Forwarded from دانش، آگاهی
ژنتیک چگونه فهم ما از نژاد را تغییر میدهد?
انسانشناسی به نام 《 اشلی مونتاگو 》 در سال ۱۹۴۲ میلادی کتابی با عنوان "خطرناکترین افسانهی بشر و کذب نژاد" منتشر کرد که با استقبال گستردهای روبرو شد. وی استدلال کرد آنچه که نژاد خوانده میشود، یک برساختهی اجتماعی بوده و هیچ مبنای ژنتیکی ندارد. یک مثال رایج این بود که آنچه مردم "نژاد سیاه" مینامند در بین فرهنگهای مختلف، معانی مختلفی دارد. در آمریکا شخصی را که یکی از نیاکانش آفریقایی بوده سیاه مینامند اما در برزیل، همه سیاه محسوب میشوند مگر آنها که نیاکانشان منحصراً اروپایی باشند. پس اگر نژاد سیاه تعریف جامعی ندارد، ما چگونه میتوانیم مبنای ژنتیکی برای آن بیابیم؟
از سال ۱۹۷۲ میلادی بود که یافتههای علمی در حوزهی ژنتیک نیز وارد این گفتمان گردید. در همان سال، یک متخصص ژنتیک به نام 《 ریچارد لئونتین 》 نتایج پژوهش مهمی را منتشر کرد که در مورد تنوع انواع پروتئینها در خون بود. او جمعیتهای انسانی را به هفت "نژاد" تقسیم کرد که عبارت بودند از: اوراسیای غربیها، آفریقاییها، آسیای شرقیها، آسیای جنوبیها، بومیان آمریکا، استرالیاییها و اقیانوسیهایها.
او نشان داد که حدود ۸۵ درصد از تنوع در انواع پروتئینها بین افراد هر جمعیت و یا نژاد دیده میشود و فقط ۱۵ درصد اختلاف بین جمعیتها وجود دارد. او نتیجه گرفت که هرگاه صحبت از تفاوت بین انسانها میشود، این تفاوت بطور عمده به دلیل تفاوتهای فردی است.
بدین ترتیب اجماعی در بین صاحبنظران شکل گرفت که در علم زیستشناسی، مفهوم نژاد هیچ جایگاهی نداشته و نژاد یک مفهوم اجتماعی است که برای طبقهبندی انسانها بکار میرود و این مفهوم در طی زمان و در میان ملل مختلف جهان تغییر میکند.
اما ایدهی فوق در طی دهههای بعد به تدریج به یک باور جزمی مبدل شد که میگوید تفاوت ژنتیکی در بین جمعیتهای مختلف که امروزه نژاد خوانده میشود آنقدر ناچیز است که میتوانیم بهراحتی آن را نادیده بگیریم. باور جزمی فوق حتی تا آنجا پیش رفته است که هر نوع تحقیق علمی در باب تفاوتهای ژنتیکی در اقوام مختلف حساسیت ایجاد میکند؛ چرا که چنین تحقیقاتی ممکن است منجر به تایید بردهداری، بِهنژادی و یا هولوکاست گردد.
من (دیوید رایک) نیز عمیقاً با آن افرادی که نگران سوءاستفاده از یافتههای علمی میباشند همفکر هستم. اما در مقام یک ژنتیکدان، نادیده گرفتن تفاوتهای ژنتیکی در بین نژادها را ممکن نمیدانم. در دو دههی گذشته شاهد پیشرفتهای شگرفی در فنآوری مربوط به توالییابی ژنتیکی بودهایم. پیشرفتهای فوق به ما اجازه میدهد تا با دقت بالایی نیای ژنتیکی فردی را در پانصد سال قبل و پیش از ادغام جمعیتها در چند سدهی اخیر ردیابی کنیم.
اروپاییهایی که به آمریکا آمدند و بردگانی که از غرب آفریقا به آمریکا آورده شدند برای ۷۰ هزار سال و تقریباً بطور کامل از هم جدا بودند.
مطالعات اخیر نشان میدهد تفاوت ژنتیکی بین جوامع انسانی، محدود به نشانگرهای سادهای نیست که برای مثال رنگ پوست را تعیین میکنند؛ بلکه صفات پیچیدهتری نظیر ابعاد بدن فرد و استعداد ابتلا به برخی بیماریها را نیز شامل میشود. برای مثال ما میدانیم که کدام فاکتورهای ژنتیکی به ما کمک میکنند تا توضیح دهیم که چرا مردمان شمال اروپا از مردمان جنوب اروپا قد بلندتری دارند و یا چرا بیماری فلج چندگانه در بین آمریکاییهای اروپاییتبار بیشتر شایع است تا آمریکاییهای آفریقاییتبار.
من نگرانم که افراد خوشنیّتی که تفاوت ژنتیکی در بین اقوام انسانی را انکار میکنند خود را در موقعیتی قرار دهند که در پرتو یافتههای اخیر، دیگر قابل دفاع نباشد. و من همچنین نگرانم که ادعا شود یافتههای علمی، اثباتی بر درستی نژادپرستی است و آنها که نیّت خیر اجتماعی دارند، چون علم را نمیفهمند، نتوانند به چنین ادعاهایی پاسخ صحیح دهند.
بسیاری از مردم به راحتی قبول میکنند که تفاوتهای ژنتیکی در استعداد ابتلا به برخی بیماریها نقش دارد، اما در ادامه نقش ژنتیک در رفتار و ادراک افراد را انکار میکنند. آنها گاهی میگویند که همهی انسانها اخیراً از نیاکان مشترکی انشعاب یافتهاند و انتخاب طبیعی، زمان کافی در اختیار نداشته است تا تغییرات قابل ملاحظهای در ژنتیک ایجاد کند. اما این حرف درستی نیست. نیاکان آسیای شرقیها، اروپائیان، آفریقای غربیها و استرالیاییها برای چهل هزار سال از یکدیگر جدا افتاده بودند و این زمان کافی است تا نیروهای فرگشتی شروع به کار نمایند.
