فراموش خواهی کرد
التهابی که در اغوش هم داشتیم
دوباره لباس توری ات را می پوشی
مردی دیگر
به تماشای زیبایی ات خواهد نشست
و تو حتی
نامم را
به خاطر نخواهی آورد .
#هومن_داوودی
@Dekogram🎙
التهابی که در اغوش هم داشتیم
دوباره لباس توری ات را می پوشی
مردی دیگر
به تماشای زیبایی ات خواهد نشست
و تو حتی
نامم را
به خاطر نخواهی آورد .
#هومن_داوودی
@Dekogram🎙
شاید روزی دوباره ببینمت
و دستانت را بگیرم
و اینبار ...
اینبار محکم در آغوش میگیرمت
نمیدانی چه عطش تنت را دارم
تنم برای تو درد می کند...
#یلدا_لرستانی
@Dekogram🎙
و دستانت را بگیرم
و اینبار ...
اینبار محکم در آغوش میگیرمت
نمیدانی چه عطش تنت را دارم
تنم برای تو درد می کند...
#یلدا_لرستانی
@Dekogram🎙
.
تمامِ این مدت می توانستم
عاشقِ هر رهگذری که می آید
بشوم
و هیچ خیالی هم از تو
در سرم نپرورانم
من می توانستم
دوست داشتن را
نکِ زبانم بنشانم
و با هر لبخندی
دهان باز کنم و بگویم :
راستی ! من دوستت دارم
من می توانستم دلم را
تکه تکه کنم و هر تکه اش را
جایی جای بگذارم !
می بینی ؟ من می توانستم
نغمه ی عاشقم عاشقم را
دور تا دورِ این دنیا
رقصان زمزمه کنم
اما تو لعنت به این تو !
که هرکه هم که آمد
به حرمتِ جایِ پایِ تو
بر رویِ چشمانِ منتظرِ من
سر خم کرد و به ادایِ احترام
نماند ! نه که نخواهد بماند نه !
تو نگذاشتی
بس که از این زبان وامانده
در نمی آمد چند کلامِ دلبرانه !
.
تمامِ این سال ها می توانستم
نمانم اما ماندم نه تنها پایِ تو
من ماندم تااگر هم نیامدی
دنیا ببیند این حوالی می شود
هر روز و هرثانیه دل را حراجِ هر
شیرین زبانی نکرد
.
#عادل_دانتیسم
📚آغوشش عشق بود/نشر شانی
@Dekogram🎙
.
تمامِ این مدت می توانستم
عاشقِ هر رهگذری که می آید
بشوم
و هیچ خیالی هم از تو
در سرم نپرورانم
من می توانستم
دوست داشتن را
نکِ زبانم بنشانم
و با هر لبخندی
دهان باز کنم و بگویم :
راستی ! من دوستت دارم
من می توانستم دلم را
تکه تکه کنم و هر تکه اش را
جایی جای بگذارم !
می بینی ؟ من می توانستم
نغمه ی عاشقم عاشقم را
دور تا دورِ این دنیا
رقصان زمزمه کنم
اما تو لعنت به این تو !
که هرکه هم که آمد
به حرمتِ جایِ پایِ تو
بر رویِ چشمانِ منتظرِ من
سر خم کرد و به ادایِ احترام
نماند ! نه که نخواهد بماند نه !
تو نگذاشتی
بس که از این زبان وامانده
در نمی آمد چند کلامِ دلبرانه !
.
تمامِ این سال ها می توانستم
نمانم اما ماندم نه تنها پایِ تو
من ماندم تااگر هم نیامدی
دنیا ببیند این حوالی می شود
هر روز و هرثانیه دل را حراجِ هر
شیرین زبانی نکرد
.
#عادل_دانتیسم
📚آغوشش عشق بود/نشر شانی
@Dekogram🎙
.
🍂
"دعوت به همكاري"
نيازمندم،
به يك جفت دست
كه پاك كردن اشكهايم را بلد باشد؛
و بستن زخم هايم را،
وقتي حواسم پرت است و دستم را ميبرم.
نيازمندم ، به لبخندي
كه دنيايم را زيبا مي كند.
و چشم هايي
كه عقربه ها را مي چرخاند!
براي همكاري،
عكسي بفرستيد از لبهايي كه مثل او بخندد،
چشم هايي كه مثل او ببيند،
دستهايي كه مثل او ...، مثل دستهاي او باشد...
نيازمندم به او،
كه دنيايم باشد،
به او،
كه دنيايم بود...
#مونا_پرستش
@Dekogram🎙
"دعوت به همكاري"
نيازمندم،
به يك جفت دست
كه پاك كردن اشكهايم را بلد باشد؛
و بستن زخم هايم را،
وقتي حواسم پرت است و دستم را ميبرم.
نيازمندم ، به لبخندي
كه دنيايم را زيبا مي كند.
و چشم هايي
كه عقربه ها را مي چرخاند!
