دائی ابراهیم
1.7K subscribers
95 photos
1 video
2 files
165 links
Download Telegram
2- وَاتَّبَعُوا مَا تَتْلُو الشَّيَاطِينُ عَلَى مُلْكِ سُلَيْمَانَ وَمَاكَفَرَ سُلَيْمَانُ وَلَكِنَّ الشَّيَاطِينَ كَفَرُوايُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَمَـا أُنزِلَ عَلَى الْمَلَكَيْنِ بِبَابِل َهَارُوتَ وَمَارُوتَ, وَمَا يُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّی يَقُولـَاإِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلا تَكْفُرْ, فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَامَايُفَرِّقُونَ بِهِ بَيْنَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ, وَمَا هُمْ بِضَـارِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّـهِ, وَيَتَعَلَّمُونَ مَايَضُرُّهُمْ وَلا يَنفَعُهُمْ, وَلَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَرَاهُ مَالَهُ فِي الآخِرَةِ مِنْ خَلـَاقٍ, وَلَبِئْسَ مَا شَرَوْابِـهِ أَنفُسَهُمْ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُـونَ . وَلَوْ أَنَّهُمْ آمَنُواوَاتَّقَوْا لَمَثُوبَةٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ خَيْرٌ لَوْكَانُوايَعْلَمُـونَ ..وَأَوْحَيْنَـا إِلَى مُوسَـى أَنْ أَلْقِ عَصَاكَ فَإِذَا هِيَ تَلْقَفُ مَا يَأْفِكُـونَ . فَوَقَعَ الْحَقُّ وَبَطَلَ مَاكَانُوايَعْمَلُـونَ . فَغُلِبُوا هُنَالِكَ وَانقَلَبُوا صَاغِرِيـنَ .وَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ سَاجِدِيـنَ . قَالُـوا آمَنَّابِرَبِّالْعَالَمِيـنَ . رَبِّ مُوسَى وَهَارُونَ. قَالَ مُوسَـی أَتَقُولُونَ لِلْحَقِّ لَمَّا جَـاءَكُمْ أَسِحْرٌ هَذَا . وَلا يُفْلِحُ السَّاحِرُونَ . قَالُـوا أَجِئْتَنَا لِتَلْفِتَنَا عَمَّاوَجَدْنَا عَلَيْهِ آبَـاءَنَا وَتَكُونَ لَكُمَا الْكِبْرِيَـاءُ فِي الأَرْضِ وَمَا نَحْنُ لَكُمَا بِمُؤْمِنِيـنَ . وَقَالَ فِرْعَوْنُ ائْتُونِي بِكُلِّ سَاحِرٍعَلِيـمٍ . فَلَمَّا جَـاءَ السَّحَرَةُ قَالَ لَهُمْ مُوسَـى أَلْقُوا مَـاأَنْتُمْ مُلْقُـونَ. فَلَمَّـا أَلْقَوْاقَالَ مُوسَى مَا جِئْتُمْ بِهِالسِّحْرُ إِنَّ اللَّهَ سَيُبْطِلُهُ, إِنَّ اللَّهَ لا يُصْلِحُ عَمَلَ الْمُفْسِدِيـنَ . وَيُحِقُّ اللَّهُ الْحَقَّ بِكَلِمَاتِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُـونَ . قَالُوا يَا مُوسَـى إِمَّـا أَنْ تُلْقِيَ وَإِمَّـا أَنْ نَكُونَ أَوَّلَ مَنْ أَلْقَى . قَالَ بَلْ أَلْقُوا فَإِذَاحِبَالُهُمْ وَعِصِيُّهُمْ يُخَيَّلُ إِلَيْهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّهَا تَسْعَى . فَأَوْجَسَ فِي نَفْسِهِ خِيفَةً مُوسَى . قُلْنَا لا تَخَفْ إِنَّكَ أَنْتَ الأَعْلَى . وَأَلْقِ مَا فِي يَمِينِكَ تَلْقَفْ مَاصَنَعُـواإِنَّمَا صَنَعُوا كَيْدُ سَاحِرٍ وَلا يُفْلِحُ السَّاحِرُ حَيْثُ أَتَى.فَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ سُجَّداً قَالُـوا آمَنَّا بِرَبِّ هَارُونَ وَمُوسَى. قَالَ لَهُمْ مُوسَـى أَلْقُوا مَـا أَنْتُمْ مُلْقُـونَ . فَأَلْقَوْاحِبَالَهُمْ وَعِصِيَّهُمْ وَقَالُوا بِعِزَّةِفِرْعَوْنَ إِنَّالَنَحْنُ الْغَالِبُـونَ . فَأَلْقَى مُوسَى عَصَاهُ فَإِذَاهِيَ تَلْقَفُ مَا يَأْفِكُـونَ . فَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ سَاجِدِيـنَ . قَالُـوا آمَنَّا بِرَبِّ الْعَالَمِيـنَ . رَبِّ مُوسَى وَهَارُون ..

