چه مى شد هميشه تو در كنارم بودى و دستانت در دستانم بود ؟
مگر قرار است چند بار در اين دنيا متولد شوم كه بايد هميشه در حسرت داشتنت بسوزم ؟
اصلا مگر من و تو گناه كرده ايم كه همديگر را دوست داريم ؟
تا كى قرار است ،
كه تو مرا
و من تو را
از ديگران پنهان كنيم ؟
اصلا مگر مى شود اين عشق را مخفى كرد ؟
عشق جان من ...
بيا و سر خودمان را كلاه نگذاريم ...
همه مى دانند و حسش مى كنند ...
اصلا مگر كسى هست
در آن زمانى كه تو را ميبينم ،
بغض چشمان مرا ببيند و تا آخر نگاهم را نخواند ؟
عشق جان من ...
من تو را
از ته قلبم دوست دارم
و رسواى عالم شده ام ،
كمى بيشتر هوايم را داشته باش ...
آخر من هم
روزى از اين دنيا خواهم رفت ...
#محمد_مقيمي
@Dekogram🎙
مگر قرار است چند بار در اين دنيا متولد شوم كه بايد هميشه در حسرت داشتنت بسوزم ؟
اصلا مگر من و تو گناه كرده ايم كه همديگر را دوست داريم ؟
تا كى قرار است ،
كه تو مرا
و من تو را
از ديگران پنهان كنيم ؟
اصلا مگر مى شود اين عشق را مخفى كرد ؟
عشق جان من ...
بيا و سر خودمان را كلاه نگذاريم ...
همه مى دانند و حسش مى كنند ...
اصلا مگر كسى هست
در آن زمانى كه تو را ميبينم ،
بغض چشمان مرا ببيند و تا آخر نگاهم را نخواند ؟
عشق جان من ...
من تو را
از ته قلبم دوست دارم
و رسواى عالم شده ام ،
كمى بيشتر هوايم را داشته باش ...
آخر من هم
روزى از اين دنيا خواهم رفت ...
#محمد_مقيمي
@Dekogram🎙
يادت نرود ما به هم احتياج داريم!
باور كن...
براي رسيدن ها و فرار كردن ها
براي ساخته شدن ها و ثبت كردن ها!
ما به هم احتياج داريم
وگرنه من و تو كي را دوست داشته باشيم؟
یا مثلا با كي حالمان خوب شود...
من به تو فكر مي كنم!
به تو احتياج دارم
وگرنه ديگر فكر هم نمي كنم...
واقعيتش را بخواهي من به دليل اعتقاد دارم.
دليلِ من تويي!
تو را نميدانم!
#صابر_ابر
@Dekogram🎙
باور كن...
براي رسيدن ها و فرار كردن ها
براي ساخته شدن ها و ثبت كردن ها!
ما به هم احتياج داريم
وگرنه من و تو كي را دوست داشته باشيم؟
یا مثلا با كي حالمان خوب شود...
من به تو فكر مي كنم!
به تو احتياج دارم
وگرنه ديگر فكر هم نمي كنم...
واقعيتش را بخواهي من به دليل اعتقاد دارم.
دليلِ من تويي!
تو را نميدانم!
#صابر_ابر
@Dekogram🎙
بعضی ها هستند که یک جوره خاصی هستند،جمله های عاشقانه ی زیادی توی دست و بالشان نیست و شاید برای اینکه اولین دوستت دارم را از زبانشان بشنوی باید ماه ها صبر کنی...!
بارها به دلت شک می افتد که آیا دوستم دارد یا نه؟!
آدم هایی که مثل فیلم های هندی نمیتوانند کارهای عجیب و غریب برایت بکنند اما چیزی توی چشمهایشان است که دلت را قرص می کند. بودن در کنارشان بیشتر از عشق بوی امنیت می دهد. آنقدر خوب هستند که رفته رفته می شوند قلب زندگی مان، اگر نباشند دق می کنیم. حرف اول اسمشان برای ساختن دنیایمان کافیست...آنقدر مهربان هستند که دیوانه وار و با چشمهای بسته عاشقشان می شویم...
با اینکه شاعر نیستند و تا بحال کسی شعری از زبانشان نچیده اما آنقدر دوستمان دارند که روزی شاعر خواهند شد. چشم هایشان کلمه های گنگ را شعر خواهد کرد.
صبح ها برایمان چای شعر دم خواهند کرد و شب ها کنار ماه و ستاره مخاطب خاص شعرهایشان خواهیم شد
برای این بعضی ها باید چشم بسته جان دهی،،، ❤️
#صفا_سلدوزی
@Dekogram🎙
بارها به دلت شک می افتد که آیا دوستم دارد یا نه؟!
