نـC᭄ـوای🍃د‌C᭄لــ
737 subscribers
225 photos
9.97K videos
1 file
6.87K links
طُ هَمانی‌کِه‌دِلَم‌لَک‌زَده‌لَبخَندَش‌را
#کاظم_بهمنی

ارتباط با مدیر کانال
@Moh3n_135
Download Telegram
.

زنی‌ دلم را لرزاند!
بی هوا گفت دوستم دارد
دلم ریخت روی دامَنَش
و گلهای دامن از خنده اش شکفتند!
زنی که دلم را لرزاند،
در آغوشِ یک بغل گل راه میرود که...
پیاده رو ها از فرطِ مستی زیرِ قدم هایش میرقصند!
گلهایی که عطرِ شعر میدهند و
چون شراب مست میکنند!
زنی که دلم را لرزاند
یک خدای زیباست!
که حرف هایم طعم نفس هایش را میدهند!
و نوشته هایم رنگِ چشمانش را دارند!
دوستش دارم،
زنی که دلم را لرزاند...
حتی اگر خیالی باشد محال!




#حامد_نیازی
#تو

@Dekogram🎙
تو کجایی نفسم
ای توهمه روح وتنم
تو بیا تا لب این پنجره احساسم
عشق هم
به اندازه یک نم نم باران دل اشوب و حزین
یک هوایی بخورد
بگذاریم
هوای من وتو
با نفس های هم امیخته از احساسات
نفسی تازه کند
دست ان خاطره را
بفشاریم و من
به تمنای همین بودن تو
دو سه رکعت غزل
عشق
سرایم پایت...

#هما_کشتگر
@Dekogram🎙
‍ سلام تابستان! فصلِ خوبِ خاطره انگیزِ من، نفسِ گرمِ تو را دوست دارم بویِ فراغت می دهد.. بادهایِ لطیف و ملایمِ بعد از ظهرت، مرا یادِ بازی و شیطنتِ کودکی ام می اندازد ...
یادِ روزهایی که آمدنت، پایانِ درس و مشغله ها بود.. نامِ تو تداعیِ کوچه هایی شلوغ و هیاهویِ کودکانِ بازیگوش است ... تو هر چقدر هم که گرم و طاقت سوز باشی، من به حرمتِ لبخندِ کودکی ام، تو را دوست دارم ... آغوشِ آرام و بی دغدغه ات، جان می دهد برای تفریح، برایِ سفر، برایِ فراموشی..
با این که تحملِ هوایِ گرمت سخت است ولی نمی شود تو را دوست نداشت، تو بخشنده ترین فصلِ سالی ... دستانت پر است از میوه هایِ آبدار و رنگارنگ و خورشیدِ آسمانت ؛ بی وقفه می تابد!
چیزی از بهشت ، کم نداری ، به جز ابرهایی ؛ که بر سرِ این دل هایِ بیقرار ؛ "باران" ببارد ...

#نرگس_صرافیان_طوفان


@Dekogram🎙
.
فکر کن اولین روز
تابستان باشد،
و یاد تو از سقف
خیالم چکه کند!
مثل صدای یخ در شربت،
مثل خنکی هندوانه در یک
ظهر داغِ تابستانی،
مثل یک نسیم که جانت را
نوازش می کند...
عاشق که باشی
میتوانی با خیالش هم
زندگی کنی!
نه گرما حریفت می شود؛
و نه این جمعه های
بی حوصله ی کشدار...

#پروانه_حسینی
@Dklame🎙
.

می‌خواهی به تنت نگاه ببوسم
که پاهات بپیچد به هم
سکندری بنوشی، مست کنی خراب آغوشِ من؟
جوری که دلت بریزد
خانه بر سرت خراب شود؟

می‌خواهی هی صدات کنم، جوابم را ندهی
پشت میز اتو پیدات کنم، لباست بسوزد
برهنه بمانی بین شب و روزسرگردان دست‌های خودت؟

ماه پیشانی!
می‌خواهی اصلاً هیچ کاری نکنم
خوابت را ببینم، دست‌هام بوی نارنج بگیرد؟

#عباس_معروفی

@Dekogram🎙
لبهایت مخدر دارد.،
مرا معتاد خود.کرده
می بوسی مرا ، نئشه می شوم، میروم.به اوج آسمان لذت
نمی بوسی مرا، خمار می شوم و درد می گیرد جانم را.
از آن.دم که پیمانه لبت را بر جام دهانم گذاشتی ، مرا الکلی کردی..و جانم را مست.
لعنتی ، تو با جان و.جسم من، چه کردی ، که حتی فکر نوازش دستانت، حتی خیال بوسه ات ، حتی خواب آغوشت، مرا به جنون می کشاند.

