نـC᭄ـوای🍃د‌C᭄لــ
738 subscribers
225 photos
9.97K videos
1 file
6.87K links
طُ هَمانی‌کِه‌دِلَم‌لَک‌زَده‌لَبخَندَش‌را
#کاظم_بهمنی

ارتباط با مدیر کانال
@Moh3n_135
Download Telegram


چرا فکر میکنی زیاد از حد دوست دارم؟
چرا واست عجبیه که یه لحظه دیر جواب
دادنات نگرانم میکنه ؟
اینا که غیر عادی نیست ، میدونی چرا ؟ چون مهمی ..
چون انقدر خواستنت تو دلم رشد کرده که اگه یه ثانیه ازم دور باشی،حس میکنم تنهاترین آدم روی زمینم!
اینجوری نگام نکن دیگه ، تقصیر خودت بود یهو مهربون نگام کردی ، از اون لبخند قشنگات واسم زدی !
اون موقع باید فکر اینم میکردی که عاشقت بشم..
اصلا بزار اینجوری بگم ، اگه راه داشت بیشتر میخواستمت، اگه دوست داشتن حد داشت ، من میرفتم تا آخرِ آخرش ...
قلبمم از سینه در میاوردم، میزاشتم آخر همون راهه،بعدم به همه میگفتم من فتح کردم اوج خواستنشو !
حالا فهمیدی این علاقه واسه من عجیب نیست؟ اتفاقا عادیه عادیه
اینکه یه نفرو با جونت بخوای ، با قلبت بپرستی یعنی مبتلا شدی بهش!
حالا اینکه تو واکسن زدی از ما نگیری بحثش جداست !
فقط اینو به خودت حالی کن که اگه دلِ یه آدم ناسازگازی کنه ، بهونه بگیره بگه "دل دادم دل نمیکنم"
میفهمی این دوست داشتن حالا حالا ها جا داره پر شه!


#زهرا_مصلح
#من_به_تو_مبتلا_شده_ام_جانااا😘❤️👌

@Dekogram🎙
مرا تو
بی سببی
نیستی.
به راستی
صلت ِ کدام قصیده ای
ای غزل ؟
ستاره باران ِ جواب ِ کدام سلامی به آفتاب
از دریچه تاریک ؟
کلام از نگاه ِ تو شکل می بندد.
خوشا نظر بازیا که تو آغاز می کنی!

پس پشت مردمکان ات
فریاد کدام زندانی ست
که آزادی را
به لبان ِ بر آماسیده
گل سرخی پرتاب می کند؟ ــ
ورنه
این ستاره بازی
حاشا
چیزی بدهکار ِ آفتاب نیست.

نگاه از صدای تو ایمن می شود.
چه مؤمنانه نام مرا آواز می کنی!

و دلت
کبوتر آشتی ست،
در خون تپیده
به بام تلخ.

با این همه
چه بالا
چه بلند
پرواز می کنی!

#احمد_شاملو

@Dekogram🎙
.

تعارف که نداریم
من حسادت می کنم
به لیلای مجنون
و به آیدای شاملو
لعنتی !
تو هم مرا همانقدر دوست داشته باش
من از ورد زبان شدنهای این مدلی
خوشم می آید !



#نرگس_صرافیان_طوفان


@Dekogram🎙
.

اعتقادی به یواشکی دوست داشتن ندارم.
دوستت دارم!
تو را باید دوست داشت.
علنی، بین انظار عمومی تا همه تو را در کنار من بشناسند..
جان دلم! دوست داشتنم صدای بلندی دارد. می‌دانی چیست؟
دوست داشتنت در خفا به من نمی‌چسبد.

فکر کن کسی را دوست داشته باشی اما جرات نکنی بغلش مچاله شوی،
بترسی از بوسیدنش، حسرت زل زدن در چشم هایش بماند بر دلت، اصلا نمی‌شود هر طور حساب می‌کنم جور درنمی‌آید دوست داشتن یواشکی ات‌..
من تو را به اندازه همه آن‌هایی که یواشکی کسی را می‌خواهند، علنی دوست دارم..



