salam sobh.mp4
52.6 MB
انسانشناسی تکاملی در تلویزیون ایران ۱
دکتر وحدتی نسب و دکتر هاشمی
دکتر وحدتی نسب و دکتر هاشمی
VID-20201201-WA0018.mp4
26.4 MB
انسانشناسی تکاملی در تلویزیون ایران ۲
دکتر وحدتی نسب و دکتر هاشمی
دکتر وحدتی نسب و دکتر هاشمی
نام کتاب: Evolutionary Psychology and Terrorism
مترجم: کاوه طالبم
وضعیت: در حال ترجمه
انتشارات:Evolps (نام اصلی انتشارات ایوالپس متعاقبا اعلام خواهد شد)
@darwinday
مترجم: کاوه طالبم
وضعیت: در حال ترجمه
انتشارات:Evolps (نام اصلی انتشارات ایوالپس متعاقبا اعلام خواهد شد)
@darwinday
Forwarded from بنیاد پژوهشهای پارینهسنگی دیار مهر (Saman Heydari-Guran)
فرضیه جمعیت شناسی در باره انقراض نئاندرتالها
با وجود فرهنگ غنی و آناتومی محکم و شباهت های بسیاری که با ما داشتند آنها حدود 40 هزار سال پیش از روی زمین محو شدند، اما چرا؟
درباره این موضوع مدت زیادی است که بحث می شود و فرضیه های زیادی ارائه شده مبنی بر اینکه احتمالاً رقابت با انسانهای مدرن بوده به طرق مختلف که نئاندرتالها را روبه زوال برده است؛ اما تحقیقی جدید نشان میدهد که شاید اینطور نبوده باشد .
در این تحقیق که به وسیله کریست واسن زیست شناس و فیلسوف دانشگاه فناوری ایندهون در هلند و گروهش انجام گرفت، آن ها یک شبیه سازی جمعیتی از جوامع نئاندرتال را انجام دادند (با جمعیت اولیه متفاوت، از 50 نفر تا 100، 500، 1000 و 5000 نفر) و در شبیه سازی این فرض که نئاندرتال ها با انسان مدرن رقابت کنند را نادیده گرفتند. محققان بجای تأثیر رقابت با انسان های مدرن که مدت ها پیش کاهش یافته بود، در شبیه سازی خود سه عامل را که تاثیر زیادی بر جمعیت اندک دارد، وارد کرده اند. این سه عامل شامل "تاثیرات هم خونی"، "اثرات ِالی" (Allee effects ) (پدیده ای در زیست شناسی که با همبستگی بین اندازه یا تراکم جمعیت و میانگین تناسب اندام فردی یک جمعیت یا گونه مشخص میشود) و نقش تصادف (نوسانات جمعیت شناسی تصادفی در تولد، مرگ و میر و نسبت جنسیت که نقاط ضعفی برای بقای گروههای کوچک تر) هستند.
بر اساس نتایج آنها این عوامل به تنهایی – بدون اینکه نزاع فرضی نئاندرتالها با گونه های دیگر انسانی برای بقا در نظر گرفته شود- برای انقراض نئاندرتالها در بازه زمانی 10000 ساله کافی هستند؛ و در مقاله توضیح میدهند: "نتایج ما این فرضیه را پشتیبانی میکند که ناپدید شدن نئاندرتال ها ممکن است فقط به دلیل عوامل جمعیت شناختی باشد، یعنی فقط نتیجه پویایی درونی که در جمعیتهای کوچک عمل میکند".
نتایج آنها با توجه به اینکه جمعیت گونه های باستانی خیلی کم بود منطقی است؛ چر اکه تصور می شود تعداد نئاندرتالها تنها چند هزار نفر بوده و در اوج خود چیزی بین 5000 تا 70000 نفر بوده است. این گروه تحقیقی در ادامه حدس میزنند انسانهای مدرن در افول طبیعی و تصادفی نئاندرتالها نقشی داشته اند اما این نقش رقابت بر سر منابع نبوده است بلکه عمل به عنوان یک انحراف جنسی بوده است (همانطور که میدانیم این کار را کردیم). به عبارت دیگر، به دلیل تلاقی بین انسانهای مدرن و نئاندرتالها، ممکن است فرصت های کمی برای نئاندرتالها وجود داشته تا جمعیت ناچیزی با افراد ضعیف و آسیب پذیر ژنتیکی را حفظ کنند.
ارادتمند؛
س. آسیابانی؛ دانشجوی ارشد معماری دانشگاه بوعلی- عضو بنیاد پژوهشهای پارینه سنگی دیار مهر
س. ح. گوران. موزه نئاندرتال-آلمان، بنیاد پژوهش های پارینه سنگی دیار مهر
نتایج این پژوهش هفته قبل در نشریه PLoS ONE منتشر شد؛ برای مطالعه مقاله به لینک زیر سر بزنید:
Inbreeding, Allee effects and stochasticity might be sufficient to account for Neanderthal extinction (plos.org)
با وجود فرهنگ غنی و آناتومی محکم و شباهت های بسیاری که با ما داشتند آنها حدود 40 هزار سال پیش از روی زمین محو شدند، اما چرا؟
درباره این موضوع مدت زیادی است که بحث می شود و فرضیه های زیادی ارائه شده مبنی بر اینکه احتمالاً رقابت با انسانهای مدرن بوده به طرق مختلف که نئاندرتالها را روبه زوال برده است؛ اما تحقیقی جدید نشان میدهد که شاید اینطور نبوده باشد .
در این تحقیق که به وسیله کریست واسن زیست شناس و فیلسوف دانشگاه فناوری ایندهون در هلند و گروهش انجام گرفت، آن ها یک شبیه سازی جمعیتی از جوامع نئاندرتال را انجام دادند (با جمعیت اولیه متفاوت، از 50 نفر تا 100، 500، 1000 و 5000 نفر) و در شبیه سازی این فرض که نئاندرتال ها با انسان مدرن رقابت کنند را نادیده گرفتند. محققان بجای تأثیر رقابت با انسان های مدرن که مدت ها پیش کاهش یافته بود، در شبیه سازی خود سه عامل را که تاثیر زیادی بر جمعیت اندک دارد، وارد کرده اند. این سه عامل شامل "تاثیرات هم خونی"، "اثرات ِالی" (Allee effects ) (پدیده ای در زیست شناسی که با همبستگی بین اندازه یا تراکم جمعیت و میانگین تناسب اندام فردی یک جمعیت یا گونه مشخص میشود) و نقش تصادف (نوسانات جمعیت شناسی تصادفی در تولد، مرگ و میر و نسبت جنسیت که نقاط ضعفی برای بقای گروههای کوچک تر) هستند.