#ماهور

@Dekogram🎙
سکوت ِ آغوش ِ تو را
چشم در چشم
برهم می زنم....
و
ردّ ِ پای بوسه ها
خطی به عمق ِ
چهل سالگی ام روی سینه ات
تصویر می کند...
امشب
دستانم به خون ِ لب هایت
آلوده می شود اگر
وحشی ِلب هایت
روی تنم آرام گیرد...

#آزاده_کج_کلاه

@Dekogram🎙
.

تصور کن...
من،تو و خدا نشسته ایم و مشاعره میکنیم
خدا گفت "د" بده!
گفتم دوستش دارم!
خدا به تو نگاهی کرد و گفت"م"بده!
گفتی من هم دوستش دارم!
و این معاشقه ی شاعرانه تا نزدیکی های
سحر ادامه داشت!
صدای در را شنیدی عشق من؟
فکر کنم کسی از حسادت سر به بیابان گذاشت!
بیخیال...
خب عزیزکم شما "د" بده!
برای ما دوستت دارم بلند ترین شعر دنیاست!

#حامد_نیازی

@Dekogram🎙
دستم توو موهاش بود که خودشو عقب کشید، دستم رو هوا موند، با خیال موهاش بازی میکردم، نگام میکرد، توو دلش میگفت؛ این عجب احمقیه..،/ برگشتم سمت دیوار ، انگار که نیست انگار که نبوده، بم گفت دیوونه ای؟ گفتم اگه خودتم جای من بودی دیوونه می‌شدی،
نذاشتم بگه چرا، گفتم؛ اگه تو ام یه بار توو خنده‌هات غرق میشدی، اگه یه بار قهوه‌ی چشماتو سر می‌کشیدی، همینقدر دیوونه می‌شدی...
گفت یعنی تو دیوونه‌ی منی؟ گفتم وقتی پیشتم ، وقتی پیشمی ، هم من دیوونه ام هم تو، ولی وقتی بار سفر میبندی تا سه هفته/یه ماه بعد، میشی یکی که توو گذشته‌ش غرق شده یا به فکر آیندشه، میشی یکی که یادش میره حالشو، «منِ‌شو»! هی میخواست یه چیزی بگه، ولی جوابی نداشت، گاهی وقتا حرفا زهر دارن ولی نمی‌کُشن، زخمی می‌کنن، جونتو از تنت میبرنا، ولی بازم زنده‌ت میذارن به یه وضعی که فقط ببینی و حس کنی و درد بکشی..
چشامو بستم ، موهاشو بو کردم،
گفتم دیگه تموم شد، دیگه بخوامم نمیتونم فراموشت کنم،
حتی اگه تو ام بخوای باز نمیتونم،
عطر موی معشوق، مثل قفل بی کلید می‌مونه، قفل بازه تا وقتی که عطر موهاش نره توو سرت، توو جونت، بعد از اون دیگه فقط خودت می‌مونی و دلت.. که دیگه اون دل سابق نیست!!
منم دیگه اون آدم سابق نبودم......


«من ‌مست ‌ز تار موی‌ او»
#سید_علی_صالحی

@Dekogram🎙
.

همه مردان به راحتی خواب می روند
این خلقت ایشان است
در خواب انقلاب می کنند
در خواب کودتا می کنند
در خواب برهنه می شوند
و با زیباترین زنها هم خوابه می شوند
واینگونه جهان مردانه را آشوب فرا کرفته
جهان زنان لب دارد
لبی که آغاز نوشیدنی مقدس است
لبی که اعلامیه جهانی عاشقی ست
چشمان زن بیدار است
به سینه هایش ناقوس عبادت آویخته است
جهان زنانه خواب ندارد
جهنم است
گرم و سوزان
جهان زنانه کبوتر های سفید دارد 


#جمانة_حداد

@Dekogram🎙
در این دنیا
همه چیز دست خود آدم است
حتئ مرگ
حتئ جان
حتئ زمان
مثلا جان من ، احساس من
روح من ، نفسهای من
نبض من ،
اصلا لحظه لحظه ی تمام من دست توست
الا یک چیز آن هم همان دلهره ای ست
که وقتی تو بلند بلند می خندی
و من در سینه ام برای بوسیدنت بی تابی می کنم
اصلاً گاهی آنقدر بلند بلند
عاشقانه میخندی
که خیلی از اوقات می مانم
با کدامین لب بوسیدنت را آرزو کنم
که فقط برآورده شوی....


