورد!
قرار بود يكی از ميان شما
برای آخرين كارتنخواب اين جهان
گوشهی لحافی لبريز از تنفس و بوسه بياورد!
قرار بود يكی از ميان شما
بالای گنبد خضرا برود
برود برای ستارگان اين شب خسته دعا كند!
پس چه شد چراغ آن همه قرار و
عطر آن همه نان و
خواب آن همه لحاف؟!
من به مردم خواهم گفت
زورم به اين همه تزوير مكرر نمیرسد
حالا سالهاست كه
شناسنامههای ما را موش خورده است
"فرهاد" مرده است
و "جمعه"
نام مستعار همه هفتههای ماست...
#سیدعلی_صالحی
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
.
از امروز
شنبه ها را
بیش تر از همیشه
دوست دارم...
این که آغاز هفته بفهمی
کسی این چنین دوستت دارد،
تمام زندگی ات
گلستان می شود
نه یک هفته ات...!
#سمیرا_آنالویی
#صبح_بخیر 😍
@Dekogram🎙
از امروز
شنبه ها را
بیش تر از همیشه
دوست دارم...
این که آغاز هفته بفهمی
کسی این چنین دوستت دارد،
تمام زندگی ات
گلستان می شود
نه یک هفته ات...!
#سمیرا_آنالویی
#صبح_بخیر 😍
@Dekogram🎙
Telegram
ﮔﺎﻫﻲ ﺑﺮﮔﺮﺩ ﻭ ﺑﻐﻠﻢ ﮐﻦ ،
ﺑﺮﮔﺮﺩ ﻭ ﺗﻨﮓ ﺑﻐﻠﻢ ﮐﻦ ،
ﻭﻗﺘﻲ ﺣﺎﻓﻈﻪ ﯼ ﺗﻦ ﺑﻴﺪﺍﺭ ﻣﻲﺷﻮﺩ
ﻫﻮﺳﻲ ﻗﺪﻳﻤﻲ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺩﺭ ﺧﻮﻥ ﻣﻲﺩﻭﺩ ،
ﻭﻗﺘﻲ ﻟﺐﻫﺎ ﻭ ﭘﻮﺳﺖ ﯾﺎﺩﺷﺎﻥ ﻣﯽﺁﯾﺪ ،
ﻭ ﺩﺳﺖﻫﺎ ﻫﻮﺍﯼ ﻟﻤﺲ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﻧﺪ ،
ﮔﺎﻫﻲ ﺑﺮﮔﺮﺩ ﻭ ﺑﻐﻠﻢ ﮐﻦ .
ﻭﻗﺘﻲ ﻟﺐﻫﺎ ﻭ ﭘﻮﺳﺖ ﻳﺎﺩﺷﺎﻥ ﻣﻲﺁﻳﺪ
ﻣﺮﺍ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﺑﺒﺮ
ﺩﺭ ﺷﺐ ...
#کنستانتین_کاوافی
@Dekogram🎙
ﺑﺮﮔﺮﺩ ﻭ ﺗﻨﮓ ﺑﻐﻠﻢ ﮐﻦ ،
ﻭﻗﺘﻲ ﺣﺎﻓﻈﻪ ﯼ ﺗﻦ ﺑﻴﺪﺍﺭ ﻣﻲﺷﻮﺩ
ﻫﻮﺳﻲ ﻗﺪﻳﻤﻲ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺩﺭ ﺧﻮﻥ ﻣﻲﺩﻭﺩ ،
ﻭﻗﺘﻲ ﻟﺐﻫﺎ ﻭ ﭘﻮﺳﺖ ﯾﺎﺩﺷﺎﻥ ﻣﯽﺁﯾﺪ ،
ﻭ ﺩﺳﺖﻫﺎ ﻫﻮﺍﯼ ﻟﻤﺲ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﻧﺪ ،
ﮔﺎﻫﻲ ﺑﺮﮔﺮﺩ ﻭ ﺑﻐﻠﻢ ﮐﻦ .
