فرمایشتون درست اما اگر قبول کنیم evolution به معنی به خوردن تعادل و تغییر کردن است و بیاییم یک واژه را (تکامل) به دلیل جاافتادن ترجیح دهیم به نظرم اشتباه است. دوم اینکه اتفاقا موقع توضیح دادن این واژه برای اینکه درست جابیافتد و سوگیری ایجاد نکند مخصوصا حس هرم بودن و در راس هرم انسان (حس اشرف مخلوقات) ایجاد نشود تکامل واژه خوبی نیست.
این طبق تجربه چند ساله تدریس این مفهوم است. تجربه میدانی و بازخورد آن..
این طبق تجربه چند ساله تدریس این مفهوم است. تجربه میدانی و بازخورد آن..
خبرهای تکاملی
فرمایشتون درست اما اگر قبول کنیم evolution به معنی به خوردن تعادل و تغییر کردن است و بیاییم یک واژه را (تکامل) به دلیل جاافتادن ترجیح دهیم به نظرم اشتباه است. دوم اینکه اتفاقا موقع توضیح دادن این واژه برای اینکه درست جابیافتد و سوگیری ایجاد نکند مخصوصا حس…
به نظرم واژه «تطور» به عنوان جایگزین «تکامل» آموزش این موضوع را چندان آسان نمیکند، چراکه صرفاً باید افزون بر همه توضیحات لازم برای تبیین این نظریه علمی، باید توضیح دهید که چرا واژه «تطور» را بر «تکامل» (و حتی «فرگشت») ترجیح میدهید و به نظرم توجیه قانعکنندهای برای برتری تطور بر تکامل یا فرگشت وجود ندارد. در عین حال، مسأله اصلی در کژفهمی تکامل زیستی فراتر از یک واژه است به پیشفرضهای ذهنی ما در باب علت و معلول باز میگردد (بسیاری در این باب در چارچوب مبحث علم عوام - folk science-نگاشتهاند)؛ مسألهای چون رانش ژنی، که به تغییر تصادفی فراوانی دگرههای و بروز صفات غیرسازشی در موجودات میانجامد، اساساً موضوع دشواری است که بدون غور در باب نظریه انتشار غیر قابل قبول مینماید. شخصاً بر این باورم که رویکردی کمّی در آموزش تکامل زیستی راه را بر بسیاری از کژفهمیها میبندد، اما صرفاً واژههای چون «تطور» یا «دگرگشت» بیشتر پرسش ایجاد میکنند تا آنکه آموزش را آسانتر کنند. به عنوان مثال، اگر تعریف شما از تکامل در معنای زیستی آن «تغییر فراوانی دگرههای ژنتیکی در طی نسلها در یک جمعیت» باشد، بعید است که دانشجو با وجود آموختن این تعریف صرفاً به علت ذکر «تکامل» معنای این تعریف را نفهمد و یا از آن پیشرفت استنباط کند. البته افراد در استفاده از واژگان اختیار کامل دارند، معادلهای فرهنگستان نیز پیشنهادهایی بیش نیستند، و اغلب در ترجمههای متون علمی مترجمان معادلهایی تازه برای واژههایی با معادلهای رایج وضع میکنند - همانند «دگرگشت» که پیشتر ذکر شد- اما در این مورد بخصوص با وجود دو واژه رایج و مورد پذیرش فرهنگستان - تکامل و فرگشت- ضرورتی به وضع یا ترویج معادلی دیگر برای evolution نیست.
Forwarded from Reza Saberi
سلام
تطور معادل عربى evolution است مفهوم تكامل را بهتر مى رساند. تكامل چون در فارسى به معنى كامل شدن است واژه خوبى نيست. شايد فرگشت بهتر باشد. من برآمدن را پيشنهاد مى كنم، چون ترجمه بهترى از evolve است.
تطور معادل عربى evolution است مفهوم تكامل را بهتر مى رساند. تكامل چون در فارسى به معنى كامل شدن است واژه خوبى نيست. شايد فرگشت بهتر باشد. من برآمدن را پيشنهاد مى كنم، چون ترجمه بهترى از evolve است.