انتشار: وب سایت دانش آگاهی
- امیر رحمانی
- میثم پاشایی
برگرفته از مقاله دیوید رایک در نیویورک تایمز
How Genetics Is Changing Our Understanding of "Race"
https://bit.ly/38DWB22
@daneshagahi
انسانشناسی به نام 《 اشلی مونتاگو 》 در سال ۱۹۴۲ میلادی کتابی با عنوان "خطرناکترین افسانهی بشر و کذب نژاد" منتشر کرد که با استقبال گستردهای روبرو شد. وی استدلال کرد آنچه که نژاد خوانده میشود، یک برساختهی اجتماعی بوده و هیچ مبنای ژنتیکی ندارد. یک مثال رایج این بود که آنچه مردم "نژاد سیاه" مینامند در بین فرهنگهای مختلف، معانی مختلفی دارد. در آمریکا شخصی را که یکی از نیاکانش آفریقایی بوده سیاه مینامند اما در برزیل، همه سیاه محسوب میشوند مگر آنها که نیاکانشان منحصراً اروپایی باشند. پس اگر نژاد سیاه تعریف جامعی ندارد، ما چگونه میتوانیم مبنای ژنتیکی برای آن بیابیم؟
از سال ۱۹۷۲ میلادی بود که یافتههای علمی در حوزهی ژنتیک نیز وارد این گفتمان گردید. در همان سال، یک متخصص ژنتیک به نام 《 ریچارد لئونتین 》 نتایج پژوهش مهمی را منتشر کرد که در مورد تنوع انواع پروتئینها در خون بود. او جمعیتهای انسانی را به هفت "نژاد" تقسیم کرد که عبارت بودند از: اوراسیای غربیها، آفریقاییها، آسیای شرقیها، آسیای جنوبیها، بومیان آمریکا، استرالیاییها و اقیانوسیهایها.
او نشان داد که حدود ۸۵ درصد از تنوع در انواع پروتئینها بین افراد هر جمعیت و یا نژاد دیده میشود و فقط ۱۵ درصد اختلاف بین جمعیتها وجود دارد. او نتیجه گرفت که هرگاه صحبت از تفاوت بین انسانها میشود، این تفاوت بطور عمده به دلیل تفاوتهای فردی است.
بدین ترتیب اجماعی در بین صاحبنظران شکل گرفت که در علم زیستشناسی، مفهوم نژاد هیچ جایگاهی نداشته و نژاد یک مفهوم اجتماعی است که برای طبقهبندی انسانها بکار میرود و این مفهوم در طی زمان و در میان ملل مختلف جهان تغییر میکند.
اما ایدهی فوق در طی دهههای بعد به تدریج به یک باور جزمی مبدل شد که میگوید تفاوت ژنتیکی در بین جمعیتهای مختلف که امروزه نژاد خوانده میشود آنقدر ناچیز است که میتوانیم بهراحتی آن را نادیده بگیریم. باور جزمی فوق حتی تا آنجا پیش رفته است که هر نوع تحقیق علمی در باب تفاوتهای ژنتیکی در اقوام مختلف حساسیت ایجاد میکند؛ چرا که چنین تحقیقاتی ممکن است منجر به تایید بردهداری، بِهنژادی و یا هولوکاست گردد.
من (دیوید رایک) نیز عمیقاً با آن افرادی که نگران سوءاستفاده از یافتههای علمی میباشند همفکر هستم. اما در مقام یک ژنتیکدان، نادیده گرفتن تفاوتهای ژنتیکی در بین نژادها را ممکن نمیدانم. در دو دههی گذشته شاهد پیشرفتهای شگرفی در فنآوری مربوط به توالییابی ژنتیکی بودهایم. پیشرفتهای فوق به ما اجازه میدهد تا با دقت بالایی نیای ژنتیکی فردی را در پانصد سال قبل و پیش از ادغام جمعیتها در چند سدهی اخیر ردیابی کنیم.
اروپاییهایی که به آمریکا آمدند و بردگانی که از غرب آفریقا به آمریکا آورده شدند برای ۷۰ هزار سال و تقریباً بطور کامل از هم جدا بودند.
مطالعات اخیر نشان میدهد تفاوت ژنتیکی بین جوامع انسانی، محدود به نشانگرهای سادهای نیست که برای مثال رنگ پوست را تعیین میکنند؛ بلکه صفات پیچیدهتری نظیر ابعاد بدن فرد و استعداد ابتلا به برخی بیماریها را نیز شامل میشود. برای مثال ما میدانیم که کدام فاکتورهای ژنتیکی به ما کمک میکنند تا توضیح دهیم که چرا مردمان شمال اروپا از مردمان جنوب اروپا قد بلندتری دارند و یا چرا بیماری فلج چندگانه در بین آمریکاییهای اروپاییتبار بیشتر شایع است تا آمریکاییهای آفریقاییتبار.
من نگرانم که افراد خوشنیّتی که تفاوت ژنتیکی در بین اقوام انسانی را انکار میکنند خود را در موقعیتی قرار دهند که در پرتو یافتههای اخیر، دیگر قابل دفاع نباشد. و من همچنین نگرانم که ادعا شود یافتههای علمی، اثباتی بر درستی نژادپرستی است و آنها که نیّت خیر اجتماعی دارند، چون علم را نمیفهمند، نتوانند به چنین ادعاهایی پاسخ صحیح دهند.
بسیاری از مردم به راحتی قبول میکنند که تفاوتهای ژنتیکی در استعداد ابتلا به برخی بیماریها نقش دارد، اما در ادامه نقش ژنتیک در رفتار و ادراک افراد را انکار میکنند. آنها گاهی میگویند که همهی انسانها اخیراً از نیاکان مشترکی انشعاب یافتهاند و انتخاب طبیعی، زمان کافی در اختیار نداشته است تا تغییرات قابل ملاحظهای در ژنتیک ایجاد کند. اما این حرف درستی نیست. نیاکان آسیای شرقیها، اروپائیان، آفریقای غربیها و استرالیاییها برای چهل هزار سال از یکدیگر جدا افتاده بودند و این زمان کافی است تا نیروهای فرگشتی شروع به کار نمایند.
انتشار: وب سایت دانش آگاهی
- امیر رحمانی
- میثم پاشایی
برگرفته از مقاله دیوید رایک در نیویورک تایمز
How Genetics Is Changing Our Understanding of "Race"
https://bit.ly/38DWB22
@daneshagahi
Forwarded from حیات و آگاهی (Sepanta Noroozian)
دیرینهشناسی ویروسها.pdf
337.8 KB
دیرینهشناسی ویروسها
مروری مختصر بر تاریخچهی تکاملی ویروسها و فرضیههای مورد مناقشه دربارهی خاستگاه آنها
روزنامهی شرق، پنجشنبه، ۱ اسفند ۱۳۹۸
این روزها تقریبا همهجا صحبت از ویروس کرونا است. ویروسی که آمارهای مبتلایان و تلفاتش سر خط خبرها را به خود اختصاص داده است. این ویروس موج جدیدی از نگرانیها را به راه انداخته است و بسیاری از کشورها، از جمله کشور ما را درگیر کرده است.
