Forwarded from نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
🍁🪵🍁
شنیده ام چشم به راه باران پاییزی
کنار پنجره اتاقت می نشینی و بوسه بر سیگار می زنی
خوش به حال سیگارها
شنیده ام تنهایی به کافه می روی
خیابان ها را متر می کنی
بی دلیل می خندی
شنیده ام خواب هایت زمستانی شده اند
روزهایت کوتاه، موهایت کوتاه...
راستی، کنار همیشگی هایت، شب های تنهایی، دلتنگ من هم می شوی؟
#روزبه_معین
@Dekogram🎙
🍂🌻
شنیده ام چشم به راه باران پاییزی
کنار پنجره اتاقت می نشینی و بوسه بر سیگار می زنی
خوش به حال سیگارها
شنیده ام تنهایی به کافه می روی
خیابان ها را متر می کنی
بی دلیل می خندی
شنیده ام خواب هایت زمستانی شده اند
روزهایت کوتاه، موهایت کوتاه...
راستی، کنار همیشگی هایت، شب های تنهایی، دلتنگ من هم می شوی؟
#روزبه_معین
@Dekogram🎙
🍂🌻
Telegram
attach 📎
😢2
Forwarded from نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
...
کاش می شد ...
تمام داستان های دنیا را
از دهان تو بشنوم !
تمام عاشقانه های دنیا را
تو برایم تکرار کنی !
اصلا هر چه تو بگویی زیباست !
صدایت مرهم دردم است...
می دانی
کاش می توانستم
با تمام وجود
صدایت را در آغوش بگیرم ...
بهترینم قهوه یا کاکائو؟
فرقی نمی کند!
تو کافئین خالصی...
حتی خیالت،خواب را از سرم می پراند!
#لاادرے
😌☕️🙌
@Dekogram🎙
کاش می شد ...
تمام داستان های دنیا را
از دهان تو بشنوم !
تمام عاشقانه های دنیا را
تو برایم تکرار کنی !
اصلا هر چه تو بگویی زیباست !
صدایت مرهم دردم است...
می دانی
کاش می توانستم
با تمام وجود
صدایت را در آغوش بگیرم ...
بهترینم قهوه یا کاکائو؟
فرقی نمی کند!
تو کافئین خالصی...
حتی خیالت،خواب را از سرم می پراند!
#لاادرے
😌☕️🙌
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🍂🍁🍂
دوس دارم صداتو
وقتے میگے جووونم ...🤗♥️
☔️🌻
دوس دارم صداتو
وقتے میگے جووونم ...🤗♥️
☔️🌻
Forwarded from نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
꧁🌸꧂
امان از؛ "دو_رِ_می_فا_سُل_لآ_سی" هایی که
چشمها، موها، دستها و بوسهها،
که تمامِ تو را به تصویر می کِشند.
#عادل_رستمکلایی
#محسن_میرزائی🎙
#اینستاگرامMoh3n.977
🍃🌻
@Dekogram🎙
امان از؛ "دو_رِ_می_فا_سُل_لآ_سی" هایی که
چشمها، موها، دستها و بوسهها،
که تمامِ تو را به تصویر می کِشند.
#عادل_رستمکلایی
#محسن_میرزائی🎙
#اینستاگرامMoh3n.977
🍃🌻
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🍂🍁🍂
بریم یه حس خووب ...😍
روزتون قشنگ ...☺️
☔️🌻
بریم یه حس خووب ...😍
روزتون قشنگ ...☺️
☔️🌻
Forwarded from نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
.
به من نزدیک شو !
مثل شعر به پاییز
مثل زمستان به آغوش
مثل باد به قاصدک ؛؛؛
به من نزدیک شو !
مثل صبح به چشمهایت
مثل پنجشنبه به دیدار ....!!
#مریم_رضایی_حامی
@Dekogram🎙
به من نزدیک شو !
مثل شعر به پاییز
مثل زمستان به آغوش
مثل باد به قاصدک ؛؛؛
به من نزدیک شو !
مثل صبح به چشمهایت
مثل پنجشنبه به دیدار ....!!
#مریم_رضایی_حامی
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🍂🍁🍂
تو..🫵
دلیل من برای بودنی🥰
☔️🌻
تو..🫵
دلیل من برای بودنی🥰
☔️🌻
Forwarded from نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
꧁🌸꧂
آنقدر میبارم،
"میبارم و''
میبارم که در آغوش بگیری ام!
#صدای_قلبم
از بین دکمه های باز پیراهنت می آید و
عطر باران
از گندم زار تنت!
حالا دیگر هر که تو را صدا بزند،
من میگویم:
جانم✨😍🫂
#حامد_نیازی
🍃🌻
@Dekogram🎙
آنقدر میبارم،
"میبارم و''
میبارم که در آغوش بگیری ام!
#صدای_قلبم
از بین دکمه های باز پیراهنت می آید و
عطر باران
از گندم زار تنت!
حالا دیگر هر که تو را صدا بزند،
من میگویم:
جانم✨😍🫂
#حامد_نیازی
🍃🌻
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🍂🍁🍂
من بی تو یک واژهی ساده بیش نیستم
اما کنارت، همچون یک کتاب عاشقانه آرام میشوم...