بر اساس نتایج آنها این عوامل به تنهایی – بدون اینکه نزاع فرضی نئاندرتالها با گونه های دیگر انسانی برای بقا در نظر گرفته شود- برای انقراض نئاندرتالها در بازه زمانی 10000 ساله کافی هستند؛ و در مقاله توضیح میدهند: "نتایج ما این فرضیه را پشتیبانی میکند که ناپدید شدن نئاندرتال ها ممکن است فقط به دلیل عوامل جمعیت شناختی باشد، یعنی فقط نتیجه پویایی درونی که در جمعیتهای کوچک عمل میکند".
نتایج آنها با توجه به اینکه جمعیت گونه های باستانی خیلی کم بود منطقی است؛ چر اکه تصور می شود تعداد نئاندرتالها تنها چند هزار نفر بوده و در اوج خود چیزی بین 5000 تا 70000 نفر بوده است. این گروه تحقیقی در ادامه حدس میزنند انسانهای مدرن در افول طبیعی و تصادفی نئاندرتالها نقشی داشته اند اما این نقش رقابت بر سر منابع نبوده است بلکه عمل به عنوان یک انحراف جنسی بوده است (همانطور که میدانیم این کار را کردیم). به عبارت دیگر، به دلیل تلاقی بین انسانهای مدرن و نئاندرتالها، ممکن است فرصت های کمی برای نئاندرتالها وجود داشته تا جمعیت ناچیزی با افراد ضعیف و آسیب پذیر ژنتیکی را حفظ کنند.
ارادتمند؛
س. آسیابانی؛ دانشجوی ارشد معماری دانشگاه بوعلی- عضو بنیاد پژوهشهای پارینه سنگی دیار مهر
س. ح. گوران. موزه نئاندرتال-آلمان، بنیاد پژوهش های پارینه سنگی دیار مهر
نتایج این پژوهش هفته قبل در نشریه PLoS ONE منتشر شد؛ برای مطالعه مقاله به لینک زیر سر بزنید:
Inbreeding, Allee effects and stochasticity might be sufficient to account for Neanderthal extinction (plos.org)
Forwarded from StudifyPlus (🌾Davin)
#روانشناسی_تکاملی
🔷🔸تحقیقات نشان میدهد مادران، برای بالابردن حس اطمینانِ پدری بر شباهت ظاهریِ نوزاد به آن مرد تاکید میکنند
یک مرد، دستکم دو منبع اطلاعاتی برای سنجش قطعیت پدریاش در اختیار دارد :
1-آگاهی از وفاداری آمیزشیِ جفتش در بازهی آبستنی؛
2-شبیه دیدن فرزند به خودش (Daly & Wilson,1988)
بجاست اگر انتظار داشته باشیم سازوکارهای روانی مردان به گونهای تکامل یافته باشد که نسبت به هر دو مورد حساس باشند. همچنین پیشبینی میشود مادر نیز بر دریافتهای ادراکی-احساسی مردش تأثیر بگذارد؛ به عنوان مثال سعی کند او را متقاعد سازد که در دوران آبستنی به او وفادار بوده است یا تلقین کند که وجنات و سکناتِ نوزاد با شوهرش مو نمیزند...
دالی و ویلسون نشان دادهاند که مادران، برای بالابردن حس اطمینانِ پدری بر شباهت ظاهریِ نوزاد به آن مرد تاکید میکنند موفقیت در این امر،تمایل مرد را برای سرمایهگذاری بر آن فرزند افزایش میدهد.دالی و ویلسون، برای مشاهدهی تلاشهای مادران در این زمینه،111 ویدئوی 5 تا 45 دقیقهای از مراسم زایمان در ایالات متحده را گردآوری کردند و تک تک اظهارنظرهای افراد موجود در فیلم برای امتیازدهی ثبت شدند.
از 111 نوار ویدیویی،68 مورد حاوی ارجاعات و اشاراتی علنی به ظاهر کودک بود.اگر موضوع، تصادفی بود انتظار میرفت بچه ها در50 درصد از مواقع به مادر و در 50 درصد از مواقع به پدر تشبیه شوند.اما در واقعیت، هنگام اشاره به میزان شباهت بچه به والدین، مادران بر شباهت بچه به پدر، چهار برابر(80%) بیش از شباهت بچه به خودشان(20%) تأکید میکردند.نمونههایی از تأکیدهای ابرازشده از جانب مادران چنین بود:«شبیه توئه»(زنی سه بار این جمله را به شوهرش گفت)،«عین توئه»،«درست عین باباشه»،«چشم و دهنش شبیه توست» و «واقعاً مثل سیبی میمونین که از وسط نصف شده»(Daly & Wilson, 1982, p. 70).
در پژوهش دوم که توسط دالی و ویلسون ( 1982 ) صورت گرفت آنها از روی آگهیهای تبریک زایمان موجود درروزنامههای کانادا،526 پدر و مادری که به تازگی فرزنددار شده بودند را شناسایی کردند و برای آنها پرسشنامه فرستادند. از کسانی که به این پرسشنامهها پاسخ دادند خواسته شد با خویشاوندانِ دیگرشان نیز ارتباط برقرار کنند و به این شکل، آنها را نیز در این پژوهش شرکت دهند. یکی از سوالات این بود:« به نظرتان، بچه بیش از همه به چه کسی شبیه است؟» نتایج این پژوهش نیز با نتایج پژوهش نخست همراستا بود. از بین مادرانی که در مورد شباهت ظاهری بچه به یکی از والدینش نظر داده بودند، 81 درصد فرزندشان را بیشتر به پدرش شبیه دانسته بودند تا خودشان و تنها 19 % از این مادران معتقد بودند فرزندشان بیشتر شبیه به خودشان است تا پدرش.
این سوگیری، در سمتِ خویشاوندان مادری نیز مشهود بود: از بین خویشانی که در مورد شباهت بچه به والدین نظر داده بودند، 66 % بیشتر او را به پدر مفروض شبیه دانسته بودند و تنها 34% به شباهت بچه به مادرش اشاره کرده بودند.الگوی اصلی این نتایج نشان میدهد که احتمال آنکه مادر بر شباهت نوزاد به پدر پافشاری کند بیشتر از تاکید بر شباهت بچه به خودش است. این موضوع، دستکم در یک فرهنگ دیگر هم دیده میشود؛ مکزیکیهای ساکنِ یوکاتان.
در مجموع، تکرار نتایج بینافرهنگی با این فرضیه همخوان است که مادران و بستگانشان سعی میکنند بر نگرش ادراکی احساسی پدر تاثیر بگذارند و احتمالا به این شکل وی را به سرمایهگذاری والدینی روی فرزند ترغیب کنند.