ولی شاید از خود پرسیده باشید ویروس اصلا از کجا آمده است و چه فرقی با دیگر اشکال حیات بر روی زمین دارد؟ در این نوشته مروری مختصر بر تاریخچهی تکاملی ویروسها و فرضیههای مورد مناقشه در باب خاستگاه آنها خواهیم داشت.
@daneshhamegani
مروری مختصر بر تاریخچهی تکاملی ویروسها و فرضیههای مورد مناقشه دربارهی خاستگاه آنها
روزنامهی شرق، پنجشنبه، ۱ اسفند ۱۳۹۸
این روزها تقریبا همهجا صحبت از ویروس کرونا است. ویروسی که آمارهای مبتلایان و تلفاتش سر خط خبرها را به خود اختصاص داده است. این ویروس موج جدیدی از نگرانیها را به راه انداخته است و بسیاری از کشورها، از جمله کشور ما را درگیر کرده است.
ولی شاید از خود پرسیده باشید ویروس اصلا از کجا آمده است و چه فرقی با دیگر اشکال حیات بر روی زمین دارد؟ در این نوشته مروری مختصر بر تاریخچهی تکاملی ویروسها و فرضیههای مورد مناقشه در باب خاستگاه آنها خواهیم داشت.
@daneshhamegani
Forwarded from پژوهشکده تاریخ علم
پنل 1.m4a
78 MB
بخش اول از همایش روز داروین بهمن ماه 1398
امیرمحمد گمینی: تحولباوری پیش از داروین
مهدی محمدی: آثار زمینشناختی تکامل
محمدرضا معمارصادقی: سفرنامۀ داروین
راضیه حسینی: زندگینامۀ خودنوشت داروین
@hisofsci
امیرمحمد گمینی: تحولباوری پیش از داروین
مهدی محمدی: آثار زمینشناختی تکامل
محمدرضا معمارصادقی: سفرنامۀ داروین
راضیه حسینی: زندگینامۀ خودنوشت داروین
@hisofsci
Forwarded from پژوهشکده تاریخ علم
پنل 2.m4a
97.5 MB
بخش دوم از همایش روز داروین بهمن ماه 1398
محمد معصومی: بنیادهای کتاب اصل انوع
صادق میرزایی: نامههای داروین؛ 15000 نامه به 2000 نفر
آرش رئیسبهرامی: مقالۀ داروین - والاس؛ سازش ناسازگاریها
کیارش طبی: تبار آدمی
آرزو حکیمی: ابراز هیجانات در آدمی
@hisofsci
محمد معصومی: بنیادهای کتاب اصل انوع
صادق میرزایی: نامههای داروین؛ 15000 نامه به 2000 نفر
آرش رئیسبهرامی: مقالۀ داروین - والاس؛ سازش ناسازگاریها
کیارش طبی: تبار آدمی
آرزو حکیمی: ابراز هیجانات در آدمی
@hisofsci
Forwarded from BBCPersian
🔬 کشف آنتیبیوتیکهای بسیار قوی با استفاده از هوش مصنوعی
پژوهشگران میگویند با استفاده از هوش مصنوع آنتیبیوتیکهایی بسیار قوی کشف کردهاند که میتوانند بر برخی از باکتریهای مقاوم موثر باشند.
این پژوهش در دانشگاه امآیتی در آمریکا صورت گرفته و برای اولین بار با "رها کردن هوش مصنوعی در کتابخانه دیجیتال ترکیبهای شیمیایی" ترکیب آنتیبیوتیکهای جدید کشف شده است.
آزمایشهای صورت گرفته نشان داده است که این ترکیب جدید میتواند طیف وسیعی از سویههای باکتری از جمله Acinetobacter baumannii و Enterobacteriaceae را نابود کند.
این دو باکتری از جمله سه باکتریای هستند که سازمان بهداشت جهانی به خاطر مقاومتشان در برابر آنتی بیوتیکهای معمولی آنها را "بحران ساز" توصیف کرده است.
https://bbc.in/2Vn54Tx
@BBCPersian
پژوهشگران میگویند با استفاده از هوش مصنوع آنتیبیوتیکهایی بسیار قوی کشف کردهاند که میتوانند بر برخی از باکتریهای مقاوم موثر باشند.
این پژوهش در دانشگاه امآیتی در آمریکا صورت گرفته و برای اولین بار با "رها کردن هوش مصنوعی در کتابخانه دیجیتال ترکیبهای شیمیایی" ترکیب آنتیبیوتیکهای جدید کشف شده است.
آزمایشهای صورت گرفته نشان داده است که این ترکیب جدید میتواند طیف وسیعی از سویههای باکتری از جمله Acinetobacter baumannii و Enterobacteriaceae را نابود کند.
این دو باکتری از جمله سه باکتریای هستند که سازمان بهداشت جهانی به خاطر مقاومتشان در برابر آنتی بیوتیکهای معمولی آنها را "بحران ساز" توصیف کرده است.
https://bbc.in/2Vn54Tx
@BBCPersian
Forwarded from تکامل و فلسفه | هادی صمدی
کرونا و توطئه
سالانه حدود 6 میلیون نفر در سراسر جهان در اثر ابتلا به بیماریهای عفونی میمیرند که برخی از آن بیماریها مسری هستند و برخی هم خیر. حدود یک درصد جمعیت جهان ایرانی هستند. یعنی کمابیش حدود 200 ایرانی طی روز در اثر شکست در مقابل میکروبها جان خود را از دست میدهند. به نظر میرسد این آمار میگویند ویروس کرونای جدید را چندان هم نباید جدی گرفت. پس چرا این ویروس در رسانههای جهان تا این اندازه جدی گرفته میشود؟ اینجاست که همگان در نقش نظریهپرداز ظاهر میشوند و فرضیههایی مطرح میکنند. مثلا سه فرضیهی زیر را ببینیم.
فرضیهی نخست. امریکا از این داستان سود سرشاری میبرد. مهمترین آنها ضربه زدن به چین است.
سوال: اما اگر چنین است چرا خود چینیها تا این حد جریان را جدی گرفتهاند؟
پاسخ: قدرت رسانه را دست کم گرفتهای. رسانهها چین را مجبور کردند که جریان را جدی بگیرد.
فرضیهی دوم. اصلا خود چینیها هستند که این ویروس را طراحی کردهاند.
سوال: چرا چنین کردند؟
پاسخ: برای خرید سهام شرکتهای غربی در چین به قیمت ارزان.
سوال: اگر چنین است چرا رسانههای غربی در با چین همکاری میکنند؟
پاسخ: غرب سعی کرد با ضربه زدن به اعتبار چین مانع سود یکطرفهی آنها شود.
فرضیهی سوم. برخی شرکتهای بیمه پشت جریان هستند. امریکا و چین با هم همکاری کردهاند تا ویروسی طراحی کنند که افراد مسن جامعه را بکشد.
