همان هنگام
که انگشتان تو
لا به لای انگشتان من
جمعیتی از شعور را تشکیل می دهند
که هر ردشان، شعری ست
بر پیکره ي اشتیاق
به یاد آر
خود زنی موج را بر اندام صخره
یا بلندای آفتاب را از دهان روزنه
یا انقلاب رنگین برگ ها را
در خزان خاکستری!
تا بدانی احساس من به تو
همین گونه
باشکوه است
و خودآزار!
@Dekogram🎙
که انگشتان تو
لا به لای انگشتان من
جمعیتی از شعور را تشکیل می دهند
که هر ردشان، شعری ست
بر پیکره ي اشتیاق
به یاد آر
خود زنی موج را بر اندام صخره
یا بلندای آفتاب را از دهان روزنه
یا انقلاب رنگین برگ ها را
در خزان خاکستری!
تا بدانی احساس من به تو
همین گونه
باشکوه است
و خودآزار!
@Dekogram🎙
و آغاز سفر یادم نیست
و می اندیشم
کدامین دست مرا
چنین آغشتۀ عشق
در ایستگاهی پیاده کرده است
که ریل هایش
از زاویه خارج شده اند
و من
به آخر دنیا رسیده ام
بی آنکه سفر کرده باشم.
چمدان دلتنگی ام را
زیر سر خستگی هایم می گذارم
و بر نیمکتی دراز می کشم
که آسمانش
پر از سوت قطار است هنوز
پلک هایم ترمز می کنند
و در خوابی می افتم
که تمام ایستگاه را
برای پیاده شدنت
با آغوش انتظار
آذین بسته است.
و تو در قطار افکار من
در راهی
بوی گل گرفته چشمانم
می شنوی ؟!
#پرویز_صادقی
@Dekogram🎙
و می اندیشم
کدامین دست مرا
چنین آغشتۀ عشق
در ایستگاهی پیاده کرده است
که ریل هایش
از زاویه خارج شده اند
و من
به آخر دنیا رسیده ام
بی آنکه سفر کرده باشم.
چمدان دلتنگی ام را
زیر سر خستگی هایم می گذارم
و بر نیمکتی دراز می کشم
که آسمانش
پر از سوت قطار است هنوز
پلک هایم ترمز می کنند
و در خوابی می افتم
که تمام ایستگاه را
برای پیاده شدنت
با آغوش انتظار
آذین بسته است.
و تو در قطار افکار من
در راهی
بوی گل گرفته چشمانم
می شنوی ؟!
#پرویز_صادقی
@Dekogram🎙
📗
در میان روزها از "روز دوم" بدم می آید...!
روز دوم بی رحم ترین روز است،
با هیچ کس شوخی ندارد...
در روز دوم همه چیز منطقی است
حقایق آشکار است
و به هیچ وجه نمی توان سر خود شیره مالید...
مثلا روز اول مهر همیشه روز خوبی بود،
آغاز مدرسه بود
و خوشحال بودیم؛
اما امان از روز دوم
تازه می فهمیدیم تابستان تمام شده است...
یا مثلا روز دوم بازگشت از سفر!
روز اول خستگی در می کنیم
حمام مى رویم
اما روز دوم
تازه می فهمیم که سفر تمام شده،
طبیعت،
بگو بخند با دوستان
و عشق و حال تمام شده است...
هرگاه مادربزرگ نزد ما می آمد
و یک هفته می ماند
وقتی که برمی گشت ناراحت می شدیم
اما روز دوم
تازه می فهمیدیم
که "مادر بزرگ رفت" یعنی چه؟
یا وقتی کسی از دنیا می رود
روز اول خدا بیامرز است،
و روز دوم عزیز از دست رفته...
و اما جدایی
روز اول شوکه ایم
و شاید حتی خوشحال باشیم
که زندگی جدیدی در راه است ...
تیریپ مجردی و عشق و حال ور می داریم
اما دریغ از روز دوم
تازه می فهمیم کسی رفته،
تازه می فهمیم حال مان خوب نیست،
تازه می فهمیم تنهایی بد است...