#سیما_امیرخانی

@Dekogram🎙
.

روزی که تو بیایی، برای همیشه بیایی
و مهربانی با زیبایی یکسان شود.
روزی که ما دوباره برای کبوترهایمان دانه بریزیم
و من آن روز را انتظار می‌کشم
حتی روزی
که دیگر
نباشم.


#احمد_شاملو


🆔@Dekogram🎙
حالا حوالی همين روزهای مثلِ هم
برای دورافتاده‌ترين دخترِ درياها
از نشانی مه‌آلودِ مسافری بنويس
که روزی از سمتِ سرشارترين بوسه‌ها خواهد آمد
دستش را خواهد گرفت
و او را با زورقِ پريانِ پردهْ‌پوش
به خوابِ بی‌پايانِ گُلِ سرخ و پروانه خواهد برد.

پس کی از اين لبِ تشنه
ترانه‌ای خواهی شنيد
از اين دلِ تنگ
دری گشوده به روی خواب!؟

حالا سال‌هاست
که ما در شمارش نامِ نزديک‌ترين کسانِ خويش
سينه به سينه، سکسکه بُرده و
هوا هوا، همهمه آورده‌ايم.

يعنی جوابِ آن همه علاقه آيا
همين تو دور وُ
من دور وُ
گريه‌هامان که بی گفت و گو ...!؟

هی رازانه‌ی عجيبِ علاقه!
به وَلایِ همين واژه‌های بی‌کوچه، بی‌کتاب
ما هرگز به اين بادِ بی‌حساب
نازک‌تر از بنفشه و
بی‌رياتر از رويایِ وزيدن، رازی نگفته‌ايم.

حالا حوالی همين روزهای مثلِ هم
من مجبورم به خانه برگردم.

اين‌جا زورقِ پريانِ پرده‌ْپوش را
در خوابِ دورِ دريا شکسته‌اند.
و من مخصوصا می‌نويسم
که پروانه و گُلِ سرخ هم بدانند
امروز، غروبِ سه‌شنبه‌ی سردی
از اواسطِ آذرماه‌ست!

امروز هم
پُستچیِ پيرِ اين کوچه هم پيدايش نشد
پنجره را ببندم بهتر است
هق‌هقِ بی‌پرده‌ی اين دو ديده‌ی بارانی
آبرویِ اَبرآلودِ همه‌ی درياها را خواهد برد!

#سیدعلی_صالحی

@Dekogram🎙
.
حرﻑ ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺑﺎ ﮐﺴﯽ ﺑﺰﻥ
ﮐﻪﺑﺎ ﺟﻐﺮﺍﻓﯿﺎﯼ ﮐﻠﻤﺎﺗﺖ ﺁﺷﻨﺎﺳﺖ؛
ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ..
ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﻭﻗﺖ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ
ﺷﺒﯿﻪ ﯾﮏ ﮐﻮﻩ ﯾﺨﯽ ﻣﯽ ﺷﻮﯼ
ﺁﻓﺘﺎﺑﯽ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺁﺑﺖ ﮐﻨﺪ ...
ﺁﺭﺍﻡ ...ﺁﺭﺍﻡ ....
ﺑﻌﺪ ﭼﮑﻪ ﭼﮑﻪ ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﮐﻪ
ﻟﯿﺰ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﻧﺪﻭ ﻣﯽ ﺁﯾﻨﺪ ﭘﺎﯾﯿﻦ،
ﺑﺎ ﺍﻧﮕﺸﺖ ﺑﺴﺮﺍﻧﺪ ﻻﯼ ﻣﻮﻫﺎﯾﺖ ... ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺪ
ﻭﻗﺖ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺳﮑﻮﺕ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ..
ﯾﻌﻨﯽ ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯾﺖ ﺟﺎﯾﯽ ﮔﯿﺮ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ
ﻭمی تواند ﺩﺳﺖ ﺩﺭﺍﺯ ﮐﻨﺪ
ﻭ ﺁن همه ﮐﻠﻤﻪ ﯼ ﺑﺎﺯﯾﮕﻮﺵ ﺭﺍ ﺑﮕﺬﺍﺭﺩ ﺗﻮﯼ ﺩﻫﺎﻧﺖ ...
ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻧﺎﮔﻔﺘﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﻔﻬﻤﺪ!

#عادل_دانتیسم

@Dekogram🎙
حوالیِ من ؛
گنجشک ها افسردگی گرفته اند ،
جیرجیرک ها لال شده اند ،
نهنگ ها به ساحل زده اند ،
و نبضِ اتوبان ها نمی زند ...
تو نیستی ...
نه صدایی هست برایِ شنیدن ،
نه جانی هست برایِ زیستن ،
و نه پایی ... برایِ دور شدن ...
یک حالتِ بی حسیِ محض ،
یک توقفِ عمیق ،
یک خواب ؛
با چشمانی باز ...
حوالیِ من ؛
جزیره ایست دور افتاده و متروک ،
که تنها ساکنش منم !
تو نیستی ...
و بدونِ تو ؛
در سیاره ی من ؛
کوچکترین نشانی از حیات نیست ...

#نرگس_صرافیان_طوفان

@Dekogram🎙
باورت بشود يا نه
روزي مي رسد
که دلت براي هيچ کس به اندازه من تنگ نخواهد شد
براي نگاه کردنم ، خنديدنم
و حتـــي اذيت کردنم
براي تمام لحظاتى که در کنارم داشتي
روزي خواهد رسيد که در حسرت تکرار دوباره من خواهي بود
مي دانم روزي که نباشم هيچکس تکرار من نخواهد شد

#بهوميل_هرابال

@Dekogram🎙
دهانت را مي‌بويند مبادا گفته باشي دوستت دارم
دلت را مي‌پويند مبادا شعله‌اي در آن نهان باشد
دهانت را مي‌بويند مبادا گفته باشي دوستت دارم
دلت را مي‌پويند مبادا شعله‌اي در آن نهان باشد
روزگار غريبي‌ست نازنين روزگار غريبي‌ست نازنين
و عشق را كنار تيرك راهبند تازيانه مي‌زنند
عشق را در پستوي خانه نهان بايد كرد
شوق را در پستوي خانه نهان بايد كرد
روزگار غريبي‌ست نازنين روزگار غريبيست نازنين
و در اين بن‌بست كج و پيچ سرما
آتش را به سوخت‌وار سرود و شعر فروزان مي‌دارند
به انديشيدن خطر مكن روزگار غريبي‌ست
آن كه بر در مي‌كوبد شباهنگام به كشتن چراغ آمده است
نور را در پستوي خانه نهان بايد كرد
دهانت را مي‌بويند مبادا گفته باشي دوستت دارم
دلت را مي‌پويند مبادا شعله‌اي بر آن نهان باشد
دهانت را مي‌بويند مبادا گفته باشي دوستت دارم
دلت را مي‌پويند مبادا شعله‌اي بر آن نهان باشد
روزگار غريبي‌ست نازنين روزگار غريبي‌ست نازنين
نور را در پستوي خانه نهان بايد كرد
عشق را در پستوي خانه نهان بايد كرد
آنك قصابانند بر گذرگاهها مستقر
با كنده و ساتوري خون آلود
و تبسم را بر لبها جراحي مي‌كنند و ترانه را بر دهان
كباب قناري بر آتش سوسن و ياس
شوق را در پستوي خانه نهان بايد كرد
ابليس پيروز مست 
سور عزاي ما را بر سفره نشسته است
خداي را در پستوي خانه نهان بايد كرد
خداي را در پستوي خانه نهان بايد كرد
خداي را در پستوي خانه نهان بايد كرد
خداي را در پستوي خانه نهان بايد كرد
خداي را در پستوي خانه نهان بايد كرد
خداي را در پستوي خانه نهان بايد كرد

#احمد_شاملو

@Dekogram🎙
1
.

‍ بُگذار من بیشتر دوستت بِدارَم...
بیشتر عاشقَت باشم...
بیشتر بخواهَمَت!
بُگذار...
من بیشتر در آغوشَت بگیرم...
بیشتر ببوسَمت...
بیشتر ببینَمت...
بُگذار من باشم که هر لحظه برایَت
می میرد…!
کارهای سخت را بُگذار برای مَردِ داستان!
تو کمی زنانه بخَندی و...
حضرتِ عشق باشی کافی ست!

