درون زاد...
1.52K subscribers
50 photos
3 videos
1 file
6 links
جایی برای کسانی که به درک عمیق‌تر از خود اهمیت می‌دهند....

برای ارتباط با من.
.
.
.
صفحه‌ی اینستاگرام: https://www.instagram.com/zahra.dadashi.psychologist?igsh=YXdlNWc4cTYxanp2
Download Telegram
ما معمولاً در شب سال نو به زندگی‌مان نگاهی می‌اندازیم: چه‌چیزی خوب پیش رفت، چه‌چیزهایی نه و برای سال آینده، می‌خواهیم چه دستاوردهایی داشته باشیم.

اما اگر سالی یک بار به زندگی بیندیشید، زندگی شما چندان بهبود نمی‌‌یابد. اگر هر هفته آن حس فوران الهام را تجربه کنید، چه می‌شود؟

این سودمندیِ روش "مثبت منفی بعدی" است. بدون تلاش خاصی، می‌توانید لحظه‌ای برای تأمل داشته باشید که الهام‌بخش اقداماتی شود که زندگی شما را بهبود ببخشد.

به آنچه هفته‌ی گذشته انجام داده‌اید نگاه کنید، درباره‌اش تأمل کنید و این هفته گام بهتری بردارید.

از کتاب تجربه‌های کوچک رهایی‌بخش
نوشته‌ی ‌لور لکانف


@daronzaad
Chi Mai
Ennio Morricone
Ennio Morricone-1981

پرِ کاهی امید را از کف نمی‌ دهیم
بی‌‌رویا بودن در سراسر زمستان را انکار می‌کنیم

برای ما آفتاب می‌ درخشد
ما به بهار ایمان داریم
بهاری که هرگز از ما دور نیست
که نتوانیم به نگاهی بر آن دست یابیم
نابینایی در میان ما نیست

رودِ ما به راهِ خویش است
رودی که دل و گلو و زبان و
صداست
پیشاپیش و بی‌ وقفه جلو می‌ رود
و با خود می‌ برد احساس را
و آرمانِ فرداهای سترگمان را

پل الوار
@daronzaad
فرزندانی که در یک خانه متولد می‌شوند، تقریباً هرگز شرایط محیطی یکسانی را تجربه نمی‌کنند.

اگر بخواهیم دقیق‌تر بگوییم، شاید خواهران و برادران برخی شرایط محیطی یکسان را، که معمولاً چندان اهمیتی ندارند، هم‌زمان تجربه کنند؛ اما آن شرایط محیطی که بیشترین تأثیر را روی شکل‌گیری شخصیتشان می‌گذارد، به‌ندرت یکسان است.

شاید در یک خانه زندگی کنند، یک‌جور غذا بخورند و فعالیت‌های مشابه زیادی انجام بدهند؛ اما این شرایط محیطی در درجه‌ی دوم اهمیت هستند.

از بین تمام این شرایط محیطی، آن شرایطی که بیشتر از همه روی شکل‌گیری شخصیت انسان اثر می‌گذارد، نامرئی است: فضایی هیجانی که کودک در سال‌های مهم آغازین رشد مغزی‌اش در آن زندگی می‌کند.

از کتاب ذهن‌های پراکنده
نوشته‌ی گبور مته


@daronzaad
چرا همه‌چیز را می‌گذاریم برای «بعداً»؟


بسیاری از کارها، احساس‌ها و تصمیم‌ها نه فراموش می‌شوند و نه حل می‌گردند.
آن‌ها فقط به «بعداً» سپرده می‌شوند.

پشت این بعداً گفتنِ مکرر، اغلب نوعی تعلیق درونی وجود دارد.
حالتی میان خواستن و نخواستن، گفتن و نگفتن، ماندن و رفتن.

بعداً گفتن همیشه از بی‌نظمی یا تنبلی نمی‌آید.
گاه راهی است برای فاصله گرفتن از اضطرابِ مواجهه.
راهی برای حفظ آرامش موقت، وقتی تصمیم‌گرفتن دشوار است.