#امید_آذر

@Dekogram🎙
قصدِ رفتن كردى...؟
قبول!
ميخواهى نباشى...؟
قبول!
چمدانت را بردار و پُر كن...
من هم كمكت ميكنم؛
پر كن از خاطراتمان،
از دوست داشتنم،
از تمامِ حواسم كه جمعِ حواس پرتى هاىِ شيرينَت بود!
از روزهايى كه وجودم را لازم داشتى و با
تمامِ وجودكنارَت بودم
راستى؛
آدمهايى كه به حالِ خودَت رهايت كردند را هم جا بده،
تكيه گاهَت شدم تا خستگى ات را در كنى
دستت راگرفتم تا دوباره بلند شوى...
پُر كن كوله بارَت را از تمامِ اينها،
و برو!
برودنيا را زير و رو كن...
يك به يك امتحان كن،
تمامِ آدمهايى كه احساس ميكنى،
ميتوانند جاىِ خالى ام را برايت پُر كنند!
حواست جمعِ كوله پشتى ات باشد،
كه ديگر كسى نيست به اين راحتى ها برايت پُر كند
سفرَت بخير جانم

#علي_قاضي_نظام

@Dekogram🎙
هشتاد و هشت قدم پایین تر از کافه خیابانی فرعی ختم میشد به کوچه ای بن بست که انتهایش،یک درب قدیمی و بزرگ و رنگ پریده قرار داشت.
آسمان که تاریک روشن میشد از کافه میزدیم بیرون و میرفتیم به انتهای آن کوچه ی بن بست و زیرِ تیرِچراغ برقی که همیشه خاموش بود مینشستیم.
پشت این درب بزرگ باغی بود پر از درختان خشکیده.
همیشه آواز کلاغ های پریشان در فضا میپیچید.
ساعت هفت و نیم که میشد صدای پیانو از داخل باغ به گوش میرسید
چند باری قلاب گرفتم و داخل باغ را سرک کشید.. .
میگفت سایه ی پیرزنی رامیبیندکه پشت پنجره ایستاده و سیگار میکشداما هیچوقت کسی که پیانو میزد را نمی دید!
آن قدر چهره ای متعجب اش هنگام تعریف کردن را دوست داشتم که هیچ وقت دلم نمیخواست خودم سرک بکشم !
مینشستیم زیر تیر چراغ برقی خاموش و
زل میزد به چشمانم و میگفت "فکرمو بخون"
این کار جزو دیوانگی های شیرینمان بود.
وَهم چشمان راز آلودش تنم را میلرزاند
نزدیک تر می آمد.. .
عطر سرد صورتش در صورتم میریخت و نفس هایم به شماره می افتاد
نزدیکتر می آمد و میگفت "بگو دارم به چی فکر میکنم؟"
گرمای نفس هایش به لب هایم میخورد و
آب دهانم مسیر هر روزه اش را گم میکرد!
هر بار شگفت زده میشد که چطور میتوانم فکرش را بخوانم؟
اما مگر میشد در نگاهش زل بزنم و نفهمم دارد به چه چیزی فکر میکند.؟!
صدای پیانو بالا میگرفت
صدای کلاغ ها بالا میگرفت
باد لای موهایش میپیچید و بوسه هایمان آغاز میشد..!
همیشه میگفت لب های تو نوعی مواد مخدر است و من معتاد به مصرف هر روزه اش
که ضربان قلبم را تند کند
که خون رگ هایم رقیق شود
که بی رمق بیفتم در آغوش ات... .
با تمام شدن صدای پیانو در تاریکیِ کوچه قدم زنان دور میشدیم!
در آن روزها جنون عشق مان بالا گرفت.
و آن شب پاییزی تصمیمان را گرفتیم و راهی آن کوچه ی بن بست شدیم

نشستیم جای همیشگی مان
آواز کلاغ ها دلهره آور بود
صدای پیانو بلندشد!
زل زد به چشمانم
اشک زیر چشمانش میغلتید
ماه روی گونه های آهاری اش میرقصید. .
زل زد به چشمانم
جرأت نداشتم فکرش رابخوانم!
داشت به نبودنم فکر میکرد...

