تراوشات یک مغز مریض
1 subscriber
مینویسم کصشر تو بخون زندگی'
Download Telegram
نمیدونم چرا امسال این چند روزی که مونده به تولدم فکرای عجیب غریبی به سرم میزنه!
مثلا تولد گرفتن! کیک مشکی! لباس تولد! تم تولد! یه روز خاص و متعلق به من! خوش گذرونی با دوستام! کلی عکسای قشنگ و یه روز خفن!
منطقی نیست چون تمام اینا فقط در حد یه فکره و قرار نیست تبدیل به واقعیت بشه
چون درواقع نه حس و حالشو دارم
نه روز تولدم روز خاصیه نه دوستای پایه ای دارم و نه قراره یه روز خفن داشته باشم
سالهاست همه چیز یه روال خسته کننده تکراری رو در پیش گرفته که روز تولدم بی شک خسته کننده ترین روز هرسال محسوب میشه!
میخام بخوابم اما خوابم نمی‌بره
شاید چون مغزم میدونه که " میخوام بخوابم "
نمیزاره بخوابم .
لابد میخوای بگی چقد کصشر میگه؟
خب من که از اول نوشتم تراوشات یک مغز مریض!
بهم گفتی برو دنبال زندگیت ، اشتباهم تا اینجا هم همین بود که رفتم پی زندگیم
اومدم دنبال تو !
از حالا به بعد باید روزا رو دنبال میکردم نه زندگیم رو .
شاید هم سرنوشت باید یه نخ وصل میکرد بهم و منو همراه خودش یدک میکشید.
وای چقدر حرف برای گفتن دارم
اما نگران نباش تو صداشو نمیشنوی
همش تو مغز خودمه!
فکر اینکه دوباره چند ساعت دیگه باید از نقطه امنم پامو بزارم بیرون و لباس های مزخرفی رو تنم کنم و به آدمای خسته کننده نگاه کنم واقعا زجر آوره .
شاید هم از نظر همون آدما من یه آدم روانی کسل کننده باشم اما اصلا برام اهمیتی نداره
چون من از همه آدما متنفرم
نفرت انگیز های رنگی
همشون تو یچیز با هم مشترکن
همه کصشرن ، فقط بعضیا کصشرای قشنگ تر و رنگی ترین ، بعضیا کصشرای بهتری میگن ، بعضیا تا آخرش نشون نمیدن کصشرن بعد یهو میفهمی عه اینم کصشر بود
مثلا من خودم فقط کصشرم
ولی حداقل قبول دارم.
نه اشتباه نکن از بیرون رفتن از این غمکده و هوا خوردن بدم نمیاد
از دیدن آدما بدم میاد .
مثلا اگر شهر خالی میشد من مدام بیرون بودم.
به نظرم تو باعث شدی از این شهر و آدما متنفر بشم
فاکیو
من دیگه کنار گذاشتمت.
بوسیدمت و کنار گذاشتمت
هرچند بگا میرم و فاکینگ دلتنگتم
ولی با این حال کون لقت عوضی خیانتکار!
خب خب یکم چصناله گوش بدیم
واقعا نمیدونم چطوری بعضیا اهنگ شاد گوش میدن و احساس عجیبی ندارن ؟
شل کن لعنتی زندگی غمگینه.
از نگاه کردن به عکسای پروفایلت حالم به هم میخوره چون با تک تک این عکسای قشنگت اشک ریختم و قربون صدقه چشات رفتم
اره
همون چشمایی که یکی دیگه رو می دید .
چی بگم؟ بگم میمیرم برات ولی نمیخامت؟
چرا بازم باهات حرف زدم؟
چرا هنوز قلب دارم!