This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
꧁❄️꧂
بگذار كه بر شاخۀ اين صبح دلاويز،
بنشينم و از عشق سرودی بسرايم،
آنگاه به صـد شوق چو مرغان سبكبال،
پر گيرم از اين بام و به سوی تو بيايم
#فریدون_مشیری
صبحتون قشنگ ....☺️
🌨🌻
بگذار كه بر شاخۀ اين صبح دلاويز،
بنشينم و از عشق سرودی بسرايم،
آنگاه به صـد شوق چو مرغان سبكبال،
پر گيرم از اين بام و به سوی تو بيايم
#فریدون_مشیری
صبحتون قشنگ ....☺️
🌨🌻
🥰1🤩1
Forwarded from نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
.
" بسم ِ ربّ ِ الیوم " ...
عاشقها .!
شروع ِ عاشقی ست ..
شنبه آغاز ِ خوش ِ دلدادگی ست ..
#مریم_رضایی_حامی
@Dekogram🎙
" بسم ِ ربّ ِ الیوم " ...
عاشقها .!
شروع ِ عاشقی ست ..
شنبه آغاز ِ خوش ِ دلدادگی ست ..
#مریم_رضایی_حامی
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
❤2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
꧁❄️꧂
تـو
قشنگ ترین بهونه ی زندگیمی!
🌨🌻
تـو
قشنگ ترین بهونه ی زندگیمی!
🌨🌻
❤1😍1
꧁❄️꧂
خوب که فکر میکنم
در وابستگی به چشمانت
باران
بیتقصیر نیست
من
زیر باران دستانت را گرفتم
زیر باران در آغوش کشیدمات
زیر باران پیشانیات را بوسیدم
و تو هیچ نمیدانی
از مردی که
با تصوراتش زندگی میکند...
#علی_سلطانی
🌨🌻
@Dekogram 🎙
خوب که فکر میکنم
در وابستگی به چشمانت
باران
بیتقصیر نیست
من
زیر باران دستانت را گرفتم
زیر باران در آغوش کشیدمات
زیر باران پیشانیات را بوسیدم
و تو هیچ نمیدانی
از مردی که
با تصوراتش زندگی میکند...
#علی_سلطانی
🌨🌻
@Dekogram 🎙
Telegram
attach 📎
🥰2❤1😍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
꧁❄️꧂
قبول کن تصدقت،
قشنگیِ عشق به همین رسوا شدنش است،
مثلا بینِ صدها نفر بغلت کنم و آنقدر دست ببرم لایِ موهایت تا انگشت هایم بویِ بهار نارنج بگیرند!
تو ته دوست داشتن هایِ عالمی فدایت شوم
مثلِ آیدا برایِ شاملو!☺️♥️
؟؟؟؟؟
🌨🌻
قبول کن تصدقت،
قشنگیِ عشق به همین رسوا شدنش است،
مثلا بینِ صدها نفر بغلت کنم و آنقدر دست ببرم لایِ موهایت تا انگشت هایم بویِ بهار نارنج بگیرند!
تو ته دوست داشتن هایِ عالمی فدایت شوم
مثلِ آیدا برایِ شاملو!☺️♥️
؟؟؟؟؟
🌨🌻
👍1🥰1
Forwarded from نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
꧁❄️꧂
شعرترین حرفِ یک مرد
همان دوستت دارم است؛
در آن نیمه شبی که
تکیه بر بازویش خوابیدهای
و همزمان با مرتب کردن موهایت
به زبان میآورد...
#علی_سلطانی
🌨🌻
@Dekogram 🎙
شعرترین حرفِ یک مرد
همان دوستت دارم است؛
در آن نیمه شبی که
تکیه بر بازویش خوابیدهای
و همزمان با مرتب کردن موهایت
به زبان میآورد...
#علی_سلطانی
🌨🌻
@Dekogram 🎙
Telegram
attach 📎
❤2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
꧁❄️꧂
به گذشته برمیگردم
و تو را در خاطراتی که از یاد بردهای
در آغوش میکشم
تو از کدام راه رفتهای؟
که هیچ خیابانی
مرا به تو نمیرساند💜
#پویا_جمشیدی
🌨🌻
به گذشته برمیگردم
و تو را در خاطراتی که از یاد بردهای
در آغوش میکشم
تو از کدام راه رفتهای؟
که هیچ خیابانی
مرا به تو نمیرساند💜
#پویا_جمشیدی
🌨🌻
😢1💔1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
꧁❄️꧂
غم میون دوتا چشمون قشنگت لونه کرده
شب تو موهای سیاهت خونه کرده...
🌨🌻
غم میون دوتا چشمون قشنگت لونه کرده
شب تو موهای سیاهت خونه کرده...
