اين روزها
هركسى به كارى مشغول است
پدر
حساب هاى آخر سال را جمع مى زند
مادر نشسته است كنار تنگ بلور
تا بهار بيايد
و برادرم
در راه رفتن به دانشگاه
بزرگ تر مى شود
من اما
يك گوشه نشسته ام
به تو فكر مى كنم
به تو فكر مى كنم
به تو فكر مى كنم
👤 نيما معماريان
@Dekogram🎙
هركسى به كارى مشغول است
پدر
حساب هاى آخر سال را جمع مى زند
مادر نشسته است كنار تنگ بلور
تا بهار بيايد
و برادرم
در راه رفتن به دانشگاه
بزرگ تر مى شود
من اما
يك گوشه نشسته ام
به تو فكر مى كنم
به تو فكر مى كنم
به تو فكر مى كنم
👤 نيما معماريان
@Dekogram🎙
به همه آن چیزها که حس میکنی
کمترین اهمیتی نده
گفته است بدون تو نمی تواند زندگی کند
تو امّا بیندیش
که او در دیــدار دوباره ،
تو را به جا خـواهـد آورد ؟
لطفی در حقم کن
و زیاد دوستم نداشته باش
از آخـرین باری که
زیاد دوستم داشـتند به بعـد
کم ترین محبتی ندیدم
👤 برتولت برشت
@Dekogram🎙
کمترین اهمیتی نده
گفته است بدون تو نمی تواند زندگی کند
تو امّا بیندیش
که او در دیــدار دوباره ،
تو را به جا خـواهـد آورد ؟
لطفی در حقم کن
و زیاد دوستم نداشته باش
از آخـرین باری که
زیاد دوستم داشـتند به بعـد
کم ترین محبتی ندیدم
👤 برتولت برشت
@Dekogram🎙
شتاب کردم که آفتاب بیاید
نیامد
دویدم از پیِ دیوانهای که گیسوانِ بلوطش را به سِحرِ گرمِ مرمرِ لُمبرهایش میریخت که آفتاب بیاید
نیامد
به روی کاغذ و دیوار و سنگ و خاک نوشتم که تا نوشته بخوانند
که آفتاب بیاید
نیامد
چو گرگ زوزه کشیدم
چو پوزه در شکمِ روزگارِ خویش دویدم
دریدم
شبانه روز دریدم
که آفتاب بیاید
نیامد
چه عهدِ شومِ غریبی!
زمانه صاحبِ سگ، من سگش
چو راندم از درِ خانه
ز پشت بامِ وفاداری
درون خانه پریدم
که آفتاب بیاید
نیامد
کشیدهها به رُخانم زدم به خلوتِ پستو
چو آمدم به خیابان
دو گونه را
چنان گدازهی پولاد سوی خلق گرفتم
که آفتاب بیاید
نیامد
اگرچه هق هقم از خواب، خوابِ تلخ برآشفت خوابِ خسته و شیرین بچههای جهان را
ولی، گریستن نتوانستم
نه پیشِ دوست
نه در حضور غریبه
نه کنجِ خلوتِ خود
گریستن نتوانستم که آفتاب
بیاید
نیامد
"رضا براهنی"
@Dekogram🎙
نیامد
دویدم از پیِ دیوانهای که گیسوانِ بلوطش را به سِحرِ گرمِ مرمرِ لُمبرهایش میریخت که آفتاب بیاید
نیامد
به روی کاغذ و دیوار و سنگ و خاک نوشتم که تا نوشته بخوانند
که آفتاب بیاید
نیامد
چو گرگ زوزه کشیدم
چو پوزه در شکمِ روزگارِ خویش دویدم
دریدم
شبانه روز دریدم
که آفتاب بیاید
نیامد
چه عهدِ شومِ غریبی!