منبع:
روانشناسی تکاملی/دیوید باس/جلد سوم/ترجمه آرش حسینیان
🔷🔸تحقیقات نشان میدهد مادران، برای بالابردن حس اطمینانِ پدری بر شباهت ظاهریِ نوزاد به آن مرد تاکید میکنند
یک مرد، دستکم دو منبع اطلاعاتی برای سنجش قطعیت پدریاش در اختیار دارد :
1-آگاهی از وفاداری آمیزشیِ جفتش در بازهی آبستنی؛
2-شبیه دیدن فرزند به خودش (Daly & Wilson,1988)
بجاست اگر انتظار داشته باشیم سازوکارهای روانی مردان به گونهای تکامل یافته باشد که نسبت به هر دو مورد حساس باشند. همچنین پیشبینی میشود مادر نیز بر دریافتهای ادراکی-احساسی مردش تأثیر بگذارد؛ به عنوان مثال سعی کند او را متقاعد سازد که در دوران آبستنی به او وفادار بوده است یا تلقین کند که وجنات و سکناتِ نوزاد با شوهرش مو نمیزند...
دالی و ویلسون نشان دادهاند که مادران، برای بالابردن حس اطمینانِ پدری بر شباهت ظاهریِ نوزاد به آن مرد تاکید میکنند موفقیت در این امر،تمایل مرد را برای سرمایهگذاری بر آن فرزند افزایش میدهد.دالی و ویلسون، برای مشاهدهی تلاشهای مادران در این زمینه،111 ویدئوی 5 تا 45 دقیقهای از مراسم زایمان در ایالات متحده را گردآوری کردند و تک تک اظهارنظرهای افراد موجود در فیلم برای امتیازدهی ثبت شدند.
از 111 نوار ویدیویی،68 مورد حاوی ارجاعات و اشاراتی علنی به ظاهر کودک بود.اگر موضوع، تصادفی بود انتظار میرفت بچه ها در50 درصد از مواقع به مادر و در 50 درصد از مواقع به پدر تشبیه شوند.اما در واقعیت، هنگام اشاره به میزان شباهت بچه به والدین، مادران بر شباهت بچه به پدر، چهار برابر(80%) بیش از شباهت بچه به خودشان(20%) تأکید میکردند.نمونههایی از تأکیدهای ابرازشده از جانب مادران چنین بود:«شبیه توئه»(زنی سه بار این جمله را به شوهرش گفت)،«عین توئه»،«درست عین باباشه»،«چشم و دهنش شبیه توست» و «واقعاً مثل سیبی میمونین که از وسط نصف شده»(Daly & Wilson, 1982, p. 70).
در پژوهش دوم که توسط دالی و ویلسون ( 1982 ) صورت گرفت آنها از روی آگهیهای تبریک زایمان موجود درروزنامههای کانادا،526 پدر و مادری که به تازگی فرزنددار شده بودند را شناسایی کردند و برای آنها پرسشنامه فرستادند. از کسانی که به این پرسشنامهها پاسخ دادند خواسته شد با خویشاوندانِ دیگرشان نیز ارتباط برقرار کنند و به این شکل، آنها را نیز در این پژوهش شرکت دهند. یکی از سوالات این بود:« به نظرتان، بچه بیش از همه به چه کسی شبیه است؟» نتایج این پژوهش نیز با نتایج پژوهش نخست همراستا بود. از بین مادرانی که در مورد شباهت ظاهری بچه به یکی از والدینش نظر داده بودند، 81 درصد فرزندشان را بیشتر به پدرش شبیه دانسته بودند تا خودشان و تنها 19 % از این مادران معتقد بودند فرزندشان بیشتر شبیه به خودشان است تا پدرش.
این سوگیری، در سمتِ خویشاوندان مادری نیز مشهود بود: از بین خویشانی که در مورد شباهت بچه به والدین نظر داده بودند، 66 % بیشتر او را به پدر مفروض شبیه دانسته بودند و تنها 34% به شباهت بچه به مادرش اشاره کرده بودند.الگوی اصلی این نتایج نشان میدهد که احتمال آنکه مادر بر شباهت نوزاد به پدر پافشاری کند بیشتر از تاکید بر شباهت بچه به خودش است. این موضوع، دستکم در یک فرهنگ دیگر هم دیده میشود؛ مکزیکیهای ساکنِ یوکاتان.
در مجموع، تکرار نتایج بینافرهنگی با این فرضیه همخوان است که مادران و بستگانشان سعی میکنند بر نگرش ادراکی احساسی پدر تاثیر بگذارند و احتمالا به این شکل وی را به سرمایهگذاری والدینی روی فرزند ترغیب کنند.
منبع:
روانشناسی تکاملی/دیوید باس/جلد سوم/ترجمه آرش حسینیان
Forwarded from BBCPersian
🔹 اسکلت یک مرد نئاندرتال در شهر آلتامورا در جنوب ایتالیا کشف شد. محققان برآورد میکنند این اسکلت که نسبت به نمونههای کشف شده قبلی کاملتر است، مربوط به ۱۳۰ هزار سال پیش است.
🔹 این اسکلت در اعماق یک غار کشف شده که برای رسیدن به آن باید به مدت ۲۰ دقیقه در شیارهای باریک به داخل زمین رفت.
🔹 محققان حدس میزنند این مرد داخل چاه آب افتاده و همانجا مانده تا جان خودش را از دست داده و چون حیوانات به جسد او دسترسی نداشتهاند اسکلت او کاملتر مانده است.
🔹 محققان موفق شدهاند براساس عکسها و ویدیوهایی که با اشعه ایکس تهیه کردهاند، نمونهای از فک و دندانهای این اسکلت را بررسی کنند که نشان میدهد بزرگسال بوده اما سن زیادی نداشته و قبل از مرگش ۲ دندان خود را از دست داده است.
🔹 محققان میگویند مطالعات انجام شده بر روی نمونههای قبلی اسکلتهای مربوط به انسانهای نئاندرتال نشان میدهد آنها از بهداشت دهان و دندان مناسبی برخوردار بودهاند و اینکه این مرد ۲ دندان خود را از دست داده بوده نکته جالبی است.
عکس: Giorgio Manzi / Karst Project
@BBCPersian
🔹 این اسکلت در اعماق یک غار کشف شده که برای رسیدن به آن باید به مدت ۲۰ دقیقه در شیارهای باریک به داخل زمین رفت.
🔹 محققان حدس میزنند این مرد داخل چاه آب افتاده و همانجا مانده تا جان خودش را از دست داده و چون حیوانات به جسد او دسترسی نداشتهاند اسکلت او کاملتر مانده است.
🔹 محققان موفق شدهاند براساس عکسها و ویدیوهایی که با اشعه ایکس تهیه کردهاند، نمونهای از فک و دندانهای این اسکلت را بررسی کنند که نشان میدهد بزرگسال بوده اما سن زیادی نداشته و قبل از مرگش ۲ دندان خود را از دست داده است.