اما آنچه به بعداً واگذار می‌شود، از ذهن کنار نمی‌رود.
در لایه‌های پنهان باقی می‌ماند.
و خود را به شکل دل‌مشغولی، خستگی یا احساس ناتمامی نشان می‌دهد.

توجه به آنچه مدام به تعویق می‌افتد،
می‌تواند نشانه‌ای مهم از نیازهایی باشد
که هنوز دیده نشده‌اند.


از کانال تلگرام کلینیک مهرجان


@daronzaad
هر تحولی،
پایان یافتن یک جهان را میطلبد
گویی یک فلسفه قدیمی باید فرو بپاشد.


یونگ

@daronzaad
خودت را چگونه می‌بینی!؟


این‌که ما امروز چگونه به خودمان نگاه می‌کنیم و با خودمان حرف می‌زنیم، معمولاً ارتباط با تجربه‌های اولیه ما دارد؛ مخصوصاً در رابطه با والدین یا مراقبان اصلی در کودکی.
ما یاد می‌گیریم با خودمان همان‌طور رفتار کنیم که دیگران در سال‌های اول زندگی با ما رفتار کرده‌اند.

اگر در کودکی بیشتر دیده شده‌ایم، پذیرفته شده‌ایم و احساس امنیت داشته‌ایم، بعدها راحت‌تر خودمان را دوست داریم و در زمان سختی با خودمان مهربان‌تر هستیم. اما اگر زیاد سرزنش شده‌ایم، نادیده گرفته شده‌ایم یا مجبور بوده‌ایم کامل باشیم تا دوست‌داشتنی به نظر برسیم، ممکن است در بزرگسالی یک صدای منتقد درونمان شکل بگیرد که مدام می‌گوید کافی نیستی یا اشتباه کردی.

این صدای منتقد، در واقع صدای همان تجربه‌های اولیه است که هنوز در ذهن ما فعال مانده.
مراقبت از سلامت روان یعنی کم‌کم این صدا را بشناسیم و بفهمیم از کجا آمده. کم کم یاد بگیریم به جای سرزنش خودمان، کمی شفقت و مهربانی را در نگاه و همچنین حرف زدن با خودمان به کار ببندیم و به یاد داشته باشیم الگو رفتاری شکل گرفته را می‌توان تعدیل کرد.

به بیان دیگر:
خودمراقبتی واقعی، از جایی شروع می‌شود که به جای جنگیدن با خودمان، یاد می‌گیریم کنار خودمان بایستیم.

@daronzaad
هر تجربه ناگوار کودکی به نمایشی عاطفی در روابط بزرگسالی تبدیل می‌شود،
مگر اینکه برای آن سوگواری کنیم و آن را بهبود بخشیم.

دیوید ریکو


@daronzaad
زجر و عذاب را از خودت دور کن، اما کاری با شور نداشته باش، بگذار بماند، شور است که آدمی را زنده نگه می‌دارد.
برای همین است که می‌ترسند. تمام فکر‌ و ذکرشان ترس از شور زندگی است. می‌خواهند زجر بکشند تا حواسشان پرت شور زندگی نشود. در بچگی ناقصت می‌کنند و ترس می‌اندازند به جانت.
شور است که آدم را زنده نگه می‌دارد.

از کتاب مرگ به وقت بهار
نوشته‌ی مرسه رودوردا

@daronzaad
و می‌بینم شب را، که با همه سنگینی خود بر من فرود آمده‌است؛ و من هنوز زنده‌ام!

سه‌ برخوانی
بهرام بیضایی

@daronzaad
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مستند عیار تنها 1399
به کارگردانی علا محسنی
درباره‌ی آثار بهرام بیضایی و زندگی ایشان



@daronzaad
اگر آسیبی دیده‌اید، باید چیزی را که بر سرتان آمده بپذیرید و نامی بر آن بگذارید.


