نـC᭄ـوای🍃د‌C᭄لــ
737 subscribers
226 photos
10K videos
1 file
6.88K links
طُ هَمانی‌کِه‌دِلَم‌لَک‌زَده‌لَبخَندَش‌را
#کاظم_بهمنی

ارتباط با مدیر کانال
@Moh3n_135
Download Telegram
.
دلتنگی ساعت و لحظه سرش نمیشود
جانِ دلم
جمعه برای من
تمام آن لحظاتی ست که از تو بی خبرم
تمام آن لحظاتی که حالم را نمیپرسی
تقویمِ روی میز
غروب جمعه را نشانم میدهد
همین دیشب
امروز صبح
همین حالا
همین حالا که تصویر چشمانت رهایم نمیکند؛
مغرور اگر نبودی
میگفتی که کودک دلتنگ ابروهایت
نوازش انگشتانم را میخواهد
و دختر بی تاب گونه هایت
بوسه هایم را طلب میکند



#علی_سلطانی

@Dekogram🎙
حریف جمعه ی آخر سال
نه شعر است
نه حرف
نه نگاه ،،
این جمعه فقط
خودت را می طلبد
با سالنامه ای از
بوسه های جاافتاده ات ...

#مریم_رضایی_حامی

@Dekogram🎙
تا به حال
كسي را اينگونه دوست داشته اي؟!
لطيف و
عميق و
عاشقانه.......

چشمان كسي
اينگونه بيقرارت كرده است
آنقدر كه هر جا
سر بچرخاني
برق نگاهش ديوانه ات كند ؟!

حواسم را به هم ريخته اي
واژه ها لكنت گرفته اند
و مُشتي "دوستت دارم "هاي مست
پشت لبانم محبوس مانده اند

كمي نگاهت را بدزد
تا واژه واژه "دوستت دارم"هايم را
در گوش جانت شعر كنم ....


👤 سارا قبادي

@Dekogram🎙
تو ماهی و من ماهیِ این برکه ی کاشی..

اندوه بزرگی ست زمانی که نباشی!

آه از نفس پاک تو و صبح نشابور
از چشم تو و حجره ی فیروزه تراشی..

پلکی بزن ای مخزن اسرار که هر بار
فیروزه و الماس به آفاق بپاشی!

ای باد سبک سار! مرا بگذر و بگذار!
هشدار! که آرامش ما را نخراشی..

هرگز به تو دستم نرسد ماه بلندم!
اندوه بزرگی ست چه باشی.. چه نباشی..

"علیرضا بدیع"

@Dekogram🎙
من حواسـم به تو بود
محـو پاییـزِ نگاهـت بودم و نفهمیدم کی 
دلِ من عاشـق شـد . . .

من حواسـم به تو بود نبـضِ قلبم چون پُـتک
سینه را میکوبیـد ...

تو نگاهـم کردی دلِ دنیـا لرزید ..
در همان حال به تو دل بستـم به تو قولی دادم
تا نهـایت تا عشـق ... در کنارت هسـتم

گرچه میدانستـم عاشقی رنجِ بزرگی دارد تو که باشی اما
غصه ها خاموش اند عشق میبارد و بس ..

دست در دستِ دلم بگذارو با نگاهـت غم از این دلهـره ها بردارو
و نشانـم بده عاشق هستی ...

دلِ من 
فکـرِ تو در سر دارد به تو جز عشـق نبایـد ورزید .. ما به هم دل بستیم
و خـدا هم خندید ..

حالِ من خط به خط اش دستِ تو است
بینِ این شهـرِ شلوغ تو مرا میدانی
با همین زمزمه ها شعـرِ مرا میخوانی
تو پنـاهم هستـی .. و چه حالی دارد
که به من دل بستـی ...

دلِ من فکرِ تو در سر دارد
به تو جز عشـق نباید ورزید ...

@Dekogram🎙
تو بخواه
تا من برایت بمیرم
به طمع یک بوسه
با طعم نارنجی
یا هر رنگی تو بخواهی.
هرچقدر هم که عاشقت باشم
نمی توانم عاشقی ام را
به تو ترجیح دهم
هر چقدر که عاشقی بلد باشم
خرج تو می کنم
به جاش
تو برای من لبخند بزن.
می شود؟
همه ی کوچه ها را گشته ام
ایستگاه ها، فرودگاه ها، پارک ها
کافه های شلوغ
پاتوق های کوچک
خیابان ها و میدان ها
حالا من
به آسمان هم
نگاه نمی کنم
زیرا در آنجا هم نیستی
آب شده ای در چشم هام
یک قطره ی پاک.
خانه را هم گشته ام
بانوی من!
می شود کمد لباس را باز کنم
تو آنجا باشی و بخندی باز؟
می شود؟
کاش می شد حرف نزنم
و فقط دست‌هات را
روی تنم لمس کنم .

#عباس_معروفی

@Dekogram🎙
مرا به اسم صدا کن
تا بیایم
ای جانِ من
مرا به اسم صدا کن

نپرس
آیا اسمم
اسم پرنده ای ست در حال پرواز ؟
یا بوته ای
که ریشه اش در خاک فرو رفته است ؟
و آسمان را با رنگ خون
آغشته می کند

و نپرس
که اسمم چیست !
خودم نمیدانم
می جویم
اسمم را می جویم
و می دانم که اگر بشنومش
از هر جای جهان که باشد
حتی از تَهِ جهنم
می آیم ...

جلویت زانو می زنم
و سَرِ خسته ی خود را
به دست های تو می سپارم .