🔹 محققان میگویند مطالعات انجام شده بر روی نمونههای قبلی اسکلتهای مربوط به انسانهای نئاندرتال نشان میدهد آنها از بهداشت دهان و دندان مناسبی برخوردار بودهاند و اینکه این مرد ۲ دندان خود را از دست داده بوده نکته جالبی است.
عکس: Giorgio Manzi / Karst Project
@BBCPersian
داروین در اندیشه فروغی
بیگفتوگو و گزاف و گزند، محمدعلی فروغی برای من شخصیتی گیرا و دلربا است. از هر سو که به او نگاه میکنم آدابدانی و فرهیختگی و دلدادگی به زبان فارسی و پیشرفت ایران را میبینم. صرفنظر از آنچه درباره وجهه سیاسی او گفته میشود و اهل فن باید درباره آن داوری و دقت عالمانه کنند، جنبههای علمی و ادبی او حقیقتاً چشمگیر است. طبیعتاً برای همچو منی که دلداده تاریخ علم هستم او نمونه پرکششی است. در اینجا تنها میخواهم نظر او را درباره نظریه داروین بیان کنم. بررسیهایم نشان میدهد او دستکم در سه اثر منتشر شدهاش به نظریه داروین رسیدگی کرده است. ابتدا در رساله کوچکی که برای تفنن در استانبول نوشته و منتشر کرده صریحاً در همان جمله اول میگوید که به فلسفه نشوء و ارتقاء و نظریه تکامل باور دارد. او در 《اندیشه دور و دراز》 که در ۱۳۰۶ش منتشر شده میگوید نظریه داروین حقیقی و مسلم است و برای فهمیدن همه جانبه آن باید چند دوره معرفت الارض و حیوانشناسی و تاریخ طبیعی خواند. باری، او سپس در جلد سوم کتاب شیرین و دلنشین 《سیر حکمت در اروپا》 که در سال ۱۳۲۰ منتشر شد نیز بهطور مفصل به داروین میپردازد و درباره زندگی و زمانه و نظریهاش توضیح میدهد. در آنجا نیز بیان مهمی دارد با این مضمون که هرچند داروین فیلسوف نیست و طبیعتاً نباید در تاریخ فلسفه نامش را آورد، اما از آنجا که فهم فلسفه جدید اروپا بدون داروین ممکن نیست درباره آن نکاتی را به دست دادهام. با این بیان روشن است که نگاه فروغی به داروین فراتر از موضوع زیستشناسی است و او نوعی نگاه معرفتشناسانه به داروین دارد، این نکته زمانی آشکارتر میشود که فروغی در توضیح فیلسوفان پس از داروین گریزی به نظریات او میزند و درواقع نظریه تکامل را پایه دیدگاههای آنان میشمارد. افزون بر این، او از لامارک و اسپنسر نیز نام میبرد و نکاتی را درباره ایشان به دست میدهد. از روایت فروغی در دهه سی نیز یادداشتهایی در مجلات ادبی و علمی و بهویژه مجله ارمغان چاپ شد که در واقع همان توضیحات سیر حمکت در اروپا بود. البته درباره او ریزهکاریهای فراوانی هست که بهتفصیل نوشتهام و در اینجا مجال توضیح ندارم. امیدوارم همین کوتهنبشت را به مثابه مدخلی برای ورود به اندیشه فروغی در نظر آورید. این یادداشت را میخواستم برای روز بزرگداشت او منتشر کنم اما مثنوی تا کنون به تاخیر افتاد! یادش گرامی و روانش از بخشایش ایزدی پربهره بادا!
بامهر
محمد معصومی
https://www.instagram.com/p/CIbbBnyJWZE/?igshid=m4hm0ccvt5jt
بیگفتوگو و گزاف و گزند، محمدعلی فروغی برای من شخصیتی گیرا و دلربا است. از هر سو که به او نگاه میکنم آدابدانی و فرهیختگی و دلدادگی به زبان فارسی و پیشرفت ایران را میبینم. صرفنظر از آنچه درباره وجهه سیاسی او گفته میشود و اهل فن باید درباره آن داوری و دقت عالمانه کنند، جنبههای علمی و ادبی او حقیقتاً چشمگیر است. طبیعتاً برای همچو منی که دلداده تاریخ علم هستم او نمونه پرکششی است. در اینجا تنها میخواهم نظر او را درباره نظریه داروین بیان کنم. بررسیهایم نشان میدهد او دستکم در سه اثر منتشر شدهاش به نظریه داروین رسیدگی کرده است. ابتدا در رساله کوچکی که برای تفنن در استانبول نوشته و منتشر کرده صریحاً در همان جمله اول میگوید که به فلسفه نشوء و ارتقاء و نظریه تکامل باور دارد. او در 《اندیشه دور و دراز》 که در ۱۳۰۶ش منتشر شده میگوید نظریه داروین حقیقی و مسلم است و برای فهمیدن همه جانبه آن باید چند دوره معرفت الارض و حیوانشناسی و تاریخ طبیعی خواند. باری، او سپس در جلد سوم کتاب شیرین و دلنشین 《سیر حکمت در اروپا》 که در سال ۱۳۲۰ منتشر شد نیز بهطور مفصل به داروین میپردازد و درباره زندگی و زمانه و نظریهاش توضیح میدهد. در آنجا نیز بیان مهمی دارد با این مضمون که هرچند داروین فیلسوف نیست و طبیعتاً نباید در تاریخ فلسفه نامش را آورد، اما از آنجا که فهم فلسفه جدید اروپا بدون داروین ممکن نیست درباره آن نکاتی را به دست دادهام. با این بیان روشن است که نگاه فروغی به داروین فراتر از موضوع زیستشناسی است و او نوعی نگاه معرفتشناسانه به داروین دارد، این نکته زمانی آشکارتر میشود که فروغی در توضیح فیلسوفان پس از داروین گریزی به نظریات او میزند و درواقع نظریه تکامل را پایه دیدگاههای آنان میشمارد. افزون بر این، او از لامارک و اسپنسر نیز نام میبرد و نکاتی را درباره ایشان به دست میدهد. از روایت فروغی در دهه سی نیز یادداشتهایی در مجلات ادبی و علمی و بهویژه مجله ارمغان چاپ شد که در واقع همان توضیحات سیر حمکت در اروپا بود. البته درباره او ریزهکاریهای فراوانی هست که بهتفصیل نوشتهام و در اینجا مجال توضیح ندارم. امیدوارم همین کوتهنبشت را به مثابه مدخلی برای ورود به اندیشه فروغی در نظر آورید. این یادداشت را میخواستم برای روز بزرگداشت او منتشر کنم اما مثنوی تا کنون به تاخیر افتاد! یادش گرامی و روانش از بخشایش ایزدی پربهره بادا!