باید روز دوم را خوابید
باید روز دوم را خورد
باید روز دوم را مرد ...
#کیومرث_مرزبان
@Dekogram🎙
در میان روزها از "روز دوم" بدم می آید...!
روز دوم بی رحم ترین روز است،
با هیچ کس شوخی ندارد...
در روز دوم همه چیز منطقی است
حقایق آشکار است
و به هیچ وجه نمی توان سر خود شیره مالید...
مثلا روز اول مهر همیشه روز خوبی بود،
آغاز مدرسه بود
و خوشحال بودیم؛
اما امان از روز دوم
تازه می فهمیدیم تابستان تمام شده است...
یا مثلا روز دوم بازگشت از سفر!
روز اول خستگی در می کنیم
حمام مى رویم
اما روز دوم
تازه می فهمیم که سفر تمام شده،
طبیعت،
بگو بخند با دوستان
و عشق و حال تمام شده است...
هرگاه مادربزرگ نزد ما می آمد
و یک هفته می ماند
وقتی که برمی گشت ناراحت می شدیم
اما روز دوم
تازه می فهمیدیم
که "مادر بزرگ رفت" یعنی چه؟
یا وقتی کسی از دنیا می رود
روز اول خدا بیامرز است،
و روز دوم عزیز از دست رفته...
و اما جدایی
روز اول شوکه ایم
و شاید حتی خوشحال باشیم
که زندگی جدیدی در راه است ...
تیریپ مجردی و عشق و حال ور می داریم
اما دریغ از روز دوم
تازه می فهمیم کسی رفته،
تازه می فهمیم حال مان خوب نیست،
تازه می فهمیم تنهایی بد است...
باید روز دوم را خوابید
باید روز دوم را خورد
باید روز دوم را مرد ...
#کیومرث_مرزبان
@Dekogram🎙
گذشتم از تو
و تنها از من
خاطره اي خواهد ماند
در ناخودآگاه سال هاي بي مهري ات
چمدان در دست دور مي شوم
دورِ
دورِ
دور....
به اينجاي شعر كه رسيديد
آهسته قدم برداريد
شاعر ساعت ها
پشت اين واژه گريسته است ...
👤 سارا قبادي
📚 شانه هايم گل داده اند
@Dekogram🎙
و تنها از من
خاطره اي خواهد ماند
در ناخودآگاه سال هاي بي مهري ات
چمدان در دست دور مي شوم
دورِ
دورِ
دور....
به اينجاي شعر كه رسيديد
آهسته قدم برداريد
شاعر ساعت ها
پشت اين واژه گريسته است ...
👤 سارا قبادي
📚 شانه هايم گل داده اند
@Dekogram🎙
🌱
احساس میکنم امروز
تنهایم
شبیه آخرین روز پاییز
شبیه شهرم
پس از خاکسپاری آواز جوانی
تنهایم...
همه چیز امروز تنهاست
مثل غریبی مادرم
مانند پیکر پدرم
چون لاشهی قربانیای ناشناس
تنهای تنهایم...
#شیرکو_بیکس
@Dekogram🎙
احساس میکنم امروز
تنهایم
شبیه آخرین روز پاییز
شبیه شهرم
پس از خاکسپاری آواز جوانی
تنهایم...
همه چیز امروز تنهاست
مثل غریبی مادرم
مانند پیکر پدرم
چون لاشهی قربانیای ناشناس
تنهای تنهایم...
#شیرکو_بیکس
@Dekogram🎙
آدمها آرام آرام پیر نمیشوند ...
آدمها در یک لحظه ، با یک تلفن ، با یک جمله ، با یک نگاه ، با یک اتفاق ، با یک نیامدن ، با یک دیر رسیدن ، با یک "باید برویم" ، با یک "تمام کنیم" پیر میشوند ...
آدم را لحظهها پیر نمیکنند .
آدم را آدمها پیر میکنند .
