This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
꧁❄️꧂
ایستاده ام بر بام اسفند،
با چشمانی خیره به روزهایی که
تلخ و شیرین گذشت و خاطره شد..
حالا بهار در راه است،
لبریز از عطر بهار نارنج،
سرشار از شکوه علفزار با کوله باری از
شکوفه های عشق،
سبزه های امید و ابرهایی که آبستن باران اند..
شاید خدا خواست
و این بهار
درخت آرزوهایمان جوانه زد 🤲♥️
#مریم_موسوی
صبحتون قشنگ ....☺️
🌨🌻
ایستاده ام بر بام اسفند،
با چشمانی خیره به روزهایی که
تلخ و شیرین گذشت و خاطره شد..
حالا بهار در راه است،
لبریز از عطر بهار نارنج،
سرشار از شکوه علفزار با کوله باری از
شکوفه های عشق،
سبزه های امید و ابرهایی که آبستن باران اند..
شاید خدا خواست
و این بهار
درخت آرزوهایمان جوانه زد 🤲♥️
#مریم_موسوی
صبحتون قشنگ ....☺️
🌨🌻
Forwarded from نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
✨
یک نفر باید باشد ..
که قبل از گنجشکهای پشت پنجره ات
که قبل از زنگ خوردن ساعت تنظیم شده ات...
نگران چشمهایت باشد
که خواب نمانند ...
که صدای اول صبحت را..!!
با دنیا عوض نکند،
یک نفر باید باشد ...
#علی_قاضی_نظام
☘🌻
@Dekogram🎙
یک نفر باید باشد ..
که قبل از گنجشکهای پشت پنجره ات
که قبل از زنگ خوردن ساعت تنظیم شده ات...
نگران چشمهایت باشد
که خواب نمانند ...
که صدای اول صبحت را..!!
با دنیا عوض نکند،
یک نفر باید باشد ...
#علی_قاضی_نظام
☘🌻
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
꧁❄️꧂
باش،
تا جان برود
در طلبٺ جانانمـــ...
كہ بہ كارے بہ از اين
باز نيايد جانمـــ...
#سعدے
#ناصرپورکرم
🌨🌻
باش،
تا جان برود
در طلبٺ جانانمـــ...
كہ بہ كارے بہ از اين
باز نيايد جانمـــ...
#سعدے
#ناصرپورکرم
🌨🌻
❤2
Forwarded from نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
꧁❄️꧂
دست راستم شروع كرد به هم زدن نبات داخل لیوان چای
و سرم رو سُر دادم روی دست چپ...
لبخند زدم و به سفیدی شقیقه هاش خیره شدم!
سرش و از روی گوشی بلند كرد و گفت:
"به چی زل زدی"
لبخندمو خوردمو گفتم:
"هی...هیچی.... هیچی داشتم فكر می كردم"
چشماشو گرد كرد و
نگاه متعجبش رو ریخت تو صورتم
پرسیدم:
"خیره شدن داشت؟ تعجب داشت؟"
گفت :
"نه... فقط خوب بلدمت! می دونم بی دلیل اینجوری با یه لبخند پهن نگاه نمی كنی به هیچكس و هیچ چیز"
سرم و انداختم پایین و گفتم:
"تهران این روزا خیلی شلوغه..."
آروم زمزمه كرد:
"روزای نزدیك عید همیشه اینجوریه!"
گفتم :
"تا از ترمینال برسم دانشگاه، انگار ده سال شد!"
پرسید:
"از دانشگاه تا كافه چی؟"
نگاهمو ریختم توی فنجون چای و ساكت موندم
ادامه داد:
"ببخش اذیت شدی تا بیای اینجا..."
تو دلم گفتم:
" اذیت؟؟؟ واسه تو؟ واسه دیدن تو؟؟"
بلند گفتم:
"از دانشگاه تا اینجا اما..."
با خنده گفت:
"اما چی؟"
گفتم:
"هزار سال گذشت با اینكه بال زدم!"
برای یه ثانیه چشماش تاریك شد،
سرش و انداخت پایین و هیچی نگفت...
لیوان چای رو بالا آوردم و باز زل زدم به شقیقه هاش و بوی عجیب ادكلنش و نفس كشیدم!