زمانه صاحبِ سگ، من سگش
چو راندم از درِ خانه
ز پشت بامِ وفاداری
درون خانه پریدم
که آفتاب بیاید
نیامد
کشیدهها به رُخانم زدم به خلوتِ پستو
چو آمدم به خیابان
دو گونه را
چنان گدازهی پولاد سوی خلق گرفتم
که آفتاب بیاید
نیامد
اگرچه هق هقم از خواب، خوابِ تلخ برآشفت خوابِ خسته و شیرین بچههای جهان را
ولی، گریستن نتوانستم
نه پیشِ دوست
نه در حضور غریبه
نه کنجِ خلوتِ خود
گریستن نتوانستم که آفتاب
بیاید
نیامد
"رضا براهنی"
@Dekogram🎙
فقط همقدم شو باهام، این مسیر رو
ادامه بدیم
مسیری که تهش هیچی نیست جز خوشبختی
قصه ی ما از رابطه ی عاشقونه گذشته
شده دوتا روح درون یک جسم
اينو زمانی فهمیدم که بغلت کردم و بعدش فهمیدی که دوتا قلب روی سينت داره میکوبه
اصلا حس و حال عجیبی داره این عشق
ديگه فصلاشم سرجاي خودشون نيستن
پاییز زیبا شده ديگه دلگیر نیست
زمستونش از گرمای عشقمون برفاش آب شده
همه چی با تو روبراهه
حتی خود خداهم اشکای شوقش از دیدن ما سرازیر ميشه رو گونه های زمینش
تو حتی مدار چرخش سیاره ها رو از خورشید به دور عشقمون تغییر دادی
تو زیباترین هدیه ی خدایی
همه چیز من تو خنده های تو خلاصه ميشه
#امین_پارسامجد
@Dekogram🎙
ادامه بدیم
مسیری که تهش هیچی نیست جز خوشبختی
قصه ی ما از رابطه ی عاشقونه گذشته
شده دوتا روح درون یک جسم
اينو زمانی فهمیدم که بغلت کردم و بعدش فهمیدی که دوتا قلب روی سينت داره میکوبه
اصلا حس و حال عجیبی داره این عشق
ديگه فصلاشم سرجاي خودشون نيستن
پاییز زیبا شده ديگه دلگیر نیست
زمستونش از گرمای عشقمون برفاش آب شده
همه چی با تو روبراهه
حتی خود خداهم اشکای شوقش از دیدن ما سرازیر ميشه رو گونه های زمینش
تو حتی مدار چرخش سیاره ها رو از خورشید به دور عشقمون تغییر دادی
تو زیباترین هدیه ی خدایی
همه چیز من تو خنده های تو خلاصه ميشه
#امین_پارسامجد
@Dekogram🎙
Forwarded from نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
پنجشنبه ها باید
صاحب عاشقانه هایت
بنشیند کنارت ،
قلم را کنار بگذاری و ..
دوستت دارم را
بسپاری به چشمها ،
به دستها به آغوش !...
#مریم_رضایی_حامی
@Dekogram🎙
صاحب عاشقانه هایت
بنشیند کنارت ،
قلم را کنار بگذاری و ..
دوستت دارم را
بسپاری به چشمها ،
به دستها به آغوش !...
#مریم_رضایی_حامی
@Dekogram🎙
میان خورشیدهای همیشه
زیبایی ی تو
لنگری ست
خورشیدی که
از سپیده دم همه ستاره گان
بی نیازم می کند
نگاه ات
شکست ستمگری ست
نگاهی که عریانی ی روح مرا
از مهر
جامه یی کرد
بدان سان که کنون ام
شب بی روزن هرگز
چنان نماید که کنایتی طنزآلود بوده است
و چشمان ات با من گفتند
که فردا
روز دیگری ست
آنک چشمانی که خمیرمایه ی مهر است
وینک مهر تو:
نبردافزاری
تا با تقدیر خویش پنجه درپنجه کنم
آفتاب را در فراسوهای افق پنداشته بودم
به جز عزیمت نابهنگام ام گزیری نبود
چنین انگاشته بودم
#آیدا فسخ عزیمت جاودانه بود
میان آفتاب های همیشه
زیبایی ی تو
لنگری ست
نگاه ات
شکست ستمگری ست
و چشمان ات با من گفتند
که فردا
روز دیگری ست
#احمد_شاملو
@Dekogram🎙
زیبایی ی تو
لنگری ست
خورشیدی که
از سپیده دم همه ستاره گان
بی نیازم می کند
نگاه ات
شکست ستمگری ست
نگاهی که عریانی ی روح مرا
از مهر
جامه یی کرد
بدان سان که کنون ام
شب بی روزن هرگز
چنان نماید که کنایتی طنزآلود بوده است
و چشمان ات با من گفتند
که فردا
روز دیگری ست
آنک چشمانی که خمیرمایه ی مهر است
وینک مهر تو:
نبردافزاری
تا با تقدیر خویش پنجه درپنجه کنم
آفتاب را در فراسوهای افق پنداشته بودم
به جز عزیمت نابهنگام ام گزیری نبود
چنین انگاشته بودم
#آیدا فسخ عزیمت جاودانه بود
میان آفتاب های همیشه
زیبایی ی تو
لنگری ست
نگاه ات
شکست ستمگری ست
و چشمان ات با من گفتند
که فردا
روز دیگری ست
#احمد_شاملو
@Dekogram🎙
Forwarded from نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
.