آدم هایی که مثل فیلم های هندی نمیتوانند کارهای عجیب و غریب برایت بکنند اما چیزی توی چشمهایشان است که دلت را قرص می کند. بودن در کنارشان بیشتر از عشق بوی امنیت می دهد. آنقدر خوب هستند که رفته رفته می شوند قلب زندگی مان، اگر نباشند دق می کنیم. حرف اول اسمشان برای ساختن دنیایمان کافیست...آنقدر مهربان هستند که دیوانه وار و با چشمهای بسته عاشقشان می شویم...
با اینکه شاعر نیستند و تا بحال کسی شعری از زبانشان نچیده اما آنقدر دوستمان دارند که روزی شاعر خواهند شد. چشم هایشان کلمه های گنگ را شعر خواهد کرد.
صبح ها برایمان چای شعر دم خواهند کرد و شب ها کنار ماه و ستاره مخاطب خاص شعرهایشان خواهیم شد
برای این بعضی ها باید چشم بسته جان دهی،،، ❤️
#صفا_سلدوزی
@Dekogram🎙
به غم انگیز ترین لحظه ی پاییز قسم
که نشد با غم عشقت به توافق برسم
دل یک شهر به چشمان قشنگ تو خوش است
من در این شهر درندشت چه بی یار و کسم
جرم من عشق تو و حکم دل تو ابد است
همه ی عمر اسیر دل تنگ قفسم
این قفس کاش دوتا پنجره ی آبی داشت
تا لب پنجره از بغض نگیرد نفسم
آه از لحظه ی دلگیر غروب و غم تو
کاش باران بزند بر من و احوال گَسَم
غم و دلتنگی و پاییز و خیابان و غروب
من برای غم ویرانی یک شهر بَسَم
در شب قحطی چشمان تو مهتاب ندید
که به چشم تو حریصم، پر شور و هوسم
"به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد"
به غم انگیز ترین لحظه ی پاییز قسم
@Dekogram🎙
که نشد با غم عشقت به توافق برسم
دل یک شهر به چشمان قشنگ تو خوش است
من در این شهر درندشت چه بی یار و کسم
جرم من عشق تو و حکم دل تو ابد است
همه ی عمر اسیر دل تنگ قفسم
این قفس کاش دوتا پنجره ی آبی داشت
تا لب پنجره از بغض نگیرد نفسم
آه از لحظه ی دلگیر غروب و غم تو
کاش باران بزند بر من و احوال گَسَم
غم و دلتنگی و پاییز و خیابان و غروب
من برای غم ویرانی یک شهر بَسَم
در شب قحطی چشمان تو مهتاب ندید
که به چشم تو حریصم، پر شور و هوسم
"به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد"
به غم انگیز ترین لحظه ی پاییز قسم
@Dekogram🎙
سرشو بلند كرد و تو چشمهام خيره شد
يهو ازم پرسيد:
+هنوزم چاييتو با دو تا قند ميخوري؟هنوزم قهوه دوست نداري؟
با پرسيدن اين سوال چشم هاش برق زد، يه نگاهي به بيرون و رفت و امد ماشين ها انداختو دوباره پرسيد:
هنوزم مثل قبل رانندگي ميكني؟ هنوزم نترسي؟
ازم پرسيد: هنوزم وقتي بند كتونيات باز ميشه اهميت نميدي؟ وقتي دل تنگي تنهايي ميري سينما؟
يه قلپ از چاييش خورد و دستاشو دور ليوانش حلقه كرد، روشو كرد سمت پنجره و ادامه داد
هنوزم حاضرجوابي؟
هنوزم لبخندات ته دليه؟
هنوزم....
حرفشو قطع كردم
نگراني تو چشمهاش موج ميزد، انگاري ميخواست بعد از اين همه هنوز هايي كه يادشه يه سوال مهم تري ازم بپرسه
مثلا بپرسه ، هنوزم دوسم داري؟
هنوزم وقتي دلت برام تنگ ميشه به عكسام نگاه ميكني؟
هنوزم....