3-قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ . مِن شَرِّ مَا خَلَقَ . وَمِن شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ . وَمِن شَرِّ النَّفَّاثَاتِ فِي الْعُقَدِ . وَمِن شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ .

4- قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ . مَلِكِ النَّاسِ . إِلَهِ النَّاسِ . مِن شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ . الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ . مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ



5-ويشف صدور قوم مؤمنين. وشفاء لما فى الصدور . وننزل من القران ماهو شفاء ورحمة للمؤمنين . يخرجمن بطونها شراب مختلف الوانه فيه شفاء للناس . واذامرضت فهو يشفين.قل هو للذين آمنوا هدى وشفاء،،



6- سورة الرحمن



یا علی مدد

دائی ابراهیم
داستان جن که از بچگی عاشقم بود





از بچگی عاشقم بود



چون دیدم اکثر دوستان از جنهای عاشق و مزاحم اطلاعات یا بعضاً اعتقادی ندارند بر آن شدم از بین هزاران اتفاقی که در این عالم ما در گوشه وکنار رخ میده و بازگو شده را برای همه بیان کنم امیدوارم با بیان این ماجرا بتوانم افکارو اذهان دیگران رو بهتر و باز تر کنم تا نسبت به محیط اطراف خود آگاهی بیشتر داشته باشند.

باید اعتراف کنم با خواندن ماجرای این برادر مسلمان اشک در چشمانم حلقه زداین جریان از زبان خود شخص بدست رسیده:

از بچگی عاشقم بود:

من پسری بودم بازیگوش ازدوران6سالگی که یادم میاد به این مشکل مبتلا شدم ودر اولین باری که این دختر جنی رو ملاقات کردم به شکل یک بچه کوچک میومد یه کودک ناز وشوخ یه همبازی

من بچه کله شقی بودم وهمیشه جهت بازی ازخونه دور میشدم اطراف خونه ما بیابان بود ومن برای بازی به همه جایب یابان میرفتم واون دختره هم همیشه باهام میومد

حتی در خواب هم ازش راحت نبودم من اونو یه بچه میدیم مثل دیگر بچه ها

.روزها وماهها و سالهاگذشت ومن بزرگ و بزرگتر میشدم و اونهم با من بزرگ وبزرگتر میشدودائم ازش مورد اذیت بودم من پسر بودم واون جنس مخالف

اون با من معاشرت میکرد اززمان کودکی ومن اصلاً متوجه نمیشدم که چه اتفاقی افتاده یادرحال انجامه وخانواده ام از موضوع بی خبر بودند و به هیچ وجه به حالات وحرکات عجیب وغریب من اهمیت نمیدادند تا اینکه من به سن 12سالگی رسیدم

وداستانها ومطالبی از اطراف محیط خود در خصوص جن وسحر میشنیدم

اگر چیزی از خانه گم میشد من در جائی تنها مینشستم وهمانند کسیکه در حال تماشای فیلمه تمام مراحل گم شده شئی در نظرم به تصویر کشیده میشد حتی اگر سرقت شده بود سارق ومحل اختفاء رو بوضوح میدیدم کامل وحقیقی

این امور برمن گذشت تا اینکه من روزی با آن دختر ظالم جنی حرفم شد و برسرش دادم زدم وبهش گفتم از من دور شو من از تو بدم میاد و اصلاً دوستت ندارم

من فکر میکردم که بقیه افراد خانواده یا مردم هم اونو میدیدند ولی وقتی متوجه شدم که این فقط من بخت برگشته ست که اونو میبینم

ترس تمام وجودم رو گرفت همه چیز برایم روشن شد حالات و تصرفاتم تغییر کرد.