براي همكاري،
عكسي بفرستيد از لبهايي كه مثل او بخندد،
چشم هايي كه مثل او ببيند،
دستهايي كه مثل او ...، مثل دستهاي او باشد...
نيازمندم به او،
كه دنيايم باشد،
به او،
كه دنيايم بود...
#مونا_پرستش
@Dekogram🎙
زمان ندارم برای دوست نداشتنت
شب از آغوش تو آغاز شده
و مرگ
به اندازه جنبیدن برگی میان باد
به ما نزدیک است
زمان ندارم
برای دوست نداشتنت
#هومن_داوودی
@Dekogram🎙
شب از آغوش تو آغاز شده
و مرگ
به اندازه جنبیدن برگی میان باد
به ما نزدیک است
زمان ندارم
برای دوست نداشتنت
#هومن_داوودی
@Dekogram🎙
زینگ ، زینگ
صدای بوق دوچرخه اش مانند سوت داور دو میدانی برای مسابقه بود..!
مسابقه ی من و خواهرم برای رفتن به دم درب خانه.....!
هر که زودتر میرسید جایزه اش سوار شدن دوچرخه تا دم حوض بود....
حوضی که مادر از قبل هندوانه را در آن انداخته بود تا خنک شود...
کاست بنان هم که همیشه در ضبط صوت آماده بود تا فضای حیاط را رویایی کند....
نوشته استارت روی دکمه ضبط صوت خط خطی شده بود ...!بس که پدر با انگشت پینه بسته اش روی آن را لمس کرده بود....!
پدر همه ی امکانات را فراهم نکرده بود اما آرامش تمام سرمایه اش بود....!
سرمایه ای که تمام و کمال خرج خانه میکرد....
نه غروب جمعه دلگیر بود ..!
نه اتاق دربسته دلمان میخواست ...!
نه کافه تاریک و سرد هوس میکردیم ....!
نه .....
حال میفهمم ، نقطه ی اشتراک محبت من و خواهر هم پدر بود...!
من دلم آن روزهارا میخواهد....
زینگ زینگ بوق دوچرخه ات...
مسابقه ای که برنده و بازنده اش هر دو یک جازه میگرفتند...!
صدای بنان که فضای حیاط را نوازش می کرد...
مادر که فقط به وقت آمدن تو زیباتر میشد...
حیاط خانه ای که بوی بهشت میداد ....
من دلم آن روزهارا میخواهد.
#علی_سلطانی
@Dekogram🎙
صدای بوق دوچرخه اش مانند سوت داور دو میدانی برای مسابقه بود..!
مسابقه ی من و خواهرم برای رفتن به دم درب خانه.....!
هر که زودتر میرسید جایزه اش سوار شدن دوچرخه تا دم حوض بود....
حوضی که مادر از قبل هندوانه را در آن انداخته بود تا خنک شود...
کاست بنان هم که همیشه در ضبط صوت آماده بود تا فضای حیاط را رویایی کند....
نوشته استارت روی دکمه ضبط صوت خط خطی شده بود ...!بس که پدر با انگشت پینه بسته اش روی آن را لمس کرده بود....!
پدر همه ی امکانات را فراهم نکرده بود اما آرامش تمام سرمایه اش بود....!
سرمایه ای که تمام و کمال خرج خانه میکرد....
نه غروب جمعه دلگیر بود ..!
نه اتاق دربسته دلمان میخواست ...!
نه کافه تاریک و سرد هوس میکردیم ....!
نه .....
حال میفهمم ، نقطه ی اشتراک محبت من و خواهر هم پدر بود...!
من دلم آن روزهارا میخواهد....
زینگ زینگ بوق دوچرخه ات...
مسابقه ای که برنده و بازنده اش هر دو یک جازه میگرفتند...!
صدای بنان که فضای حیاط را نوازش می کرد...
مادر که فقط به وقت آمدن تو زیباتر میشد...
حیاط خانه ای که بوی بهشت میداد ....
من دلم آن روزهارا میخواهد.
#علی_سلطانی
@Dekogram🎙
یه وقت هایی آدم عجیب دلش دیوانگی میخواهد.
از آن هایی که باید نصفه شبی بزنی بیرون و تمام شهر را با چراغ های قرمزش پشت سر بگذاری.
باید رفت و با یک آهنگ قدیمی تا طلوع برنگشت.
از همان دیوانگی هایی که بوی یک کافه قدیمی میدهد که تا صبح در حد جنون شعر بخوانی و هزار بار پشت هر خطش عاشق شوی
و مدام چایت سرد شود و بگویی بعدی "لطفا".
شاید هم بد نباشد برای خودت یک کتاب بخری.
چشمانت را ببندی و صفحه ای را ناگهان باز کنی، اولین شعر از هر کتاب که دلت را لرزاند انتخاب کنی و بعد بنویسی تقدیم به بهترین زندگیم.
تقدیم به "خودم".
اصلا گاهی وقت ها دیوانگی یعنی بگذاری تا سر حد انجماد یخ بزنی.