بامهر
محمد معصومی
https://www.instagram.com/p/CIbbBnyJWZE/?igshid=m4hm0ccvt5jt
Forwarded from ⚡️🕊 فرازتد 🕯⚡️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#سخنرانی_تد ۳۹۴
🅰 یک سنگ باستانی، نظریه ما را در مورد منشأ زندگی تغییر میدهد
Tara Djokic
This ancient rock is changing our theory on the origin of life
ترجمه: کمال الدین زارعی
دقیقا حیات از کجا و چه موقع روی زمین شروع شد؟ دانشمندان مدتها فکر میکردند که حیات سه میلیارد سال پیش در اقیانوس پدید آمده است-- تا اینکه منجمی به نام تارا جوکیک و تیمش یک اکتشاف غیرقابل توضیح در صحرای استرالیای غربی کرد. یاد بگیرید که چگونه یک سنگ باستانی در نزدیکی یک استخر داغ آتشفشانی درک ما را از معمای منشأ حیات دگرگون میکند.
@FarazTed
🅰 یک سنگ باستانی، نظریه ما را در مورد منشأ زندگی تغییر میدهد
Tara Djokic
This ancient rock is changing our theory on the origin of life
ترجمه: کمال الدین زارعی
دقیقا حیات از کجا و چه موقع روی زمین شروع شد؟ دانشمندان مدتها فکر میکردند که حیات سه میلیارد سال پیش در اقیانوس پدید آمده است-- تا اینکه منجمی به نام تارا جوکیک و تیمش یک اکتشاف غیرقابل توضیح در صحرای استرالیای غربی کرد. یاد بگیرید که چگونه یک سنگ باستانی در نزدیکی یک استخر داغ آتشفشانی درک ما را از معمای منشأ حیات دگرگون میکند.
@FarazTed
راهی که باید رفت!
سالهای ابتدایی دهه هشتاد کتاب زیستشناسی پُر-و-پیمانی به دست ما که در مقطع پیشدانشگاهی درس میخواندیم، رسید. کتابی که بیش از ۱۵۰ صفحه از آن به نحوی درباره تکامل و تغییرات گونهها بود. یادم هست که برای آزمون کنکور آن سال، زیر و روی کتاب را کاویدم. اما آن کتاب با آن درونمایه، دیر نپایید و دستخوش تغییرات زیرپوستی جالبی شد، تغییراتی که بهراحتی و آن هم برای دانشآموزان قابل مشاهده نبود! به لطف گزارشی که در مجله رشد زیستشناسی درآمد، برخی از این تغییرات نامحسوس در دست است(تصویر سوم). اما پیشتر در بهار سال ۱۳۸۸ در مجله رشد معارف اسلامی، مقالهای از سیدحسین نصر با عنوان 《نقد نظریه تکامل داروین》 منتشر شد(تصویر نخست). اینجا مجال آن نیست که درباره اندیشه نصر و دیدگاه تکاملیاش و علت مخالفتش توضیح دهم اما به هر روی انگیزه درج چنین مقالهای از نصر در آن مجله احتمالاً این بوده که نشان داده شود حتی کسانی که علم مدرن خوانده و در دانشگاههای یِنگه دنیا تحصیل کردهاند نیز با تکامل مخالفاند! پس از این مقدمات در مهر سال ۱۳۸۸ کتابی تازه با آن تغییرات نامحسوس و ناشیانه و غیرروشمند روی میز کلاسها نشست و در همان سالها نشستی نیز با حضور کارشناشان کتابهای درسی برگزار شد که در شماره دیگری از مجله رشد زیستشناسی بازتابید(تصویر دوم). باری، غرضم از ذکر این نکات آن است که بگویم به نظر میرسد تکلیف نحوه آموزش علوم هنوز برایمان روشن نیست؛ دلیلش به گمان من فقدان رویکرد تاریخی و فلسفی به مقوله علم است. بیتعارف، دانشآموزان ما در طی فرآیند تحصیل بهدرستی آموزش علمی و فلسفی نمیبینند و به این سبب قدرت تحلیل و دادهپردازی و تفکر روشمند ندارند؛ در چنین وضعی، برخی گمان میکنند باید برای حفظ دیانت دانشآموزان، بعضی از دروس را جراحی کرد! غافل از اینکه در روزگار کنونی چنین کاری، خطایی روشن و نشان از حالت انفعال است. تنها راه پیشِ روی همه، آموزش تفکر روشمند و تحلیلگری به دانشآموزان و دانشجویان است؛ راهی که دیر یا زود باید رفت.
بامهر
محمد معصومی
https://www.instagram.com/p/CIqgqLtB4_7/?igshid=zovimq82mlhe
سالهای ابتدایی دهه هشتاد کتاب زیستشناسی پُر-و-پیمانی به دست ما که در مقطع پیشدانشگاهی درس میخواندیم، رسید. کتابی که بیش از ۱۵۰ صفحه از آن به نحوی درباره تکامل و تغییرات گونهها بود. یادم هست که برای آزمون کنکور آن سال، زیر و روی کتاب را کاویدم. اما آن کتاب با آن درونمایه، دیر نپایید و دستخوش تغییرات زیرپوستی جالبی شد، تغییراتی که بهراحتی و آن هم برای دانشآموزان قابل مشاهده نبود! به لطف گزارشی که در مجله رشد زیستشناسی درآمد، برخی از این تغییرات نامحسوس در دست است(تصویر سوم). اما پیشتر در بهار سال ۱۳۸۸ در مجله رشد معارف اسلامی، مقالهای از سیدحسین نصر با عنوان 《نقد نظریه تکامل داروین》 منتشر شد(تصویر نخست). اینجا مجال آن نیست که درباره اندیشه نصر و دیدگاه تکاملیاش و علت مخالفتش توضیح دهم اما به هر روی انگیزه درج چنین مقالهای از نصر در آن مجله احتمالاً این بوده که نشان داده شود حتی کسانی که علم مدرن خوانده و در دانشگاههای یِنگه دنیا تحصیل کردهاند نیز با تکامل مخالفاند! پس از این مقدمات در مهر سال ۱۳۸۸ کتابی تازه با آن تغییرات نامحسوس و ناشیانه و غیرروشمند روی میز کلاسها نشست و در همان سالها نشستی نیز با حضور کارشناشان کتابهای درسی برگزار شد که در شماره دیگری از مجله رشد زیستشناسی بازتابید(تصویر دوم). باری، غرضم از ذکر این نکات آن است که بگویم به نظر میرسد تکلیف نحوه آموزش علوم هنوز برایمان روشن نیست؛ دلیلش به گمان من فقدان رویکرد تاریخی و فلسفی به مقوله علم است. بیتعارف، دانشآموزان ما در طی فرآیند تحصیل بهدرستی آموزش علمی و فلسفی نمیبینند و به این سبب قدرت تحلیل و دادهپردازی و تفکر روشمند ندارند؛ در چنین وضعی، برخی گمان میکنند باید برای حفظ دیانت دانشآموزان، بعضی از دروس را جراحی کرد! غافل از اینکه در روزگار کنونی چنین کاری، خطایی روشن و نشان از حالت انفعال است. تنها راه پیشِ روی همه، آموزش تفکر روشمند و تحلیلگری به دانشآموزان و دانشجویان است؛ راهی که دیر یا زود باید رفت.