🌨🌻
❤2🥰1😍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
꧁❄️꧂
ایستاده ام بر بام اسفند،
با چشمانی خیره به روزهایی که
تلخ و شیرین گذشت و خاطره شد..
حالا بهار در راه است،
لبریز از عطر بهار نارنج،
سرشار از شکوه علفزار با کوله باری از
شکوفه های عشق،
سبزه های امید و ابرهایی که آبستن باران اند..
شاید خدا خواست
و این بهار
درخت آرزوهایمان جوانه زد 🤲♥️
#مریم_موسوی
صبحتون قشنگ ....☺️
🌨🌻
ایستاده ام بر بام اسفند،
با چشمانی خیره به روزهایی که
تلخ و شیرین گذشت و خاطره شد..
حالا بهار در راه است،
لبریز از عطر بهار نارنج،
سرشار از شکوه علفزار با کوله باری از
شکوفه های عشق،
سبزه های امید و ابرهایی که آبستن باران اند..
شاید خدا خواست
و این بهار
درخت آرزوهایمان جوانه زد 🤲♥️
#مریم_موسوی
صبحتون قشنگ ....☺️
🌨🌻
Forwarded from نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
✨
یک نفر باید باشد ..
که قبل از گنجشکهای پشت پنجره ات
که قبل از زنگ خوردن ساعت تنظیم شده ات...
نگران چشمهایت باشد
که خواب نمانند ...
که صدای اول صبحت را..!!
با دنیا عوض نکند،
یک نفر باید باشد ...
#علی_قاضی_نظام
☘🌻
@Dekogram🎙
یک نفر باید باشد ..
که قبل از گنجشکهای پشت پنجره ات
که قبل از زنگ خوردن ساعت تنظیم شده ات...
نگران چشمهایت باشد
که خواب نمانند ...
که صدای اول صبحت را..!!
با دنیا عوض نکند،
یک نفر باید باشد ...
#علی_قاضی_نظام
☘🌻
@Dekogram🎙
Telegram
attach 📎
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
꧁❄️꧂
باش،
تا جان برود
در طلبٺ جانانمـــ...
كہ بہ كارے بہ از اين
باز نيايد جانمـــ...
#سعدے
#ناصرپورکرم
🌨🌻
باش،
تا جان برود
در طلبٺ جانانمـــ...
كہ بہ كارے بہ از اين
باز نيايد جانمـــ...
#سعدے
#ناصرپورکرم
🌨🌻
❤2
Forwarded from نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
꧁❄️꧂
دست راستم شروع كرد به هم زدن نبات داخل لیوان چای
و سرم رو سُر دادم روی دست چپ...
لبخند زدم و به سفیدی شقیقه هاش خیره شدم!
سرش و از روی گوشی بلند كرد و گفت:
"به چی زل زدی"
لبخندمو خوردمو گفتم:
"هی...هیچی.... هیچی داشتم فكر می كردم"
چشماشو گرد كرد و
نگاه متعجبش رو ریخت تو صورتم
پرسیدم:
"خیره شدن داشت؟ تعجب داشت؟"
گفت :
"نه... فقط خوب بلدمت! می دونم بی دلیل اینجوری با یه لبخند پهن نگاه نمی كنی به هیچكس و هیچ چیز"
سرم و انداختم پایین و گفتم:
"تهران این روزا خیلی شلوغه..."
آروم زمزمه كرد:
"روزای نزدیك عید همیشه اینجوریه!"
گفتم :
"تا از ترمینال برسم دانشگاه، انگار ده سال شد!"
پرسید:
"از دانشگاه تا كافه چی؟"
نگاهمو ریختم توی فنجون چای و ساكت موندم
ادامه داد:
"ببخش اذیت شدی تا بیای اینجا..."
تو دلم گفتم:
" اذیت؟؟؟ واسه تو؟ واسه دیدن تو؟؟"
بلند گفتم:
"از دانشگاه تا اینجا اما..."
با خنده گفت:
"اما چی؟"
گفتم:
"هزار سال گذشت با اینكه بال زدم!"
برای یه ثانیه چشماش تاریك شد،
سرش و انداخت پایین و هیچی نگفت...
لیوان چای رو بالا آوردم و باز زل زدم به شقیقه هاش و بوی عجیب ادكلنش و نفس كشیدم!
آروم گفتم:
"من كجا بودم تو روزایی كه شقیقه هات سفید شدن؟"
حرفمو درست نشنید و سر بلند كرد و گفت:
"نشنیدم، چی گفتی؟"
جواب دادم:
"هیچی"
گفت :
"درست مث همون وقتا كه برام مینویسی و می نویسی و می نویسی و پاك می كنی و نمی فرستی!"
خندیدم
خندید
گفتم:
"خیلی وقته می خوام یه چیزی بگم ولی...."
