و گفت: «توحید آن است که بردلت جز ذوق حق نگذرد، یعنی چندان توحید را غلبه بود که هرچه به خاطر می آید به توحید فرو می شود و به رنگ توحید برمی آید، چنان که در ابتدا همه از توحید برخاست و به رنگ عدد شد، اینجا همه به توحید بازفروشود و به رنگ احد می گرددکه کُنتُ لَهُ سمعاًوبصراً-الحدیث.»
#تذکره_الاولیاء
#ذکر_ابو_العباس_سیاری
#تذکره_الاولیاء
#ذکر_ابو_العباس_سیاری
🔥4
گفت: «بسا مردا که در طهارت جای رود و پاک بیرون آید و بسا مردا که در کعبه رود و پلید بیرون آید».
تذکرهالاولیاء،
ذکر فضیل عیاض،عطار
تذکرهالاولیاء،
ذکر فضیل عیاض،عطار
🔥7❤1👏1
جوانمردا! سرگشته این راه همه این گوید:
دلتنگتر از دهان تنگ تو شدم
باریکتر از فسون و رنگ تو شدم
بیمار، من از بیهده جنگ تو شدم
دریاب مرا که نام و ننگ تو شدم
نامهها، عینالقضات همدانی
دلتنگتر از دهان تنگ تو شدم
باریکتر از فسون و رنگ تو شدم
بیمار، من از بیهده جنگ تو شدم
دریاب مرا که نام و ننگ تو شدم
نامهها، عینالقضات همدانی
🔥4👏1
جوانمردا! مرغان چندین سال در طلب سیمرغ بودند، چون به درگاه او رسیدند سالهای سال بار میخواستند و بار نبود.
بار: اجازه ورود
نامهها، عینالقضات همدانی
بار: اجازه ورود
نامهها، عینالقضات همدانی
🔥4👏1
Forwarded from در مکتب امیر سید عمادالدین نسیمی و صائب تبریزی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چون نسیمی،
طلب گنج بقا کن که یقین
شاه و درویش
در این منزل ویرانه یکی است
#مولانا_امیر_سید_عمادالدین_نسیمی
#غزل_۴۱
@nasimipersianpoet
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤1🕊1
Forwarded from یونس امره«Yunus emre»
بونجا زمانلار بیلیشیب
آخر دؤنۆب آیریلیشیب
بئیله بیر دردلره دۆشۆب
اودلا را یانمیش وارمیدیر؟
#یونس_امره
#گرایلیلار۶
اینقدر زمان انس و الفت
عاقبت برگشته و جدا شده
به این همه درد دچار شده
در آتشها سوختهای هست؟
@yunusamre
آخر دؤنۆب آیریلیشیب
بئیله بیر دردلره دۆشۆب
اودلا را یانمیش وارمیدیر؟
#یونس_امره
#گرایلیلار۶
اینقدر زمان انس و الفت
عاقبت برگشته و جدا شده
به این همه درد دچار شده
در آتشها سوختهای هست؟
@yunusamre
❤🔥1
گفت: عاصي به از مدّعي، زيرا كه
عاصي توبه كندو مدعي درحال
دعويِ خويش گرفتار آمده بُوَد.
#تذکره_الاولیاء
#ذکر_شیخ_ابو_عثمان_مغربی
عاصي توبه كندو مدعي درحال
دعويِ خويش گرفتار آمده بُوَد.
#تذکره_الاولیاء
#ذکر_شیخ_ابو_عثمان_مغربی
👏4👍1
گفت: «ذکر حق-تعالی-به دل فراگیر
و دنیا را به دست،
چنان مباش
که ذکر را بر زبان گیری و دنیا را به دل.»
#تذکره_الاولیاء
ذکر_شیخ_ابو_اسحق_شهریار_کازرونی
و دنیا را به دست،
چنان مباش
که ذکر را بر زبان گیری و دنیا را به دل.»