#حامد_نیازی
#تو
@Dekogram🎙

تصمیم دارم کودتا کنم!
اصلا چرا کودتا...
انقلاب میکنم!
کم دیکتاتور نیستی!
دنیایی در حسرت چشمانت در عذاب اند!
خون جماعتی را در شیشه کرده ای..
بیا و دست از رد صلاحیت بردار!
بگذار مجلسی به پا کنیم و همه بیایند به تماشای نگاهت!

#حامد_نیازی

@Dekogram🎙
.

زنی‌ دلم را لرزاند!
بی هوا گفت دوستم دارد
دلم ریخت روی دامَنَش
و گلهای دامن از خنده اش شکفتند!
زنی که دلم را لرزاند،
در آغوشِ یک بغل گل راه میرود که...
پیاده رو ها از فرطِ مستی زیرِ قدم هایش میرقصند!
گلهایی که عطرِ شعر میدهند و
چون شراب مست میکنند!
زنی که دلم را لرزاند
یک خدای زیباست!
که حرف هایم طعم نفس هایش را میدهند!
و نوشته هایم رنگِ چشمانش را دارند!
دوستش دارم،
زنی که دلم را لرزاند...
حتی اگر خیالی باشد محال!




#حامد_نیازی
#تو

@Dekogram🎙
تو کجایی نفسم
ای توهمه روح وتنم
تو بیا تا لب این پنجره احساسم
عشق هم
به اندازه یک نم نم باران دل اشوب و حزین
یک هوایی بخورد
بگذاریم
هوای من وتو
با نفس های هم امیخته از احساسات
نفسی تازه کند
دست ان خاطره را
بفشاریم و من
به تمنای همین بودن تو
دو سه رکعت غزل
عشق
سرایم پایت...

#هما_کشتگر
@Dekogram🎙
‍ سلام تابستان! فصلِ خوبِ خاطره انگیزِ من، نفسِ گرمِ تو را دوست دارم بویِ فراغت می دهد.. بادهایِ لطیف و ملایمِ بعد از ظهرت، مرا یادِ بازی و شیطنتِ کودکی ام می اندازد ...
یادِ روزهایی که آمدنت، پایانِ درس و مشغله ها بود.. نامِ تو تداعیِ کوچه هایی شلوغ و هیاهویِ کودکانِ بازیگوش است ... تو هر چقدر هم که گرم و طاقت سوز باشی، من به حرمتِ لبخندِ کودکی ام، تو را دوست دارم ... آغوشِ آرام و بی دغدغه ات، جان می دهد برای تفریح، برایِ سفر، برایِ فراموشی..
با این که تحملِ هوایِ گرمت سخت است ولی نمی شود تو را دوست نداشت، تو بخشنده ترین فصلِ سالی ... دستانت پر است از میوه هایِ آبدار و رنگارنگ و خورشیدِ آسمانت ؛ بی وقفه می تابد!
چیزی از بهشت ، کم نداری ، به جز ابرهایی ؛ که بر سرِ این دل هایِ بیقرار ؛ "باران" ببارد ...

#نرگس_صرافیان_طوفان


@Dekogram🎙
.
فکر کن اولین روز
تابستان باشد،
و یاد تو از سقف
خیالم چکه کند!
مثل صدای یخ در شربت،
مثل خنکی هندوانه در یک
ظهر داغِ تابستانی،
مثل یک نسیم که جانت را
نوازش می کند...
عاشق که باشی
میتوانی با خیالش هم
زندگی کنی!
نه گرما حریفت می شود؛
و نه این جمعه های
بی حوصله ی کشدار...

#پروانه_حسینی
@Dklame🎙
.