بامهر
محمد معصومی
https://www.instagram.com/p/CIqgqLtB4_7/?igshid=zovimq82mlhe
Instagram
Forwarded from Modern Science (🍃Pendar)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from Modern Science (🍃Pendar)
#روانشناسی_تکاملی
🔷🔸مکانیسمهای دفاعی ضد تجاوز در زنان
شواهد خوبی وجود دارد که تجاوز جنسی یک پدیده مربوط به دوران اخیر نیست ، بلکه دارای سابقهای طولانی و آزاردهنده است.
خانم Sanday متخصص انسانشناسی، 156 جامعه قبیلهای را از یک بانک اطلاعاتی موسوم به "نمونههای استاندارد میانفرهنگی" بررسی کرد. وی دریافت که میزان تجاوز بویژه در فرهنگهای پدربومی(Patrilocal cultures) که زوجین در کنار والدین شوهر زندگی میکنند بسیار زیاد است. مطالعات دیگر تأیید میکنند که وقتی زنان فاقد خویشاوند ژنی باشند،میزان تجاوز جنسی و همسرآزاری افزایش مییابد. Sanday دریافت در جوامع قبیلهای که در آن اختلافات و جنگهای بین قبیلهای رایج بوده، میزان تجاوز به عنف بیشتر بودهاست.
در حقیقت، از میان چندین فاکتورِ مشخص کنندهی فرهنگهای دارای تجاوز زیاد ، از جمله کمبود قدرت زنان و فقدان تصمیمگیری سیاسی زنان ، فرهنگهایی که با ایدئولوژی مردانه شناخته میشوند و مقاومت و جنگیدن را بسیار ارزشمند میدانند ، بالاترین میزان تجاوز را نشان میدهند...
...مرور مختصر سوابق تاریخی نشان میدهد تجاوز جنسی یک وحشت مکرر برای زنان در سراسر فرهنگها و در طول تاریخ بشر بوده است.مهم است که بررسی کنیم چرا تجاوز جنسی برای زنان بسیار آسیبزا است. از دیدگاه تکاملی،هزینههای تجاوز دربردارنده مداخله در یکی از ویژگیهای اساسی استراتژی جنسی زنان یعنی «انتخابِ» جفت است. زنی که مورد تجاوز جنسی قرارگرفته با ریسک بارداری ناخواسته و نابهنگام توسط مردی که او انتخابش نکرده مواجه است.همچنین قربانیان تجاوز جنسی مورد سرزنش یا مجازات قرار میگیرند و در نتیجه اعتبار اجتماعی و مطلوبیت آینده آنها در بازار جفتگیری آسیب میبیند و چنانچه قربانی تجاوز دارای دوستپسر یا شوهر باشد ، خطر ترک شدن توسط آنها وجود دارد. سرانجام اینکه ، همانطور که در توصیفات دلخراش زنان در مطالعات خود شاهد بودیم،زنان قربانی تجاوز،معمولاً از تحقیر روانی ، اضطراب ، ترس ، خشم و افسردگی رنج میبرند.
با توجه به هزینههای وحشتناکی که تجاوز به زنان تحمیل میکند ، غیر منطقی میبود اگر در زنان مکانیسمهای دفاعی برای جلوگیری از وقوع و مقابله با عواقب آن توسعه نیافته بود. مساله مکانیسمهای تکامل یافتهی ضد تجاوز در زنان، از جمله موضوعاتی است که در خط مقدم فرضیهسازی و تحقیقات پژوهشگران در روانشناسی تکاملی و انسانشناسی تکاملی است از جمله این تدابیر دفاعی مفروض،شامل موارد زیر است :
• تشکیل اتحاد با برخی مردان به عنوان دوستان ویژه، به منظور محافظت در برابر مردان متجاوز(انسان شناس باربارا اسموتس)
• انتخاب همسر بر اساس معیارهایی مانند اندازه جثه و میزان سلطه اجتماعی که دیگر مردان را از تعرض جنسی باز میدارد (روانشناسان مارگو ویلسون و سارا مسنیک)
• تشکیل ائتلافهای زنانه به منظور محافظت در برابر متجاوزین (باربارا اسموتس)
• ایجاد ترسهای ویژهای که زنان را برمیانگیزاند تا از موقعیتهایی که ممکن است در معرض تجاوز جنسی قرار بگیرند اجتناب کنند (روانشناسان تارا چاوان و گوردون گالوپ)
• جلوگیری از فعالیتهای پرخطر در طول تخمکگذاری برای کاهش فرصتهای تجاوز جنسی در زمانیکه احتمال باردار شدن زن وجود دارد (تارا چاوان و گوردون گالوپ)
• درد و رنج روانی ناشی از تجاوز به عنف که باعث میشود زنان در آینده در شرایط مشابه از تجاوز در امان بمانند (انسان شناس نانسی تورنهیل و زیست شناس رندی تورن هیل)
ما علاوه بر این مکانیسمهای دفاعی بالقوه ضد تجاوز ، سه مورد دیگر را پیشنهاد میدهیم:
1️⃣فانتزیهای تجاوز
از منظر تکاملی ، یک مکانیسم دفاعی بالقوه ضد تجاوز ، پیدایش فانتزیهای تجاوز جنسی است ؛ تخیلاتی که شامل سه عنصر اصلی اجبار (یا تهدید به زور) ، سکس و عدم رضایت است. تعداد حیرتانگیزی از زنان _ بین 31 درصد تا 57 درصد _ در دورههایی از زندگی خود تخیلات تجاوز جنسی را تجربه کردهاند. البته این آمار قطعا کمتر از میزان واقعی است چرا که فانتزیهای تجاوز جنسی از نظر اجتماعی نامطلوب تلقی میشوند و بنابراین پذیرش زنان حتی در یک پرسشنامه به ظاهر ناشناس ، به طور بالقوه برای آنها شرمآور است.
چگونه تخیلات تجاوز جنسی میتواند به عنوان یک دفاع ضد تجاوزعمل کند؟...
ادامه مطلب↙️
https://bit.ly/2JT43PQ
🔷🔸مکانیسمهای دفاعی ضد تجاوز در زنان
شواهد خوبی وجود دارد که تجاوز جنسی یک پدیده مربوط به دوران اخیر نیست ، بلکه دارای سابقهای طولانی و آزاردهنده است.
