This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🍂🍁🍂
یه موسيقی خوب میتونه حال آدم و خوب کنه ....🤗♥️
حال دلتون خوب،آدینتون قشنگ ...☺️
☔️🌻
یه موسيقی خوب میتونه حال آدم و خوب کنه ....🤗♥️
حال دلتون خوب،آدینتون قشنگ ...☺️
☔️🌻
Forwarded from نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
🍁
اولین جمعه ی پاییز بود...
خوب میدانست من عاشق این فصلم!
سه روز از دعوای کودکانه مان میگذشت!
سه روز بود یک کلمه هم حرف نزده بودیم.
سه روز بود هر یک ساعت یک بار زنگ میزدم به نزدیک ترین دوستش و آمار تمام رفت و آمدهایش را میگرفتم... .
سه روز سکوت بی سابقه بود برای کسی که هر دو دقیقه یکبار با بهانه های خنده دار زنگ میزد و سوالی صدایم میکرد تا جوابِ جانم نفس بشنود!
من هم از قصد در این سه روز هیچ تماسی نگرفتم که دل دل کند برای بغل کردنم.
از قصد به دیدن اش نرفتم که از این انتظار، بوسه ای بیست ثانیه ای حاصل شود...!
از آن بوسه هایی که تا بند آمدن نفس، لبهایش جدا نمیشد!
اولین جمعه ی پاییز بود...
دیگر طاقتم طاق شده بود از این دوری و داشتم موهایش را از قاب عکسی که در آغوشم بود بو میکشیدم که تلفنم زنگ خورد... .
نزدیک ترین دوستش بود
صدایش لرز داشت
هی قسم می داد که آرام باشم و بعد از کلی مِن و مِن کردن گفت:
نیم ساعت پیش دیدمش که دست غریبه ای رو گرفته بود و به فلان کافه رفت....!
گفت و لابه لای قسم دادن هایش گوشی از دستم افتاد.
اصلا نمیفهمیدم چه شنیده ام
دو سه باری محکم به خودم سیلی زدم که بیدار شو اما این کابوس را در بیداری میدیدم نه خواب!
دلیل سه روز بی تفاوتی اش برایم روشن شده بود... .
با دست و پایِ کرخت راهیِ کافه شدم.
فقط میخواستم ببینم این غریبه کیست ؟
میخواستم ببینم این غریبه اندازه ی من او را بلد است؟!
این غریبه وسطِ حرف هایش یکدفعه مکث میکند که بگوید الهی فدای آرامشِ چشمانت شوم؟
این غریبه....!
به حال جنون سمت کافه میرفتم
به حال دیوانه ای که دویده بود و نفسش بالا نمی آمد!
چند قدم مانده بود برسم اما قلب و دست و پا یاری ام نمیکرد... .
کشان کشان و با چشمانی نیمه باز وارد کافه شدم که ناگهان همگی جیغ کشیدند و مواجه شدم با کِیکِ بزرگی که روی آن نوشته بود اولین جمعه ی پاییزمان مبارک جانا... .
و بعد هم همان آغوش و بوسه ی ناشی از انتظار رخ داد!
میدانست عاشق پاییزم و میخواست اولین جمعه ی پاییزیِ با هم بودنمان را جشن بگیرد!
.
.
حالا اولین جمعه ی پاییز است جانا... .
از آخرین حرف هایت که به تنهایی ام ختم شد، چند ماه و چند روز و چند ساعت میگذرد
اینبار قهرت خیلی طولانی شده عزیزم!
اینبار کنج اتاق، قاب عکس ات مرا در آغوش کشیده و در انتظار غافلگیری ات ثانیه ها را میشمارم!
نمی دانم کجا و با کدام غریبه جشن پاییز گرفته ای
اما میخواهم راهی کافه شوم
با همان حال پریشان
با همان حال پریشان...!
علی سلطانی
@Dekogram🎙
اولین جمعه ی پاییز بود...
خوب میدانست من عاشق این فصلم!
سه روز از دعوای کودکانه مان میگذشت!
سه روز بود یک کلمه هم حرف نزده بودیم.
سه روز بود هر یک ساعت یک بار زنگ میزدم به نزدیک ترین دوستش و آمار تمام رفت و آمدهایش را میگرفتم... .
سه روز سکوت بی سابقه بود برای کسی که هر دو دقیقه یکبار با بهانه های خنده دار زنگ میزد و سوالی صدایم میکرد تا جوابِ جانم نفس بشنود!
من هم از قصد در این سه روز هیچ تماسی نگرفتم که دل دل کند برای بغل کردنم.
از قصد به دیدن اش نرفتم که از این انتظار، بوسه ای بیست ثانیه ای حاصل شود...!
از آن بوسه هایی که تا بند آمدن نفس، لبهایش جدا نمیشد!