می‌خواهی به تنت نگاه ببوسم
که پاهات بپیچد به هم
سکندری بنوشی، مست کنی خراب آغوشِ من؟
جوری که دلت بریزد
خانه بر سرت خراب شود؟

می‌خواهی هی صدات کنم، جوابم را ندهی
پشت میز اتو پیدات کنم، لباست بسوزد
برهنه بمانی بین شب و روزسرگردان دست‌های خودت؟

ماه پیشانی!
می‌خواهی اصلاً هیچ کاری نکنم
خوابت را ببینم، دست‌هام بوی نارنج بگیرد؟

#عباس_معروفی

@Dekogram🎙
لبهایت مخدر دارد.،
مرا معتاد خود.کرده
می بوسی مرا ، نئشه می شوم، میروم.به اوج آسمان لذت
نمی بوسی مرا، خمار می شوم و درد می گیرد جانم را.
از آن.دم که پیمانه لبت را بر جام دهانم گذاشتی ، مرا الکلی کردی..و جانم را مست.
لعنتی ، تو با جان و.جسم من، چه کردی ، که حتی فکر نوازش دستانت، حتی خیال بوسه ات ، حتی خواب آغوشت، مرا به جنون می کشاند.

#ماهور

@Dekogram🎙
سکوت ِ آغوش ِ تو را
چشم در چشم
برهم می زنم....
و
ردّ ِ پای بوسه ها
خطی به عمق ِ
چهل سالگی ام روی سینه ات
تصویر می کند...
امشب
دستانم به خون ِ لب هایت
آلوده می شود اگر
وحشی ِلب هایت
روی تنم آرام گیرد...

#آزاده_کج_کلاه

@Dekogram🎙
.

تصور کن...
من،تو و خدا نشسته ایم و مشاعره میکنیم
خدا گفت "د" بده!
گفتم دوستش دارم!
خدا به تو نگاهی کرد و گفت"م"بده!
گفتی من هم دوستش دارم!
و این معاشقه ی شاعرانه تا نزدیکی های
سحر ادامه داشت!
صدای در را شنیدی عشق من؟
فکر کنم کسی از حسادت سر به بیابان گذاشت!
بیخیال...
خب عزیزکم شما "د" بده!
برای ما دوستت دارم بلند ترین شعر دنیاست!

#حامد_نیازی

@Dekogram🎙
دستم توو موهاش بود که خودشو عقب کشید، دستم رو هوا موند، با خیال موهاش بازی میکردم، نگام میکرد، توو دلش میگفت؛ این عجب احمقیه..،/ برگشتم سمت دیوار ، انگار که نیست انگار که نبوده، بم گفت دیوونه ای؟ گفتم اگه خودتم جای من بودی دیوونه می‌شدی،
نذاشتم بگه چرا، گفتم؛ اگه تو ام یه بار توو خنده‌هات غرق میشدی، اگه یه بار قهوه‌ی چشماتو سر می‌کشیدی، همینقدر دیوونه می‌شدی...
گفت یعنی تو دیوونه‌ی منی؟ گفتم وقتی پیشتم ، وقتی پیشمی ، هم من دیوونه ام هم تو، ولی وقتی بار سفر میبندی تا سه هفته/یه ماه بعد، میشی یکی که توو گذشته‌ش غرق شده یا به فکر آیندشه، میشی یکی که یادش میره حالشو، «منِ‌شو»! هی میخواست یه چیزی بگه، ولی جوابی نداشت، گاهی وقتا حرفا زهر دارن ولی نمی‌کُشن، زخمی می‌کنن، جونتو از تنت میبرنا، ولی بازم زنده‌ت میذارن به یه وضعی که فقط ببینی و حس کنی و درد بکشی..
چشامو بستم ، موهاشو بو کردم،
گفتم دیگه تموم شد، دیگه بخوامم نمیتونم فراموشت کنم،
حتی اگه تو ام بخوای باز نمیتونم،
عطر موی معشوق، مثل قفل بی کلید می‌مونه، قفل بازه تا وقتی که عطر موهاش نره توو سرت، توو جونت، بعد از اون دیگه فقط خودت می‌مونی و دلت.. که دیگه اون دل سابق نیست!!
منم دیگه اون آدم سابق نبودم......


«من ‌مست ‌ز تار موی‌ او»
#سید_علی_صالحی

@Dekogram🎙