خانم Sanday متخصص انسانشناسی، 156 جامعه قبیلهای را از یک بانک اطلاعاتی موسوم به "نمونههای استاندارد میانفرهنگی" بررسی کرد. وی دریافت که میزان تجاوز بویژه در فرهنگهای پدربومی(Patrilocal cultures) که زوجین در کنار والدین شوهر زندگی میکنند بسیار زیاد است. مطالعات دیگر تأیید میکنند که وقتی زنان فاقد خویشاوند ژنی باشند،میزان تجاوز جنسی و همسرآزاری افزایش مییابد. Sanday دریافت در جوامع قبیلهای که در آن اختلافات و جنگهای بین قبیلهای رایج بوده، میزان تجاوز به عنف بیشتر بودهاست.
در حقیقت، از میان چندین فاکتورِ مشخص کنندهی فرهنگهای دارای تجاوز زیاد ، از جمله کمبود قدرت زنان و فقدان تصمیمگیری سیاسی زنان ، فرهنگهایی که با ایدئولوژی مردانه شناخته میشوند و مقاومت و جنگیدن را بسیار ارزشمند میدانند ، بالاترین میزان تجاوز را نشان میدهند...
...مرور مختصر سوابق تاریخی نشان میدهد تجاوز جنسی یک وحشت مکرر برای زنان در سراسر فرهنگها و در طول تاریخ بشر بوده است.مهم است که بررسی کنیم چرا تجاوز جنسی برای زنان بسیار آسیبزا است. از دیدگاه تکاملی،هزینههای تجاوز دربردارنده مداخله در یکی از ویژگیهای اساسی استراتژی جنسی زنان یعنی «انتخابِ» جفت است. زنی که مورد تجاوز جنسی قرارگرفته با ریسک بارداری ناخواسته و نابهنگام توسط مردی که او انتخابش نکرده مواجه است.همچنین قربانیان تجاوز جنسی مورد سرزنش یا مجازات قرار میگیرند و در نتیجه اعتبار اجتماعی و مطلوبیت آینده آنها در بازار جفتگیری آسیب میبیند و چنانچه قربانی تجاوز دارای دوستپسر یا شوهر باشد ، خطر ترک شدن توسط آنها وجود دارد. سرانجام اینکه ، همانطور که در توصیفات دلخراش زنان در مطالعات خود شاهد بودیم،زنان قربانی تجاوز،معمولاً از تحقیر روانی ، اضطراب ، ترس ، خشم و افسردگی رنج میبرند.
با توجه به هزینههای وحشتناکی که تجاوز به زنان تحمیل میکند ، غیر منطقی میبود اگر در زنان مکانیسمهای دفاعی برای جلوگیری از وقوع و مقابله با عواقب آن توسعه نیافته بود. مساله مکانیسمهای تکامل یافتهی ضد تجاوز در زنان، از جمله موضوعاتی است که در خط مقدم فرضیهسازی و تحقیقات پژوهشگران در روانشناسی تکاملی و انسانشناسی تکاملی است از جمله این تدابیر دفاعی مفروض،شامل موارد زیر است :
• تشکیل اتحاد با برخی مردان به عنوان دوستان ویژه، به منظور محافظت در برابر مردان متجاوز(انسان شناس باربارا اسموتس)
• انتخاب همسر بر اساس معیارهایی مانند اندازه جثه و میزان سلطه اجتماعی که دیگر مردان را از تعرض جنسی باز میدارد (روانشناسان مارگو ویلسون و سارا مسنیک)
• تشکیل ائتلافهای زنانه به منظور محافظت در برابر متجاوزین (باربارا اسموتس)
• ایجاد ترسهای ویژهای که زنان را برمیانگیزاند تا از موقعیتهایی که ممکن است در معرض تجاوز جنسی قرار بگیرند اجتناب کنند (روانشناسان تارا چاوان و گوردون گالوپ)
• جلوگیری از فعالیتهای پرخطر در طول تخمکگذاری برای کاهش فرصتهای تجاوز جنسی در زمانیکه احتمال باردار شدن زن وجود دارد (تارا چاوان و گوردون گالوپ)
• درد و رنج روانی ناشی از تجاوز به عنف که باعث میشود زنان در آینده در شرایط مشابه از تجاوز در امان بمانند (انسان شناس نانسی تورنهیل و زیست شناس رندی تورن هیل)
ما علاوه بر این مکانیسمهای دفاعی بالقوه ضد تجاوز ، سه مورد دیگر را پیشنهاد میدهیم:
1️⃣فانتزیهای تجاوز
از منظر تکاملی ، یک مکانیسم دفاعی بالقوه ضد تجاوز ، پیدایش فانتزیهای تجاوز جنسی است ؛ تخیلاتی که شامل سه عنصر اصلی اجبار (یا تهدید به زور) ، سکس و عدم رضایت است. تعداد حیرتانگیزی از زنان _ بین 31 درصد تا 57 درصد _ در دورههایی از زندگی خود تخیلات تجاوز جنسی را تجربه کردهاند. البته این آمار قطعا کمتر از میزان واقعی است چرا که فانتزیهای تجاوز جنسی از نظر اجتماعی نامطلوب تلقی میشوند و بنابراین پذیرش زنان حتی در یک پرسشنامه به ظاهر ناشناس ، به طور بالقوه برای آنها شرمآور است.
چگونه تخیلات تجاوز جنسی میتواند به عنوان یک دفاع ضد تجاوزعمل کند؟...
ادامه مطلب↙️
https://bit.ly/2JT43PQ
Telegraph
مکانیسمهای دفاعی ضدتجاوز در زنان
شواهد خوبی وجود دارد که تجاوز جنسی یک پدیده مربوط به دوران اخیر نیست ، بلکه دارای سابقهای طولانی و آزاردهنده است. خانم Sanday متخصص انسانشناسی، 156 جامعه قبیلهای را از یک بانک اطلاعاتی موسوم به "نمونههای استاندارد میانفرهنگی" بررسی کرد. وی دریافت که…
جهان چشمانتظار نئاندرتالهای ایرانی - روزنامه پیام ما
https://payamema.ir/payam/articlerelation/51341
https://payamema.ir/payam/articlerelation/51341
روزنامه پیام ما
جهان چشمانتظار نئاندرتالهای ایرانی - روزنامه پیام ما
مطلب جهان چشمانتظار نئاندرتالهای ایرانی در وب سایت نشریه پیام ما
Forwarded from 《درباره داروین》
پژوهشهای متنمحور
در روزگار کنونی ما دسترسی به منابع و کتابها و اسناد و پژوهشگران آسانتر و سریعتر شده است و پژوهنده میتواند بهسادگی دستی به زلف تخته کلید رایانه یا تلفن همراهش بکشد و به عالم کتابها وارد شود و بکاود. اما از سویی دیگر، کلینویسیهای آزاردهنده و جانکاه نیز به همین قیاس روی در افزایش گذاشتهاند. یعنی زیاد بودن و در دسترس بودن منابع، گاه باعثِ شتابزدگی و فقدان دقت و ریزبینیهای عالمانه میشود. بهر نمونه، در حوزه تاریخ علم و بهویژه تاریخ نظریه تکامل در ایران و کشورهای همسایه که تبادل علمی و فرهنگی داشتهاند، سالهاست که برخی از گزارههای کلی تکرار میشود و از این کتاب به آن مقاله جابهجا میگردد بدون اینکه دستی از غیب برون آید و کاری بکند! باری، اکنون که در هفته پژوهش هستیم خواستم بدین مناسبت چند نکته را که دریافتهام با شما قسمت کنم.