ورق بزن مرا که سطر به سطرم
پر از دوستت دارم است...
#فاضلنظری
☔️🌻
من بی تو یک واژهی ساده بیش نیستم
اما کنارت، همچون یک کتاب عاشقانه آرام میشوم...
ورق بزن مرا که سطر به سطرم
پر از دوستت دارم است...
#فاضلنظری
☔️🌻
Forwarded from نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
...
پنجشنبه است
و عطر خواستنت
دوباره گيج مي كند ثانيه هاي بيقرار را ...
تو كجاي جهان مني
اي نزديك ترين دور !
كه من سالهاست
پنجشنبه را به انتظار نشسته ام
و سهم چشمانم هميشه بي خبريست
#سارا_قبادی
@Dekogram🎙
پنجشنبه است
و عطر خواستنت
دوباره گيج مي كند ثانيه هاي بيقرار را ...
تو كجاي جهان مني
اي نزديك ترين دور !
كه من سالهاست
پنجشنبه را به انتظار نشسته ام
و سهم چشمانم هميشه بي خبريست
#سارا_قبادی
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
❤1🔥1🥰1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🍂🍁🍂
کاش میشد
تموم اونجاهایی
از زندگیم
که سکوت کردم رو،
برگردم و همهی
حرفام رو بزنم...
شبتون 🌙✨
☔️🌻
کاش میشد
تموم اونجاهایی
از زندگیم
که سکوت کردم رو،
برگردم و همهی
حرفام رو بزنم...
شبتون 🌙✨
☔️🌻
👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🍂🍁🍂
یه موسيقی خوب میتونه حال آدم و خوب کنه ....🤗♥️
حال دلتون خوب،آدینتون قشنگ ...☺️
☔️🌻
یه موسيقی خوب میتونه حال آدم و خوب کنه ....🤗♥️
حال دلتون خوب،آدینتون قشنگ ...☺️
☔️🌻
Forwarded from نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
🍁
اولین جمعه ی پاییز بود...
خوب میدانست من عاشق این فصلم!
سه روز از دعوای کودکانه مان میگذشت!
سه روز بود یک کلمه هم حرف نزده بودیم.
سه روز بود هر یک ساعت یک بار زنگ میزدم به نزدیک ترین دوستش و آمار تمام رفت و آمدهایش را میگرفتم... .
سه روز سکوت بی سابقه بود برای کسی که هر دو دقیقه یکبار با بهانه های خنده دار زنگ میزد و سوالی صدایم میکرد تا جوابِ جانم نفس بشنود!
من هم از قصد در این سه روز هیچ تماسی نگرفتم که دل دل کند برای بغل کردنم.
از قصد به دیدن اش نرفتم که از این انتظار، بوسه ای بیست ثانیه ای حاصل شود...!
از آن بوسه هایی که تا بند آمدن نفس، لبهایش جدا نمیشد!
اولین جمعه ی پاییز بود...
دیگر طاقتم طاق شده بود از این دوری و داشتم موهایش را از قاب عکسی که در آغوشم بود بو میکشیدم که تلفنم زنگ خورد... .
نزدیک ترین دوستش بود
صدایش لرز داشت
هی قسم می داد که آرام باشم و بعد از کلی مِن و مِن کردن گفت:
نیم ساعت پیش دیدمش که دست غریبه ای رو گرفته بود و به فلان کافه رفت....!
گفت و لابه لای قسم دادن هایش گوشی از دستم افتاد.
اصلا نمیفهمیدم چه شنیده ام
دو سه باری محکم به خودم سیلی زدم که بیدار شو اما این کابوس را در بیداری میدیدم نه خواب!
دلیل سه روز بی تفاوتی اش برایم روشن شده بود... .
با دست و پایِ کرخت راهیِ کافه شدم.
فقط میخواستم ببینم این غریبه کیست ؟
میخواستم ببینم این غریبه اندازه ی من او را بلد است؟!
این غریبه وسطِ حرف هایش یکدفعه مکث میکند که بگوید الهی فدای آرامشِ چشمانت شوم؟
این غریبه....!
به حال جنون سمت کافه میرفتم
به حال دیوانه ای که دویده بود و نفسش بالا نمی آمد!
چند قدم مانده بود برسم اما قلب و دست و پا یاری ام نمیکرد... .
کشان کشان و با چشمانی نیمه باز وارد کافه شدم که ناگهان همگی جیغ کشیدند و مواجه شدم با کِیکِ بزرگی که روی آن نوشته بود اولین جمعه ی پاییزمان مبارک جانا... .
و بعد هم همان آغوش و بوسه ی ناشی از انتظار رخ داد!
میدانست عاشق پاییزم و میخواست اولین جمعه ی پاییزیِ با هم بودنمان را جشن بگیرد!
.
.
حالا اولین جمعه ی پاییز است جانا... .
از آخرین حرف هایت که به تنهایی ام ختم شد، چند ماه و چند روز و چند ساعت میگذرد
اینبار قهرت خیلی طولانی شده عزیزم!