راستش آن شب
تصمیم گرفتیم همه چیز در اوج تمام شود!
باید همدیگر را ترک میکردیم
باید عشقمان جاودانه میشد!
رفت
بدون هیچ نامه ای
بدون هیچ حرفی
آنگونه رفت که انگارهیچ وقت نبوده..
چند ماه بعد از رفتن اش
سرِ همان ساعت
راهیِ کوچه ی بن بست شدم
روی درب پارچه ی سیاهی آویزان بود..
ازصدای پیانو خبری نبود
کلاغ ها رفته بودند
باغ را سرک کشیدم
پیرزنی پشت پنجره ایستاده بودو سیگار میکشید
نشستم جای همیشگی مان
زل زدم به نبودن اش
زل زدم به نبودن اش.. .

#علی_سلطانی

@Dekogram🎙
دنیا خیلی کوچک است عزیزم
شاید یک روز، حوالیِ انقلاب
که خسته از روزمرگی و کار
پشت چراغ قرمز
در تاکسی نشسته ای و سرت را به شیشه تکیه داده ای و به صدایِ گوینده ی رادیو گوش میدهی
که برای ساعات آتی هوایی ابری و بارانی پراکنده پیش بینی میکند... .
درست همان لحظه
من با دست هایی در جیب،
کوله ای پف کرده
و بندهای کفشی که چند گره روی هم خورده است،
نگاهم به زمین و فکرم در ناکجا
از روی خط های عابر پیاده عبور کنم.... .
دلت بلرزد
بی معطلی کرایه ات را بدهی و باقی اش را نگرفته از ماشین پیاده شوی و با فاصله ی چند متر دنبالم راه بیفتی... .
و ببینی که میروم طبقه ی آخر همان پاساژ قدیمی و وارد همان کتابفروشیِ کوچک میشوم... .
ببینی که مینشینم سر همان میزِ کنجِ دیوار.... .

نزدیک بیایی... .
صندلی را عقب بکشی
بی حرف بنشینی رو به روی ام....
صاحب کتابفروشی که حالا مردی میانسالی شده
به رسم همان روزها
برای مشتری هایِ ثابتِ شب هایِ پاییزی اش
از قهوه ی کهنه دم اش
دوفنجان برایمان بیاورد
و موقع رفتن
در حالی که سینی چوبی اش را زیرِ بغلش زده،
زل بزند به چشمانمان و بگوید: حیف نبود؟!
بگوید و آهی بکشد و برود موسیقی آن روزها را از گرامافونِ خاک خورده اش پخش کند... .

بی مقدمه حرف بزنیم
پای گذشته را وسط بکشیم
از لحظه ی آشناییمان تا آخرین قرار... .
همه را کالبد شکافی کنیم!
شاید لا به لای حرف هایمان
دختر و پسری بیست ساله وارد کتابفروشی شوند و رمانِ بربادرفته ی مارگارت میچل را بگیرند و با ذوق بروند...
شاید با لبخند نگاهشان کنیم....
شاید بغض گلویمان را بگیرد و ول نکند!

با تمام شدن آخرین قطعه ی موسیقی
بدون خداحافظی از مردِ میانسال
کتابفروشی را ترک کنیم... .
و زیر بارانی پراکنده و بادی پریشان... .
لا به لای شلوغیِ خیابان
در سکوت قدم بزنیم... .
و بدون گرفتن آدرس و شماره تلفن جدید مان
خداحافظی کنیم و برویم دنبال دنیای بی ذوق خود!
.
فقط میدانی
دردَش اینجاست
.
.
که در تمام این ساعات
سرِ یک میز حرف زده ایم
بدون اینکه در صدای هم غرق شویم
از یک کتاب شعر خوانده ایم
بدون اینکه در چشم هم زل بزنیم
زیر بارانِ پاییزی قدم زده ایم
بدون اینکه دست هم را بگیریم....
دردَش اینجاست
که دنیا خیلی کوچک است عزیزم...
خیلی...

