نـC᭄ـوای🍃د‌C᭄لــ
736 subscribers
226 photos
10K videos
1 file
6.88K links
طُ هَمانی‌کِه‌دِلَم‌لَک‌زَده‌لَبخَندَش‌را
#کاظم_بهمنی

ارتباط با مدیر کانال
@Moh3n_135
Download Telegram
نميدانم
چندمین جمعه ایست
که هیچ خیابانی را با هم قدم نزدیم ،
هیچ عکس دو نفره ای نینداختیم ،
هیچ کافه ای نرفتیم...
این جمعه هم
بدون دست هایت تمام شد
و من باز لا به لای پک های عمیق سیگارم
دوستت دارم هایم را بوسه زدم...
نميدانم !
شاید هوای تهران را
همین دوستت دارم های بی جواب
سیاه و آلوده کرد !
بگذریم...
جمعه ات بخیر معشوق دیگری...

#فاطمه_زلفی

@Dekogram🎙
همه ی ما یک آدم هایی را داریم
که نمیترسیم
از اینکه پیششان گریه کنیم،
یا قهقهه بزنیم ،
کسی که هرموقع از نقش های اجتماعی مان
و "بله چشم" گفتن ها خسته شدیم ،
کنارش خوده خودمانیم ،
حتی با موهای ژولیده ،
بدون آرایش...
کسی که وقتی از همه چیزهایی که دور و بَرت میبینی خسته شدی،
بگوید بی خیال به جای ِ غصه بیا برویم بستنی نسکافه ای مان را بخوریم،
قدرِ این آدم ها را بدانید
و هرازگاهی همانقدر که پروفایل غریبه ها را چک میکنید
سری هم به پروفایل آن ها بزنید...

#سحر_رستگار

@Dekogram🎙
پنجشنبه که از عصرش گذشت
به کل دنیا پشت کن
و از نداشتن ها و نخواستن ها بنویس...
از عصر پنجشنبه است
که انسان دلش میگیرد
غروب جمعه بهانه است...



#نرگس_حریری

@Dekogram🎙
امروز خودت را بردار
ببر يك گوشه ى دنج
به دور از شلوغى هاى روزِ تعطيل
با خودت حساب و كتاب كن
ببين هفته ات را با كدام آدمها گذراندى
كدامشان آيينه ى دِق ات بودند...
كدامشان سنگِ صبورت...
خلوت كن
خودت را از آدمهايى كه باعث ميشوند
جمعه ات كسل كننده شود،
خلوت كن!

@Dekogram🎙
دروغ میگویند عصرجمعه دلگیراست
من از همان دم صبح دلتنگ میشوم
هوا گرگ و میش میشود
تنهایی کوران میکند...
صدای سکوت از همه جا می آید
جمعه ها نباید تنها بود
باید تو باشی
تا خون جای باران چکه نکند ...

#علی_سلطانی

@Dekogram🎙
. ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

من از خیلی چیز ها می ترسیدم :
از مادیان سپید پدر بزرگ
از مدیر مدرسه
از قیافه عبوس شنبه
چقدر از شنبه ها بیزار بودم
خوشبختی من از صبح پنجشنبه آغاز می شد
عصر پنجشنبه تکه ای از بهشت بود
شب که می شد در دور ترین خواب هایم
طعم صبح جمعه را می چشیدم

#سهراب_سپهری

@Dekogram🎙
وقتے قلبے را عاشـــــق کردے!
وقتے وجودے را وابستــــه کردے
وقتے نفس هــاے یکـــــ نفــــر را به نـــام خودتــــ زدے!
وقتے جــان کسے را به نفس هاے خودت گره زدے
وقتے احساسے را در کسے روشن کردے
وقتے قلب کسے را صاحب شدے
وقتے گفتے؛ ازجونــــم؛ بیشتر دوســـ ش دارے
فقط...
امانت دار خوبے باش
تنـــهایـــش نگـــــذار
ترکش نکـــــن
به او خیانتــــــ نکــــن
اگر بروے ...اگر ترکش کنے چه با خداحافظے چه بے خداحافظے او میمیــــــرد ..!! نـــه اینکه نفـــ س هایــــش قطـــع و تنش سرد شود نـــه!
احساسش میمیــــرد و هر عاشقے میداند مرگ احساســــ دردناک تریــــــن مرگـــــــــ دنیاستـــــــــ..

@Dekogram🎙
به چشمهایم زل زد و گفت :

- با هم درستش می کنیم !

و من تازه فهمیدم تنهایی چه وسعت نامحدودی دارد،

"با هم"......چه لذتی داشت این با هم، حتی اگر با هم هیچ چیزی هم درست نمی شد ؛

حتی اگر تمام سرمایه ام بر باد می رفت .

حسی که به واژه ی " با هم " داشتم را

با هیچ چیزی در این دنیا معاوضه نمی کردم!...

تنها کسی که وحشت تنهایی را درک کرده باشد،

می توانست حس من را در آن لحظات، درک کند!

📚زنی ناتمام
👤لیلیان هلمن

@Dekogram🎙
فقیر میگوید
لعنت به شبی که سرت را گرسنه روی بالشت میگذاری
سرباز میگوید
لعنت به شبی که باید بالای برجک پست بدهی
دانشجو میگوید
لعنت به شبی که فردایش امتحان پایان ترم داری
دزد میگوید
لعنت به شبی که خیابان ها پر از پلیس است .
.
.
.
من میگویم
لعنت به شبی که بدون تو میگذرد
بدون حرفت
بدون نگاهت
بدون آغوشت
نه اینکه بگذرد ....نه!
لعنت به شبی که بدون تو باید گذراند....

👤علی سلطانی

@Dekogram🎙

چقدر دلم خواست
امروز صبح
وقتی از خواب بیدار شدم
وقتی پتو را کنار زدم
وقتی هوایِ سردِ اتاق رویِ صورتم نشست
دستم را دراز کنم
و گوشی را بردارم
دوباره پتو را روی صورتم بکشم
و با چشمانی نیمه باز ببینم
پیام داده ای،
از آن پیام های دستوری
"که تمام کارهای امروزت را کنسل کن
که دلم میخواهد
بعد از خوردنِ حلیم بایستیم گوشه ی خیابان و چایِ داغِ قند پهلو بنوشیم...
که وقتی سردم شد
مچاله شوم در آغوشِ تبدارت...!"
تا با همان حالتِ خواب آلود
لبخند رویِ صورتم بنشیند
و به شوق بوسیدن ات از خانه بزنم بیرون...
اما راستش را بخواهی
گوشی را برداشتم
پتو را هم رویِ صورتم کشیدم
اما خبری از پیامت نبود
یعنی مدت هاست خبری نیست
اما آدم است دیگر
دل است دیگر...
عکس های پروفایل ات را چند باری نگاه کردم...
چند کلمه ای قربان صدقه ات رفتم
و بی حال و بی رمق و خیره...
راهیِ محل کارم شدم
راهیِ روز مرگی هایم شدم اما
انگار
یک چیزی را
در خیابان
جا گذاشته بودم...

#علی_سلطانی

@Dekogram🎙