🏴 السلام علیک یا اباعبدالله الحسین
عرض تسلیت به مناسبت ایام سوگواری حضرت سیدالشهدا علیه السلام
محرم الحرام ١۴۴٧
عرض تسلیت به مناسبت ایام سوگواری حضرت سیدالشهدا علیه السلام
محرم الحرام ١۴۴٧
طفل بودم که شدم من با محرم آشنا
من اگر اینجا نشستم مادرم کرده دعا
لقمۀ پاک پدر بوده اگر شکر خدا
رشتۀ عمرم گره خورده به زلف روضه ها
بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا
شد محرم آتشی در سینۀ ما ریختند
در دل ما نور و شور عشق را آمیختند
بلکه در عرش خدا پیراهنی آویختند
کاین چنین هر جای عالم شور محشر شد به پا
بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا
باز می بینی به رنگ خون هلال ماه را
در میان هر محله چند خیمه گاه را
پرچم سبز و سیاه و سرخ ثارالله را
راه افتادند با شوری دوباره دسته ها
بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا
جای دارد سردرِ هر خانه باشد پرچمی
خیس گردد گونۀ دنیا به اشک نم نمی
آید از هر گوشه ای بر گوش آوای غمی
در عزای جانگداز خامس آل عبا
بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا
کربلا بسیار ابعاد وسیعی داشته
در مقام درس کُرسیِّ رفیعی داشته
در اطاعت از ولی جمع مطیعی داشته
عون و جون و سعد و عامر ، ذوب در خون خدا
بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا
می شود درس وفا از ساقی لشگر گرفت
درس غیرت از جوانی چون علی اکبر گرفت
درس عفت را ز شخص دختر حیدر گرفت
درس تقوا را ز اولاد امام مجتبی
بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا
باید احیا کرد فصلِ روضه های خانگی
روضه بر پا کرد حتی با وجود سادگی
کرد تبیین معنی زن زندگی آزادگی
زینبش الگوی دوران است در حجب و حیا
بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا
صوت " هَل مِن ناصرت " وقتی طنین انداز شد
پای نامحرم که کم کم سمت خیمه باز شد
گریۀ اهل حرم بر غربتت آغاز شد
از حرم برخاست آنجا نالۀ واغربتا
بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا
بر تمام روضه ها و سفره ها برکت بده
مثل حُرّ و عابس و مسلم مرا عزت بده
تشنۀ آب فراتم ای اجل مهلت بده
تا بگیرم در بغل قبر شهید نینوا
بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا
مهدی مقیمی
@deabel_sh
من اگر اینجا نشستم مادرم کرده دعا
لقمۀ پاک پدر بوده اگر شکر خدا
رشتۀ عمرم گره خورده به زلف روضه ها
بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا
شد محرم آتشی در سینۀ ما ریختند
در دل ما نور و شور عشق را آمیختند
بلکه در عرش خدا پیراهنی آویختند
کاین چنین هر جای عالم شور محشر شد به پا
بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا
باز می بینی به رنگ خون هلال ماه را
در میان هر محله چند خیمه گاه را
پرچم سبز و سیاه و سرخ ثارالله را
راه افتادند با شوری دوباره دسته ها
بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا
جای دارد سردرِ هر خانه باشد پرچمی
خیس گردد گونۀ دنیا به اشک نم نمی
آید از هر گوشه ای بر گوش آوای غمی
در عزای جانگداز خامس آل عبا
بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا
کربلا بسیار ابعاد وسیعی داشته
در مقام درس کُرسیِّ رفیعی داشته
در اطاعت از ولی جمع مطیعی داشته