اولین جمعه ی پاییز بود...
دیگر طاقتم طاق شده بود از این دوری و داشتم موهایش را از قاب عکسی که در آغوشم بود بو میکشیدم که تلفنم زنگ خورد... .
نزدیک ترین دوستش بود
صدایش لرز داشت
هی قسم می داد که آرام باشم و بعد از کلی مِن و مِن کردن گفت:
نیم ساعت پیش دیدمش که دست غریبه ای رو گرفته بود و به فلان کافه رفت....!
گفت و لابه لای قسم دادن هایش گوشی از دستم افتاد.
اصلا نمیفهمیدم چه شنیده ام
دو سه باری محکم به خودم سیلی زدم که بیدار شو اما این کابوس را در بیداری میدیدم نه خواب!
دلیل سه روز بی تفاوتی اش برایم روشن شده بود... .
با دست و پایِ کرخت راهیِ کافه شدم.
فقط میخواستم ببینم این غریبه کیست ؟
میخواستم ببینم این غریبه اندازه ی من او را بلد است؟!
این غریبه وسطِ حرف هایش یکدفعه مکث میکند که بگوید الهی فدای آرامشِ چشمانت شوم؟
این غریبه....!
به حال جنون سمت کافه میرفتم
به حال دیوانه ای که دویده بود و نفسش بالا نمی آمد!
چند قدم مانده بود برسم اما قلب و دست و پا یاری ام نمیکرد... .
کشان کشان و با چشمانی نیمه باز وارد کافه شدم که ناگهان همگی جیغ کشیدند و مواجه شدم با کِیکِ بزرگی که روی آن نوشته بود اولین جمعه ی پاییزمان مبارک جانا... .
و بعد هم همان آغوش و بوسه ی ناشی از انتظار رخ داد!
میدانست عاشق پاییزم و میخواست اولین جمعه ی پاییزیِ با هم بودنمان را جشن بگیرد!
.
.
حالا اولین جمعه ی پاییز است جانا... .
از آخرین حرف هایت که به تنهایی ام ختم شد، چند ماه و چند روز و چند ساعت میگذرد
اینبار قهرت خیلی طولانی شده عزیزم!
اینبار کنج اتاق، قاب عکس ات مرا در آغوش کشیده و در انتظار غافلگیری ات ثانیه ها را میشمارم!
نمی دانم کجا و با کدام غریبه جشن پاییز گرفته ای
اما میخواهم راهی کافه شوم
با همان حال پریشان
با همان حال پریشان...!
علی سلطانی
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
😢5❤2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🍂🍁🍂
آرامش جانم...
تو...
جان وجهانی ای روح و روانم🫂♥️
☔️🌻
آرامش جانم...
تو...
جان وجهانی ای روح و روانم🫂♥️
☔️🌻
Forwarded from نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
꧁🌸꧂
من
انبوهی از این بعدازظهرهای جمعه را
به یاد دارم که در غروبِ آنها
در خیابان
از تنهایی گریستم
ما نه آواره بودیم، نه غریب
امّا این بعدازظهرهای جمعه
پایان و تمامی نداشت.
میگفتند از کودکی به ما
که زمان باز نمیگردد
اما نمیدانم چرا
این بعدازظهرهای جمعه باز میگشتند!
#احمدرضااحمدی
🍃🌻
@Dekogram🎙
من
انبوهی از این بعدازظهرهای جمعه را
به یاد دارم که در غروبِ آنها
در خیابان
از تنهایی گریستم
ما نه آواره بودیم، نه غریب
امّا این بعدازظهرهای جمعه
پایان و تمامی نداشت.
میگفتند از کودکی به ما
که زمان باز نمیگردد
اما نمیدانم چرا
این بعدازظهرهای جمعه باز میگشتند!
#احمدرضااحمدی
🍃🌻
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
🍂🍁🍂
چيزی كه فراوان است اينجا،
تنهايیِ بی دريغِ من است...!
#علی_سیدصالحی
#معین ♥️
@Dekogram 🎶
☔️🌻
چيزی كه فراوان است اينجا،
تنهايیِ بی دريغِ من است...!
#علی_سیدصالحی
#معین ♥️
@Dekogram 🎶
☔️🌻
Telegram
attach 📎
Forwarded from نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
...
دلم میخواهد روی سقف اتاقم، ابر بکشم، ابر غمگین پاییز.
هر شب باران ببارد روی تن خانه، من تر شوم و از یاد ببرم نیستی.
راه بروم کنار دیوارهای خانه، دست بکشم روی شیشه های پنجره. بایستم به خیابان خلوت نیمه شب نگاه کنم، چشم به راه رسیدنت.
