درویش عبدالمجید طالقانی
733 subscribers
899 photos
19 videos
3 files
1 link
Download Telegram
جوانمرد آنست که مستحق رنجانیدن را نرنجاند و ارادت آنست که از رنجیدن نرنجد ⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘.....شِبلی به جُنید نوشت : که آن خواهم که نخواهم..وی در جواب نوشت که آنهم خواستنی است..‌‌(بخشی از یک مرقع زیبای درویش)
یک قطعه ی بسیار زیبا و تماشایی از آثارنابغه ی شکسته نویسی ایران زمین درویش عبدالمجید طالقانی
(سه خط پایین قطعه در چند پست قبلی اکران شده)
(یک قطعه ی دیدنی از
آثار نفیس درویش عبدالمجید رحمت الله علیه)⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘.....قدری زرشک طهرانی به جهت کمترین، دوستی فرستاده بود اگر چه قلیلی بود اما چون امتیازی داشت مانعی ندارد، مخدوما هرگاه به جهت سرکار ضرور بوده باشد قدری به خدمت فرستاده شود. به اعتقاد کمترین هیچ چیز مرغوبی بی وجود دوستان نمی باید به مصرف رسانند که بی مصرف صرف است ..قدری برنج خوب ضرور یعنی وجودش بحدّ وجوب رسیده است هرگاه .... که بی انتظاری که هیچ متضمن انتظاری نبوده باشد قلیلی که ممکن الوجود بوده باشد ارسال فرمایند که هرگاه تحصیل شود چون والا اعلام کنند که هر نحوی که باشد در اینجا درصدد تحصیل بر آمد به قدر کفاف ...عزیزی از اعزه برنجی به کمترین وعده کرد.....
نمیدانم چه ناشایسته از من در وجود آمد/که تسبیح از کفم افتاد و زنار از میان گم شد....از قطعات بسیار زیبا و درخشان درویش عبدالمجید طالقانی رحمت الله علیه
شمسا اسیادة و النّجابة والنّصفه والعزّة والدّولة والاقبال ، ميرِخجسته ضمير ، صاحب ممالک صدق و وفا اغنی سیّدِ پاک نهادِ نیکو بنیاد، میرزا کمال الدین حسیبا همواره دوستکام و مقضی المرام بوده باشند، قبله حقیقی امید که با خورشید سپهر گردان از مشرق آمد و به مغرب فرو میرود به کام دل دوستان موافق سایه کبیر باد بِالنّبی و آله الامجاد حسب الفرموده ی گل گلشن مودّت و سرو جویبار محبّت ، مخدوم فقرا ملاذ و ملجا احبا ( بخشی از یک قطعه زیبای درویش عبدالمجید طالقانی رحمت الله علیه)....⚘
خوش است خلوت اگر یار ، یار من باشد.........از مرقعات بسیار زیبا و درخشان درویش عبدالمجید طالقانی رحمت الله علیه
هیچ میپرسی اسیری داشتم حالش چه شد/ خسته[ی] من نیم جانی داشت احوالش چه شد/ هیچ میگویی که مرغی کز دیاری گاهگاه / میرسید و نامه [ای] می بود بر بالش چه شد/ بر ضمیرت هیچ میگرددکه بارافتاده[ای]/مرغ روحش گرد من می گشت امسالش چه شد/ پیش چشمت هیچ میآید که در دشت خیال/ِآهوی من بود مجنونی بدنبالش چه شد/ ملک عیش محتشم یارب چرا شد سرنگون/ گشت بختش واژگون ، برگشت اقبالش ، چه شد.....‌
بجهت دوست معنوی خود آقا ابراهیم عطار مسوده نمود بتاریخ شهر صفر المظفر ۱۱۸۰/ قطعه ای از درویش عبد المجید طالقانی به زیبایی تمام .⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘
صفحه ای زیبا از
بوستان سعدی- از آثار گرانقدر درویش عبدالمجید (ره)⚘⚘⚘⚘⚘⚘
 مَلِک صالح از پادشاهانِ شام
برون آمدی صبحدم با غلام
بگشتی در اطراف بازار و کوی
به رسم عرب نیمه بر بسته روی
که صاحب نظر بود و درویش دوست
هر آنک این دو دارد مَلِک صالح اوست
دو درویش در مسجدی خفته یافت
پریشان دل و خاطر آشفته یافت
شب سردشان دیده نابرده خواب
چو حِربا تامل کنان آفتاب
یکی زان دو می گفت با دیگری