سوال: چراچنین کردند؟
پاسخ: چون این افراد جز هزینه چیزی برای دولتها ندارند. از بیمه استفاده میکنند و حقوق بازنشستگی میگیرند. بعلاوه انرژی هم هدر میهند و باعث گرمایش بیشتر زمین میشوند.
سوال: اما مگر خود تصمیمگیرندگان کلان عمدتا افراد مسن نیستند؟
پاسخ: آنها خودشان واکسنهای مربوطه را دارند و تنها فقرا هستند که میمیرند.
و دهها فرضیهی دیگر که این روزها بسیار میشنویم.
در این موارد چگونه باید قضاوت کرد؟ واقعیت این است که ما اطلاعات پشت پرده را نداریم. همهی این سنخ فرضیهها ممکناند. اگر تصمیمگیرندگانی در سطح غولهای اقتصادی وجود داشته باشند که واقعا تصمیماتی غیرانسانی را اتخاذ کنند، که کاملا هم محتمل است چنین کنند، با شنیدن هر فرضیهی نادرستی که مورد اقبال عموم قرار گیرد بسیار خوشحال میشوند و برای انحراف اذهان آن را ترویج هم میکنند.
چه باید کنیم؟
آماری که در بالا آمد آمار وضعیتهای قابل پیشبینی و روال است. به همین دلیل نیز چندان بیمی در دلها ایجاد نمیکند. اما گاهی بیماریهای مسری میتوانند از کنترل خارج شوند. همهگیری 1918 نزدیکترین نمونهی تاریخی است. 25 درصد مردم کرهی زمین به بیماری مبتلا شدند و برخی تخمینها گواه آنند که 50 تا 100 میلیون نفر نیز مردند. این درحالی است که تراکم جمعیت در آن زمان حدودا یک پنجم اکنون بود. آیا امکان ندارند کووید 19 نیز چنین کند؟
پاسخ بستگی به نوع رفتار ما دارد. هر چه با شرکت در تجمعات به ویروس امکان انتشار بیشتری دهیم احتمال پاندمی فزونی مییابد. چنین ویروسهایی فقط جمعیتهای متراکم را دوست دارند و برایشان مهم نیست که این عده به عبادت مشغولند، درس میخوانند، یا برای تفریح دور هم جمع شدهاند. اما عموما ترجیح میدهیم چنین واقعیتهای آشکاری را داستان بیانگاریم و درعوض به فرضیههای خودساخته مشغول شویم و به نفع آن دلیلآوری کنیم. فرضیههایی که البته میتوانند صادق باشند و برای پرداختن به آنها اول باید زنده ماند!
@evophilosophy
هادی صمدی
سالانه حدود 6 میلیون نفر در سراسر جهان در اثر ابتلا به بیماریهای عفونی میمیرند که برخی از آن بیماریها مسری هستند و برخی هم خیر. حدود یک درصد جمعیت جهان ایرانی هستند. یعنی کمابیش حدود 200 ایرانی طی روز در اثر شکست در مقابل میکروبها جان خود را از دست میدهند. به نظر میرسد این آمار میگویند ویروس کرونای جدید را چندان هم نباید جدی گرفت. پس چرا این ویروس در رسانههای جهان تا این اندازه جدی گرفته میشود؟ اینجاست که همگان در نقش نظریهپرداز ظاهر میشوند و فرضیههایی مطرح میکنند. مثلا سه فرضیهی زیر را ببینیم.
فرضیهی نخست. امریکا از این داستان سود سرشاری میبرد. مهمترین آنها ضربه زدن به چین است.
سوال: اما اگر چنین است چرا خود چینیها تا این حد جریان را جدی گرفتهاند؟
پاسخ: قدرت رسانه را دست کم گرفتهای. رسانهها چین را مجبور کردند که جریان را جدی بگیرد.
فرضیهی دوم. اصلا خود چینیها هستند که این ویروس را طراحی کردهاند.
سوال: چرا چنین کردند؟
پاسخ: برای خرید سهام شرکتهای غربی در چین به قیمت ارزان.
سوال: اگر چنین است چرا رسانههای غربی در با چین همکاری میکنند؟
پاسخ: غرب سعی کرد با ضربه زدن به اعتبار چین مانع سود یکطرفهی آنها شود.
فرضیهی سوم. برخی شرکتهای بیمه پشت جریان هستند. امریکا و چین با هم همکاری کردهاند تا ویروسی طراحی کنند که افراد مسن جامعه را بکشد.
سوال: چراچنین کردند؟
پاسخ: چون این افراد جز هزینه چیزی برای دولتها ندارند. از بیمه استفاده میکنند و حقوق بازنشستگی میگیرند. بعلاوه انرژی هم هدر میهند و باعث گرمایش بیشتر زمین میشوند.
سوال: اما مگر خود تصمیمگیرندگان کلان عمدتا افراد مسن نیستند؟
پاسخ: آنها خودشان واکسنهای مربوطه را دارند و تنها فقرا هستند که میمیرند.
و دهها فرضیهی دیگر که این روزها بسیار میشنویم.
در این موارد چگونه باید قضاوت کرد؟ واقعیت این است که ما اطلاعات پشت پرده را نداریم. همهی این سنخ فرضیهها ممکناند. اگر تصمیمگیرندگانی در سطح غولهای اقتصادی وجود داشته باشند که واقعا تصمیماتی غیرانسانی را اتخاذ کنند، که کاملا هم محتمل است چنین کنند، با شنیدن هر فرضیهی نادرستی که مورد اقبال عموم قرار گیرد بسیار خوشحال میشوند و برای انحراف اذهان آن را ترویج هم میکنند.
چه باید کنیم؟
آماری که در بالا آمد آمار وضعیتهای قابل پیشبینی و روال است. به همین دلیل نیز چندان بیمی در دلها ایجاد نمیکند. اما گاهی بیماریهای مسری میتوانند از کنترل خارج شوند. همهگیری 1918 نزدیکترین نمونهی تاریخی است. 25 درصد مردم کرهی زمین به بیماری مبتلا شدند و برخی تخمینها گواه آنند که 50 تا 100 میلیون نفر نیز مردند. این درحالی است که تراکم جمعیت در آن زمان حدودا یک پنجم اکنون بود. آیا امکان ندارند کووید 19 نیز چنین کند؟
پاسخ بستگی به نوع رفتار ما دارد. هر چه با شرکت در تجمعات به ویروس امکان انتشار بیشتری دهیم احتمال پاندمی فزونی مییابد. چنین ویروسهایی فقط جمعیتهای متراکم را دوست دارند و برایشان مهم نیست که این عده به عبادت مشغولند، درس میخوانند، یا برای تفریح دور هم جمع شدهاند. اما عموما ترجیح میدهیم چنین واقعیتهای آشکاری را داستان بیانگاریم و درعوض به فرضیههای خودساخته مشغول شویم و به نفع آن دلیلآوری کنیم. فرضیههایی که البته میتوانند صادق باشند و برای پرداختن به آنها اول باید زنده ماند!