سعیکنیم هوای دل همدیگر را داشتهباشیم .
همدیگر را پیر نکنیم !
@Dekogram🎙
آدمها در یک لحظه ، با یک تلفن ، با یک جمله ، با یک نگاه ، با یک اتفاق ، با یک نیامدن ، با یک دیر رسیدن ، با یک "باید برویم" ، با یک "تمام کنیم" پیر میشوند ...
آدم را لحظهها پیر نمیکنند .
آدم را آدمها پیر میکنند .
سعیکنیم هوای دل همدیگر را داشتهباشیم .
همدیگر را پیر نکنیم !
@Dekogram🎙
🌱
براي چيزهايي خسته ام
كه نه از دست تو
نه از دست هيچكس كاري ساخته نيست
بعضي موقع ها فكر ميكنم
اين توقع منه، كه زياد شده از زندگي
يا اين منم
كه دارم اشتباه ميرم همه چي رو
منم كه اشتباه قضاوت ميكنم راجع به همه چي
بعضي موقع ها فكر ميكنم
شايد تو
اگه بيشتر حواست بهم ميبود
اگه منو بيشتر دوست ميداشتي
اگه واقعا ميخواستي
برام درست ميشد همه چيز
بس كه با تو ميشد فراموش كرد
بس كه با تو مهم نبود جز تو هيچ چيز
#اميرعلي_ق
@Dekogram🎙
براي چيزهايي خسته ام
كه نه از دست تو
نه از دست هيچكس كاري ساخته نيست
بعضي موقع ها فكر ميكنم
اين توقع منه، كه زياد شده از زندگي
يا اين منم
كه دارم اشتباه ميرم همه چي رو
منم كه اشتباه قضاوت ميكنم راجع به همه چي
بعضي موقع ها فكر ميكنم
شايد تو
اگه بيشتر حواست بهم ميبود
اگه منو بيشتر دوست ميداشتي
اگه واقعا ميخواستي
برام درست ميشد همه چيز
بس كه با تو ميشد فراموش كرد
بس كه با تو مهم نبود جز تو هيچ چيز
#اميرعلي_ق
@Dekogram🎙
اصلا دوست داشتن با سختی هاست که دوست داشتن میشود،
با شب بیداری ها و فکر کردن ،
با روزهایی که با آرزوی داشتنش سر میشود،
با دلهرهی اینکه دوستت نداشته باشد و
نکند زیادی باشی،
با شوقِ شنیدن صدایش، نرسیده به بوق دوم،
با دوستت دارمهایی که غافلگیرت میکند و دستپاچه...
دوست داشتن با سختی دوست داشتن میشود،
با دوختنِ آسمان به زمین برای داشتنش کنار خودت...
دوست داشتنی که راحت به دست بیاید،
دوست داشتنی که برایش نجنگی با دنیا؛
میشود بادآورده،
را هم که باد....
👤 فاطمه جوادی
@Dekogram🎙
با شب بیداری ها و فکر کردن ،
با روزهایی که با آرزوی داشتنش سر میشود،
با دلهرهی اینکه دوستت نداشته باشد و
نکند زیادی باشی،
با شوقِ شنیدن صدایش، نرسیده به بوق دوم،
با دوستت دارمهایی که غافلگیرت میکند و دستپاچه...
دوست داشتن با سختی دوست داشتن میشود،
با دوختنِ آسمان به زمین برای داشتنش کنار خودت...
دوست داشتنی که راحت به دست بیاید،
دوست داشتنی که برایش نجنگی با دنیا؛
میشود بادآورده،
را هم که باد....
👤 فاطمه جوادی
@Dekogram🎙
تو مال مَنی
خودم کشفت کرده ام
تو با "من" می خندی
با "من" گریه می کنی
دردِ دلت را با "من" می گویی
دیوانه !