آروم گفتم:
"من كجا بودم تو روزایی كه شقیقه هات سفید شدن؟"
حرفمو درست نشنید و سر بلند كرد و گفت:
"نشنیدم، چی گفتی؟"
جواب دادم:
"هیچی"
گفت :
"درست مث همون وقتا كه برام مینویسی و می نویسی و می نویسی و پاك می كنی و نمی فرستی!"
خندیدم
خندید
گفتم:
"خیلی وقته می خوام یه چیزی بگم ولی...."
گفت:
"ولی چی؟"
گفتم:
"این چندمین سال تحویلیه كه ندارمت؟"
چشماشو بست
از لیوان دمنوش آویشنش بخار بلند میشد،
دستم رو گذاشتم روی لبه ی لیوان
درست جای لبش!...
چشماشو باز كرد
دستمو كشیدم
گفت:
"خیلی خستم! دلم سفر می خواد بی دغدغه، بی فكر، بی استرس!"
گفتم:
"من كه گفته بودم بیا بریم ترمینال جنوب بلیط بگیریم برای اراك، بعد بروجرد، بعد شیراز، بعد...."
با خنده گفت:
"منم گفته بودم تو دیوونه ای..."
خندیدم!
سیگارشو روشن كرد
لیوان رو برد سمت لبش و با ته مونده ی تلخ لبخندش نگاهم كرد!
گفتم:
"باید برم...
ولی دم رفتن بذار بگم
نیمكت های دنیارو بدچیدن حضرت یار!
اونقدر بد كه من دیگه حتی یادم نمیاد
این چندمین سال تحویلیه كه ندارمت...
كه این چندمین باریه كه بی حس داشتنت نشستم تو كافه باهات چایی میخورم؟
كه این چندمین دفعه ای كه با حسرت بودنت باهات حرف زدم؟!"
دست كردم تو كیفم یه سررسید یشمی بیرون آوردم و گرفتم طرفش و گفتم:
"عیدت مبارك
می دونم عاشق این رنگی....
یشمی كه می پوشی دل خدا هم برات ضعف میره!
ولی این رنگ و نپوش لعنتی وقتی من كنارت نیستم..."
لبخند زد
لبخند زدم
گفتم خدافظ!
گفت: "نشنیدم چی گفتی..."
از كافه رفتم بیرون
بغضم پاره شد
بغض ابرا هم.....
🖋نیاز خاکی
🎙لِئا فرد & محسن میرزائی
🌨🌻
@Dekogram 🎙
.@Le_a_nevesht
#لئا_فرد
#محسن_میرزائی
.
دست راستم شروع كرد به هم زدن نبات داخل لیوان چای
و سرم رو سُر دادم روی دست چپ...
لبخند زدم و به سفیدی شقیقه هاش خیره شدم!
سرش و از روی گوشی بلند كرد و گفت:
"به چی زل زدی"
لبخندمو خوردمو گفتم:
"هی...هیچی.... هیچی داشتم فكر می كردم"
چشماشو گرد كرد و
نگاه متعجبش رو ریخت تو صورتم
پرسیدم:
"خیره شدن داشت؟ تعجب داشت؟"
گفت :
"نه... فقط خوب بلدمت! می دونم بی دلیل اینجوری با یه لبخند پهن نگاه نمی كنی به هیچكس و هیچ چیز"
سرم و انداختم پایین و گفتم:
"تهران این روزا خیلی شلوغه..."
آروم زمزمه كرد:
"روزای نزدیك عید همیشه اینجوریه!"
گفتم :
"تا از ترمینال برسم دانشگاه، انگار ده سال شد!"
پرسید:
"از دانشگاه تا كافه چی؟"
نگاهمو ریختم توی فنجون چای و ساكت موندم
ادامه داد:
"ببخش اذیت شدی تا بیای اینجا..."
تو دلم گفتم:
" اذیت؟؟؟ واسه تو؟ واسه دیدن تو؟؟"
بلند گفتم:
"از دانشگاه تا اینجا اما..."
با خنده گفت:
"اما چی؟"
گفتم:
"هزار سال گذشت با اینكه بال زدم!"
برای یه ثانیه چشماش تاریك شد،
سرش و انداخت پایین و هیچی نگفت...
لیوان چای رو بالا آوردم و باز زل زدم به شقیقه هاش و بوی عجیب ادكلنش و نفس كشیدم!