@evophilosophy
هادی صمدی
Forwarded from تکامل و فلسفه | هادی صمدی
همتکاملی کرونا و انسان
در سال 1859، یعنی همان سالی که داروین نخستین ویراست از کتاب منشاء انواع را چاپ کرد، اروپاییها 12 جفت خرگوش وارد استرالیا کردند. 50 سال بعد جمعیت عظیم تکثیریافتهی خرگوشها در سراسر استرالیا تهدیدی جدی برای کشاورزی و دامپروری آن کشور شد. دولت تصمیم گرفت کاری اساسی کند. بنابراین خرگوشها را به میکسوما ویروس که برای خرگوشها بسیار کشنده است آلوده کرد. اکثر خرگوشها مردند و تنها دو دهم درصدشان که مقاومت بهتری داشتند باقی ماندند. خرگوشهای باقی مانده زاد و ولد کرده و زیاد شدند.
مدتی بعد ویروس دوباره و اینبار بدون اقدامی از طرف دولت شایع شد اما اینبار درصد بیشتری از خرگوشها (ده درصد) زنده ماندند. داستان ادامه یافت و در همهگیری سوم تنها پنجاه درصد خرگوشها مردند.
توضیح سادهای برای این پدیده وجود داشت. سیستم ایمنی خرگوشها طی چند نسل برای مواجهه با میکسوما ویروس قوی شده بود. اما علت دیگری هم درکار بود: «ویروسها نیز کشندگی خود را تعدیل کرده بودند!» چرا؟ چون درصورتیکه همهی خرگوشها میمردند دیگر جایی برای زندگی خودشان وجود نداشت! بنابراین در این مورد به مرور زمان شاهد همتکاملی ویروسها و خرگوشها شدیم.
داستانهای مشابهی طی صدها میلیون سال گذشته وجود داشته است. ویروسها زندگی مستقلی ندارند و همواره به موجودات دیگری وابستهاند.
داستان همتکاملی انسانها و خانوادهی کروناویروسها تاریخچهای بسیار طولانی دارد. برخی از اعضای خانوادهی کروناویروس چنان برای انسانها آشنا هستند که دیگر از آنها نمیهراسیم. ویروس سرماخوردگی از جملهی آنهاست. برخی هم مانند سارس و مرس و کووید 19 هنوز چندان برای انسانها آشنا نیستند که به مرور این آشنایی صورت میگیرد. هم سیستم ایمنی ما قویتر میشود و هم آنها از کشندگی خود میکاهند. اگر چنین نکنند مزرعهای هشت میلیاردی را برای پرورش خود از دست میدهند. صد البته این کار آنها آگاهانه نیست. دلیل؟
طی تاریخ تکامل گونههای بسیار زیادی منقرض شدهاند. شکست در همتکاملی میزبانها و میکروبها یکی از علل انقراضهای قبلی بوده است. کافی است بدانیم که از هر یکصدهزار گونهای که طی فرایند تکامل بهوجود آمده تنها یکی باقی مانده است. یعنی ناممکن نیست که در آینده ویروسی بتواند نسل انسان را منقرض کند؛ چنانکه طی میلیونها سال گذشته نسل بسیاری از گونهها را منقرض کردهاند و در نتیجهی آن خودشان نیز منقرض شدهاند.
مطابق این منطق حاکم بر کار ویروسها، میتوان گفت کسانی که طی هفتههای آتی به کووید 19 مبتلا شوند احتمالا با سوشهای رامتری مواجه خواهند شد زیرا مطمئناً کووید 19 ویروسی نیست که بتواند نسل انسان را منقرض کند. کشندگی آن تنها دو درصد است.
در آینده نیز خانوادهی کروناویروس احتمالا عضو کشندهی جدیدی را معرفی خواهد کرد و روایت همتکاملی انسانها و ویروسها ادامه مییابد یا شاید هم در نقطهای قطع شود. احتمال قطع شدن آن با پیشرفت در علم کمتر میشود. اگر قرار باشد موجودی نسل انسان را منقرض کند به احتمال بیشتر خود اوست که چنین خواهد کرد!
درحال حاضر به جاست بیش از نگرانی از همهگیریهای جهانی و انقراض نسل انسان، نگران افراد مبتلایی باشیم که در فضای رسانهای کنونی سخنی از آنها نیست و در انزوا با مرگ دست و پنجه نرم میکنند.
مبتلایانی که نامشان را میشنویم سرشناسهایی هستند بهرهمند از بهترین امکانات پزشکی که در همهگیریهای آینده نیز منقرض نخواهند شد.
@evophilosophy
هادی صمدی
در سال 1859، یعنی همان سالی که داروین نخستین ویراست از کتاب منشاء انواع را چاپ کرد، اروپاییها 12 جفت خرگوش وارد استرالیا کردند. 50 سال بعد جمعیت عظیم تکثیریافتهی خرگوشها در سراسر استرالیا تهدیدی جدی برای کشاورزی و دامپروری آن کشور شد. دولت تصمیم گرفت کاری اساسی کند. بنابراین خرگوشها را به میکسوما ویروس که برای خرگوشها بسیار کشنده است آلوده کرد. اکثر خرگوشها مردند و تنها دو دهم درصدشان که مقاومت بهتری داشتند باقی ماندند. خرگوشهای باقی مانده زاد و ولد کرده و زیاد شدند.
مدتی بعد ویروس دوباره و اینبار بدون اقدامی از طرف دولت شایع شد اما اینبار درصد بیشتری از خرگوشها (ده درصد) زنده ماندند. داستان ادامه یافت و در همهگیری سوم تنها پنجاه درصد خرگوشها مردند.
توضیح سادهای برای این پدیده وجود داشت. سیستم ایمنی خرگوشها طی چند نسل برای مواجهه با میکسوما ویروس قوی شده بود. اما علت دیگری هم درکار بود: «ویروسها نیز کشندگی خود را تعدیل کرده بودند!» چرا؟ چون درصورتیکه همهی خرگوشها میمردند دیگر جایی برای زندگی خودشان وجود نداشت! بنابراین در این مورد به مرور زمان شاهد همتکاملی ویروسها و خرگوشها شدیم.
داستانهای مشابهی طی صدها میلیون سال گذشته وجود داشته است. ویروسها زندگی مستقلی ندارند و همواره به موجودات دیگری وابستهاند.