Forwarded from دیرینهنگار
من واقعاً از برخی واژهسازیها سر در نمیآورم. کلمهی «تکامل» در متون زیستی فارسی معادل با evolution در متون زیستی انگلیسی بکار میرود و حداقل چندین و چند دهه است که این کلمه در متون فارسی استعمال میشود. شاید نخستین کسی که «تکامل» را معادل همتای انگلیسیاش دانست دقت کافی را نداشت چون اصولاً تکامل، برخلاف تصور بعضیها، حرکت رو به کمال و یا از ساده به پیچیده «نیست»، زیرا در مورد برخی گونههای جانوری دقیقاً عکس این جریان اتفاق میافتد، مانند برخی انگلها که بسته به شرایط زیستی جدیدی که مییابند بهتدریج از پیچیدگی فیزیولوژیکشان کاسته میشود و به سمت سادهترشدن تکامل مییابند. حتی کسانی که در آغاز در زبان انگلیسی evolution را بکار بردند نیز احتمالاً از این برداشت اشتباه بری نبودهاند، چه همین کلمه نیز میتواند حتی در زبان انگلیسی گاه گمراهکننده باشد و حرکت رو به کمال را القا کند. عربزبانها در اشاره به تکامل از «تطور» استفاده میکنند (یعنی طور به طور شدن، دگرگون شدن و …) که به گمان من از دقیقترین تعبیرها در اشاره به این نظریهی زیستی است.
بنابراین، تکامل یعنی دگرگونی صرف. یعنی تغییر صرف. در این دگرگونی نه لزوماً حرکت از ساده به پیچیده منظور است و نه لزوماً حرکت از پیچیده به ساده. بلکه صرف تغییر و دگرگونی مورد نظر است که متأثر از انتخاب طبیعی (natural selection) رخ میدهد.
همانگونه که گفتم کلمه تکامل را سالهای سال است که بکار میبریم حتی به رغم اینکه میدانیم معادل دقیقی نیست (و حتی ممکن است گاه گمراهکننده باشد) ولی چون به اصطلاح جا افتاده است آن را استعمال میکنیم ولی مخاطب و خوانندهی علاقمند را نیز در کتابها و یا سخنرانیها آگاه میکنیم که مراد از «تکامل»، صرف تغییر و دگرگونی است و نه حرکت رو به کمال چون اصولاً «کمالی» در تکامل مد نظر نیست.
چند سالی است برخی نویسندگان و مترجمان معادل «فرگشت» را پیشنهاد میکنند و بکار میبرند.
فرگشت از دو جزء ساخته شده است: فر+گشت
«فر» به معنی جلو، رو به جلو، رو به پیش … است. و گشت نیز به معنی تغییر و دگرگونی. از ترکیب این دو با هم معنای «تغییر رو به جلو یا رو به کمال» حاصل میشود که در نهایت شگفتی همان معنای لغوی و قاموسی «تکامل» است! یعنی مبدعان «فرگشت» صرفاً دغدغهی حذف یک کلمهی عربی را داشتهاند و ساخت و استعمال کلمهای با ریشههای فارسی بجای آن. همین! و البته همان اشتباه کسی را مرتکب شدهاند که در چندین دهه قبل برای نخستین بار از این پدیدهی زیستی با کلمهی «تکامل» یاد کرد و نه با تغییر و دگرگونی و … . یعنی کسی که خشت اول را کج نهاد.
مبدعان «فرگشت» ظاهراً دانش زیستی حسابی هم نداشتهاند چه با کمی مطالعه درست و عمیق دربارهی ساز و کارهای تکامل معنای حقیقی آن را میفهمیدند و دیگر دست به چنین واژهسازی بیهوده و اشتباهی نمیزدند.
پیشترها نیز عدهای به فکر افتادند که معادل «تحول و تبدل» را بجای تکامل بکار ببرند ( و غافل بودند که با این پیشنهادشان سخت میتوان صفات اشتقاقی ساخت.)
زندهیاد دکتر محمود بهزاد که با نگارش کتابهای فراوان به حق سهمی به سزا در آموزش مفاهیم نظریۀ تکامل در ایران ایفا کرد در مطلع کتاب عالی خود تحت عنوان «داروینیسم و تکامل» مینویسد:
«... گرچه بسیاری از نویسندگان کشور ما تحول و تبدل نیز بکار بردهاند، اما چون کلمۀ تکامل به اصطلاح «جا افتاده است» آن را بکار میبریم، بدون آنکه در مفهوم آن کمالی در نظر بگیریم.»
در پایان دو نکته را متذکر میشوم:
اول این که قرار نیست به صرف یک کلمه کل مفاهیم و ملازمات یک نظریه آشکار و به خواننده منتقل شود. این مطمئناً انتظار بیهودهای است.
