شمسا اسیادة و النّجابة والنّصفه والعزّة والدّولة والاقبال ، ميرِخجسته ضمير ، صاحب ممالک صدق و وفا اغنی سیّدِ پاک نهادِ نیکو بنیاد، میرزا کمال الدین حسیبا همواره دوستکام و مقضی المرام بوده باشند، قبله حقیقی امید که با خورشید سپهر گردان از مشرق آمد و به مغرب فرو میرود به کام دل دوستان موافق سایه کبیر باد بِالنّبی و آله الامجاد حسب الفرموده ی گل گلشن مودّت و سرو جویبار محبّت ، مخدوم فقرا ملاذ و ملجا احبا ( بخشی از یک قطعه زیبای درویش عبدالمجید طالقانی رحمت الله علیه)....⚘
هیچ میپرسی اسیری داشتم حالش چه شد/ خسته[ی] من نیم جانی داشت احوالش چه شد/ هیچ میگویی که مرغی کز دیاری گاهگاه / میرسید و نامه [ای] می بود بر بالش چه شد/ بر ضمیرت هیچ میگرددکه بارافتاده[ای]/مرغ روحش گرد من می گشت امسالش چه شد/ پیش چشمت هیچ میآید که در دشت خیال/ِآهوی من بود مجنونی بدنبالش چه شد/ ملک عیش محتشم یارب چرا شد سرنگون/ گشت بختش واژگون ، برگشت اقبالش ، چه شد.....
صفحه ای زیبا از
بوستان سعدی- از آثار گرانقدر درویش عبدالمجید (ره)⚘⚘⚘⚘⚘⚘
مَلِک صالح از پادشاهانِ شام
برون آمدی صبحدم با غلام
بگشتی در اطراف بازار و کوی
به رسم عرب نیمه بر بسته روی
که صاحب نظر بود و درویش دوست
هر آنک این دو دارد مَلِک صالح اوست
دو درویش در مسجدی خفته یافت
پریشان دل و خاطر آشفته یافت
شب سردشان دیده نابرده خواب
چو حِربا تامل کنان آفتاب
یکی زان دو می گفت با دیگری
که هم روز محشر بود داوری
گر این پادشاهان گردن فراز
که در لهو و عیشند و با کام و ناز
درآیند با عاجزان در بهشت
من از گور سر بر نگیرم ز خشت
بهشت برین مُلک و ماوای ماست
که بند غم امروز بر پای ماست
همه عمر از اینان چه دیدی خوشی ؟
که در آخرت نیز زحمت کشی
اگر صالح آنجا به دیوار باغ
بر آید ، بگفتش بدرّم دماغ
چو مرد این سخن گفت و صالح شنید
دگر بودن آنجا مصالح ندید
دمی رفت تا چشمه ی آفتاب
ز چشم خلایق فرو شست خواب
دوان هر دو را کس فرستاد و خواند
به هیبت نشست و به حرمت نشاند
بوستان سعدی- از آثار گرانقدر درویش عبدالمجید (ره)⚘⚘⚘⚘⚘⚘
مَلِک صالح از پادشاهانِ شام
برون آمدی صبحدم با غلام
بگشتی در اطراف بازار و کوی
به رسم عرب نیمه بر بسته روی
که صاحب نظر بود و درویش دوست
هر آنک این دو دارد مَلِک صالح اوست
دو درویش در مسجدی خفته یافت
پریشان دل و خاطر آشفته یافت
شب سردشان دیده نابرده خواب
چو حِربا تامل کنان آفتاب
یکی زان دو می گفت با دیگری
که هم روز محشر بود داوری
گر این پادشاهان گردن فراز
که در لهو و عیشند و با کام و ناز
درآیند با عاجزان در بهشت
من از گور سر بر نگیرم ز خشت
بهشت برین مُلک و ماوای ماست
که بند غم امروز بر پای ماست
همه عمر از اینان چه دیدی خوشی ؟
که در آخرت نیز زحمت کشی
اگر صالح آنجا به دیوار باغ
بر آید ، بگفتش بدرّم دماغ
چو مرد این سخن گفت و صالح شنید
دگر بودن آنجا مصالح ندید
دمی رفت تا چشمه ی آفتاب
ز چشم خلایق فرو شست خواب
دوان هر دو را کس فرستاد و خواند
به هیبت نشست و به حرمت نشاند
Forwarded from درویش عبدالمجید طالقانی
حضرت احوی مکانی مخدومی حفظه الله تعالی از مکاره دور روزگار در پناه بیچون باشید بمنّه و جوده . بعد از اظهار مراسم دوستی مشهود رای مهر اعتلا میگرداند که اگر چه همیشه اوقات زیاده در حد تحریر از عنایت سامی خجل شرمنده است ، آن دوست معنوی نیز هرگز توجه خود را در باره دوستان خود مضایقه دریغ نداشته اند. نهایت چندی شده است که از عدم توجّه ظاهر به هیچ وجه من الوجوه تقصیری بخود راه نمی برد . به هر صورت استدعا آنکه جزوی خرجی ضرورشده در فرستادن اهمال و کوتاهی نخواهد کرد چون واجب بود عرض شد . باقی باشید بمنه و جوده و احسانه
یک قطعه زیبا و دلنشین دیگر از درویش عبدالمجید(ره)...بزرگی را در محفلی ستودند و در اوصاف جمیل او مبالغه ها می نموده، سر بر آورده گفت : هيهات، شخصم به چشم عالمیان خوب منظر است/وز خبث باطنم سر خجلت فکنده پیش /طاوس را به نقش و نگاری که هست خلق/تحسین کنند و او خجل از پای زشت خویش...هنگامی به جامع دمشق در کنار برکه زاهدی خواست که وضو بسازد ، زاهدی خواهش وضو ساختن کرد پایش بلغزید و به حوض در افتاد(سعدي شيرازي)
حضرت رفیع منزلت دوستی اطوار استظهار فقرا میرزا ...صبح روز دوشنبه قلمی برداشته خواستم که چند سطر بجهت صاحبی دوست معنوی نوشته و ارسال نماید صاحبا چنین معلوم که مساعدت کوکب شروط چون مشتری را در طالع مخلص دخلی کلی است و از اتفاق مشتری در روز مذکور راجع بود و عطارد را هم فی الجمله هر حلیتی در طالع کمترین می باشد آن نیز از اتفاقات وائل بوده و در پانزده همدرجه شد ... ( قطعه ای زیبا از درویش عبدالمجید طالقانی رحمت الله علیه )
قطعه ای زیبا از مراسلات درویش عبدالمجید طالقانی ره .....دیگر مختارید یعنی به هر قسمی از اقسام و به هر نحوی از انحا که صلاح حال خود را دانسته چنان خواهد کرد که خود را بالمرّه محو گوشه خاطر دوستی مظاهر سامی بفرموده به تخصیص در این ایام که هیچ یک از دوستان وفایی نمی بینم فرزند ارجمند حمید گرامی دوستکام دو جهانی بوده فرزندی گرامی دوستکام دو جهان باشند بمنّه و جوده بعد از اظهار مراسم دوستی بر لوح وداد می نگارد....