عون و جون و سعد و عامر ، ذوب در خون خدا
بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا
می شود درس وفا از ساقی لشگر گرفت
درس غیرت از جوانی چون علی اکبر گرفت
درس عفت را ز شخص دختر حیدر گرفت
درس تقوا را ز اولاد امام مجتبی
بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا
باید احیا کرد فصلِ روضه های خانگی
روضه بر پا کرد حتی با وجود سادگی
کرد تبیین معنی زن زندگی آزادگی
زینبش الگوی دوران است در حجب و حیا
بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا
صوت " هَل مِن ناصرت " وقتی طنین انداز شد
پای نامحرم که کم کم سمت خیمه باز شد
گریۀ اهل حرم بر غربتت آغاز شد
از حرم برخاست آنجا نالۀ واغربتا
بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا
بر تمام روضه ها و سفره ها برکت بده
مثل حُرّ و عابس و مسلم مرا عزت بده
تشنۀ آب فراتم ای اجل مهلت بده
تا بگیرم در بغل قبر شهید نینوا
بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا
مهدی مقیمی
@deabel_sh
حضرت مسلم علیه السلام
به شانه کولۀ بارم ، خرابِ دوریِ یارم
بُود امید ببینم دوباره روی نگارم
به سیلِ اشک ندامت ز مادر تو خجالت
کِشم که غیر دو کودک برای هدیه ندارم
چه بامِ دارالاماره چه بر فراز قناره
به شوق تو ، به بهشتم اگر چه بر سرِ دارم
روان ز کوچۀ دردم میان خلوت سردم
تجسمِ رخِ ماهت ز دل گرفته قرارم
نه از غمم گله دارم ، که بیمِ قافله دارم
فقط به خاطر زینب ز دیده اشک ببارم
برو به جان سفیرت به جان طفل صغیرت
سه شعبه دیده ام اینجا به خانه های کنارم
نیا که تشنه نمانی به زیر دشنه نمانی
که جنگ می شود آخر به قهر کوفه دچارم
چه حرف ها که شنیدم چه نعل ها که ندیدم
نیا که من نگرانِ سپاهِ اسب سوارم
نیار خواهر خود را رقیه دختر خود را
که فکر پای برهنه که فکر تیزیِ خارم
نیا که من نگرانم به قتلگاه گمانم
که زخمهای تنت را نمی شود بشمارم
تو شک نکن که رسیدم به آرزو و امیدم
در آن زمان که به راهت ز عشق جان بسپارم
مهدی مقیمی
@deabel_sh
به شانه کولۀ بارم ، خرابِ دوریِ یارم
بُود امید ببینم دوباره روی نگارم
به سیلِ اشک ندامت ز مادر تو خجالت
کِشم که غیر دو کودک برای هدیه ندارم
چه بامِ دارالاماره چه بر فراز قناره
به شوق تو ، به بهشتم اگر چه بر سرِ دارم
روان ز کوچۀ دردم میان خلوت سردم
تجسمِ رخِ ماهت ز دل گرفته قرارم
نه از غمم گله دارم ، که بیمِ قافله دارم
فقط به خاطر زینب ز دیده اشک ببارم
برو به جان سفیرت به جان طفل صغیرت
سه شعبه دیده ام اینجا به خانه های کنارم
نیا که تشنه نمانی به زیر دشنه نمانی
که جنگ می شود آخر به قهر کوفه دچارم
چه حرف ها که شنیدم چه نعل ها که ندیدم
نیا که من نگرانِ سپاهِ اسب سوارم
نیار خواهر خود را رقیه دختر خود را
که فکر پای برهنه که فکر تیزیِ خارم
نیا که من نگرانم به قتلگاه گمانم
که زخمهای تنت را نمی شود بشمارم
تو شک نکن که رسیدم به آرزو و امیدم
در آن زمان که به راهت ز عشق جان بسپارم
مهدی مقیمی
@deabel_sh
ورود به ماه محرم و روضه
سلام ماه محرم که رنگ غم داری
سلام قصهء تکرارِ غیرِ تکراری
سلام مجلس روضه سلام طبل و علم
سلام دستهء سینه زنِ عزاداری
سلام آهِ عزایی که میروی بالا
سلام اشک عزایی که میشوی جاری
سلام پرچم مشکی سلام شال عزا