دوم اینکه اگر کسی به صرف «نام» یک نظریه، و بدون مطالعه درست و دقیق مطالب معتبری که حول آن نظریه نوشته شده است، خواست با شما وارد بحث شود توصیه میکنم اصلاً با او وارد گفتگو نشوید. در نخستین صفحات هر کتاب معتبری دربارۀ نظریه تکامل مفهوم واقعی این نظریه شرح داده شده است. هر گاه کسی با استناد به کلمۀ «تکامل» و معنای قاموسی آن و مفهوم حرکت رو به کمال با شما گفتگو را شروع کرد شک نکنید که حتی چند صفحۀ آغازین یک کتاب خوب دربارۀ این نظریه را نیز نخوانده است. در این صورت بهتر است ابتدا کتاب خوبی در این زمینه به او معرفی کنید و گفتگو با وی را به بعد از مطالعۀ دقیق آن کتاب موکول کنید.
@dirinenegar
بنابراین، تکامل یعنی دگرگونی صرف. یعنی تغییر صرف. در این دگرگونی نه لزوماً حرکت از ساده به پیچیده منظور است و نه لزوماً حرکت از پیچیده به ساده. بلکه صرف تغییر و دگرگونی مورد نظر است که متأثر از انتخاب طبیعی (natural selection) رخ میدهد.
همانگونه که گفتم کلمه تکامل را سالهای سال است که بکار میبریم حتی به رغم اینکه میدانیم معادل دقیقی نیست (و حتی ممکن است گاه گمراهکننده باشد) ولی چون به اصطلاح جا افتاده است آن را استعمال میکنیم ولی مخاطب و خوانندهی علاقمند را نیز در کتابها و یا سخنرانیها آگاه میکنیم که مراد از «تکامل»، صرف تغییر و دگرگونی است و نه حرکت رو به کمال چون اصولاً «کمالی» در تکامل مد نظر نیست.
چند سالی است برخی نویسندگان و مترجمان معادل «فرگشت» را پیشنهاد میکنند و بکار میبرند.
فرگشت از دو جزء ساخته شده است: فر+گشت
«فر» به معنی جلو، رو به جلو، رو به پیش … است. و گشت نیز به معنی تغییر و دگرگونی. از ترکیب این دو با هم معنای «تغییر رو به جلو یا رو به کمال» حاصل میشود که در نهایت شگفتی همان معنای لغوی و قاموسی «تکامل» است! یعنی مبدعان «فرگشت» صرفاً دغدغهی حذف یک کلمهی عربی را داشتهاند و ساخت و استعمال کلمهای با ریشههای فارسی بجای آن. همین! و البته همان اشتباه کسی را مرتکب شدهاند که در چندین دهه قبل برای نخستین بار از این پدیدهی زیستی با کلمهی «تکامل» یاد کرد و نه با تغییر و دگرگونی و … . یعنی کسی که خشت اول را کج نهاد.
مبدعان «فرگشت» ظاهراً دانش زیستی حسابی هم نداشتهاند چه با کمی مطالعه درست و عمیق دربارهی ساز و کارهای تکامل معنای حقیقی آن را میفهمیدند و دیگر دست به چنین واژهسازی بیهوده و اشتباهی نمیزدند.
پیشترها نیز عدهای به فکر افتادند که معادل «تحول و تبدل» را بجای تکامل بکار ببرند ( و غافل بودند که با این پیشنهادشان سخت میتوان صفات اشتقاقی ساخت.)
زندهیاد دکتر محمود بهزاد که با نگارش کتابهای فراوان به حق سهمی به سزا در آموزش مفاهیم نظریۀ تکامل در ایران ایفا کرد در مطلع کتاب عالی خود تحت عنوان «داروینیسم و تکامل» مینویسد:
«... گرچه بسیاری از نویسندگان کشور ما تحول و تبدل نیز بکار بردهاند، اما چون کلمۀ تکامل به اصطلاح «جا افتاده است» آن را بکار میبریم، بدون آنکه در مفهوم آن کمالی در نظر بگیریم.»
در پایان دو نکته را متذکر میشوم:
اول این که قرار نیست به صرف یک کلمه کل مفاهیم و ملازمات یک نظریه آشکار و به خواننده منتقل شود. این مطمئناً انتظار بیهودهای است.
دوم اینکه اگر کسی به صرف «نام» یک نظریه، و بدون مطالعه درست و دقیق مطالب معتبری که حول آن نظریه نوشته شده است، خواست با شما وارد بحث شود توصیه میکنم اصلاً با او وارد گفتگو نشوید. در نخستین صفحات هر کتاب معتبری دربارۀ نظریه تکامل مفهوم واقعی این نظریه شرح داده شده است. هر گاه کسی با استناد به کلمۀ «تکامل» و معنای قاموسی آن و مفهوم حرکت رو به کمال با شما گفتگو را شروع کرد شک نکنید که حتی چند صفحۀ آغازین یک کتاب خوب دربارۀ این نظریه را نیز نخوانده است. در این صورت بهتر است ابتدا کتاب خوبی در این زمینه به او معرفی کنید و گفتگو با وی را به بعد از مطالعۀ دقیق آن کتاب موکول کنید.