داستان همتکاملی انسانها و خانوادهی کروناویروسها تاریخچهای بسیار طولانی دارد. برخی از اعضای خانوادهی کروناویروس چنان برای انسانها آشنا هستند که دیگر از آنها نمیهراسیم. ویروس سرماخوردگی از جملهی آنهاست. برخی هم مانند سارس و مرس و کووید 19 هنوز چندان برای انسانها آشنا نیستند که به مرور این آشنایی صورت میگیرد. هم سیستم ایمنی ما قویتر میشود و هم آنها از کشندگی خود میکاهند. اگر چنین نکنند مزرعهای هشت میلیاردی را برای پرورش خود از دست میدهند. صد البته این کار آنها آگاهانه نیست. دلیل؟
طی تاریخ تکامل گونههای بسیار زیادی منقرض شدهاند. شکست در همتکاملی میزبانها و میکروبها یکی از علل انقراضهای قبلی بوده است. کافی است بدانیم که از هر یکصدهزار گونهای که طی فرایند تکامل بهوجود آمده تنها یکی باقی مانده است. یعنی ناممکن نیست که در آینده ویروسی بتواند نسل انسان را منقرض کند؛ چنانکه طی میلیونها سال گذشته نسل بسیاری از گونهها را منقرض کردهاند و در نتیجهی آن خودشان نیز منقرض شدهاند.
مطابق این منطق حاکم بر کار ویروسها، میتوان گفت کسانی که طی هفتههای آتی به کووید 19 مبتلا شوند احتمالا با سوشهای رامتری مواجه خواهند شد زیرا مطمئناً کووید 19 ویروسی نیست که بتواند نسل انسان را منقرض کند. کشندگی آن تنها دو درصد است.
در آینده نیز خانوادهی کروناویروس احتمالا عضو کشندهی جدیدی را معرفی خواهد کرد و روایت همتکاملی انسانها و ویروسها ادامه مییابد یا شاید هم در نقطهای قطع شود. احتمال قطع شدن آن با پیشرفت در علم کمتر میشود. اگر قرار باشد موجودی نسل انسان را منقرض کند به احتمال بیشتر خود اوست که چنین خواهد کرد!
درحال حاضر به جاست بیش از نگرانی از همهگیریهای جهانی و انقراض نسل انسان، نگران افراد مبتلایی باشیم که در فضای رسانهای کنونی سخنی از آنها نیست و در انزوا با مرگ دست و پنجه نرم میکنند.
مبتلایانی که نامشان را میشنویم سرشناسهایی هستند بهرهمند از بهترین امکانات پزشکی که در همهگیریهای آینده نیز منقرض نخواهند شد.
@evophilosophy
هادی صمدی
Forwarded from Evolps
اولین شماره مجله روانشناسی تکاملی به زودی منتشر خواهد شد...
همراه با مطلب ویژه
همراه ما باشید...
#مجله_روانشناسی_تکاملی
@evolps
همراه با مطلب ویژه
همراه ما باشید...
#مجله_روانشناسی_تکاملی
@evolps
Forwarded from Deleted Account
همراهان فرهیخته
سلام و درود
به توصیه دوستان عزیزم، آنچه را در این سالها درباره تاریخ نظریه تکامل و بویژه چارلز داروین در ایران نوشته و گفته ام در کانال تلگرامی ای با همین نام- درباره داروین- به اشتراک گذاشته ام تا اگر به کار کسی آمد دستیاب باشد؛ این مجموعه شامل همه گفتارهایم در همایشها و نشستهای تخصصی است به انضمام برخی یادداشتها و مقالات و مصاحبههایم.
بامهر
محمد معصومی
https://www.instagram.com/p/B9hlRozBaKl/?igshid=1nz9za1zaz4md
سلام و درود
به توصیه دوستان عزیزم، آنچه را در این سالها درباره تاریخ نظریه تکامل و بویژه چارلز داروین در ایران نوشته و گفته ام در کانال تلگرامی ای با همین نام- درباره داروین- به اشتراک گذاشته ام تا اگر به کار کسی آمد دستیاب باشد؛ این مجموعه شامل همه گفتارهایم در همایشها و نشستهای تخصصی است به انضمام برخی یادداشتها و مقالات و مصاحبههایم.
بامهر
محمد معصومی
https://www.instagram.com/p/B9hlRozBaKl/?igshid=1nz9za1zaz4md
Instagram
محمد معصومی
همراهان فرهیخته سلام و درود به توصیه دوستان عزیزم، آنچه را در این سالها درباره نظریه تکامل و بویژه چارلز داروین نوشته و گفته ام در کانال تلگرامی ای با همین نام- درباره داروین- به اشتراک گذاشته ام تا اگر به کار کسی آمد دستیاب باشد؛ این مجموعه شامل همه گفتارهایم…
Forwarded from BBCPersian
🔻دانشمندان مؤسسه اسمیتسونین واشنگتن از روی فسیلی که در استرالیا کشف کردند، دریافتهاند که موجودی کرم مانند که بیش از ۵۰۰ میلیون سال پیش در بستر دریا میزیسته احتمالا نیای بیشتر جانوران امروزه کره زمین از جمله انسانهاست.
@BBCPersian
@BBCPersian
قبل از جانوران کرمی شکل، اسفنجها و مرجانها بوده اند! و همچنین کرمهای پهن! این می تونه نیای بقیه گروه ها باشه!