سلام روضهء مکشوفِ بی علمداری
سلام پرده نشینان، که بعد کرببلا
شُدید همسفر زجر و شمر، اجباری
سلام سید العطشان که داخل گودال
میان خولی و شمر و سنان گرفتاری
زِ یادِ کوفه نرفته دعای بارانت
مگر نه اینکه تو از شمر جان طلبکاری
سلام ای که دمِ جان سپردنِ خود هم
به فکر روضهء ناموس و کوچه بازاری
سلام ای که ندیدند سایهات حتی،
چه شد که راهی بازار و بین انظاری
سلام ما به دو دست بریدهء سقا
سلام ای دو لب سنگ خوردهء قاری
به نام فاطمه سوگند تا خودِ محشر
به اشک خویش تو را شیعه میدهد یاری
مهدی مقیمی
@deabel_sh
سلام ماه محرم که رنگ غم داری
سلام قصهء تکرارِ غیرِ تکراری
سلام مجلس روضه سلام طبل و علم
سلام دستهء سینه زنِ عزاداری
سلام آهِ عزایی که میروی بالا
سلام اشک عزایی که میشوی جاری
سلام پرچم مشکی سلام شال عزا
سلام روضهء مکشوفِ بی علمداری
سلام پرده نشینان، که بعد کرببلا
شُدید همسفر زجر و شمر، اجباری
سلام سید العطشان که داخل گودال
میان خولی و شمر و سنان گرفتاری
زِ یادِ کوفه نرفته دعای بارانت
مگر نه اینکه تو از شمر جان طلبکاری
سلام ای که دمِ جان سپردنِ خود هم
به فکر روضهء ناموس و کوچه بازاری
سلام ای که ندیدند سایهات حتی،
چه شد که راهی بازار و بین انظاری
سلام ما به دو دست بریدهء سقا
سلام ای دو لب سنگ خوردهء قاری
به نام فاطمه سوگند تا خودِ محشر
به اشک خویش تو را شیعه میدهد یاری
مهدی مقیمی
@deabel_sh
مناجات محرمی امام حسین علیه السلام
خودت رزقی بده امسال اشکم بی امان باشد
که تسکینی برای غصهء صاحب زمان باشد
محرم نوکری رزقیست که توفیق میخواهد
الهی نوکری رزق تمام نوکران باشد
هم این دنیاش هم عقباش بیشک میشود تضمین
اگر پشت سرِ نوکر دعای عمه جان باشد
به عالم هرچه میخواهی بگیر از دست اربابت
نباید چشم نوکرها به دست این و آن باشد
خوشم از اعتیادی که به چای روضهاش دارم
خوشا گر روزی ام، روزی همین یک استکان باشد
من از داغ علی اکبر به بعد اینگونه فهمیدم
که داغی که پدر را میکشد داغ جوان باشد
کسی که با ابوالفضل و علی اکبر سفر کرده
نباید همسفر با خولی و شمر و سنان باشد
نوامیس حرم این صحنه را باور نمیکردند
که تو انگشترت روزی به دست ساربان باشد
مهدی مقیمی
@deabel_sh
خودت رزقی بده امسال اشکم بی امان باشد
که تسکینی برای غصهء صاحب زمان باشد
محرم نوکری رزقیست که توفیق میخواهد
الهی نوکری رزق تمام نوکران باشد
هم این دنیاش هم عقباش بیشک میشود تضمین
اگر پشت سرِ نوکر دعای عمه جان باشد
به عالم هرچه میخواهی بگیر از دست اربابت
نباید چشم نوکرها به دست این و آن باشد
خوشم از اعتیادی که به چای روضهاش دارم
خوشا گر روزی ام، روزی همین یک استکان باشد
من از داغ علی اکبر به بعد اینگونه فهمیدم
که داغی که پدر را میکشد داغ جوان باشد
کسی که با ابوالفضل و علی اکبر سفر کرده
نباید همسفر با خولی و شمر و سنان باشد
نوامیس حرم این صحنه را باور نمیکردند
که تو انگشترت روزی به دست ساربان باشد
مهدی مقیمی
@deabel_sh
زمینه حضرت مسلم علیه السلام
یا اهل کوفه باهام بد شدن
یا بیتوجه ازم رد شدن
همه اونا که بودن دور من
آخر مقابل من سد شدن ۲
ای پسر عمو نگرانم چقدر برات
ای پسر عمو نگران مخدرات
ای پسر عمو خیلی محتاجم به دعات
این همه بیعت سرپناه ندارم