@dirinenegar
سلام و درود بر فرهیختگان همراه
با توجه به بحثی که درباره واژه 《تکامل》 و معادلسازیهای موجود از Evolution شکل گرفته و البته تازه هم نیست، بد نیست عرض کنم که بررسیهای تاریخی فراوانی را درباره ورود این کلمه در زبان فارسی از دوره قاجار و پهلوی اول انجام دادهام و اسناد زیادی را کاویدهام تا سیر تحول معنایی و بهرهمندی فارسیزبانان از آنرا به دست دهم. امیدوارم این مقاله را بهزودی در اختیار علاقهمندان قرار دهم.
بامهر
محمد معصومی
با توجه به بحثی که درباره واژه 《تکامل》 و معادلسازیهای موجود از Evolution شکل گرفته و البته تازه هم نیست، بد نیست عرض کنم که بررسیهای تاریخی فراوانی را درباره ورود این کلمه در زبان فارسی از دوره قاجار و پهلوی اول انجام دادهام و اسناد زیادی را کاویدهام تا سیر تحول معنایی و بهرهمندی فارسیزبانان از آنرا به دست دهم. امیدوارم این مقاله را بهزودی در اختیار علاقهمندان قرار دهم.
بامهر
محمد معصومی
Forwarded from Μωάμεθ
سلام آقای صادقی. عرض وقت بخیر.
جسارت می کنم و به قصد افزودن نکته ای، به بحث اساتید داخل کانال ورود می کنم. ارنست مایر در "جمعیت ها، گونه ها و تکامل" به این موضوع اشاره داشته است که اصطلاح انگلیسی Evolution خود به همان نارسایی مبتلاست که معادل فارسی آن، "تکامل". لذا احتراما با اساتیدی که معتقدند استفاده از واژه تکامل، به دلیل رواج آن، بهترین گزینه است موافقم.
تصویر بالا از ترجمه فارسی کتاب فوق الذکر از دکتر جمشید درویش و چاپ انتشارات واژگان خرد است.
جسارت می کنم و به قصد افزودن نکته ای، به بحث اساتید داخل کانال ورود می کنم. ارنست مایر در "جمعیت ها، گونه ها و تکامل" به این موضوع اشاره داشته است که اصطلاح انگلیسی Evolution خود به همان نارسایی مبتلاست که معادل فارسی آن، "تکامل". لذا احتراما با اساتیدی که معتقدند استفاده از واژه تکامل، به دلیل رواج آن، بهترین گزینه است موافقم.
تصویر بالا از ترجمه فارسی کتاب فوق الذکر از دکتر جمشید درویش و چاپ انتشارات واژگان خرد است.
دیرینهنگار
من واقعاً از برخی واژهسازیها سر در نمیآورم. کلمهی «تکامل» در متون زیستی فارسی معادل با evolution در متون زیستی انگلیسی بکار میرود و حداقل چندین و چند دهه است که این کلمه در متون فارسی استعمال میشود. شاید نخستین کسی که «تکامل» را معادل همتای انگلیسیاش…
قربان از این بهتر نمیشه حق مطلب رو ادا کرد.ممنونم
عنوان اثر: درآمدی بر اسطوره شناسی عصبی-تکاملی
مولف: عبدالرضا ناصر مقدسی
ناشر: کرگدن
وضعیت: آماده سازی برای چاپ
مولف: عبدالرضا ناصر مقدسی
ناشر: کرگدن
وضعیت: آماده سازی برای چاپ
با سلام خدمت دوستان محترم ... در مورد واژه evolution و تکامل دو نکته را خواستم عرض کنم
1- در علم واژگان علمی و استعاره ها خیلی مهم هستند و باید سعی بشود با دقت انتخاب شوند. چون استعارها در روند بلوغ هر علمی مهم هستند ... مانند تکامل ... انتخاب طبیعی، دریفت ژنتیکی ... همه این واژگان تقریبا توسط پیشروان این علمها پیشنهاد شده اند. زمانی که هنوز جنبه های مختلف این علوم آشکار نشده بودند ... در طول زمان علوم مختلف تکامل پیدا میکنند و جنبه های مختلف از انها آشکار می شود که واژه پیشنهادی ابتدایی به هیج وجه امکان پوشش دادن همه جنبه ها نیست و برخی مواقع مانند "انتخاب طبیعی" حتی بر خلاف تصور اولیه است. Evolution هم از قانون مستثنی نیست. ولی باید توجه داشته باشیم که واژگان علمی فقط یک بار پیشنهاد می شوند و از آن زمان به بعد اعتبار خواهند داشت، هرچند از نظر مفهومی دچار مشکل باشند. بر این مبنی است که دانشمندان غربی هیچ موقع به فکر واژه جایگزین نبوده اند! با وجود نقد جدی آنها ... تکامل در فارسی هم همین است ... ترجمه تکامل نیست ... واژه پیشنهادی معادل evolution است ... چون تصور میشد واقعا تکامل "پیشرفت رو به جلو" اتفاق میافتد.
