Forwarded from نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
پنجشنبه ها باید
صاحب عاشقانه هایت
بنشیند کنارت ،
قلم را کنار بگذاری و ..
دوستت دارم را
بسپاری به چشمها ،
به دستها به آغوش !...
#مریم_رضایی_حامی
@Dekogram🎙
صاحب عاشقانه هایت
بنشیند کنارت ،
قلم را کنار بگذاری و ..
دوستت دارم را
بسپاری به چشمها ،
به دستها به آغوش !...
#مریم_رضایی_حامی
@Dekogram🎙
میان خورشیدهای همیشه
زیبایی ی تو
لنگری ست
خورشیدی که
از سپیده دم همه ستاره گان
بی نیازم می کند
نگاه ات
شکست ستمگری ست
نگاهی که عریانی ی روح مرا
از مهر
جامه یی کرد
بدان سان که کنون ام
شب بی روزن هرگز
چنان نماید که کنایتی طنزآلود بوده است
و چشمان ات با من گفتند
که فردا
روز دیگری ست
آنک چشمانی که خمیرمایه ی مهر است
وینک مهر تو:
نبردافزاری
تا با تقدیر خویش پنجه درپنجه کنم
آفتاب را در فراسوهای افق پنداشته بودم
به جز عزیمت نابهنگام ام گزیری نبود
چنین انگاشته بودم
#آیدا فسخ عزیمت جاودانه بود
میان آفتاب های همیشه
زیبایی ی تو
لنگری ست
نگاه ات
شکست ستمگری ست
و چشمان ات با من گفتند
که فردا
روز دیگری ست
#احمد_شاملو
@Dekogram🎙
زیبایی ی تو
لنگری ست
خورشیدی که
از سپیده دم همه ستاره گان
بی نیازم می کند
نگاه ات
شکست ستمگری ست
نگاهی که عریانی ی روح مرا
از مهر
جامه یی کرد
بدان سان که کنون ام
شب بی روزن هرگز
چنان نماید که کنایتی طنزآلود بوده است
و چشمان ات با من گفتند
که فردا
روز دیگری ست
آنک چشمانی که خمیرمایه ی مهر است
وینک مهر تو:
نبردافزاری
تا با تقدیر خویش پنجه درپنجه کنم
آفتاب را در فراسوهای افق پنداشته بودم
به جز عزیمت نابهنگام ام گزیری نبود
چنین انگاشته بودم
#آیدا فسخ عزیمت جاودانه بود
میان آفتاب های همیشه
زیبایی ی تو
لنگری ست
نگاه ات
شکست ستمگری ست
و چشمان ات با من گفتند
که فردا
روز دیگری ست
#احمد_شاملو
@Dekogram🎙
Forwarded from نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
.
دلتنگی ساعت و لحظه سرش نمیشود
جانِ دلم
جمعه برای من
تمام آن لحظاتی ست که از تو بی خبرم
تمام آن لحظاتی که حالم را نمیپرسی
تقویمِ روی میز
غروب جمعه را نشانم میدهد
همین دیشب
امروز صبح
همین حالا
همین حالا که تصویر چشمانت رهایم نمیکند؛
مغرور اگر نبودی
میگفتی که کودک دلتنگ ابروهایت
نوازش انگشتانم را میخواهد
و دختر بی تاب گونه هایت
بوسه هایم را طلب میکند
#علی_سلطانی
@Dekogram🎙
دلتنگی ساعت و لحظه سرش نمیشود
جانِ دلم
جمعه برای من
تمام آن لحظاتی ست که از تو بی خبرم
تمام آن لحظاتی که حالم را نمیپرسی
تقویمِ روی میز
غروب جمعه را نشانم میدهد
همین دیشب
امروز صبح
همین حالا
همین حالا که تصویر چشمانت رهایم نمیکند؛
مغرور اگر نبودی
میگفتی که کودک دلتنگ ابروهایت
نوازش انگشتانم را میخواهد
و دختر بی تاب گونه هایت
بوسه هایم را طلب میکند
#علی_سلطانی
@Dekogram🎙
حریف جمعه ی آخر سال
نه شعر است
نه حرف
نه نگاه ،،
این جمعه فقط
خودت را می طلبد
با سالنامه ای از
بوسه های جاافتاده ات ...