اصلا تا خون زیر پوستت یخ نکرده یا تا اولین سرفه حداقل، دست از پیاده روی برنداری.
"گاهی وقت ها برای خوب شدن باید مریض شد."
اوج دیوانگی یعنی یک نگاه خیره...
تنها، کنار جدول خیابان با یک آهنگ مخصوص که اصلا نمیدانم چند ساعت است که دارد مدام تکرار میشود...
#سارا_شارلوت
@Dekogram🎙
از آن هایی که باید نصفه شبی بزنی بیرون و تمام شهر را با چراغ های قرمزش پشت سر بگذاری.
باید رفت و با یک آهنگ قدیمی تا طلوع برنگشت.
از همان دیوانگی هایی که بوی یک کافه قدیمی میدهد که تا صبح در حد جنون شعر بخوانی و هزار بار پشت هر خطش عاشق شوی
و مدام چایت سرد شود و بگویی بعدی "لطفا".
شاید هم بد نباشد برای خودت یک کتاب بخری.
چشمانت را ببندی و صفحه ای را ناگهان باز کنی، اولین شعر از هر کتاب که دلت را لرزاند انتخاب کنی و بعد بنویسی تقدیم به بهترین زندگیم.
تقدیم به "خودم".
اصلا گاهی وقت ها دیوانگی یعنی بگذاری تا سر حد انجماد یخ بزنی.
اصلا تا خون زیر پوستت یخ نکرده یا تا اولین سرفه حداقل، دست از پیاده روی برنداری.
"گاهی وقت ها برای خوب شدن باید مریض شد."
اوج دیوانگی یعنی یک نگاه خیره...
تنها، کنار جدول خیابان با یک آهنگ مخصوص که اصلا نمیدانم چند ساعت است که دارد مدام تکرار میشود...
#سارا_شارلوت
@Dekogram🎙
#نفسم ،بازی اش گرفته
مدام می نوازد
....
تک تک
تند تک
گاهی هیچ .....
درست مثل #تو
....
طبیب میگفت:
تو همبازی خوبی برایش نیستی
مراقب باش
بازی نکنی ....
یک شب ک چشم بسته ای
می رود و دیگر نمی آید
.....
میدانستم راست میگوید
روزی مثل او میرود و دیگر نمی آید
میدانم
اما از بازی با او هم ، خسته ام
بی توجه شدم به بودنش
میگویند از #سیری ست
یا شایدم از #دلگیری ست
نفس که نباشد
نفس
گفتن ها به چه کار می آید !!!
#رویاجزایری
@Dekogram🎙
مدام می نوازد
....
تک تک
تند تک
گاهی هیچ .....
درست مثل #تو
....
طبیب میگفت:
تو همبازی خوبی برایش نیستی
مراقب باش
بازی نکنی ....
یک شب ک چشم بسته ای
می رود و دیگر نمی آید
.....
میدانستم راست میگوید
روزی مثل او میرود و دیگر نمی آید
میدانم
اما از بازی با او هم ، خسته ام
بی توجه شدم به بودنش
میگویند از #سیری ست
یا شایدم از #دلگیری ست
نفس که نباشد
نفس
گفتن ها به چه کار می آید !!!
#رویاجزایری
@Dekogram🎙
...
علم بهتره یا آغوش؟
فصل اگه بهار باشه
یار اگه کنار باشه
بادِ آروم اگه پرده رو تکون بده
بوی بارون اگه قاطی بشه با بویِ عطرِ تنش
تو بگو کل دنیا یا آغوش؟
تو بگو بهشت یا آغوش؟
آغوش!
آغوش!
.
.
#محمد_یغمائی
@Dekogram🎙
علم بهتره یا آغوش؟
فصل اگه بهار باشه
یار اگه کنار باشه
بادِ آروم اگه پرده رو تکون بده
بوی بارون اگه قاطی بشه با بویِ عطرِ تنش
تو بگو کل دنیا یا آغوش؟
تو بگو بهشت یا آغوش؟
آغوش!
آغوش!
.
.
#محمد_یغمائی
@Dekogram🎙
میدانی...
لامذهب جان!
با توام...
آزار دهنده ی زیبا!
گاهی با خود میگویم این آدم ها با کدام منطق میگویند انسان بی هوا خواهد مرد...
وقتی سالهاست تو
بی هوا می آیی
بی هوا دوستت می دارم
بی هوا میبوسمت
و بی هوا میروی
انگار نه انگار هم که من بی هوا زنده ام!
#حامد_نیازی
@Dekogram🎙
لامذهب جان!
با توام...
آزار دهنده ی زیبا!
گاهی با خود میگویم این آدم ها با کدام منطق میگویند انسان بی هوا خواهد مرد...
وقتی سالهاست تو
بی هوا می آیی
بی هوا دوستت می دارم
بی هوا میبوسمت
و بی هوا میروی
انگار نه انگار هم که من بی هوا زنده ام!
#حامد_نیازی
@Dekogram🎙