2- ولی نکته مهمتر اینکه ما تکامل را فقط برای تغییرات جزئی در یک گونه به کار نمی بریم ... از دست دادن چشم در ماهی های غارزی ... تکامل در واقع شکل گیری چشم در مهره داران است که در طول میلیون ها سال شکل گرفته! که غیر قابل برگشت است ... حالا با فرض اینکه در گونه ای به طور موقت این صفت عملکرد خود را از دسته داده ... پنداشتن اینکه تکامل اتفاق افتاده تا حدی نادرست است.
تکامل در نگاه کلان ... شکل گیری اندامهای پیچیده
تکامل در نگاه کلان ... شکل گیری موجودات پیچیده
انگار حیات به سمت پیچیدگی حرکت میکند ... توقف ناپذیر ... با وجود 5 انقراض توده ای ... تکامل دوباره راه خود را پیدا کرده است ... کمال در حیات یعنی پیچیدگی ...
دنیای موجودات زنده 2 میلیارد سال پیش با موجودات تک سلولی پروکاریوت .... امروزه تبدیل به میلیون ها گونه پیچیده شده است
به نظر من در نگاه کلان "تکامل" ... حتی با نگاه حرکت به سمت کمال ... واژه مناسبی نسبت به سایر واژگان متاخر است!
البته موضوع قابل بحث است!
با سپاس
ندرلو
1- در علم واژگان علمی و استعاره ها خیلی مهم هستند و باید سعی بشود با دقت انتخاب شوند. چون استعارها در روند بلوغ هر علمی مهم هستند ... مانند تکامل ... انتخاب طبیعی، دریفت ژنتیکی ... همه این واژگان تقریبا توسط پیشروان این علمها پیشنهاد شده اند. زمانی که هنوز جنبه های مختلف این علوم آشکار نشده بودند ... در طول زمان علوم مختلف تکامل پیدا میکنند و جنبه های مختلف از انها آشکار می شود که واژه پیشنهادی ابتدایی به هیج وجه امکان پوشش دادن همه جنبه ها نیست و برخی مواقع مانند "انتخاب طبیعی" حتی بر خلاف تصور اولیه است. Evolution هم از قانون مستثنی نیست. ولی باید توجه داشته باشیم که واژگان علمی فقط یک بار پیشنهاد می شوند و از آن زمان به بعد اعتبار خواهند داشت، هرچند از نظر مفهومی دچار مشکل باشند. بر این مبنی است که دانشمندان غربی هیچ موقع به فکر واژه جایگزین نبوده اند! با وجود نقد جدی آنها ... تکامل در فارسی هم همین است ... ترجمه تکامل نیست ... واژه پیشنهادی معادل evolution است ... چون تصور میشد واقعا تکامل "پیشرفت رو به جلو" اتفاق میافتد.
2- ولی نکته مهمتر اینکه ما تکامل را فقط برای تغییرات جزئی در یک گونه به کار نمی بریم ... از دست دادن چشم در ماهی های غارزی ... تکامل در واقع شکل گیری چشم در مهره داران است که در طول میلیون ها سال شکل گرفته! که غیر قابل برگشت است ... حالا با فرض اینکه در گونه ای به طور موقت این صفت عملکرد خود را از دسته داده ... پنداشتن اینکه تکامل اتفاق افتاده تا حدی نادرست است.
تکامل در نگاه کلان ... شکل گیری اندامهای پیچیده
تکامل در نگاه کلان ... شکل گیری موجودات پیچیده
انگار حیات به سمت پیچیدگی حرکت میکند ... توقف ناپذیر ... با وجود 5 انقراض توده ای ... تکامل دوباره راه خود را پیدا کرده است ... کمال در حیات یعنی پیچیدگی ...