دلتنگی ساعت و لحظه سرش نمیشود
جانِ دلم
جمعه برای من
تمام آن لحظاتی ست که از تو بی خبرم
تمام آن لحظاتی که حالم را نمیپرسی
تقویمِ روی میز
غروب جمعه را نشانم میدهد
همین دیشب
امروز صبح
همین حالا
همین حالا که تصویر چشمانت رهایم نمیکند؛
مغرور اگر نبودی
میگفتی که کودک دلتنگ ابروهایت
نوازش انگشتانم را میخواهد
و دختر بی تاب گونه هایت
بوسه هایم را طلب میکند
#علی_سلطانی
@Dekogram🎙
دلتنگی ساعت و لحظه سرش نمیشود
جانِ دلم
جمعه برای من
تمام آن لحظاتی ست که از تو بی خبرم
تمام آن لحظاتی که حالم را نمیپرسی
تقویمِ روی میز
غروب جمعه را نشانم میدهد
همین دیشب
امروز صبح
همین حالا
همین حالا که تصویر چشمانت رهایم نمیکند؛
مغرور اگر نبودی
میگفتی که کودک دلتنگ ابروهایت
نوازش انگشتانم را میخواهد
و دختر بی تاب گونه هایت
بوسه هایم را طلب میکند
#علی_سلطانی
@Dekogram🎙
حریف جمعه ی آخر سال
نه شعر است
نه حرف
نه نگاه ،،
این جمعه فقط
خودت را می طلبد
با سالنامه ای از
بوسه های جاافتاده ات ...
#مریم_رضایی_حامی
@Dekogram🎙
نه شعر است
نه حرف
نه نگاه ،،
این جمعه فقط
خودت را می طلبد
با سالنامه ای از
بوسه های جاافتاده ات ...
#مریم_رضایی_حامی
@Dekogram🎙
تا به حال
كسي را اينگونه دوست داشته اي؟!
لطيف و
عميق و
عاشقانه.......
چشمان كسي
اينگونه بيقرارت كرده است
آنقدر كه هر جا
سر بچرخاني
برق نگاهش ديوانه ات كند ؟!
حواسم را به هم ريخته اي
واژه ها لكنت گرفته اند
و مُشتي "دوستت دارم "هاي مست
پشت لبانم محبوس مانده اند
كمي نگاهت را بدزد
تا واژه واژه "دوستت دارم"هايم را
در گوش جانت شعر كنم ....
👤 سارا قبادي
@Dekogram🎙
كسي را اينگونه دوست داشته اي؟!
لطيف و
عميق و
عاشقانه.......
چشمان كسي
اينگونه بيقرارت كرده است
آنقدر كه هر جا
سر بچرخاني
برق نگاهش ديوانه ات كند ؟!
حواسم را به هم ريخته اي
واژه ها لكنت گرفته اند
و مُشتي "دوستت دارم "هاي مست
پشت لبانم محبوس مانده اند
كمي نگاهت را بدزد
تا واژه واژه "دوستت دارم"هايم را
در گوش جانت شعر كنم ....
👤 سارا قبادي
@Dekogram🎙
تو ماهی و من ماهیِ این برکه ی کاشی..
اندوه بزرگی ست زمانی که نباشی!
آه از نفس پاک تو و صبح نشابور
از چشم تو و حجره ی فیروزه تراشی..
پلکی بزن ای مخزن اسرار که هر بار
فیروزه و الماس به آفاق بپاشی!
ای باد سبک سار! مرا بگذر و بگذار!
هشدار! که آرامش ما را نخراشی..
هرگز به تو دستم نرسد ماه بلندم!
اندوه بزرگی ست چه باشی.. چه نباشی..
"علیرضا بدیع"
@Dekogram🎙
اندوه بزرگی ست زمانی که نباشی!
آه از نفس پاک تو و صبح نشابور
از چشم تو و حجره ی فیروزه تراشی..
پلکی بزن ای مخزن اسرار که هر بار
فیروزه و الماس به آفاق بپاشی!
ای باد سبک سار! مرا بگذر و بگذار!
هشدار! که آرامش ما را نخراشی..
هرگز به تو دستم نرسد ماه بلندم!
اندوه بزرگی ست چه باشی.. چه نباشی..
"علیرضا بدیع"
@Dekogram🎙