در خانه ما درخت نخل های زیادی وجود داشت که همین برای من مشکل ساز بود چون اون ساکن یکی از همان درختان نخل بوده

بعد از فریاد من اون از نظرم ناپدید شد ومن دیگه ندیدمش

با خودم گفتم خدارو شکر ازش راحت شدم دیگه مجبور نیستم باهاش حرف بزنم که بقیه فکر کنن من دیونه ام و باخودم حرف میزنم ویا حرکات عجیب از خودم نشون بدم مدتی راحت بودم



ولی بعداز چند سال دوباره دیدم پیداش شد



آن روز در مسیرمسجد در برابرم ظاهر شد وظاهری تغییر کرده داشت من بمحض دیدنش باهاش دعواکردم که از من دست برداره

اون گفت اومدم بگم منهم مثل تو بزرگ شدم نگاه کن ببین وشاخهای خودشو به من نشون داد شاخهای در هم پیچیده



.من بهش محل نذاشتم و راه خودم رو رفتم روزها گذشت و من بدحال شدم روز بروز بدتر تااینکه پدرم متوجه حالم شد و ماجرا را برایشان تعریف کردم

ولی هیهات کی باور میکرد با برادر بزرگم به محل هائی که با اون ملاقات داشتم رفتیم دیدم در اونجا ایستاده وداره به ما نگاه میکنه فریاد زدم گفتم ببین اوناهاش نمیبینی



ولکن فایده ای نداشت وجز من کسی اونو نمیدید.

من به بیماری نا معلومی گرفتار شدم که قابل تشخیص نبود (مثل برص و یا بیماریپوستی )

با دیدن این حالاتم خانواده ام منو به یکی از بزرگان این علم بردند برای من دعائی نوشت که باید با خودم بردارم

پس از مدتی آثاربیماری برطرف شد 3 سال گذشت و خداوند کریم نظر لطفی در حقم کرد ومنوهدایت فرمود وبه دین بیشتر علاقه پیدا کردم

بعداز مدتی با خانواده ام بدلیل عدم درک احساساتم به مشاجراه پرداختم وهمه با من بد شدند

.تصمیم گرفتم جهت ادامه تحصیل به خارج از کشور مسافرت کنم

در خارج از کشور بامشکلات بیشتر ی مواجه شدم تمام راهها بر من بسته شد هر کاری وعملی دست میزدم بدتر و خرابتر میشد طوری که خانواده ام مرا به آدم نحس لقب دادند.

در این مدت نسبت به ازدواج به هر دختری علاقه پیدا میکردم خانواده دخترجوابم میدادند بدون سبب و علت خاص !

تا اینکه از ازدواج منصرف شدم وکراهتی عجیب از انتخاب همسر پیدا کردم 3سال ونیم به همین منوال گذشت وبه ادامه تحصیل پرداختم وتصمیم گرفتم به فرائض دینی بیشتر اهمیت داده وازتمام محرمات دوری کنم پس از مدتیکه به قرآن ودعا متوسل شدم حالاتم تغییرکرد و بهتر شد

روز بروز احوال و اموراتم رو به بهبودی میرفت همه چیز خودبخود رو براه میشد مشکلاتم یکی بعداز دیگری حل میشد ونحسیت ازمن دور شدوخانواده ام که متوجه شدند من بهتر شدم دختری رو برایم خواستگاری کردند

ومن عروسی کردم ولی یک چیزرو فراموش کرده بودم و آن جنیه عاشقی بود که درهمه جا با من حضور داشت
در تمام این مدت فکر میکردم همه مشکلات از یک نحسی بود در حالیکه مسبب همه وهمه همان دختر جنی بود و با کمال تأسف همزمان با ازدواجم داستان اصلی و حزین وغم انگیز من شروع شد.

