من گنج لامکانم در لامکانم نگنجم
برتر ز جسم و جانم در جسم و جان نگنجم
عقل و خیال انسان ره سوی من ندارد
در وهم از آن نیایم در فهم از آن نگنجم
نسیمی
برتر ز جسم و جانم در جسم و جان نگنجم
عقل و خیال انسان ره سوی من ندارد
در وهم از آن نیایم در فهم از آن نگنجم
نسیمی
❤3🔥1
من بحر بیکرانم حد و جهت ندارم
من سیل یم شکافم،در ناودان نگنجم
من نقش کایناتم من منبع حیات
من آفتاب ذاتم در آسمان نگنجم
نسیمی
من سیل یم شکافم،در ناودان نگنجم
من نقش کایناتم من منبع حیات
من آفتاب ذاتم در آسمان نگنجم
نسیمی
❤3🔥1
من صبح روز دینم من مشرق یقینم
در من گمان نباشد من در گمان نگنجم
من جنت نعیمم من رحمت رحیمم
من گوهر قدیمم در بحر و کان نگنجم
نسیمی
در من گمان نباشد من در گمان نگنجم
من جنت نعیمم من رحمت رحیمم
من گوهر قدیمم در بحر و کان نگنجم
نسیمی
❤3
من سفره خلیلم من نعمت جلیلم
من ترجمان و حیم در ترجمان نگنجم
من جان جان جانم برتر ز جسم و جانم
من شاه بی نشانم اندر نشان نگنجم
نسیمی
من ترجمان و حیم در ترجمان نگنجم
من جان جان جانم برتر ز جسم و جانم
من شاه بی نشانم اندر نشان نگنجم
نسیمی
❤3
من رکن صاد فصلم من دست زاد فضلم
من روز داد فضلم من در زمان نگنجم
من مصحف کریمم در لام فضل میمم
من آیت عظیمم در هیچ شأن نگنجم
نسیمی
من روز داد فضلم من در زمان نگنجم
من مصحف کریمم در لام فضل میمم
من آیت عظیمم در هیچ شأن نگنجم
نسیمی
❤3
من سر کاف ونونم من بی چرا و چونم
خاموش و لاتحرک من در بیان نگنجم 😂
من منطق فصیحم من همدم مسیحم
من ترجمان جیمم در ترجمان نگنجم
نسیمی
خاموش و لاتحرک من در بیان نگنجم 😂
من منطق فصیحم من همدم مسیحم
من ترجمان جیمم در ترجمان نگنجم
نسیمی
❤3
من قرص آفتابم چرخ ست آشیانم
من لقمه بزرگم😂اندر دهان نگنجم
نسیمی
من لقمه بزرگم😂اندر دهان نگنجم
نسیمی
❤3👏1
♥مسلک عاشقان ❤️
من قرص آفتابم چرخ ست آشیانم من لقمه بزرگم😂اندر دهان نگنجم نسیمی
من جانم ای نسیمی یعنی دم نعیمی
در کش زبان ز وصفم من در زبان نگنجم
نسیمی
در کش زبان ز وصفم من در زبان نگنجم
نسیمی
❤3
چه اثباتی و چه نفی کرد
پیدا شد و نهان شد .
قایم موشک بازی عجیبی بود
😂😂
پیدا شد و نهان شد .
قایم موشک بازی عجیبی بود
😂😂
❤🔥3🔥2❤1
Forwarded from ♥مسلک عاشقان ❤️ (سکوت..)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ای پری پیکر به دام خود اسیرم کرده ای
در کمند زلف خود چون صید گیرم کرده ای
در کمند زلف خود چون صید گیرم کرده ای
🔥2
☀️امیرالمومنین حضرت علی علیه السلام فرمودند :
☄از ويژگى هاى انسان در شگفتى مانيد ، كه : با پاره اى " پى " مى نگرد ، و با " گوشت " سخن مى گويد . و با " استخوان " مى شنود ، و از " شكافى " نَفس مى كشد!!
📚نهج البلاغه ،#حکمت ۸
☄از ويژگى هاى انسان در شگفتى مانيد ، كه : با پاره اى " پى " مى نگرد ، و با " گوشت " سخن مى گويد . و با " استخوان " مى شنود ، و از " شكافى " نَفس مى كشد!!