اخ از اين هنوزها،
دلم ميخواست بگم اره هنوزم مثل قبله همه چيز،
دلم ميخواست تو چشمهاش نگاه كنم و يه لبخند ته دلي بزنمو بگم اره هنوزم دوستت دارم
اما نميشد
من خيلي وقت بود چايي رو بدون قند ميخوردم، خيلي وقت بود خنده هام ته دلي نبود،خيلي وقت بود شوخي يادم رفته بود سكوت رو در مقابل حاضر جوابي ترجيح ميدادم،از ترس افتادن بند كتوني هامو محكم تر گره ميزدم،
اما هنوزم دوسش داشتم
تنها "هنوزي" كه هنوز ترك نكرده بودم دوست داشتنش بود....
دو تا قند انداختم تو ليوان چاييمو با يك لبخند تلخ بهش گفتم اره هنوزم دو تا قند با چاييم ميخورم!
#آزاده_فتاحي
@Dekogram🎙
يهو ازم پرسيد:
+هنوزم چاييتو با دو تا قند ميخوري؟هنوزم قهوه دوست نداري؟
با پرسيدن اين سوال چشم هاش برق زد، يه نگاهي به بيرون و رفت و امد ماشين ها انداختو دوباره پرسيد:
هنوزم مثل قبل رانندگي ميكني؟ هنوزم نترسي؟
ازم پرسيد: هنوزم وقتي بند كتونيات باز ميشه اهميت نميدي؟ وقتي دل تنگي تنهايي ميري سينما؟
يه قلپ از چاييش خورد و دستاشو دور ليوانش حلقه كرد، روشو كرد سمت پنجره و ادامه داد
هنوزم حاضرجوابي؟
هنوزم لبخندات ته دليه؟
هنوزم....
حرفشو قطع كردم
نگراني تو چشمهاش موج ميزد، انگاري ميخواست بعد از اين همه هنوز هايي كه يادشه يه سوال مهم تري ازم بپرسه
مثلا بپرسه ، هنوزم دوسم داري؟
هنوزم وقتي دلت برام تنگ ميشه به عكسام نگاه ميكني؟
هنوزم....
اخ از اين هنوزها،
دلم ميخواست بگم اره هنوزم مثل قبله همه چيز،
دلم ميخواست تو چشمهاش نگاه كنم و يه لبخند ته دلي بزنمو بگم اره هنوزم دوستت دارم
اما نميشد
من خيلي وقت بود چايي رو بدون قند ميخوردم، خيلي وقت بود خنده هام ته دلي نبود،خيلي وقت بود شوخي يادم رفته بود سكوت رو در مقابل حاضر جوابي ترجيح ميدادم،از ترس افتادن بند كتوني هامو محكم تر گره ميزدم،
اما هنوزم دوسش داشتم
تنها "هنوزي" كه هنوز ترك نكرده بودم دوست داشتنش بود....
دو تا قند انداختم تو ليوان چاييمو با يك لبخند تلخ بهش گفتم اره هنوزم دو تا قند با چاييم ميخورم!
#آزاده_فتاحي
@Dekogram🎙
شده توو اوج عصبانیت،
ناراحت باشی و حضور هیچ کسی کنارت حس نشه؟
فقط با یک کلمه ته نوشتهرو هم بیاره،
و ککش نگزه که تنهایی و حرص میخوری!
هر چی که هست خیلی حس مزخرفیه..
چون کسی نیست که اون سلولهای خاکستری مغزتو که داره از درد منفجر میشه آروم کنه!
همه تو رو به حال زارت رهات میکنن که مبادا اعصاب خودشون خورد نشه!
نمیگم کاش یک نفر بود!
میگم کاش فقط یه جو معرفت بود که طرف و تو این حال رهاش نکنیم ..
#المیرا_بوشاسب
@Dekogram🎙
ناراحت باشی و حضور هیچ کسی کنارت حس نشه؟
فقط با یک کلمه ته نوشتهرو هم بیاره،
و ککش نگزه که تنهایی و حرص میخوری!
هر چی که هست خیلی حس مزخرفیه..
چون کسی نیست که اون سلولهای خاکستری مغزتو که داره از درد منفجر میشه آروم کنه!
همه تو رو به حال زارت رهات میکنن که مبادا اعصاب خودشون خورد نشه!
نمیگم کاش یک نفر بود!
میگم کاش فقط یه جو معرفت بود که طرف و تو این حال رهاش نکنیم ..