هنوز روزاول ازدواج به پایان نرسیده بود که مصائب از آسمان مثل باران بر سرم نازل شد

همسر و همدم خوب من زنی فهمیده عاقل خانه دار ودوست حقیقی که تا آخر عمرم محبتهایش رو فراموش نمیکنم آنقدر با مشکلاتی که برایم پیش آمد وناراحتی ودردسرو....

تحمل میکرد و چیزی نمیگفت .

از بخت بد من حالات عجیبی بهم دست میداد خودم نبودم طوری دیگر تصمیم میگرفتم ازدواج ما به 4 ماه نکشید ومجبور شدم با اکراه همسرم را طلاق بدم

در این مدت 4 ماه بار ها مراحل طلاق رو تا آخر میرفتم ولی یک آن به خودم می آمدم که من دارم چکار میکنم وقتی به خودم میومدم با چشمانی مملو از اشک وقلبی محزون از عمل نسنجیده همسرم رو به خانه بر میگرداندم

همیشه با خدا درد دل میکردم با چشمانی پر ازاشک واندوه میگفتم خدایا چرا اینطور میشود چرا من اینکار هارو انجام میدم خدایا من همسرم همدمم و عزیزم رو خیلی دوست دارم عاشقشم تا حالا به کسی اینقدر وابسته نشده بودم ولی چه شده چرا نمیتوانم با او زندگی کنم.

در این مدت همسر بیچاره ام با تحمل من واعمالم با تحمل زخم زبونها از دیگران از خودش صبر و شکیبائی نشون میداد. چندصباحی اوضاع وفق مراد میشد و دیری نمیگذشت که باز مصائب شروع میشد آنهم بشکل بدتر وحاد تر الأن که در حال نوشتن این ماجرا هستم با چشمانی اشکباردر حال گریه کردن بر خودم

و این سرنوشت دردناکم هستم با قلبی مملو از درد بر خود و همسر دلبندم من واقعاً عاشق همسرم هستم با تمام وجود دوستش دارم ولی نمیدانم چه بر سرم میاد چرا اینطوری میشه وقتی ازش جدا میشدم همه چیزخوب وعادی به نظر میرسید ولی همینکه در کنارش میشدم زمین وزمان بر سرم خراب میشد دیوانه میشدم تحمل هیچ چیزرو نداشتم از خونه میزدم بیرون .

من مبتلا به بستگی (یک نوع سحراز طرف دختر جنیه )شده بودم

چه چیزی بدتر از بسته شدن مرد بر همسر خودش میتونه باشه ؟

مجبور شدم به اشخاص متعددی مراجعه کنم با کمال تأسف میدیدم آنها (دعا نویسها)بیشتر به جیبم اهمیت میدادند تا علاج بیماری

من روز بروز وضع وخیم تری پیدا میکردم با همه این احوال وحالات همسرم بجای اشکال گرفتن و نارضایتی به من دلداری میداد و همیشه شکر خدارا میکردومیگفت بلا و خوشی از جانب پروردگار عالم است وشکر بجا می آورد.



من دیگر طاقت دیدن رنج وعذابش نبودم که چطور تمام مصائب رو تحمل میکرد ولب به اعتراض نمی گشود ازش خواستم مرا ترک کند و به آتش من نسوزد خواهش کردم اصرار نمودم ولی قبول نمیکرد .

چه شبها که تا صبح در بستر بیماری در کنارم بیدار ی نمیکشید در تمام این مدت من بر زنم بسته بودم و عملاً یک مردبحساب نمی آمدم

نمیدانم اگر حضور همسرم در کنارم نبود چطورمیتوانستم اینهمه مشکلات رو تحمل کنم یا خدا عوضش بدهد بارک الله به خانواده اش که یک همچنین دختری تربیت کرده اند من تا آخر عمرم مدیون همسر وخانواده محترمشان هستم خدایا اگر به من بیماری دادی در عوضش همسری خوب دلسوز خدا شناس و عزیز بمن عطا نمودی تا بتوانم بر مشکلات صبر پیشه کنم اینهمه دردها و رنجها و عذابها تمامی از طرف یک جنیه عاشق و ظالم بود خدا به آتش جهنم گرفتارش کند آن ملعونه (دختر جنیه) به من گفت و با من عهد بست که اگر همسرتو طلاق بدی منهم از تو دست بر میدارم منهم بر اثر حماقتم قبول میکردم ولی تا از زنم جدا میشدم

