اگر عقل امروز را داشتم کارهای دیروز را نمیکردم،
اما اگر کارهای دیروز را نمیکردم، عقل امروز را نداشتم.
اما اگر کارهای دیروز را نمیکردم، عقل امروز را نداشتم.
_ همهی ما تا زمانی که نوشتن رو یاد نگیریم، قهرمانانی منفعل هستیم.
_پس وقتی قلم رو زمین میزاریم چی هستیم؟
_اون موقع دیگه به پایان داستانمون رسیدیم.
_و این همون چیزی هست که همیشه میخواستی؟
وقتی دریایی از کاغذهایی که با جوهر روی آتها نوشتی و خلق کردی و اونقدر به نوشتن ادامه دادی که از انگشتهایت خون چکید، دوست نداشتی هیچ وقت به آخر راه برسی؟
_سم...
_تو هنوزم میتونی زندگی کنی نئو
_پس وقتی قلم رو زمین میزاریم چی هستیم؟
_اون موقع دیگه به پایان داستانمون رسیدیم.
_و این همون چیزی هست که همیشه میخواستی؟
وقتی دریایی از کاغذهایی که با جوهر روی آتها نوشتی و خلق کردی و اونقدر به نوشتن ادامه دادی که از انگشتهایت خون چکید، دوست نداشتی هیچ وقت به آخر راه برسی؟
_سم...
_تو هنوزم میتونی زندگی کنی نئو
_کُر و نئو هرگز نمیتونن داستان خودشون رو به پایان برسونن. نئو هیچوقت نمیتونه انگشتهایش رو روی جلد کتابی بکشه که اسم خودش روی عطف کتاب نقش بسته. کُر هرگز نمیتونه نئو رو بغل بگیره و کنار گردنش لبخند بزنه. سونی دیگه پیش اونها نیست تا ژاکتش رو بهشون بده و هرگز نمیتونه این داستان رو برای بچههاش بخونه.