#مریم_رضایی_حامی
@Dekogram🎙
نه شعر است
نه حرف
نه نگاه ،،
این جمعه فقط
خودت را می طلبد
با سالنامه ای از
بوسه های جاافتاده ات ...
#مریم_رضایی_حامی
@Dekogram🎙
تا به حال
كسي را اينگونه دوست داشته اي؟!
لطيف و
عميق و
عاشقانه.......
چشمان كسي
اينگونه بيقرارت كرده است
آنقدر كه هر جا
سر بچرخاني
برق نگاهش ديوانه ات كند ؟!
حواسم را به هم ريخته اي
واژه ها لكنت گرفته اند
و مُشتي "دوستت دارم "هاي مست
پشت لبانم محبوس مانده اند
كمي نگاهت را بدزد
تا واژه واژه "دوستت دارم"هايم را
در گوش جانت شعر كنم ....
👤 سارا قبادي
@Dekogram🎙
كسي را اينگونه دوست داشته اي؟!
لطيف و
عميق و
عاشقانه.......
چشمان كسي
اينگونه بيقرارت كرده است
آنقدر كه هر جا
سر بچرخاني
برق نگاهش ديوانه ات كند ؟!
حواسم را به هم ريخته اي
واژه ها لكنت گرفته اند
و مُشتي "دوستت دارم "هاي مست
پشت لبانم محبوس مانده اند
كمي نگاهت را بدزد
تا واژه واژه "دوستت دارم"هايم را
در گوش جانت شعر كنم ....
👤 سارا قبادي
@Dekogram🎙
تو ماهی و من ماهیِ این برکه ی کاشی..
اندوه بزرگی ست زمانی که نباشی!
آه از نفس پاک تو و صبح نشابور
از چشم تو و حجره ی فیروزه تراشی..
پلکی بزن ای مخزن اسرار که هر بار
فیروزه و الماس به آفاق بپاشی!
ای باد سبک سار! مرا بگذر و بگذار!
هشدار! که آرامش ما را نخراشی..
هرگز به تو دستم نرسد ماه بلندم!
اندوه بزرگی ست چه باشی.. چه نباشی..
"علیرضا بدیع"
@Dekogram🎙
اندوه بزرگی ست زمانی که نباشی!
آه از نفس پاک تو و صبح نشابور
از چشم تو و حجره ی فیروزه تراشی..
پلکی بزن ای مخزن اسرار که هر بار
فیروزه و الماس به آفاق بپاشی!
ای باد سبک سار! مرا بگذر و بگذار!
هشدار! که آرامش ما را نخراشی..
هرگز به تو دستم نرسد ماه بلندم!
اندوه بزرگی ست چه باشی.. چه نباشی..
"علیرضا بدیع"
@Dekogram🎙
Forwarded from نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
من حواسـم به تو بود
محـو پاییـزِ نگاهـت بودم و نفهمیدم کی
دلِ من عاشـق شـد . . .
من حواسـم به تو بود نبـضِ قلبم چون پُـتک
سینه را میکوبیـد ...
تو نگاهـم کردی دلِ دنیـا لرزید ..
در همان حال به تو دل بستـم به تو قولی دادم
تا نهـایت تا عشـق ... در کنارت هسـتم
گرچه میدانستـم عاشقی رنجِ بزرگی دارد تو که باشی اما
غصه ها خاموش اند عشق میبارد و بس ..
دست در دستِ دلم بگذارو با نگاهـت غم از این دلهـره ها بردارو
و نشانـم بده عاشق هستی ...
دلِ من
فکـرِ تو در سر دارد به تو جز عشـق نبایـد ورزید .. ما به هم دل بستیم
و خـدا هم خندید ..
حالِ من خط به خط اش دستِ تو است
بینِ این شهـرِ شلوغ تو مرا میدانی
با همین زمزمه ها شعـرِ مرا میخوانی
تو پنـاهم هستـی .. و چه حالی دارد
که به من دل بستـی ...
دلِ من فکرِ تو در سر دارد
به تو جز عشـق نباید ورزید ...
@Dekogram🎙
محـو پاییـزِ نگاهـت بودم و نفهمیدم کی
دلِ من عاشـق شـد . . .