بعد روی شیشه "ها" کنم، با انگشت کوچکم حروف اسم تو را بنویسم و نگاه کنم که کم کم محو می شوی. بین خودمان بماند، کم کم محو شدن منصفانه تر است از این نبودن ممتد ناگهان. دلم میخواهد دوازده گنجشک بخرم، رها کنم در خانه ، روی همه کاشی ها و آجرها و سیمان ها.
همه جا آواز آنها باشد و جان سکوت را بگیرند، قبل از این که نبودنت جانم را بگیرد. دلم میخواهد تلویزیون روشن باشد و تنها تو را نشان بدهد که داری میخندی و چشمانت هم می خندند و طلای گیست ریخته روی کتف گندمیت.
دلم میخواهد باشی.
یادم می آید نیستی.
روی سقف و دیوارهای اتاق، میله های آهنی می کشم کنار هم و به سلول تازه ام خو میکنم ، به تدریج از یاد می برم قرار بوده بیایی.
نامت را از یاد می برم.
بوته خار بی ریشه بیابانگرد می شوم در مسیر باد، سرگردان.
از یاد می روم....
#حمید_سلیمی
@Dekogram🎙
دلم میخواهد روی سقف اتاقم، ابر بکشم، ابر غمگین پاییز.
هر شب باران ببارد روی تن خانه، من تر شوم و از یاد ببرم نیستی.
راه بروم کنار دیوارهای خانه، دست بکشم روی شیشه های پنجره. بایستم به خیابان خلوت نیمه شب نگاه کنم، چشم به راه رسیدنت.
بعد روی شیشه "ها" کنم، با انگشت کوچکم حروف اسم تو را بنویسم و نگاه کنم که کم کم محو می شوی. بین خودمان بماند، کم کم محو شدن منصفانه تر است از این نبودن ممتد ناگهان. دلم میخواهد دوازده گنجشک بخرم، رها کنم در خانه ، روی همه کاشی ها و آجرها و سیمان ها.
همه جا آواز آنها باشد و جان سکوت را بگیرند، قبل از این که نبودنت جانم را بگیرد. دلم میخواهد تلویزیون روشن باشد و تنها تو را نشان بدهد که داری میخندی و چشمانت هم می خندند و طلای گیست ریخته روی کتف گندمیت.
دلم میخواهد باشی.
یادم می آید نیستی.
روی سقف و دیوارهای اتاق، میله های آهنی می کشم کنار هم و به سلول تازه ام خو میکنم ، به تدریج از یاد می برم قرار بوده بیایی.
نامت را از یاد می برم.
بوته خار بی ریشه بیابانگرد می شوم در مسیر باد، سرگردان.
از یاد می روم....
#حمید_سلیمی
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🍂🍁🍂
توی رویام هرشب
دستتو میگیرم....
☔️🌻
توی رویام هرشب
دستتو میگیرم....
☔️🌻
Forwarded from نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
꧁❄️꧂
دیدی آدم تشنش میشه
له له میزنه
هی آبمیوه و چای هزار جور چیز میخوره
ولی ...
درنهایت بازم تشنشه
وقتی به آب میرسه
تا یه قلپ میخوره میگه :
آخیش....
ببین ..!
#تو_آخیش_منی...😌
#محسن_میرزائی🎙
#اینستاگرامMoh3n.977
@Dekogram🎙
🌨🌻
دیدی آدم تشنش میشه
له له میزنه
هی آبمیوه و چای هزار جور چیز میخوره
ولی ...
درنهایت بازم تشنشه
وقتی به آب میرسه
تا یه قلپ میخوره میگه :
آخیش....
ببین ..!
#تو_آخیش_منی...😌
#محسن_میرزائی🎙
#اینستاگرامMoh3n.977
@Dekogram🎙
🌨🌻
Forwarded from نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
✨
یک نفر باید باشد ..
که قبل از گنجشکهای پشت پنجره ات
که قبل از زنگ خوردن ساعت تنظیم شده ات...
نگران چشمهایت باشد
که خواب نمانند ...
که صدای اول صبحت را..!!
با دنیا عوض نکند،
یک نفر باید باشد ...
#علی قاضی نظام
☘🌻
@Dekogram🎙
یک نفر باید باشد ..
که قبل از گنجشکهای پشت پنجره ات
که قبل از زنگ خوردن ساعت تنظیم شده ات...
نگران چشمهایت باشد
که خواب نمانند ...
که صدای اول صبحت را..!!
با دنیا عوض نکند،
یک نفر باید باشد ...