Forwarded from Arash Hoseinian (A.H)
Chahar Badfahmi (PDF) [AHPub.ir].pdf
8.9 MB
Forwarded from Arash Hoseinian (A.H)
چهار کژفهمی در باب سرشت زیستی انسان
نوشتهی کریستوفر رایان . کاستیدا جتا
ترجمهی: آرش حسینیان، مینا خبوشانی، مهدی حسینی
نشر تلنگر . چاپ اول ۱۳۹۱، دوم ۱۳۹۵، سوم ۱۳۹۹
سفارش نسخهی کاغذی: ۰۹۳۵۵۹۳۴۷۰۳
هنگامی که انسان به دورانِ کشتودامپروری پا گذاشت، علاوه بر پایینآمدنِ کیفیتِ تغذیه و ارزشِ غذاییِ خوراکش، دچارِ بیماریهای مهلکِ واگیردار نیز شد. در واقع، همه چیز برای رواج بیماریهای همهگیر جور بود: ظهور جمعیت متراکمی از انسانها که در فضولات و آلودگیهای خود میلولیدند، ظهور حیواناتِ اهلی در فاصلهی نزدیک به انسان (که به فضولات، ویروسها و انگلهای این مجموعه میافزودند)، و همینطور ظهور مسیرهای تجاریِ توسعهیافته که انتقالِ بیماریهای واگیردار را از جوامعِ مصون به جوامعِ آسیبپذیر آسان مینمود.(15)
هنگامی که جیمز لاریک و همکارانش، به بررسی سرخپوستان «وارانیِ» اِکوادور که هنوز تقریباً منزوی بودند پرداختند در آنها هیچ علائمی از فشارِ خون، بیماریِ قلبی یا سرطان نیافتند. همچنین اثری از کمخونی، سرماخوردگی، یا وجود انگلِ داخلی دیده نمیشد. از شیوعِ فلجِ اطفال، ذاتالریه، آبله، آبلهمرغان، تیفوس، سفلیس، سل، مالاریا، یا ورمِ کبد نیز خبری نبود.(16) این موضوع آنقدرها هم عجیب نیست، چرا که تقریباً همهی این بیماریها یا از حیواناتِ اهلی نشأت میگیرند یا مربوط به جمعیتِ متراکم با قابلیتِ بالای انتقالِ بیماری هستند. بیماریهای عفونیِ مهلک، یا انگلهایی که امروز گونهی ما را به ستوه آورده در واقع تا پیش از گذارِ به دورانِ کشتودامپروری، امکانِ شیوع نداشتند.
جدولِ 3- بیماریهای مهلکِ ناشی از حیواناتِ اهلی: (17)
بیماریهای انسان —> منشاء حیوانی
سُرخک —> گاو (وبای گاوی)
سِل —> گاو
آبله —> گاو (آبلهی گاوی)
آنفولانزا —> خوک و پرندگان
سیاهسرفه —> خوک و پرندگان
مالاریای فالسیپاروم —> پرندگان
افزایشِ چشمگیر در جمعیتِ جهان، به موازات گسترش کشتودامپروری، اگرچه سلامتیِ افراد را افزایش نداد، اما نرخ باروری را افزایش داد: حالا افرادِ بیشتری برای تولیدمثل وجود داشتند اما کیفیتِ زندگی برایشان پایینتر بود. حتی ادگرتون، کسی که دروغِ طولعمرِ کوتاه را مرتب تکرار کرده (این دروغ که امید به زندگی خوراکجویان هنگامِ تولد، بینِ 20 تا 40 سال است)، با این نکته موافق است که، به هر حال، خوراکجویان از کشتودامپروران سالمتر بودهاند و مینویسد، "در سراسرِ دنیا، میزان سلامتی کشتودامپروران از شکارچی-گردآوران پایینتر است، حتی تا میانهی قرن نوزدهم یا و حتی قرن بیستم، طولِ عمرِ جمعیتِ شهری اروپا، هنوز پایینتر از شکارچیگردآورندگان بود."(18)
تازه این در موردِ وضعیتِ اروپا است. مردمِ آفریقا، اکثریتِ مردمِ آسیا و آمریکای لاتین، حتی امروز نیز به طولِ عمرِ نیاکانشان نرسیدهاند و در آیندهی قابلِ پیشبینی نیز دستیابی به آن، به دلیلِ فقرِ شدیدِ همهگستر، گرمایشِ جهانی، و ایدز بعید به نظر میرسد.
بیماریها از حیواناتِ اهلی به انسانها منتقل شدند و پس از آن به سرعت از جامعهای به جامعهی دیگر راه یافتند. ظهور دادوستد در مقیاسِ جهانی، برای این عواملِ بیماریزا یک موهبت بود. بیماری طاعون، از طریقِ جادهی ابریشم به اروپا راه یافت. آبله و سرخک، در کشتیهایی که سر به سوی دنیای جدید داشتند پنهان شدند، و سفلیس احتمالاً در اولین بازگشتِ کُلمب از سفر با افرادی که از آتلانتیک بازمیگشتند همراه شد. امروز نیز، هر ساله موجِ دلهره و ترسِ از ورود آنفلوانزا از شرقِ دور به دنیای غرب وجود دارد. و سرانجام ویروسِ اِبولا ، سارس ، باکتریهای خوراکی، ویروسِ H1N1 (آنفلانزای خوکی) و عواملِ بیماریزای بیشمارِ دیگری که هنوز نامگذاری نشدهاند، ما را بیاختیار، وادار به شُستنِ دستهایمان میکنند.
اگرچه در مورد شیوعِ گهگاهیِ بیماریهای عفونی در دورانِ ماقبلتاریخ نیز شکی وجود ندارد، اما بعید بوده که- حتی علارغمِ رواجِ روابطِ جنسیِ متعدد و همزمان در آن دوران- این بیماریها گسترشِ {جغرافیایی-م} مییافتند. ماندگاریِ عواملِ بیماریزا، در گروههای خوراکجویی که در روی زمین بسیار پراکنده بودند و بینشان ارتباطِ بینگروهی اندکی نیز وجود داشت تقریباً غیرممکن بود. در واقع، شرایطِ لازم برای بیماریهای همهگیر، تا زمانِ انقلابِ کشتودامپروری بوجود نیامد. این ادعا که داروهای جدید و رعایتِ اصولِ بهداشتی، ما را از شرِّ بیماریهایی نجات میدهد که مردمانِ دورانِ پیشاکشتودامپروری را به کام مرگ میکشاند، مثل این است که بگوییم کمربندِ ایمنی و کیسههای هوای اتوموبیل، ما را در مقابلِ سوانحی محافظت میکند که نیاکانِ ما در اثر آن جان میسپردند.
@Arash_Hoseinian
نوشتهی کریستوفر رایان . کاستیدا جتا
ترجمهی: آرش حسینیان، مینا خبوشانی، مهدی حسینی
نشر تلنگر . چاپ اول ۱۳۹۱، دوم ۱۳۹۵، سوم ۱۳۹۹
سفارش نسخهی کاغذی: ۰۹۳۵۵۹۳۴۷۰۳
هنگامی که انسان به دورانِ کشتودامپروری پا گذاشت، علاوه بر پایینآمدنِ کیفیتِ تغذیه و ارزشِ غذاییِ خوراکش، دچارِ بیماریهای مهلکِ واگیردار نیز شد. در واقع، همه چیز برای رواج بیماریهای همهگیر جور بود: ظهور جمعیت متراکمی از انسانها که در فضولات و آلودگیهای خود میلولیدند، ظهور حیواناتِ اهلی در فاصلهی نزدیک به انسان (که به فضولات، ویروسها و انگلهای این مجموعه میافزودند)، و همینطور ظهور مسیرهای تجاریِ توسعهیافته که انتقالِ بیماریهای واگیردار را از جوامعِ مصون به جوامعِ آسیبپذیر آسان مینمود.(15)
هنگامی که جیمز لاریک و همکارانش، به بررسی سرخپوستان «وارانیِ» اِکوادور که هنوز تقریباً منزوی بودند پرداختند در آنها هیچ علائمی از فشارِ خون، بیماریِ قلبی یا سرطان نیافتند. همچنین اثری از کمخونی، سرماخوردگی، یا وجود انگلِ داخلی دیده نمیشد. از شیوعِ فلجِ اطفال، ذاتالریه، آبله، آبلهمرغان، تیفوس، سفلیس، سل، مالاریا، یا ورمِ کبد نیز خبری نبود.(16) این موضوع آنقدرها هم عجیب نیست، چرا که تقریباً همهی این بیماریها یا از حیواناتِ اهلی نشأت میگیرند یا مربوط به جمعیتِ متراکم با قابلیتِ بالای انتقالِ بیماری هستند. بیماریهای عفونیِ مهلک، یا انگلهایی که امروز گونهی ما را به ستوه آورده در واقع تا پیش از گذارِ به دورانِ کشتودامپروری، امکانِ شیوع نداشتند.
