مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست
یا شب و روز بجز فکر توام کاری هست
به کمند سر زلفت نه من افتادم و بس
که به هر حلقهی مویت گرفتاری هست
یا شب و روز بجز فکر توام کاری هست
به کمند سر زلفت نه من افتادم و بس
که به هر حلقهی مویت گرفتاری هست
سعدی
🍓3💘3🕊2
گر مرا ترک کنی من ز غمت میسوزم
آسمان را به زمین جان خود میدوزم
گر مرا ترک کنی ترک نفس خواهم کرد
بی وجود تو بدان خانه قفس خواهم کرد
بیتو یک لحظه رمق در دل و در جانم نیست
بیقرارم نکنی طاقت هجرانم نیست
بی تو با قافلهی غصه و غمها چه کنم
تار و پودم تو بگو با دل تنها چه کنم؟
آسمان را به زمین جان خود میدوزم
گر مرا ترک کنی ترک نفس خواهم کرد
بی وجود تو بدان خانه قفس خواهم کرد
بیتو یک لحظه رمق در دل و در جانم نیست
بیقرارم نکنی طاقت هجرانم نیست
بی تو با قافلهی غصه و غمها چه کنم
تار و پودم تو بگو با دل تنها چه کنم؟
شهریار
🕊5🍓1💘1
قلم ها رقاصان ماهریاند!
بر روی صفحات زندگی با نوایی آرام
میرقصند.
برخی خاطره ایی دور در صفحه ایی
کهنه میشوند و برخی صفحهی تروتازه
امروز را مینویسند.
قلمت را بردار؛ شروع به ساز زدن کن؛
آن را برقصان و به دفتر زندگی ات رنگ
ببخش.
قلمت را برقصان؛ امروز و فردایت را
بنویس، رسم کن و تصویری کن در
لا به لای صفحات زندگیات.
قلمت را برقصان؛ و زندگی را آنچنان که
میخواهی بساز!
بر روی صفحات زندگی با نوایی آرام
میرقصند.
برخی خاطره ایی دور در صفحه ایی
کهنه میشوند و برخی صفحهی تروتازه
امروز را مینویسند.
قلمت را بردار؛ شروع به ساز زدن کن؛
آن را برقصان و به دفتر زندگی ات رنگ
ببخش.
قلمت را برقصان؛ امروز و فردایت را
بنویس، رسم کن و تصویری کن در
لا به لای صفحات زندگیات.
قلمت را برقصان؛ و زندگی را آنچنان که
میخواهی بساز!
#نوشته۰هایم ؛
بیست و دومین روز از مردادِ عزیز/405
🕊3🐳1🍓1💘1
کاش پرندهایی بودم؛
کوچک و زیبا، با نوایی دلنشین
بر فراز آسمانها پرواز میکردم،
دنیای بیرحم را میگشتم،
از انسان ها خسته میشدم،
از رفتارها بیزار میشدم،
از خوشی ها طرد میشدم؛
در آخر همه آنها گوشه دلت به بالهای
بیجانم پناه میدادی، و من در کنج آن
لانه میکردم...
کوچک و زیبا، با نوایی دلنشین
بر فراز آسمانها پرواز میکردم،
دنیای بیرحم را میگشتم،
از انسان ها خسته میشدم،
از رفتارها بیزار میشدم،
از خوشی ها طرد میشدم؛
در آخر همه آنها گوشه دلت به بالهای
بیجانم پناه میدادی، و من در کنج آن
لانه میکردم...
#نوشته۰هایم ؛
بیست و سومین روز از مردادِ عزیز/405
💘3🍓2
کوله باریست پر از هیچ که بر شانهٔ ماست
گله از دست کسی نیست؛ مقصر دل دیوانهٔ ماست
گله از دست کسی نیست؛ مقصر دل دیوانهٔ ماست
قیصر
🍓4💘2🕊1🐳1
آنچنان که باریکه نور میان تاریکی،
نیمه رنگی اتاق را به چشم میآورد؛
با امیدی که در نگاهت نقش بسته بود؛
در میان تاریکی زندگی، نیمه رنگی آن
را به چشم آوردی!
نیمه رنگی اتاق را به چشم میآورد؛
با امیدی که در نگاهت نقش بسته بود؛
در میان تاریکی زندگی، نیمه رنگی آن
را به چشم آوردی!
#نوشته۰هایم ؛
بیست و پنجمین روز از مردادِ عزیز/405
🕊3🐳1🍓1💘1
از پشت تریبون دلم عشق چنین گفت:
محبوب تو زیباست،
قشنگ است، ملیح است!
اعضای وجودم همه فریاد کشیدند:
احسنت، صحیح است،
صحیح است، صحیح است.
محبوب تو زیباست،
قشنگ است، ملیح است!
اعضای وجودم همه فریاد کشیدند:
احسنت، صحیح است،
صحیح است، صحیح است.
محمد تقی بهار
🍓3💘2
میان دوگانگی شخصیتِ درونم سرگردانم!
یکی میخواهد گوشهایی بنشیند و تمام روز
را به دیوارِ اتاق خیره بماند؛
و دیگری میخواهد تمام روز را در خیابانهای
شهر پَرسه بزند!
یکی میخواهد گوشهایی بنشیند و تمام روز
را به دیوارِ اتاق خیره بماند؛
و دیگری میخواهد تمام روز را در خیابانهای
شهر پَرسه بزند!
#نوشته۰هایم ؛
بیست و هفتمین روز از مردادِ عزیز/405
🍓4💘3