#علی قاضی نظام
☘🌻
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🍂🍁🍂
قشنگت ترین تعریفِ عشق اینه:
"تجربه ای فراتر از دوس داشتنِ کسی"
☔️🌻
قشنگت ترین تعریفِ عشق اینه:
"تجربه ای فراتر از دوس داشتنِ کسی"
☔️🌻
Forwarded from نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
꧁❄️꧂
توی شیرینی ، تو اول ، قند دوم می شود
مزه سوهان اعلا پیش تو گم می شود
بین قطاب و گز و نقل محلی ساده است
حدس اینکه طعم لب های تو چندم می شود
روزها رد میشود، چشمت شرابی کهنهتر
پلکهایت کم کَمک تبدیل به خُم میشود
هر کجا ساکن شوی در نقشه، مانند شمال
جمعیت آنجا گرفتار تراکم میشود
چشم بسته، هر کسی بویت کند توی سرش
باغهای پرگُلِ قمصر تجسم میشود
ماه را جای تو می گیرم نمی دانم چرا
اینقدر این روزها سوءتفاهم می شود!
دود کن اسپند را، چشم حسود از دیدنت
شورِ شور، اصلا دو تا دریاچهی قم میشود
وقتِ شرعی، لطف کن از پیش مسجد رد نشو
موجبات سستیِ ایمان مردم میشود
وسوسه یعنی تو !
شالیزار هم یعنی بهشت
بیخودی آدم دچار سیب و گندم می شود...
#جواد_منفرد
🌨🌻
@Dekogram🎙
توی شیرینی ، تو اول ، قند دوم می شود
مزه سوهان اعلا پیش تو گم می شود
بین قطاب و گز و نقل محلی ساده است
حدس اینکه طعم لب های تو چندم می شود
روزها رد میشود، چشمت شرابی کهنهتر
پلکهایت کم کَمک تبدیل به خُم میشود
هر کجا ساکن شوی در نقشه، مانند شمال
جمعیت آنجا گرفتار تراکم میشود
چشم بسته، هر کسی بویت کند توی سرش
باغهای پرگُلِ قمصر تجسم میشود
ماه را جای تو می گیرم نمی دانم چرا
اینقدر این روزها سوءتفاهم می شود!
دود کن اسپند را، چشم حسود از دیدنت
شورِ شور، اصلا دو تا دریاچهی قم میشود
وقتِ شرعی، لطف کن از پیش مسجد رد نشو
موجبات سستیِ ایمان مردم میشود
وسوسه یعنی تو !
شالیزار هم یعنی بهشت
بیخودی آدم دچار سیب و گندم می شود...
#جواد_منفرد
🌨🌻
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
❤2
🍂🍁🍂
مثل یڪ جریان موسیقی
مثل یڪ باران پاییزے
ناگهانی بودنت عشق است...!
#سیدعلی_میرافضلی
#شادمهر ♥️
#New
@Dekogram 🎶
☔️🌻
مثل یڪ جریان موسیقی
مثل یڪ باران پاییزے
ناگهانی بودنت عشق است...!
#سیدعلی_میرافضلی
#شادمهر ♥️
#New
@Dekogram 🎶
☔️🌻
Telegram
attach 📎
❤2
Forwarded from نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
꧁🌸꧂
عكست را با خودم دارم
همراه صدای ضبط شده ات را
و هر روز
به انجمن های ادبی سر میزنم!
گوشه ای به التماس شاعری را گیر میاورم...
عكست را نشان میدهم
و سكوت ضبط شده ی صدایت را!...
همان دوستت دارم هایی را كه هیچ وقت نگفتی...
و بعد اصرار میكنم
تو را بسراید!
دیروز بلاخره شاعری قبول كرد
مدتی عكست را نگاه كرد...
و به سكوت دوستت دارم هایت گوش داد...
نگاهی به من كرد و
با لبخند روی تكه كاغذی نوشت:
"برگرد...
این دیوانه دلش
تنگ است..."
#دوستتتت_دارم♾♥️🫂
#گلاب_كاشاني
🍃🌻
@Dekogram🎙
عكست را با خودم دارم
همراه صدای ضبط شده ات را
و هر روز
به انجمن های ادبی سر میزنم!
گوشه ای به التماس شاعری را گیر میاورم...
عكست را نشان میدهم
و سكوت ضبط شده ی صدایت را!...
همان دوستت دارم هایی را كه هیچ وقت نگفتی...
و بعد اصرار میكنم
تو را بسراید!
دیروز بلاخره شاعری قبول كرد
مدتی عكست را نگاه كرد...
و به سكوت دوستت دارم هایت گوش داد...
نگاهی به من كرد و
با لبخند روی تكه كاغذی نوشت:
"برگرد...
این دیوانه دلش
تنگ است..."
#دوستتتت_دارم♾♥️🫂
#گلاب_كاشاني
🍃🌻
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🍂🍁🍂
تار و پودم ،
تو بگو با دل تنها چه کنم !؟ 🥺
#شهریار
#مازیار_فلاحی
☔️🌻
تار و پودم ،
تو بگو با دل تنها چه کنم !؟ 🥺
#شهریار
#مازیار_فلاحی
☔️🌻