#علی_سلطانی

@Dekogram🎙
بانو
بی حجاب ترین لباس ات را بپوش
در پر تردد ترین خیابان های شهر قدم بزن
خواهی دید مردان کراوات زده هم مسافر کشی را بغل میکنند
دربست میزنند برای اتاق خواب خانه دومشان
لعنت به کشف حجاب که سخیف ترین واقعه تاریخ بود
این جا آزادی را از افکار تو ربوده اند
این شهر تا خرخره بدهکار تو است
بدهکار است و ککش هم نمیگزد
بدهکار تمام دوستت دارم های نوجوانی ات
عشق پنهان شده در سینه ات
که از ترس برادر و دستان سنگین پدر
پشت گریه های شبانه پنهان شده است
بدهکار تمام ناعدالتی هایی که میبینی و دم نمیزنی
و سالهاست
عاشق میشوی
علاقه می پرورانی
همسر میشوی
و با تکرار همخوابی در خانه آرزوهایت
محکوم می گردی به عادی شدن
به فراموش شدن در پس مادرانگی هایت
تو عاشقانه ترین ملو دارمی هستی...
که مجوز اکران را از او دریغ کرده اند
سرمای نگاهت سالهاست انباشته شده
و با هیچ دروغی گرم نمی شوی
این شهر بوی آرزوهای مدفون شده تو را میدهد
و هنگامی که در پس کوچه هایش قدم میزدم...
تراشه های ذهن بیمارم...
گریه ات در آنسوی پنجره های بسته را دیده اند
دیده اند که رهایم نمیکنند
بانوی سرزمینم...
مردان تنوع طلب را ببخش که به لطف قانون
اینگونه سوار بر اسب بی شرمی میتازند
سوگند به قلم
که هیچ فرهنگ لغتی توان بیان زیبایی تو را ندارد.
#علی_سلطانی

@Dekogram🎙
فکرش را بکن؛
بگویی صبر کن تا دکمه های پیراهنت را خودم ببندم...
سرم را بالا بگیرم و تو شروع کنی به بستن؛
از پایین تا بالا یکی را جا بیندازی
اخم کنم!
مرا ببوسی...
و با خنده بگویی دوباره !

فکرش را بکن؛
بگویم بنشین تا ناخن هایت را خودم لاک بزنم !
از راست به چپ یکی را جا بیندازم.
اخم کنی!
ببوسمت...
و با خنده بگویم دوباره!

فکرش را بکن
چه خاطراتِ اتفاق نیفتاده ی زیبایی داریم ما!
.


گاهی دلم می خواهد
روی تمام مبلهای یک نفره.....

که فقط برای یک نفر جا دارد
پهلو به پهلو کنارت بنشینم
سفره ی دلم را برایت عاشقانه پهن کنم
و دائم دم گوشت بگویم
دوستت دارم
دوستت دارم
دوستت دارم.....
و بعد آرام و آهسته لبهایم را
روی گودی گردنت بگذارم
و تو دم گوشم یواشکی بگوئی
من بیشتر......
من بیشتر ....،
من بیشتر....دوستت دارم...
دلواپس نباش



#امید_آذر
#تو♥️

@Dekogram🎙
بگذار به همه‌ی زبان‌هایی که می‌دانی و نمی‌دانی 
بگویم دوستت دارم...

بگذار در جستجوی کلماتی باشم

به حجمِ دلتنگی‌ام برای تو
بگذار به جای تو فکر کنم
به جای تو دلتنگ شوم
به جای تو بگریم و بخندم
و فاصله‌ی وهم و یقین را از میان بردارم..



#نزار_قبانی 

@Dekogram🎙
اي خدا تمام بندگانت را به من بده
وچشمانت را ببند
مي خواهم سرنوشت عاشقي ها رقم بزنم
همه را كنار هم بگذارم
همه را بهم برسانم
سفر را حذف كنم
دوري را محو
شعر را مي خواهم آزاد كنم
استعاره و كنايه و كلمه را تمام كنم
به تن زن شير بريزم و عسل
به تن مرد جوي هاي روان
اين را به آن بريزم
آن را درونش بازي دهم
تو فقط چشمانت را ببند
و همه را به من واگذار كن
آغوش را سوگند مي كنم
هم آغوشي را عبادت
و تو خدايي مي كني
بر جهاني پر از عاشقان رسيده

#رنا_التونسی

@Dekogram🎙