مدتی خوب بودم ولی بعداز چند وقت بازهم حالم بد تر میشد من در خواب میدیدم که میخواهد مرا بکشد یا از بلندی پرتابم کند و احساس میکردم مرا کتک میزنند یا دنبالم میکنند و با بدنی عرق کرده از خواب بیدار میشوم

به گفته همسرم در خواب کلماتی نا مفهوم برزبان جاری میکردم و بعضاً زبانم را بند میاوردند دستهایم از حرکت خشک میشد انگشتانم قفل میشدند و میشنیدم در خانه مرا یا همسرم راصدا میکردند

در حالیکه من درخانه نبودم یا خوابیده بودم همسرم هم میشنید که به نامش صدایش میکردند.

خدایا آیا این اعمال نهایتی دارد .حال به بیماری حساسیت گرفتار شدم و چشمانم کم سو شدند عجیب آنکه بعضی مواقع خوب و بدون عینک همه چیز را میدیدم ودر بعضی مواقع خیلی ضعیف میدیدم متأسفانه ازدرسم عقب افتادم نمیتوانستم خوب بخوانم یا ببینم .

با این حال همیشه شکرخدارو میکنم که در برابر این همه مصائب همسری مؤمن ولایق ومتعهد ودلسوزدارم و در انتظار فرج از خداوند کریم هستم واز همگی مؤمنان تقاضای دعادارم



امیدوارم باخواندن ماجرای این مسلمان ناراحت نشده باشید .
http://daiebrahim.blogfa.com/
داستان جن بمن حمله کرد





جن بمن حمله کرد

یکی از کسانیکه با جن برخورد داشته این مطلب رو نوشته بد نیست بخونید بخصوص آنانیکه گوش دادن به ترانه علاقه و عادت دارند ........
این جریان برا ی من وهمسرم اتفاق افتاد.
شبی قبل از خواب طبق عادت درحال قرائت قرآن بودم .متوجه شدم همسرم در حال مرتبکردن خانه است که در اتاقی دیگر ودرحالیکه کار میکرد ترانه میخواند من ناراحت شدم وبه ایشان اعتراض کردم گفتم بس کن نمیبینی دارم قرآن میخوانم . همسرم ساکت شد چیزی نگفت واز اتاق خارج شد. آخر شب بعداز بستن درب وخاموش کردن چراغها من به حالت خواب رفتم وهنوز کامل بخواب نرفته بودم (درحالت خواب وبیداری)که متوجه شدم درب اتاق آهسته باز شد و جسمی سیاه مانند وارد اتاق شد بطرفم آمد وروی سینه ام قرار گرفت . از شدت فشاری که بر من وارد شده بود داشتم خفه میشدم با خودم گفتم دیگر کارم تمام شد دارم میمیرم به خدا پناه بردم علی رغم اینکه زبانم بند آمده بود و دستهاوپاهایم شل و سست وبی حرکت شده بودند در فکرم قرآن خوندم و از خدا کمک خواستم دیدم حالم بهتر شد و کم کم دارم بر اون جسم سیاه غلبه میکنم تااینکه دیدم موجودی زشت و ترسناک روس سینه ام نشسته و دستهای بلندش رو دورمن پیچیده که نتوانم حرکت کنم با خوندن بیشتر قرآن احساحس کردم بهتر وقویتر شدم و اون ضعیفتر
با ناراحتی از اون موجود پرسیدم چرا اینکار رو میکنی؟
شنیدم که گفت چون تو بهش گفتی بس کن ترانه گوش نده . منهم اینکار رو باتو کردم
من با توکل بر خدا و خوندن قرآن اون شیطان پلید رو از خودم دور کردم ومتوجه شدم که ترانه خوندن ویا شنیدن چه تأثیر بدی در حضور شیطان داره .