آروم گفتم:
"من كجا بودم تو روزایی كه شقیقه هات سفید شدن؟"
حرفمو درست نشنید و سر بلند كرد و گفت:
"نشنیدم، چی گفتی؟"
جواب دادم:
"هیچی"
گفت :
"درست مث همون وقتا كه برام مینویسی و می نویسی و می نویسی و پاك می كنی و نمی فرستی!"
خندیدم
خندید
گفتم:
"خیلی وقته می خوام یه چیزی بگم ولی...."
گفت:
"ولی چی؟"
گفتم:
"این چندمین سال تحویلیه كه ندارمت؟"
چشماشو بست
از لیوان دمنوش آویشنش بخار بلند میشد،
دستم رو گذاشتم روی لبه ی لیوان
درست جای لبش!...
چشماشو باز كرد
دستمو كشیدم
گفت:
"خیلی خستم! دلم سفر می خواد بی دغدغه، بی فكر، بی استرس!"
گفتم:
"من كه گفته بودم بیا بریم ترمینال جنوب بلیط بگیریم برای اراك، بعد بروجرد، بعد شیراز، بعد...."
با خنده گفت:
"منم گفته بودم تو دیوونه ای..."
خندیدم!
سیگارشو روشن كرد
لیوان رو برد سمت لبش و با ته مونده ی تلخ لبخندش نگاهم كرد!
گفتم:
"باید برم...
ولی دم رفتن بذار بگم
نیمكت های دنیارو بدچیدن حضرت یار!
اونقدر بد كه من دیگه حتی یادم نمیاد
این چندمین سال تحویلیه كه ندارمت...
كه این چندمین باریه كه بی حس داشتنت نشستم تو كافه باهات چایی میخورم؟
كه این چندمین دفعه ای كه با حسرت بودنت باهات حرف زدم؟!"
دست كردم تو كیفم یه سررسید یشمی بیرون آوردم و گرفتم طرفش و گفتم:
"عیدت مبارك
می دونم عاشق این رنگی....
یشمی كه می پوشی دل خدا هم برات ضعف میره!
ولی این رنگ و نپوش لعنتی وقتی من كنارت نیستم..."
لبخند زد
لبخند زدم
گفتم خدافظ!
گفت: "نشنیدم چی گفتی..."
از كافه رفتم بیرون
بغضم پاره شد
بغض ابرا هم.....
🖋نیاز خاکی
🎙لِئا فرد & محسن میرزائی
🌨🌻
@Dekogram 🎙
.@Le_a_nevesht
#لئا_فرد
#محسن_میرزائی
.
Telegram
attach 📎
💔2😢1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
꧁❄️꧂
سقف عاشقانه هایم
چه زیبا فرو می ریزند
در دنج ترین جایِ دنیا
بهشتِ آغوشت ..
ای شیرین تر از صدایِ باران
لهجه یِ خیسِ چشمانت
ای از تبار ِ نوازش
ای فصلِ ممنوعه
من به بلندایِ شعری از بوسه
"دوستت دارم" ...
#لیلا_ادبی
🌨🌻
سقف عاشقانه هایم
چه زیبا فرو می ریزند
در دنج ترین جایِ دنیا
بهشتِ آغوشت ..
ای شیرین تر از صدایِ باران
لهجه یِ خیسِ چشمانت
ای از تبار ِ نوازش
ای فصلِ ممنوعه
من به بلندایِ شعری از بوسه
"دوستت دارم" ...
#لیلا_ادبی
🌨🌻
❤1🥰1
Forwarded from نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
.
تو به بوی غزل و قافیه ، آمیخته ای !
به خدا حال مرا ،خوب به هم ریخته ای !
آنچه خوبان همه دارند تو یکجا داری !
بی سبب نیست ، که در کنج دلم جا داری !
به سپیدی غزل ، رایحه ی یاس منی !
یاسمن بوی ترین ، قسمت احساس منی !
یاسمن بوی ترین ، جای خدا را پر کن !
من پر از زندگی ام ، فاصله ها را پر کن !
من جهنم زده ام ، حسرت سیبی دارم !
باز نسبت به شما ، حس غریبی دارم !
غربت و رخوت دستان مرا باور کن !