به خونههاشون دیگه راه ندارم
به غیر دیوار تکیهگاه ندارم
به جان مسلم دیگه کوفه نیا ۳
**
حیف از قد و قامت اکبرت
حیف از یه موی علی اصغرت
من از خجالت تو آب میشم
اگر که با تو بیاد خواهرت
ای پسر عمو لااقل دختر و نیار
ای پسر عمو لااقل اصغرو نیار
ای پسر عمو، تو زن و بچه رو نیار
رحمی ندارن طبل جنگ میزنن
خنجر نباشه همه سنگ میزنن
به اسم کوفه رنگ ننگ میزنن
به جان مسلم دیگه کوفه نیا ۳
****
هرچی بگم بیوفان باز کمه
وعدهء گندم ری این غمه
غربت آل علی یعنی که
دعوا سر تو برا دِرهمه ۲
ای پسر عمو اینا فکر غنیمتن
ای پسر عمو کی میگه پای بیعتن
ای پسر عمو کوفیا بیحَمیَّتن
میخوان خیامو به غارت ببرن
یا بچههاتو اسارت ببرن
به مقتلت با جسارت ببرن
به جان مسلم دیگه کوفه نیا٣
مهدی مقیمی
@deabel_sh
یا اهل کوفه باهام بد شدن
یا بیتوجه ازم رد شدن
همه اونا که بودن دور من
آخر مقابل من سد شدن ۲
ای پسر عمو نگرانم چقدر برات
ای پسر عمو نگران مخدرات
ای پسر عمو خیلی محتاجم به دعات
این همه بیعت سرپناه ندارم
به خونههاشون دیگه راه ندارم
به غیر دیوار تکیهگاه ندارم
به جان مسلم دیگه کوفه نیا ۳
**
حیف از قد و قامت اکبرت
حیف از یه موی علی اصغرت
من از خجالت تو آب میشم
اگر که با تو بیاد خواهرت
ای پسر عمو لااقل دختر و نیار
ای پسر عمو لااقل اصغرو نیار
ای پسر عمو، تو زن و بچه رو نیار
رحمی ندارن طبل جنگ میزنن
خنجر نباشه همه سنگ میزنن
به اسم کوفه رنگ ننگ میزنن
به جان مسلم دیگه کوفه نیا ۳
****
هرچی بگم بیوفان باز کمه
وعدهء گندم ری این غمه
غربت آل علی یعنی که
دعوا سر تو برا دِرهمه ۲
ای پسر عمو اینا فکر غنیمتن
ای پسر عمو کی میگه پای بیعتن
ای پسر عمو کوفیا بیحَمیَّتن
میخوان خیامو به غارت ببرن
یا بچههاتو اسارت ببرن
به مقتلت با جسارت ببرن
به جان مسلم دیگه کوفه نیا٣
مهدی مقیمی
@deabel_sh
۶ تیرماه روز بزرگداشت مرحوم #محتشم_کاشانی
#ورود_به_ماه_محرم
غوغای کربلاست نشور محرم است
«باز این چه شورش است که در خلق عالم است»
گویا قیامت است که برداشته حجاب
«گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب»
داغی فراتر از غم شاه شهید نیست
«گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست»
لاهوتیان نگر که از این غم چه میکنند
«جن و ملک بر آدمیان نوحه میکنند»
غم بود و داغ بود عراق و در آن میان
«از آب هم مضایقه کردند کوفیان»
از گریهی ملک به شهیدان کربلا
«خون میگذشت از سر ایوان کربلا»
زینب قدش خمید ز بیداد روزگار
«روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار»
یکباره سوخت، شعله ز بس بیحساب بود
«آن خیمهای که گیسوی حورش طناب بود»
رفتند بی عِماری و بی یار و بیکفیل
«جمعی که پاسِ محملشان داشت جبرئیل»
آه از دمی که خنجر خویش از جفا زدند
«بر حلق تشنهی خلف مرتضی زدند»
فریاد یا حسین به عرش برین رسید
«چون خون ز حلق تشنهی او بر زمین رسید»
هم آه شد ز حنجرهی عرشیان بلند
«هم بانگ نوحه غلغله در شش جهت فکند»
ای وای از آنکه هستی زینب به باد رفت
«شد وحشتی که شور قیامت زِ یاد رفت»
زهرا کشید آه بر این کشتی نجات
«این خشک لب فتادهی دور از لب فرات»
آه از دمی که دید همه زیر خنجرند
«اولاد خویش را که شفیعان محشرند»
در ازدحام بر سر نی دور از احترام
«آن سر که بود بر سر دوش نبی مدام»