ﻭﻗﺘﻲ ﻟﺐﻫﺎ ﻭ ﭘﻮﺳﺖ ﻳﺎﺩﺷﺎﻥ ﻣﻲﺁﻳﺪ
ﻣﺮﺍ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﺑﺒﺮ
ﺩﺭ ﺷﺐ ...
#کنستانتین_کاوافی
@Dekogram🎙
Telegram
.
دلم برای هم آغوشیِ صمیمیِ تنها یمان
برای نوازش
برای صدا کردنهای تو
برای حرفهای خوب
تنگ شده
صدایم کن!
دلم برای دوست داشتنهای بی انتها
برای شبهای تا صبح ... بدون خواب
برای خودم
برای خودت
پنجرهها و مهتاب
تنگ شده
صدایم کن!
#نیکی_فیروزکوهی
@Dekogram🎙
دلم برای هم آغوشیِ صمیمیِ تنها یمان
برای نوازش
برای صدا کردنهای تو
برای حرفهای خوب
تنگ شده
صدایم کن!
دلم برای دوست داشتنهای بی انتها
برای شبهای تا صبح ... بدون خواب
برای خودم
برای خودت
پنجرهها و مهتاب
تنگ شده
صدایم کن!
#نیکی_فیروزکوهی
@Dekogram🎙
Telegram
بچه که بودم روش خاصی برای گفتن حرف هایم داشتم !
مهم این بود که هیچ کدامشان ناگفته نمیماند ..
اگر چیزی میخواستم و میدانستم نمیتوانم داشته باشمش یا بزرگ ترها نمیگذارند، با لب و لوچه ی آویزان میرفتم پیشِ مادر که همیشه ی خدا سر اجاق بود ! نفس عمیق میکشیدم، چشمهایم را میبستم، با دست گوشهایم را میگرفتم و خواسته ام را میگفتم .. بعد با نهایت سرعت دور میشدم ... مادر دلش میسوخت، و آن چیز هر چقدر هم که بزرگ و دست نیافتنی بود مالِ من میشد .. !
من نمیدانم .. خودت بگو !
با لب و لوچه ی آویزان
چشم های بسته
گوش های گرفته
چه بگویم ؟
چگونه بخواهمت ؟
که دلت بسوزد ..
که مالِ من بشوی ...
#مریم_قهرمانلو
@Dekogram🎙
مهم این بود که هیچ کدامشان ناگفته نمیماند ..
اگر چیزی میخواستم و میدانستم نمیتوانم داشته باشمش یا بزرگ ترها نمیگذارند، با لب و لوچه ی آویزان میرفتم پیشِ مادر که همیشه ی خدا سر اجاق بود ! نفس عمیق میکشیدم، چشمهایم را میبستم، با دست گوشهایم را میگرفتم و خواسته ام را میگفتم .. بعد با نهایت سرعت دور میشدم ... مادر دلش میسوخت، و آن چیز هر چقدر هم که بزرگ و دست نیافتنی بود مالِ من میشد .. !
من نمیدانم .. خودت بگو !
با لب و لوچه ی آویزان
چشم های بسته
گوش های گرفته
چه بگویم ؟
چگونه بخواهمت ؟
که دلت بسوزد ..
که مالِ من بشوی ...
#مریم_قهرمانلو
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
.
این روزها اصلا حس شعرم نیست.
کوچه های شهر بوی سنگین حقارت میدهند
سنگ فرشهای خیابان در تعزیه ی پای برهنه ی کودکان شهر است.
هیچ دلی برای این همه ظلم در پی تظلم خواهی نیست.
این روزها هوای شهر سنگین است.بوی سرب و شلاق و خون میدهد.
چوبه های اعدام سرافرازترین ایستادگان تاریخند
این روزهاغمگین غمگینم.
#آشـــــــــــو
@Dekogram🎙
این روزها اصلا حس شعرم نیست.
کوچه های شهر بوی سنگین حقارت میدهند
سنگ فرشهای خیابان در تعزیه ی پای برهنه ی کودکان شهر است.