نازنین ، قصه ی ایمان مرا باور کن !
#فریدون_مشیری
🎧
@Hamed62mehrmahi
@moh3n_135
.
@Dekogram 🎙
تو به بوی غزل و قافیه ، آمیخته ای !
به خدا حال مرا ،خوب به هم ریخته ای !
آنچه خوبان همه دارند تو یکجا داری !
بی سبب نیست ، که در کنج دلم جا داری !
به سپیدی غزل ، رایحه ی یاس منی !
یاسمن بوی ترین ، قسمت احساس منی !
یاسمن بوی ترین ، جای خدا را پر کن !
من پر از زندگی ام ، فاصله ها را پر کن !
من جهنم زده ام ، حسرت سیبی دارم !
باز نسبت به شما ، حس غریبی دارم !
غربت و رخوت دستان مرا باور کن !
نازنین ، قصه ی ایمان مرا باور کن !
#فریدون_مشیری
🎧
@Hamed62mehrmahi
@moh3n_135
.
@Dekogram 🎙
Telegram
attach 📎
❤1🥰1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
꧁❄️꧂
راه امشب میبرد سویت مرا
میکشد در بند به گیسویت مرا
گاه لیلا گاه مجنون میکند
گرگ و میش چشم آهویت مرا ...
🌨🌻
راه امشب میبرد سویت مرا
میکشد در بند به گیسویت مرا
گاه لیلا گاه مجنون میکند
گرگ و میش چشم آهویت مرا ...
🌨🌻
❤2
نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
꧁❄️꧂ تو همان هیچی من هستی که هرگاه کسی می پرسد به چه فکر میکنی؟ میگویم:هیچی🌙✨ #زهرا_نظری 🌨🌻
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
'
و عشقِ ♡تو ..
مثل گلِ یاسِ، حیاطمان می ماند
که هر صبح...
از عطر آن مست میشوم
چشمهایم را می بندم، نفس
میکشم تو را..
بویت هوای ریه هایم را تازه میکند،
و من...
پُر می شوم، از عطرِ
دوست داشتنت .... !!!
#شقایق_نیکومنظری
☘🌻
@Dekogram🎙
'
و عشقِ ♡تو ..
مثل گلِ یاسِ، حیاطمان می ماند
که هر صبح...
از عطر آن مست میشوم
چشمهایم را می بندم، نفس
میکشم تو را..
بویت هوای ریه هایم را تازه میکند،
و من...
پُر می شوم، از عطرِ
دوست داشتنت .... !!!
#شقایق_نیکومنظری
☘🌻
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
꧁❄️꧂
حال مرا ديد و ڪمى آهسته تر رفت
با من مدارا ڪردنش را
دوست دارم...
#هاتف_مهدے_قنبرے
#شادمهر ♥️
🌨🌻
حال مرا ديد و ڪمى آهسته تر رفت
با من مدارا ڪردنش را
دوست دارم...
#هاتف_مهدے_قنبرے
#شادمهر ♥️
🌨🌻
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
꧁❄️꧂
خیلی سال پیش از یکی پرسیدم بزرگ ترین اشتباهی که تو زندگی انجام دادی چیه؟ فکر کرد. خیلی فکر کرد و گفت مفت از دست دادم. گفتم چی رو از دست دادی؟ گفت چیزی که فکر می کردم همیشه دارم. می دونی آدم وقتی چیزی رو داره حواسش پرت نداشته هاش میشه. میگه اینکه هست. بذار برم سراغ باقی چیزا ... حواسش نیست چیزی که داره شاید با ارزش تر از تمام چیزایی باشه که دنبالشونه.
یه نگاه بهش کردم و گفتم نمی شد دوباره به دستش آورد؟ یه لبخند تلخ زد و گفت نه ... برای من نمی شد. شاید خیلی چیزا رو بشه بعد از دست دادن دوباره داشت ولی دل آدمیزاد رو نمیشه. اینکه خیلی ساده دل کسی رو به دست آوردیم دلیل بر بی ارزش بودنش نیست. بعضی چیزا رو وقتی نداشته باشی تازه ارزش شون مشخص میشه!
پس بذار خیلی راحت بهت بگم... بعضی وقتا همین که چیزی رو از دست ندی کافیه.