#تذکره_الاولیاء
ذکر_شیخ_ابو_اسحق_شهریار_کازرونی
👍6❤2
سؤال کردند از معنی لَئِنْ شَکَرْتُم لَاَزیدَنَّکُم؛
گفت: «هرکه شکر نعمت
حق-تعالي-كند، نعمتش زيادت شود
و هركه شكر منعم كند، محبتش و معرفتش افزون گرداند.»
#تذکره_الاولیاء
#ذکر_ابوالقاسم_نصرآبادی
گفت: «هرکه شکر نعمت
حق-تعالي-كند، نعمتش زيادت شود
و هركه شكر منعم كند، محبتش و معرفتش افزون گرداند.»
#تذکره_الاولیاء
#ذکر_ابوالقاسم_نصرآبادی
❤🔥2🔥1👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عشق تو آتش به جانم افروخت به جانت
😊😊
😊😊
❤6
سلام دوستان عزیز .
همون سکوت خودمون هستم . تصمیم گرفتم از مجازی بروم . لیکن گفتند برگردم . و باز برگشتم .
😊😊
همون سکوت خودمون هستم . تصمیم گرفتم از مجازی بروم . لیکن گفتند برگردم . و باز برگشتم .
😊😊
😁9❤7👍1👏1😍1👀1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پری پیکر ، بیا… پری پیکر، بیا…
من دل خود را به تو دادم.
در چشمانت نور عشق بود،
در نگاهت اثری از دنیاپرستی نبود.
تو دیگری بودی، دلت دیگری بود،
در درونت این خنجر شیرین (دردآور) نبود.
اگر امروز رنج میکشم، چه باک؟
اگر امروز پشیمان شوم، چه سود؟
من دل خود را به تو دادم.
در آن سرزمین، در آن دیار،
دلها را در برابر زر و سیم میفروشند.
اما در این دهکده، زیر سایهی غم،
دلها فقط به نام عشق میتپند و میسوزند.
زیر ماه و ستارهها این شب همچنان میخواند:
من دل خود را به تو دادم،
یاد تو میآمد و دل را میآزرد،
ما نیاموختیم چگونه دل خود را آرام کنیم.
اگر نیایی، چه باک؟ اگر فراموش کنی، چه باک؟
ما آموختیم که عشق کنیم، اما هرگز نیاموختیم که فراموش کنیم.
از همانجا، از همان دوری، تو هم روزی بگو
من دل خود را به تو دادم.
راه همان است و رهگذر همان،
اما یک ستاره نمیدانم کجا پنهان شد.
دنیا همان است و مردم همان،
ولی چه کسی میداند جهانِ چه کسی غارت شد.
چه کسی در چشمانم بماند تا به تو بگوید:
من دل خود را به تو دادم.
من دل خود را به تو دادم.
در چشمانت نور عشق بود،
در نگاهت اثری از دنیاپرستی نبود.
تو دیگری بودی، دلت دیگری بود،
در درونت این خنجر شیرین (دردآور) نبود.
اگر امروز رنج میکشم، چه باک؟
اگر امروز پشیمان شوم، چه سود؟
من دل خود را به تو دادم.
در آن سرزمین، در آن دیار،
دلها را در برابر زر و سیم میفروشند.
اما در این دهکده، زیر سایهی غم،
دلها فقط به نام عشق میتپند و میسوزند.
زیر ماه و ستارهها این شب همچنان میخواند:
من دل خود را به تو دادم،
یاد تو میآمد و دل را میآزرد،
ما نیاموختیم چگونه دل خود را آرام کنیم.
اگر نیایی، چه باک؟ اگر فراموش کنی، چه باک؟
ما آموختیم که عشق کنیم، اما هرگز نیاموختیم که فراموش کنیم.
از همانجا، از همان دوری، تو هم روزی بگو
من دل خود را به تو دادم.
راه همان است و رهگذر همان،
اما یک ستاره نمیدانم کجا پنهان شد.
دنیا همان است و مردم همان،
ولی چه کسی میداند جهانِ چه کسی غارت شد.
چه کسی در چشمانم بماند تا به تو بگوید:
من دل خود را به تو دادم.
❤5🔥1