گفت:
"ولی چی؟"
گفتم:
"این چندمین سال تحویلیه كه ندارمت؟"
چشماشو بست
از لیوان دمنوش آویشنش بخار بلند میشد،
دستم رو گذاشتم روی لبه ی لیوان
درست جای لبش!...
چشماشو باز كرد
دستمو كشیدم
گفت:
"خیلی خستم! دلم سفر می خواد بی دغدغه، بی فكر، بی استرس!"
گفتم:
"من كه گفته بودم بیا بریم ترمینال جنوب بلیط بگیریم برای اراك، بعد بروجرد، بعد شیراز، بعد...."
با خنده گفت:
"منم گفته بودم تو دیوونه ای..."
خندیدم!
سیگارشو روشن كرد
لیوان رو برد سمت لبش و با ته مونده ی تلخ لبخندش نگاهم كرد!
گفتم:
"باید برم...
ولی دم رفتن بذار بگم
نیمكت های دنیارو بدچیدن حضرت یار!
اونقدر بد كه من دیگه حتی یادم نمیاد
این چندمین سال تحویلیه كه ندارمت...
كه این چندمین باریه كه بی حس داشتنت نشستم تو كافه باهات چایی میخورم؟
كه این چندمین دفعه ای كه با حسرت بودنت باهات حرف زدم؟!"
دست كردم تو كیفم یه سررسید یشمی بیرون آوردم و گرفتم طرفش و گفتم:
"عیدت مبارك
می دونم عاشق این رنگی....
یشمی كه می پوشی دل خدا هم برات ضعف میره!
ولی این رنگ و نپوش لعنتی وقتی من كنارت نیستم..."
لبخند زد
لبخند زدم
گفتم خدافظ!
گفت: "نشنیدم چی گفتی..."
از كافه رفتم بیرون
بغضم پاره شد
بغض ابرا هم.....
🖋نیاز خاکی
🎙لِئا فرد & محسن میرزائی
🌨🌻
@Dekogram 🎙
.@Le_a_nevesht
#لئا_فرد
#محسن_میرزائی
.
دست راستم شروع كرد به هم زدن نبات داخل لیوان چای
و سرم رو سُر دادم روی دست چپ...
لبخند زدم و به سفیدی شقیقه هاش خیره شدم!
سرش و از روی گوشی بلند كرد و گفت:
"به چی زل زدی"
لبخندمو خوردمو گفتم:
"هی...هیچی.... هیچی داشتم فكر می كردم"
چشماشو گرد كرد و
نگاه متعجبش رو ریخت تو صورتم
پرسیدم:
"خیره شدن داشت؟ تعجب داشت؟"
گفت :
"نه... فقط خوب بلدمت! می دونم بی دلیل اینجوری با یه لبخند پهن نگاه نمی كنی به هیچكس و هیچ چیز"
سرم و انداختم پایین و گفتم:
"تهران این روزا خیلی شلوغه..."
آروم زمزمه كرد:
"روزای نزدیك عید همیشه اینجوریه!"
گفتم :
"تا از ترمینال برسم دانشگاه، انگار ده سال شد!"
پرسید:
"از دانشگاه تا كافه چی؟"
نگاهمو ریختم توی فنجون چای و ساكت موندم
ادامه داد:
"ببخش اذیت شدی تا بیای اینجا..."
تو دلم گفتم:
" اذیت؟؟؟ واسه تو؟ واسه دیدن تو؟؟"
بلند گفتم:
"از دانشگاه تا اینجا اما..."
با خنده گفت:
"اما چی؟"
گفتم:
"هزار سال گذشت با اینكه بال زدم!"
برای یه ثانیه چشماش تاریك شد،
سرش و انداخت پایین و هیچی نگفت...
لیوان چای رو بالا آوردم و باز زل زدم به شقیقه هاش و بوی عجیب ادكلنش و نفس كشیدم!
آروم گفتم:
"من كجا بودم تو روزایی كه شقیقه هات سفید شدن؟"
حرفمو درست نشنید و سر بلند كرد و گفت:
"نشنیدم، چی گفتی؟"
جواب دادم:
"هیچی"
گفت :
"درست مث همون وقتا كه برام مینویسی و می نویسی و می نویسی و پاك می كنی و نمی فرستی!"
خندیدم
خندید
گفتم:
"خیلی وقته می خوام یه چیزی بگم ولی...."
گفت:
"ولی چی؟"
گفتم:
"این چندمین سال تحویلیه كه ندارمت؟"
چشماشو بست
از لیوان دمنوش آویشنش بخار بلند میشد،
دستم رو گذاشتم روی لبه ی لیوان
درست جای لبش!...
چشماشو باز كرد
دستمو كشیدم
گفت:
"خیلی خستم! دلم سفر می خواد بی دغدغه، بی فكر، بی استرس!"