خب دوستان با بیان این ماجرا شاید بتوان فهمید که گوش فرا دادن به ترانه های مبتذل هم یکی از سلاحها ی شیطان است که دل آدمها رو بطرف خودش سوق میده.



یا علی مدد
داستان جن یهودی که عاشق دخترمسلمون میشه



جن یهودی که عاشق دخترمسلمون میشه

ماجرای جن یهودی که عاشق دخترمسلمون میشه

دختری 23 ساله از کشورهای خلیج از جریان خواهرش صحبت میکرد :

خواهرم خیلی خوشکل و خوش اندام بود پوستی لطیف داشت زیبائی غیر طبیعی که هرکسی میدیش

مجذوبش میشد همیشه لباسهای مدروز ومتأسفانه نمیه لخت و بدن نما میپوشید وبا آرایشی کامل تو

کوچه وخیابونها میگشت همیشه خوش بود ودر همه جشنها شرکت میکرد میرقصید و خوش گذارنی

میکرد به هیچ چیز مقید نبود واز مسائل دینی خیلی فاصله گرفته بود...اما یکروز اول صبح درکمال

تعجب دیدم یکدفعه با حجاب وپوشش کامل از اتاقش خارچ شد طوری که هیچ جای بدنش دیده

نمیشد حتی نقابی بر صورتش زده بود یک تار مو ازش دیده نمیشد

دختری که تادیروز خنده از لبش نمیفتاد ومرتب میزد ومیرقصید خوش بود وبا لباسهای

خیلی بدن نما میرفت بیرون یهو چی شد

رفتار واخلاقش کاملا عوض شده بود همه خانواده فکر کردیم این دختربه بیماری عقلی

دچار شده باید مداوا بشه وقتی ازش پرسیدیم چی شده چرا یدفعه تغییر کردی

چه و اتفاقی واست افتاده؟

در جواب میگفت من درانتخاب روش زندگیم آزادم

هرکاری کردیم نتونستیم بفهمیم چرا اینطور شده متوسل شدیم به خواهر

کوچکش که باهاش خیلی جور بود

یکروز رفت تو اتافش واز پرسید جریان تو چیه چرا یهو تغییر کردی

دختر جوان جواب داد :

خواسته من نیست من از این لباسهای سیاه ونقاب و روپوش بدم میاد اون ازم


خواسته اینطور بپوشم چکار کنم؟

خواهر کوچک با تعجب پرسید: اون؟ اون کیه؟

: جن

: جن؟!!!! کدوم جن چت شده دختر؟

: جنی که عاشقم شده

او ن هرشب میادش پیشم ومنوبغل میکنه وباهام عشقبازی میکنه من هیچ اراده یندارم که مخالفتش کنم

وازم خواسته این لباسهار وبپوشم

دختر کوچک تازه متوجه شده که خواهرش در چنگال جن عاشق گیر افتاده با شجاعت

تصمیم گرفت از همون شب پیش خواهر بزرگش بخوابه ودرآغوشش بگیره تا اون


جن کافر نتونه مزاحم خواهرش بشه چندروزی گذشت ودختر باخودش فکرد

وگفت میترسم چون خواهرم شبها میادش پیشم وباعث شده جنی نتونه بیاد امکان داره

جنی از خواهرم انتقام بگیره ویادش افتاد با جنی یه قرار گذاشته که به خانوادش ضرری

نرسونه درعوض دخترک به هیچ مردی دل نبنده

از این رو دوتا خواهر تصمیم گرفتن باهم برن پیش کسیکه بتونه اونهارو از شر اون جن کافر

نجات بده باهم رقتن نزد یه شخص متخصص در این امور واون شخص بمحض شروع کردن

بقرائت قرآن دخترک شروع کرد تند تند نفس کشیدن وسینه روبالا بردن وهرچی قاری ادامه

میداد این دختر حالش بدتر میشد تا اینکه رفتارش عوض شد مثل یک حیوان که میخواد

حمله کنه روی دست وپاهاش قرار گرفت وبا شدت نفس میکشید وبا دست وپا شروع کردن


ضربه زدن به زمین اطرافیانش سعی کردن دست وپاشو بگیرن ولی دخترک چنان قدرتی

پیدا کرده بود که چند نفر نمیتونستن یک دستشو نگه دارن چون این قدرت دخترک نبود زور

وقدرت اون جن بود که در بدن دختر تلاش میکرد وبا ازدیاد قرائت قرآن صدایهای عجیبی از