۱. نیاز فوری ما در این حوزه مهم از تاریخ علم، مطالعات متنمحور جدی و دقیق است. در واقع اگر متنهای فارسی و عربی و ترکی عثمانی و اردو و غیره، بهدرستی و دقت خوانده و عرضه نشوند راه برای آن کلینویسیهای دایرهالمعارفی بعضاً نادرست هموار میشود.
۲. مطالعه متنمحور محتاج پژوهشگران زبده و کارآزمودهای است که در چند حوزه علمی مهارت داشته باشند تا بتوانند بر دانش کنونی ما چیزی بیفزایند.
۳. این پژوهشها، دیریاب و روانکاه است و پژوهشگر این حوزه علاوه بر مهارتهای علمی و فنی، باید واجد ویژگیهای خلقی و روانی خاصی باشد؛ بهر نمونه، باید شکیبا و عمیق و باحوصله هم باشد.
۴. طبیعتاً چنین پژوهشگری که بخواهد با جان و دل و در عین حال دقیق و عمیق و همهجانبه بر این پژوهش متمرکز شود باید خودش را از کارهای دیگر فارغ کند و این یعنی مسئولیت پژوهشکدهها و موسسات پژوهشی در حمایت از چنین افرادی باید دوباره بازبینی شود.
۵. به گمانم آسیب اصلی در تاریخ علم نظریه تکامل در ایران همان فقدان مطالعات متنمحور است؛ آسیبی که در سایر رشتههای تاریخ علم کمتر است؛ بهر نمونه، کتابهای نجوم و طب و داروسازی و غیره، به همت پژوهندگان باریکبین این حوزهها تصحیح و تحقیق و انتشار یافته اما در تاریخ زیستشناسی، بار بر زمین مانده و زمین کاوش نشده زیاد است و پژوهنده کم!
امیدوارم بتوان با روی خوش نشان دادن مراکز پژوهشی به مطالعات تاریخی در زمینه زیستشناسی، این نقیصه و کمبود را با همت پژوهندگان پرورده و پرانگیزهای که پای در این میدان خواهند گذاشت، تکمیل کرد.
بامهر
محمد معصومی
پینوشت: پژوهشگر این حوزه مانند جوان تصویر، باید مشتاق کتاب و خواندن باشد!
https://www.instagram.com/p/CI7kQphBApH/?igshid=1dakmm13qnb9l
در روزگار کنونی ما دسترسی به منابع و کتابها و اسناد و پژوهشگران آسانتر و سریعتر شده است و پژوهنده میتواند بهسادگی دستی به زلف تخته کلید رایانه یا تلفن همراهش بکشد و به عالم کتابها وارد شود و بکاود. اما از سویی دیگر، کلینویسیهای آزاردهنده و جانکاه نیز به همین قیاس روی در افزایش گذاشتهاند. یعنی زیاد بودن و در دسترس بودن منابع، گاه باعثِ شتابزدگی و فقدان دقت و ریزبینیهای عالمانه میشود. بهر نمونه، در حوزه تاریخ علم و بهویژه تاریخ نظریه تکامل در ایران و کشورهای همسایه که تبادل علمی و فرهنگی داشتهاند، سالهاست که برخی از گزارههای کلی تکرار میشود و از این کتاب به آن مقاله جابهجا میگردد بدون اینکه دستی از غیب برون آید و کاری بکند! باری، اکنون که در هفته پژوهش هستیم خواستم بدین مناسبت چند نکته را که دریافتهام با شما قسمت کنم.
۱. نیاز فوری ما در این حوزه مهم از تاریخ علم، مطالعات متنمحور جدی و دقیق است. در واقع اگر متنهای فارسی و عربی و ترکی عثمانی و اردو و غیره، بهدرستی و دقت خوانده و عرضه نشوند راه برای آن کلینویسیهای دایرهالمعارفی بعضاً نادرست هموار میشود.
۲. مطالعه متنمحور محتاج پژوهشگران زبده و کارآزمودهای است که در چند حوزه علمی مهارت داشته باشند تا بتوانند بر دانش کنونی ما چیزی بیفزایند.
۳. این پژوهشها، دیریاب و روانکاه است و پژوهشگر این حوزه علاوه بر مهارتهای علمی و فنی، باید واجد ویژگیهای خلقی و روانی خاصی باشد؛ بهر نمونه، باید شکیبا و عمیق و باحوصله هم باشد.
۴. طبیعتاً چنین پژوهشگری که بخواهد با جان و دل و در عین حال دقیق و عمیق و همهجانبه بر این پژوهش متمرکز شود باید خودش را از کارهای دیگر فارغ کند و این یعنی مسئولیت پژوهشکدهها و موسسات پژوهشی در حمایت از چنین افرادی باید دوباره بازبینی شود.
۵. به گمانم آسیب اصلی در تاریخ علم نظریه تکامل در ایران همان فقدان مطالعات متنمحور است؛ آسیبی که در سایر رشتههای تاریخ علم کمتر است؛ بهر نمونه، کتابهای نجوم و طب و داروسازی و غیره، به همت پژوهندگان باریکبین این حوزهها تصحیح و تحقیق و انتشار یافته اما در تاریخ زیستشناسی، بار بر زمین مانده و زمین کاوش نشده زیاد است و پژوهنده کم!
امیدوارم بتوان با روی خوش نشان دادن مراکز پژوهشی به مطالعات تاریخی در زمینه زیستشناسی، این نقیصه و کمبود را با همت پژوهندگان پرورده و پرانگیزهای که پای در این میدان خواهند گذاشت، تکمیل کرد.
بامهر
محمد معصومی
پینوشت: پژوهشگر این حوزه مانند جوان تصویر، باید مشتاق کتاب و خواندن باشد!
https://www.instagram.com/p/CI7kQphBApH/?igshid=1dakmm13qnb9l
Instagram