#حسین_حائریان
🌨🌻
خیلی سال پیش از یکی پرسیدم بزرگ ترین اشتباهی که تو زندگی انجام دادی چیه؟ فکر کرد. خیلی فکر کرد و گفت مفت از دست دادم. گفتم چی رو از دست دادی؟ گفت چیزی که فکر می کردم همیشه دارم. می دونی آدم وقتی چیزی رو داره حواسش پرت نداشته هاش میشه. میگه اینکه هست. بذار برم سراغ باقی چیزا ... حواسش نیست چیزی که داره شاید با ارزش تر از تمام چیزایی باشه که دنبالشونه.
یه نگاه بهش کردم و گفتم نمی شد دوباره به دستش آورد؟ یه لبخند تلخ زد و گفت نه ... برای من نمی شد. شاید خیلی چیزا رو بشه بعد از دست دادن دوباره داشت ولی دل آدمیزاد رو نمیشه. اینکه خیلی ساده دل کسی رو به دست آوردیم دلیل بر بی ارزش بودنش نیست. بعضی چیزا رو وقتی نداشته باشی تازه ارزش شون مشخص میشه!
پس بذار خیلی راحت بهت بگم... بعضی وقتا همین که چیزی رو از دست ندی کافیه.
#حسین_حائریان
🌨🌻
😢3
Forwarded from نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
꧁❄️꧂
من همین قدر که
با حال وهوایت
گه گاه
برگی از
باغچه ی شعر بچینم
کافیست ...
فکر کردن به تو
یعنی
غزلی شورانگیز !
که همین شوق مرا،
خوبترینم !
کافیست ...
#محمدعلی_بهمنی
🌨🌻
@Dekogram 🎙
من همین قدر که
با حال وهوایت
گه گاه
برگی از
باغچه ی شعر بچینم
کافیست ...
فکر کردن به تو
یعنی
غزلی شورانگیز !
که همین شوق مرا،
خوبترینم !
کافیست ...
#محمدعلی_بهمنی
🌨🌻
@Dekogram 🎙
Telegram
attach 📎
❤4🥰1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
꧁❄️꧂
مگر میتوانم
در میدانهای شعر فریاد نزنم :
دوستت دارم
دوستت دارم
دوستت دارم...
مگر میتوانم
خورشید را در کشوهایم نگه دارم
مگر می شود با تو
در پارکی قدم بزنم و ماهواره ها
کشف نکنند که تو دلدار منی...؟
#نزار_قبانی
🌨🌻
مگر میتوانم
در میدانهای شعر فریاد نزنم :
دوستت دارم
دوستت دارم
دوستت دارم...
مگر میتوانم
خورشید را در کشوهایم نگه دارم
مگر می شود با تو
در پارکی قدم بزنم و ماهواره ها
کشف نکنند که تو دلدار منی...؟
#نزار_قبانی
🌨🌻
Forwarded from نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
'
هر شب
در دنج ترین کنج رویاهای روشنم
شاعر چشمان تو می شوم
برایت می نویسم
که مبتلای توام
اما ندارمت ...
بر وزن انتظار
هم ردیف دلتنگی
و چه پارادوکس عجیبی ست
میان من و تو
من در شعرهایم برای تو محبوسم
وتو در قلبم
و این
قصه ی غصه ایست تکراری ....
☹️😢🙌🏼
#میترا_رحمتی
☘🌻
@Dekogram🎙
هر شب
در دنج ترین کنج رویاهای روشنم
شاعر چشمان تو می شوم
برایت می نویسم
که مبتلای توام
اما ندارمت ...
بر وزن انتظار
هم ردیف دلتنگی
و چه پارادوکس عجیبی ست
میان من و تو
من در شعرهایم برای تو محبوسم
وتو در قلبم
و این
قصه ی غصه ایست تکراری ....
☹️😢🙌🏼
#میترا_رحمتی
☘🌻
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
😢1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
꧁❄️꧂
خوشبختی برای من یعنی تو
اینکه کنارم دارمت...
خوشبختی برای من یعنی
زمان دلتنگی
سر بچرخانم و تو باشی...
🌨🌻
خوشبختی برای من یعنی تو
اینکه کنارم دارمت...
خوشبختی برای من یعنی
زمان دلتنگی
سر بچرخانم و تو باشی...
🌨🌻