حنجره دختر بگوش رسید که همه رو متحیر کرده بود وهمه دیدن وشنیدن که یکدفعه

جن بزبان دختر بحرف در اومد یا صدای غیر از لحن دختر گفت:

من یهودیم واسمم زاخاروفه عاشقشم ومیخوام باهاش ازدواج کنم ومفتون جمالش شدم

وقرار گذاشیتم که لباسی از سر تا پا بپوشه که هیچکس از بنی آدم نبیتنش تا

عاشقش بشه وازمن ببردش

قاری قرآن :چرا این دختر رو انتخاب کردی؟

جنی: خودش باعث شد من عاشقش بشم

بار ها میدیم کنار آینه با تنی عریان ایستاده وخودشو نگاه میکرده وخودش از اندامش خوشش

میومد من داشتم جمال واندامی رو نگاه میکردم که نمیتونستم در برابرش مقاومت کنم عاشقش

شدم وتصمیم گرفتم باهاش ازدواج کنم

قاری قرآن به جنی دستور داد از بدنش خارج بشه وشرع کرد به ادامه قرائت قرآن

سپس به دختر گفت از الان شروع کن به نماز خوندن ودعاهائیکه بهت میدم خودتو دربرابرش محافظت کن

با مداومت بر نماز وانجام امور دینی ومذهبی حال وروزش بهتر شد

ولی بعداز مدتی که دید دیگه حالش خوب شده برگشت به همون دختر خوشگذارن با لباسهای بدن نما

از زبان قاری شنیده شد که میگفت در خیابان به دخترک برخورد کردم وبارهم نصیحتش کردم

وایشان اظهار ندامت کرد و شروع به نماز وقران خوندن کرد ولی چند ایام بیشتر ادامه نداد وبعداز

گذشت مدتی به خارج از کشور (آمریکا)سفر کرد و بعداز 7 ماه شنیدم که در اونجا جن یهودی بسراغش

رفت وبازم مورد اذیت وآزارش قرار داده



خداوند ما وهمه مسلمانان را در پناه خودش نگاه دارد وجوانان را از بی بند و باری نجات دهد

یاعلی
با سلام

 

طلسمات معروف (حوسم)

که بوسیله ما تهیه و نقش شده

در بسته های

7 روزه و 14 روزه و بخور مخصوص

 

 برای کسانیکه مایل هستن ارسال میشه

این طلسمات جهت طرد و یا کشتن عارض جن

و باطل سحر / کار گشائی /بخت گشائی

/باطل چشم و نظر / شفای بیماریهای روحی 

بأذن خدا

و برطرف کردن  مشکلات فکری  کاربرد داره

 

 کاربران محترم میتونن سفارش بدن:

با ذکر نوع مشکل و علت آن

که جهت برطرف نمودن مشکل

در طلسمات بنام شخص اضافه بشه

 

قیمت 21 عدد طلسم  جهت 7 روز استفاده

با ارسال بخور مخصوص ۳۰۰ هزار تومان

 


در صورت نیاز با مشاوران محترم وبلاگ دایی ابراهیم هماهنگی کنین

یاعلی مدد
Forwarded from دعا
با سلام و عرض ادب

خدمت کاربران گرامی وبلاگ دایی ابراهیم

تعداد 31 عدد سنگ کریمه ( عقیق و فیروزه)

اصل و تضمینی

تقدیم به شما کاربران عزیز

در صورت تمایل

به آدرس ایمیل دایی ابراهیم درخواست بفرستید
Forwarded from دعا
Forwarded from دعا
Forwarded from دعا
Forwarded from دعا
Forwarded from دعا
Forwarded from دعا
Forwarded from دعا
Forwarded from دعا
Forwarded from دعا
Forwarded from دعا
Forwarded from دعا
Forwarded from دعا
Forwarded from دعا
Forwarded from دعا