دنیای موجودات زنده 2 میلیارد سال پیش با موجودات تک سلولی پروکاریوت .... امروزه تبدیل به میلیون ها گونه پیچیده شده است
به نظر من در نگاه کلان "تکامل" ... حتی با نگاه حرکت به سمت کمال ... واژه مناسبی نسبت به سایر واژگان متاخر است!
البته موضوع قابل بحث است!
با سپاس
ندرلو
Forwarded from صادق کاذب
🔸در شرح سواستفادۀ جماعت ضدداروین از موجود مظلومی به نام میمون
🔺یک ویدئویی کسی فرستاده در گروهی. در این ویدئو یک بابایی نشسته و محاسبه کرده احتمال اینکه بهطور شانسی یک جدول پنج در پنج روی کاغذ کشیده شود توسط جماعت میمونها خیلی خیلی کم است. یعنی اگر از اول بیگبنگ تا امروز هر ثانیه این میمونها خط بکشند آن وقت باید دو تریلیون (اوووففف!!) میمون داشته باشیم که هی خط بکشند تا بلکه یک جدول سادۀ پنج در پنج روی کاغذ کشیده شود. پس نتیجه میگیریم دنیا اتفاقی نیست و الخ.
🔺به دید من آنقدر چرتبودن این حرف روشن است که حس میکنم یارو در حال طنازی است. اما گویا برای همه اینطور نیست. مخصوصاً وقتی یادم آمد فرد مشهوری عین همین مغالطه را انجام داده و وقتی یادم آمد عدهای هستند که قلب پاکی دارند اما حرفهایی مانند «طراحی هوشمند» را بیش از حد جدی میگیرند. فلذا دست به کیبورد شدم تا چند نکته را عارض شوم و جوانان دیارم را از دامهای راه احتراز دهم.
🔺چنان که پیش از این گفتم، صرف اینکه من یک مورد پیدا بکنم در جهان که نتوانم آن را بهراحتی با نظریۀ علمی مشهور و جاافتادهای توضیح دهم معنایش این نیست که «واویلا! عجب نظریۀ علمی آشغالی!» آن نظریۀ علمی اگر فضیلتی نداشت که میان دانشمندها محبوب و مشهور نمیشد. هیچ نظریهای در دنیا وجود ندارد که «کامل» و «دقیق» بر جهان منطبق باشد و جالب اینجاست که نظریههای علمی اگر زیادی دقیق باشند بیفایده و آبکی از آب درمیآیند. به قول دانشمند مشهوری، به گمانم پلانک بود یا پوانکاره، اگر ابزارهای ما دقیق بودند اصلاً نمیتوانستیم قانون علمی کشف کنیم.
🔺دوهزار و اندی سال پیش یک عده در یونان میگفتند «دنیا بر اثر برخورد تصادفی میان اتمها به وجود آمده». آنها یک حدس یا حس مبهم داشتند که دنیا چندان حساب و کتاب ندارد. اگر قرار بود «داستان پیدایش» دنیا را روایت کنند میگفتند: دری به تخته خورد و گرداب شد و طوفان شد و رعد زد و اسبی شیهه کشید و خری لگد زد و خلاصه جهان به وجود آمد. آنها هیچ داستان بهتری برای توضیح پیدایش جهان از دل فرایندهای خرتوخر نداشتند. استدلال به نفع اینکه «امکان ندارد میمونها روی کیبورد بالا و پایین بپرند و جملهای معنادار تایپ کنند» یا «امکان ندارد میمونها خطخطی کنند و یک جدول پنج در پنج از دل خطخطی آنها بیرون بیاید» بر ضد آن یونانیها کار میکرد. اما داروینیسم، که ستون خیمۀ نظریههای علمی امروز است، حرفش متفاوت است با آن اتمسیتهای یونانی.
