میدونی روزی که یه آرمی شدم، تعجب کردم که چرا زودتر با بنگتن آشنا نشدم،
و روزی که یونگی رو به عنوان بایسم انتخاب کردم، پشیمون شدم که چرا زودتر انتخابش نکرده بودم،
روزی که سپ و یونکوک رو به عنوان شیپایی که دوست دارم انتخاب کردم، ناراحت شدم که چرا زودتر کنار هم نزاشته بودمشون،
و به این ترتیب من توی هر پدیدهای بنگتن رو میبینم، توی هر فرد عاقلی یونگی رو میبینم و توی هر زوجی سپ و یونکوک رو میبینم!
و این... یجورایی موهبته
و روزی که یونگی رو به عنوان بایسم انتخاب کردم، پشیمون شدم که چرا زودتر انتخابش نکرده بودم،
روزی که سپ و یونکوک رو به عنوان شیپایی که دوست دارم انتخاب کردم، ناراحت شدم که چرا زودتر کنار هم نزاشته بودمشون،
و به این ترتیب من توی هر پدیدهای بنگتن رو میبینم، توی هر فرد عاقلی یونگی رو میبینم و توی هر زوجی سپ و یونکوک رو میبینم!
و این... یجورایی موهبته
WEA?
No l wanna go back home
I hate time; I hate the passing of time and the way experiences fade into memories.