هیچ دلی برای این همه ظلم در پی تظلم خواهی نیست.
این روزها هوای شهر سنگین است.بوی سرب و شلاق و خون میدهد.
چوبه های اعدام سرافرازترین ایستادگان تاریخند
این روزهاغمگین غمگینم.
#آشـــــــــــو
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
دلتنگی یعنی فکر کردن به پرواز
به خندههای بیدلیلت در راه خانه
نگاههای "مال خودمی"ات در جمع
دلتنگی یعنی کش رفتن آدامس جویده ات
و غوطهور شدن در طعم لب هات
دلتنگی یعنی چشمهای تو امشب سرخ بود
و چشمهای من خیس...
#عباس_معروفی
@Dekogram🎙
به خندههای بیدلیلت در راه خانه
نگاههای "مال خودمی"ات در جمع
دلتنگی یعنی کش رفتن آدامس جویده ات
و غوطهور شدن در طعم لب هات
دلتنگی یعنی چشمهای تو امشب سرخ بود
و چشمهای من خیس...
#عباس_معروفی
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
دلتنگی را هر چقدر هم که پنهان کنی عاقبت از گوش و چشم و بینیات بیرون میزند. از گوش که بیرون بزند غیر از صدای یار که هر از گاهی از روی توهم به گوشت میرسد نمیشنوی. از چشمت که بیرون بزند جز خاطرات یار که مثل سربازانِ ارتش نازی جلوی چشمت رژه میروند نمیبینی ..
گاهی هم اشک میشود و از چشمهایت سرازیر میشود روی گونههایت ..
از بینی ات که بزند بیرون آنچنان نفست را سنگین میکند که یا وسطِ توهماتت جانت را میگیرد یا وسط تماشای رژهی خاطرات ..
«یا هم در حین خفه کردنِ بغضهای شبانهات در رختخواب غافل گیرت میکند» ..
دیر یا زود کارت تمام است!
خلاصه بگویم که دلتنگی را هر چقدر هم پنهان کنی خودش را نشان میدهد ..
دلتنگی روی آدمهایی که به این مرض دچارند مثل لنگهای بابا لنگ دراز است ..
آنقدر نمایان است که همه به آن نشانه میشناسندشان ..
بابا لنگ دراز ..
آدم دلتنگ ..!
«و عجب نشانهی دلخراشیست این دلتنگی ..»
#پگاه_صنیعی
@Dekogram🎙
گاهی هم اشک میشود و از چشمهایت سرازیر میشود روی گونههایت ..
از بینی ات که بزند بیرون آنچنان نفست را سنگین میکند که یا وسطِ توهماتت جانت را میگیرد یا وسط تماشای رژهی خاطرات ..
«یا هم در حین خفه کردنِ بغضهای شبانهات در رختخواب غافل گیرت میکند» ..
دیر یا زود کارت تمام است!
خلاصه بگویم که دلتنگی را هر چقدر هم پنهان کنی خودش را نشان میدهد ..
دلتنگی روی آدمهایی که به این مرض دچارند مثل لنگهای بابا لنگ دراز است ..
آنقدر نمایان است که همه به آن نشانه میشناسندشان ..
بابا لنگ دراز ..
آدم دلتنگ ..!
«و عجب نشانهی دلخراشیست این دلتنگی ..»
#پگاه_صنیعی
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
رگ های شعر من، بر من،،، الهام،،، می شود
عشق بر اندام و تنم تازیانه می زند
من یوسفم
او زلیخای
شعر من
عاشقم کرده و حد ناشیانه می زند...
یوسفم و تعبیر این خواب وخیال چیست؟
به حال این بهمن باید که گریست!!!
عشق چیست؟
یوسفم و در چال لپش مدفونم من از تعبیر خواب خنده ی الهام
از وحی
از پیامبری
از بودن در رکاب یوسف نبی
محرومم...