این موضوع را با تجربه‌ی شخصی خودم آموخته‌ام: مادامی که جایی نداشتم تا بتوانم به این فکر کنم که زندانی شدن در سرداب‌خانه به وسیله‌ی پدرم بابت خطاهای سه‌سالگی چه حسی دارد، همواره ذهنم دغدغه‌ی تبعید‌شدگی و رهاشدگی داشت. فقط وقتی که توانستم درباره‌ی حس آن پسربچه صحبت کنم و بابت آن همه ترس و سلطه پذیری ببخشمش، کم‌کم از لذت مصاحبت با خودم بهره بردم.

احساس اینکه کسی حرفمان را می‌شنود و درکمان می‌کند، فیزیولوژی‌مان را تغییر می‌دهد؛ توانایی به زبان آوردن احساسات پیچیده و واداشتن دیگری به درک آن‌ها مغز لیمبیک را به کار می‌اندازد و لحظه‌ی آهان فهمیدم را ایجاد می‌کند.

درمقابل، سکوت و درک نکردن دیگران روح ما را می‌کشد. یا آن طور که جان بالبی به بیانی فراموش نشدنی می‌گوید:
آنچه را نتوان با مادر در میان گذاشت به خودمان هم نمی‌توانیم بگوییم.


از کتاب بدن فراموش نمی‌کند، نوشته‌ی بسل ون درکولک


@daronzaad
اقتصاد بی‌ثبات و روانِ پیچیده‌ی ما


اقتصاد همیشه با ما حرف نمی‌زند؛ گاهی فقط فشار می‌دهد. نه تنها روی دخل و خرج، روی روان.
در چنین وضعی ذهن یاد می‌گیرد به جای می‌خواهم چه کسی باشم؟
بپرسد چطور دوام بیاورم؟
این همان لحظه‌ای است که اقتصاد، مدیریت روان را به دست می‌گیرد.

فشار اقتصادی مزمن مغز را وارد حالت اضطراری می‌کند. در این حالت: تفکر عمیق خاموش می‌شود، خلاقیت به مرخصی می‌رود و تصمیم‌ها عجول و دفاعی می‌شوند. خیلی از دعواهای عاطفی از حساب و کتاب شروع نمی‌شود اما به آن ختم می‌شوند.
اقتصاد حوصله را می‌بلعد؛ بی حوصلگی، صمیمیت را.
خیلی از رنج‌های روانی امروز نشانه ضعف فردی نیستند؛ نشانه سازگاری با شرایط فرساینده‌اند. روان وقتی خسته است، شاید بیمار نشده، زیاد تحمل کرده.

وقتی "توان مالی" با "ارزش شخصی" اشتباه گرفته می‌شود، آدم‌ها فکر می‌کنند مشکل از خودشان است نه ساختار.
مشکل همیشه از ما نیست. این اضطراب ممتد، سیستم عصبی را همیشه نیمه فعال نگه می‌دارد. بدن خسته است، حتی وقتی کار نمی‌کنی.
در شرایطی که فشار بیرونی مزمن است، مراقبت از روان یعنی کم کردن توقع از خود نه قوی‌تر شدن.

اگر امروز فقط دوام آوردی این شکست نیست پاسخ سالم روان به وضعیت ناسالم است.


از خودمان و ذهنمان هر راهی می‌دانیم مراقبت کنیم. همه فشارهایی که حس می‌کنیم حاصل ضعف فردی نیستند؛ نامگذاری شرایط به عنوان "فشار ساختاری" بار شرم را از روی روان برمی‌دارد.

از صفحه‌ی مجموعه روان‌درمانی کارون



@daronzaad
Memoria
Slow Meadow
اگرچه تقدیر، ما را به ژرفای اندوه کشانده است،
تو در خیال خویش بال‌هایت را بگشا و پرواز کن؛
حتی اگر بال‌هایت زخمی باشند.
دل‌آشوب نباش، سپیده‌دم نزدیک است...


@daronzaad