📚نهج البلاغه ،#حکمت ۸
❤9
☀️امیرالمومنین حضرت علی علیه السلام فرمودند:
▫️با مردم آن گونه معاشرت كنيد ، كه اگر مْرديد بر شما اشك ريزند، و اگر زنده مانديد ، با اشتياق سوى شما آيند.
📚نهج البلاغه ، #حکمت ۱۰
▫️با مردم آن گونه معاشرت كنيد ، كه اگر مْرديد بر شما اشك ريزند، و اگر زنده مانديد ، با اشتياق سوى شما آيند.
📚نهج البلاغه ، #حکمت ۱۰
❤7🔥3
سلام علیکم
اعضای کانال
سلام بر همگی
امیدوارم حالتون خوب باشد و سلامت
سپاس که ما را همراهی میکند
اعضای کانال
سلام بر همگی
امیدوارم حالتون خوب باشد و سلامت
سپاس که ما را همراهی میکند
❤9🥰2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ایرانم
پدر ملت با ایران ما چه میشود؟؟؟
پدر ملت با ایران ما چه میشود؟؟؟
😢3❤2
♥مسلک عاشقان ❤️
📕داستان های "شمس و مولانا" @shmeim_g_s بخش دوم : "بازیچه ی کودکان کوی" شمس روح بي قراري بود كه در پي يافتن كسي از جنس خويش ترك خانه و كاشانه كرده بود و دائما در سفر بود تا جايي كه به او لقب شمس پرنده داده بودند. خود او مي گويد: "كسي مي خواستم از جنس خود،…
داستان های "شمس و مولانا":
بخش سوم؛"از قیل و قال به دنیای حال"
" دوش چه خورده ای دلا راست بگو نهان مکن
چون خموشان بی گنه روی بر آسمان مکن"
(مولانا)
شمس تبريزي وارد مجلس مولاناشد؛ مولانا دركنارحوضي نشسته بود وچندين كتاب دربرداشت . شمس تبريزي مي پرسد: "
اين چه كتابهايي است؟"
مولانا مي گويد: "قيل وقال است ."
شمس مي فرمايد: "ترابااينها چكاراست ؟ "
وبی درنگ دست درازكرده و كتاب هارا برمي دارد وبه حوض مي افكند .
مولانا بااضطراب و اندوه مي گويد:
" هــــي !!! درويش چه كردي؟
بعضي ازاين كتابها ازپدرم به من رسيده بود ونسخه ي منحصر بفرد بود وديگر پيدانمي شود."
شمس دست درحوض برده و كتابها را يكايك بيرون مي كشد؛ بدون اينكه آب به آنها رسیده باشد وبه دست مولانا جلال الدين مي دهد.
مولانا مي پرسد: "
اين چه سِرّي است ؟ "
شمس مي گويد: "اين ذوق وحال است كه ترا ازآن خبري نيست ."
" خواجه ی لامکان تویی بندگی مکان مکن"
(مولانا)
ازاين ساعت حال مولاناجلال الدين دگرگون شده وبه شوريدگي مي گرايد .تمامي بحث ودرس را دوباره كنارگذاشته و شبانه روز درركاب شمس تبريزي درخدمت مي ايستد وازآنروز به بعد حالات گوناگوني به شمس تبريزي دست مي داده كه ديوان غزلياتش را براي مرادخود ، شمس تبريزي سروده است .
مي نويسند شمس سواد نداشته ومعلوم نيست باچه جاذبه اي مردي مانند مولانا را مجذوب خود كرده؛ درصورتي كه مولانا درهمان زمان از بزرگان علم وحكمت بوده است.
بهرحال اين دومرد چنان درهم فرورفته وذوب شدند كه تمامي مردم قونيه ومريدان مولانا را به آتش حسد برافروختند.