#المیرا_بوشاسب
@Dekogram🎙
مرا زیبا به یاد بیاور
این ها ، آخرین سطرهای من است
فرض کن که من
رویایی بودم
که از زندگی تو گذر کردم
و یا بارانی بودم
که سیلاب شدم در کوچه های تان
سپس خاک ، آب را کشید و
من محو شدم
شاید هم خوابی زیبا بودم
تو بیدار شدی و من رفته بودم
مرا زیبا به یاد بیاور
زیرا من تو را آن گونه که هستی
دوست داشتم
من، آخرین دوست تو
آخرین رازدار تو بودم که در آغوشم گریستی
و هیچ وقت، کاستی های ات را
به رویت نیاوردم
رنجیده خاطر شدم
اما سرزنش ات نکردم
مرا زیبا به یاد بیاور
نامه هایی برایت نوشتم
شعرهایی برایت سرودم ، هر شب
که هنوز خیلی از آن ها را نخوانده ای
ثواب و عذابش ماند برای من
بی صدا از کنارت رفتم
و تو نیز مانند دیگران، به رفتنم پی نبردی
مرا زیبا به یاد بیاور
برای تو،
شب های به یاد ماندنی باقی گذاشته ام
برای تو خسته ترین سحرگاهان را
لیخندهایم، چشم هایم و در آخر
صدایم را به یادگار گذاشته ام
زیباترین شعرهایم را
در نگاه چشمان تو خوانده ام
و سلام هایی ناگفته
در گوشه گوشه ی خانه
و خداحافظی
در تمام ایستگاه ها
به جا گذاشته ام
و تمام چیزهایی که در یک عشق
می توان یافت
مرا زیبا به یاد بیاور
خواب هایت روی زانوهایم
نوازش انگشتانم لابلای موهایت را
گرم کردن دستان یخ زده ات را
تمام لحظات شادمانی ات را به یاد بیاور
بوسه هایم روی پیشانی ات را
فکر کن
به کسی که هر لحظه می تواند
در خانه ات را بزند
می دانی ، به شگفت آوردنت را دوست دارم
و این آخرین شگفتی( سورپرایز )من برای تو باشد
تمام روزهایی که با تو سپری کرده ام را
به آتش می کشم
می روم
مرا زیبا به یاد بیاور
#اورهان_ولی
@Dekogram🎙
این ها ، آخرین سطرهای من است
فرض کن که من
رویایی بودم
که از زندگی تو گذر کردم
و یا بارانی بودم
که سیلاب شدم در کوچه های تان
سپس خاک ، آب را کشید و
من محو شدم
شاید هم خوابی زیبا بودم
تو بیدار شدی و من رفته بودم
مرا زیبا به یاد بیاور
زیرا من تو را آن گونه که هستی
دوست داشتم
من، آخرین دوست تو
آخرین رازدار تو بودم که در آغوشم گریستی
و هیچ وقت، کاستی های ات را
به رویت نیاوردم
رنجیده خاطر شدم
اما سرزنش ات نکردم
مرا زیبا به یاد بیاور
نامه هایی برایت نوشتم
شعرهایی برایت سرودم ، هر شب
که هنوز خیلی از آن ها را نخوانده ای
ثواب و عذابش ماند برای من
بی صدا از کنارت رفتم
و تو نیز مانند دیگران، به رفتنم پی نبردی
مرا زیبا به یاد بیاور
برای تو،
شب های به یاد ماندنی باقی گذاشته ام
برای تو خسته ترین سحرگاهان را
لیخندهایم، چشم هایم و در آخر
صدایم را به یادگار گذاشته ام
زیباترین شعرهایم را
در نگاه چشمان تو خوانده ام
و سلام هایی ناگفته
در گوشه گوشه ی خانه
و خداحافظی
در تمام ایستگاه ها
به جا گذاشته ام
و تمام چیزهایی که در یک عشق
می توان یافت
مرا زیبا به یاد بیاور
خواب هایت روی زانوهایم
نوازش انگشتانم لابلای موهایت را
گرم کردن دستان یخ زده ات را
تمام لحظات شادمانی ات را به یاد بیاور
بوسه هایم روی پیشانی ات را
فکر کن
به کسی که هر لحظه می تواند
در خانه ات را بزند
می دانی ، به شگفت آوردنت را دوست دارم
و این آخرین شگفتی( سورپرایز )من برای تو باشد
تمام روزهایی که با تو سپری کرده ام را
به آتش می کشم
می روم
مرا زیبا به یاد بیاور
#اورهان_ولی
@Dekogram🎙
از همان قديم ها
پاييز كه مى رسيد ،
دل من با اولين نسيم برگ ريزان مجنون مى شد ، بخصوص در آن شب هاى بلند و بارانى اش ...
همان شب هايى كه با خيال تو ،
تا خود صبح
در خيابان ها پرسه مى زدم
و در حسرت نگاه مهربانت ،
قلبم پژمرده مى شد و چشمانم
همانند باران هاى پاييزى ، مى باريد ...