🔺همین مثال میمونها و خطخطی را فرض کنید. مثال بدی است اما ایراد ندارد. ضدداروینیستها معمولاً دوست دارند از میمونها به نفع مقاصد «انساندوستانه» استفاده کنند. اگر میمونها را مصداقی از اشیای ساده و خنگ موجود در طبیعت (ذره، اتم، مولکول، باکتری، هرچی) بگیریم و جدول پنج در پنج را مصداقی از اشیای پیچیده و باهوش در طبیعت (موجود پرسلولی، آدم، سمفونی بتهون، گلستان سعدی، هر چی) داروینیسم نمیگوید «جماعت میمونها هی خط کشیدند و هی خط کشیدند و هی خط کشیدند و هی خط کشیدند و بعد ناگهان یک روز یک جدول خوشگل کشیدند». داروینیسم میگوید «جماعت میمونها هی خط کشیدند. بعد عدهای از آنها که در میان خطخطیهایشان خط صاف بیشتر بود زنده ماندند و میمونهایی تولید کردند که شبیه خودشان بودند و بقیه مردند. بعد دوباره جماعت میمونها هی خط کشیدند. بعد دوباره آنها که خط صاف بیشتر بود بین خطهایشان زنده ماندند و میمون شبیه خودشان تولید کردند و بقیه مردند. بعد دوباره میمونها خط کشیدند. آنها که خطهاشان کوتاه بود و در حد یک جدول پنج در پنج زنده ماندند و بقیه مردند. بعد دوباره خط کشیدند. آنها که خطهاشان عمودتر بود زنده ماندند. الان هم دارند خط میکشند و آنها که خطهاشان صاف است و کوتاه در حد جدول و عمود است بر هم زندهماندهاند.» تفاوت میان دیدگاه اول با دوم در این است که در اولی هیچ حساب و کتابی وجود ندارد. مطلقاً خرتوخر است. اما در دیدگاه دوم جهان خرتوخر است اما «نه آنقدرها». کل نکته در همین «نه آنقدرها» نهفته است. از دید داروینیسم، کل دنیا بر اثر همین «نه آنقدرها» به وجود آمده است. از این زاویه میتوان گفت داروینیسم در عین اینکه «فقدان هوشمندی» را فرض گرفته است، روی حداقی از «خرتوخر نبودن» تاکید دارد.
🔺در ادامۀ تلاشهایم برای خلاصه کردن داروینیسم، میتوانم این را بیفزایم که داروینیسم یعنی «جمع میان شانس و ضرورت» یا به تعبیر دیگر «جمع میان ثبات و تغییر». از این جهت، داروینیسم مصداق بارز «هم این و هم آن» است و داروینیست مومن و انقلابی همان هملتی است که شانسی بودن و ضروری بودن را در نظر میآورد و میگوید «بودن و نبودن، مسئله این است».
@sadeghekazeb
🔺یک ویدئویی کسی فرستاده در گروهی. در این ویدئو یک بابایی نشسته و محاسبه کرده احتمال اینکه بهطور شانسی یک جدول پنج در پنج روی کاغذ کشیده شود توسط جماعت میمونها خیلی خیلی کم است. یعنی اگر از اول بیگبنگ تا امروز هر ثانیه این میمونها خط بکشند آن وقت باید دو تریلیون (اوووففف!!) میمون داشته باشیم که هی خط بکشند تا بلکه یک جدول سادۀ پنج در پنج روی کاغذ کشیده شود. پس نتیجه میگیریم دنیا اتفاقی نیست و الخ.
🔺به دید من آنقدر چرتبودن این حرف روشن است که حس میکنم یارو در حال طنازی است. اما گویا برای همه اینطور نیست. مخصوصاً وقتی یادم آمد فرد مشهوری عین همین مغالطه را انجام داده و وقتی یادم آمد عدهای هستند که قلب پاکی دارند اما حرفهایی مانند «طراحی هوشمند» را بیش از حد جدی میگیرند. فلذا دست به کیبورد شدم تا چند نکته را عارض شوم و جوانان دیارم را از دامهای راه احتراز دهم.
🔺چنان که پیش از این گفتم، صرف اینکه من یک مورد پیدا بکنم در جهان که نتوانم آن را بهراحتی با نظریۀ علمی مشهور و جاافتادهای توضیح دهم معنایش این نیست که «واویلا! عجب نظریۀ علمی آشغالی!» آن نظریۀ علمی اگر فضیلتی نداشت که میان دانشمندها محبوب و مشهور نمیشد. هیچ نظریهای در دنیا وجود ندارد که «کامل» و «دقیق» بر جهان منطبق باشد و جالب اینجاست که نظریههای علمی اگر زیادی دقیق باشند بیفایده و آبکی از آب درمیآیند. به قول دانشمند مشهوری، به گمانم پلانک بود یا پوانکاره، اگر ابزارهای ما دقیق بودند اصلاً نمیتوانستیم قانون علمی کشف کنیم.