👤 #هالینا_پوشفیا_توفسکا
📚#آدم_مترسک_عاشق

@Dekogram🎙
به ساعت نگاه کردم.
شش و بیست دقیقه صبح بود.
دوباره خوابیدم. بعد پاشدم. به ساعت نگاه کردم.
شش و بیست دقیقه صبح بود.
فکر کردم: هوا که هنوز تاریکه. حتماً دفعه ی اول اشتباه دیده ام.
خوابیدم.
وقتی پاشدم. هوا روشن بود ولی ساعت باز هم شش و بیست دقیقه صبح بود.
سراسیمه پا شدم. باورم نمی شد که ساعت مرده باشد. به این کارها عادت نداشت!
من هم توقع نداشتم.
آدم ها هم مثل ساعت ها هستند.
بعضی ها کنارمان هستند مثل ساعت. مرتب، همیشگی.
آنقدر صبور دورت می چرخند که چرخیدنشان را حس نمی کنی.
بودنشان برایت بی اهمیت می شود. همینطور بی ادعا می چرخند. بی آنکه بگویند باطری شان دارد تمام می شود.
بعد یکهو روشنی روز خبر می دهد که او دیگر نیست.

قدر این آدم ها را باید بدانیم،
قبل از شش و بیست دقیقه ...


👤 علي سلطاني

@Dekogram🎙
به من می گفتن مرد دوشنبه ای...
چون همیشه دوشنبه ها واسم اتفاق خوب می افتاد!
در واقع ما یکشنبه بود که از هم خوشمون اومد،پس دوشنبه اولین روزی بود که کامل داشتمش
و سه شنبه چند سال بعد از هم جدا شدیم،پس دوشنبه آخرین روزی بود که کامل داشتمش
فقط باید اعتقاد داشته باشی که دوشنبه ها روز خوبیه
حتی اگه کسی که دوسش داری رهات کرده باشه
لعنتی خیلی سخته می دونم!
.
.
#روزبه_معین

@Dekogram🎙
آمدم مجلس ترحیم خودم،
همه را می دیدم
همه آنهایی که نمی دانستم
عشق من در دلشان ناپیداست

واعظ از من می گفت،
از نجابت هایم،
از همه خوبیها
و به خانم ها گفت:
اندکی آهسته
تا که مجلس بشود سنگین تر،
راستی این همه اقوام و رفیق!!!
من خجل از همه شان
من که یک عمر گمان می کردم
تنهایم
و نمی دانستم
من به اندازه یک مجلس ختم،
دوستانی دارم

همه شان آمده اند،
چه عزادار و غمین
من نشستم به کنار همه شان،
وه چه حالی بودم،
همه از خوبی من می گفتند
حسرت رفتن ناهنگامم،
خاطراتی از من
که پس از رفتن من ساخته اند
از رفاقت هایم،
از صمیمیت دوران حیات
یک نفر گفت: چه انسان شریفی بودم
دیگری گفت فلک گلچین است

یک نفر هم می گفت:
"من و او وه چه صمیمی بودیم"
و عجیب است مرا،
او سه سال است که با من قهر است...

یک نفر ظرف گلابی آورد،
و کتاب قرآن
که بخوانند کتاب
و ثوابش برسانند به من
گرچه بر داشت رفیق،
لای آن باز نکرد
و ثوابی که نیامد بر من،

آن که صدبار به پشت سر من غیبت کرد
آمد آن گوشه نشست،
من کنارش رفتم
اشک در چشم، عزادار و غمین
خوبی ام را می گفت
چه غریب است مرا...

آن ملک آمد باز،
آن عزیزی که به او گفتم من
فرصتی می خواهم
خبرآورد مرا،
می توانی برگردی
مدتی باشی، در جمع عزیزان خودت
نوبت بعد، تو را خواهم برد

روح من رفت کنار منبر
و چه آرام به واعظ فهماند
اگر این جمع مرا می خواهند
فرصتی هست مرا و
می توانم برگردم

من نمی دانستم این همه قلب مرا می خواهند،
باعث این همه غم خواهم شد
روح من طاقت این موج پر از گریه ندارد هرگز
زنده خواهم شد
باز واعظ آهسته بگفت،
معذرت می خواهم
هه خبری تازه رسیده ست مرا
گوییا شادروان مرحوم،
زنده هستند هنوز
خواهرم جیغ کشید و غش کرد
و برادر به شتاب،
مضطرب، رفت که رفت
یک نفر گفت: "که تکلیف مرا روشن کن
اگر او مرد، خبر فرمایید
سوگواری بکنیم،

عهد ما نیست ،
به دیدار کسی، کو زنده است،
دل او شاد کنیم
کار ما شادی مرحومان است"!!!
واعظ آمد پایین،
مجلس از دوست تهی گشت عجیب
صحبت زنده شدن چون گردید،
ذکر خوبی هایم
همه بر لب خشکید

ملک از من پرسید:
پاسخت چیست؟
بگو؟
تو کنون می آیی؟
یا بدین جمع رفیقان خودت می مانی؟

چه سوال سختی؟
بودن و رفتن من در گرو پاسخ آن
زنده باشم بی دوست؟
مرده باشم با دوست؟
زنده باشم تنها،
مرده در جمع رفیقان عزیز،
من که در حیرتم از کرده ی این مردم نیز ... !!!
کاش باور بکنیم، کاش بیدار شویم ، خوب اندیشه کنیم، معنی واقعی امدن و رفتن چیست ؟ کاش دلی شاد کنیم تا هنوز در بر ماست...

👤سهراب شبگرد

@Dekogram🎙