جدولِ 3- بیماریهای مهلکِ ناشی از حیواناتِ اهلی: (17)
بیماریهای انسان —> منشاء حیوانی
سُرخک —> گاو (وبای گاوی)
سِل —> گاو
آبله —> گاو (آبلهی گاوی)
آنفولانزا —> خوک و پرندگان
سیاهسرفه —> خوک و پرندگان
مالاریای فالسیپاروم —> پرندگان
افزایشِ چشمگیر در جمعیتِ جهان، به موازات گسترش کشتودامپروری، اگرچه سلامتیِ افراد را افزایش نداد، اما نرخ باروری را افزایش داد: حالا افرادِ بیشتری برای تولیدمثل وجود داشتند اما کیفیتِ زندگی برایشان پایینتر بود. حتی ادگرتون، کسی که دروغِ طولعمرِ کوتاه را مرتب تکرار کرده (این دروغ که امید به زندگی خوراکجویان هنگامِ تولد، بینِ 20 تا 40 سال است)، با این نکته موافق است که، به هر حال، خوراکجویان از کشتودامپروران سالمتر بودهاند و مینویسد، "در سراسرِ دنیا، میزان سلامتی کشتودامپروران از شکارچی-گردآوران پایینتر است، حتی تا میانهی قرن نوزدهم یا و حتی قرن بیستم، طولِ عمرِ جمعیتِ شهری اروپا، هنوز پایینتر از شکارچیگردآورندگان بود."(18)
تازه این در موردِ وضعیتِ اروپا است. مردمِ آفریقا، اکثریتِ مردمِ آسیا و آمریکای لاتین، حتی امروز نیز به طولِ عمرِ نیاکانشان نرسیدهاند و در آیندهی قابلِ پیشبینی نیز دستیابی به آن، به دلیلِ فقرِ شدیدِ همهگستر، گرمایشِ جهانی، و ایدز بعید به نظر میرسد.
بیماریها از حیواناتِ اهلی به انسانها منتقل شدند و پس از آن به سرعت از جامعهای به جامعهی دیگر راه یافتند. ظهور دادوستد در مقیاسِ جهانی، برای این عواملِ بیماریزا یک موهبت بود. بیماری طاعون، از طریقِ جادهی ابریشم به اروپا راه یافت. آبله و سرخک، در کشتیهایی که سر به سوی دنیای جدید داشتند پنهان شدند، و سفلیس احتمالاً در اولین بازگشتِ کُلمب از سفر با افرادی که از آتلانتیک بازمیگشتند همراه شد. امروز نیز، هر ساله موجِ دلهره و ترسِ از ورود آنفلوانزا از شرقِ دور به دنیای غرب وجود دارد. و سرانجام ویروسِ اِبولا ، سارس ، باکتریهای خوراکی، ویروسِ H1N1 (آنفلانزای خوکی) و عواملِ بیماریزای بیشمارِ دیگری که هنوز نامگذاری نشدهاند، ما را بیاختیار، وادار به شُستنِ دستهایمان میکنند.
اگرچه در مورد شیوعِ گهگاهیِ بیماریهای عفونی در دورانِ ماقبلتاریخ نیز شکی وجود ندارد، اما بعید بوده که- حتی علارغمِ رواجِ روابطِ جنسیِ متعدد و همزمان در آن دوران- این بیماریها گسترشِ {جغرافیایی-م} مییافتند. ماندگاریِ عواملِ بیماریزا، در گروههای خوراکجویی که در روی زمین بسیار پراکنده بودند و بینشان ارتباطِ بینگروهی اندکی نیز وجود داشت تقریباً غیرممکن بود. در واقع، شرایطِ لازم برای بیماریهای همهگیر، تا زمانِ انقلابِ کشتودامپروری بوجود نیامد. این ادعا که داروهای جدید و رعایتِ اصولِ بهداشتی، ما را از شرِّ بیماریهایی نجات میدهد که مردمانِ دورانِ پیشاکشتودامپروری را به کام مرگ میکشاند، مثل این است که بگوییم کمربندِ ایمنی و کیسههای هوای اتوموبیل، ما را در مقابلِ سوانحی محافظت میکند که نیاکانِ ما در اثر آن جان میسپردند.
@Arash_Hoseinian
Forwarded from BBCPersian
🔷 نئاندرتال ها صد هزار سال پیش کوسه شکار می کردند
🔺محققان شواهد مصرف ماهی، صدف سیاه و فوک توسط نئاندرتال ها در محوطه ای باستانی در پرتغال امروزی را پیدا کرده اند.
🔺این مطالعه به مجموعه شواهدی می افزاید که نشان می دهد خویشاوندان تکاملی ما احتمالا به اندازه انسان های باستانی به غذاهای دریایی تکیه داشته اند.
https://bbc.in/2UpxRpn
@BBCPersian
🔺محققان شواهد مصرف ماهی، صدف سیاه و فوک توسط نئاندرتال ها در محوطه ای باستانی در پرتغال امروزی را پیدا کرده اند.
🔺این مطالعه به مجموعه شواهدی می افزاید که نشان می دهد خویشاوندان تکاملی ما احتمالا به اندازه انسان های باستانی به غذاهای دریایی تکیه داشته اند.
https://bbc.in/2UpxRpn
@BBCPersian
BBC News فارسی
نئاندرتالها صد هزار سال قبل کوسه شکار میکردند
مطالعه ای تازه حاکیست که نئاندرتال های ساکن غاری در پرتغال تا حدود زیادی بر تغذیه خود به شکار آبزیان می پرداختند.