گفتم:
"من كه گفته بودم بیا بریم ترمینال جنوب بلیط بگیریم برای اراك، بعد بروجرد، بعد شیراز، بعد...."
با خنده گفت:
"منم گفته بودم تو دیوونه ای..."
خندیدم!
سیگارشو روشن كرد
لیوان رو برد سمت لبش و با ته مونده ی تلخ لبخندش نگاهم كرد!
گفتم:
"باید برم...
ولی دم رفتن بذار بگم
نیمكت های دنیارو بدچیدن حضرت یار!
اونقدر بد كه من دیگه حتی یادم نمیاد
این چندمین سال تحویلیه كه ندارمت...
كه این چندمین باریه كه بی حس داشتنت نشستم تو كافه باهات چایی میخورم؟
كه این چندمین دفعه ای كه با حسرت بودنت باهات حرف زدم؟!"
دست كردم تو كیفم یه سررسید یشمی بیرون آوردم و گرفتم طرفش و گفتم:
"عیدت مبارك
می دونم عاشق این رنگی....
یشمی كه می پوشی دل خدا هم برات ضعف میره!
ولی این رنگ و نپوش لعنتی وقتی من كنارت نیستم..."
لبخند زد
لبخند زدم
گفتم خدافظ!
گفت: "نشنیدم چی گفتی..."
از كافه رفتم بیرون
بغضم پاره شد
بغض ابرا هم.....
🖋نیاز خاکی
🎙لِئا فرد & محسن میرزائی
🌨🌻
@Dekogram 🎙
.@Le_a_nevesht
#لئا_فرد
#محسن_میرزائی
.
Telegram
attach 📎
💔2😢1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
꧁❄️꧂
سقف عاشقانه هایم
چه زیبا فرو می ریزند
در دنج ترین جایِ دنیا
بهشتِ آغوشت ..
ای شیرین تر از صدایِ باران
لهجه یِ خیسِ چشمانت
ای از تبار ِ نوازش
ای فصلِ ممنوعه
من به بلندایِ شعری از بوسه
"دوستت دارم" ...
#لیلا_ادبی
🌨🌻
سقف عاشقانه هایم
چه زیبا فرو می ریزند
در دنج ترین جایِ دنیا
بهشتِ آغوشت ..
ای شیرین تر از صدایِ باران
لهجه یِ خیسِ چشمانت
ای از تبار ِ نوازش
ای فصلِ ممنوعه
من به بلندایِ شعری از بوسه
"دوستت دارم" ...
#لیلا_ادبی
🌨🌻
❤1🥰1
Forwarded from نـC᭄ـوای🍃دC᭄لــ
.
تو به بوی غزل و قافیه ، آمیخته ای !
به خدا حال مرا ،خوب به هم ریخته ای !
آنچه خوبان همه دارند تو یکجا داری !
بی سبب نیست ، که در کنج دلم جا داری !
به سپیدی غزل ، رایحه ی یاس منی !
یاسمن بوی ترین ، قسمت احساس منی !
یاسمن بوی ترین ، جای خدا را پر کن !
من پر از زندگی ام ، فاصله ها را پر کن !
من جهنم زده ام ، حسرت سیبی دارم !
باز نسبت به شما ، حس غریبی دارم !
غربت و رخوت دستان مرا باور کن !
نازنین ، قصه ی ایمان مرا باور کن !
#فریدون_مشیری
🎧
@Hamed62mehrmahi
@moh3n_135
.
@Dekogram 🎙
تو به بوی غزل و قافیه ، آمیخته ای !
به خدا حال مرا ،خوب به هم ریخته ای !
آنچه خوبان همه دارند تو یکجا داری !
بی سبب نیست ، که در کنج دلم جا داری !
به سپیدی غزل ، رایحه ی یاس منی !
یاسمن بوی ترین ، قسمت احساس منی !
یاسمن بوی ترین ، جای خدا را پر کن !
من پر از زندگی ام ، فاصله ها را پر کن !
من جهنم زده ام ، حسرت سیبی دارم !
باز نسبت به شما ، حس غریبی دارم !
غربت و رخوت دستان مرا باور کن !
نازنین ، قصه ی ایمان مرا باور کن !
#فریدون_مشیری
🎧
@Hamed62mehrmahi
@moh3n_135
.
@Dekogram 🎙
Telegram
attach 📎
❤1🥰1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
꧁❄️꧂
راه امشب میبرد سویت مرا
میکشد در بند به گیسویت مرا
گاه لیلا گاه مجنون میکند
گرگ و میش چشم آهویت مرا ...
🌨🌻
راه امشب میبرد سویت مرا
میکشد در بند به گیسویت مرا
گاه لیلا گاه مجنون میکند
گرگ و میش چشم آهویت مرا ...
🌨🌻
❤2