دلت برایِ "من" تنگ می شود
ضربان قلبت با "من" بالا می رود
با سکوتم
با صدایم
با حضورم
با غیبتم
تو مال مَنی
این بلاها را خودم سَرَت آورده ام
به "من" می گویی دوستت دارم
و دوست داری
آن را از زبان "من"
فقط "من" بشنوی
برای که می توانی مثل بچه ها ناز کنی
نازت را بخرد
و به تو دست نزند؟
چه کسی با یک کلمه
با یک نگاه
دلت را می ریزد
بعد خودش آن را جمع می کند و سَرِ جایش می گذارد؟
چه کسی احساست را تَر و خشک می کند
اشکت را درمی آورد
بعد پاک می کند؟
چه کسی پیش از آن که حرفت را شروع کنی
تا تَهِ آن را نَفَس می کشد؟
دیوانه!
"من" زحمتت را کشیده ام
تا بفهمی
هنوز می توانی
شیطنت کنی
انتظار بِکِشی
تپش قلب بگیری
عاشق شوی
تو حق نداری
خودت را از من
و من را از خودت بگیری
تو حق نداری
" خودت " را از خودت بگیری
من شکایت می کنم از طرف هر دویمان
از تو...
به تو
چه کسی قلب مرا آب و جارو می کند
دانه می پاشد
تا کلمات، مثل کبوتر
از سَر و کولِ من بالا بروند؟
چه کسی همان بلاهایی را که من سَرِ تو آوردم
سَرِ من آورده؟
من مال توام
دیوانه!
زحمتم را کشیده ای
کشفم کرده ای ... نترس!
چند سوال می پرسم و می روم...
یک: چند سال پیرَت کرده اند؟
دو: چند سال جوانَت کرده ام؟
سه: از دلت بپرس مال کیست؟
چهار: اگر جایِ خدا بودی،با ما چه می کردی؟
پنج: کجا برویم ؟
دستت را به من بده...
#افشین_یداللهی
@Dekogram🎙
خودم کشفت کرده ام
تو با "من" می خندی
با "من" گریه می کنی
دردِ دلت را با "من" می گویی
دیوانه !
دلت برایِ "من" تنگ می شود
ضربان قلبت با "من" بالا می رود
با سکوتم
با صدایم
با حضورم
با غیبتم
تو مال مَنی
این بلاها را خودم سَرَت آورده ام
به "من" می گویی دوستت دارم
و دوست داری
آن را از زبان "من"
فقط "من" بشنوی
برای که می توانی مثل بچه ها ناز کنی
نازت را بخرد
و به تو دست نزند؟
چه کسی با یک کلمه
با یک نگاه
دلت را می ریزد
بعد خودش آن را جمع می کند و سَرِ جایش می گذارد؟
چه کسی احساست را تَر و خشک می کند
اشکت را درمی آورد
بعد پاک می کند؟
چه کسی پیش از آن که حرفت را شروع کنی
تا تَهِ آن را نَفَس می کشد؟
دیوانه!
"من" زحمتت را کشیده ام
تا بفهمی
هنوز می توانی
شیطنت کنی
انتظار بِکِشی
تپش قلب بگیری
عاشق شوی
تو حق نداری
خودت را از من
و من را از خودت بگیری
تو حق نداری
" خودت " را از خودت بگیری
من شکایت می کنم از طرف هر دویمان
از تو...
به تو
چه کسی قلب مرا آب و جارو می کند
دانه می پاشد
تا کلمات، مثل کبوتر
از سَر و کولِ من بالا بروند؟
چه کسی همان بلاهایی را که من سَرِ تو آوردم
سَرِ من آورده؟
من مال توام
دیوانه!
زحمتم را کشیده ای
کشفم کرده ای ... نترس!
چند سوال می پرسم و می روم...
یک: چند سال پیرَت کرده اند؟
دو: چند سال جوانَت کرده ام؟
سه: از دلت بپرس مال کیست؟
چهار: اگر جایِ خدا بودی،با ما چه می کردی؟
پنج: کجا برویم ؟
دستت را به من بده...
#افشین_یداللهی
@Dekogram🎙