اما شمس به مولانا چه گفته بود كه او را اين گونه واله و شيدا كرده بود؟ شايد غزل زير بهترين جواب باشد:
گفت كه ديوانه نه اي، لايق اين خانه نه اي
رفتم و ديوانه شدم سلسله بندنده شدم
گفت كه سر مست نه اي، رو كه از اين دست نه اي
رفتم و سر مست شدم وز طرب آكنده شدم
گفت كه تو كشته نه اي، در طرب آغشته نه اي
پيش رخ زنده كنش كشته و افكنده شدم
گفت كه تو زيرككي، مست خيا لي و شكي
گول شدم هول شدم وز همه بركنده شدم
گفت كه تو شمع شدي، قبله ي اين جمع شدي
جمع نيم، شمع نيم، دود پراكنده شدم
گفت كه شيخي و سري، پيشرو و راهبري
شيخ نيم، پيش نيم، امر تو را بنده شدم.
ادامه دارد...
بخش سوم؛"از قیل و قال به دنیای حال"
" دوش چه خورده ای دلا راست بگو نهان مکن
چون خموشان بی گنه روی بر آسمان مکن"
(مولانا)
شمس تبريزي وارد مجلس مولاناشد؛ مولانا دركنارحوضي نشسته بود وچندين كتاب دربرداشت . شمس تبريزي مي پرسد: "
اين چه كتابهايي است؟"
مولانا مي گويد: "قيل وقال است ."
شمس مي فرمايد: "ترابااينها چكاراست ؟ "
وبی درنگ دست درازكرده و كتاب هارا برمي دارد وبه حوض مي افكند .
مولانا بااضطراب و اندوه مي گويد:
" هــــي !!! درويش چه كردي؟
بعضي ازاين كتابها ازپدرم به من رسيده بود ونسخه ي منحصر بفرد بود وديگر پيدانمي شود."
شمس دست درحوض برده و كتابها را يكايك بيرون مي كشد؛ بدون اينكه آب به آنها رسیده باشد وبه دست مولانا جلال الدين مي دهد.
مولانا مي پرسد: "
اين چه سِرّي است ؟ "
شمس مي گويد: "اين ذوق وحال است كه ترا ازآن خبري نيست ."
" خواجه ی لامکان تویی بندگی مکان مکن"
(مولانا)
ازاين ساعت حال مولاناجلال الدين دگرگون شده وبه شوريدگي مي گرايد .تمامي بحث ودرس را دوباره كنارگذاشته و شبانه روز درركاب شمس تبريزي درخدمت مي ايستد وازآنروز به بعد حالات گوناگوني به شمس تبريزي دست مي داده كه ديوان غزلياتش را براي مرادخود ، شمس تبريزي سروده است .
مي نويسند شمس سواد نداشته ومعلوم نيست باچه جاذبه اي مردي مانند مولانا را مجذوب خود كرده؛ درصورتي كه مولانا درهمان زمان از بزرگان علم وحكمت بوده است.
بهرحال اين دومرد چنان درهم فرورفته وذوب شدند كه تمامي مردم قونيه ومريدان مولانا را به آتش حسد برافروختند.
اما شمس به مولانا چه گفته بود كه او را اين گونه واله و شيدا كرده بود؟ شايد غزل زير بهترين جواب باشد:
گفت كه ديوانه نه اي، لايق اين خانه نه اي
رفتم و ديوانه شدم سلسله بندنده شدم
گفت كه سر مست نه اي، رو كه از اين دست نه اي
رفتم و سر مست شدم وز طرب آكنده شدم
گفت كه تو كشته نه اي، در طرب آغشته نه اي
پيش رخ زنده كنش كشته و افكنده شدم
گفت كه تو زيرككي، مست خيا لي و شكي
گول شدم هول شدم وز همه بركنده شدم
گفت كه تو شمع شدي، قبله ي اين جمع شدي
جمع نيم، شمع نيم، دود پراكنده شدم
گفت كه شيخي و سري، پيشرو و راهبري
شيخ نيم، پيش نيم، امر تو را بنده شدم.
ادامه دارد...
🔥3❤1🤔1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خاک بر سر مسئولان دینی کشور
گند زدن به اعتقاد مردم
خاک بر سرتون مسئولان بی لیاقت و بی کفایت
گند زدن به اعتقاد مردم
خاک بر سرتون مسئولان بی لیاقت و بی کفایت
😁4❤2👍1👎1