🔺دوهزار و اندی سال پیش یک عده در یونان میگفتند «دنیا بر اثر برخورد تصادفی میان اتمها به وجود آمده». آنها یک حدس یا حس مبهم داشتند که دنیا چندان حساب و کتاب ندارد. اگر قرار بود «داستان پیدایش» دنیا را روایت کنند میگفتند: دری به تخته خورد و گرداب شد و طوفان شد و رعد زد و اسبی شیهه کشید و خری لگد زد و خلاصه جهان به وجود آمد. آنها هیچ داستان بهتری برای توضیح پیدایش جهان از دل فرایندهای خرتوخر نداشتند. استدلال به نفع اینکه «امکان ندارد میمونها روی کیبورد بالا و پایین بپرند و جملهای معنادار تایپ کنند» یا «امکان ندارد میمونها خطخطی کنند و یک جدول پنج در پنج از دل خطخطی آنها بیرون بیاید» بر ضد آن یونانیها کار میکرد. اما داروینیسم، که ستون خیمۀ نظریههای علمی امروز است، حرفش متفاوت است با آن اتمسیتهای یونانی.
🔺همین مثال میمونها و خطخطی را فرض کنید. مثال بدی است اما ایراد ندارد. ضدداروینیستها معمولاً دوست دارند از میمونها به نفع مقاصد «انساندوستانه» استفاده کنند. اگر میمونها را مصداقی از اشیای ساده و خنگ موجود در طبیعت (ذره، اتم، مولکول، باکتری، هرچی) بگیریم و جدول پنج در پنج را مصداقی از اشیای پیچیده و باهوش در طبیعت (موجود پرسلولی، آدم، سمفونی بتهون، گلستان سعدی، هر چی) داروینیسم نمیگوید «جماعت میمونها هی خط کشیدند و هی خط کشیدند و هی خط کشیدند و هی خط کشیدند و بعد ناگهان یک روز یک جدول خوشگل کشیدند». داروینیسم میگوید «جماعت میمونها هی خط کشیدند. بعد عدهای از آنها که در میان خطخطیهایشان خط صاف بیشتر بود زنده ماندند و میمونهایی تولید کردند که شبیه خودشان بودند و بقیه مردند. بعد دوباره جماعت میمونها هی خط کشیدند. بعد دوباره آنها که خط صاف بیشتر بود بین خطهایشان زنده ماندند و میمون شبیه خودشان تولید کردند و بقیه مردند. بعد دوباره میمونها خط کشیدند. آنها که خطهاشان کوتاه بود و در حد یک جدول پنج در پنج زنده ماندند و بقیه مردند. بعد دوباره خط کشیدند. آنها که خطهاشان عمودتر بود زنده ماندند. الان هم دارند خط میکشند و آنها که خطهاشان صاف است و کوتاه در حد جدول و عمود است بر هم زندهماندهاند.» تفاوت میان دیدگاه اول با دوم در این است که در اولی هیچ حساب و کتابی وجود ندارد. مطلقاً خرتوخر است. اما در دیدگاه دوم جهان خرتوخر است اما «نه آنقدرها». کل نکته در همین «نه آنقدرها» نهفته است. از دید داروینیسم، کل دنیا بر اثر همین «نه آنقدرها» به وجود آمده است. از این زاویه میتوان گفت داروینیسم در عین اینکه «فقدان هوشمندی» را فرض گرفته است، روی حداقی از «خرتوخر نبودن» تاکید دارد.
🔺در ادامۀ تلاشهایم برای خلاصه کردن داروینیسم، میتوانم این را بیفزایم که داروینیسم یعنی «جمع میان شانس و ضرورت» یا به تعبیر دیگر «جمع میان ثبات و تغییر». از این جهت، داروینیسم مصداق بارز «هم این و هم آن» است و داروینیست مومن و انقلابی همان هملتی است که شانسی بودن و ضروری بودن را در نظر میآورد و میگوید «بودن و نبودن، مسئله این است».
@sadeghekazeb
Forwarded from کتابخانه تخصصی تاریخ اسلام و ایران
یکی از قدیمی ترین رساله ها در باره داروین در زبان فارسی منتشره در سال 1342ق / 1302ش. متن را پایین ملاحظه فرمایید.
Forwarded from 《درباره داروین》
این رساله را به همراه چند رساله قاجاری دیگر که درباره داروین نوشته شده تصحیح و تحقیق کرده و به همراه مقدمهای مفصل درباره شیوه مواجهه علمای عصر قاجار برای انتشار آماده کردهام.
کارگاه خوانش و ترجمه کتاب Simply Darwin اثر Michael Ruse روزهای دوشنبه ساعت ۶ عصر. سهروردی شمالی. ورود برای همگان رایگان و آزاد است. تلفن هماهنگی 09125172913 معمارصادقی.
Forwarded from Peace Gulf
Great_Lives_Michael_Ruse_Simply.epub
6.3 MB