که هم روز محشر بود داوری
گر این پادشاهان گردن فراز
که در لهو و عیشند و با کام و ناز
درآیند با عاجزان در بهشت
من از گور سر بر نگیرم ز خشت
بهشت برین مُلک و ماوای ماست
که بند غم امروز بر پای ماست
همه عمر از اینان چه دیدی خوشی ؟
که در آخرت نیز زحمت کشی
اگر صالح آنجا به دیوار باغ
بر آید ، بگفتش بدرّم دماغ
چو مرد این سخن گفت و صالح شنید
دگر بودن آنجا مصالح ندید
دمی رفت تا چشمه ی آفتاب
ز چشم خلایق فرو شست خواب
دوان هر دو را کس فرستاد و خواند
به هیبت نشست و به حرمت نشاند
حضرت احوی مکانی مخدومی حفظه الله تعالی از مکاره دور روزگار در پناه بیچون باشید بمنّه و جوده . بعد از اظهار مراسم دوستی مشهود رای مهر اعتلا میگرداند که اگر چه همیشه اوقات زیاده در حد تحریر از عنایت سامی خجل شرمنده است ، آن دوست معنوی نیز هرگز توجه خود را در باره دوستان خود مضایقه دریغ نداشته اند. نهایت چندی شده است که از عدم توجّه ظاهر به هیچ وجه من الوجوه تقصیری بخود راه نمی برد . به هر صورت استدعا آنکه جزوی خرجی ضرورشده در فرستادن اهمال و کوتاهی نخواهد کرد چون واجب بود عرض شد . باقی باشید بمنه و جوده و احسانه
یک قطعه زیبا و دلنشین دیگر از درویش عبدالمجید(ره)...بزرگی را در محفلی ستودند و در اوصاف جمیل او مبالغه ها می نموده، سر بر آورده گفت : هيهات، شخصم به چشم عالمیان خوب منظر است/وز خبث باطنم سر خجلت فکنده پیش /طاوس را به نقش و نگاری که هست خلق/تحسین کنند و او خجل از پای زشت خویش...هنگامی به جامع دمشق در کنار برکه زاهدی خواست که وضو بسازد ، زاهدی خواهش وضو ساختن کرد پایش بلغزید و به حوض در افتاد(سعدي شيرازي)
حضرت رفیع منزلت دوستی اطوار استظهار فقرا میرزا ...صبح روز دوشنبه قلمی برداشته خواستم که چند سطر بجهت صاحبی دوست معنوی نوشته و ارسال نماید صاحبا چنین معلوم که مساعدت کوکب شروط چون مشتری را در طالع مخلص دخلی کلی است و از اتفاق مشتری در روز مذکور راجع بود و عطارد را هم فی الجمله هر حلیتی در طالع کمترین می باشد آن نیز از اتفاقات وائل بوده و در پانزده همدرجه شد ... ( قطعه ای زیبا از درویش عبدالمجید طالقانی رحمت الله علیه )
ای گردن بلند قدان در کمند تو
رعنای آفریده سرو بلند تو .....
حرّره العبدالمجید ، بجهت دوست خود ملا محمد حسین رفیق زیّد قَدره.‌.‌
شاهکاری دیگر از درویش "ره"🌷🌷🌷
خواهم که برآن سینه نهم سینه ی خود را
تا دل به تو گوید غم دیرینه ی خود را......
قطعه آموزشی مَنقوط
اثری زیبا و استثنایی از درویش عبدالمجید طالقانی رحمت الله علیه
....هرچند در خدمت امام الجن و الانس استدعا نموده ام و سعی هم دارم که انشاالله تعالی روی توجه اینجانب را به خیریت و خوشی روی به جانب مقصد نموده .....
.....اینجانب به جهت تقریب مانع، چند روز متوقف شد....
خواه از لب مسیحا خواه از زبان ناقوس/ صاحبدلان شناسند آواز آشنا را .‌‌‌‌....⚘
برشی از مرقعات زیبای درویش عبدالمجید طالقانی (ره)
یک صفحه ی زیبا
از بیاض نویسی های درویش عبدالمجیدطالقانی⚘⚘⚘⚘
...کمال سر محبت ببین نه نقص گناه
که هرکه بی هنر افتد نظر به عیب کند
شبان وادی ایمن گهی رسد به مراد 
که چند سال به جان، خدمت شعیب کند
از گنه روی سفیدم به صف حشر که شست/ عرق خجلت من نامه ی اعمال مرا/ طپش دل مگر اظهار کند حال مرا /ورنه کس نیست که گوید به تو احوال مرا.....⚘دو بیت از صفحه بیاض پست بالا⚘⚘⚘⚘