من حواسـم به تو بود نبـضِ قلبم چون پُـتک
سینه را میکوبیـد ...
تو نگاهـم کردی دلِ دنیـا لرزید ..
در همان حال به تو دل بستـم به تو قولی دادم
تا نهـایت تا عشـق ... در کنارت هسـتم
گرچه میدانستـم عاشقی رنجِ بزرگی دارد تو که باشی اما
غصه ها خاموش اند عشق میبارد و بس ..
دست در دستِ دلم بگذارو با نگاهـت غم از این دلهـره ها بردارو
و نشانـم بده عاشق هستی ...
دلِ من
فکـرِ تو در سر دارد به تو جز عشـق نبایـد ورزید .. ما به هم دل بستیم
و خـدا هم خندید ..
حالِ من خط به خط اش دستِ تو است
بینِ این شهـرِ شلوغ تو مرا میدانی
با همین زمزمه ها شعـرِ مرا میخوانی
تو پنـاهم هستـی .. و چه حالی دارد
که به من دل بستـی ...
دلِ من فکرِ تو در سر دارد
به تو جز عشـق نباید ورزید ...
@Dekogram🎙
تو بخواه
تا من برایت بمیرم
به طمع یک بوسه
با طعم نارنجی
یا هر رنگی تو بخواهی.
هرچقدر هم که عاشقت باشم
نمی توانم عاشقی ام را
به تو ترجیح دهم
هر چقدر که عاشقی بلد باشم
خرج تو می کنم
به جاش
تو برای من لبخند بزن.
می شود؟
همه ی کوچه ها را گشته ام
ایستگاه ها، فرودگاه ها، پارک ها
کافه های شلوغ
پاتوق های کوچک
خیابان ها و میدان ها
حالا من
به آسمان هم
نگاه نمی کنم
زیرا در آنجا هم نیستی
آب شده ای در چشم هام
یک قطره ی پاک.
خانه را هم گشته ام
بانوی من!
می شود کمد لباس را باز کنم
تو آنجا باشی و بخندی باز؟
می شود؟
کاش می شد حرف نزنم
و فقط دستهات را
روی تنم لمس کنم .
#عباس_معروفی
@Dekogram🎙
تا من برایت بمیرم
به طمع یک بوسه
با طعم نارنجی
یا هر رنگی تو بخواهی.
هرچقدر هم که عاشقت باشم
نمی توانم عاشقی ام را
به تو ترجیح دهم
هر چقدر که عاشقی بلد باشم
خرج تو می کنم
به جاش
تو برای من لبخند بزن.
می شود؟
همه ی کوچه ها را گشته ام
ایستگاه ها، فرودگاه ها، پارک ها
کافه های شلوغ
پاتوق های کوچک
خیابان ها و میدان ها
حالا من
به آسمان هم
نگاه نمی کنم
زیرا در آنجا هم نیستی
آب شده ای در چشم هام
یک قطره ی پاک.
خانه را هم گشته ام
بانوی من!
می شود کمد لباس را باز کنم
تو آنجا باشی و بخندی باز؟
می شود؟
کاش می شد حرف نزنم
و فقط دستهات را
روی تنم لمس کنم .
#عباس_معروفی
@Dekogram🎙
مرا به اسم صدا کن
تا بیایم
ای جانِ من
مرا به اسم صدا کن
نپرس
آیا اسمم
اسم پرنده ای ست در حال پرواز ؟
یا بوته ای
که ریشه اش در خاک فرو رفته است ؟
و آسمان را با رنگ خون
آغشته می کند
و نپرس
که اسمم چیست !
خودم نمیدانم
می جویم
اسمم را می جویم
و می دانم که اگر بشنومش
از هر جای جهان که باشد
حتی از تَهِ جهنم
می آیم ...
جلویت زانو می زنم
و سَرِ خسته ی خود را
به دست های تو می سپارم .
👤 #هالینا_پوشفیا_توفسکا
📚#آدم_مترسک_عاشق
@Dekogram🎙
تا بیایم
ای جانِ من
مرا به اسم صدا کن
نپرس
آیا اسمم
اسم پرنده ای ست در حال پرواز ؟
یا بوته ای
که ریشه اش در خاک فرو رفته است ؟
و آسمان را با رنگ خون
آغشته می کند
و نپرس
که اسمم چیست !