اینبار کنج اتاق، قاب عکس ات مرا در آغوش کشیده و در انتظار غافلگیری ات ثانیه ها را میشمارم!
نمی دانم کجا و با کدام غریبه جشن پاییز گرفته ای
اما میخواهم راهی کافه شوم
با همان حال پریشان
با همان حال پریشان...!
علی سلطانی
@Dekogram🎙
اولین جمعه ی پاییز بود...
خوب میدانست من عاشق این فصلم!
سه روز از دعوای کودکانه مان میگذشت!
سه روز بود یک کلمه هم حرف نزده بودیم.
سه روز بود هر یک ساعت یک بار زنگ میزدم به نزدیک ترین دوستش و آمار تمام رفت و آمدهایش را میگرفتم... .
سه روز سکوت بی سابقه بود برای کسی که هر دو دقیقه یکبار با بهانه های خنده دار زنگ میزد و سوالی صدایم میکرد تا جوابِ جانم نفس بشنود!
من هم از قصد در این سه روز هیچ تماسی نگرفتم که دل دل کند برای بغل کردنم.
از قصد به دیدن اش نرفتم که از این انتظار، بوسه ای بیست ثانیه ای حاصل شود...!
از آن بوسه هایی که تا بند آمدن نفس، لبهایش جدا نمیشد!
اولین جمعه ی پاییز بود...
دیگر طاقتم طاق شده بود از این دوری و داشتم موهایش را از قاب عکسی که در آغوشم بود بو میکشیدم که تلفنم زنگ خورد... .
نزدیک ترین دوستش بود
صدایش لرز داشت
هی قسم می داد که آرام باشم و بعد از کلی مِن و مِن کردن گفت:
نیم ساعت پیش دیدمش که دست غریبه ای رو گرفته بود و به فلان کافه رفت....!
گفت و لابه لای قسم دادن هایش گوشی از دستم افتاد.
اصلا نمیفهمیدم چه شنیده ام
دو سه باری محکم به خودم سیلی زدم که بیدار شو اما این کابوس را در بیداری میدیدم نه خواب!
دلیل سه روز بی تفاوتی اش برایم روشن شده بود... .
با دست و پایِ کرخت راهیِ کافه شدم.
فقط میخواستم ببینم این غریبه کیست ؟
میخواستم ببینم این غریبه اندازه ی من او را بلد است؟!
این غریبه وسطِ حرف هایش یکدفعه مکث میکند که بگوید الهی فدای آرامشِ چشمانت شوم؟
این غریبه....!
به حال جنون سمت کافه میرفتم
به حال دیوانه ای که دویده بود و نفسش بالا نمی آمد!
چند قدم مانده بود برسم اما قلب و دست و پا یاری ام نمیکرد... .
کشان کشان و با چشمانی نیمه باز وارد کافه شدم که ناگهان همگی جیغ کشیدند و مواجه شدم با کِیکِ بزرگی که روی آن نوشته بود اولین جمعه ی پاییزمان مبارک جانا... .
و بعد هم همان آغوش و بوسه ی ناشی از انتظار رخ داد!
میدانست عاشق پاییزم و میخواست اولین جمعه ی پاییزیِ با هم بودنمان را جشن بگیرد!
.
.
حالا اولین جمعه ی پاییز است جانا... .
از آخرین حرف هایت که به تنهایی ام ختم شد، چند ماه و چند روز و چند ساعت میگذرد
اینبار قهرت خیلی طولانی شده عزیزم!
اینبار کنج اتاق، قاب عکس ات مرا در آغوش کشیده و در انتظار غافلگیری ات ثانیه ها را میشمارم!
نمی دانم کجا و با کدام غریبه جشن پاییز گرفته ای
اما میخواهم راهی کافه شوم
با همان حال پریشان
با همان حال پریشان...!
علی سلطانی
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
😢5❤2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🍂🍁🍂
آرامش جانم...
تو...
جان وجهانی ای روح و روانم🫂♥️
☔️🌻
آرامش جانم...
تو...
جان وجهانی ای روح و روانم🫂♥️
☔️🌻
Forwarded from نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
꧁🌸꧂
من
انبوهی از این بعدازظهرهای جمعه را
به یاد دارم که در غروبِ آنها
در خیابان
از تنهایی گریستم
ما نه آواره بودیم، نه غریب
امّا این بعدازظهرهای جمعه
پایان و تمامی نداشت.
میگفتند از کودکی به ما
که زمان باز نمیگردد
اما نمیدانم چرا
این بعدازظهرهای جمعه باز میگشتند!
#احمدرضااحمدی
🍃🌻
@Dekogram🎙
من
انبوهی از این بعدازظهرهای جمعه را
به یاد دارم که در غروبِ آنها
در خیابان
از تنهایی گریستم
ما نه آواره بودیم، نه غریب
امّا این بعدازظهرهای جمعه
پایان و تمامی نداشت.
میگفتند از کودکی به ما
که زمان باز نمیگردد
اما نمیدانم چرا
این بعدازظهرهای جمعه باز میگشتند!
#احمدرضااحمدی
🍃🌻
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