#سیده_فرانک_طاهریان
@Dekogram🎙
عشق بر اندام و تنم تازیانه می زند
من یوسفم
او زلیخای
شعر من
عاشقم کرده و حد ناشیانه می زند...
یوسفم و تعبیر این خواب وخیال چیست؟
به حال این بهمن باید که گریست!!!
عشق چیست؟
یوسفم و در چال لپش مدفونم من از تعبیر خواب خنده ی الهام
از وحی
از پیامبری
از بودن در رکاب یوسف نبی
محرومم...
#سیده_فرانک_طاهریان
@Dekogram🎙
Telegram
Forwarded from نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
Telegram
تو را می خواهم و دانم که هرگز
به کام دل در آغوشت نگیرم
تویی آن آسمان صاف و روشن
من این کنج قفس مرغی اسیرم
ز پشت میله های سرد وتیره
نگاه حسرتم حیران به رویت
در این فکرم که دستی پیش آید
و من ناگه گشایم پر به سویت
در این فکرم که در یک لحظه غفلت
از این زندان خامُش پر بگیرم
به چشم مرد زندانبان بخندم
کنارت زندگی از سر بگیرم
در این فکرم من و دانم که هرگز
مرا یارای رفتن زین قفس نیست
اگر هم مرد زندانبان بخواهد
دگر از بهر پروازم نفس نیست
ز پشت میله ها هر صبح روشن
نگاه کودکی خندد به رویم
چو من سر می کنم آواز شادی
لبش با بوسه می آید به سویم
اگر ای آسمان خواهم که یک روز
از این زندان خامُش پر بگیرم
به چشم کودک گریان چه گویم؟
ز من بگذر که من مرغی اسیرم!
من آن شمعم که با سوز دل خویش
فروزان می کنم ویرانه ای را
اگر خواهم که خاموشی گزینم
پریشان می کنم کاشانه ای را
شعر "اسیر"
از مجموعه : اسیر
تهران_مرداد ۱۳۳۳
فروغ فرخزاد
@Dekogram🎙
به کام دل در آغوشت نگیرم
تویی آن آسمان صاف و روشن
من این کنج قفس مرغی اسیرم
ز پشت میله های سرد وتیره
نگاه حسرتم حیران به رویت
در این فکرم که دستی پیش آید
و من ناگه گشایم پر به سویت
در این فکرم که در یک لحظه غفلت
از این زندان خامُش پر بگیرم
به چشم مرد زندانبان بخندم
کنارت زندگی از سر بگیرم
در این فکرم من و دانم که هرگز
مرا یارای رفتن زین قفس نیست
اگر هم مرد زندانبان بخواهد
دگر از بهر پروازم نفس نیست
ز پشت میله ها هر صبح روشن
نگاه کودکی خندد به رویم
چو من سر می کنم آواز شادی
لبش با بوسه می آید به سویم
اگر ای آسمان خواهم که یک روز
از این زندان خامُش پر بگیرم
به چشم کودک گریان چه گویم؟
ز من بگذر که من مرغی اسیرم!
من آن شمعم که با سوز دل خویش
فروزان می کنم ویرانه ای را
اگر خواهم که خاموشی گزینم
پریشان می کنم کاشانه ای را
شعر "اسیر"
از مجموعه : اسیر
تهران_مرداد ۱۳۳۳
فروغ فرخزاد
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
.
به انگشتهایت بگو
لبهای مراببوسند
به انگشتهایت بگو
راه بیفتند روی صورتم
توی موهام قدم زدن دراین شب گرم
حالت راخوب میکند
گل من گاهی نفس عمیق بکش
ونگذارتنم ازحسودی بمیرد
#عباس_معروفی
@Dekogram🎙
به انگشتهایت بگو
لبهای مراببوسند
به انگشتهایت بگو
راه بیفتند روی صورتم
توی موهام قدم زدن دراین شب گرم
حالت راخوب میکند
گل من گاهی نفس عمیق بکش
ونگذارتنم ازحسودی بمیرد
#عباس_معروفی
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