آتش به جان حضرت سجاد کردهای
«ای چرخ غافلی که چه بیداد کردهای»
آه از نهاد عالم و آدم درآورند
«آل نبی چو دست تظلم برآورند»
آهی که از محبت معشوق میرسد
«زآن تشنگان هنوز به عیّوق میرسد»
«بعد از حسین خانهی شادی خراب شد»
«خاموش محتشم که دل سنگ آب شد»
✍ #مهدی_مقیمی
#ورود_به_ماه_محرم
غوغای کربلاست نشور محرم است
«باز این چه شورش است که در خلق عالم است»
گویا قیامت است که برداشته حجاب
«گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب»
داغی فراتر از غم شاه شهید نیست
«گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست»
لاهوتیان نگر که از این غم چه میکنند
«جن و ملک بر آدمیان نوحه میکنند»
غم بود و داغ بود عراق و در آن میان
«از آب هم مضایقه کردند کوفیان»
از گریهی ملک به شهیدان کربلا
«خون میگذشت از سر ایوان کربلا»
زینب قدش خمید ز بیداد روزگار
«روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار»
یکباره سوخت، شعله ز بس بیحساب بود
«آن خیمهای که گیسوی حورش طناب بود»
رفتند بی عِماری و بی یار و بیکفیل
«جمعی که پاسِ محملشان داشت جبرئیل»
آه از دمی که خنجر خویش از جفا زدند
«بر حلق تشنهی خلف مرتضی زدند»
فریاد یا حسین به عرش برین رسید
«چون خون ز حلق تشنهی او بر زمین رسید»
هم آه شد ز حنجرهی عرشیان بلند
«هم بانگ نوحه غلغله در شش جهت فکند»
ای وای از آنکه هستی زینب به باد رفت
«شد وحشتی که شور قیامت زِ یاد رفت»
زهرا کشید آه بر این کشتی نجات
«این خشک لب فتادهی دور از لب فرات»
آه از دمی که دید همه زیر خنجرند
«اولاد خویش را که شفیعان محشرند»
در ازدحام بر سر نی دور از احترام
«آن سر که بود بر سر دوش نبی مدام»
آتش به جان حضرت سجاد کردهای
«ای چرخ غافلی که چه بیداد کردهای»
آه از نهاد عالم و آدم درآورند
«آل نبی چو دست تظلم برآورند»
آهی که از محبت معشوق میرسد
«زآن تشنگان هنوز به عیّوق میرسد»
«بعد از حسین خانهی شادی خراب شد»
«خاموش محتشم که دل سنگ آب شد»
✍ #مهدی_مقیمی
ورود به کربلا
میرسد دیگر به امّید خدا
میهمان کوفه سمت کربلا
کاروان ماه و کوکب میرسد
عمهء سادات زینب میرسد
میرسد زینب ولی با احترام
نه خبر از هلهله نه ازدحام
کوفیان این شأن مهمانها نبود
جای مهمان در بیابانها نبود
با چه رویی دشمن مهمان شُدید
سدِّ راه یوسف کنعان شدید
اشکهای نخلها هم جاری است
کوفیان این رسم مهمانداری است؟
زینب اما در دلش امّید داشت
کاروانی مملو از خورشید داشت
با علی اکبر، عقیله غم نداشت
تا که بود عباس چیزی کم نداشت
خیمهء او قبلهء افلاک بود
دور خیمه چشمهای پاک بود
کی سخن از غارت و تاراج بود
آبِ نهر علقمه مَوّاج بود
کی رباب اندوه در رخساره داشت
شیر خواره داشت و گهواره داشت
تا که سقا بود قلبش خون نبود
نغمهء لالایی اش محزون نبود
کاروان وقت ورود آرام بود
نه خبر از سنگ، نه از بام بود
وای اگر خولی به این صحرا رسد
یا صدای نالهء زهرا رسد
وای از بیتابی طفل رباب
وای از سوز عطش از قحط آب
وای اگر چشم سه ساله تر شود
یا که خیمه بی علی اکبر شود
وای اگر سختی ببیند دختری
وای اگر آتش بگیرد معجری
آه اگر که سر جدا باشی حسین
یا به زیر دست و پا باشی حسین
نیزه و تیر و کمان با ما چکار؟
خولی و شمر و سنان با ما چکار؟
خیمه بر پا شد امان از نینوا