خودم نمیدانم
می جویم
اسمم را می جویم
و می دانم که اگر بشنومش
از هر جای جهان که باشد
حتی از تَهِ جهنم
می آیم ...
جلویت زانو می زنم
و سَرِ خسته ی خود را
به دست های تو می سپارم .
👤 #هالینا_پوشفیا_توفسکا
📚#آدم_مترسک_عاشق
@Dekogram🎙
به ساعت نگاه کردم.
شش و بیست دقیقه صبح بود.
دوباره خوابیدم. بعد پاشدم. به ساعت نگاه کردم.
شش و بیست دقیقه صبح بود.
فکر کردم: هوا که هنوز تاریکه. حتماً دفعه ی اول اشتباه دیده ام.
خوابیدم.
وقتی پاشدم. هوا روشن بود ولی ساعت باز هم شش و بیست دقیقه صبح بود.
سراسیمه پا شدم. باورم نمی شد که ساعت مرده باشد. به این کارها عادت نداشت!
من هم توقع نداشتم.
آدم ها هم مثل ساعت ها هستند.
بعضی ها کنارمان هستند مثل ساعت. مرتب، همیشگی.
آنقدر صبور دورت می چرخند که چرخیدنشان را حس نمی کنی.
بودنشان برایت بی اهمیت می شود. همینطور بی ادعا می چرخند. بی آنکه بگویند باطری شان دارد تمام می شود.
بعد یکهو روشنی روز خبر می دهد که او دیگر نیست.
قدر این آدم ها را باید بدانیم،
قبل از شش و بیست دقیقه ...
👤 علي سلطاني
@Dekogram🎙
شش و بیست دقیقه صبح بود.
دوباره خوابیدم. بعد پاشدم. به ساعت نگاه کردم.
شش و بیست دقیقه صبح بود.
فکر کردم: هوا که هنوز تاریکه. حتماً دفعه ی اول اشتباه دیده ام.
خوابیدم.
وقتی پاشدم. هوا روشن بود ولی ساعت باز هم شش و بیست دقیقه صبح بود.
سراسیمه پا شدم. باورم نمی شد که ساعت مرده باشد. به این کارها عادت نداشت!
من هم توقع نداشتم.
آدم ها هم مثل ساعت ها هستند.
بعضی ها کنارمان هستند مثل ساعت. مرتب، همیشگی.
آنقدر صبور دورت می چرخند که چرخیدنشان را حس نمی کنی.
بودنشان برایت بی اهمیت می شود. همینطور بی ادعا می چرخند. بی آنکه بگویند باطری شان دارد تمام می شود.
بعد یکهو روشنی روز خبر می دهد که او دیگر نیست.
قدر این آدم ها را باید بدانیم،
قبل از شش و بیست دقیقه ...
👤 علي سلطاني
@Dekogram🎙
Forwarded from نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
به من می گفتن مرد دوشنبه ای...
چون همیشه دوشنبه ها واسم اتفاق خوب می افتاد!
در واقع ما یکشنبه بود که از هم خوشمون اومد،پس دوشنبه اولین روزی بود که کامل داشتمش
و سه شنبه چند سال بعد از هم جدا شدیم،پس دوشنبه آخرین روزی بود که کامل داشتمش
فقط باید اعتقاد داشته باشی که دوشنبه ها روز خوبیه
حتی اگه کسی که دوسش داری رهات کرده باشه
لعنتی خیلی سخته می دونم!
.
.
#روزبه_معین
@Dekogram🎙
چون همیشه دوشنبه ها واسم اتفاق خوب می افتاد!
در واقع ما یکشنبه بود که از هم خوشمون اومد،پس دوشنبه اولین روزی بود که کامل داشتمش
و سه شنبه چند سال بعد از هم جدا شدیم،پس دوشنبه آخرین روزی بود که کامل داشتمش
فقط باید اعتقاد داشته باشی که دوشنبه ها روز خوبیه
حتی اگه کسی که دوسش داری رهات کرده باشه
لعنتی خیلی سخته می دونم!
.
.
#روزبه_معین
@Dekogram🎙