امان از چشمانت ...
كه غزل غزل با هر نگاهت ،
براى من ترانه ى عاشقى مى سرودند ...
پا بر روى احساسم مى گذارم
و قدم زدن زير باران را انتخاب مى كنم تا تو ،
خدايى نكرده ،
زبانم لال ،
هيچگاه
چشمانت بارانى نشود ...
عشق جان من !
حرف نگاهت را
به راحتى مى خوانم
و به پاى حرف هاى چشمانت
تا ابد خواهم نشست
هر چند كه دل من بيمار است ...
بيمار
داشتن چشمان تو ...
#محمد_مقيمي
@Dekogram🎙
پاييز كه مى رسيد ،
دل من با اولين نسيم برگ ريزان مجنون مى شد ، بخصوص در آن شب هاى بلند و بارانى اش ...
همان شب هايى كه با خيال تو ،
تا خود صبح
در خيابان ها پرسه مى زدم
و در حسرت نگاه مهربانت ،
قلبم پژمرده مى شد و چشمانم
همانند باران هاى پاييزى ، مى باريد ...
امان از چشمانت ...
كه غزل غزل با هر نگاهت ،
براى من ترانه ى عاشقى مى سرودند ...
پا بر روى احساسم مى گذارم
و قدم زدن زير باران را انتخاب مى كنم تا تو ،
خدايى نكرده ،
زبانم لال ،
هيچگاه
چشمانت بارانى نشود ...
عشق جان من !
حرف نگاهت را
به راحتى مى خوانم
و به پاى حرف هاى چشمانت
تا ابد خواهم نشست
هر چند كه دل من بيمار است ...
بيمار
داشتن چشمان تو ...
#محمد_مقيمي
@Dekogram🎙
دوستت دارم های سر صبح واقعی اند، اصیل ترند
کدام آدمی سر صبح بیکار است؟ هیچ کس
حتی بیکارهایشان هم سر صبح خوابند.
یا از کارش زده یا از خوابش
در هرصورت این دوستت دارم از دل است، این دوستت دارم ارزش دیگری دارد.
#سیما_امیرخانی
@Dekogram🎙
کدام آدمی سر صبح بیکار است؟ هیچ کس
حتی بیکارهایشان هم سر صبح خوابند.
یا از کارش زده یا از خوابش
در هرصورت این دوستت دارم از دل است، این دوستت دارم ارزش دیگری دارد.
#سیما_امیرخانی
@Dekogram🎙
آخر تا كى بايد انتظار تو را بكشم ؟!
تا كى مى توان شب ها را بيدار ماند و با خاطراتت عشق بازى كرد ؟!
حتى نمى دانم عمرم كفاف مى دهد يا نه ؟!
تنها مى دانم روزى خواهد رسيد
كه بخت با من هم يار شود ...
روزى كه تو مرا نگاه كنى ...
دستانم را بگيرى
و به سوى انتهاى زمين ،
با يكديگر قدم بزنيم ...
روزى كه سرت را بر سينه ام بگذارى و
به صداى تپش قلبم بخندى
و من از خنده هايت ، دلم قنج برود ...
آخر خنده هاى تو ،
آرزوى تمام
گريه هاى شبانه ى من است ...
مى دانم روزى خواهد رسيد كه تو به سراغم بيايى
اما نمى دانم كه آن روز من ،
در اين دنيا هستم
و يا از آغاز بايد
انتظارت را در آن دنيا بكشم ...
#محمد_مقيمي
@Dekogram🎙
تا كى مى توان شب ها را بيدار ماند و با خاطراتت عشق بازى كرد ؟!
حتى نمى دانم عمرم كفاف مى دهد يا نه ؟!
تنها مى دانم روزى خواهد رسيد
كه بخت با من هم يار شود ...
روزى كه تو مرا نگاه كنى ...
دستانم را بگيرى
و به سوى انتهاى زمين ،
با يكديگر قدم بزنيم ...
روزى كه سرت را بر سينه ام بگذارى و
به صداى تپش قلبم بخندى
و من از خنده هايت ، دلم قنج برود ...
آخر خنده هاى تو ،
آرزوى تمام
گريه هاى شبانه ى من است ...
مى دانم روزى خواهد رسيد كه تو به سراغم بيايى
اما نمى دانم كه آن روز من ،
در اين دنيا هستم
و يا از آغاز بايد
انتظارت را در آن دنيا بكشم ...
#محمد_مقيمي
@Dekogram🎙