بوی خون میآید از کرب و بلا
وای از غمهای عاشورا حسین
یا حسین و یا حسین و یا حسین
مهدی مقیمی
@deabel_sh
میرسد دیگر به امّید خدا
میهمان کوفه سمت کربلا
کاروان ماه و کوکب میرسد
عمهء سادات زینب میرسد
میرسد زینب ولی با احترام
نه خبر از هلهله نه ازدحام
کوفیان این شأن مهمانها نبود
جای مهمان در بیابانها نبود
با چه رویی دشمن مهمان شُدید
سدِّ راه یوسف کنعان شدید
اشکهای نخلها هم جاری است
کوفیان این رسم مهمانداری است؟
زینب اما در دلش امّید داشت
کاروانی مملو از خورشید داشت
با علی اکبر، عقیله غم نداشت
تا که بود عباس چیزی کم نداشت
خیمهء او قبلهء افلاک بود
دور خیمه چشمهای پاک بود
کی سخن از غارت و تاراج بود
آبِ نهر علقمه مَوّاج بود
کی رباب اندوه در رخساره داشت
شیر خواره داشت و گهواره داشت
تا که سقا بود قلبش خون نبود
نغمهء لالایی اش محزون نبود
کاروان وقت ورود آرام بود
نه خبر از سنگ، نه از بام بود
وای اگر خولی به این صحرا رسد
یا صدای نالهء زهرا رسد
وای از بیتابی طفل رباب
وای از سوز عطش از قحط آب
وای اگر چشم سه ساله تر شود
یا که خیمه بی علی اکبر شود
وای اگر سختی ببیند دختری
وای اگر آتش بگیرد معجری
آه اگر که سر جدا باشی حسین
یا به زیر دست و پا باشی حسین
نیزه و تیر و کمان با ما چکار؟
خولی و شمر و سنان با ما چکار؟
خیمه بر پا شد امان از نینوا
بوی خون میآید از کرب و بلا
وای از غمهای عاشورا حسین
یا حسین و یا حسین و یا حسین
مهدی مقیمی
@deabel_sh
می رسد از ره پسرِ مکه و منا
روی لبِ کاروانیان پر از دعا
بین همه موج می زند فقط خدا
بوی جدایی رسد از این زمین به ما
أعوذُ بالله منَ الکرب والبلا
خواهرم این خاک ، همه حاصل من است
تا به قیامت دیار و منزل من است
شور قیامت به پا در این دل من است
دست علمدار کند خیمه ها به پا
أعوذُ بالله منَ الکرب والبلا
مرکبم انگار بیشتر نمی رود
مانده همین جا و پیش تر نمی رود
وعده همین جاست که دیگر نمی رود
خواهرم انگار رسیدیم نینوا
أعوذُ بالله منَ الکرب والبلا
تا که شود از غم و از گریه دور باش
پیشِ عدو کوه ، ز حسِ غرور باش
ز کوفه تا شام عزیزم صبور باش
دیدی اگر رفت سر من به نیزه ها
أعوذُ بالله منَ الکرب والبلا
قسمتت اینجاست غم بی برادری
بی کس و بی یار نه قاسم نه اکبری
عرش بلرزد ز ناله های مادری
داخل گودال می شود سرم جدا
أعوذُ بالله منَ الکرب والبلا
مهدی مقیمی
@deabel_sh
روی لبِ کاروانیان پر از دعا
بین همه موج می زند فقط خدا
بوی جدایی رسد از این زمین به ما
أعوذُ بالله منَ الکرب والبلا
خواهرم این خاک ، همه حاصل من است
تا به قیامت دیار و منزل من است
شور قیامت به پا در این دل من است
دست علمدار کند خیمه ها به پا
أعوذُ بالله منَ الکرب والبلا
مرکبم انگار بیشتر نمی رود
مانده همین جا و پیش تر نمی رود
وعده همین جاست که دیگر نمی رود
خواهرم انگار رسیدیم نینوا
أعوذُ بالله منَ الکرب والبلا
تا که شود از غم و از گریه دور باش
پیشِ عدو کوه ، ز حسِ غرور باش
ز کوفه تا شام عزیزم صبور باش
دیدی اگر رفت سر من به نیزه ها
أعوذُ بالله منَ الکرب والبلا
قسمتت اینجاست غم بی برادری
بی کس و بی یار نه قاسم نه اکبری
عرش بلرزد ز ناله های مادری
داخل گودال می شود سرم جدا
أعوذُ بالله منَ الکرب والبلا
مهدی مقیمی
@deabel_sh